حکایتی از پیچیدگی تمرکز کردن در دنیای امروزی

صبح که از خواب بیدار می‌شوی، از همان ابتدا دستت بی‌اختیار به سمت اسمارت فونی می‌رود که شب قبل تا دیروقت به صفحه‌اش خیره شده بودی. یک راست می‌روی سراغ شبکه‌های اجتماعی تا بدانی در این چند ساعتی که خواب بودی چه اتفاقاتی افتاده و چه کسی چه منشن و ریپلایی داده است. بعد از آن نگاهی به ایمیل‌هایت می‌اندازی و کمی هم در وب می‌چرخی. بعد از تخت‌خواب بلند می‌شوی تا صبحانه‌ای بخوری و دوشی بگیری و آماده بشوی که بروی به سمت محل کار. اما مطابق عادت، همزمان با صبحانه، کمی هم تلویزیون نگاه می‌کنی. این کانال تبلیغ نشان می‌دهد؛ تبلیغاتی که هر کدام حداکثر ۳۰ ثانیه طول می‌کشند و بعد عوض می‌شوند، از این موضوع به آن موضوع و از آن محصول به این محصول می‌پرند.… ادامه نوشتار

چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟

آن قدیم‌ترها که هنوز کامپیوترها حاکم زندگی ما نشده بودند و پدیده‌ای به اسم شبکه‌های اجتماعی فقط ایده‌ای بود در ذهن افرادی مثل مارک زاکربرگ، همه ما آدم‌ها زندگی می‌کردیم بدون آن‌که فقدان چیزی را در روزمرگی‌های خود احساس کنیم. هر روز صبح بیدار می‌شدیم، با دوستان و خانواده ارتباط برقرار می‌کردیم، به کارهای‌مان رسیدگی می‌نمودیم، خلاصه همه چیز به شکل طبیعی‌اش ادامه داشت و ادامه یافت.

تا این‌که کم‌کم با مفهوم رسانه‌های اجتماعی اینترنتی آشنا شدیم. از آن موقع بود که دیگر تقریبا همه ما دچارشان شدیم، چنان‌که خود من وقتی چند روزی از توییتر و فیسبوک و امثالش دور بمانم احساس می‌کنم بخشی از زندگی‌ام حذف شده است؛ آن هم یک بخش مهم و تاثیرگذار.… ادامه نوشتار