یک آزمایش ساده برای درک بهتر شبکه‌های اجتماعی

روزی روزگاری در سال ۲۰۱۱ بود (البته یادم نیست به تقویم خودمان دقیقا چه سال و ماهی بود) که من عضو شبکه اجتماعی توییتر شدم. آن زمان به دعوت یکی از دوستانم با این پلتفرم آشنا شدم و در اصل اولین تجربه من از شبکه‌های اجتماعی بود؛ یعنی پیش از آن در هیچ شبکه اجتماعی دیگری عضو نبودم و توییتر نقطه آغاز من برای دوران فعالیت در پلتفرم‌های اجتماعی محسوب می‌شود. آن زمان البته به زبان انگلیسی در توییتر مشغول فعالیت بودم چون کاربران فارسی هنوز آن‌چنان در این پلتفرم گسترش نیافته بودند (و اگر هم بودند من خبر نداشتم).

اگر درست یادم باشد، اولین اکانت خودم را بعد از مدتی حذف کردم و کمی بعدتر یک اکانت دیگر ساختم و به جمع کاربران توییتر فارسی پیوستم. چند سالی با همین اکانت دوم خودم فعال بودم و بیشتر در مورد تکنولوژی و رویدادهای مربوط به آن توییت می‌کردم. روز به روز و ماه به ماه موفق شدم به تعداد فالوئرهای خودم اضافه کنم تا این‌که حدودا دو سال پیش تعداد فالوئرهای اکانتم به سه هزار کاربر نزدیک شد. درست همان زمان بود که فکر کردم بیش از حد به این پلتفرم وابسته شده‌ام و تصمیم گرفتم اکانت خودم را به طور کامل حذف کنم.

کسانی که به شبکه‌های اجتماعی اعتیاد دارند خوب می‌دانند که هر از گاهی این احساس وابستگی به سراغ آدم می‌آید و کاری می‌کند که اکانت خودت را دیلیت کنی، ولی چون ترک اعتیاد کار ساده‌ای نیست، بعد از مدتی دوباره وسوسه می‌شوی از نو شروع کنی. من هم دوباره وسوسه شدم و یک اکانت جدید ساختم و فعالیت خودم را در توییتر ادامه دادم.

نکته جالب دقیقا همین‌جاست. من همان شخصی بودم که پیش‌تر چند هزار فالوئر داشتم و حتی موضوع توییت‌های خودم را هم عوض نکردم، اما اکانت جدید من به سختی توانست حدود هشتصد فالوئر به دست بیاورد. چرا؟ مگر چه چیزی تغییر کرده بود؟ چرا بیش از دو هزار فالوئر را از دست دادم؟

شاید بگویید چون آن‌ها نمی‌خواستند من را فالو کنند. این نتیجه‌‌گیری درستی نیست چون اگر چنین بود همان زمان اکانت قبلی من را آنفالو می‌کردند. پاسخ منطقی‌تر این است که حجم قابل توجهی از آن‌ها نتوانستند من را پیدا کنند، بشناسند و دوباره فالو کنند. همین موضوع من را به فکر وا داشت که چقدر فعالیت در شبکه‌های اجتماعی بی‌ثبات است. عمر محتوایی که شما تولید می‌کنید خیلی کوتاه است و همان هم در بین های‌وهوی باقی کاربران ناپدید می‌شود. کاربران شبکه‌های اجتماعی اغلب در این ازدحام گم می‌شوند و اگر چند مدتی از این فضا دور بمانند، بسیاری از فالوئرها اصلا متوجه غیبت او نمی‌شوند (مگر این‌که آدم خیلی مشهور و محبوبی باشید که حضور و عدم حضورتان تاثیر مهمی روی زندگی واقعی دیگران بگذارد).

از این گذشته، تعداد قابل توجهی از فالوئرهای اکانت قبلی من احتمالا دیگر در توییتر فعالیت نداشتند، یعنی اکانت خودشان را دیلیت نکرده بودند اما خودشان هم در توییتر فعال نبودند. این نوع کاربران در شبکه‌های اجتماعی کم نیستند. من با آن اکانت قبلی فکر می‌کردم سه هزار تا فالوئر دارم در حالی که درصد نسبتا زیادی از این سه هزار اکانت عملا مطالب من را دنبال نمی‌کردند. بخشی دیگر هم با این‌که من را فالو می‌کردند ولی توییت‌های من را دوست نداشتند ولی در عین حال اهل آنفالو کردن هم نبودند (آن هم به دلایل مخصوص به خودشان).

من بدون این‌که خودم بدانم، با دیلیت کردن یک اکانت نسبتا پرفالوئر و ساختن یک اکانت جدید، آزمایشی را انجام دادم که نتایجش خارج از انتظاراتم بود. البته انجام این آزمایش را به شما توصیه نمی‌کنم چون به احتمال خیلی زیاد فالوئرهای خودتان را به راحتی نمی‌توانید بازگردانید. من به جای شما این راه را رفتم، می‌توانید نتیجه‌ای که برای‌تان توصیف کردم را مورد بررسی قرار دهید.

در نهایت با این همه من فکر می‌کنم تعداد فالوئر معیار مناسبی برای سنجش کیفیت محتوا نیست، اما به هر حال برای یک تولید کننده محتوا تعداد دنبال کنندگان محتوا قطعا مهم است و هیچ کس نمی‌تواند منکر این حقیقت بشود. دقیقا به همین خاطر هست که وبلاگ‌نویس‌ها به افزایش تعداد دنبال کنندگان وبلاگ و اعضای خبرنامه وبلاگ‌شان اهمیت می‌دهند. جالب است که بر مبنای تجربه شخصی، دنبال کنندگان یک وبلاگ گرچه شاید جمعیت کمتری داشته باشند، اما در مقایسه با دنبال کنندگان یک کاربر در شبکه‌های اجتماعی وفادارتر هستند (یا حداقل من این‌طور فکر می‌کنم).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *