Not Horse

من که اسب نیستم!

تا به حال دیده‌ای آدم‌هایی را که مدام در حال تغییر تصمیمات‌شان هستند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند؟ شاید خیلی‌ها فکر کنند چنین آدم‌هایی قابل اعتماد نیستند چون هر لحظه ممکن است حرف‌شان را عوض کنند و از مسیر دیگری به راه خودشان ادامه دهند و تازه باز هم معلوم نیست در همان راه جدید به رفتن ادامه بدهند یا این‌که باز هم مسیر خود را تغییر دهند. شاید خیلی‌ها فکر کنند نباید حتی نزدیک چنین آدم‌هایی بشوند؛ آدم‌هایی که به نام سست عنصر معروف هستند. بگذار این “خیلی‌ها” هر چه دوست دارند فکر کنند، هیچ اهمیتی ندارد. چه قانونی ما را محدود کرده است که اگر یک راه را انتخاب کردیم باید تا انتها حتما بر همان راه بمانیم؟ من به عنوان یک انسان عاقل و بالغ اگر به این نتیجه برسم که راهی که تا امروز می‌رفتم اشتباه بوده است حق دارم راه دیگری را انتخاب کنم و باید هم این کار را انجام دهم و اگر انجام ندهم یعنی هنوز از نظر عقلی به بلوغ نرسیده‌ام و هر کسی هم که این‌طور فکر کند حتما بالغ نیست. اگر یک اسب را با میخ و طناب در وسط یک زمین ببندی و چشمانش را هم بسته نگاه داری خواهی دید که این حیوان بی‌زبان شروع می‌کند به راه رفتن و بی وقفه به مسیرش ادامه می‌دهد چون فکر می‌کند در حال دور شدن است در حالی که فقط دور خودش می‌چرخد بدون این‌که خودش بداند. من و تو اگر بخواهیم ثابت کنیم که اسب نیستیم باید بلد باشیم که هرگاه به غلط بودن تصمیمات خود پی بردیم به سراغ یک تصمیم جدید و بهتر برویم، نه این‌که برای اثبات ثابت قدم بودن خود روی این تصمیمات غلط پایبند بمانیم. شاید با این کار عده‌ای بگویند تو سست عنصری یا چند عنوان مضحک دیگر را در مورد تو به کار ببرند، اما به این حرف‌ها اهمیت نده و همیشه به فکر انتخابی باش که به نظرت صحیح‌ترین است. من از نه سال پیش مشغول وبلاگ‌نویسی بوده‌ام ولی در تمام این نه سال بارها روند کار خودم را تغییر داده‌ام. اوایل در سرویس‌های وبلاگ‌نویسی رایگان فعالیت می‌کردم، اما به مرور به این نتیجه رسیدم که همکاری کردن با وبلاگ‌های گروهی برایم گزینه بهتری است. چند سالی با وبلاگ‌های مختلف همکاری کردم ولی هیچ وقت با یک گروه ثابت باقی نماندم، نه به خاطر این‌که از آن گروه کاری ناراضی بوده باشم، بلکه به این خاطر که هدف من کسب تجربه بود و امتحان کردن زمینه‌های کاری مختلف با گروه‌های کاری متفاوت. تا این‌که در سال ۹۴ تصمیم گرفتم یک وبلاگ شخصی راه بیاندازم که در واقع همین وبلاگی است که مشغول خواندنش هستید. در همین وبلاگ هم چند باری در مورد شیوه نوشتنم تغییر عقیده دادم. همان‌طور که می‌بینی، راه درست‌تر این است که آن‌قدر تغییر مسیر بدهی تا به مسیری برسی که کاملا با روحیات و شخصیت و اهدافت هماهنگی داشته باشد. بسیاری از بزرگ‌ترین مدیران کسب‌وکارهای حال حاضر دنیا هم از همان روز اول نمی‌دانستند باید از کجا شروع کنند و به کدام سمت بروند. آن‌ها چندین و چند بار راه‌های مختلف را آزموده‌اند و شکست خورده‌اند تا این‌که راه اصلی را یافته‌اند. البته آن‌چه که گفتم نباید باعث بروز سوءتفاهم بشود. این خوب است که برای پیدا کردن راه دلخواه به جست‌وجو بپردازی، اما این نباید تبدیل به یک عادت بشود و همیشه در حال تغییر مسیر باشی. اگر چنین شود، آن‌گاه دیگران حق دارند به تو بگویند سست عنصر. راهت را پیدا کن و در پیمودن آن راه اسمترار سازنده داشته باش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *