چند لقمه کوچک بهتر از یک لقمه بزرگ است

لقمه

هر بار که تصمیم می‌گیرم به یک هدف بزرگ دست پیدا کنم، دوستان و اطرافیانم به عنوان نصیحت به من می‌گویند “لقمه را اندازه دهانت بردار!” مطمئنم شما هم قبلا با این جمله مواجه شده‌اید. راستش را بخواهید من با این نصیحت خیلی مشکل دارم. قبول کردن این عبارت در واقع به این معناست که هیچ کس نمی‌تواند بزرگ فکر کند. این یک دروغ محض است. اگر چنین بود که موفقیتی وجود نداشت. بزرگانی مثل استیو جابز و جف بزوس و جک ما هم قبلا آدم‌هایی مثل من و شما بودند؛‌ آدم‌هایی که بقیه به آنها معمولی می‌گویند. تنها تفاوت ما با آنها این است که این بزرگان جسارت کردند و به سراغ اهداف بزرگی رفتند که زمانی فقط در سر می‌پروراندند. و چطور به این اهداف رسیدند؟ پاسخ ساده است. آنها اهداف بزرگ خود را به چندین هدف کوچک‌تر تقسیم کردند.

اگر شما هم یکی از همین اهداف بزرگ را در سر خود می‌پرورانید، ممکن است طرز فکر اشتباهی داشته باشید. در این شرایط معمولا متداول‌ترین طرز تفکر مقایسه موقعیت کنونی با موقعیت نهایی است. مثلا اگر شما یک طراح وب باشید که در فکر راه اندازی شرکت خودتان هستید، شاید در ابتدا این هدف به نظرتان مسخره به نظر برسد چون هنوز فاصله خیلی زیادی با آن دارید. قطعا با این طرز تفکر خیلی زود ناامید می‌شوید. اما اگر به جای ایستادن روی پله اول و نگاه کردن به پله آخر، روی پله دوم تا پله یکی مانده به آخر تمرکز کنید حتما موفق می‌شوید.

بهترین کار برای شروع این است که قدم‌های رسیدن به این هدف را به صورت یک لیست یادداشت کنید و سپس آنها را به ترتیب از کوچک به بزرگ اولویت‌بندی کنید. فرض کنید می‌خواهید زبان انگلیسی را بیاموزید. بالای لیست خود یادداشت کنید “صحبت کردن به زبان انگلیسی”. این در واقع می‌شود همان پله آخری که می‌خواهید به آن برسید. حالا از پایین لیست شروع کنید و کارهای لازم برای رسیدن به هدف‌تان را از آسان‌ترین به سخت‌ترین یادداشت کنید. مثلا می‌توانید از یاد گرفتن ده کلمه جدید در هر روز و خواندن چهار خط از یک کتاب شروع کنید و بعد کم کم آن را به یاد گرفتن و دوره کردن معانی چهل کلمه در روز و خواندن دو صفحه از یک کتاب برسانید یا مواردی مثل دیدن سریال‌ها و فیلم‌ها به زبان انگلیسی یا گوش دادن به آهنگ‌های انگلیسی را به لیست کارهای‌تان اضافه کنید. شما در واقع در حال خرد کردن یک لقمه بزرگ به چند لقمه کوچک‌تر هستید.

نکته مهمی که در این میان باید به آن توجه نمایید، این است که به هیچ وجه نباید عجله کنید. اگر مدام به زمان این پروسه فکر کنید و سعی کنید خودتان را زودتر به پله آخر برسانید، ممکن است در میانه راه تصور کنید که رشد بسیار کندی دارید و به همین دلیل ناامید شوید. ناامیدی در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ، در نهایت به شکست منجر می‌شود. پس اصلا عجله نکنید. مطمئن باشید که با صبر و پشتکار، بالاخره به آخر راه خواهید رسید.

همیشه به خاطر داشته باشید که هیچ هدف بزرگی به سادگی به دست نمی‌آید. تمام مزه رسیدن به اهداف بزرگ، کشیدن همین سختی‌های راه است. پس اگر واقعا قصد دارید رویای خود را به واقعیت تبدیل کنید بدانید که باید مرد راه باشید. اگر باورتان نمی‌شود که موفقیت راه میان‌بر ندارد، کافی است نگاهی به داستان زندگی افراد موفق بیاندازید.

از همین امروز دست به کار شوید و روی پله دوم قدم بگذارید و اگر دوباره کسی به شما گفت لقمه را اندازه دهانت بردار، به او گوشزد کنید که خواستن توانستن است.

اگر دلتان خواست می‌توانید لیست قدم‌های رسیدن به هدف مورد نظرتان را نیز در بخش دیدگاه‌ها با من به اشتراک بگذارید.

آنچه از فصل اول سریال Better Call Saul آموختم

better call saul

موفقیت سریال Breaking Bad و کار فوق‌العاده Vince Gilligan من را بر آن داشت تا سریال Better Call Saul را ببینم؛ اسپین‌آفی از سریال Breaking Bad که شخصیت اصلی آن سال گودمن است، همان وکیل خوش سر و زبان و چابک که روی اشتباهات جسی پینکمن و والتر وایت ماله می‌کشید. همین دیشب بود که تماشای فصل اول این سریال را به اتمام رساندم و باید اعتراف کنم که واقعا انتظار نداشتم این سریال، این همه درس و کیس استادی در زمینه بازاریابی و کسب‌وکار در خودش پنهان کرده باشد. همین موضوع سبب شد تا بعد از مدت‌ها دوباره دست به کیبورد شوم و یک پست دیگر در وبلاگ خودم بنویسم تا آنچه از این سریال بی‌مثال آموختم را با شما نیز به اشتراک بگذارم. (اسپویلر الرت!)

البته کاری به برخی از جنبه‌های داستانی سریال ندارم، چون این بخش‌ها برای داستان سریال و تبدیل شدن جیمز مک‌گیل به سال گودمن ضروری هستند و درس مثبتی نمی‌توان از آنها گرفت (مگر آنکه بخواهید وکیل خلاف‌کاران بشوید و برای آنها پول‌شویی کنید و از دردسرهای قانونی نجات‌شان دهید). اما مسیری که جیمز مک‌گیل در فصل اول طی کرد پر بود از نکات مثبت، نکاتی که در ادامه آنها را خواهید خواند.

۱- موفقیت یک شبه به سراغ‌تان نمی‌آید

می‌دانم این جمله را بارها و بارها شنبده‌اید و خوانده‌اید، ولی تکرار همین جمله باعث شده که دیگر آن را کمتر جدی بگیریم. خود من در مدت یک سال گذشته با افراد زیادی مواجه شدم که انتظار داشتند در مدت کوتاهی میلیونر یا حتی میلیاردر شوند اما حاضر نبودند حقیقت را قبول کنند.

جیمز مک‌گیل قبل از اینکه سال گودمن بشود، یک وکیل ساده و بی نام و نشان بود که هیچ کس او را نمی‌شناخت. با اینکه برادر او، چاک مک‌گیل در یک شرکت بزرگ وکالت مشغول فعالیت بود و همه از چاک حساب می‌بردند، اما حتی چاک هم برادر خودش جیمز را قبول نداشت و او را پشتیبانی نمی‌کرد، چون معتقد بود جیمز یک وکیل واقعی نیست. جیمز از یک اتاقک کوچک و تاریک در انتهای یک آرایشگاه زنانه به عنوان دفتر کار خود استفاده می‌کرد و تمام امیدش به پیام‌هایی بود که روی تلفن دفترش گذاشته می‌شد تا شاید پرونده جدیدی به دستش برسد ولی اغلب اوقات میل‌باکس تلفنش خالی بود.

همه این‌ها به ما یادآوری می‌کند که هیچ فرد موفقی از اول موفق نبوده. هیچ کس نمی‌تواند در مدت چند روز یک راه چند ساله را طی کند. مهم این است که هیچ وقت ناامید نشوید. اگر به کارتان و توانایی‌های‌تان اعتماد و اطمینان دارید، هیچ وقت ناامید نشوید. هر اتفاقی بیافتد، چه خوب و چه بد، این پشتکار و سماجت شما است که شما را به پیروزی می‌رساند.

۲- عاشق کارتان باشید

نکته اول ما را به سمت نکته دوم هدایت می‌کند. این را باید بدانید که اگر به کارتان علاقه نداشته باشید هیچ وقت در آن پیشرفت نخواهید کرد. البته شاید بهتر باشد به جای کلمه علاقه از عشق استفاده کنم. بله! باید عاشق کارتان باشید. در آن حد که صبح به عشق کارتان بیدار شوید و شب در حین فکر کردن به کارتان از خستگی خواب‌تان ببرد. در آن حد که وقتی مشغول کارتان هستید حتی متوجه گذر زمان هم نشوید.

اگر سریال را دیده باشید، می‌دانید که هیچ کس در این سریال به اندازه چاک عاشق کارش نیست. او با اینکه ۱۸ ماه پیش به خاطر حساسیت خیالی‌اش به جریان الکتریسیته شرکت HHM را ترک کرد و خانه نشین شد و اجازه ورود هیچ دستگاه اکتریکی را به خانه‌اش نداد، ولی وقتی برادرش جیمز او را در جریان یک پرونده جدید و جذاب قرار داد، او آنقدر غرق در کار شده بود که تقریبا بیماری خودش را فراموش کرد.

در جایی دیگر از سریال و دقیقا در ارتباط با همان پرونده، می‌بینیم که جیمز مجبور می‌شود برای به دست آوردن مدرک حجم زیادی از کاغذ پاره را به هم وصل کند، اما این بار هم چاک است که با تکمیل کردن این کار آن هم در کمتر از یک روز ثابت می‌کند واقعا عاشق کارش است.

۳- از افراد باتجربه کمک بگیرید

وقتی جیمز مک‌گیل روی پرونده کتلمن کار می‌کرد، متوجه شد که خانواده کتلمن از خانه‌شان فرار کرده‌اند و پلیس یک مضنون را به اشتباه و به جرم دخالت داشتن در ناپدید شدن خانواده کتلمن دستگیر کرده بود (البته جیمز خودش به کتلمن‌ها اخطار داده بود که فرار کنند). با این حال جیمز هر چه می‌گشت نمی‌توانست خانواده کتلمن را پیدا کند. دست آخر مایک، همان پیرمرد به ظاهر بی‌آزار ولی کاملا پرخطر و پرتجربه، به جیمز گفت که قبلا با مورد مشابهی روبه‌رو شده بوده و به او توصیه کرد که اطراف خانه را بگردد تا کتلمن را پیدا کند که البته پیش‌بینی او کاملا درست از آب درآمد. مایک پس از آن نیز به جیمز در پیدا کردن جای پول‌هایی که خانواده کتلمن پنهان کرده بودند کمک بزرگی کرد.

بد نیست همیشه در کارها از افراد باتجربه و حرفه‌ای سوال کنید و از آنها راهنمایی بخواهید، به هر حال هر چه که باشد آنها قبلا همان راهی که شما در ابتدایش قرار دارید را حداقل یک بار طی کرده‌اند و با زیر و بم مسائل کاری آشنا هستند. ممکن است یک تصمیم از دید شما درست و از دید افراد باتجربه‌تر کاملا غلط باشد. اگر در چنین شرایطی قرار گرفتید همیشه به نصایح آنها گوش دهید و فکر نکنید خودتان از همه عاقل‌تر هستید.

۴- همه پیشنهادهای کاری مناسب شما نیستند

جیمز مک‌گیل در ابتدای راه وکالت خود موکلین زیادی نداشت و کسی پرونده‌اش را به او نمی‌داد، اما با این حال همان مشتریان اندکی هم که داشت اغلب به دردش نمی‌خوردند و بیش از آنکه سودی داشته باشند وقتش را می‌گرفتند، برای همین او مجبور می‌شد برخی از پیشنهادهای کاری خود را رها کند. نکته اینجاست که ممکن است در طول فرآیند کاری خود با پیشنهادهایی مواجه شوید که با تخصص و کلاس کاری شما همخوانی نداشته باشند، حتی اگر بتوانید پول خوبی از طریق آنها به جیب بزنید.

اگر به دنبال ساختن اعتبار و برند خودتان هستید، فقط به پیشنهادهای کاری درخور و قابل توجه پاسخ مثبت بدهید. از این گذشته، با هر کار باکیفیتی که انجام می‌دهید، ارتباط سازنده و مثبت زیادی با افراد فعال در زمینه کاری‌تان برقرار خواهید کرد که همین ارتباطات می‌توانند به شما کمک کنند که فرصت شغلی مناسب بعدی خود را پیدا کنید. چاک هم در بخشی از سریال به جیمز توصیه کرد که کارش را درست انجام دهد تا مشتری‌ها به سمتش جذب شوند.

فصل دوم

آنچه نوشتم برداشت من از نکات جالبی بود که در فصل اول سریال Better Call Saul بود؛ برداشتی که چه درست و چه غلط باعث شد به فکر بیافتم و این چند موضوع را به خودم یادآوری کنم. اما از آنجا که کارهای Vince Gilligan معمولا غیر قابل پیش‌بینی هستند، باید ببینم در فصل دوم چه اتفاقاتی روی می‌دهد. ممکن است تصورم از برخی از شخصیت‌های این داستان تغییر کند یا نکات مثبت دیگری از فصل دوم به دست بیاورم. شاید بعد از تماشای فصل دوم یک پست دیگر در ادامه همین پست نوشتم، شاید هم نه 🙂

الگوبرداری نامناسب از شیوه کسب درآمد در اینترنت

کسب درآمد

به عنوان یک بلاگر که با گروه‌های مختلف در وبلاگ‌ها و وبسایت‌های مختلف همکاری کرده‌ام، با این طرز تفکر به خوبی آشنا هستم. منظورم طرز تفکر اکثر کسانی است که دوست دارند به راحتی و یک شبه یک وبلاگ یا وبسایت راه‌اندازی کنند و از طریق تبلیغات پولدار شوند. وقتی پای حرف این دوستان می‌نشستم متوجه می‌شدم که دقیقا هیچ برنامه خاصی برای کارشان ندارند و فقط هدف‌شان کسب درآمد از طریق تبلیغات در اینترنت است. البته این فقط منحصر به وبلاگ‌های تازه‌کار و افراد تازه راه یافته به دنیای وبلاگ‌نویسی نیست. خیلی از وبلاگ‌نویس‌های ایرانی که حداقل یکی دو سالی در چند وبلاگ بی‌نام و نشان کار کرده‌اند هم هنوز با همین طرز تفکر به کارشان ادامه می‌دهند و احتمالا خواهند داد.

این اندیشه دقیقا از کجا شکل گرفت؟ چطور شد که به طور ناگهان تعداد زیادی از افراد به این نتیجه رسیدند که می‌توان با انبوهی از تبلیغات به درآمد کلان در اینترنت رسید؟ مبدا این شیوه غلط چه کسانی بودند و اصلا چطور می‌توان این مشکل را حل کرد؟ این‌ها سوالاتی است که در ادامه سعی می‌کنم با اطلاعات خودم به آنها جواب مناسبی بدهم و البته قطعا به همفکری شما در انتهای این مقاله نیز نیاز دارم تا بتوانیم با کمک هم کاری برای نابودی این جنبه منفی از اینترنت فارسی کنیم.

چگونه اینگونه شد؟

به نظرم اولین سوال برای شروع بحث این است که ریشه‌یابی کنیم و ببینیم بنیان این تفکر غلط از کجا شکل گرفت و خشت اول را کدام معمار کج نهاد.

مسلما عامل اصلی و محرک هر تفکری چه درست و چه غلط، یک الگو است. اگر بخواهیم رفتار خوب و اندیشه مثبتی را پیاده کنیم، پیش از هر چیز یک شخص یا ایده را اسوه خود قرار می‌دهیم و سعی می‌کنیم تصمیمات و سلایق خود را به آن اسوه نزدیک کنیم تا به نتیجه دلخواه خود دست پیدا کنیم. همین شیوه در مورد رفتارهای بد و اندیشه‌های منفی نیز صادق است. کسی که راه را اشتباه می‌رود، حتما برای خودش راهنما و نمونه‌ای داشته؛ در غیر این صورت آن شخص یا دیوانه است یا هیچ شناختی از درست و غلط ندارد.

اگر نخواهیم از موضوع بحث خارج نشویم، باید به این نتیجه برسیم که این همه وبلاگ و وبسایت فارسی که از بنرهای تبلیغاتی اشباع شده‌اند، برای خودشان الگو و اسوه‌هایی داشته‌اند. این حقیقت را می‌توان در یک گپ‌وگفت ساده با صاحبان این سایت‌ها پیدا کرد.

به عنوان مثال، اکثر وبلاگ‌های تکنولوژی یا ورزشی ایرانی را در نظر بگیرید. آنچه در بین اغلب آنها مشترک است یک وبلاگ با قالب سه ستونه — یا حتی گاهی چهار ستونه — است که یک ستونش به محتوای اصلی وبلاگ اختصاص دارد و باقی ستون‌ها را تبلیغات پر کرده. اگر بخواهید صفحه را به چهار قسمت مساوی تقسیم کنید، در این وبلاگ‌ها سه چهارم صفحه را تبلیغات اشغال کرده و فقط یک چهارم را محتوا؛ آن هم همان محتوای تکراری که تنها وجه تفاوت‌شان نام نویسنده (یا همان مترجم) است.

وقتی علت را جویا می‌شوید، اکثر افرادی که چنین وبلاگ‌هایی را راه‌اندازی کرده‌اند یا قصد دارند راه‌اندازی کنند، می‌گویند ما می‌خواستیم یک وبلاگ مثل … داشته باشیم (جای خالی را با نام‌هایی که خودتان می‌شناسید پر کنید!). البته پی بردن به این واقعیت کار خیلی سختی هم نیست. ففط کافی است سری به یک سایت برون‌سپاری مثل پونیشا بزنید تا ببینید اکثر پروژه‌ها با موضوع “یک وبلاگ مثل…” یا “یک وبسایت مثل…” ثبت شده‌اند.

چرا کسی جلوی این کپی کورکورانه را نمی‌گیرد؟

اینکه وبلاگ‌ها و وبسایت‌های نسبتا معروف و مملو از تبلیغات چرا و چطور توانسته‌اند فقط با اتکا به این روش ساده و نه چندان حرفه‌ای به شهرت و اعتبار دست یابند هم خودش داستانی دارد. این که چرا هنوز خیلی‌ها مشتاق پیمودن همین راه تکراری هستند هم دلایل خودش را می‌طلبد. ولی آنچه مسلم است این است که وقتی یک اشتباه مدام تکرار می‌شود و کسی برای رفع آن تلاش نمی‌کند، پس حتما برای کسانی سود و منفعتی دارد که ساز مخالف زدن باعث به خطر افتادن منافع این اشخاص می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های ذی‌نفع، خود این وبلاگ‌های الگو هستند. حتما می‌پرسید این ماجرا چه سودی برای آنها دارد. کاملا واضح است. این روزها کمتر کسی را می‌توان یافت که یک اد بلاکر روی مرورگرش نداشته باشد یا اینکه اصلا خود مرورگرش به طور پیش‌فرض مجهز به یک اد بلاکر نباشد. حتی اگر فرض کنیم بخشی از بازدیدکننده‌ها اد بلاکر نداشته باشند، باز هم مساله‌ای مطرح می‌شود به نام کوری تبلیغاتی.

منظور از کوری تبلیغاتی این است که بازدیدکننده اصلا بنرهای تبلیغاتی را نمی‌بیند چون در درازمدت آنقدر از این بنرها دیده که مغزش دیگر یاد گرفته که هیچ توجهی به این تبلیغات نکند. در نتیجه درصد بسیار کمی از بازدیدکننده‌های وبلاگ‌ها و وبسایت‌های پر از تبلیغات هستند که به این بنرها توجه می‌کنند و برای بقیه تبلیغات سایت هیچ اهمیتی ندارد.

این را اکثر صاحبان وبلاگ‌های پربازدید و مملو از بنرهای تبلیغاتی می‌دانند ولی همچنان به این شیوه کسب درآمد ادامه می‌دهند. چرا؟ چون برای آنها این موضوع مهم نیست. مهم این است که تبلیغات کننده بدون علم به این موضوع پول تبلیغات را به جیب این وبلاگ‌ها واریز کند تا به خیال خودش با این کار کالای خودش را در یک سایت یا وبلاگ پربازدید معرفی کند غافل از اینکه این کار فرقی با دور ریختن پول ندارد. صاحبان این سایت‌ها هم با کمال میل پول را می‌پذیرند و به کارشان ادامه می‌دهند و خیال‌شان راحت است که برای کسب درآمد نیازی به خلاقیت در محتوا و بازاریابی ندارند و به شکلی ساده پولدار می‌شوند.

اینجاست که نقش وجود و حضور فعال رقبا به چشم می‌آید. اگر وبلاگ‌ها و وبسایت‌های انگلیسی را در نظر بگیرید می‌بینید که به دلیل جو پر از رقابت‌شان، هر کدام از این وبلاگ‌ها سعی می‌کنند با کیفیت بهتر و خلاقیت بیشتر در محتوا از بقیه پیشی بگیرند. تقریبا هیچ کدام از وبلاگ‌های محبوب انگلیسی زبان در زمینه‌هایی مثل تکنولوژی یا ورزش و خبر، شکل و شمایل وبلاگ‌های ایرانی را ندارند و در آنها خبری از سه ستون تبلیغات نیست چون می‌دانند اگر چنین کاری کنند رقابت را می‌بازند و باید بروند خانه روزنامه بخوانند.

البته نمی‌گویم که ما وبلاگ ایرانی با تبلیغات کم و قابل قبول نداریم. چنین وبلاگ‌ها و وبسایت‌هایی در اینترنت فارسی وجود دارند ولی هم تعدادشان کم است و هم در مقابل رقبای پر شهرت حرف زیادی برای گفتن ندارند چون (فعلا) آنها حرف اول را از نظر تعداد بازدیدکننده می‌زنند.

اگر مسیر اشتباه است، پس چرا بقیه این مسیر را طی می‌کنند؟

تا اینجا گفتیم و دانستیم که وبلاگ‌ها و وبسایت‌های صرفا تبلیغات محور از دید منطقی مناسب و درست نیستند. حالا این سوال پیش می‌آید که اگر غلط است، پس چرا همه مشتاق تجربه این روش غلط هستند؟

علت اصلی چنین روندی این است که هر کسی از درآمدهای این وبلاگ‌های بی‌رقیب باخبر شود مسلما وسوسه می‌شود که خودش هم دست به کار شود. تصور اکثریت این است که اگر فلان وبلاگ یا فلان وبسایت می‌تواند با تبلیغات اینقدر پولدار شود پس من هم می‌توانم؛ که البته این “می‌توانم” در ۹۰ درصد مواقع به “نمی‌توانم” ختم می‌شود چون زیر سایه سنگین اسامی محبوب، قد راست کردن به همین سادگی‌ها نیست.

چطور می‌توان مشکل را حل کرد؟

ایده من برای حل این مشکل، ایجاد یک فضای رقابتی است. تا رقابت وجود نداشته باشد پیشرفتی هم در کار نیست. تا وقتی وبلاگ‌ها و وبسایت‌های معروف رقیبی نداشته باشند خیال‌شان راحت است که می‌توانند به راحتی و بدون هیچ مشکلی به کارشان ادامه بدهند بدون اینکه لازم باشد به فکر نوآوری در کارشان باشند.

در عوض اگر وبلاگ‌ها و وبسایت‌هایی راه‌اندازی شوند که با دوراندیشی صحیح و سرمایه‌گذاری مالی و زمانی مناسب کارشان را شروع کنند و بدون ناامیدی و افت کیفیت کاری برای چند سال به کارشان ادامه بدهند می‌توانند استاندارد جدیدی در حیطه کاری خودشان ایجاد کنند و به محبوبیت دست پیدا کنند. آن زمان است که بقیه وبلاگ‌ها هم مجبور می‌شوند برای حفظ بقای خود سطح کیفی کار خود را افزایش دهند و به فکر استراتژی‌های متنوع در کسب درآمد اینترنتی بیافتند. از آن گذشته، تازه‌کارها هم الگوی خود را اصلاح خواهند کرد.

چطور از وبلاگ‌های مورد علاقه خود حمایت کنید؟

حمایت

علایق و سلایق شما هر چه که باشد، مطمئنم چند وبلاگ فارسی زبان وجود دارند که بتوانند رضایت شما را جلب کنند. قبول دارم که وبلاگستان فارسی هنوز جای پیشرفت زیادی دارد، قبول دارم که هنوز خیلی از موضوعات هستند که توسط وبلاگ‌نویس‌ها پوشش داده نمی‌شوند. اما همین چند ده وبلاگ خوب فارسی به قدری خوب هستند که بتوانند در حال حاضر پاسخ‌گوی نیازهای بخش بزرگی از مخاطبان باشند. ما وبلاگ‌نویس‌های ایرانی معمولا به خاطر علاقه خود وارد این حرفه می‌شویم. هدف ما تولید محتوای باکیفیت و مفید است تا بتوانیم محیط وبلاگستان فارسی را ارتقاء دهیم. می‌خواهیم از اینترنت به نفع افزایش دانش و آگاهی عمومی استفاده کنیم. می‌خواهیم به خودمان و دیگران کمک کنیم. در این راه نیز هیچ چیز به اندازه حمایت‌های شما برای ما دلگرم کننده نیست. حالا که هر از گاهی به وبلاگ‌های مورد علاقه خود سر می‌زنید و مطالب آنها را نگاهی می‌اندازید، بد نیست از زبان یک وبلاگ‌نویس ایرانی بشنوید که چگونه می‌توانید از این وبلاگ‌ها حمایت کنید.

از اد بلاکرها استفاده نکنید

قبول دارم که بنرهای تبلیغاتی در وبلاگ‌ها کمی آزار دهنده هستند. قبول دارم که شاید اصلا شما به این تبلیغات هیچ توجهی نداشته باشید. اما منبع اصلی درآمد بسیاری از وبلاگ‌ها، همین تبلیغات است. وبلاگ‌ها برای آنکه بتوانند به کار خودشان ادامه دهند و از پس هزینه‌های خود بر بیایند، نیاز به کسب درآمد دارند و در حال حاضر یکی از متداول‌ترین راه‌های کسب درآمد برای وبلاگ‌های فارسی، جذب تبلیغات است.

البته کاری به برخی از وبلاگ‌های فارسی زبان ندارم که هدف اصلی‌شان تبلیغات است و کار زیادی به محتوا ندارند. منظور من وبلاگ‌هایی هستند که اولویت را به محتوای باکیفیت می‌دهند ولی در کنارش چند تبلیغ نه چندان مزاحم را هم در بخش‌های مختلف وبلاگ خود قرار می‌دهند. درست است که اد بلاکرها شما را از شر این تبلیغات خلاص می‌کنند، ولی شما با این کار در واقع بر سر راه کسب درآمد وبلاگ مورد علاقه خود سنگ می‌اندازید.

با این حال شاید با خواندن دو پاراگراف بالا به این فکر بیافتید که شما به عنوان مخاطب وبلاگ‌ها تصمیم گرفتید که در هنگام خواندن پست‌ها، چشم‌تان به تبلیغات نخورد. در این صورت باز هم ما به عنوان تولید کننده محتوا باید به نظر شما احترام بگذاریم و قطعا می‌گذاریم. به همین خاطر برای آنکه هم شما با تبلیغات اذیت نشوید و هم وبلاگ‌ها به کسب درآمد خود ادامه دهند، مدیران وبلاگ‌ها این امکان را فراهم کرده‌اند که با پرداختن اندکی پول، شما بتوانید به صورت رسمی از نسخه بدون تبلیغات وبلاگ استفاده کنید.

کامنت‌های مفید بنویسید

ما برای نوشتن هر پست در وبلاگ‌مان، ساعت‌ها وقت و انرژی صرف می‌کنیم تا بتوانیم مطالبی را در اختیار شما بگذاریم که درخور توجه شما باشند. شاید گاهی برای پیدا کردن ایده پست بعدی‌مان، ساعت‌ها یا روزها وقت بگذاریم. بعضی اوقات بارها و بارها یک پاراگراف را می‌نویسیم و پاک می‌کنیم تا بالاخره همان چیزی شود که شما دوست دارید. ما به نوشتارهای خودمان اهمیت می‌دهیم چون دوست داریم شما نیز به آنها اهمیت بدهید.

وقتی پای یک مقاله ۲۰۰۰ کلمه‌ای، کامنت می‌دهید که “خوب بود” یا “عالی بود”، مطمئن باشید که این کار ما را خوشحال نمی‌کند. درست مثل این است که شما به مدت ۲ ساعت و ۳۷ دقیقه برای یک نفر حرف بزنید و بعد آن شخص در انتها فقط بگوید ممنون، خداحافظ. مسلما با این بازخورد اگر عصبانی نشوید حتما ناراحت خواهید شد. خواهشا یا کامنت ننویسید یا اگر نوشتید، چیزی بنویسید که به ارزش اصل مطلب بیافزاید. کامنت‌های بحث برانگیز به ما اجازه می‌دهد تا با شما وارد بحثی به درد بخور و در راستای موضوع پست بشویم و شاید ایده اصلی پست بعدی وبلاگ‌مان را هم در کامنت شما پیدا کنیم.

در خبرنامه‌ها عضو شوید

شاید تا به حال از خودتان پرسیده باشید که این خبرنامه چیست که بعضی از وبلاگ‌ها این همه خودشان را می‌کشند تا شما در آنها عضو شوید. طبیعتا باید موضوع به درد بخوری باشد که ما این همه روی آن تاکید داریم. هدف خبرنامه‌ها این است که شما دیگر لازم نباشد هر روز زحمت بکشید و به وبلاگ‌های مختلف سر بزنید، چون خود وبلاگ‌ها هر زمان که محتوای جدیدی داشتند شما را از طریق ایمیل با خبر می‌کنند. به غیر از این، خبرنامه‌ها می‌توانند منبع درآمد دیگری برای وبلاگ‌ها باشند، پس هر چه تعداد اعضای خبرنامه‌شان بیشتر باشد، با جدیت بیشتری برای وبلاگ محتوا می‌سازند. البته برخی از وبلاگ‌ها هم هستند که برای خبرنامه خود محتوای منحصر به فرد نیز تولید می‌کنند، به این معنی که شما در خبرنامه‌ها می‌توانید مطالبی را بخوانید که در وبلاگ‌ها نمی‌توانید.

بنابراین عضویت در خبرنامه‌ها نه تنها هیچ ضرر و زیانی برای شما ندارد، بلکه می‌تواند به نفع شما نیز باشد. تنها کاری که باید بکنید این است که ایمیل خود را در وبلاگ مورد علاقه خود ثبت کنید تا هر از چند گاهی یک ایمیل از طرف آن وبلاگ دریافت کنید و مطالبی را بخوانید که دوست دارید. اگر هم دوست نداشتید می‌توانید با یک کلیک به سادگی عضویت خود در آن خبرنامه را لغو کنید و دیگر هیچ وقت عضو خبرنامه آن وبلاگ نشوید.

پست‌ها را در شبکه‌‌های اجتماعی بازنشر کنید

یکی از مقاصد استفاده از شبکه‌های اجتماعی این است که مطالبی که برای شما جالب است را با دوستان‌تان به اشتراک بگذارید. اگر به مطالب یک وبلاگ علاقه دارید، فکر بدی نیست که مطالب آن وبلاگ را در شبکه‌های اجتماعی بازنشر کنید. با این کار دوستان شما هم با آن وبلاگ و مطالبش آشنا می‌شوند و اگر برای آنها نیز این مطالب جالب بود می‌توانند وبلاگ مورد علاقه شما را دنبال کنند. شما می‌توانید به وبلاگی که دوستش دارید به همین سادگی کمک کنید تا به تعداد بازدیدکننده‌ها و مخاطبان خود بیافزاید و با قدرت بیشتری به کار خودش ادامه دهد.

از وبلاگ‌های مورد علاقه خود حمایت کنید

شاید این چند راه که در بالا ذکر شد چندان پیچیده نباشند اما همین چند اقدام ساده شما می‌تواند به بهبود شرایط وبلاگ‌های خوب فارسی زبان کمک بزرگی کند. اگر دوست دارید وبلاگ‌های مفید بیشتری در وبلاگستان فارسی شکل بگیرند، اگر دوست دارید وبلاگ‌نویس‌ها بدانند که شما به کارشان اهمیت می‌دهید، اگر می‌خواهید مقالات باکیفیت‌تر و پر ارزش‌تری را در وبلاگ‌های فارسی بخوانید، پس سعی کنید آنچه در این مقاله خواندید را واقعا به کار بگیرید.

روند صحیح نوشتن یک پست در وبلاگ

وبلاگ

نوشتن یک پست در وبلاگ می‌تواند کار بسیار ساده‌ای باشد، به شرط آنکه روند صحیح آن را بلد باشید. البته منظور من پست‌هایی نیست که از طریق ترجمه مطالب وبلاگ‌های دیگر می‌نویسید، چون آن پست‌ها خودشان حاضر و آماده هستند و ساختارشان توسط نویسنده اصلی فراهم شده، شما فقط کافی است محتوای پست را ترجمه کنید.

منظور من پست‌هایی است که خودتان به دست خودتان می‌نویسید. خیلی از وبلاگ‌نویس‌های تازه کار وقتی می‌خواهند یک پست تازه در وبلاگ‌شان بنویسند، معمولا چند دقیقه‌ای به صفحه خالی پیش روی‌شان خیره می‌شوند و به این فکر می‌کنند که چه بنویسند. اگر موفق شدند که موضوعی برای نوشتن پیدا کنند، برای نوشتن هر پاراگراف بارها دچار تردید می‌شوند و جمله‌ها را پس از نوشتن پاک می‌کنند و دوباره به پست اضافه می‌کنند.

اگر رفتار این وبلاگ‌نویس‌ها را از دور نظاره کنید، خیلی راحت متوجه می‌شوید که آنها اصلا از نوشتن لذت نمی‌برند، حتی می‌توان گفت با نوشتن در واقع روح و روان خودشان را آزار می‌دهند.

اما یک وبلاگ‌نویس باتجربه از نوشتن در وبلاگش لذت می‌برد، به طوری که آنچنان غرق نوشتن می‌شود که گذر زمان را متوجه نمی‌شود. در واقع، مهم‌ترین تفاوت بین یک وبلاگ‌نویس تازه‌کار با یک حرفه‌ای در همین است که تازه‌کارها به اجبار می‌نویسند و حرفه‌ای‌ها با عشق و علاقه.

البته حرفه‌ای شدن در وبلاگ نویسی کار مشکلی نیست به شرط آنکه به آن علاقه‌مند باشید. در این پست می‌خواهم شما را با راه و روش صحیح نوشتن یک پست در وبلاگ آشنا کنم تا مطابق همین برنامه بتوانید پست‌های آینده وبلاگ خود را به رشته تحریر درآورید و به وبلاگ‌نویسی به چشم یک تفریح نگاه کنید.

۱- ایده‌پردازی در رابطه با موضوع پست

وبلاگ

اولین قدم برای نوشتن یک پست جدید این است که موضوع پست خود را معین کنید. اینکه بدون داشتن ایده مشخص شروع به نوشتن کنید، هم نوشتن برای شما سخت می‌شود و هم اینکه امکان دارد تا آخر پست چندین بار موضوع مطلب‌تان را عوض کنید. قبلا بارها با چنین پست‌هایی روبه‌رو شده‌ام؛ پست‌هایی که در چند پاراگراف اول یک موضوع دارد، در چند پاراگراف بعدی موضوع تغییر می‌کند و در پاراگراف‌های آخر نیز دوباره موضوع بحث عوض می‌شود. این نشان می‌دهد که نویسنده پست از اول نمی‌دانسته می‌خواهد در مورد چه چیزی بنویسد. حفظ وحدت موضوعی هر متنی، از ملزومات نگارش حرفه‌ای است.

برای ایده‌پردازی در رابطه با موضوع پست بعدی وبلاگ‌تان می‌توانید از ابزارهای مختلفی کمک بگیرید. خود من معمولا از راه‌های زیر ایده‌های نوشتارهایم را پیدا می‌کنم:

  • شبکه‌های اجتماعی: بهترین و اصلی‌ترین منبع برای به دست آوردن ایده، شبکه‌های اجتماعی هستند. اگر با دقت بیشتری نگاه کنید، خواهید دید که ایده پست بعدی وبلاگ‌تان در یک توییت یا یک پست در فیسبوک پنهان شده است. البته این فقط به شبکه‌های اجتماعی متن محور محدود نمی‌شود. گاهی اوقات در یک عکس در اینستاگرام یا یک ویدیو در یوتیوب هم می‌توانید به دنبال ایده پست‌های وبلاگ‌تان بگردید.
  • وبلاگ‌های ایرانی: با اینکه شاید تعداد وبلاگ‌های خوب ایرانی چندان زیاد نیست، ولی همچنان می‌توانید وبلاگ‌های ارزشمند فارسی زبانی را پیدا کنید که محتوای پرمغزی را منتشر می‌کنند. اگر پست‌های این وبلاگ‌ها را بخوانید می‌توانید از نکات ناگفته آن پست یا نکاتی که در کامنت‌هایش نوشته شده یک پست جدید بنویسید و به پست وبلاگ مرجع هم لینک بدهید. اگر به دنبال چند وبلاگ قدرتمند ایرانی می‌گردید می‌توانید به صفحه وبلاگ‌هایی که خودم دنبال می‌کنم مراجعه کنید.
  • وبلاگ‌های غیر ایرانی: یکی از تفریحات اصلی هر وبلاگ‌نویسی، مطالعه کردن است. من هم اغلب اوقات مشغول مطالعه وبلاگ‌های انگلیسی زبان در رابطه با موضوعات مورد علاقه‌ام هستم. هر از گاهی این پست‌ها را ترجمه می‌کنم، ولی بعضی اوقات هم از آنها ایده می‌گیرم تا بر اساس آن خودم دست به کیبورد شوم و یک پست جدید بنویسم. ایده همین مطلبی هم که مشغول خواندنش هستید را از یکی از مطالب ProBlogger به دست آورده‌ام.
  • کامنت‌ها و ایمیل‌ها: از دیگر منابع کسب ایده برای وبلاگ‌نویسی، نظرات و سوالات مخاطبان وبلاگ است. اگر یکی از بازدیدکننده‌های وبلاگم از طریق ایمیل از من سوالی مرتبط بپرسد یا اگر در کامنت‌ها نظر مفصل و جالب توجهی دریافت کنم، معمولا سعی می‌کنم از آن سوال یا نظر یک پست جدید تهیه کنم.

پس از اینکه به ایده مناسبی برای نوشتن دست پیدا کردید، بهتر است این ایده را جایی یادداشت کنید تا بعدا سر فرصت مشغول نوشتن در مورد آن ایده شوید. تا به حال بارها شده که ایده خوبی برای نوشتن به ذهنم رسیده، ولی به خاطر یادداشت نکردنش آن را فراموش کردم. به همین خاطر پیشنهاد می‌کنم ایده‌های خود را در یک نرم‌افزار مدیریت پروژه مثل ترلو ذخیره کنید. فقط کافی است یک کارت در بورد پست‌های وبلاگ خود در ترلو اضافه کنید، ایده خود را یادداشت کنید، و بعد هر آنچه مربوط به آن ایده هست را در آن کارت بنویسید تا در زمان نوشتن پست بتوانید به آن کارت مراجعه کنید و تمام موارد مورد نظر خود را در پست‌تان ذکر کنید تا چیزی از قلم نیافتد.

اگر از محیط کار ترلو خوش‌تان نمی‌آید و دوست دارید با یک سرویس قدرتمند ایرانی کار کنید، می‌توانید به سراغ تسکولو بروید و ایده‌های پست بعدی وبلاگ خود را در تسکولو ذخیره نمایید.

۲- نوشتن محتوای پست

قدم بعدی این است که ایده‌های خود را به یک پست در وبلاگ‌تان تبدیل کنید. برای اینکه بتوانید مرحله نوشتن پست را برای خودتان ساده کنید، بهتر است پست خود را به چند قسمت کوچک تقسیم کنید و هر بار فقط به نوشتن یک بخش از آن بپردازید. به عنوان مثال، همین پست از ۷ بخش مختلف تشکیل شده که گرچه در مجموع موضوع واحدی را پوشش می‌دهند اما قابل تجزیه هستند.

اگر هنوز به نوشتن از خودتان عادت نکرده‌اید، توصیه می‌کنم هر روز فقط یکی از بخش‌های پست خود را بنویسید و بعد نوشتن را تا روز بعد کنار بگذارید. فردای آن روز یک بار دیگر بخش قبلی را مطالعه کنید و ایراداتش را رفع کنید و سپس بخش دوم را بنویسید و این روند را تا تمام شدن پست ادامه دهید. ممکن است این کار سبب شود که نوشتن پست‌ها طول بکشد، ولی به مرور زمان به شما کمک می‌کند که راحت‌تر و روان‌تر افکار خود را به نوشتار تبدیل کنید. پس از مدتی که به این نوع نوشتن عادت کردید، سعی کنید روزی دو بخش از پست‌های خود را بنویسید. وقتی به نوشتن دو بخش در هر روز عادت کردید، نوشتن روزی سه بخش را شروع کنید و آنقدر به این کار ادامه دهید تا اینکه بالاخره بتوانید به سادگی از اول تا آخر یک پست را در یک روز بنویسید.

وبلاگ

۳- اضافه کردن عکس به متن

محتوای تصویری از مهم‌ترین بخش‌های یک پست وبلاگی باکیفیت است. پستی که در آن عکسی دیده نشود، مثل غذایی است که نمک ندارد. بنابراین باید به مطالب خود عکس‌های مرتبط و مناسب اضافه کنید. برای پیدا کردن عکس‌های خوب می‌توانید از موتور جست‌وجوی گوگل استفاده کنید. کافی است عبارت مورد نظر خود را در گوگل جست‌وجو کنید و سپس روی Images کلیک کنید. حالا می‌توانید عکس مورد نظر خود را با ابعاد دلخواه پیدا کرده و دانلود کنید و در نهایت به پست خود اضافه کنید.

البته اکثر عکس‌هایی که در صفحه عکس‌های گوگل یافت می‌شوند تکراری هستند و اکثر بازدیدکننده‌ها، مشابه این عکس‌ها را در وبلاگ‌های دیگر دیده‌اند. اگر به دنبال عکس‌های ویژه و غیر تکراری می‌گردید می‌توانید از عکس‌های استاک استفاده کنید. بیشتر عکس‌های استاک پولی هستند، اما منابعی مثل Pexels و Picjumbo نیز هستند که عکس‌های استاک خود را به صورت رایگان در اختیار شما قرار می‌دهند.

۴- ویرایش پست

بعد از نوشتن پست و اضافه کردن عکس به متن آن، باید حداقل یک بار کل پست را مطالعه کنید تا ایرادهای آن را بگیرید یا اگر چیزی را جا انداخته بودید به پست اضافه کنید. متاسفانه غلط املایی و انشایی فراوان در پست‌های برخی از وبلاگ‌نویس‌ها، به وضوح نشان می‌دهد که خودشان هم حوصله خواندن پست‌های وبلاگ‌شان را ندارند، چه برسد به بقیه.

رفع غلط‌های املایی و انشایی فقط بخشی از مرحله ویرایش پست محسوب می‌شود. در این مرحله شما باید تیترها و لیست‌ها را هم به پست اضافه کنید. تیترها که در واقع جدا کننده جزئیات متن پست هستند و به خواننده کمک می‌کنند که در یک نگاه کوتاه بتواند پست شما را با چشمانش اسکن کند. لیست‌های گلوله‌ای و شماره‌ای نیز مطالعه پست را ساده‌تر می‌کنند. گاهی اوقات هم لازم است که نکات مهم موجود در متن را با فونت درشت یا ایتالیک بنویسید تا توجه مخاطب را به آن نکات جلب کنید. همه این موارد به مرحله ویرایش پست تعلق دارند، مرحله‌ای که باعث شکل گرفتن پست شما می‌شود.

۵- زمان‌بندی یا انتشار پست

حالا که تمامی موارد بالا را یک به یک انجام داده‌اید، زمان آن رسیده که پست خود را منتشر کنید. البته شما می‌توانید همان لحظه پست خود را در وبلاگ‌تان منتشر کنید، ولی من اغلب اوقات پست‌های وبلاگم را زمان‌بندی می‌کنم تا هر زمان که خودم خواستم به طور اتوماتیک در وبلاگ منتشر شود. البته از دید من زمان‌بندی پست‌ها فکر بهتری است چون بهتر می‌توانید محتوای وبلاگ خود را مدیریت نمایید، اما اگر برای منتشر کردن پست جدیدتان در وبلاگ نمی‌توانید بیشتر از این صبر کنید پس آن را همین حالا منتشرش نمایید.

وبلاگ

۶- به اشتراک گذاری پست در شبکه‌های اجتماعی

بر خلاف تصورتان، کار شما با انتشار پست در وبلاگ‌تان تمام نمی‌شود؛ بلکه تازه شروع می‌شود. اولین کاری که بعد از انتشار پست باید انجام دهید این است که آن را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید. البته بعضی از وبلاگ‌نویس‌ها در این زمینه کمی زیاده‌روی می‌کنند و پست‌های خود را در هر شبکه اجتماعی که به ذهن‌شان می‌رسد به اشتراک می‌گذارند.

شما این اشتباه را مرتکب نشوید. پست‌های وبلاگ‌تان را فقط در پلتفرم‌هایی به اشتراک بگذارید که بیشترین جامعه مخاطبان را در آنها به دست آورده‌اید. تعداد فالوئرهای من در توییتر نسبتا زیاد است، پس قطعا اولین جایی که پست‌هایم را در آن به اشتراک می‌گذارم توییتر است. پس از آن به سراغ فیسبوک و لینکداین هم می‌روم.

ضمنا فقط به اشتراک گذاری لینک پست کافی نیست، باید در مورد پست‌تان کمی هم توضیح بدهید تا کاربران شبکه‌های اجتماعی قبل از ورود به وبلاگ شما بدانند که موضوع پست جدید شما چیست و آیا دوست دارند آن را مطالعه کنند یا خیر.

۷- پاسخ دادن به کامنت‌ها

در آخرین و می‌توان گفت مهم‌ترین مرحله از روند صحیح نوشتن یک پست در وبلاگ، وظیفه شما به عنوان یک وبلاگ‌نویس این است که به کامنت‌های بازدیدکننده‌ها و مخاطبان خود پاسخ بدهید. با پاسخ دادن به کامنت‌ها، به مخاطبان خود ثابت می‌کنید که به نظرات‌شان اهمیت می‌دهید و دیدگاه‌های‌شان را در مطالب خود به کار می‌برید؛ چه در شبکه‌های اجتماعی کامنت بدهند و چه در وبلاگ. البته بعضی از کامنت‌ها بیشتر شبیه به اسپم هستند، مثل عالی بود، یا خیلی خوب بود. این نوع کامنت‌ها به پاسخ نیاز ندارند. همیشه بودند و همیشه هم خواهند بود. اما کامنت‌هایی که معنا و مفهوم دارند و به ارزش پست‌های وبلاگ شما اضافه می‌کنند، ارزش پاسخ دادن را نیز دارند. پس برای پاسخ‌گویی به کامنت‌های پرمفهوم وقت بگذارید تا بازدیدکننده‌ها هم از کامنت گذاشتن برای شما لذت ببرند.

وبلاگ

روند صحیح نوشتن یک پست در وبلاگ

بار بعدی که خواستید یک پست در وبلاگ‌تان بنویسید، خوب است نگاهی به این لیست بیاندازید تا مطابق آن پیش بروید. خیلی زود به این برنامه عادت خواهید کرد و متوجه خواهید شد که با این برنامه، نوشتن هم برای شما ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌شود. اگر سوالی در این مورد داشتید یا اگر خواستید مرحله‌ای را به این لیست اضافه کنید، می‌توانید آن را در بخش کامنت‌ها با من در میان بگذارید.

چرا نباید برای وبلاگ خود کانال تلگرام راه‌اندازی کنید

تلگرام

متاسفانه یکی از خصوصیات اخلاقی اکثر ما این است که دوست داریم هر کاری بقیه انجام دادند ما هم عینا همان کار را تکرار کنیم تا خدایی نکرده یک وقت از بقیه عقب نمانیم. این رفتار در بسیاری از جنبه‌های زندگی ما نهادینه شده است. از مدل مو و لباس گرفته تا هنجارهای فرهنگی مثل طرز رانندگی کردن و رعایت حقوق همسایگان محترم. فقط کافی است یک آمبولانس در خیابان ببینیم؛ همگی در یک حرکت خودجوش و متحد پشت آمبولانس تخته گاز می‌دهیم و از این موهبت الهی بهره‌مند می‌شویم ولی هر زمان که بحث نکوهش این رفتار به میان می‌آید همگی متفق‌القول این حرکت شنیع را محکوم می‌کنیم. باز هم متاسفانه این خصوصیت اخلاقی در زندگی دیجیتال ما نیز قابل رویت است. آنچه امروز می‌خواهم در موردش بحث کنم همان‌طور که از عنوان پست محرض است، بحث راه انداختن کانال تلگرام برای وبلاگ‌های فارسی زبان است. من هم مثل شما می‌دانم که تلگرام بین ایرانی‌ها بسیار پرطرفدار است و اکثر جامعه کاربری این سرویس پیام‌رسان را هموطنان عزیز تشکیل داده‌اند و این را هم می‌دانم که تلگرام فیلتر نیست و قطعا این فیلتر نبودن یکی از بزرگ‌ترین دلایل محبوبیتش بین مردم محسوب می‌شود.

اما موضوعی که نمی‌دانم و نمی‌توانم درک کنم این است که چرا خیل عظیمی از وبلاگ نویس‌ها هجوم آورده‌اند به ساختن کانال تلگرام برای وبلاگ‌شان؟ جالب اینجاست که در این میان حتی وبلاگ نویس‌های پرتجربه‌ای نیز هستند که به این مد روی آورده‌اند. در حالی که فقط با کمی تفکر می‌توان فهمید که داشتن کانال تلگرام برای وبلاگ نه تنها فایده ندارد بلکه می‌تواند مضر نیز باشد. حتما می‌پرسید چرا و چطور؟ مسلما در ادامه می‌خواهم معایب داشتن کانال تلگرام برای وبلاگ را شرح بدهم.

کانال تلگرام مثل یک اتوبان یک طرفه است

یکی از اهداف اصلی وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویس‌ها این است که با مخاطبان و طرفداران خود تعامل ایجاد کنند تا از نظرات‌شان آگاه شوند و با آنها در مورد مطالب وبلاگ‌شان تبادل نظر کنند. همین تبادل نظر به وبلاگ‌نویس کمک می‌کند که بتواند جنبه‌های جدیدی از موضوعات را بیابد و ایده مطالب جدید وبلاگش را از لابه‌لای همین بازخوردها پیدا کند. مخاطب هم با اعلام نظرات خودش به وبلاگ‌نویس می‌فهمد که نظراتش برای وبلاگ نویس مهم است و حرف‌هایش شنیده می‌شود. اما همان‌طور که می‌دانید (هنوز) در کانال تلگرام نمی‌توان نظری ارسال کرد. در یک کانال تلگرام، صاحب کانال نقش متکلم وحده را ایفا می‌کند و مخاطب فقط می‌تواند بخواند، نمی‌تواند بنویسد. در نتیجه بحث مهم تعامل بین وبلاگ نویس و مخاطب در این میان حذف می‌شود. به بیان دیگر، کانال‌های تلگرامی در واقع مثل یک اتوبان یک طرفه هستند که مخاطب‌ها در آن فقط حکم شنونده را دارند.

کانال تلگرام ترافیک وبلاگ را می‌خورد

تجربه نشان داده که رفتار کاربران شبکه‌های اجتماعی تفاوت‌های زیادی با کاربران سرویس‌های پیام رسان دارد. اکثر کاربران تلگرام حوصله ندارند روی لینک مطالب وبلاگ‌تان که در کانال تلگرام منتشر می‌کنید کلیک کنند. آنها بیشتر به دنبال چت کردن با دیگران هستند و در میان چت‌های‌شان نیم نگاهی هم می‌اندازند به مطالب کانال‌های تلگرام؛ آن هم نه کانال تلگرام وبلاگ شما، بلکه کانال‌هایی که معمولا محتوایی مثل جوک و لطیفه به اشتراک می‌گذارند. شاید در انتها وقتی هم برای کانال تلگرام وبلاگ شما بگذارند ولی فقط در حد خواندن تیتر مطالب‌تان، نه کلیک روی لینک و خواندن کل مقاله. بعضی از وبلاگ نویس‌هایی که به موج کانال‌های تلگرامی پیوستند حالا بعد از مدتی متوجه شده‌اند که تلگرام باعث شده ترافیک وبلاگ‌شان کاهش یابد که البته منطقی است.

کانال تلگرام حساب و کتاب دقیقی ندارد

اگر برای وبلاگ‌تان یک پیج در فیسبوک درست کرده باشید می‌دانید که می‌توانید با استفاده از Insights خود فیسبوک، به طور کاملا دقیق و موشکافانه روند کارکرد محتوای پیج خود را رصد کرده و بررسی کنید. یا اگر یک حساب برای وبلاگ در توییتر داشته باشید، باز هم آنالیتیکز خود توییتر آمار کاملی از عملکرد توییت‌های‌تان به شما ارائه می‌کند. البته تلگرام هم آماری در مورد مسیج‌های کانال در اختیار صاحب کانال می‌گذارد اما این آمار و اطلاعات در مقایسه با اطلاعات توییتر یا فیسبوک خیلی ابتدایی است. مسلما این آمار برای یک وبلاگ نویس خیلی مهم است چون می‌تواند بداند پست‌های وبلاگش چقدر مورد علاقه مخاطبانش بوده‌اند. حال اگر این اطلاعات ناقص باشند او نیز نمی‌تواند در مورد آینده محتوای وبلاگش تصمیم درستی بگیرد. تلگرام در این زمینه هم کمک زیادی به وبلاگ نویس نمی‌کند.

تلگرام

کانال تلگرام فضای رقابتی مناسبی ندارد

دیگر این روزها هر کسی بی‌کار می‌شود یک کانال تلگرام راه می‌اندازد و شروع می‌کند به انتشار هر نوع مطلبی که فکرش را بکنید. از شوخی‌های مسخره گرفته تا مطالب کپی شده از وبلاگ‌ها، توییتر یا فیسبوک. تقریبا می‌توان گفت که تلگرام تبدیل شده به یک رسانه زرد. البته این نوع رفتارها آن اوایل بین شبکه‌های اجتماعی هم زیاد شده بود، اما به مرور زمان کاربران شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای‌تر شدند و یاد گرفتند اکانت‌های تقلبی را دنبال نکنند یا پیج‌های زرد را بلاک یا ریپورت کنند. خودشان هم حرفه‌ای‌تر رفتار کردند و کم کم به استفاده از هشتگ‌ها عادت کردند و در بازنشر محتوای مهم هر روز فعال‌تر شدند. اما از سوی دیگر، تعداد فراوان مشترکان کانال‌های زرد تلگرام ثابت می‌کند که کاربران این سرویس با اینکه زیاد هستند اما اکثرشان به دنبال محتوای زرد هستند. یک وبلاگ نویس هر چقدر هم تلاش کند تا محتوای مفید خودش را در تلگرام به نمایش بگذارد باز هم به گرد پای کانال‌های زرد نمی‌رسد.

محبوبیت، دلیل بر کارایی نیست

دقیقا نمی‌دانم چه کسی برای بار اول برای وبلاگ خودش کانال تلگرام درست کرد، ولی هر کس که بود درست مثل همان آمبولانسی بود که بقیه را هم پشت سرش به دنبال خودش کشاند. این همه وبلاگ برای خودشان کانال تلگرام درست کرده‌اند بدون اینکه بپرسند آیا اصلا این کار منطقی هست یا نه. در هر صورت خوب است که قبل از هر کاری به نتایج آن فکر کنیم، حتی اگر آن کار مورد قبول اکثریت باشد. اگر مواردی که در بالا ذکر کردم برای شما قابل قبول بود، دعوت می‌کنم که بنرهای کانال تلگرام وبلاگ‌تان را پاک کنید و مثل گذشته بیش از هر رسانه و سرویس دیگری، برای خود وبلاگ‌تان وقت و انرژی مصرف کنید.

به رویاهای بزرگ فکر کنید

رویاهای بزرگ

حتما برای شما هم تا امروز چند باری پیش آمده که شدیدا مشغول رویا پردازی‌های خود بوده باشید و حواس‌تان به دنیای واقعی اطراف‌تان نبوده باشد. در این شرایط معمولا آدم از دنیای حقیقی جدا می‌شود و به دنیای دیگری متصل می‌شود به نام دنیای رویاها؛ دنیایی که برای هر کسی شکل متفاوت و منحصر به فردی دارد و هیچ محدودیتی هم ندارد. غرق شدن در چنین سرزمین اعجاب انگیزی خیلی سخت نیست. وقت و زمان هم نمی‌شناسد. شما در هر موقعیتی ممکن است وارد این سرزمین عجایب شوید، مثلا وقتی روی تخت دراز کشیده‌اید و می‌خواهید بخوابید ولی رویاهای‌تان خواب را از چشمان شما می‌دزدند. یا وقتی در آرامش کامل در حال نوشیدن یک فنجان قهوه هستید و ناگهان یک رویای جدید در ذهن‌تان پدید می‌آید.

رویا پردازی در آرامش و خلوت هم محتمل‌تر است و هم لذت بخش‌تر چون هیچ عامل مزاحمی در دنیای واقعی وجود ندارد که شما را از رویاهای‌تان جدا کند. ولی گاهی اوقات هم رویاها در شرایط نامناسبی به سراغ‌تان می‌آیند.

به عنوان مثال فرض کنید که سر یک کلاس درس خسته کننده نشسته‌اید و مشغول گوش دادن به حرف‌های کسالت‌بار معلم هستید که بی‌هوا یاد رویا‌های‌تان می‌افتید. یا اینکه بعد از چند ساعت کار سخت و طاقت فرسا، در دفتر کار خود روی صندلی اداری لم می‌دهید و مشغول می‌شوید به بال و پر دادن به رویاهای‌تان. درست در میانه سفرتان به سرزمین رویاها، ناگهان یک نفر پیدا می‌شود که نام شما را فریاد برند و بگوید “حواست کجاست؟” شما با دست پاچگی به جهان حقایق باز می‌گردید و در جواب می‌گویید “داشتم فکر می‌کردم” شخص مقابل هم معمولا نگاهی متعجب و در عین حال تمسخر انگیز به شما می‌اندازد و حرفش را ادامه می‌دهد.

آینده به کسانی تعلق دارد که زیبایی رویاهای‌شان ایمان دارند. — النور روزولت

با قرار گرفتن در چنین موقعیتی، ممکن است این‌طور فکر کنید که رویا پردازی کار نادرستی است و بهتر است بیشتر حواس‌تان به دنیای واقعیت‌ها و کار و زندگی خودتان باشد. حتی ممکن است به خاطر پرداختن به رویاهای خود احساس گناه کنید.

یک لحظه صبر کنید! با اینکه زندگی کردن در زمان حال اهمیت دارد و لازم است که در مواقع حساس تمام تمرکزتان را خرج کاری که انجام می‌دهید بکنید، ولی رویا پردازی هم به همان اندازه مهم و حیاتی است. به بیان ساده‌تر، انسانی که به رویاهای خودش فکر نکند، مبتلا به خطرناک‌ترین بیماری دنیا می‌شود؛ بیماری‌ای به اسم تکرار.

کسی که هیچ رویایی ندارد، فرقی با یک عروسک خیمه شب بازی ندارد. می‌شود بازیچه دست کسانی که رویاهای بزرگی دارند. کارمندی که سال‌هاست هر روز صبح‌ها ساعت ۶ صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌رود در یک شرکت کارهایی روتین و تکراری را انجام می‌دهد و ساعت ۵ بعد از ظهر از سر کار برمی‌گردد خانه و جرات ندارد به سبکی دیگر برای زندگی کردن فکر کند، هیچ وقت پیشرفت نخواهد کرد.

همه رویاهای ما می‌توانند به حقیقت بپیوندند، به شرط آنکه جرات دنبال کردن‌شان را داشته باشیم. — والت دیزنی

در عوض، اگر به خودتان جرات بدهید که سرزمین عجایب رویاهای خودتان را به زیباترین شکل ممکن بسازید، آن وقت برای رسیدن به این رویاها این جسارت را پیدا می‌کنید که روزمرگی‌ها را در هم بشکنید و راه‌هایی را طی کنید که شاید برای دیگران غیر ممکن به نظر برسد. هر چه رویاهای خودتان را آزادتر بگذارید و آنها را گسترش بدهید، بیشتر به خودتان فشار می‌آورید که زندگی خود را به آرزوهای خود نزدیک‌تر کنید.

از رویاهای بزرگ نترسید. کسی قرار نیست به خاطر اینکه رویاهای‌تان غیر ممکن یا حتی خنده دار به نظر می‌رسد شما را سرزنش کند. سرزمین رویاهای شما برای خودتان است و هیچ کس جز خود شما اجازه ندارد واردش بشود. پس با خیال راحت هر طور که دلتان می‌خواهد آن را تزئین کنید.

البته از آنجایی که مرز بین رویا و توهم بسیار باریک است، باید حواس‌تان باشد که توهم را به سرزمین رویاهای‌تان راه بدهید که اگر این چنین شود، آنگاه از اینکه نمی‌توانید به این توهمات دست پیدا کنید ناامید می‌شوید و زندگی به کام‌تان تلخ‌تر می‌شود.

ایمیل نوشتن هم آدابی دارد

ایمیل

به عنوان یک وبلاگ نویس من تقریبا هر روز چندین بار با ایمیل سروکار دارم. گاهی از طرف شما بازدیدکنندگان پیام‌های مستقیم در ایمیلم دریافت می‌کنم، خبرنامه‌هایی که در آنها عضو شده‌ام را مرور می‌کنم، به دیگر وبلاگ نویس‌ها ایمیل می‌فرستم تا در مورد معرفی یک محصول یا وبلاگ یا موضوع بعدی پست وبلاگ خودم یا وبلاگ آنها بحث کنیم. خلاصه اینکه با اکثر شیوه‌های ایمیل دادن و فرستادن آشنایی دارم.

چیزی که بیشتر ایمیل‌های دریافتی به من نشان می‌دهند این است که خیلی‌ها اصلا با اصول ایمیل نوشتن آشنا نیستند. بسیاری از ایمیل‌هایی که به دستم می‌رسند بیشتر شکل پیام کوتاه را دارند تا ایمیل. گمان می‌کنم سرویس‌های پیام رسانی مثل وایبر و تلگرام و قبل‌تر از آن، یاهو مسنجر و دی‌ام‌های توییتر باعث شده‌اند که ما فراموش کنیم که ایمیل چیست و چه فرقی با یک سرویس پیام رسان دارد. از سوی دیگر اپ‌ها و سرویس‌هایی هم طراحی شده‌اند که ایمیل را بیشتر از پیش به سرویس‌های پیام رسان شبیه‌تر کنند.

در توضیح اینکه ایمیل چیست باید یادآوری کنم که ایمیل دقیقا مثل همان نامه‌هایی است که قبل از همه‌گیر شدن اینترنت برای یکدیگر ارسال می‌کردیم. یادتان می‌آید؟ همان نامه‌هایی که روی کاغذ با خط خوش می‌نوشتیم و در پاکت نامه می‌گذاشتیم و یک تمبر هم روی آن می‌چسباندیم و در نهایت آن را با ذوق و شوق در صندوق پستی می‌گذاشتیم و بعد با بی‌صبری منتظر می‌ماندیم تا پاسخ نامه برای ما ارسال شود.

ایمیل نسخه امروزی‌تر همان نامه است و یک سری مزیت در مقایسه با نامه‌های قدیمی دارد. به عنوان مثال با ایمیل دیگر لازم نیست که خوش خط باشید چون متن پیام را تایپ می‌کنید، یا دیگر لازم نیست نامه خود را در پاکت قرار دهید و روی آن تمبر بچسبانید چون برای ارسال ایمیل فقط کافی است روی دکمه ارسال کلیک کنید. البته در مورد زمان دریافت پاسخ ایمیل‌تان نمی‌توانم زیاد اظهار نظر کنم چون این بستگی به طرف مقابل شما دارد که هر چند وقت یک بار ایمیل‌های خودش را چک می‌کند و اینکه آیا اصلا دوست دارد به ایمیل شما پاسخ دهد یا نه.

به هر حال با اینکه تفاوت‌هایی بین نامه‌های کلاسیک و ایمیل‌های مدرن وجود دارد، ولی اصل موضوع که همان ساختار محتوای پیام هست تقریبا مشترک و یکسان باقی مانده. یک ایمیل کامل ایمیلی است که موضوع پیام را به طور واضح مشخص کرده باشد، متن شیوا و روانی داشته باشد و حاوی اطلاعات کاملی از شخص ارسال کننده باشد.

بنابراین، قدم اول نوشتن ایمیل این است که موضوع ایمیل را مشخص کنید. سعی کنید در انتخاب موضوع کلماتی به کار نبرید که به موضوع پیام‌تان بی‌ربط باشند. باید موضوع را طوری بنویسید که شخص دریافت کننده با خواندن موضوع، خیلی راحت بفهمد که ایمیل شما در مورد چه چیزی است.

پس از موضوع، باید رفت سراغ متن اصلی. متن را با یک سلام به مخاطب شروع می‌کنید و بعد در چند پاراگراف به طور مفصل پیام خود را شرح می‌دهید. سعی کنید اصل موضوع را در پاراگراف اول بیان کنید و در پاراگراف‌های بعدی توضیحات اضافه را ذکر کنید.

دست آخر در انتهای پیام هم باید اسم و رسم خودتان را بنویسید. اکثر سرویس‌ها و اپ‌های ایمیل این امکان را برای شما فراهم کرده‌اند که برای ایمیل خود امضا درست کنید. در امضای ایمیل معمولا اطلاعاتی مثل اسم، حرفه و راه‌های ارتباطی مثل شبکه‌های اجتماعی و یا وبلاگ شخصی را ذکر می‌کنند. بهتر است امضا درست مثل متن پیام ساده باشد. توصیه می‌کنم از کدهای HTML یا عکس و شمایل در امضای خود استفاده نکنید، چون امضا اگر ساده باشد هم با متن ایمیل هم‌خوانی دارد و هم اینکه توازن کلی ایمیل را حفظ می‌کند و متن اصلی ایمیل را به حاشیه نمی‌راند.

این می‌شود یک ایمیل درست و حسابی. حالا اگر پیام شما خیلی کوتاه است و نمی‌توانید چند پاراگراف در موردش توضیح دهید می‌توانید از سرویس‌های پیام رسان استفاده کنید. تفاوت اصلی ایمیل و پیام کوتاه هم در همین است. اگر چیزی که می‌خواهید بگویید مفصل و شرح پذیر است باید بروید سراغ ایمیل، در غیر این صورت سعی نکنید پیام‌های چند کلمه‌ای خود را در قالب ایمیل به خورد فرد مخاطب بدهید چون کار چندان قابل قبولی نیست و نشان می‌دهد که معنا و کاربرد اصلی ایمیل را متوجه نشده‌اید.