اولین پیش‌نویس یک نوشتار، به هیچ دردی نمی‌خورد

پیش‌نویس

تصور کنید همین الان تصمیم گرفتید که یک پست جدید بنویسید. مسلما اولین کاری که می‌کنید این است که یک عنوان خوب برای آن انتخاب می‌کنید و سپس نوشتن را آغاز می‌نمایید و بعد از چند دقیقه هم احساس می‌کنید که همه آن‌چه لازم بوده را نوشته‌اید و دیگر باید کار را به اتمام برسانید. بعد از انتخاب برچسب‌ها و تصویر شاخص، نشان‌گر ماوس خود را به سمت دکمه انتشار می‌برید و مطلب را منتشر می‌نمایید. این مرحله آخر، دقیقا همان کاری است که نباید انجام دهید، چون اولین پیش‌نویس یک نوشتار به هیچ دردی نمی‌خورد.

خیلی از بلاگرهای مبتدی این تصور اشتباه را دارند که نوشتن یک پست، کاری یک مرحله‌ای و فوری است، در حالی که یکی از رموز موفقیت بلاگرهای مشهور این است که می‌دانند برای انتشار یک پست در وبلاگ‌شان باید چندین مرحله را بگذرانند و کار فقط با نوشتن به اتمام نمی‌رسد.

البته باید این را هم یادآور بشوم که وقتی می‌گویم اولین پیش‌نویس یک نوشتار به هیچ دردی نمی‌خورد منظورم این نیست که مشکل از نویسنده این پیش‌نویس است و اگر بیشتر تمرین کنید می‌توانید به جایی برسید که با همان پیش‌نویس اول کارتان راه بیافتد. نه! منظور این است که اولین پیش‌نویس هر نویسنده‌ای در هر موضوعی با هر انگیزه‌ای به هیچ دردی نمی‌خورد. این ماهیت اصلی اولین پیش‌نویس‌ها است که قابل انتشار نباشند.

بنابراین خیال نکنید که مقصر شما هستید که به اندازه کافی در نوشتن خوب نیستید، چون از نظر من همه برای نوشتن “به اندازه کافی” خوب هستند. فقط تفاوت در این‌جاست که برخی‌ها با وجود این‌که می‌دانند اولین پیش‌نویس‌شان کارایی انتشار ندارد، ولی از روی تنبلی یا بی‌حوصلگی و رفع تکلیف همان را منتشر می‌کنند تا به دیگران بگویند که وبلاگ‌شان مدام (یا حتی هر روز) به روز رسانی می‌شود.

قبل از این‌که بپردازم به این موضوع که پس از نوشتن اولین پیش‌نویس نوشتارتان باید چه اقداماتی انجام دهید، بد نیست به این نکته هم بپردازم که خیلی راحت می‌توان متوجه شد که روی یک نوشتار به اندازه کافی کار و ویرایش شده یا این‌که دقیقا همان پیش‌نویس اول به انتشار رسیده است. پیش‌نویس‌ها معمولا پر هستند از غلط‌های املایی و انشایی و عدم هماهنگی بخش‌های مختلف متن و پاراگراف‌بندی نامناسب. پیش‌نویس‌های اول بیشتر شبیه یک ترکیب ناهمگون از کلمات هستند که باید مرتب گردند. حال بپردازیم به کارهایی که باید بعد از نوشتن پیش‌نویس اول به آن‌ها عمل کنید:

چند ساعتی رهایش کنید

اولین و مهم‌ترین کار این است که بعد از نوشتن اولین پیش‌نویس مطلب خود، آن را برای چند ساعت در حالت پیش‌نویس رها کنید و به هیچ عنوان به آن فکر نکنید. از آن جهت که چند دقیقه (یا چند ساعت) گذشته را صرف فکر کردن به موضوع نوشتار و تبدیل این افکار به متن کرده‌اید، حتما اکنون چشم‌ها و ذهن‌تان خسته شده و حال و حوصله فکر کردن بیشتر به آن موضوع و نوشتار را ندارد. پس بهتر است به خودتان استراحت بدهید و کاری با نوشتارتان نداشته باشید.

دوباره آن را بخوانید

بعد از چند ساعت استراحت، وقت آن است که یک بار به طور کامل (و ترجیحا با صدای بلند) آن‌چه را که نوشته‌اید برای خودتان بخوانید. از این طریق متوجه می‌شوید که اصلا چه چیزی نوشتید. مطمئنا با این کار، اشکالات زیادی در متن پیدا خواهید کرد؛ برخی از این اشکالات املایی هستند و برخی دیگر انشایی. تمام اشکالات و اشتباهات را یادداشت کنید و تا زمانی که خواندن متن را به اتمام نرسانده‌اید، به سراغ حل این اشکالات نروید.

اشتباهات خود را تصحیح کنید

وقتی تمام اشتباهات را پیدا کردید، می‌توانید تک به تک این اشکالات را رفع نمایید. اگر جایی کلمه‌ای را غلط نوشته‌اید آن را تصحیح نمایید، اگر کلمه‌ای را در یک پاراگراف بیش از حد تکرار کرده‌اید از مترادف‌ها کمک بگیرید، اگر پاراگرف‌ها بیش از حد طولانی شده‌اند و خواندن متن را سخت کرده‌اند در مورد آن تجدیدنظر کنید، اگر می‌بینید می‌توانید بخشی از متن را به لیست‌های گلوله‌ای یا شماره‌ای تبدیل کنید حتما این کار را انجام دهید چون باعث ساده‌تر شدن اسکن مطالب توسط چشمان مخاطب می‌شود. من دوست دارم نام این مرحله را مرحله لکه‌گیری بگذارم.

پیش‌نویس

نکات آخر را به متن اضافه نمایید

اگر فکر می‌کنید چیزی را از قلم انداخته‌اید، اکنون وقت آن است که به متن اضافه کنید. شاید در هنگام نوشتن اولین پیش‌نویس خود مباحث و نکاتی را نادیده گرفته بوده‌اید، خوب به نکات جا افتاده فکر کنید و هر چه به نظرتان ضروری می‌رسد در جای مناسب به متن بیافزایید. حتی می‌توانید چند جمله از بزرگان را نیز به نوشتار اضافه نمایید تا جذابیت متن را بالا ببرید.

یک بار دیگر بخوانید

حالا که تمام تغییرات لازم را در متن ایجاد کرده‌اید باید یک بار دیگر آن را بخوانید تا مطمئن شوید مشکلی در آن وجود نداشته باشد. می‌دانم ممکن است الان بگویید که حوصله‌اش را ندارید، ولی اگر خود شما که نویسنده مطلب هستید حال و حوصله خواندن آن را نداشته باشید، چطور می‌توانید توقع داشته باشید که دیگران پست‌های وبلاگ شما را بخوانند؟

حالا منتشرش کنید

اکنون می‌توانید با خیال راحت اقدام به انتشار نوشته خود کنید. با این حساب دیگر مطمئن هستید که هیچ کس نمی‌تواند به نوشتار شما ایرادی بگیرد و بگوید که ناقص است یا غلط املایی یا انشایی دارد (مگر این‌که از دست‌تان در رفته باشد). اگر چند بار این مراحل را تکرار کنید، دیگر عادت می‌کنید و تا زمانی که همه این کارها را انجام نداده‌اید دست‌تان به سمت دکمه انتشار نخواهد رفت. ضمنا می‌توانید این حق را هم پیدا کنید که به بلاگرهایی که اولین پیش‌نویس خودشان را منتشر می‌کنند ایراد بگیرید و وبلاگ خودتان را برای‌شان مثال بزنید تا آن‌ها هم متوجه تفاوت در نتیجه کار بشوند.

در نهایت باید به این موضوع هم اشاره کنم که انجام تمامی مراحلی که در بالا ذکر شد، نباید بیشتر از دو روز طول بکشد، به این خاطر که بعد از دو روز دیگر آن تمایل قبل برای رفع اشتباهات و انتشار مطلب را از دست خواهید داد و نوشتار به نظرتان قدیمی می‌آید، حتی ممکن است کلا آن را رها کنید و به سراغ نوشتن یک مطلب جدید بروید.

آیا برنامه‌ریزی نوعی پیش‌بینی است؟

برنامه‌ریزی

تقریبا هر کسی که به جایگاه مناسبی می‌رسد وقتی از او می‌پرسند چطور این موفقیت را کسب کردی می‌گوید با برنامه‌ریزی. در هر برنامه گروهی که بخواهید شرکت کنید چه تفریحی باشد و چه تحصیلی، همیشه یک نفر هست که کارها را برنامه‌ریزی کند تا کنترل گروه حفظ شود. هر بار که بخواهید به سفر بروید یکی از اولین کارهای‌تان برنامه‌ریزی برای سفر خواهد بود. صبح‌ها قبل از این‌که به سر کارتان بروید، تمام کارهای آن روز را برای خودتان برنامه‌ریزی می‌کنید. اما آیا تا به حال از خودتان پرسیدید که آیا برنامه‌ریزی نوعی پیش‌بینی است یا نه؟

تصور کنید یکی از همین روزهایی که کارهای‌تان را برنامه‌ریزی کرده‌اید، یک اتفاق بیافتد که در برنامه‌ریزی‌های شما جایی نداشته است. مثلا قبل از رفتن به سر کار ماشین‌تان خراب شود. آن‌گاه چه می‌کنید؟ باز هم مطابق برنامه خودتان پیش می‌روید؟

مسلما هر لحظه امکان دارد که اتفاقاتی رخ بدهند که شما را از برنامه‌ریزی‌های‌تان عقب بیاندازد به طوری که شاید مجبور شوید به کلی برنامه خود را متوقف کنید یا این‌که از نو مشغول برنامه‌ریزی شوید.

بنابراین هر بار که کارهای آینده خود را اولویت‌بندی می‌کنید، در واقع در حال پیش‌بینی هستید. شما پیش خودتان فرض می‌کنید که اگر هیچ اتفاق غیر منتظره‌ای رخ ندهد احتمالا موفق خواهید شد همه کارهایی که در لیست آن روز گنجانده‌اید را انجام دهید.

اما اگر چنین است، پس چرا باز هم به این فرضیات و پیش‌بینی‌ها ادامه می‌دهیم؟ علت این است که برنامه‌ریزی به ما یک حس اعتماد به نفس پنهان می‌بخشد که باعث می‌شود با اطمینان خاطر بیشتری امور را به سرانجام برسانیم.

وقتی برنامه داشته باشیم، این تفکر در ذهن ما به طور ناخودآگاه شکل می‌گیرد که شیوه کارمان صحیح است و روی همه چیز کنترل کامل داریم، حتی اگر واقعا این چنین نباشد.

برنامه‌ریزی

در مجموع برنامه ریختن برای هر کار و تلاش برای عمل کردن به آن برنامه، اساسا فعالیت معقولی است به شرط آن‌که بدانیم همه این برنامه‌ها بر اساس یک سری فرضیات چیده شده است و نباید بیش از حد به آن‌ها اتکا کرد.

این را گفتم تا روی این موضوع تاکید نمایم که هیچ وقت نباید بر اساس برنامه‌ریزی‌های خود تصمیم بگیرید. تصمیم گرفتن امری نیست که بتوان آن را به امید پیش‌بینی‌ها و فرضیات رها کرد. تا زمانی که از موضوعی مطمئن نشدید، تا وقتی اطلاعات کافی در مورد آن موضوع به دست نیاوردید، تا وقتی تمامی جوانب را در نظر نگرفته‌اید، اقدام به تصمیم‌گیری نکنید. برنامه‌ریزی ذاتا با اطمینان در تضاد است، پس نمی‌توان تصمیم‌گیری را در برنامه‌ها گنجاند.

بر همین مبنا، از این پس هر زمان که کلمه برنامه‌ریزی به ذهن‌تان خطور کرد، به خودتان یادآوری کنید که این کلمه با پیش‌بینی مترادف است. حال سوال این‌جاست که آیا این حقیقت یک امر منفی است یا مثبت؟ منظور این است که آیا باید به این دلیل که تنظیم برنامه بر اساس فرضیات پیش می‌رود، شما باید کلا آن را کنار بگذارید؟ خیر چنین نیست. پیش‌بینی‌ها اگر حساب شده و با توجه به اتفاقات محتمل باشند، می‌توانند تا حد قابل توجهی به واقعیات نزدیک شوند.

اکنون اگر برای‌تان سوال پیش آمده که اصلا برای چه چیزهایی باید برنامه‌ریزی کنید، باید یادآور شوم که برنامه‌ها کلا به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  • برنامه‌های کوتاه مدت: این برنامه‌ها شامل مواردی می‌شوند که در مدت چند ساعت تا چند روز آینده قصد به انجام رساندن آن‌ها را دارید.
  • برنامه‌های میان مدت: برنامه‌هایی هستند که زمان به انجام رساندن‌شان به چند ماه آینده موکول شده است. این برنامه‌ها در مقایسه با برنامه‌های کوتاه مدت اغلب به زمان بیشتری احتیاج دارند.
  • برنامه‌های دراز مدت: برنامه‌هایی که برای چند سال آینده خود در نظر گرفته‌اید در این دسته‌بندی قرار می‌گیرند. این برنامه‌ها به دلیل این‌که بسیار کلی و بزرگ هستند، به چند سال زمان نیاز دارند و معمولا از چندین بخش کوچک‌تر تشکیل می‌شوند.

حال برگردیم به سوال قبلی: برنامه‌ریزی برای چه چیزهایی مناسب‌تر است. از آن‌جایی که ماهیت برنامه‌ریزی مطابق آن‌چه تا اینجا گفته شده پیش‌بینی و فرضیات است، هر چه برنامه‌ها کوتاه مدت‌تر باشند بهتر است، چون معمولا آینده نزدیک را بهتر می‌توان پیش‌بینی کرد و اگر هم چیزی خلاف پیش‌بینی‌ها رخ دهد ساده‌تر می‌توان برنامه‌های کوتاه مدت را از نو تغییر داد.

با این همه این بدان معنا نیست که نباید برنامه‌های میان مدت و بلند مدت داشته باشید. نکته این‌جاست که نباید روی برنامه‌های میان مدت و بلند مدت بیش از حد حساب کنید. بعلاوه، وقتی برای میان مدت یا بلند مدت خود برنامه‌ریزی می‌کنید، همیشه واقعیات را در نظر داشته باشید و چیزی از خودتان انتظار نداشته باشید که می‌دانید ممکن نیست به آن دست یابید. اگر چنین نکنید، بعدها که زمان عملی شدن برنامه‌های میان مدت و بلند مدت‌تان رسید و دیدید که نمی‌توانید از پس آن کارها بر بیایید، ناامید می‌شوید و احساس می‌کنید چند ماه تا چند سال پیش را به بیهودگی گذرانده‌اید. از همین امروز از بروز این اتفاق جلوگیری کنید و بیش از حد به برنامه‌های‌تان متکی نشوید.

هر ایده‌ای برای موفقیت، نیاز به یک چاشنی ویژه دارد

چاشنی ویژه

روزانه هزاران هزار ایده نوپا در سراسر جهان تبدیل به کسب‌وکار می‌شوند. اما از میان این هزاران هزار کسب‌وکار، فقط تعداد اندکی از آن‌ها موفق می‌شوند روی پای خود بایستند و زنده بمانند و از میان همین کسب‌وکارهای زنده هم فقط تعداد اندکی می‌توانند به شهرت و اعتبار دست پیدا کنند. می‌دانید علت اصلی شکست خوردن یا محبوب نشدن آن همه ایده و کسب‌وکار چیست؟ به این خاطر است که برای خودشان چاشنی ویژه ندارند.

منظور از چاشنی ویژه، همان عنصری است که باعث می‌شود کسب‌وکار شما از رقبا متمایز باشد. شاید تا به حال خیلی‌ها برای به نتیجه رساندن ایده کاری‌شان به سختی تلاش کرده باشند ولی به جایی نرسیده باشند. مشکل آن‌ها این است که تا به حال از خودشان نپرسیده‌اند که چه چیزی کسب‌وکار آن‌ها را از مابقی جدا می‌کند و سبب می‌شود که مشتری‌ها و مخاطبان به سمت کار او جذب بشوند؟

اهمیت این امر در ایده‌های بکر که رقبای کمتری دارند یا اصلا رقیب ندارند کمتر است، چون خود ایده به تنهایی یک چاشنی ویژه خالص است. اما در کسب‌وکارهایی که متداول‌تر و پررقیب‌تر هستند، به نسبت تعداد رقبا اهمیت این امر نیز بالاتر می‌رود.

مثلا شرکت اپل در بازار پر از هیجان گجت‌ها، یک ویژگی منحصر به فرد دارد که موقعیتش را در طول سالیان حفظ نموده است و آن ویژگی منحصر به فرد یا به عبارت دیگر چاشنی ویژه، چیزی نیست جز کنترل کامل روی هر دو بخش سخت‌افزار و نرم‌افزار. این نقطه قوت به اپل اجازه داده که هماهنگی بی‌نظیری بین این دو بخش از گجت‌ها ایجاد کند، هماهنگی‌ای که در محصولات شرکت‌های دیگر کمتر دیده می‌شود. فرضا در رقابت iOS و اندروید همیشه بحث عدم توزیع هماهنگ اندروید مورد انتقاد قرار می‌گیرد، در حالی که iOS به واسطه هماهنگی کاملش با آیفون‌ها و آیپدها هم توزیع منظم‌تر و سریع‌تری دارد، و هم نسخه‌های مختلفش از طول عمر بیشتری نسبت به اندروید برخوردارند.

شاید به همین دلیل است که به تازگی شرکت‌های رقیب اپل مثل مایکروسافت و گوگل به این فکر افتادند که راه اپل را پیش بگیرند. گوگل گرچه قبلا خودش مستقیما اسمارت فون نمی‌ساخت، اما دو سالی می‌شود که شروع به تولید اسمارت فون با برند پیکسل کرده و آن را جایگزین نکسوس نموده است. البته گرچه پیکسل هم مثل نکسوس برندی نیست که ساخت دیوایس‌هایش به طور کامل بر عهده گوگل باشد، اما پیکسل‌ها با طراحی و برند انحصاری گوگل تولید و عرضه می‌شوند و برند شرکت سازنده در پشت دیوایس ثبت نخواهد شد. از سوی دیگر مایکروسافت نیز با راه‌اندازی سری محصولات سرفیس، از یک شرکت نرم‌افزاری صرف خارج شده و تصمیم دارد مثل اپل روی هر دو بخش سخت‌افزاری و نرم‌افزاری کنترل کامل پیدا کند.

چاشنی ویژه

اگر مطلب من در مورد دلیل شکست گوگل پلاس در برابر فیسبوک را خوانده باشید، می‌دانید که آن‌جا هم همین بحث بود. گوگل اگر برای پلاس یک چاشنی ویژه در نظر می‌گرفت و صرفا یک فیسبوک دیگر نمی‌ساخت، اکنون در دنیای شبکه‌های اجتماعی جایگاه بهتری داشت. چاشنی ویژه توییتر، سرعت بالای گردش محتوا در آن است که آن هم به لطف محدودیت ۲۸۰ کاراکتری توییت‌ها ممکن شده است. توییتر با همین ویژگی منحصر به فرد موفق شده در طول این سال‌ها روی پای خودش بایستد و طرفداران خودش را به دست بیاورد. اینستاگرام هم گرچه اکنون تحت اختیار فیسبوک فعالیت می‌کند، اما حتی قبل از خریداری شدنش توسط فیسبوک، یک شبکه اجتماعی مهم و تاثیرگذار به حساب می‌آمد، چون یک ویژگی منحصر به فرد داشت و آن هم اتکایش بر عکس‌ها و ویدیوها بود.

یا اگر دنیای کنسول‌های بازی را در نظر بگیریم، می‌بینیم که سونی تقریبا همیشه سلطان این حیطه بوده و هست. دلیلش این است که در کنار قدرت‌نمایی نسل‌های مختلف پلی‌استیشن، این کنسول با چاشنی ویژه‌اش همیشه نفس رقبا را بریده است و آن چاشنی هم چیزی نیست جز بازی‌های انحصاری. بسیاری از بازی‌های ویدیویی مهم و مطرح جهان، در ابتدا به صورت انحصاری برای پلی‌استیشن عرضه می‌شوند، حال یا تا انتها انحصاری باقی می‌مانند و یا بعد از مدتی برای کنسول‌های رقیب هم ارائه می‌گردند. به غیر از سونی، اخیرا نینتندو نیز با کنسول سوییچ نشان داده که از طریق نوآوری‌های سخت‌افزاری و همین‌طور بازی‌های فوق‌العاده جذاب موفق شده ویژگی‌های منحصر به فرد متعددی برای خودش ایجاد کند که البته نتیجه خوبی هم از این کوشش‌ها به دست آورده است.

مثال‌هایی که زده شد، جهت روشن کردن این موضوع بود که اگر می‌بینید یک شرکت در جهان صاحب شهرت و اعتبار است، یکی از دلایل اصلی‌اش همین داشتن چاشنی ویژه است. واضح است که این موضوع را می‌توان به کسب‌وکارها و ایده‌ها و بازارهای دیگری هم تعمیم داد. علی‌الخصوص برای کسب‌وکارهایی که به تازگی می‌خواهند شروع بکنند و به دنبال پیشرفت هستند این مساله جالب توجه است. مثلا اگر می‌خواهید یک فست‌فود جدید راه‌اندازی کنید، باید به فکر یک دستور پخت و طعم منحصر به فرد باشید، یا اگر می‌خواهید یک شرکت تولید کفش و پوشاک داشته باشید، باید به فکر طرح‌های متمایز و انحصاری برای محصولات خود باشید.

البته این نکته هم قابل ذکر است که همیشه باید حواس‌تان به حفظ انحصار چاشنی ویژه کسب‌وکار خودتان باشد. در این مورد می‌توانم اسنپ‌چت را مثال بزنم که گرچه در دنیای شبکه‌های اجتماعی پر بود از نوآوری‌ها و ویژگی‌های خاص، اما چون نتوانست از این نوآوری‌ها در برابر رقبا محافظت کند، فیسبوک خیلی راحت توانست از آن کپی کند و عملا در تعداد کاربر نیز آن را شکست بدهد. فرض کنید مک دونالد دستور پخت استثنائی خودش را لو بدهد، در این صورت دیگر چیزی از مک دونالد باقی نمی‌ماند.

شما هم اگر مثال دیگری از چاشنی‌های ویزه در کسب‌وکارهای مختلف به ذهن‌تان می‌رسد، می‌توانید آن را در بخش کامنت‌ها اضافه نمایید.

چرا گوگل هنوز نتوانسته فیسبوک را شکست دهد؟

گوگل

شاید در این موضوع کسی مخالفتی نداشته باشد که گوگل در دنیای اینترنت حکم یک غول بزرگ را دارد که تا به حال بسیاری از رقبای خودش را از مسیر خارج کرده و روز به روز به عظمت خودش افزوده است، به طوری که امروز در بسیاری از زمینه‌ها بی‌رقیب است. قبل‌تر یکی از بزرگ‌ترین رقبای گوگل، یاهو بود که تقریبا در تمام زمینه‌های فعالیت گوگل یک محصول رقابتی ارائه کرده بود، اما در نهایت این گوگل بود که توانست یاهو را زیر پای خودش له کند و به پادشاه موتورهای جست‌وجو تبدیل شود. به جز موتور جست‌وجو، سرویس ایمیل گوگل یا همان جیمیل هم یکی از برترین سرویس‌های مدیریت ایمیل در دنیاست. برای اشتراک گذاری ویدیو هم اولین اسمی که به ذهن هر کسی خطور می‌کند یوتیوب است که آن هم تحت سلطه گوگل فعالیت می‌کند. در زمینه سرویس‌های نقشه هم کمتر کسی می‌تواند با گوگل مپ مقابله کند، حتی شرکتی به عظمت اپل هم سعی کرد در این حیطه با گوگل رقابت کند، اما هنوز هم اپل مپ موفق نشده به دقت و گستردگی گوگل مپ نزدیک بشود. ضمنا Waze را هم فراموش نکنیم که تقریبا دل همه را برده است، آن هم برای گوگل است. در سیستم‌عامل‌های موبایل گوگل با اندروید مشغول رقابتی سخت و تنگاتنگ با iOS است و به عنوان یکی از برترین سیستم‌عامل‌های موبایل شناخته می‌شود. سرویس بلاگر هم به عنوان یک سیستم وبلاگ‌دهی رایگان همچنان یکی از پرطرفدارترین‌هاست.

با تمام این حرف‌ها، گوگل هنوز نتوانسته در برخی از زمینه‌ها به مقام پادشاهی دست پیدا کند؛ در برخی موارد به خاطر این‌که خودش از رقابت کردن انصراف داده یا هنوز وارد نشده و در برخی دیگر از موارد هم به این دلیل که با وجود تلاش برای رقابت موفق نشده قد علم کند. یکی از آن حیطه‌هایی که گوگل چند بار تلاش کرد که تحت کنترل خودش درآورد، شبکه‌های اجتماعی بوده است. سال‌هاست که همه فیسبوک را سزدم‌دار دنیای شبکه‌های اجتماعی می‌دانند، اما سوال این‌جاست که چرا گوگل با این همه توانایی هنوز موفق نشده که فیسبوک را زمین بزند؟

گوگل به موقع شروع کرد…

گوگل

شاید برخی‌ها تصور کنند که علت شکست گوگل این بوده که به موقع وارد میدان نشده و به فیسبوک و باقی رقبا اجازه داده است که عرصه را تصاحب نمایند. این دیدگاه کاملا غلط است. گوگل دقیقا هم‌زمان با فیسبوک شروع به کار کرد، آن هم با یک پلتفرم اجتماعی با نام Orkut. این پلتفرم که نامش را از خالقش وام گرفته بود، موفق شد در مدت زمان حیاتش بیش از ۳۰۰ میلیون کاربر برای خودش فراهم آورد، اما این پلتفرم هرگز نتوانست در حد و اندازه بزرگانی چون فیسبوک باشد. برای همین بود که در سال ۲۰۱۱ گوگل تصمیم گرفت یک شبکه اجتماعی دیگر را در کنار Orkut راه‌اندازی نماید. در ادامه بیشتر در مورد گوگل پلاس صحبت خواهیم کرد اما قبل از آن بد نیست به این اشاره کنم که گوگل در سال ۲۰۱۴ به طور کلی Orkut را متوقف نمود، عملی که از دید خالق ترکیه‌ای این پلتفرم یعنی Orkut Büyükkökten چندان فکر عاقلانه‌ای نبود و به همین دلیل تصمیم گرفت خودش یک پلتفرم اجتماعی دیگر به راه اندازد با نام Hello که البته هنوز نتوانسته موفقیت چشم‌گیری کسب کند.

…اما مسیر را اشتباه رفت

گوگل

وقتی در سال ۲۰۱۱ گوگل از شبکه اجتماعی گوگل پلاس رونمایی کرد، فقط یک هدف را دنبال می‌کرد و ‌آن هم ساختن یک فیسبوک دیگر برای رقابت کردن با فیسبوک اصلی.

از حق نگذریم، گوگل پلاس یکی دو ایده متمایز هم داشت. مثلا بر خلاف فیسبوک که همه چیز به فرند لیست‌ها خلاصه می‌شد، پلاس فکر حلقه‌ها را پیاده‌سازی کرد، به این معنی که هر کاربر می‌توانست در گوگل پلاس دوستانش را در حلقه‌هایی متفاوت طبقه‌بندی کند. اما اگر بخواهیم در کل به گوگل پلاس نگاه کنیم، می‌بینیم که از اساس هیچ تفاوتی با فیسبوک نداشت و تقریبا هر چه در گوگل پلاس دیده می‌شد، در فیسبوک هم وجود داشت. سوال این بود که کاربران فیسبوک چرا باید شبکه اجتماعی دلخواه و قدیمی خودشان را رها کنند و به یک شبکه اجتماعی دیگر که درست مثل فیسبوک است بپیوندند.

بر همین اساس بود که گوگل تصمیم گرفت برای جبران کاری که از ابتدا با تفکر اشتباه آغاز کرده بود، کمی سخت‌گیرانه‌تر برای جذب کاربران به سمت پلاس تلاش کند. تا همین چند سال پیش شما برای کامنت گذاشتن در یوتیوب یا استفاده کردن از برخی از دیگر امکانات گوگل، مجبور بودید در گوگل پلاس عضو بشوید. گوگل البته بعدها این اجبارها را از میان برداشت اما نتیجه این شد که اکانت‌هایی در گوگل پلاس ساخته شدند که هرگز حتی یک پست هم در این پلتفرم به اشتراک نگذاشته بودند. تناقض میان تعداد اکانت‌های موجود در گوگل پلاس و تعداد کاربران فعال ماهانه این پلتفرم سبب شد تا گوگل پلاس به شهر ارواح معروف شود.

اکنون هم پلاس برای گوگل تبدیل شده است به یک آزمایشگاه فیچرها و محصولات جدید. خیلی از امکانات اولیه گوگل پلاس به مرور زمان از این پلتفرم جدا شدند و به صورت مجزا ادامه یافتند و در حال حاضر هم هیچ شباهتی با آن گوگل پلاسی که از ابتدا می‌شناختیم ندارد، شاید حتی بتوان گفت بیشتر شبیه پینترست است تا فیسبوک.

حکایت همچنان باقی‌ست

گوگل

شاید گوگل تا امروز در دنیای پر رقابت شبکه‌های اجتماعی جایگاه چندان مهمی را کسب نکرده باشد، اما با این همه هنوز هم گوگل این فرصت را در اختیار دارد که با یک تلاش حساب شده و صحیح، فیسبوک و دیگر پلتفرم‌های اجتماعی را زیر سایه عظمت خود له کند. با وجود آن حجم غیر قابل باور اطلاعاتی گوگل از کاربران اینترنت دارد، همیشه این خطر برای باقی مهره‌های کلیدی صفحه شطرنج شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که توسط گوگل به نابودی کشیده شوند.

گوگل در این راه دو گزینه پیش رو دارد. اولی خریدن یک شبکه اجتماعی و به تکامل رساندن آن است (مثل توییتر)، و دومی ساختن یک شبکه اجتماعی جدید با طرز فکری نوین و متمایز. به نظر شما آیا گوگل روزی دست به چنین کاری خواهد زد؟

حکایتی از پیچیدگی تمرکز کردن در دنیای امروزی

تمرکز

صبح که از خواب بیدار می‌شوی، از همان ابتدا دستت بی‌اختیار به سمت اسمارت فونی می‌رود که شب قبل تا دیروقت به صفحه‌اش خیره شده بودی. یک راست می‌روی سراغ شبکه‌های اجتماعی تا بدانی در این چند ساعتی که خواب بودی چه اتفاقاتی افتاده و چه کسی چه منشن و ریپلایی داده است. بعد از آن نگاهی به ایمیل‌هایت می‌اندازی و کمی هم در وب می‌چرخی. بعد از تخت‌خواب بلند می‌شوی تا صبحانه‌ای بخوری و دوشی بگیری و آماده بشوی که بروی به سمت محل کار. اما مطابق عادت، همزمان با صبحانه، کمی هم تلویزیون نگاه می‌کنی. این کانال تبلیغ نشان می‌دهد؛ تبلیغاتی که هر کدام حداکثر ۳۰ ثانیه طول می‌کشند و بعد عوض می‌شوند، از این موضوع به آن موضوع و از آن محصول به این محصول می‌پرند. به لطف وجود کنترل از راه دور، مدتی را صرف این می‌کنی که کانال‌ها را عوض کنی. با هر بار عوض کردن کانال، در طی چند صدم ثانیه، موضوع را پیش چشمان خودت عوض می‌کنی.

خسته که شدی، صبحانه‌ات را که از سر انجام وظیفه تمام کردی (و اصلا هم نفهمیدی چه خوردی)، آماده می‌شوی و لباست را به تن می‌کنی و به قصد محل کار، خانه‌ات را ترک می‌کنی. در ماشینت که نشستی، رادیوی خودرو را روشن می‌کنی تا در طول مسیر سرت گرم شود. این کانال رادیو مثل آن کانال تلویزیون دارد تبلیغات چند ثانیه‌ای پخش می‌کند، پس شروع می‌کنی به عوض کردن امواج رادیو تا این‌که دست آخر برنامه مناسبی در رادیو پیدا نمی‌کنی و تصمیم می‌گیری آهنگ‌هایی که خودت داری را در ماشین پخش کنی. آهنگ اول را که می‌گذاری، فکر می‌کنی قدیمی شده و می‌زنی آهنگ بعدی. آهنگ بعدی را تا نیمه گوش می‌دهی و از دستش خسته می‌شوی و می‌زنی آهنگ بعدی.

تمرکز

به محل کارت می‌رسی و متوجه می‌شوی در تمام طول مسیر مشغول عوض کردن امواج رادیو و آهنگ‌ها بودی. وارد محیط کار می‌شوی که کارت را شروع کنی، ولی قبل از آن به خودت می‌گویی “بگذار کمی با همکاران گپ‌وگفت کنم تا یک وقت از دستم ناراحت نشوند، همه‌اش چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد”. با این یکی همکارت سرگرم حرف زدن می‌شوی که ناگهان آن یکی همکارت را می‌بینی و بعد از مدتی سرگرم حرف زدن با آن یکی می‌شوی، سرت را که می‌چرخانی می‌بینی یک ساعتی می‌شود که مشغول گپ زدن هستی.

بالاخره تصمیم می‌گیری کارت را شروع کنی. پشت میز کارت می‌نشینی و تازه متوجه می‌شوی که چقدر محیط کارت شلوغ و به هم ریخته است. از آن‌جا که الان حال و حوصله مرتب کردن محیط کارت را نداری، با همان وضعیت مشغول به کار می‌شوی و کم کم می‌فهمی که در این شرایط کار کردن و تمرکز کردن اصلا کار ساده‌ای نیست اما باز هم به سختی به کارت ادامه می‌دهی تا این‌که با چند نوتیفیکیشن حواست به سمت موبایل پرت می‌شود. موبایلت را که نگاه می‌اندازی می‌بینی فلان شخص در توییتر یک منشن داده که باید حتما همین حالا جوابش را بدهی. جوابش را که دادی، سری به مسیج‌های‌ت می‌زنی و کمی هم آن‌جا وقت می‌کشی. بعد به خودت می‌گویی بد نیست سری هم به اینستاگرام بزنی. دل کندن از اینستاگرام هم که به همین سادگی‌ها نیست. تلگرام را هم فراموش نباید کرد، حتما از صبح تا حالا کلی پیام ناخوانده دریافت کرده‌ای.

خلاصه، دیری نمی‌گذرد که می‌بینی وقت کار به اتمام رسیده. در حالی که تعجب کردی که چطور زمان از دستت خارج شده، تصمیم می‌گیری با یکی از همکارانت به رستوران نزدیک محل کارتان بروی. آن‌جا هم گرم صحبت می‌شوی و مثل صبحانه‌ات اصلا نمی‌فهمی چه خوردی. عصر که به خانه بازمی‌گردی، یاد عکسی می‌افتی که چند ساعت پیش در اینستاگرام دیده بودی، همان عکس که دوستت در آن کنار پنجره لم داده بود، چای می‌خورد و کتاب می‌خواند. هوس می‌کنی تو هم امتحانش کنی. یک لیوان چای می‌ریزی و کنار پنجره می‌نشینی و یک کتاب که به نظر جالب می‌رسد را باز می‌کنی، اما هنوز چند کلمه‌ای بیشتر نخوانده‌ای که یادت می‌افتد امروز اصلا هیچ کاری را در محل کارت به انجام نرساندی. استرس وجودت را فرا می‌گیرد. سعی می‌کنی استرس را فراموش کنی و باز هم به خواندن کتاب ادامه بدی که بعد از چند خط به این حقیقت پی می‌بری که اصلا حال و حوصله خواندن متن‌های طولانی در حد یک کتاب را نداری و به نظرت کار خسته کننده‌ای می‌آید. برای همین فکر می‌کنی بهتر است حداقل در همین موقعیت از خودت یک عکس بگیری و بگذاری در اینستاگرام تا بقیه فکر کنند تو کتاب خواندی، چه کسی می‌فهمد؟

تمرکز

این داستان کوتاهی بود از یک زندگی روزمره در عصر و دوران کنونی. آری عدم کنترل روی تمرکز در این شرایط که مثال زدم خیلی معمول است و اصلا جای تعجب ندارد. تا وقتی خیلی راحت با هر نوتیفیکیشنی حواسمان پرت می‌شود، تا وقتی حال و حوصله نداریم به خودمان و نظم محیط زندگی و کارمان رسیدگی کنیم، تا وقتی تبلیغات و رسانه‌ها ما را به پراندن تمرکز از این موضوع به آن موضوع عادت می‌دهند، تا وقتی به خاطر شیوه غلط زندگی‌مان استرس دست از سرمان برنمی‌دارد، تا وقتی نه ورزش می‌کنیم و نه به اندازه کافی می‌خوابیم و نه درست تغذیه می‌کنیم، تمرکز نکردن کاملا طبیعی است.

در این دوران، در این‌جا تمرکز کردن یک هنر است! کار هر کسی نیست. تمرین می‌خواهد و تلاش و کوشش. باید از خیلی چیزها بگذری تا بتوانی دوباره تمرکز خودت را به دست بیاوری. باید یاد بگیری که ورزش کردن و درست غذا خوردن و غذای خوب خوردن و به اندازه کافی خوابیدن و منظم نگه داشتن محیط کار و زندگی و توجه نکردن به نوتیفیکیشن‌ها در زمان‌های کاری و در دست نگرفتن گوشی در تخت خواب و روزی یک ساعت مطالعه کردن و وجدان کاری داشتن و خیلی از موارد دیگر، روی تمرکزت تاثیر مستقیم دارند. هر زمان توانستیم روی این موارد تمرکز کنیم، آن وقت می‌توانیم قدرت تمرکز خودمان را تحت کنترل خودمان درآوریم.

چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟

شبکه‌های اجتماعی

آن قدیم‌ترها که هنوز کامپیوترها حاکم زندگی ما نشده بودند و پدیده‌ای به اسم شبکه‌های اجتماعی فقط ایده‌ای بود در ذهن افرادی مثل مارک زاکربرگ، همه ما آدم‌ها زندگی می‌کردیم بدون آن‌که فقدان چیزی را در روزمرگی‌های خود احساس کنیم. هر روز صبح بیدار می‌شدیم، با دوستان و خانواده ارتباط برقرار می‌کردیم، به کارهای‌مان رسیدگی می‌نمودیم، خلاصه همه چیز به شکل طبیعی‌اش ادامه داشت و ادامه یافت.

تا این‌که کم‌کم با مفهوم رسانه‌های اجتماعی اینترنتی آشنا شدیم. از آن موقع بود که دیگر تقریبا همه ما دچارشان شدیم، چنان‌که خود من وقتی چند روزی از توییتر و فیسبوک و امثالش دور بمانم احساس می‌کنم بخشی از زندگی‌ام حذف شده است؛ آن هم یک بخش مهم و تاثیرگذار.

حقیقتش این است که تا به حال بارها به کنار گذاشتن شبکه‌های اجتماعی فکر کرده‌ام، گاهی حتی چند ماهی در این کار موفق هم بوده‌ام ولی دست آخر مجددا به خانه اول بازگشته‌ام. در این زمینه چندین بار تحقیق کرده‌ام و نظر کسانی که توانسته‌اند با پلتفرم‌های اجتماعی خداحافظی طولانی مدت کنند را خوانده‌ام. اکثرشان راضی بودند و ادعا می‌کردند حالا وقت بیشتری برای پرداختن به کارهای مهم‌تر دارند.

اما حرف حق این است که در این دوران جدا ماندن از شبکه‌های اجتماعی واقعا کار دشواری است؟ چند روز پیش داشتم فکر می‌کردم چرا؟ چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟ چه چیزی در این پلتفرم‌ها هست که ما را میخکوب خود می‌کنند؟ همین شد که تصمیم گرفتم یک پست وبلاگی را به این موضوع اختصاص بدهم:

راهی ساده برای ارتباط با دیگران

مهم‌ترین و بهترین دست‌آورد شبکه‌های اجتماعی، ارائه دادن یک راه ساده برای ارتباط با دیگران بوده است. برای در تماس بودن با دوستان قدیمی یا پیدا کردن دوستان جدید به تنها چیزی که احتیاج دارید، یک اکانت در یکی از پلتفرم‌های اجتماعی پرمصرف است. دیگر محدودیت جغرافیایی معنایی ندارد وقتی می‌توانید در کوتاه‌ترین زمان ممکن با دیگران در تماس باشید و از حال هم باخبر شوید.

اطلاع از آخرین و به‌روزترین اخبار و رویدادها

یک زمانی تنها مراجع اصلی برای اطلاع از اخبار و رویدادها، رسانه‌هایی مثل روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی بود. اما حالا تقریبا هر کدام از کاربران شبکه‌های اجتماعی برای خودشان یک مرجع خبری هستند که می‌توان دنبال کرد و از آن‌چه در دنیا رخ می‌دهد باخبر شد. البته یکی از مشکلات موجود در این زمینه این است که بازار اخبار جعلی هم در رسانه‌های اجتماعی داغ شده است که البته با کمی دقت و تحقیق و جست‌وجو می‌توان اخبار جعلی را از اخبار واقعی تمیز داد.

شبکه‌های اجتماعی

امکان اندازه‌گیری تقریبا همه چیز

اکثر شبکه‌های اجتماعی به روز و کامل، به کاربران خودشان اجازه می‌دهند که همه چیز را اندازه‌گیری کنند تا از کیفیت فعالیت خودشان به خوبی آگاه شوند. از تعداد دنبال کننده‌ها و طرفداران اکانت گرفته تا آمار بازخورد کاربران نسبت به پست‌ها، همه چیز قابل اندازه‌گیری و تحلیل کردن است. آن اطلاعاتی هم که به طور پیش‌فرض قابل سنجش نباشد را هم می‌توان با ابزارهای متفرقه کنترل کرد. سرویس‌های آمارگیر زیادی برای پلتفرم‌های اجتماعی مطرح دنیا طراحی شده‌اند که با یک جست‌وجو در گوگل می‌توانید آن‌ها را پیدا کرده و از امکانات‌شان استفاده کنید.

رایگان و آسان

چه کسی از امکانات رایگان بدش می‌آید؟ هیچ کس. یکی از امکانات قابل توجه رسانه‌های اجتماعی، همین رایگان بودن است. اگر به دنبال یک راه بدون هزینه برای تولید و انتشار محتوا می‌گردید می‌توانید روی شبکه‌های اجتماعی حساب کنید. ساختن اکانت در این سرویس‌ها هم که روز به روز آسان‌تر می‌شود. تنها وسیله‌ای که برای استفاده از این سرویس‌ها به آن احتیاج دارید، داشتن یک آدرس ایمیل است.

ابزاری مناسب برای برندسازی

اگر بتوانید از دست‌آوردهای شبکه‌های اجتماعی به درستی استفاده نمایید، این امکان را دارید که از این پلتفرم‌ها برای برندسازی نیز کمک بگیرید. بسیاری از اشخاص محبوب و مشهور دنیای امروزی، فقط از طریق همین شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند به این شهرت و اعتبار دست پیدا کنند. البته سلبریتی شدن از طریق پلتفرم‌های اجتماعی قطعا کار ساده‌ای نیست و به دانش زیادی در این زمینه احتیاج دارد.

چیزی برای افتخار کردن

در پایان روز، وقتی بتوانید چهار نفر به تعداد دنبال کننده‌های خود بیافزایید، یا مطالبی را منتشر کنید که بازخورد مثبت زیادی دریافت کرده باشند، این امکان را دارید که به خودتان افتخار کنید و بگویید امروز برای‌تان روز خوبی بوده است. دقیقا به همین دلیل است که تقریبا همه کاربران شبکه‌های اجتماعی سعی می‌کنند کیفیت و جذابیت محتوای خودشان را بهبود ببخشند تا بتوانند توجه افراد بیشتری را به سمت خودشان جذب کنند.

شبکه‌های اجتماعی

وسیله‌ای برای گذران زمان

گاهی اوقات ما فقط به دنبال راهی هستیم که زمان زودتر بگذرد. چه در ایستگاه اتوبوس باشد و چه در مطب دکتر، بالاخره مواقعی پیش خواهند آمد که خواستار وسیله‌ای برای گذران زمان باشیم. برخی‌ها بازی کردن با موبایل را برمی‌گزینند، ولی شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانند در این زمینه مفید واقع شوند. به هر حال هر چه که باشد، غرق شدن در خواندن و لایک کردن پست‌های دیگران کار خیلی سختی نیست.

همه عاشق شبکه‌های اجتماعی هستند

از همه دلایل بالا که بگذریم، می‌رسیم به دلیل آخر که از مابقی مهم‌تر و قانع کننده‌تر است؛ این حقیقت که همه ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم. چه علتی از این بهتر؟ از قدیم گفته‌اند که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. وقتی این همه آدم از پلتفرم‌های اجتماعی استفاده می‌کنند چرا ما خودمان را محروم کنیم؟

می‌بینید؟ انگار جدا شدن از شبکه‌های اجتماعی تقریبا غیرممکن است. ذهن ما به این پدیده معتاد شده است. اگر تصور می‌کنید شما معتاد نشده‌اید فقط کافی است با خودتان قرار بگذارید که یک ماه از شبکه‌های اجتماعی دور بمانید. اغلب‌تان نمی‌توانید به روز دهم برسید. به اندازه کافی تحقیق کردم که با این اطمینان اظهار نظر می‌کنم.

اما هدف این بود که بگویم این اعتیاد، شاید اصلا مضر نباشد. بر خلاف آن‌چه برخی‌ها فکر می‌کنند، شبکه‌های اجتماعی مثل اسمارت فون‌ها می‌توانند به باهوش‌تر کردن ما کمک کنند. همین که بتوانید از هر جایی که هستید از تمام اتفاقات دنیا در کوتاه‌ترین زمان ممکن باخبر شوید، همین که بتوانید بدون هیچ تشریفاتی و فارغ از محدودیت‌های جغرافیایی ارتباطات جدید تشکیل بدهید و دایره تماس خود را گسترش ببخشید، همین می‌تواند شما را به انسانی باهوش‌تر و پویاتر تبدیل کند.

پس بیایید با خودمان تعارف نداشته باشیم، از امکانات شبکه‌های اجتماعی بهره‌مند شویم و عذاب وجدان نگیریم.

پ.ن: اگر یک زمانی دل‌تان خواست برای مدتی (حتی اگر شده امتحانی) دست از شبکه‌های اجتماعی بردارید، پیشنهاد می‌کنم این مقاله از آرش دامن‌افشان را بخوانید که از تجربه‌اش در مورد یک دوری از شبکه‌های اجتماعی نوشته است.

چرا کاربران محتوای اینترنتی را به اشتراک می‌گذارند؟

اشتراک گذاری محتوای اینترنتی

یکی از اهداف وبلاگنویسها این است که بازدیدکنندهها مطالب وبلاگشان را با دیگران به اشتراک بگذارند. البته این موضوع صرفا محدود به بلاگرها نمیشود، هر کسی که در اینترنت به تولید محتوا مشغول باشد، یکی از اهداف اصلیاش همین است. اما برای دست یافتن به این هدف مهم، پیش از هر چیز باید بدانیم که کاربران اصلا چرا محتوای اینترنتی را با یکدیگر به اشتراک میگذارند؟

به هر حال، هر چه که باشد کاربران اینترنتی مثل من و شما آدمهایی هستند که پشت کامپیوتر خود نشستهاند و به محتوای تولید شده شما نگاه میکنند. برای آنکه بتوانید میزان به اشتراک گذاشته شدن مطالب خود را افزایش بدهید، باید اول با روحیات این افراد آشنا شوید و بدانید چه دلایلی آنها را راضی میکند تا محتوای شما را همرسانی کنند

پی بردن به این نکات میتواند اهمیت زیادی داشته باشد، چون هر بار که محتوای شما به اشتراک گذاشته میشود، افراد بیشتری نوشتارهای شما را مشاهده میکنند؛ افرادی که هر کدامشان میتوانند مجددا آن را همرسانی کنند. بر همین اساس است که محتوای شما دست به دست میشود و به مرور محبوب میگردد.

این مقاله را من برای وبلاگنویسها آماده میکنم تا با کلیات رفتاری بازدیدکنندههای خود برای افزایش همرسانی مطالبشان آشنا شوند، ولی این مطلب برای همه اهالی تولید محتوا میتواند مفید باشد؛ از کاربران فعال شبکههای اجتماعی گرفته تا صاحبان کانالهای تلگرامی (که البته چندان دل خوشی از آنها ندارم).

بدون مقدمهچینی اضافی، میرویم سراغ پاسخ به این سوال که چرا کاربران محتوای اینترنتی را به اشتراک میگذارند؟

۱برای آنکه خودشان را به دیگران معرفی کنند

کتابخانهها خیلی جالب هستند. شما با نگاه کردن به کتابخانه یک فرد میتوانید به شخصیت او پی ببرید. کتابهایی که در کتابخانه شما جا خوش کردهاند نشان دهنده سلیقه شما هستند و گویای اینکه بیشتر به چه موضوعاتی علاقهمند هستید. هیچ کس کتابی که دوست ندارد را در کتابخانهاش نمیگنجاند. شاید البته نسل جدید زیاد به کتاب خواندن علاقه نداشته باشد، اما اگر کسی اهل کتابخوانی باشد، قطعا کتابخانهاش معرف شخصیت اوست.

همین موضوع در مورد لینکهایی که به اشتراک میگذاریم هم صادق است. درست مثل کتابهای توی کتابخانه، لینکهایی که در اکانتهای خود در شبکههای اجتماعی یا وبلاگهایمان همرسانی میکنیم هم به نوعی معرف شخصیت ما هستند. یکی از اهداف به اشتراک گذاری مطالب، این است که خودمان را به دیگران معرفی کنیم و بگوییم که به چه موضوعاتی علاقه داریم. مثلا اگر کسی مطالب مربوط به تکنولوژی را در توییترش توییت میکند، به فالوئرهایش ثابت میکند که اهل تکنولوژی است و از رویدادهای روز این موضوع آگاهی دارد. یا اگر کسی مطالب وبلاگ من را در فیسبوکش بازنشر کند، نشانگر این است که وبلاگنویسی را دوست دارد.

۲برای ارائه محتوای جالب به دنبال کنندهها

یکی دیگر از خصوصیات اکثر کاربران اینترنتی این است که آنچه برای خودشان جالب به نظر میرسد را دوست دارند با دیگران هم به اشتراک بگذارند. اصلا اساس کار شبکههای اجتماعی هم بر همین مبنا بنا شده است؛ به اشتراک گذاشتن محتوای جالب. هر کسی که شما را دنبال میکند به این خاطر است که مثل شما از مطالبی که بازنشر میکنید خوشش میآید

اگر میپرسید منظورم از محتوای اینترنتی جالب چیست، باید بگویم هر نوع محتوایی که حاوی نکات آموزشی کامل و واضح باشد، یا گویای مباحث نو و بدیع باشد و برای مخاطب ارزشمند قلمداد شود، محتوای جالب در نظر گرفته میشود. این نوع محتوا معمولا با میزان اشتراک گذاری بالایی مواجه خواهد شد. برای آنکه میزان اشتراک گذاری محتوای خود را تخمین بزنید، کافی است از خودتان بپرسید: آیا این محتوا از دید بازدیدکنندههای من جالب به نظر میرسد؟

۳برای افزایش دنبال کنندهها

دلیل واضح بعدی این است که کاربران اینترنتی دوست دارند با بازنشر محتوای مورد علاقه خود، به تعداد دنبال کنندههای خود بیافزایند. همانطور که ما بلاگرها با تولید محتوای اینترنتی مفید و کارآمد سعی داریم شمار مخاطبان خودمان را افزایش دهیم، کسانی هم که مطالب ما را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند سعی میکنند دنبال کنندههای خود را بیشتر و بیشتر کنند

اشتراک گذاری محتوای اینترنتی

این روزها خیلی از کاربران شبکههای اجتماعی، لینک مطالب مورد نظرشان را همراه با دیدگاهشان در پلتفرمهای اجتماعی به اشتراک میگذارند. از این طریق، آنها نه تنها خود مطلب را همرسانی کردهاند، بلکه نظر خودشان را هم در مورد آن نوشتار بیان نمودهاند. به بیان دیگر، به این شکل آنها هم به نوعی تولید کننده محتوا محسوب میشوند؛ تولید کنندهای که با سنجاق کردن نظرش روی نوشتار نویسنده اول، یک بسته محتوایی جدید را منتشر مینماید. همین روند میتواند به صورت زنجیرهای ادامه پیدا کنند و در نهایت به افزایش (و گاهی کاهش) دنبال کنندههای یک کاربر شود. البته در نهایت پیروز میدان شما تولید کننده محتوای اصلی هستید که مطلبتان در بین کاربران پخش میشود.

۴برای اینکه ارزشمند به نظر برسند

چارلز لیدبیتر، نویسنده کتاب We Think: The Power Of Mass Creativity میگوید: ما همان چیزی هستیم که به اشتراک میگذاریم.

وقتی کسی محتوایی خاص در یک موضوع به خصوص را به اشتراک میگذارد، یکی از اهدافش این است که برای دنبال کنندههایش، در همان زمینه ارزشمند به نظر برسد. به بیان دیگر، آنها دوست دارند تا حدودی خودشان را جای تولید کننده محتوا بگذارند و با همرسانی مطالبش، به دنبال کنندههای خود بگویند که نوشتار را خواندهاند، فهمیدهاند و اطلاعات خوبی در آن زمینه دارند. جالب نیست؟ نویسندهها نه تنها دانش خودشان را با بازدید کنندهها در میان میگذارند، بلکه به آنها کمک میکنند که مثل متخصصان امر به نظر برسند.

به همین خاطر است که پیشنهاد میشود که به اشتراک گذاری محتوای خود را تا حد امکان ساده نمایید. از دکمههای اشتراک گذاری در پلتفرمهای اجتماعی مختلف هرگز غافل نشوید.

۵برای آنکه بگویند عاشق چه برند و محتوایی هستند

واضحترین دلیل به اشتراک گذاشتن مطالب توسط کاربران، این است که به دیگران نشان بدهند به چه برندها و محتوایی علاقهمند هستند و به آنها اهمیت میدهند. اگر محتوایی که تولید میکنید بتواند رضایت مخاطبان شما را فراهم کند، آنها به شما، محتوای شما و برندتان علاقه پیدا میکنند و این علاقه را با به اشتراک گذاشتن این محتوا بروز میدهند. گرچه این آرزوی هر تولید کننده محتوایی به حساب میآید، اما دست یافتن طرفدار برای محتوا در این بازار پر رقابت کار بس دشواری است.

نتیجهگیری

در هر صورت، به اشتراک گذاری نوعی از بازاریابی محتوا به سبک دهان به دهان است. این نوع از بازاریابی در مقایسه با اکثر روشهای متداول، هزینه کمتری روی دست تولید کننده میگذارد و در عین حال نتایج مثبت بیشتری هم با خودش به همراه میآورد. بازنشر محتوا از فردی به فرد دیگر میتواند در مدت کوتاهی برای صاحب محتوا شهرت قابل توجهی ایجاد نماید.

اما نقطه ضعف این نوع بازاریابی این است که سختیهای زیادی دارد. راضی کردن مخاطب برای همرسانی مطالب کار سادهای نیست و به صرف زمان و انرژی زیادی احتیاج دارد. بدون برنامهریزیهای بلند مدت نباید انتظار داشته باشید که همه برای بازنشر مطالبتان سر و دست بشکنند. در آینده، برای بلاگرهای عزیز در رابطه با روشهای افزایش به اشتراک گذاری نوشتارهای وبلاگ بیشتر خواهم نوشت.

یک وبلاگ بیشتر به کدام یک احتیاج دارد، محتوای عمیق یا محتوای سطحی؟

محتوای عمیق

هر وقت حرف از وبلاگ‌نویسی به میان می‌آید، یکی از متداول‌ترین پرسش‌ها این است که مطالب وبلاگ باید چقدر طولانی باشند؟ این سوال شاید در ابتدا کمی پیچیده به نظر برسد، چون هر کس برای خودش نظر و عقیده‌ای متفاوت ارائه می‌دهد. برخی‌ها معتقدند که همین که بیشتر از ۳۰۰ کلمه باشد کفایت می‌کند، برخی دیگر می‌گویند به خاطر بهبود سئوی وبلاگ، مطالب باید بالای ۱۰۰۰ کلمه باشند، بعضی‌ها هم کلا به هیچ کدام از این قوانین پایبند نیستند و می‌گویند هر چقدر دلت خواست بنویس. اگر بخواهیم صادقانه به ماجرا نگاه کنیم، خواهیم فهمید که یکی از علل اصلی کم بودن تعداد وبلاگ‌نویس‌ها دقیقا همین مساله است. تقریبا همه بلاگرها این را می‌دانند که اگر می‌خواهند وبلاگ‌شان در موتورهای جست‌وجو و همین‌طور از دید بازدید کننده‌ها معتبر باقی بماند، باید قادر باشند که محتوای طولانی یا بهتر است بگویم محتوای عمیق تولید کنند. تولید محتوای عمیق هم کار هر کسی نیست.

منظورم از محتوای عمیق، یک بسته محتوایی در رابطه با موضوعی خاص است که حاوی تمامی جزئیات و ناگفته‌های آن موضوع به خصوص باشد. تنها در این صورت است که می‌توان تعداد کلمات مطالب وبلاگ را افزایش داد.

از آنجایی که این روزها کمتر کسی را می‌توان یافت که حوصله انتشار اطلاعات یا شاید هم کسب دانش کافی در یک زمینه به خصوص را داشته باشد، روی این حساب از تعداد بلاگرهای مفید کاسته شده است. نتیجه‌اش هم شده تبدیل شدن وبلاگستان فارسی به بیابانی خالی از محتوای کارآمد. آن عده محدودی هم که هنوز به کارشان مشغول هستند، گاهی دچار تنبلی می‌شوند و برای پر کردن تعداد کلمات پست‌های خود، یک موضوع را با لحن‌های مختلف مدام تکرار می‌کنند که این هم منجر به جلوگیری از تولید و بازنشر محتوای نو می‌گردد.

امروز برای آن‌هایی این مطلب را می‌نویسم که این سوال واقعا در ذهن‌شان نقش بسته و جوابش را هنوز نمی‌دانند. لازم است با هم مروری داشته باشیم بر این‌که اصلا منظور از یک پست وبلاگی کامل چیست؟ هر چند ممکن است برخی‌ها دلسرد شوند و فکر کنند وبلاگ‌نویسی به این راحتی هم که تصور می‌کردند نیست، اما گاهی یادآوری حقیقت بهتر از به سر بردن در یک خواب و خیال اشتباه است.

میزان استاندارد حداقل ۳۰۰ کلمه است

بگذارید اول کمی دلخوشی بدهم. از نظر موتورهای جست‌وجو، هر متنی که بالای ۳۰۰ کلمه داشته باشد استاندارد است. این یعنی موتورهای جست‌وجو فقط مطالب بالای ۳۰۰ کلمه را یک پست وبلاگی به حساب می‌آورند. اگر از افزونه Yoast SEO روی وبلاگ وردپرسی خود استفاده کرده باشید، احتمالا این نکته مورد توجه‌تان قرار گرفته است.

اما این‌که می‌گویم استاندارد منظورم دقیقا حداقل مقدار ممکن است. یعنی برای شمایی که می‌خواهید به وبلاگ‌نویسی به چشم یک حرفه نگاه کنید، نوشتن یک مطلب حداقل ۳۰۰ کلمه‌ای باید مثل یک شوخی مضحک باشد. به بیان دیگر، فقط مقدمه پست‌تان باید ۳۰۰ کلمه را پر کند و از آن به بعد به سراغ شرح موضوع پست بروید.

محتوای عمیق

میزان معقول حدودا ۱۰۰۰ کلمه است

بعد از مقدمه پست که حداقل ۳۰۰ کلمه را به آن اختصاص دادید، باید حداقل ۷۰۰ کلمه بعدی را به شرح آن‌چه می‌خواهید بنویسید اختصاص بدهید. حتما از خودتان می‌پرسید چه ضرورتی دارد که این اجبار رعایت شود؟ علت تاکید بر این اجبار این است که هر چه تعداد کلمات پست‌های شما بیشتر باشد، شانس شما در پخش کردن کلمه کلیدی در کل متن نیز بیشتر می‌شود. خودتان قضاوت کنید، خوانایی یک متن ۵۰۰ کلمه‌ای که ۵ بار از کلمه کلیدی در آن استفاده شده بیشتر است یا متنی ۱۲۰۰ کلمه که ۷ بار از کلمه کلیدی در آن استفاده شده؟

به غیر از این، در متون طولانی شانس شما در استفاده از تیترها و لیست‌ها در داخل پست بیشتر خواهد بود. همان‌طور که قطعا می‌دانید، بازدید کننده‌های وبلاگ شما معمولا هیچ وقت مطالب شما را از ابتدا تا انتها نمی‌خوانند، آن‌ها ابتدا نوشتار شما را با چشم خود اسکن می‌کنند؛ به این معنی که اول تیتر اصلی را می‌خوانند، بعد تیترهای داخل متن را می‌خوانند، بعد لیست‌های گلوله‌ای یا شماره‌ای را نگاهی می‌اندازند، بعد به سراغ متن‌های درشت می‌روند و اگر باز هم کنجکاو بودند شاید نوشتار را از اول تا آخر بخوانند. با این حساب خودتان فکر می‌کنید به کار بردن تیتر و لیست در داخل یک متن ۴۰۰ یا ۵۰۰ کلمه‌ای شکل منطقی و معقولی دارد؟

تاثیر منبع اصلی ترافیک روی طول محتوا

اگر می‌خواهید برای خودتان تصمیم بگیرید و یک میزان استاندارد شخصی برای پست‌های وبلاگ‌تان معین کنید، باید به این نکته هم توجه کنید که منبع اصلی ترافیک وبلاگ شما از کجاست؟ با یک نگاه به آمار بازدید وبلاگ‌تان در گوگل آنالیتیکز می‌توانید به این موضوع پی ببرید. به طور قطع این نکته باید روی تصمیم شما تاثیر بگذارد. حتما می‌پرسید چطور؟

فرض کنید بیش از ۵۰ درصد از منبع ترافیک مطالب وبلاگ شما از طریق بک‌لینک‌های یک وبلاگ دیگر شکل گرفته است. در این صورت شما باید بررسی کنید و ببینید مطالب وبلاگ مبدا معمولا چقدر طولانی هستند و سعی کنید خودتان هم مثل آن‌ها به تولید محتوا بپردازید.

اگر منبع اصلی ترافیک از فیسبوک بود، باید روی به کار بردن تیترها و لیست‌ها در داخل متن دقت بیشتری داشته باشید، یعنی هر چه تعداد لیست‌ها و متن‌های درشت در نوشتارهای‌تان بیشتر باشد، توجه مخاطب فیسبوک راحت‌تر جلب می‌شود. لازمه به کار بردن متن‌های درشت و لیست‌ها و تیترها هم تولید محتوای عمیق است. اگر منبع اصلی ترافیک‌تان توییتر بود، باید این را در نظر داشته باشید که اهالی توییتر به خواندن پست‌های بیش از حد طولانی علاقه‌ای ندارند، پس شاید بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰ کلمه برای شما معیار مناسبی باشد.

محتوای عمیق

دیده شدن مهم است، اما خوانایی مهم‌تر است

همه این نکات را گفتم که یادآور شوم محتوا انواع و اقسام دارد و محتوای عمیق یا به عبارت دیگر محتوای طولانی، از انواع ناب آن به حساب می‌آید که تولید کننده حرفه‌ای لازم دارد. اما حس می‌کنم روی بخش دوم جمله به اندازه کافی در این مقاله تاکید نداشته‌ام. چرا که با وبلاگ‌های زیادی مواجه بوده‌ام که با این‌که مطالب طولانی تهیه می‌کنند، اما ساختار محتوا آن‌طور که باید و شاید نبوده و نیست.

برای آن‌که بتوانید از پس تولید محتوای عمیق برآیید، باید بدانید که قرار نیست سر خودتان، دیگران یا موتورهای جست‌وجو را شیره بمالید. یک پست وبلاگی کامل، پستی است که هم اندازه‌اش کافی باشد و هم ساختار مناسب و یکسانی داشته باشد. اگر بناست در رابطه با یک موضوع خاص مقاله‌ای بنویسید، باید کل مقاله در خدمت همان موضوع باشد. این‌طور نباشد که برای پر کردن تعداد کلمات پست، دست به دامان موضوعات دیگر یا خاطرات و داستان‌هایی شوید که هیچ ربطی به تیتر اصلی پست ندارد.

این را همه ما خوب می‌دانیم که خواندن یک متن ۱۰۰۰ کلمه‌ای (یا بیشتر) خودش به تنهایی کار سختی است، ولی این هنر بلاگر است که چنان شیوا و جذاب متن را بپردازد که خواندنش برای مخاطب به یک تجربه هیجان انگیز و آموزنده بدل شود. دقیقا اینجاست که فرق بین یک وبلاگ‌نویس با یک وبلاگ‌نویس‌نما مشخص می‌شود.

فقط باید تمرین کرد

بالاتر در مقدمه این پست هم گفتم که این مطلب شاید باعث شود برخی‌ها نسبت به ادامه کار وبلاگ‌نویسی دلسرد شوند چون تصور می‌کردند همین که بتوانند چیزی بنویسند هر چند کوتاه و مختصر کارشان را انجام داده‌اند. اما دنیای بلاگر بودن فراتر از یک رفع مسئولیت ساده است.

ولی با این همه، لازم است این را هم بگویم که یک زمانی برای من هم نوشتن مطالب بالای ۱۰۰۰ کلمه خیلی سخت بود. شاید ماه‌ها طول کشید تا فهمیدم چطور می‌توانم ترسم را کنار بگذارم و به مغزم اجازه بدهم آن‌چه خودش می‌خواهد را به انگشتانم منتقل کند. فقط با تمرین کردن است که می‌توان به نتیجه مطلوب رسید. بعضی اوقات که شروع به نوشتن یک پست می‌کنم اصلا متوجه گذر زمان نمی‌شوم، سر می‌چرخانم و می‌بینم دو ساعت است بی‌وقفه مشغول نوشتن هستم.

به عنوان تمرین، یکی از بهترین راه‌کارها برای تقویت قدرت‌تان در تولید محتوای عمیق از نظر من این است که سعی کنید به مرور به محدودیت تعداد کلمات پست‌های وبلاگ‌تان بیافزایید. مثلا این هفته اگر فقط می‌توانید پست‌های ۴۰۰ کلمه‌ای بنویسید، هفته بعد را به خودتان قول بدهید که فقط پست‌های ۵۰۰ کلمه‌های خواهید نوشت. به مرور آن‌قدر این روند را افزایش دهید تا به معیار دلخواه خودتان دست پیدا کنید؛ تا جایی که وقتی پست‌تان را خواندید، هم از نظر تعداد کلمات و هم خوانایی آن رضایت کامل داشته باشید. بار دیگر تاکید می‌کنم که خوانایی پست را فراموش نکنید.

چرا ایمیل مارکتینگ برای وبلاگ، از جذب دنبال‌کننده در شبکه‌های اجتماعی مهم‌تر است؟

ایمیل مارکتینگ

اگر سری به هر کدام از وبلاگ‌های محبوب خارجی بیاندازید، متوجه خواهید شد که تمامی این وبلاگ‌ها یک ویژگی مشترک دارند و آن هم تاکیدشان برای گرفتن ایمیل شما به عنوان مخاطب است. اغلب وبلاگ‌نویس‌های معتبر سعی می‌کنند به هر بهانه‌ای که شده شما را راضی کنند تا ایمیل خود را به آن‌ها بدهید. برخی از آن‌ها از پنجره‌های پاپ‌آپ استفاده می‌کنند، برخی دیگر به شما وعده می‌دهند که اگر ایمیل خود را بدهید، آن‌ها هم یک نسخه رایگان از کتاب‌شان را برای شما ایمیل می‌کنند. به طور کلی اکثرشان به تاثیرات مثبت ایمیل مارکتینگ اعتقاد راسخ دارند.

حالا اگر به وبلاگ‌های داخلی سری بزنید و آن را با وبلاگ‌های بلاگرهای خارجی مقایسه کنید، می‌بینید که بلاگرهای ایرانی یا زیاد روی این موضوع تاکید ندارند، یا اگر هم داشته باشند صرفا به خاطر الگوبرداری از همکاران خارجی‌شان بوده است و خودشان هم نمی‌دانند ایمیل بازدیدکننده‌ها چرا به دردشان می‌خورد. بلاگرهای ایرانی بیشتر دوست دارند روی بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی وقت صرف کنند و حال و حوصله لیست بیلدینگ را ندارند. به همین دلیل است که در سایدبار اکثر وبلاگ‌های فارسی به جای باکس عضویت در خبرنامه وبلاگ، لینک عضویت در کانال تلگرام یا دنبال کردن نویسنده در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و اینستاگرام جلب توجه می‌کند.

با این حساب، لازم دیدم به عنوان یک بلاگر ایرانی نسبتا قدیمی یادآوری کنم که چرا باید به عنوان یک وبلاگ نویس، به لیست بیلدینگ و ساختن یک لیست ایمیل برای خبرنامه وبلاگ اهمیت بیشتری بدهید. گفتم قدیمی، چون بلاگرهای قدیمی‌تر از من، همان بلاگرهای ایرانی نام‌دار و خوش ذوقی که جای برخی‌های‌شان واقعا خالی است، ارزش لیست بیلدینگ را می‌دانستند و در ستون کناری وبلاگ‌شان، علاوه بر لینکدونی (یکی دیگر از فرهنگ‌های خوب وبلاگ‌نویسی که این روزها کم‌کم فراموش می‌شود) یک باکس عضویت در خبرنامه وبلاگ هم جای می‌دادند و به جذب آدرس ایمیل بازدیدکننده‌ها مشغول بودند.

گرچه شاید از نظر بعضی از وبلاگ‌نویس‌های مدرن و امروزی، ایمیل حداقل در ایران دیگر مورد توجه قرار نمی‌گیرد و ارزش وقت صرف کردن ندارد، ولی بد نیست مزایای ایمیل در برابر شبکه‌های اجتماعی را یادآوری کنم تا مجددا به جایگاه قابل احترام بازاریابی با ایمیل پی ببریم:

۱- یک مکاتبه شخصی و به دور از هیاهو

این خیلی شیرین است که بتوانید در توییتر چند هزار نفر فالوئر به دست بیاورید یا برای اکانت‌تان در اینستاگرام کلی طرفدار جذب کنید، اما مطمئن باشید هیچ وقت نمی‌توانید از طریق شبکه‌های اجتماعی به طور مداوم با تک تک طرفداران خود در رابطه با برند و وبلاگ‌تان به طور شخصی و خصوصی مکاتبه نمایید. امکانی که ارسال انبوه ایمیل برای شما فراهم می‌کند، این است که بتوانید به طور منظم (مثلا هر یک هفته یک بار یا به طور ماهانه) به یکایک بازدیدکنندگانی که ایمیل‌شان را به شما داده‌اند یک ایمیل اختصاصی بفرستید و آن‌ها را از آخرین رویدادهای وبلاگ‌تان آگاه سازید. این یعنی یک راه عالی برای جلوگیری از فراموش شدن وبلاگ‌تان از ذهن مخاطبان.

۲- یک راه ارتباطی بدون هیچ محدودیتی

یکی از مشکلات شبکه‌های اجتماعی، محدودیت‌هایی است که این پلتفرم‌ها با خودشان به همراه دارند. شاید از دید کسی که از شبکه‌های اجتماعی برای تفریح و سرگرمی استفاده می‌کند محدودیتی در این پلتفرم‌ها وجود نداشته باشد، اما از دید من و شمای وبلاگ‌نویس قطعا محدودیت‌هایی احساس می‌شود. مثلا در توییتر شما در هر توییت فقط می‌توانید ۲۸۰ کاراکتر را بگنجانید، یا در فیسبوک باید با الگوریتم‌های این پلتفرم دست و پنجه نرم کنید تا بلکه بتوانید پیام خود را به افراد بیشتری نشان بدهید. از این‌ها گذشته، با توجه به حجم بالای محتوای تولید شده در تمامی این شبکه‌های اجتماعی، عمر محتوای شما کوتاه و محدود خواهد بود و بعد از مدتی در انبوهی از محتوای کاربران دیگر گم می‌شود. این در حالی است که ایمیل به شما اجازه می‌دهد تا پیام خود را به هر شکل و ظاهری که خودتان می‌پسندید، در اختیار تمام کسانی قرار دهید که در خبرنامه وبلاگ‌تان عضو شده‌اند.

۳- تولید محتوای تبلیغاتی با مالکیت کامل

از دیگر معضلات تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی این است که شما هر چقدر هم که در یک پلتفرم اجتماعی وقت و تلاش صرف کنید و برای خودتان طرفدار به دست بیاورید، باز هم مالک اصلی محتوای خودتان در این پلتفرم‌ها نیستید. تصور کنید یک روز یکی از همین شبکه‌های اجتماعی که شما کلی دنبال‌کننده در آن برای خودتان ایجاد کرده‌اید، کلا ورشکست شود و کارش را متوقف کند، یا به هر دلیلی اکانت‌تان در آن پلتفرم مسدود شود، یا قوانین و مقررات خودش را بر خلاف میل شما تغییر دهد، یا این‌که اصلا به دلیل شکست از رقبا از تعداد کاربرانش به اندازه قابل توجهی کاسته شود. آن وقت تمام نقشه‌های شما نقش بر آب می‌شود. در عوض، اگر ایمیل را به عنوان هدف اصلی خود برای بازاریابی وبلاگ‌تان انتخاب کنید، آن‌گاه خیال‌تان راحت است که برای همیشه مالک اصلی محتوای تبلیغاتی ایمیل‌های‌تان خواهید بود.

۴- عادت داشتن کاربران به دریافت محتوای تبلیغاتی از طریق ایمیل

کسانی که شما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند، انتظار ندارند شما فقط از وبلاگ‌تان در این شبکه‌ها صحبت به میان بیاورید. رسانه‌های اجتماعی راهی برای ارتباطات صمیمانه‌تر است و کاربران این پلتفرم‌ها چندان به دریافت مطالب تبلیغاتی از این طریق علاقه‌ای ندارند. برعکس، وقتی کسی در خبرنامه وبلاگ‌تان عضو می‌شود، این را می‌داند که قرار است هر از چند گاهی از طرف شما یک ایمیل تبلیغاتی در مورد وبلاگ‌تان دریافت کند، پس ذهنش برای دریافت این نوع محتوا آماده است و راحت‌تر آن را می‌پذیرد.

هرگز ایمیل مارکتینگ را دست کم نگیرید

اگر وبلاگ‌نویس هستید و یک وبلاگ برای خودتان دارید اما هنوز به فکر ایمیل مارکتینگ و لیست بیلدینگ نیستید، بهتر است تجدید نظر کنید. اگر به تازگی می‌خواهید یک وبلاگ شخصی بسازید، یادتان باشد که حتما از همان ابتدا شروع به ساختن لیست ایمیل برای خبرنامه وبلاگ‌تان کنید. به دلایلی که در این مطلب اشاره کردم، ایمیل مارکتینگ می‌تواند به شما در پیش‌برد اهداف وبلاگ‌تان و همین‌طور افزایش محبوبیت آن کمک شایان توجهی کند.

البته این را هم خاطر نشان کنم که منظورم از نوشتن این مقاله این نبود که بگویم بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی کار بیهوده‌ای است. نه! هر چیزی جای خودش را دارد. شبکه‌های اجتماعی هم بخشی از یک برنامه کامل بازاریابی محتواست. هدفم یادآوری اهمیت بازاریابی ایمیلی بود که این روزها کم‌کم در حال دور شدن از کانون توجه بلاگرهای ایرانی است.

در آینده مطالب بیشتری در زمینه ایمیل مارکتینگ و تکنیک‌ها و ابزارهای مناسب برای این کار خواهم نوشت.

چرا باید به وبلاگ‌نویسی ادامه دهید، حتی اگر کسی نوشتارهای شما را نمی‌خواند

وبلاگ‌نویسی

خیلی ناراحت کننده است این حقیقت که بسیاری از وبلاگ‌نویس‌ها حدود سه ماه پس از راه انداختن وبلاگ‌شان، از همه چیز ناامید می‌شوند و وبلاگ خودشان را رها می‌کنند. اگر از این‌ها بپرسید که چرا دست از کار برداشتند، اغلب خواهند گفت که چون هیچ کس نوشتارهای‌شان را نمی‌خواند به این نتیجه رسیدند که کارشان بیهوده بوده است و در وبلاگ‌نویسی استعداد ندارند.

حقیقتش را به شما بگویم، من هم تا به حال بارها در این موقعیت قرار گرفته‌ام ولی خوشبختانه هنوز تسلیم نشده‌ام. شاید البته چند وقتی نوشتن را کنار بگذارم و استراحتی بکنم، اما دست آخر مجددا به جای اول برمی‌گردم. علتش هم این است که نمی‌توانم دست از نوشتن بکشم. هر بار چند وقتی از وبلاگ‌نویسی دور می‌مانم حس می‌کنم انگار چیزی در زندگی‌ام کم شده است. اگر شما هم اهل نویسندگی باشید، قطعا من را درک می‌کنید.

از خودم که بگذریم، می‌دانم که وبلاگ‌نویس‌های تازه‌کار زیادی پیدا می‌شوند که از بی‌مخاطب بودن وبلاگ‌ شخصی‌شان گله دارند و از خودشان می‌پرسند که اگر کسی وبلاگ‌شان را نمی‌خواند پس چرا باید بنویسند؟ در ادامه سعی می‌کنم به این سوال پاسخ بدهم.

۱- برای دل خودتان بنویسید

اگر نوشتن آرام‌تان می‌کند، اگر با نوشتن دل‌تان خنک می‌شود و سرتان گرم، پس فقط بنویسید. به دنبال دلیل و بهانه نباشید. شاید کسی به آن‌چه انجام می‌دهید اهمیت ندهد، اما قطعا به علت کارتان فکر می‌کند. قبل از این‌که دست به کیبورد شوید باید از خودتان بپرسید که اصلا چرا می‌خواهید چیزی بنویسید. اگر هدف‌تان صرفا مشهور شدن یا پول به دست آوردن باشد، من از همین حالا به شما اطمینان می‌دهم که بهتر است وقت‌تان را صرف کار بهتری بکنید. اما اگر مثل من از نوشتن لذت می‌برید، پس به کارتان ادامه دهید. در مورد هر چه دوست دارید وبلاگ‌نویسی کنید؛ اصلا مهم نیست. مهم این است که خودتان لذت ببرید.

۲- وبلاگ‌نویسی به شما اجازه می‌دهد بیشتر بیاموزید

هر نویسنده‌ای برای این‌که بتواند بیشتر و بهتر بنویسد، باید بیشتر مطالعه کند. مطالعه کردن هم به افزایش دانش منجر خواهد شد. هیچ وبلاگ‌نویس کار بلدی نیست که در روز چند ساعتی وقت صرف خواندن کتاب‌ها و مقالات و وبلاگ‌های دیگران نکند. همین نوشتن بهانه خوبی است برای یاد گرفتن؛ چرا باید به خاطر این‌که دیگران به نوشته‌های شما اهمیت نمی‌دهند، فرصت بیشتر آموختن را از خودتان بگیرید؟

۳- وبلاگ شما، یک نمایش نوشتاری از زندگی‌تان خواهد شد

تصور کنید پنج سال دیگر وقتی برمی‌گردید و به پست‌های قدیمی‌تان نگاهی می‌اندازید، تک تک لحظات پنج سال گذشته از ذهن‌تان عبور خواهد کرد. به غیر از این، زمانی که ببینید این شما بوده‌اید که تمام این مدت بی‌توجه به همه مشکلات مشتاقانه به کارتان ادامه دادید و ثابت قدم ماندید، قطعا به خودتان افتخار خواهید کرد. اساسا وبلاگ هر چه قدمت بیشتری داشته باشد، برای نویسنده‌اش ارزش بیشتری می‌آفریند.

۴- وبلاگ‌تان می‌تواند ویترین هویت شما در اینترنت باشد

هر کاری که وقت و دقت خرجش بکنید حتما نتیجه‌ای برای شما خواهد داشت. وبلاگ هم همین‌طور است. در آینده اگر یک فرصت کاری برای‌تان پیش آمد یا خواستید خودتان را به دیگران معرفی کنید، می‌توانید آدرس وبلاگ‌ شخصی‌تان را به آن‌ها بدهید تا نگاهی بیاندازند و با طرز فکر و شیوه نگارش و سبک زندگی‌تان بیشتر آشنا شوند. به بیان دیگر، شما می‌توانید از وبلاگ شخصی خود به عنوان یک ویترین استفاده نمایید؛ ویترینی از خودتان و افکارتان و کارهایی که انجام داده‌اید.

۵- به مرور به یک نویسنده حرفه‌ای بدل خواهید شد

از قدیم گفته‌اند که کار نیکو کردن از پر کردن است. وقتی مرتبا به نوشتن ادامه بدهید کم‌کم با اصول و فنون نگارش آشنا خواهید شد، دایره لغات‌تان گسترش خواهد یافت و به یک نویسنده حرفه‌ای تبدیل می‌شوید. بر همین مبنا، می‌توانید در رزومه خود نویسندگی را هم به حرفه‌های‌تان اضافه کنید. از آن گذشته، در اثر ارتباط با وبلاگ‌نویس‌های دیگر، جزئی خواهید شد از یک جمع کاربلد در زمینه وبلاگ‌نویسی.

وبلاگ‌نویسی

۶- خودتان را فقط با خودتان مقایسه کنید

شاید پیش خودتان فکر کنید که چرا فلان شخص موفق شده برای وبلاگش آن همه بازدید کننده جذب کند اما شما نتوانسته‌اید. همیشه یادتان باشد که نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید. هر کسی جایگاه و شرایط خودش را دارد. هر کسی اهداف خودش را دنبال می‌کند. پس عاقلانه این است که خودتان را فقط با خودتان مقایسه نمایید. در این صورت می‌توانید هر روز باعث پیشرفت خودتان بشوید.

۷- نوشتن به بهتر فکر کردن کمک می‌کند

وقتی موضوعی را به نوشتار تبدیل می‌کنید، ذهن‌تان در رابطه با آن موضوع منظم می‌گردد و همین سبب می‌شود که بتوانید بهتر فکر کنید. در حین نوشتن، اگر به نقطه ابهامی برسید، مجبور می‌شوید برای رفع این ابهام بیشتر فکر کرده و مطالعه نمایید. دست یافتن به گوشه‌های پنهان موضوعات با نوشتن است که ممکن می‌شود. به همین دلیل است که می‌گویند اگر می‌خواهید بهتر تصمیم بگیرید، باید از نوشتن کمک بگیرید.

۸- با اشخاص و چهره‌های بیشتری آشنا می‌شوید

یک تولید کننده محتوا قبل از این‌که تولید کننده محتوا باشد، یک مصرف کننده محتواست. تا وقتی مطالب و نوشته‌های دیگران را به ذهن‌تان راه ندهید، هرگز نمی‌توانید از ذهن خود خروجی بگیرید و به یک نویسنده خوب بدل شوید. همان‌طور که بالاتر اشاره کردم، شما برای نوشتن باید وبلاگ‌های دیگران را بخوانید، باید کتاب‌های مرتبط با موضوع وبلاگ خودتان را مطالعه کنید. این ضرورت باعث می‌شود که با اشخاص و چهره‌های بیشتری آشنا شوید، از سبک نوشتارشان آگاه گردید و در مطالب خودتان به جمله‌های کلیدی این اشخاص اشاره نمایید.

۹- اعتبار خود در فضای آنلاین را افزایش می‌دهید

شاید در ابتدا وبلاگ‌تان از نظر خودتان چیز چندان مهمی نباشد. اما تقریبا همه ما روی وبلاگ‌هایی که سال‌هاست با ثبات و استحکام به فعالیت خودشان ادامه داده‌اند جور دیگری حساب می‌کنیم. فرض کنید دو وبلاگ با موضوع یکسان را جلوی شما بگذارند که یکی از آن‌ها از سال ۱۳۹۵ شروع به فعالیت کرده و دیگری از سال ۱۳۸۵. کدام یک بیشتر به چشم‌تان می‌آید؟ مسلما وبلاگی که قدمت بیشتری دارد. حال اگر شما هم در وبلاگ‌نویسی ثابت قدم باشید، ده سال دیگر برای خودتان در فضای آنلاین صاحب اعتبار خواهید بود.

۱۰- نوشتن روی سبک زندگی‌تان هم تاثیر مثبت می‌گذارد

وقتی هر روز صبح با این تفکر از خواب بیدار شوید که امروز می‌خواهید در مورد چه موضوعی تحقیق کنید و بنویسید، کم‌کم متوجه خواهید شد که سبک زندگی‌تان هم دچار تغییر و تحول می‌شود. با این کار، به جای این‌که ساعت‌ها از وقت با ارزش خودتان را برای وب‌گردی بی‌هدف هدر کنید، به فعالیت‌های آنلاین خود هدف می‌بخشید. به مرور می‌فهمید که این روند سازنده، روی شخصیت شما هم تاثیر مثبت گذاشته و کمک کرده است که شخصیت مورد نظرتان را شکل بدهید.

۱۱- الهام‌ بخش دیگران خواهید بود

افراد با تجربه و خوش سابقه همیشه و در هر زمینه‌ای الهام بخش دیگران هستند. هر کس بخواهد کاری را شروع کند، یکی از انگیزه‌های اولیه‌اش رسیدن به جایگاه افراد با تجربه در آن حوزه کاری است. وبلاگ‌نویسی هم چنین است. اگر شما یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای و کاربلد باشید می‌توانید منبع الهام وبلاگ‌نویس‌های تازه کار باشید. اگر کسی بخواهد از وبلاگ‌نویس‌های موفق مثال بزند، قطعا نام شما هم در لیست آن‌ها گنجانده خواهد شد. این‌که دیگران شما را سرلوحه کار خودشان قرار دهند، احساس خیلی خوبی دارد.

۱۲- وبلاگ‌نویسی به پول زیادی احتیاج ندارد

یکی از متداول‌ترین بهانه‌هایی که در رابطه با نوشتن و هدایت کردن یک وبلاگ با دامنه و هاست شخصی می‌شنوم این است که ما پول کافی برای این کار را نداریم. به همین دلیل است که اکثر بلاگرها به سمت سرویس‌های وبلاگ‌دهی رایگان یا پلتفرم‌های اجتماعی جذب می‌شوند. اصلی‌ترین مشکل نوشتن در این نوع سرویس‌ها این است که شما هیچ وقت صاحب اصلی محتوای تولید شده خودتان نخواهید بود. در عوض اگر در وبلاگ خودتان که هاست و دامنه شخصی دارد به نوشتن مشغول شوید، از این بابت خیال‌تان راحت است که برای همیشه نوشتارهای‌تان تحت نام و برند خودتان منتشر می‌شوند و شما صاحب واقعی نوشته‌های‌تان هستید. باور کنید ساختن یک وبلاگ با هاست و دامنه شخصی پول چندان زیادی لازم ندارد. کافی است سری به قیمت هاست و دامنه در سایت‌های ارائه دهنده این نوع خدمات بزنید.

حرف آخر

این مطلب را نوشتم تا بگویم اگر من دست از وبلاگ‌نویسی نمی‌کشم به این دلایل است، اما با این حال منظورم این نیست که باید از تبلیغ کردن وبلاگ و محتوای خودتان ناامید بشوید. به هر صورت، بازاریابی هم بخشی از کار است. اگر نخواهید از شبکه‌های اجتماعی به نفع وبلاگ‌تان بهره ببرید یا این‌که فکر کنید کامنت گذاشتن در وبلاگ‌های دیگر یا وبلاگ‌نویسی میهمان کارهای بیهوده‌ای هستند، مطمئن باشید که اشتباه می‌کنید.

حرفم این است که اگر روی تبلیغ کردن وبلاگ‌تان وقت گذاشتید اما زود به نتیجه نرسیدید، نباید کلا از نوشتن کنار بکشید. در وهله اول برای دل خودتان بنویسید، بعد سعی کنید توجه دیگران را به سمت وبلاگ‌تان جذب کنید.