راهنمای مینیمال کردن محل زندگی

همان‌طور که قبلا قول داده بودم که در مورد زندگی مینیمال بیشتر توضیح بدهم، امروز می‌خواهم بپردازم به این‌که چطور می‌توانی محل زندگی خودت را مینیمال کنی. قبل از این‌که بخواهم شروع کنم لازم می‌دانم یادآوری کنم که مینیمال زیستن اصلا چیز ترسناکی نیست. بخش اعظم این نوع زندگی قدرت دور انداختن یا دور ماندن از وسایل و ابزارهایی است که یا هیچ کاربردی برای تو ندارند یا این‌که حس خوبی از آن‌ها دریافت نمی‌کنی.

با این پیش‌فرض ذهنی، می‌رویم سراغ شروع کار. بر خلاف اکثر افراد که فکر می‌کنند اولین اقدام در این پروسه مرتب کردن اتاق است، باید این را بگویم که قدم اول دور انداختن است. بله! شاید کمی سنگدل به نظر برسم، ولی اگر می‌خواهی مینیمال زندگی کنی از همین اول باید یاد بگیری هر آن‌چه به دردت نمی‌خورد را دور بریزی و به هیچ چیز رحم نکنی. همین حالا نگاهی به اطرافت بیانداز و هر آن‌چه در کمدها و روی میزها و زیر وسایل گذاشته‌ای را بیرون بکش و همه را دور تا دور خودت بچین. حالا بدون هیچ گذشتی هر چه فکر می‌کنی به کارت نمی‌آید را کنار بگذار و از آن‌ چیزهایی که برایت ضروری هستند یا نسبت به آن‌ها حس خوبی داری جدا کن.

این شامل همه چیز می‌شود. مثلا از بین لباس‌هایت قطعا لباس‌های زیادی داری که دیگر برایت کوچک شده‌اند یا رنگ و رویی برای‌شان باقی نمانده یا این‌که کلا دل خوشی از آن‌ها نداری اما هنوز بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای نگه‌شان داشته‌ای. همه این لباس‌ها را کنار بگذار. می‌دانم که حتما بین دیگر وسیله‌های اتاقت حجم قابل توجهی از لوازم هست که نه ضروری هستند و نه از ته دل دوست‌شان داری. همه آن‌ها را کنار بگذار. در مورد این‌که منظورم از وسایل غیر ضروری دقیقا چیست در آینده بیشتر خواهم نوشت.

حالا می‌خواهم کمی به تو امیدواری بدهم. لازم نیست وسایلی که کنار گذاشتی را یک راست دور بیاندازی. از آن‌جا که تو تازه می‌خواهی سبک زندگی مینیمال را تجربه کنی و مطمئن نیستی از آن خوشت بیاید یا نه، بهتر است به جای دور انداختن وسایل بیخودی، آن‌ها را در انبار یا یک اتاق دیگر، جایی دور از محیط زندگی روزانه‌ات نگه‌داری کنی. شاید بعد از مدتی دلت خواست به زندگی سابقت بازگردی، آن‌گاه همه وسایلت را دوباره در اختیار خواهی داشت.

اکنون زمان مرتب کردن فرا رسیده است. هر آن‌چه از وسایلت باقی مانده است را دقیقا همان جایی بگذار که بهترین حس را به تو منتقل می‌کنند. خیلی زود متوجه خواهی شد از آن‌جایی که بسیاری از وسایلت را کنار گذاشته‌ای حالا فضای خالی خیلی بیشتری در اختیار داری. خالی بودن فضای اتاق شاید برای چند روز اول برایت عجیب به نظر برسد، اما اگر از زندگی مینیمال خوشت بیاید به مرور نسبت به این فضای خالی احساس خوبی پیدا خواهی کرد. این فضای خالی باعث می‌شود که اطرافت بیهوده شلوغ نباشد و به این حقیقت پی خواهی برد که در یک چنین محیطی تمرکز کردن و متمرکز ماندن کار خیلی ساده‌ای است.

گرچه شاید فکر کنی دیگر مرحله‌ای برای رسیدن به سبک زندگی مینیمال باقی نمانده، اما مهم‌ترین بخش این زندگی همین بخش آخر یعنی مینیمال ماندن است. مقابله با وسوسه اضافه کردن وسایل بسیار ضروری است. باید یاد بگیری نه چیز بیخود خریداری کنی و نه چیز بیخود نگه‌داری کنی. زندگی مینیمال نه تنها به وسایل حال حاضرت ارتباط دارد، بلکه به وسایلی که وارد زندگی‌ات می‌کنی هم مرتبط است. پس سعی کن هر چیزی را وارد زندگی‌ات نکنی.

این یک راهنمای خیلی خلاصه از اولین قدم‌ها برای وارد شدن به زندگی مینیمال بود. قطعا همه مباحث به همین جا ختم نمی‌شود، اما برای کسی که آشنایی چندانی با این نوع زندگی ندارد می‌تواند نقطه شروع خوبی باشد. اگر بعد از خواندن این پست و امتحان کردن آن‌چه گفتم هنوز هم مشتاق یاد گرفتن در مورد زندگی مینیمال هستی، به دنبال کردن این وبلاگ ادامه بده.

مقدمه‌ای در توصیف سبک‌ زندگی مینیمال

اگر به توصیف چند کلمه‌ای وبلاگ من که درست در زیر نامم نوشته‌ام دقت کرده باشی، متوجه کلمه مینیمال خواهی شد. من وبلاگ خودم را یک وبلاگ مینیمال شخصی توصیف کرده‌ام. حال اگر برایت سوال شده که منظورم از مینیمال چیست، باید این مژده را بدهم که از این پس قصد دارم یک دسته‌بندی اختصاصی جدید برای این موضوع در این وبلاگ ایجاد کنم. از حالا بنا دارم که هر از گاهی تو را با جزئیات یک سبک زندگی جالب آشنا کنم که خودم چند ماهی هست واردش شده‌ام و هر روز چیزهای جدیدی از آن می‌آموزم. می‌خواهم تو را به دنیای جذاب مینیمالیسم وارد کنم.

چنان‌چه بخواهم مینیمالیسم را در یک کلمه توضیح بدهم باید از کلمه سادگی استفاده کنم. هر کس که مینیمال بودن را انتخاب می‌کند، سادگی در راس اهداف و تصمیم‌هایش قرار می‌گیرد. اما با این حال این سبک زندگی و نحوه بینش آن‌چنان گسترده است که قطعا نمی‌توان با یک کلمه تمام مفاهیم پنهان در آن را توصیف کرد و برای پرداختن کامل به این موضوع باید ساعت‌ها و روزها بحث کرد.

تکامل به دست خواهد آمد؛ نه زمانی که چیزی برای افزودن وجود نداشته باشد، بلکه آن هنگام که چیزی برای کنار گذاشتن باقی نماند.

آنتوان دو سنت اگزوپری

زندگی مینیمالیست‌ها به طور عام، در رهایی از عناصر بیهوده و اضافی و حذف کردن‌شان از زندگی و سپس لذت بردن از ضروریات باقی‌مانده خلاصه می‌شود. اما با این حال اگر کمی در این دنیای جالب کندوکاو کنید خواهید دید که انگار هر کسی مفهوم خودش را از زندگی مینیمال دارد. عده‌ای فکر می‌کنند برای مینیمال بودن باید در یک محیط کاملا سفید و با کمترین اسباب و اثاثیه ممکن زندگی کنند و فقط یک دست لباس بدون طرح و نقش بپوشند و سالی بیش از یکی دو بار هم لوازم جدید برای خودشان خریداری نکنند. آن‌ها فکر می‌کنند هر چه کمتر داشته باشند مینیمال‌تر هستند.

با این‌که شاید این تعریف تا حدودی صحیح باشد، اما مینیمالیسم لزوما چنین نیست. تو مجبور نیستی حتما خانه خودت را تخلیه کنی و به جز یک تخت و صندلی هیچ چیز را باقی نگذاری، مجبور نیستی کمد لباس‌هایت را خالی کنی و فقط یک دست لباس را نگه داری، مجبور نیستی هیچ چیز نداشته باشی تا مینیمال به نظر برسی. در زندگی مینیمال فقط کافی است هر آن‌چه فکر می‌کنی اضافه است را حذف کنی و وسایلی را برای خودت نگه‌داری یا اضافه کنی که از داشتن و استفاده کردن از آن‌ها واقعا لذت ببری و حس خوبی از آن‌ها به دست بیاوری.

می‌دانم شاید کمی گیج شده باشی. به هر حال نمی‌توان در قالب یک نوشتار کوتاه با یک دنیای جدید آشنا شد. از این پس هر چند مدت یک بار یک نوشته از وبلاگم را به توصیف یکی از جنبه‌های زندگی مینیمال اختصاص می‌دهم تا شاید بتوانم این مفهوم را برسانم که مینیمالیسم آن عکس‌های پر از خالی که در اینترنت پیدا می‌کنی نیست. هر کسی می‌تواند مینیمال باشد، به شرط آن‌که اصول و قوانین آن را به خوبی درک کرده باشد.