اولین پیش‌نویس یک نوشتار، به هیچ دردی نمی‌خورد

پیش‌نویس

تصور کنید همین الان تصمیم گرفتید که یک پست جدید بنویسید. مسلما اولین کاری که می‌کنید این است که یک عنوان خوب برای آن انتخاب می‌کنید و سپس نوشتن را آغاز می‌نمایید و بعد از چند دقیقه هم احساس می‌کنید که همه آن‌چه لازم بوده را نوشته‌اید و دیگر باید کار را به اتمام برسانید. بعد از انتخاب برچسب‌ها و تصویر شاخص، نشان‌گر ماوس خود را به سمت دکمه انتشار می‌برید و مطلب را منتشر می‌نمایید. این مرحله آخر، دقیقا همان کاری است که نباید انجام دهید، چون اولین پیش‌نویس یک نوشتار به هیچ دردی نمی‌خورد.

خیلی از بلاگرهای مبتدی این تصور اشتباه را دارند که نوشتن یک پست، کاری یک مرحله‌ای و فوری است، در حالی که یکی از رموز موفقیت بلاگرهای مشهور این است که می‌دانند برای انتشار یک پست در وبلاگ‌شان باید چندین مرحله را بگذرانند و کار فقط با نوشتن به اتمام نمی‌رسد.

البته باید این را هم یادآور بشوم که وقتی می‌گویم اولین پیش‌نویس یک نوشتار به هیچ دردی نمی‌خورد منظورم این نیست که مشکل از نویسنده این پیش‌نویس است و اگر بیشتر تمرین کنید می‌توانید به جایی برسید که با همان پیش‌نویس اول کارتان راه بیافتد. نه! منظور این است که اولین پیش‌نویس هر نویسنده‌ای در هر موضوعی با هر انگیزه‌ای به هیچ دردی نمی‌خورد. این ماهیت اصلی اولین پیش‌نویس‌ها است که قابل انتشار نباشند.

بنابراین خیال نکنید که مقصر شما هستید که به اندازه کافی در نوشتن خوب نیستید، چون از نظر من همه برای نوشتن “به اندازه کافی” خوب هستند. فقط تفاوت در این‌جاست که برخی‌ها با وجود این‌که می‌دانند اولین پیش‌نویس‌شان کارایی انتشار ندارد، ولی از روی تنبلی یا بی‌حوصلگی و رفع تکلیف همان را منتشر می‌کنند تا به دیگران بگویند که وبلاگ‌شان مدام (یا حتی هر روز) به روز رسانی می‌شود.

قبل از این‌که بپردازم به این موضوع که پس از نوشتن اولین پیش‌نویس نوشتارتان باید چه اقداماتی انجام دهید، بد نیست به این نکته هم بپردازم که خیلی راحت می‌توان متوجه شد که روی یک نوشتار به اندازه کافی کار و ویرایش شده یا این‌که دقیقا همان پیش‌نویس اول به انتشار رسیده است. پیش‌نویس‌ها معمولا پر هستند از غلط‌های املایی و انشایی و عدم هماهنگی بخش‌های مختلف متن و پاراگراف‌بندی نامناسب. پیش‌نویس‌های اول بیشتر شبیه یک ترکیب ناهمگون از کلمات هستند که باید مرتب گردند. حال بپردازیم به کارهایی که باید بعد از نوشتن پیش‌نویس اول به آن‌ها عمل کنید:

چند ساعتی رهایش کنید

اولین و مهم‌ترین کار این است که بعد از نوشتن اولین پیش‌نویس مطلب خود، آن را برای چند ساعت در حالت پیش‌نویس رها کنید و به هیچ عنوان به آن فکر نکنید. از آن جهت که چند دقیقه (یا چند ساعت) گذشته را صرف فکر کردن به موضوع نوشتار و تبدیل این افکار به متن کرده‌اید، حتما اکنون چشم‌ها و ذهن‌تان خسته شده و حال و حوصله فکر کردن بیشتر به آن موضوع و نوشتار را ندارد. پس بهتر است به خودتان استراحت بدهید و کاری با نوشتارتان نداشته باشید.

دوباره آن را بخوانید

بعد از چند ساعت استراحت، وقت آن است که یک بار به طور کامل (و ترجیحا با صدای بلند) آن‌چه را که نوشته‌اید برای خودتان بخوانید. از این طریق متوجه می‌شوید که اصلا چه چیزی نوشتید. مطمئنا با این کار، اشکالات زیادی در متن پیدا خواهید کرد؛ برخی از این اشکالات املایی هستند و برخی دیگر انشایی. تمام اشکالات و اشتباهات را یادداشت کنید و تا زمانی که خواندن متن را به اتمام نرسانده‌اید، به سراغ حل این اشکالات نروید.

اشتباهات خود را تصحیح کنید

وقتی تمام اشتباهات را پیدا کردید، می‌توانید تک به تک این اشکالات را رفع نمایید. اگر جایی کلمه‌ای را غلط نوشته‌اید آن را تصحیح نمایید، اگر کلمه‌ای را در یک پاراگراف بیش از حد تکرار کرده‌اید از مترادف‌ها کمک بگیرید، اگر پاراگرف‌ها بیش از حد طولانی شده‌اند و خواندن متن را سخت کرده‌اند در مورد آن تجدیدنظر کنید، اگر می‌بینید می‌توانید بخشی از متن را به لیست‌های گلوله‌ای یا شماره‌ای تبدیل کنید حتما این کار را انجام دهید چون باعث ساده‌تر شدن اسکن مطالب توسط چشمان مخاطب می‌شود. من دوست دارم نام این مرحله را مرحله لکه‌گیری بگذارم.

پیش‌نویس

نکات آخر را به متن اضافه نمایید

اگر فکر می‌کنید چیزی را از قلم انداخته‌اید، اکنون وقت آن است که به متن اضافه کنید. شاید در هنگام نوشتن اولین پیش‌نویس خود مباحث و نکاتی را نادیده گرفته بوده‌اید، خوب به نکات جا افتاده فکر کنید و هر چه به نظرتان ضروری می‌رسد در جای مناسب به متن بیافزایید. حتی می‌توانید چند جمله از بزرگان را نیز به نوشتار اضافه نمایید تا جذابیت متن را بالا ببرید.

یک بار دیگر بخوانید

حالا که تمام تغییرات لازم را در متن ایجاد کرده‌اید باید یک بار دیگر آن را بخوانید تا مطمئن شوید مشکلی در آن وجود نداشته باشد. می‌دانم ممکن است الان بگویید که حوصله‌اش را ندارید، ولی اگر خود شما که نویسنده مطلب هستید حال و حوصله خواندن آن را نداشته باشید، چطور می‌توانید توقع داشته باشید که دیگران پست‌های وبلاگ شما را بخوانند؟

حالا منتشرش کنید

اکنون می‌توانید با خیال راحت اقدام به انتشار نوشته خود کنید. با این حساب دیگر مطمئن هستید که هیچ کس نمی‌تواند به نوشتار شما ایرادی بگیرد و بگوید که ناقص است یا غلط املایی یا انشایی دارد (مگر این‌که از دست‌تان در رفته باشد). اگر چند بار این مراحل را تکرار کنید، دیگر عادت می‌کنید و تا زمانی که همه این کارها را انجام نداده‌اید دست‌تان به سمت دکمه انتشار نخواهد رفت. ضمنا می‌توانید این حق را هم پیدا کنید که به بلاگرهایی که اولین پیش‌نویس خودشان را منتشر می‌کنند ایراد بگیرید و وبلاگ خودتان را برای‌شان مثال بزنید تا آن‌ها هم متوجه تفاوت در نتیجه کار بشوند.

در نهایت باید به این موضوع هم اشاره کنم که انجام تمامی مراحلی که در بالا ذکر شد، نباید بیشتر از دو روز طول بکشد، به این خاطر که بعد از دو روز دیگر آن تمایل قبل برای رفع اشتباهات و انتشار مطلب را از دست خواهید داد و نوشتار به نظرتان قدیمی می‌آید، حتی ممکن است کلا آن را رها کنید و به سراغ نوشتن یک مطلب جدید بروید.

چرا کاربران محتوای اینترنتی را به اشتراک می‌گذارند؟

اشتراک گذاری محتوای اینترنتی

یکی از اهداف وبلاگنویسها این است که بازدیدکنندهها مطالب وبلاگشان را با دیگران به اشتراک بگذارند. البته این موضوع صرفا محدود به بلاگرها نمیشود، هر کسی که در اینترنت به تولید محتوا مشغول باشد، یکی از اهداف اصلیاش همین است. اما برای دست یافتن به این هدف مهم، پیش از هر چیز باید بدانیم که کاربران اصلا چرا محتوای اینترنتی را با یکدیگر به اشتراک میگذارند؟

به هر حال، هر چه که باشد کاربران اینترنتی مثل من و شما آدمهایی هستند که پشت کامپیوتر خود نشستهاند و به محتوای تولید شده شما نگاه میکنند. برای آنکه بتوانید میزان به اشتراک گذاشته شدن مطالب خود را افزایش بدهید، باید اول با روحیات این افراد آشنا شوید و بدانید چه دلایلی آنها را راضی میکند تا محتوای شما را همرسانی کنند

پی بردن به این نکات میتواند اهمیت زیادی داشته باشد، چون هر بار که محتوای شما به اشتراک گذاشته میشود، افراد بیشتری نوشتارهای شما را مشاهده میکنند؛ افرادی که هر کدامشان میتوانند مجددا آن را همرسانی کنند. بر همین اساس است که محتوای شما دست به دست میشود و به مرور محبوب میگردد.

این مقاله را من برای وبلاگنویسها آماده میکنم تا با کلیات رفتاری بازدیدکنندههای خود برای افزایش همرسانی مطالبشان آشنا شوند، ولی این مطلب برای همه اهالی تولید محتوا میتواند مفید باشد؛ از کاربران فعال شبکههای اجتماعی گرفته تا صاحبان کانالهای تلگرامی (که البته چندان دل خوشی از آنها ندارم).

بدون مقدمهچینی اضافی، میرویم سراغ پاسخ به این سوال که چرا کاربران محتوای اینترنتی را به اشتراک میگذارند؟

۱برای آنکه خودشان را به دیگران معرفی کنند

کتابخانهها خیلی جالب هستند. شما با نگاه کردن به کتابخانه یک فرد میتوانید به شخصیت او پی ببرید. کتابهایی که در کتابخانه شما جا خوش کردهاند نشان دهنده سلیقه شما هستند و گویای اینکه بیشتر به چه موضوعاتی علاقهمند هستید. هیچ کس کتابی که دوست ندارد را در کتابخانهاش نمیگنجاند. شاید البته نسل جدید زیاد به کتاب خواندن علاقه نداشته باشد، اما اگر کسی اهل کتابخوانی باشد، قطعا کتابخانهاش معرف شخصیت اوست.

همین موضوع در مورد لینکهایی که به اشتراک میگذاریم هم صادق است. درست مثل کتابهای توی کتابخانه، لینکهایی که در اکانتهای خود در شبکههای اجتماعی یا وبلاگهایمان همرسانی میکنیم هم به نوعی معرف شخصیت ما هستند. یکی از اهداف به اشتراک گذاری مطالب، این است که خودمان را به دیگران معرفی کنیم و بگوییم که به چه موضوعاتی علاقه داریم. مثلا اگر کسی مطالب مربوط به تکنولوژی را در توییترش توییت میکند، به فالوئرهایش ثابت میکند که اهل تکنولوژی است و از رویدادهای روز این موضوع آگاهی دارد. یا اگر کسی مطالب وبلاگ من را در فیسبوکش بازنشر کند، نشانگر این است که وبلاگنویسی را دوست دارد.

۲برای ارائه محتوای جالب به دنبال کنندهها

یکی دیگر از خصوصیات اکثر کاربران اینترنتی این است که آنچه برای خودشان جالب به نظر میرسد را دوست دارند با دیگران هم به اشتراک بگذارند. اصلا اساس کار شبکههای اجتماعی هم بر همین مبنا بنا شده است؛ به اشتراک گذاشتن محتوای جالب. هر کسی که شما را دنبال میکند به این خاطر است که مثل شما از مطالبی که بازنشر میکنید خوشش میآید

اگر میپرسید منظورم از محتوای اینترنتی جالب چیست، باید بگویم هر نوع محتوایی که حاوی نکات آموزشی کامل و واضح باشد، یا گویای مباحث نو و بدیع باشد و برای مخاطب ارزشمند قلمداد شود، محتوای جالب در نظر گرفته میشود. این نوع محتوا معمولا با میزان اشتراک گذاری بالایی مواجه خواهد شد. برای آنکه میزان اشتراک گذاری محتوای خود را تخمین بزنید، کافی است از خودتان بپرسید: آیا این محتوا از دید بازدیدکنندههای من جالب به نظر میرسد؟

۳برای افزایش دنبال کنندهها

دلیل واضح بعدی این است که کاربران اینترنتی دوست دارند با بازنشر محتوای مورد علاقه خود، به تعداد دنبال کنندههای خود بیافزایند. همانطور که ما بلاگرها با تولید محتوای اینترنتی مفید و کارآمد سعی داریم شمار مخاطبان خودمان را افزایش دهیم، کسانی هم که مطالب ما را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند سعی میکنند دنبال کنندههای خود را بیشتر و بیشتر کنند

اشتراک گذاری محتوای اینترنتی

این روزها خیلی از کاربران شبکههای اجتماعی، لینک مطالب مورد نظرشان را همراه با دیدگاهشان در پلتفرمهای اجتماعی به اشتراک میگذارند. از این طریق، آنها نه تنها خود مطلب را همرسانی کردهاند، بلکه نظر خودشان را هم در مورد آن نوشتار بیان نمودهاند. به بیان دیگر، به این شکل آنها هم به نوعی تولید کننده محتوا محسوب میشوند؛ تولید کنندهای که با سنجاق کردن نظرش روی نوشتار نویسنده اول، یک بسته محتوایی جدید را منتشر مینماید. همین روند میتواند به صورت زنجیرهای ادامه پیدا کنند و در نهایت به افزایش (و گاهی کاهش) دنبال کنندههای یک کاربر شود. البته در نهایت پیروز میدان شما تولید کننده محتوای اصلی هستید که مطلبتان در بین کاربران پخش میشود.

۴برای اینکه ارزشمند به نظر برسند

چارلز لیدبیتر، نویسنده کتاب We Think: The Power Of Mass Creativity میگوید: ما همان چیزی هستیم که به اشتراک میگذاریم.

وقتی کسی محتوایی خاص در یک موضوع به خصوص را به اشتراک میگذارد، یکی از اهدافش این است که برای دنبال کنندههایش، در همان زمینه ارزشمند به نظر برسد. به بیان دیگر، آنها دوست دارند تا حدودی خودشان را جای تولید کننده محتوا بگذارند و با همرسانی مطالبش، به دنبال کنندههای خود بگویند که نوشتار را خواندهاند، فهمیدهاند و اطلاعات خوبی در آن زمینه دارند. جالب نیست؟ نویسندهها نه تنها دانش خودشان را با بازدید کنندهها در میان میگذارند، بلکه به آنها کمک میکنند که مثل متخصصان امر به نظر برسند.

به همین خاطر است که پیشنهاد میشود که به اشتراک گذاری محتوای خود را تا حد امکان ساده نمایید. از دکمههای اشتراک گذاری در پلتفرمهای اجتماعی مختلف هرگز غافل نشوید.

۵برای آنکه بگویند عاشق چه برند و محتوایی هستند

واضحترین دلیل به اشتراک گذاشتن مطالب توسط کاربران، این است که به دیگران نشان بدهند به چه برندها و محتوایی علاقهمند هستند و به آنها اهمیت میدهند. اگر محتوایی که تولید میکنید بتواند رضایت مخاطبان شما را فراهم کند، آنها به شما، محتوای شما و برندتان علاقه پیدا میکنند و این علاقه را با به اشتراک گذاشتن این محتوا بروز میدهند. گرچه این آرزوی هر تولید کننده محتوایی به حساب میآید، اما دست یافتن طرفدار برای محتوا در این بازار پر رقابت کار بس دشواری است.

نتیجهگیری

در هر صورت، به اشتراک گذاری نوعی از بازاریابی محتوا به سبک دهان به دهان است. این نوع از بازاریابی در مقایسه با اکثر روشهای متداول، هزینه کمتری روی دست تولید کننده میگذارد و در عین حال نتایج مثبت بیشتری هم با خودش به همراه میآورد. بازنشر محتوا از فردی به فرد دیگر میتواند در مدت کوتاهی برای صاحب محتوا شهرت قابل توجهی ایجاد نماید.

اما نقطه ضعف این نوع بازاریابی این است که سختیهای زیادی دارد. راضی کردن مخاطب برای همرسانی مطالب کار سادهای نیست و به صرف زمان و انرژی زیادی احتیاج دارد. بدون برنامهریزیهای بلند مدت نباید انتظار داشته باشید که همه برای بازنشر مطالبتان سر و دست بشکنند. در آینده، برای بلاگرهای عزیز در رابطه با روشهای افزایش به اشتراک گذاری نوشتارهای وبلاگ بیشتر خواهم نوشت.

یک وبلاگ بیشتر به کدام یک احتیاج دارد، محتوای عمیق یا محتوای سطحی؟

محتوای عمیق

هر وقت حرف از وبلاگ‌نویسی به میان می‌آید، یکی از متداول‌ترین پرسش‌ها این است که مطالب وبلاگ باید چقدر طولانی باشند؟ این سوال شاید در ابتدا کمی پیچیده به نظر برسد، چون هر کس برای خودش نظر و عقیده‌ای متفاوت ارائه می‌دهد. برخی‌ها معتقدند که همین که بیشتر از ۳۰۰ کلمه باشد کفایت می‌کند، برخی دیگر می‌گویند به خاطر بهبود سئوی وبلاگ، مطالب باید بالای ۱۰۰۰ کلمه باشند، بعضی‌ها هم کلا به هیچ کدام از این قوانین پایبند نیستند و می‌گویند هر چقدر دلت خواست بنویس. اگر بخواهیم صادقانه به ماجرا نگاه کنیم، خواهیم فهمید که یکی از علل اصلی کم بودن تعداد وبلاگ‌نویس‌ها دقیقا همین مساله است. تقریبا همه بلاگرها این را می‌دانند که اگر می‌خواهند وبلاگ‌شان در موتورهای جست‌وجو و همین‌طور از دید بازدید کننده‌ها معتبر باقی بماند، باید قادر باشند که محتوای طولانی یا بهتر است بگویم محتوای عمیق تولید کنند. تولید محتوای عمیق هم کار هر کسی نیست.

منظورم از محتوای عمیق، یک بسته محتوایی در رابطه با موضوعی خاص است که حاوی تمامی جزئیات و ناگفته‌های آن موضوع به خصوص باشد. تنها در این صورت است که می‌توان تعداد کلمات مطالب وبلاگ را افزایش داد.

از آنجایی که این روزها کمتر کسی را می‌توان یافت که حوصله انتشار اطلاعات یا شاید هم کسب دانش کافی در یک زمینه به خصوص را داشته باشد، روی این حساب از تعداد بلاگرهای مفید کاسته شده است. نتیجه‌اش هم شده تبدیل شدن وبلاگستان فارسی به بیابانی خالی از محتوای کارآمد. آن عده محدودی هم که هنوز به کارشان مشغول هستند، گاهی دچار تنبلی می‌شوند و برای پر کردن تعداد کلمات پست‌های خود، یک موضوع را با لحن‌های مختلف مدام تکرار می‌کنند که این هم منجر به جلوگیری از تولید و بازنشر محتوای نو می‌گردد.

امروز برای آن‌هایی این مطلب را می‌نویسم که این سوال واقعا در ذهن‌شان نقش بسته و جوابش را هنوز نمی‌دانند. لازم است با هم مروری داشته باشیم بر این‌که اصلا منظور از یک پست وبلاگی کامل چیست؟ هر چند ممکن است برخی‌ها دلسرد شوند و فکر کنند وبلاگ‌نویسی به این راحتی هم که تصور می‌کردند نیست، اما گاهی یادآوری حقیقت بهتر از به سر بردن در یک خواب و خیال اشتباه است.

میزان استاندارد حداقل ۳۰۰ کلمه است

بگذارید اول کمی دلخوشی بدهم. از نظر موتورهای جست‌وجو، هر متنی که بالای ۳۰۰ کلمه داشته باشد استاندارد است. این یعنی موتورهای جست‌وجو فقط مطالب بالای ۳۰۰ کلمه را یک پست وبلاگی به حساب می‌آورند. اگر از افزونه Yoast SEO روی وبلاگ وردپرسی خود استفاده کرده باشید، احتمالا این نکته مورد توجه‌تان قرار گرفته است.

اما این‌که می‌گویم استاندارد منظورم دقیقا حداقل مقدار ممکن است. یعنی برای شمایی که می‌خواهید به وبلاگ‌نویسی به چشم یک حرفه نگاه کنید، نوشتن یک مطلب حداقل ۳۰۰ کلمه‌ای باید مثل یک شوخی مضحک باشد. به بیان دیگر، فقط مقدمه پست‌تان باید ۳۰۰ کلمه را پر کند و از آن به بعد به سراغ شرح موضوع پست بروید.

محتوای عمیق

میزان معقول حدودا ۱۰۰۰ کلمه است

بعد از مقدمه پست که حداقل ۳۰۰ کلمه را به آن اختصاص دادید، باید حداقل ۷۰۰ کلمه بعدی را به شرح آن‌چه می‌خواهید بنویسید اختصاص بدهید. حتما از خودتان می‌پرسید چه ضرورتی دارد که این اجبار رعایت شود؟ علت تاکید بر این اجبار این است که هر چه تعداد کلمات پست‌های شما بیشتر باشد، شانس شما در پخش کردن کلمه کلیدی در کل متن نیز بیشتر می‌شود. خودتان قضاوت کنید، خوانایی یک متن ۵۰۰ کلمه‌ای که ۵ بار از کلمه کلیدی در آن استفاده شده بیشتر است یا متنی ۱۲۰۰ کلمه که ۷ بار از کلمه کلیدی در آن استفاده شده؟

به غیر از این، در متون طولانی شانس شما در استفاده از تیترها و لیست‌ها در داخل پست بیشتر خواهد بود. همان‌طور که قطعا می‌دانید، بازدید کننده‌های وبلاگ شما معمولا هیچ وقت مطالب شما را از ابتدا تا انتها نمی‌خوانند، آن‌ها ابتدا نوشتار شما را با چشم خود اسکن می‌کنند؛ به این معنی که اول تیتر اصلی را می‌خوانند، بعد تیترهای داخل متن را می‌خوانند، بعد لیست‌های گلوله‌ای یا شماره‌ای را نگاهی می‌اندازند، بعد به سراغ متن‌های درشت می‌روند و اگر باز هم کنجکاو بودند شاید نوشتار را از اول تا آخر بخوانند. با این حساب خودتان فکر می‌کنید به کار بردن تیتر و لیست در داخل یک متن ۴۰۰ یا ۵۰۰ کلمه‌ای شکل منطقی و معقولی دارد؟

تاثیر منبع اصلی ترافیک روی طول محتوا

اگر می‌خواهید برای خودتان تصمیم بگیرید و یک میزان استاندارد شخصی برای پست‌های وبلاگ‌تان معین کنید، باید به این نکته هم توجه کنید که منبع اصلی ترافیک وبلاگ شما از کجاست؟ با یک نگاه به آمار بازدید وبلاگ‌تان در گوگل آنالیتیکز می‌توانید به این موضوع پی ببرید. به طور قطع این نکته باید روی تصمیم شما تاثیر بگذارد. حتما می‌پرسید چطور؟

فرض کنید بیش از ۵۰ درصد از منبع ترافیک مطالب وبلاگ شما از طریق بک‌لینک‌های یک وبلاگ دیگر شکل گرفته است. در این صورت شما باید بررسی کنید و ببینید مطالب وبلاگ مبدا معمولا چقدر طولانی هستند و سعی کنید خودتان هم مثل آن‌ها به تولید محتوا بپردازید.

اگر منبع اصلی ترافیک از فیسبوک بود، باید روی به کار بردن تیترها و لیست‌ها در داخل متن دقت بیشتری داشته باشید، یعنی هر چه تعداد لیست‌ها و متن‌های درشت در نوشتارهای‌تان بیشتر باشد، توجه مخاطب فیسبوک راحت‌تر جلب می‌شود. لازمه به کار بردن متن‌های درشت و لیست‌ها و تیترها هم تولید محتوای عمیق است. اگر منبع اصلی ترافیک‌تان توییتر بود، باید این را در نظر داشته باشید که اهالی توییتر به خواندن پست‌های بیش از حد طولانی علاقه‌ای ندارند، پس شاید بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰ کلمه برای شما معیار مناسبی باشد.

محتوای عمیق

دیده شدن مهم است، اما خوانایی مهم‌تر است

همه این نکات را گفتم که یادآور شوم محتوا انواع و اقسام دارد و محتوای عمیق یا به عبارت دیگر محتوای طولانی، از انواع ناب آن به حساب می‌آید که تولید کننده حرفه‌ای لازم دارد. اما حس می‌کنم روی بخش دوم جمله به اندازه کافی در این مقاله تاکید نداشته‌ام. چرا که با وبلاگ‌های زیادی مواجه بوده‌ام که با این‌که مطالب طولانی تهیه می‌کنند، اما ساختار محتوا آن‌طور که باید و شاید نبوده و نیست.

برای آن‌که بتوانید از پس تولید محتوای عمیق برآیید، باید بدانید که قرار نیست سر خودتان، دیگران یا موتورهای جست‌وجو را شیره بمالید. یک پست وبلاگی کامل، پستی است که هم اندازه‌اش کافی باشد و هم ساختار مناسب و یکسانی داشته باشد. اگر بناست در رابطه با یک موضوع خاص مقاله‌ای بنویسید، باید کل مقاله در خدمت همان موضوع باشد. این‌طور نباشد که برای پر کردن تعداد کلمات پست، دست به دامان موضوعات دیگر یا خاطرات و داستان‌هایی شوید که هیچ ربطی به تیتر اصلی پست ندارد.

این را همه ما خوب می‌دانیم که خواندن یک متن ۱۰۰۰ کلمه‌ای (یا بیشتر) خودش به تنهایی کار سختی است، ولی این هنر بلاگر است که چنان شیوا و جذاب متن را بپردازد که خواندنش برای مخاطب به یک تجربه هیجان انگیز و آموزنده بدل شود. دقیقا اینجاست که فرق بین یک وبلاگ‌نویس با یک وبلاگ‌نویس‌نما مشخص می‌شود.

فقط باید تمرین کرد

بالاتر در مقدمه این پست هم گفتم که این مطلب شاید باعث شود برخی‌ها نسبت به ادامه کار وبلاگ‌نویسی دلسرد شوند چون تصور می‌کردند همین که بتوانند چیزی بنویسند هر چند کوتاه و مختصر کارشان را انجام داده‌اند. اما دنیای بلاگر بودن فراتر از یک رفع مسئولیت ساده است.

ولی با این همه، لازم است این را هم بگویم که یک زمانی برای من هم نوشتن مطالب بالای ۱۰۰۰ کلمه خیلی سخت بود. شاید ماه‌ها طول کشید تا فهمیدم چطور می‌توانم ترسم را کنار بگذارم و به مغزم اجازه بدهم آن‌چه خودش می‌خواهد را به انگشتانم منتقل کند. فقط با تمرین کردن است که می‌توان به نتیجه مطلوب رسید. بعضی اوقات که شروع به نوشتن یک پست می‌کنم اصلا متوجه گذر زمان نمی‌شوم، سر می‌چرخانم و می‌بینم دو ساعت است بی‌وقفه مشغول نوشتن هستم.

به عنوان تمرین، یکی از بهترین راه‌کارها برای تقویت قدرت‌تان در تولید محتوای عمیق از نظر من این است که سعی کنید به مرور به محدودیت تعداد کلمات پست‌های وبلاگ‌تان بیافزایید. مثلا این هفته اگر فقط می‌توانید پست‌های ۴۰۰ کلمه‌ای بنویسید، هفته بعد را به خودتان قول بدهید که فقط پست‌های ۵۰۰ کلمه‌های خواهید نوشت. به مرور آن‌قدر این روند را افزایش دهید تا به معیار دلخواه خودتان دست پیدا کنید؛ تا جایی که وقتی پست‌تان را خواندید، هم از نظر تعداد کلمات و هم خوانایی آن رضایت کامل داشته باشید. بار دیگر تاکید می‌کنم که خوانایی پست را فراموش نکنید.

چرا باید به وبلاگ‌نویسی ادامه دهید، حتی اگر کسی نوشتارهای شما را نمی‌خواند

وبلاگ‌نویسی

خیلی ناراحت کننده است این حقیقت که بسیاری از وبلاگ‌نویس‌ها حدود سه ماه پس از راه انداختن وبلاگ‌شان، از همه چیز ناامید می‌شوند و وبلاگ خودشان را رها می‌کنند. اگر از این‌ها بپرسید که چرا دست از کار برداشتند، اغلب خواهند گفت که چون هیچ کس نوشتارهای‌شان را نمی‌خواند به این نتیجه رسیدند که کارشان بیهوده بوده است و در وبلاگ‌نویسی استعداد ندارند.

حقیقتش را به شما بگویم، من هم تا به حال بارها در این موقعیت قرار گرفته‌ام ولی خوشبختانه هنوز تسلیم نشده‌ام. شاید البته چند وقتی نوشتن را کنار بگذارم و استراحتی بکنم، اما دست آخر مجددا به جای اول برمی‌گردم. علتش هم این است که نمی‌توانم دست از نوشتن بکشم. هر بار چند وقتی از وبلاگ‌نویسی دور می‌مانم حس می‌کنم انگار چیزی در زندگی‌ام کم شده است. اگر شما هم اهل نویسندگی باشید، قطعا من را درک می‌کنید.

از خودم که بگذریم، می‌دانم که وبلاگ‌نویس‌های تازه‌کار زیادی پیدا می‌شوند که از بی‌مخاطب بودن وبلاگ‌ شخصی‌شان گله دارند و از خودشان می‌پرسند که اگر کسی وبلاگ‌شان را نمی‌خواند پس چرا باید بنویسند؟ در ادامه سعی می‌کنم به این سوال پاسخ بدهم.

۱- برای دل خودتان بنویسید

اگر نوشتن آرام‌تان می‌کند، اگر با نوشتن دل‌تان خنک می‌شود و سرتان گرم، پس فقط بنویسید. به دنبال دلیل و بهانه نباشید. شاید کسی به آن‌چه انجام می‌دهید اهمیت ندهد، اما قطعا به علت کارتان فکر می‌کند. قبل از این‌که دست به کیبورد شوید باید از خودتان بپرسید که اصلا چرا می‌خواهید چیزی بنویسید. اگر هدف‌تان صرفا مشهور شدن یا پول به دست آوردن باشد، من از همین حالا به شما اطمینان می‌دهم که بهتر است وقت‌تان را صرف کار بهتری بکنید. اما اگر مثل من از نوشتن لذت می‌برید، پس به کارتان ادامه دهید. در مورد هر چه دوست دارید وبلاگ‌نویسی کنید؛ اصلا مهم نیست. مهم این است که خودتان لذت ببرید.

۲- وبلاگ‌نویسی به شما اجازه می‌دهد بیشتر بیاموزید

هر نویسنده‌ای برای این‌که بتواند بیشتر و بهتر بنویسد، باید بیشتر مطالعه کند. مطالعه کردن هم به افزایش دانش منجر خواهد شد. هیچ وبلاگ‌نویس کار بلدی نیست که در روز چند ساعتی وقت صرف خواندن کتاب‌ها و مقالات و وبلاگ‌های دیگران نکند. همین نوشتن بهانه خوبی است برای یاد گرفتن؛ چرا باید به خاطر این‌که دیگران به نوشته‌های شما اهمیت نمی‌دهند، فرصت بیشتر آموختن را از خودتان بگیرید؟

۳- وبلاگ شما، یک نمایش نوشتاری از زندگی‌تان خواهد شد

تصور کنید پنج سال دیگر وقتی برمی‌گردید و به پست‌های قدیمی‌تان نگاهی می‌اندازید، تک تک لحظات پنج سال گذشته از ذهن‌تان عبور خواهد کرد. به غیر از این، زمانی که ببینید این شما بوده‌اید که تمام این مدت بی‌توجه به همه مشکلات مشتاقانه به کارتان ادامه دادید و ثابت قدم ماندید، قطعا به خودتان افتخار خواهید کرد. اساسا وبلاگ هر چه قدمت بیشتری داشته باشد، برای نویسنده‌اش ارزش بیشتری می‌آفریند.

۴- وبلاگ‌تان می‌تواند ویترین هویت شما در اینترنت باشد

هر کاری که وقت و دقت خرجش بکنید حتما نتیجه‌ای برای شما خواهد داشت. وبلاگ هم همین‌طور است. در آینده اگر یک فرصت کاری برای‌تان پیش آمد یا خواستید خودتان را به دیگران معرفی کنید، می‌توانید آدرس وبلاگ‌ شخصی‌تان را به آن‌ها بدهید تا نگاهی بیاندازند و با طرز فکر و شیوه نگارش و سبک زندگی‌تان بیشتر آشنا شوند. به بیان دیگر، شما می‌توانید از وبلاگ شخصی خود به عنوان یک ویترین استفاده نمایید؛ ویترینی از خودتان و افکارتان و کارهایی که انجام داده‌اید.

۵- به مرور به یک نویسنده حرفه‌ای بدل خواهید شد

از قدیم گفته‌اند که کار نیکو کردن از پر کردن است. وقتی مرتبا به نوشتن ادامه بدهید کم‌کم با اصول و فنون نگارش آشنا خواهید شد، دایره لغات‌تان گسترش خواهد یافت و به یک نویسنده حرفه‌ای تبدیل می‌شوید. بر همین مبنا، می‌توانید در رزومه خود نویسندگی را هم به حرفه‌های‌تان اضافه کنید. از آن گذشته، در اثر ارتباط با وبلاگ‌نویس‌های دیگر، جزئی خواهید شد از یک جمع کاربلد در زمینه وبلاگ‌نویسی.

وبلاگ‌نویسی

۶- خودتان را فقط با خودتان مقایسه کنید

شاید پیش خودتان فکر کنید که چرا فلان شخص موفق شده برای وبلاگش آن همه بازدید کننده جذب کند اما شما نتوانسته‌اید. همیشه یادتان باشد که نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید. هر کسی جایگاه و شرایط خودش را دارد. هر کسی اهداف خودش را دنبال می‌کند. پس عاقلانه این است که خودتان را فقط با خودتان مقایسه نمایید. در این صورت می‌توانید هر روز باعث پیشرفت خودتان بشوید.

۷- نوشتن به بهتر فکر کردن کمک می‌کند

وقتی موضوعی را به نوشتار تبدیل می‌کنید، ذهن‌تان در رابطه با آن موضوع منظم می‌گردد و همین سبب می‌شود که بتوانید بهتر فکر کنید. در حین نوشتن، اگر به نقطه ابهامی برسید، مجبور می‌شوید برای رفع این ابهام بیشتر فکر کرده و مطالعه نمایید. دست یافتن به گوشه‌های پنهان موضوعات با نوشتن است که ممکن می‌شود. به همین دلیل است که می‌گویند اگر می‌خواهید بهتر تصمیم بگیرید، باید از نوشتن کمک بگیرید.

۸- با اشخاص و چهره‌های بیشتری آشنا می‌شوید

یک تولید کننده محتوا قبل از این‌که تولید کننده محتوا باشد، یک مصرف کننده محتواست. تا وقتی مطالب و نوشته‌های دیگران را به ذهن‌تان راه ندهید، هرگز نمی‌توانید از ذهن خود خروجی بگیرید و به یک نویسنده خوب بدل شوید. همان‌طور که بالاتر اشاره کردم، شما برای نوشتن باید وبلاگ‌های دیگران را بخوانید، باید کتاب‌های مرتبط با موضوع وبلاگ خودتان را مطالعه کنید. این ضرورت باعث می‌شود که با اشخاص و چهره‌های بیشتری آشنا شوید، از سبک نوشتارشان آگاه گردید و در مطالب خودتان به جمله‌های کلیدی این اشخاص اشاره نمایید.

۹- اعتبار خود در فضای آنلاین را افزایش می‌دهید

شاید در ابتدا وبلاگ‌تان از نظر خودتان چیز چندان مهمی نباشد. اما تقریبا همه ما روی وبلاگ‌هایی که سال‌هاست با ثبات و استحکام به فعالیت خودشان ادامه داده‌اند جور دیگری حساب می‌کنیم. فرض کنید دو وبلاگ با موضوع یکسان را جلوی شما بگذارند که یکی از آن‌ها از سال ۱۳۹۵ شروع به فعالیت کرده و دیگری از سال ۱۳۸۵. کدام یک بیشتر به چشم‌تان می‌آید؟ مسلما وبلاگی که قدمت بیشتری دارد. حال اگر شما هم در وبلاگ‌نویسی ثابت قدم باشید، ده سال دیگر برای خودتان در فضای آنلاین صاحب اعتبار خواهید بود.

۱۰- نوشتن روی سبک زندگی‌تان هم تاثیر مثبت می‌گذارد

وقتی هر روز صبح با این تفکر از خواب بیدار شوید که امروز می‌خواهید در مورد چه موضوعی تحقیق کنید و بنویسید، کم‌کم متوجه خواهید شد که سبک زندگی‌تان هم دچار تغییر و تحول می‌شود. با این کار، به جای این‌که ساعت‌ها از وقت با ارزش خودتان را برای وب‌گردی بی‌هدف هدر کنید، به فعالیت‌های آنلاین خود هدف می‌بخشید. به مرور می‌فهمید که این روند سازنده، روی شخصیت شما هم تاثیر مثبت گذاشته و کمک کرده است که شخصیت مورد نظرتان را شکل بدهید.

۱۱- الهام‌ بخش دیگران خواهید بود

افراد با تجربه و خوش سابقه همیشه و در هر زمینه‌ای الهام بخش دیگران هستند. هر کس بخواهد کاری را شروع کند، یکی از انگیزه‌های اولیه‌اش رسیدن به جایگاه افراد با تجربه در آن حوزه کاری است. وبلاگ‌نویسی هم چنین است. اگر شما یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای و کاربلد باشید می‌توانید منبع الهام وبلاگ‌نویس‌های تازه کار باشید. اگر کسی بخواهد از وبلاگ‌نویس‌های موفق مثال بزند، قطعا نام شما هم در لیست آن‌ها گنجانده خواهد شد. این‌که دیگران شما را سرلوحه کار خودشان قرار دهند، احساس خیلی خوبی دارد.

۱۲- وبلاگ‌نویسی به پول زیادی احتیاج ندارد

یکی از متداول‌ترین بهانه‌هایی که در رابطه با نوشتن و هدایت کردن یک وبلاگ با دامنه و هاست شخصی می‌شنوم این است که ما پول کافی برای این کار را نداریم. به همین دلیل است که اکثر بلاگرها به سمت سرویس‌های وبلاگ‌دهی رایگان یا پلتفرم‌های اجتماعی جذب می‌شوند. اصلی‌ترین مشکل نوشتن در این نوع سرویس‌ها این است که شما هیچ وقت صاحب اصلی محتوای تولید شده خودتان نخواهید بود. در عوض اگر در وبلاگ خودتان که هاست و دامنه شخصی دارد به نوشتن مشغول شوید، از این بابت خیال‌تان راحت است که برای همیشه نوشتارهای‌تان تحت نام و برند خودتان منتشر می‌شوند و شما صاحب واقعی نوشته‌های‌تان هستید. باور کنید ساختن یک وبلاگ با هاست و دامنه شخصی پول چندان زیادی لازم ندارد. کافی است سری به قیمت هاست و دامنه در سایت‌های ارائه دهنده این نوع خدمات بزنید.

حرف آخر

این مطلب را نوشتم تا بگویم اگر من دست از وبلاگ‌نویسی نمی‌کشم به این دلایل است، اما با این حال منظورم این نیست که باید از تبلیغ کردن وبلاگ و محتوای خودتان ناامید بشوید. به هر صورت، بازاریابی هم بخشی از کار است. اگر نخواهید از شبکه‌های اجتماعی به نفع وبلاگ‌تان بهره ببرید یا این‌که فکر کنید کامنت گذاشتن در وبلاگ‌های دیگر یا وبلاگ‌نویسی میهمان کارهای بیهوده‌ای هستند، مطمئن باشید که اشتباه می‌کنید.

حرفم این است که اگر روی تبلیغ کردن وبلاگ‌تان وقت گذاشتید اما زود به نتیجه نرسیدید، نباید کلا از نوشتن کنار بکشید. در وهله اول برای دل خودتان بنویسید، بعد سعی کنید توجه دیگران را به سمت وبلاگ‌تان جذب کنید.

ایوان ویلیامز؛ یکی از مهره‌های کلیدی در شکل‌گیری دنیای وبلاگ‌نویسی

ایوان ویلیامز و وبلاگ‌نویسی

این روزها در اینترنت به غیر از شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های اینترنتی، تعداد پرشماری از وبلاگ‌های مختلف هم یافت می‌شوند که هر کدام محتوا و اهداف منحصر به فرد خودشان را دارند. همین مجموعه متنوع از وبلاگ‌ها است که اینترنت را به دنیایی جذاب تبدیل کرده است. همین وبلاگ و وبلاگ‌نویسی است که خوراک محتوای رسانه‌های دیگر از شبکه‌های اجتماعی گرفته تا حتی روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها را فراهم می‌نماید.

دیگر تقریبا همه ما می‌دانیم وبلاگ چیست، ولی چند نفر از ما با تاریخچه آن آشنایی داریم؟ چند نفر از ما می‌دانیم که وبلاگ‌ها از چه زمانی و به دست چه کسانی پدید آمدند و به چه شکلی محبوب شدند و دنیای وبلاگ‌نویسی کنونی را خلق کردند؟ این‌ها مواردی هستند که هر بلاگری باید بداند تا با کاری که انجام می‌دهد آشنایی بیشتری پیدا کند.

وبلاگ‌ها از اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی بود که کم‌کم شروع به شکل‌گیری کردند. آن روزها وبلاگ‌‌نویس‌ها کارشان پیدا کردن و منتشر کردن هر چیز جالبی بود که در اینترنت پیدا می‌کردند. به بیان واضح‌تر، وبلاگ‌ها در آن دوران دقیقا مثل کانال‌های تلگرامی امروز بودند که در آن‌ها می‌شد از شیر مرغ تا جان آدمی‌زاد را یافت. آن زمان تولید محتوا به آن شکلی که امروز می‌شناسیم اصلا وجود نداشت و کار وبلاگ‌نویس‌ها بیشتر شبیه کاوش در اینترنت بود تا نوشتن و ویرایش.

اما این ایوان ویلیامز بود که در ۲۳ آگوست ۱۹۹۹ با همکاری مگ هوریهان، شرکت Pyra Labs را پدید آورد: شرکتی که محصول اصلی‌اش سرویس وبلاگ‌نویسی بلاگر یا همان بلاگ اسپات بود. این سرویس سبب شد تا شکل و شمایل متداولی که امروزه از وبلاگ‌ها می‌شناسیم به مرور پدید آید.

ایوان ویلیامز در کسب درآمد از کسب‌وکارهایی که راه می‌اندازد هیچ وقت تخصص نداشته است. بلاگر هم همین‌طور بود. سرویس وبلاگ‌دهی رایگان بلاگر برای شرکت Pyra Labs تقریبا هیچ سود مالی‌ای به همراه نداشت. شرایط کار در این شرکت به خاطر ضرر و زیان‌ها آن‌چنان سخت شد که ایوان ویلیامز متوجه شد که به غیر از خودش فقط ۶ نفر کارمند دیگر برایش در این شرکت باقی مانده است. البته بلاگر یک نسخه غیر رایگان هم داشت که خدمات ویژه‌ای برای کاربران فراهم می‌آورد، اما تقریبا هیچ کس به سراغ نسخه پولی بلاگر نمی‌رفت.

در سال ۲۰۰۳، بخت به ویلیامز رو کرد و گوگل تصمیم گرفت Pyra Labs و سرویس بلاگر را خریداری نماید. پس از آن، هدف دیگر به سود رساندن بلاگر نبود، بلکه گوگل قصد داشت این سرویس وبلاگ‌نویسی را به شهرت برساند. به همین خاطر بود که تمام امکانات پولی بلاگر رایگان شد و حتی برخی دیگر از سرویس‌های شرکت گوگل مثل سرویس ویرایش عکس پیکاسا، در بلاگر ادغام شدند.

در آن دوران، ایوان ویلیامز گفت از این‌ اتفاق بسیار خوشحال است و آرزویش پیوستن به گوگل بوده. اما یک سال بعد یعنی در سال ۲۰۰۴، او گوگل را ترک کرد و به سراغ پروژه‌های شخصی خودش رفت.

ایوان ویلیامز و وبلاگ‌نویسی

در همان سال، ویلیامز شرکت Odeo را به وجود آورد؛ شرکتی که کارش تولید و پخش پادکست بود. دو سال بعد، یعنی در سال ۲۰۰۶ او با همکاری بیز استون شرکت Obvious Corporation را تشکیل داد. این شرکت صاحب تمام تولیدات Odeo شد و چند محصول دیگر را هم تولید نمود. یکی از محصولات شرکت Obvious Corporation، توییتر بود.

در آوریل سال ۲۰۰۷، توییتر از زیر سایه Obvious Corporation خارج شد و خودش به یک شرکت واحد و مستقل بدل گردید. می‌توان گفت که توییتر، دومین پلتفرم وبلاگ‌نویسی ایوان ویلیامز بوده است. توییتر را می‌توان در دسته شبکه‌های اجتماعی قرار داد، اما یادمان نرود که این سرویس در اصل یک پلتفرم میکروبلاگینگ است. به بیان دیگر، هر کسی که در توییتر فعالیت می‌کند، یک وبلاگ‌نویس به حساب می‌آید و هر توییت هم یک پست وبلاگی در ابعاد ۲۸۰ کاراکتر. افزون بر این، امکانات جدیدی که به تازگی به توییتر اضافه شده‌اند، مثل مومنت‌ها یا رشته توییت‌ها، هر کدام سبب شده‌اند که این پلتفرم میکروبلاگینگ شباهت بیشتری به یک پلتفرم وبلاگ‌نویسی پیدا کند البته با شکل و شمایل خاص خودش. حتی برخی‌ها در توییتر رمان‌نویسی هم می‌کنند!

ایوان ویلیامز تا سال ۲۰۱۰ روی توییتر تمرکز داشت، اما از آن زمان سکان هدایت توییتر را به دیک کاستولو سپرد و باز هم به سراغ پروژه‌های شخصی خودش و ادامه همکاری‌اش با بیز استون در Obvious Corporation رفت (هر چند Obvious Corporation در سال ۲۰۱۳ منحل شد).

۲۵ سپتامبر ۲۰۱۲ بود که ویلیامز سومین پلتفرم وبلاگ نویسی خودش را به وجود آورد. این پلتفرم را می‌توان ترکیبی از بلاگر و توییتر دانست؛ پلتفرمی که خصوصیات تولید محتوای خودش را از بلاگر قرض گرفته و ویژگی‌های اجتماعی‌اش را نیز از توییتر. این سرویس در واقع یک پلتفرم وبلاگ‌نویسی اجتماعی است که در آن نویسنده‌ها محتوای خودشان را زیر سقف سایت مدیوم منتشر می‌نمایند و این قابلیت را دارند که نویسنده‌های دیگر را دنبال کنند و با هم در ارتباط باشند.

مدیوم هم مثل توییتر و بلاگر هنوز موفق نشده سودآوری کلانی برای ایوان ویلیامز ایجاد کند اما با محبوبیت خوبی مواجه گردیده است. هر چند آمار دقیقی از این محبوبیت در دست نیست، اما نویسنده‌های خوبی در این سرویس مشغول فعالیت هستند. البته نمونه‌های بومی این سرویس هم برای کاربران ایرانی به وجود آمده مثل روال یا ویرگول. مدیوم می‌تواند آغازگر موج جدیدی در اینترنت باشد؛ موجی به نام وبلاگ‌نویسی اجتماعی. البته برای یک وبلاگ‌نویس، این نوع پلتفرم‌ها هرگز نخواهند توانست جای وبلاگ شخصی با دامنه و هاست اختصاصی را بگیرند، ولی به هر حال پلتفرم‌های وبلاگ‌نویسی اجتماعی نیز برای خودشان پدیده نوینی هستند که می‌توانند بلاگرها را بیشتر با یکدیگر آشنا کنند. به بیان دیگر، مدیوم و سرویس‌های مشابه آن جایگاه مناسبی هستند هم برای نویسنده‌ها که با هم آشنا شوند و هم مخاطب‌ها که تفاوت انواع محتوا و نویسنده را بهتر درک کنند.

در هر صورت، ایوان ویلیامز را به جرات می‌توان در خط مقدم دنیای پلتفرم‌های وبلاگ‌نویسی دانست. هر چند وی در شکل‌گیری وردپرس نقشی نداشته است، اما مسلما اگر افکار و ایده‌ها و تلاش‌های ایوان نبود شاید وبلاگ‌نویسی به این مفهوم که امروز می‌شناسیم وجود نداشت. شاید بد نباشد این مطلب را با جمله‌ای کوتاه از ویلیامز در مورد وبلاگ‌ها تمام کنم. او در یک سخنرانی در سال ۲۰۰۱ گفت:

به نظر من، پدیده وبلاگ در سه هدف خلاصه می‌شود: تداول، اختصار و شخصیت.

تحلیل شما از این جمله چیست؟

ذکر این نکته در ۱۴۰ کاراکتر نگنجد! به وبلاگ مراجعه بفرمایید

توییتر

اگر مثل من در توییتر فعال باشید، حتما با ماهیت و قوانین این پلتفرم اجتماعی آشنا هستید. یکی از معروف‌ترین خصوصیات توییتر این است که شما فقط می‌توانید در ۱۴۰ کاراکتر حرف خود را بزنید و در قالب یک توییت آن را منتشر کنید. به همین خاطر به توییتر می‌گویند یک پلتفرم میکروبلاگینگ که در واقع یعنی همان وبلاگ ولی در سایز کوچکش که هر پست آن فقط ۱۴۰ کاراکتر گنجایش دارد.

این را برای آن دسته از افرادی گفتم که آشنایی چندانی با توییتر ندارند. ولی من و آن‌هایی که از صبح تا شب در توییتر یا مشغول توییت کردن هستیم یا لایک و ریتوییت کردن، این چیزها را خیلی خوب می‌دانیم.

چیزی که برای من جالب به نظر می‌رسد این است که قبل از این‌که توییتر وجود داشته باشد، تقریبا اکثر آدم‌ها وقتی می‌خواستند حرف‌شان در اینترنت منتشر کنند دست به دامان تنها راه ممکن یعنی وبلاگ می‌شدند که البته در آن دوران هم اغلب به سراغ سرویس‌های وبلاگ‌دهی رایگان مثل بلاگ‌فا می‌رفتند که برای بسیاری از وبلاگ‌نویس‌های باتجربه امروز، حکم زمین خاکی دیروز برای فوتبالیست‌ها را دارد.

آن زمان هم سازوکار مثل توییتر امروزی بود. هر کسی یک پستی در رابطه با یک موضوع خاص می‌نوشت، چه کوتاه و چه بلند. بعد آن را با زدن یک کلیک منتشر می‌کرد. شب بعد که دوباره به وبلاگش سر می‌زد می‌دید یک عده وبلاگ‌نویس دیگر زیر پستش کامنت گذاشتند که “وبلاگ خوبی داری، به وبلاگ من هم سر بزن!” که به نوعی می‌توان گفت همان حکم لایک را داشت.

اسم وبلاگ‌ها هم مثل اسم اکثر کاربران امروز توییتر گاهی نام خود شخص بود و اغلب هم اسامی عجیب و غریبی که شاید هرگز پیش از آن به ذهن هیچ بنی بشری خطور نکرده بود.

اما امروز خبری از آن همه وبلاگ و آن بازدیدها و کامنت‌های معمول زیر پست‌های ریز و درشت وبلاگ‌ها نیست. در عوض هر کسی هر چه بخواهد بنویسد به سراغ یکی از شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های پیام‌رسان می‌رود.

مشکلی با توییتر یا فیسبوک یا بقیه شبکه‌های اجتماعی ندارم ولی گاهی اوقات بعضی از کاربران این شبکه‌های اجتماعی حرف‌هایی می‌زنند که تعجب می‌کنم!

یکی توییت می‌کند که حالا که توییتر و امثالش هستند دیگر چه کسی سراغ وبلاگ می‌رود. با وجود توییتر دیگر وبلاگ مرده است. یا دیگری در توییتش با تعجب می‌پرسد مگر هنوز کسی هم وبلاگ می‌نویسد؟

مساله اینجاست که انگار در میانه راه اضافه شدن شبکه‌های اجتماعی به جمع وبلاگ‌ها، عده بسیاری از ما دچار سوءتفاهم شدیم. اصلا اینکه فکر کنیم شبکه‌های اجتماعی رقیب وبلاگ‌ها هستند کاملا اشتباه است.

شبکه‌های اجتماعی با هدف ایجاد یک راه ارتباطی ساده بین کاربران و ایجاد یک بستر برای بازنشر محتوای دلخواه شکل گرفتند، نه تبدیل شدن به تنها و بهترین راه نشر محتوا.

هر چند می‌توان گفت که خود وبلاگ‌نویس‌ها هم در این میان بی‌تقصیر نیستند. خیلی از ما وقتی با پدیده‌هایی مثل توییتر و فیسبوک مواجه شدیم کم کم از وبلاگ زده شدیم. برای ما هم جالب بود که می‌توانستیم هم سطحی‌تر و کمتر بنویسیم و هم بیشتر دیده شویم. افزایش شمارنده‌های دنبال کننده‌ها، لایک‌ها و ریتوییت‌ها و بازنشرها برای ما آن‌قدر راضی کننده بود که کلا وبلاگ و فضای وبلاگ‌نویسی را فراموش کردیم.

هر چند که دیگر خیلی از وبلاگ‌های خوب قدیمی دیگر متوقف شده‌اند یا این‌که دیگر آن کیفیت و سرعت سابق را ندارند که صد حیف، ولی هنوز هستند وبلاگ‌نویس‌هایی هر چند تازه‌کار و جوان‌تر ولی مشتاق‌تر برای نوشتن در وبلاگ که سعی می‌کنند وبلاگستان فارسی را زنده نگه دارند که صد شکر.

وقتی یک نفر یک رشته توییت یا همان توییت استورم می‌نویسد یا از یک مجموعه از توییت‌هایش مومنت درست می‌کند (که یکی از جنگولک بازی‌های جدید توییتر هست این مومنت!)، یا وقتی یک نفر در پروفایل فیسبوکش یک پست می‌گذارد به چه بلندی و البته گاها با کیفیت و نوشتار فوق‌العاده خوب، از خودم می‌پرسم آخر این جایش اینجاست؟ چه می‌شد در وبلاگت یک مطلب درست و حسابی می‌نوشتی و لینکش را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاشتی؟

آخر هر طور فکر می‌کنم می‌بینم این نوع محتوا جایش در وبلاگ منطقی‌تر است. هم خود نویسنده دستش برای نوشتن آزادتر است و هم بازدیدکننده‌ها می‌توانند بعد از خواندن مطلب با شخص نویسنده و دیگر مطالب و کارهایش بیشتر آشنا شوند. جدا از این، نویسنده تا هر وقت بخواهد صاحب اصلی مطالبی خواهد بود که در وبلاگش می‌نویسد چون تحت نام دامنه مورد نظرش ذخیره می‌شوند؛ نه در یک پلتفرم اجتماعی که طول عمر هر محتوای منتشر شده در آن خیلی خیلی محدودتر از طول عمر یک پست در وبلاگ است.

اصلا اگر وبلاگ خوب نبود که سازندگان شبکه‌های اجتماعی خودشان را نمی‌کشتند که سرویس‌هایی مشابه سرویس‌های وبلاگ‌نویسی در پلتفرم خودشان ایجاد کنند. اگر وبلاگ خوب نبود که توییتر توییت استورم و مومنت را نمی‌ساخت. اگر وبلاگ خوب نبود که فیسبوک سراغ Notes نمی‌رفت. اگر وبلاگ خوب نبود که تلگرام به فکر تلگراف نمی‌افتاد. اگر وبلاگ خوب نبود که مدیوم را درست نمی‌کردند. می‌بینید! حتی آن‌ها هم سعی دارند ایده وبلاگ‌نویسی را با شکل و شمایلی بزک شده به خورد کاربران خودشان بدهند، در حالی که اصلیت وبلاگ و وبلاگ‌نویسی همانی بوده که هست و همانی می‌ماند که هست.

با این حال مقاومت برخی‌ها در مقابل وبلاگ‌نویسی می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. مثلا خیلی‌ها حال و حوصله ندارند برای خودشان وبلاگ درست کنند و زحمت مدیریت و به روز رسانی آن را تحمل کنند. برخی‌ها حالش را ندارند چیزی بیشتر از ۱۴۰ کاراکتر در هر مرحله بنویسند. مخاطب‌ها هم بد عادت شدند. برای خواندن یک پست وبلاگی در قالب یک زنجیره توییت به صورت ۱۴۰ کاراکتر به ۱۴۰ کاراکتر حوصله دارند ولی اگر همان مطالب را به هم متصل کنید و در قالب یک پست واحد بخواهید تحویل‌شان بدهید بعد خواندن کلمه دوم خسته می‌شوند و تب مرورگرشان را می‌بندند. این هم تقصیر پدیده جداسازی محتواست که توییتر پیشتازش حساب می‌شود.

دست آخر، خواستم بگویم اگر این روزها کمتر مطالعه می‌کنیم، تقصیر شبکه‌های اجتماعی نیست. تقصیر خودمان است که چشمان خودمان را به محتوای مقطعی و کوتاه عادت دادیم. تقصیر خودمان است که چشمان و مغز خودمان را تنبل کرده‌ایم. تقصیر بعضی از ما تولید کننده‌های محتوای نوشتاری است که به خاطر چند تا لایک و ریتوییت بیشتر، کلا بی‌خیال محتوای درست و حسابی شدیم. با این حال هنوز هم جای امیدواری هست که چندتایی وبلاگ خوب پیدا می‌شود. به امید این‌که تعدادشان بیشتر شود.

چطور وبلاگ جدید خود را به مرحله سودآوری مالی برسانید

سودآوری

وبلاگ‌نویسی برای اکثر بلاگرها یک کار لذت بخش محسوب می‌شود به این معنی که وبلاگ‌نویس‌های برتر معمولا برای سود مالی دست به کیبورد نمی‌شوند؛ چه صاحب یک وبلاگ قدیمی باشند و چه به تازگی یک وبلاگ جدید راه انداخته باشند. این را قبلا هم بارها در نوشتارهایم ذکر کرده‌ام.

اما اگر بخواهم منصفانه به این موضوع بپردازم باید اعتراف کنم که به هر حال وبلاگ‌نویس‌ها هم باید از زمان و تلاشی که خرج وبلاگ‌شان می‌کنند درآمدی به دست بیاورند. حال این درآمد هر چقدر هم که کم باشد می‌تواند بعدا خرج بهبود وضعیت آن وبلاگ بشود. در هر صورت نگه‌داری و مدیریت یک وبلاگ مخارجی هم دارد؛ مخارجی مثل تمدید یا خرید دامنه و هاست، اضافه کردن امکانات ظاهری و فنی به وبلاگ و یا استخدام نویسنده یا نیروهای کاری دیگر.

چنان‌چه به تازگی یک وبلاگ راه‌اندازی کرده‌اید و به دنبال راهی برای کسب درآمد از طریق وبلاگ خود هستید، من این مقاله را برای شما نوشته‌ام. در ادامه می‌خواهم شما را با یک نقشه کامل در جهت رساندن وبلاگ‌تان به مرحله درآمدزایی آشنا کنم.

دو سه ماه اول

سخت‌ترین مرحله از وبلاگ‌نویسی همین دو سه ماه اول شروع به کار وبلاگ است. در این دوران چون وبلاگ‌تان شناخته شده نیست، طرفدار و مخاطب چندانی هم ندارد. به همین خاطر است که اکثر وبلاگ‌نویس‌های تازه کار در همان چند ماه اول ناامید می‌شوند و وبلاگ خود را رها می‌کنند.

موفقیت هرگز در کوتاه مدت به دست نمی‌آید. شاید بد نباشد که بگویم یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های یک بلاگر خوب، صبور بودن است. اگر شما هم صبور باشید و زود هنگام امید خود را از دست ندهید می‌توانید به مرور زمان این مرحله کند و سخت را پشت سر بگذارید و به مراحل هیجان انگیزتری از وبلاگ‌نویسی برسید.

وبلاگ‌نویسی؛ یک شغل نیمه وقت

اگر تصور می‌کنید می‌توانید از همان ابتدا به وبلاگ‌نویسی به چشم یک شغل تمام وقت نگاه کنید، قطعا اشتباه می‌کنید. بهترین استراتژی این است که در کنار شغل اصلی خودتان، وبلاگ‌نویسی را هم مثل یک شغل نیمه وقت ادامه بدهید و سعی کنید مخارج وبلاگ‌تان را موقتا از طریق همان شغل اصلی‌تان فراهم نمایید.

مهم نیست شغلی اصلی‌تان چیست. می‌توانید یک مترجم، یک کارمند بانک و یا یک دکتر باشید اما در کنار کارتان در طول روز یکی دو ساعتی را هم به وبلاگ‌نویسی اختصاص بدهید. مطمئن باشید در آینده از همین یکی دو ساعت‌ها به نتایج خوبی خواهید رسید.

معجزه آزادکاری

چند ماه که از طول عمر وبلاگ‌تان گذشت و از نظر محتوا تا حد قابل توجهی غنی شد، دیگر شما می‌توانید خودتان را یک وبلاگ‌نویس کاربلد قلمداد کنید. حالا می‌توانید به عنوان یک وبلاگ‌نویس آزادکار با وبلاگ‌های دیگر وارد همکاری بشوید.

همیشه وبلاگ‌هایی وجود دارند که به دنبال نویسنده‌های مهمان می‌گردند. می‌توانید این وبلاگ‌ها را از طریق شبکه‌های اجتماعی یا جست‌وجو در گوگل پیدا کنید و بعد به آن‌ها ایمیل بدهید و خواستار شروع همکاری با آن‌ها شوید. بد نیست در ایمیل‌تان به حداقل پنج تا از بهترین نوشتارهای خود لینک بدهید تا وبلاگ‌های میزبان با سبک نوشتن و تجربه شما بیشتر آشنا شوند.

خدمات مشاوره‌ای

اگر تا این مرحله، هم با وبلاگ‌های دیگر موفق به ایجاد یک تعامل سازنده شده باشید و هم در شبکه‌های اجتماعی به اندازه کافی و به شکل صحیح و مرتبط فعالیت کرده باشید، این مژده را به شما می‌دهم که دیگر شما در دید اکثریت یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای دانسته می‌شوید. پس زمان آن رسیده که از این حرفه خود استفاده سودآور کنید.

منظورم از استفاده سودآور این است که باید از تخصص خود به شکلی بهره ببرید که هم حرفه‌ای‌تر به نظر برسید و هم بتوانید برخی از مخارج وبلاگ‌تان را از طریق دانش خود جبران کنید. مثلا می‌توانید یک سرویس مشاوره برای وبلاگ‌نویس‌ها و نویسنده‌ها ایجاد کنید و در قبال دریافت هزینه‌ای اندک، به صورت اختصاصی و فرد به فرد آنها را در رسیدن به جایی که خودتان امروز به آن دست یافته‌اید راهنمایی کنید.

مشاوره دادن به شرکت‌ها و کسب‌وکارها

اکنون شما یک وبلاگ‌نویس محبوب و تاثیرگذار به حساب می‌آید؛ وبلاگ‌نویسی که هم وبلاگ خودش را به موفقیت‌های چشم‌گیر رسانده و هم به بلاگرها و نویسنده‌های تازه کار مشاوره می‌دهد و آن‌ها را راهنمایی می‌کند. به اعتبار همین محبوبیت در دنیای اینترنت، زمان آن رسیده که تخصص خود را در دنیای واقعی هم به کار بیاندازید.

بهترین راه‌کار این است که چندین شرکت و کسب‌وکار ترجیحا مرتبط با حوزه اطلاعاتی خود را انتخاب کنید، به آن‌ها ایمیل بدهید و پیشنهادهای خود برای بهبود حضور آن شرکت یا کسب‌وکار در شبکه‌های اجتماعی و همین‌طور جذب مشتری‌های بیشتر از طریق فعالیت مناسب و سودآور در اینترنت را به طور خلاصه ارائه بدهید. مطمئن باشید که به زودی توسط برخی از این شرکت‌ها به عنوان مشاور استخدام خواهید شد.

تبلیغ محصولات

بعد از این‌که در بین شرکت‌های رسمی نیز به اعتبار و شهرت دست پیدا کردید، کم کم پیشنهاداتی برای تبلیغ برخی از محصولات دریافت خواهید کرد. چون شما در اینترنت یک فرد تاثیر گذار هستید، مسلما اگر محصولی را به مخاطبان خود پیشنهاد بدهید، میزان فروش آن محصول به اندازه چشم‌گیری افزایش پیدا می‌کند.

به همین خاطر شرکت‌ها و سازندگان محصولات مرتبط خوشحال می‌شوند اگر شما در بین مطالب و محتوای تولیدی خودتان، اسمی هم از محصولات آن‌ها ببرید. حال این اشاره می‌تواند غیرمستقیم باشد یا به صورت مستقیم و در قالب رپورتاژ. هر چه میزان محبوبیت شما به عنوان یک وبلاگ‌نویس و تولید کننده محتوا بیشتر باشد، سود مالی حاصل از تبلیغ محصولات هم برای شما بیشتر خواهد بود.

مشترکان خبرنامه

جذب مشترک برای خبرنامه باید از همان ابتدای راه یکی از اهداف اصلی شما باشد، چون خبرنامه مزایایی دارد که هیچ پلتفرم اجتماعی یا تعاملی دیگری قادر به ارائه این مزایا نیست. شما از طریق خبرنامه می‌توانید همیشه برای مخاطبان خود از آخرین فعالیت‌ها و اقدامات خود بگویید و محتوای خودتان را برای آن‌ها تبلیغ کنید یا حتی محصولات و خدمات مورد نظر خود را از طریق خبرنامه به آن‌ها بفروشید.

پس همیشه به فکر افزایش تعداد اعضای خبرنامه خودتان باشید و در این راه از هیچ کوششی چشم‌پوشی نکنید. حتی اگر لازم شد از برخی از اهداف خود صرف نظر کنید تا زمان بیشتری برای جذب مشترک برای خبرنامه داشته باشید حتما این کار را انجام دهید و مطمئن باشید هرگز پشیمان نخواهید شد.

پایان‌نوشت

باز هم لازم می‌دانم تاکید کنم که رساندن یک وبلاگ جدید به مرحله درآمدزایی کار زمان‌بری است و احتیاج به برنامه‌ریزی‌های دقیق و دراز مدت دارد. پس سعی کنید طوری برنامه‌ریزی کنید که هر روز به هدف نهایی خود نزدیک‌تر شوید و حتی یک روز را هم از دست ندهید. اکثر وبلاگ‌نویس‌های مشهور کسانی هستند که به جای ناامید شدن، به بیشتر تلاش کردن می‌اندیشند.

به نظم نوشتار احترام بگذاریم

تظم نوشتار

این روزها اتفاق چندان نادری نیست اگر یک صفحه از یک روزنامه، مجله یا وبلاگ را باز کنم، یکی دو پاراگراف را بخوانم و به خاطر اشتباهات متعدد نویسنده در ارئه محتوا، مطالعه آن را متوقف کنم. کاری به غلط‌های املایی ندارم، چون متاسفانه دیگر به این موارد عادت کرده‌ام؛ منظورم بیشتر بی‌نظمی و اشتباهات موجود در دستور نگارشی متن است. گاهی اوقات به دلیل بی‌توجهی یا شاید هم بی‌تجربگی، متن آن‌چنان پیچیده و درهم می‌شود که حتی خود نویسنده هم نمی‌تواند آنچه نوشته را درست بخواند.

درست مثل هر مساله کوچک و بزرگ دیگری که به نظم نیاز دارد، نوشتارها نیز باید منظم باشند و این نظم نوشتار باید در جزء به جزء متن حس بشود. صرف اینکه یک صفحه سفید از کلمات سیاه شود، یک متن خوانا شکل نمی‌گیرد. به غیر از توجه به املای صحیح کلمات، باید به ارتباط بین هر کلمه، انسجام بین هر پاراگراف و انطباق بین متن و تیترها هم دقت کرد. همان‌طور که هر شرکتی سعی می‌کند محصول خود را تا حد امکان بی‌نقص بسازد، نویسنده نیز بهتر است در رفع نواقص سبک نوشتارش کوشا باشد. حال برای آنکه این نواقص کمتر تکرار شوند، بد نیست با هم نگاهی بیاندازیم به بی‌نظمی‌هایی که در متن‌های فراوانی به چشم می‌خورند.

رعایت ترتیب مباحث

هر نوشته باید یک موضوع کلی داشته باشد و چند مبحث جزئی که در مجموع بتوانند آن موضوع کلی را برای مخاطب شرح بدهند. مشکلی که در این میان پیش می‌آید آن است که بعضی اوقات ترتیب مباحث جزئی در طول متن گم می‌شوند. مثلا ممکن است نویسنده در جایی از مطلب به یک بحث بپردازد، سپس به سراغ بحث دیگری برود ولی در میانه پرداختن به بحث دوم مجددا و بدون مقدمه به بحث اول بازگردد. این عدم رعایت ترتیب مباحث برای خواننده متن ایجاد سردرگمی و گمراهی می‌کند.

معمول و معقول آن است که نویسنده پیش از اینکه حتی شروع به نوشتن کند، ابتدا موضوع کلی را مشخص نموده و سپس مباحث جزئی مربوط به آن موضوع را برای خودش معین کند تا در هنگام نوشتن بتواند مطابق نقشه راهی که قبلا طرح‌ریزی کرده، ترتیب مباحث را حفظ کند.

مجال دادن به فضای سفید

همان‌طور که سکوت به موسیقی معنا و وزن می‌بخشد، فضای سفید هم یک متن را چشم‌نواز می‌کند. پاراگراف‌های کم تعداد و طویل دست‌آوردی جز خسته کردن چشمان مخاطب و کاهش خوانایی یک نوشتار به دنبال ندارند، ضمن اینکه فرآیند ویرایش متن را نیز مشکل‌تر می‌سازند. هیچ وقت درک نکردم چرا برخی‌ها دوست دارند تمام نوشته‌های‌شان را پشت سر هم و بدون هیچ فاصله‌ای به خورد مخاطب بدهند، مگر یک اینتر زدن چقدر مشکل است که از انجام آن شانه خالی می‌کنند؟ اصلا خودشان چطور می‌توانند با این فرمت نوشته‌های خودشان را ویرایش کنند؟ احتمالا از ویرایش کردن هم صرف نظر می‌کنند.

بهتر است نویسنده هر سه یا چهار خط یک بار با قطع یک پاراگراف و شروع پاراگرافی دیگر، فرصت تنفس را به چشمان مخاطب بدهد. البته باید به این نکته هم توجه شود که هر پاراگراف برای خودش باید یک نقطه شروع و یک نقطه پایان داشته باشد. اینکه پاراگراف بعدی را از وسط پاراگراف قبلی شروع کنیم، صورت مناسبی پدید نمی‌آورد.

ایجاد تنوع در افعال و صفات

تکرار یکی از علائم زرد بودن محتواست. متنی که در آن از یک سری افعال و صفات مشخص به طور مکرر استفاده شود، علاوه بر اثبات محدود بودن دایره لغات نویسنده، خواننده متن را نیز خسته می‌کند و چه بسا اینکه حتی مخاطب در میانه مطلب از خواندن ادامه آن منصرف شود. اینجاست که اهمیت مطالعه کردن برای خالق متن مشخص می‌شود. بیخود نیست که می‌گویند اگر می‌خواهی خوب بنویسی، اول باید خوب بخوانی. هر چه میزان مطالعه یک نویسنده بیشتر باشد، دایره لغاتش گسترده‌تر می‌شود و در نتیجه بهتر می‌تواند از تکرار کلمات در نوشتارهایش پرهیز کند.

البته لازم به ذکر است که در اینجا کلمات کلیدی را باید در پرانتز قرار داد. هر متنی چند کلمه کلیدی دارد که در واقع تشکیل دهنده موضوع مقاله هستند. تکرار این کلمات امری اجتناب ناپذیر و در عین حال بلامانع است. این تکرار در افعال و صفات است که سطح کیفی متن را کاهش می‌دهد و باید از آن دوری کرد.

پرهیز از زبان گفتار

زبان فارسی دو شاخه کاملا مجزا دارد؛ یکی لحن گفتار و دیگری لحن نوشتار. اصطلاحات و عباراتی که در لحن گفتار به کار گرفته می‌شوند اغلب در لحن نوشتار جایی ندارند (و برعکس). حال اگر در نوشتار از لحن گفتار استفاده شود (که البته متداول هم شده است)، هم به فراموش شدن شیوایی لحن نوشتار کمک می‌شود و هم خواندن متن سخت‌تر می‌گردد.

چشم و ذهن مخاطب فارسی زبان عادت دارد که وقتی نوشته‌ای را می‌خواند، آن را با لحن نوشتار مطالعه کند، پس مسلما بهتر است که لحن نوشتار را برای نوشتن ارجح بدانیم. بگذریم که در لحن گفتار بسیاری از صنایع ادبی و تناسب‌های دستوری را نمی‌توان به کار برد و در نتیجه مجبور می‌شویم از آنها چشم‌پوشی کرده و از کلمات محدود‌تری استفاده کنیم. ممکن است استفاده از لحن گفتار برای نوشتارها در برخی مواقع قابل توجیه باشد، اما اگر هدف فراتر از موضوعات خودمانی و صمیمی باشد قطعا لحن نوشتار انتخاب عاقلانه‌تری‌ست.

تسهیل خوانایی با تکنیک‌های املایی

موضوع یک مقاله هر چه که باشد، ایجاد سهولت در خواندن آن حتما یکی از اهداف هر نویسنده‌ای است. متنی که خواندنش آسان نباشد، هر چقدر هم که کامل و جامع باشد باز هم ارزشی ندارد. به همین خاطر است که باید برای تسهیل امر خواندن، از تکنیک‌های املایی کمک گرفت.

منظور از تکنیک‌های املایی، مواردی مثل استفاده از نیم‌فاصله در کلمات چند بخشی، پرهیز از به کار گیری کلمات غیرمعمول و پیچیده و نشانه گذاری برای ابهام زدایی از کلماتی که کژتابی دارند است. همه این روش‌ها به افزایش میزان خوانایی نوشتار کمک قابل توجهی می‌کنند.

توجه به نظم نوشتار را ترویج کنیم

همه آنچه که گفته شد در توصیف اهمیت حفظ نظم نوشتار بود؛ نظمی که این روزها کمرنگ و کمرنگ‌تر شده است. این وظیفه من و شما وبلاگ نویس‌ها است که حداقل در وبلاگستان فارسی، منظم نوشتن را تبدیل به یک اصل اساسی کنیم تا دیگران هم اجبارا سبک صحیح نگارش را در پیش بگیرند.

وبلاگ‌نویسی را از کجا شروع کنید؟

وبلاگ نویسی

امروز که رفتم ایمیل‌هایم را چک کنم، دیدم که یکی از مخاطبان وبلاگم از من در مورد اینکه چطور وبلاگ‌نویسی را شروع کند و آن را به مرحله درآمدزایی برساند راهنمایی خواسته است. به خودم گفتم چه موضوعی بهتر از این برای یک پست جدید. هر چند در گذشته مطالبی مرتبط با این موضوع نوشته‌ام، اما هیچ وقت بر اساس تجربیات شخصی خودم به طور عمومی به این سوال جواب نداده‌ام.

گرچه هر وبلاگ‌نویسی راه و روش مخصوص به خودش را دارد و هر کسی ممکن است پاسخ متفاوتی به این پرسش بدهد. در واقع نمی‌توان گفت موفقیت و کسب درآمد از راه وبلاگ‌نویسی خصوصا در ایران، فقط یک راه مشخص و واضح دارد. راهی که من بلدم ممکن است به درد یک عده بخورد و برای عده‌ای دیگر فایده‌ای نداشته باشد. پس این مقاله یک مرجع نیست، فقط شرح یک تجربه شخصی است.

بنابراین سعی می‌کنم تا حد امکان صادق و روراست باشم.

با عشق و علاقه بنویسید

اولین و مهم‌ترین نکته‌ای که باید به آن توجه کنید این است که وبلاگ‌نویسی را نباید یک شغل به حساب بیاورید. نوشتن، چه کتاب باشد و چه وبلاگ و چه هر چیز دیگری، ذوق و علاقه می‌خواهد و هر آنچه با ذوق و علاقه فرد سر و کار داشته باشد هنر محسوب می‌شود. نویسنده‌ای که به کارش علاقه نداشته باشد هیچ وقت نمی‌تواند نوشتاری خواندنی و جذاب خلق کند.

وبلاگ‌نویسی هم همین طور است. اگر بخواهید آن را یک شغل بدانید، گاهی خود را مجبور به نوشتن می‌کنید و این یعنی افت کیفیت محتوای شما. در عوض اگر به مغز خود این آزادی عمل را بدهید که هر وقت خواست سوژه پیدا کند و خودش آن را تحلیل کند و به دستان شما فرمان دهد کلمات را روی کیبورد پیاده کنند، نتیجه چیزی می‌شود که شاید حتی خودتان را هم متعجب کند.

در اصل نوشتن یک هنر است و هر چه با هنر سروکار داشته باشد ارتباط مستقیمی با ذوق و علاقه هنرمند دارد. این را باور داشته باشید که هر گاه از نوشتن لذت نبردید بدانید که یک جای راه را اشتباه رفته‌اید.

و صرفا به کسب درآمد فکر نکنید

بزرگ‌ترین اشتباه وبلاگ‌نویس‌ها این است که با هدف کسب درآمد شروع به کار می‌کنند. چه بسیار وبلاگ‌هایی که با همین هدف شروع کردند و بعد از چند ماه (یا حتی چند هفته) دلسرد شدند و کار خود را رها کردند. اگر می‌خواهید با وبلاگ‌نویسی به درآمدزایی برسید باید بدانید که این یک هدف کاملا دراز مدت است و حتی ممکن است هیچ وقت هم به تحقق نرسد.

وبلاگ‌هایی که این روزها به روش‌های مختلف، چه از طریق تبلیغات بنری متعدد و چه از طریق جذب اسپانسر برای تولید محتوا به درآمدهای قابل توجه رسیده‌اند، ذره به ذره برای خودشان اعتبار ساخته‌اند تا به اینجا رسیده‌اند. حتی شاید صاحب این وبلاگ‌ها برای یکی دو سال از جیب خودشان پول خرج کرده باشند تا اعتماد دیگران را جلب کنند و بازدید وبلاگ‌شان را بالا ببرند. پس این فکر خیالی که با وبلاگ می‌توانید خیلی زود پولدار شوید را از سر خود بیرون کنید.

این روزها حتی بسیاری از وبلاگ‌نویس‌های کهنه کار هم درآمدی از وبلاگ‌شان ندارند و فقط به خاطر علاقه‌شان به نوشتن هست که وبلاگ‌نویسی را ادامه داده‌اند. هر چند این دلیل نمی‌شود که فکر کنید وبلاگ‌نویسی فعالیتی است که نمی‌توانید از آن پولی به جیب بزنید. اگر راه را درست پیش بروید، اگر اهداف‌تان را به درستی انتخاب کرده باشید، به مرور راه‌های مختلفی برای کسب درآمد از این طریق برای شما ممکن خواهند شد.

در عوض، به فکر کسب اعتبار باشید

جذب اعتبار چه برای خود وبلاگ‌نویس و چه برای دامنه وبلاگ، از مهم‌ترین اهداف یک وبلاگ‌نویس باید باشد. راه‌های زیادی برای کسب اعتبار و محبوبیت وجود دارد که بهترین آنها استفاده صحیح و مرتبط از شبکه‌های اجتماعی است. اگر در زمینه وبلاگ‌تان و مقالاتی که می‌نویسید در شبکه‌های اجتماعی فعالیت داشته باشید، کم کم شناخته خواهید شد و با دیگر وبلاگ‌نویس‌های معتبر می‌توانید ارتباط برقرار کنید و با آنها لینک رد و بدل کنید که این هم در نهایت به افزایش اعتبار دامین‌تان کمک می‌کند. وقتی به عنوان یک وبلاگ‌نویس معتبر شناخته شدید، آنگاه موقعیت‌های متفاوت برای کسب درآمد هم به سمت شما روانه خواهند شد.

و یادتان باشد که به زمان نیاز دارید

به دست آوردن اعتبار کاری نیست که بتوان برای آن زمان معین کرد. گرچه بستگی به عملکرد و تخصص‌تان در وبلاگ‌نویسی و پرسنال برندینگ دارد، ولی باید این نکته را آویزه گوش‌تان کنید که معتبر شدن زمان می‌برد. سعی کنید هرگز ناامید نشوید. برخی از وبلاگ‌نویس‌ها هفت هشت سال تلاش می‌کنند تا به جایی برسند که از روز اول آرزوی آن را داشتند. اصلا لذت مدیریت وبلاگ هم در همین است که خودتان آن را از صفر به نهایت برسانید. اگر در این فکر هستید که در مدت چند ماه بتوانید وبلاگ خودتان را به شهرت برسانید،

از همین حالا بدانید که سخت در اشتباه هستید. تقریبا هیچ وبلاگ‌نویسی را نمی‌توانید پیدا کنید که در مدت چند ماه وبلاگ خودش را به اوج برساند. از آن‌جا که اساسا پیشرفت کردن یک فرآیند دراز مدت هست، پس این را در نظر داشته باشید که پیشرفت در وبلاگ‌نویسی هم بر همین اساس است. اگر اهل صبر و حوصله نیستید از همین ابتدا از وبلاگ‌نویسی چشم‌پوشی کنید، اما اگر صبوری از توانایی‌های شما هست پس یک برنامه چند ساله در ذهن خود معین کنید و سعی کنید در طی این چند سال وبلاگ خود را به همان جایی برسانید که امروز آرزویش را دارید. این خودش می‌تواند یک هدف هیجان‌انگیز دراز مدت برای شما باشد، آیا می‌توانید از پس این کار بر بیایید؟

پس فعال باشید و فعال بمانید

اغلب کاربران و مخاطبان از وبلاگ‌نویس‌هایی خوش‌شان می‌آید که همیشه فعال باشند؛ چه در زمینه وبلاگ‌نویسی، چه در شبکه‌های اجتماعی و چه پاسخ‌گویی به کامنت‌ها و ایمیل‌ها و غیره. کلید موفقیت شما در میزان و کیفیت فعالیت‌تان نهفته است. هر چند باید همیشه حواس‌تان باشد که این میزان فعالیت یک خط قرمز هم دارد و اگر از مرز این خط قرمز عبور کنید و بیش از حد فعالیت کنید، هم کیفیت کارتان افت می‌کند و هم مخاطبان خود را از دست می‌دهید.

مزایا و معایب استفاده از نام خودتان به عنوان نام دامنه وبلاگ

نام

اگر قصد دارید برای خودتان یک وبلاگ راه اندازی کنید، مهم‌ترین سوالی که باید با آن مواجه شوید این است که چه نامی را برای دامنه وبلاگ‌تان انتخاب کنید. این را می‌دانید که نام دامنه وبلاگ‌تان باید منحصر به فرد و خاص و در عین حال کوتاه و گویا باشد. می‌دانید که نام دامنه باید با موضوع و محتوای وبلاگ همخوانی داشته باشد. نظرتان در مورد نام خودتان چیست؟ آیا می‌توانید از نام خودتان به عنوان دامنه وبلاگ استفاده کنید؟

مزایا

مسلما برای پاسخ به این سوال باید دید که هدف‌تان از راه اندازی یک وبلاگ چیست. اگر مثل من قصد دارید یک وبلاگ شخصی داشته باشید، بهترین راه حل همان استفاده از نام خودتان است. با این کار علاوه بر اینکه دیگر لازم نیست خیلی روی این مساله وقت و فکر به خرج دهید، بلکه می‌توانید از این دامنه برای کمک به سلف برندینگ خودتان هم بهره‌مند شوید. قطعا داشتن یک وبلاگ با دامنه هم نام با اسم خودتان تاثیر زیادی روی تبلیغ کاراکترتان دارد.

علاوه بر این، وقتی از نام خودتان برای دامنه وبلاگ‌تان استفاده می‌کنید در واقع آینده موضوعات وبلاگ‌تان را تضمین می‌کنید. هر زمان که بخواهید می‌توانید در مورد هر چیزی که خواستید بنویسید و نگران این موضوع نباشید که نام دامنه با محتوای وبلاگ همخوانی ندارد. مثلا اگر در حال ترجمه یک کتاب هستید می‌توانید در موردش در وبلاگ‌تان هر چقدر که خواستید وبلاگ‌نویسی کنید و در کنارش در مورد هر موضوع دیگری مثل خلاقیت و کارآفرینی هم بنویسید. این وبلاگ خودتان است و نام دامنه‌اش نیز هم‌نام شماست پس محدودیتی در انتخاب موضوع نخواهید داشت.

اما اگر بخواهید نام دامنه را بر اساس موضوع وبلاگ انتخاب کنید، آنگاه مجبور خواهید شد که برای همیشه موضوعات محتوای وبلاگ را محدود به معنای همان نام دامنه کنید. مثلا وبلاگی مثل دیجیتاتو به خاطر نامش که دنیای دیجیتال و تکنولوژی را در ذهن تداعی می‌کند، هیچ وقت نمی‌تواند (و البته نباید) در مورد موضوعاتی مثل مد یا ورزش یا سیاست به تولید محتوا بپردازد.

بگذریم که یکی از مزایای دیگرش برخورداری از امکان استفاده از یک ایمیل کاملا شخصی است. شاید برای بسیاری از افراد این خیلی مهم نباشد، ولی به هر حال برای سلف برندینگ هم که شده داشتن یک ایمیل با دامنه خودتان می‌تواند به نفع‌تان تمام شود.

معایب

از سوی دیگر، اگر نام شما یک نام متداول باشد ممکن است متوجه شوید که دامنه هم‌نام شما قبلا توسط فرد دیگری خریداری شده است. به جز این، اگر به دنبال جذب نویسنده هستید و دلتان نمی‌خواهد فقط خودتان تنها نویسنده وبلاگ‌تان باشید، باید بدانید که کمک گرفتن از نویسنده‌های دیگر در بین وبلاگ‌هایی که نام دامنه‌شان با نام صاحب وبلاگ یکسان است چندان معمول نیست؛ هر چند جذب نویسنده مهمان (و نه دائم) می‌تواند راه حل خوبی باشد.

در هر حال اگر تصمیم گرفتید از نام خودتان برای دامنه وبلاگ‌تان استفاده کنید، بد نیست به این نکته هم توجه کنید که مشتری اول و آخرش خودتان خواهید بود. اگر هدف‌تان از راه‌اندازی وبلاگ این است که در نهایت یک روزی آن را بفروشید و پولی به جیب بزنید، بهتر است سراغ اسم خودتان برای نام دامنه نروید و دامنه‌ای را انتخاب کنید که در آینده مشتری داشته باشد و خریدار بتواند از آن به نفع خودش استفاده کند.

چند نمونه

از مزایا و معایب که بگذریم، می‌رسیم به قسمت شیرین این مقاله یعنی چند نمونه از افراد محبوبی که از نام خودشان به عنوان دامنه وبلاگ‌شان استفاده کرده‌اند. به هر حال همیشه نمونه‌های موفق انگیزه‌ای هستند برای دنبال کردن یک هدف معین.

تارا جنتیل: او برای میزبانی از تمام کارهای آنلاینش از نام خودش به عنوان دامنه وبلاگش استفاده می‌کند.

ست گودین: ست یکی از محبوب‌ترین وبلاگ‌های کل اینترنت را دارد. با اینکه وبلاگش روی تایپ‌پد میزبانی می‌شود ولی او هم نام خودش را به عنوان دامنه انتخاب کرده.

جف بولاس: او یکی از وبلاگ‌نویس‌های سرشناس در زمینه بازاریابی اینترنتی و وبلاگ‌نویسی است. جف با اینکه از نام خودش در دامنه وبلاگش استفاده کرده ولی هر از گاهی از نویسندگان دیگر هم استقبال می‌کند تا به صورت مهمان در وبلاگش مطلبی بنویسند.

نیل پتل: نیل از شناخته شده‌ترین وبلاگ‌نویس‌ها در مورد سئو و بهینه سازی موتورهای جست‌وجو است. نیل پتل علاوه بر استفاده از نام خودش در دامنه، روی سلف برندینگ و تبلیغ اسم و چهره خودش هم انرژی زیادی به خرج می‌دهد.

اگر دامنه هم‌نام شما قبلا خریداری شده بود چطور؟

همان‌طور که بالاتر ذکر کردم، ممکن است تصمیم بگیرید که از اسم خودتان برای دامنه وبلاگ‌تان استفاده کنید اما به هنگام خرید دامنه متوجه شوید که فرد دیگری قبلا آن دامنه را خریداری کرده است. در این صورت چه کار می‌کنید؟ برای رفع این مشکل راه حل‌های مختلفی دارید. مثلا می‌توانید از یک اکستنشن دیگر به غیر از دات کام برای وبلاگ‌تان استفاده کنید؛ مثلا me. یا net.

یا اینکه ترکیب نام‌تان را کمی تغییر دهید، مثلا اگر اسم شما سعید فرهادی است و دامنه saeedfarhadi.com را قبلا خریداری کرده‌اند، می‌توانید دامنه sfarhadi.com را برای خودتان ثبت کنید (مثلا خودم دامنه behradj92.com را انتخاب کردم چون در تمام اینترنت با یوزرنیم behradj92 مشغول فعالیت هستم). یا اینکه می‌توانید کمی از خلاقیت خود کمک بگیرید. به عنوان مثال اگر نام شما رامین است می‌توانید دامنه ram.in را برای خودتان خریداری کنید. گزینه آخر هم می‌تواند این باشد که به کسی که دامنه مورد نظر شما را خریده تماس بگیرید و او را راضی کنید دامنه را به شما بفروشد، البته این راه کمی سخت و گران است.

سخن آخر

در مجموع باید گفت که اگر دوست دارید یک وبلاگ شخصی داشته باشید که در آن از علایق و تجارب خود بنویسید و به یک موضوع خاص محدود نباشید و از آن برای برندینگ خودتان هم بهره‌مند شوید، بهترین کار این است که از نام خودتان برای دامنه وبلاگ استفاده کنید. اما اگر دوست دارید وبلاگی در رابطه با یک موضوع متمرکز داشته باشید و بتوانید چند نویسنده و همکار برایش جذب کنید و یک برند مجزا برای آن وبلاگ راه اندازی کنید، باید وقت بیشتری روی انتخاب نام دامنه صرف کنید و دامنه‌ای را انتخاب کنید که با تمام این اهداف هماهنگی داشته باشد و گویای موضوع محتوای وبلاگ نیز باشد.