ویل اسمیت و دیوار اراده

وقتی داشتم کتاب فوق‌العاده برتری خفیف، نوشته جف اولسون را می‌خواندم به یک داستان جالب از ویل اسمیت برخوردم. این داستان در رابطه با اراده بود و این‌که اگر انسان باور داشته باشد که از پس انجام کاری برمی‌آید پس حتما موفق خواهد شد. بد ندیدم اگر این داستان را با تو هم در میان بگذارم تا باور کنی اگر بخواهی و بکوشی حتما می‌توانی.

روزی از روزها، پدر ویل اسمیت یک دیوار آجری بزرگ را خراب کرد و سپس از او و برادر ویل خواست که آن دیوار را دوباره از نو بسازند. ویل و برادرش از این حرف پدر خود بسیار تعجب کرده بودند.… ادامه نوشتار

تو خود پاسخی

همه ما در زندگی خود با پرسش‌های فراوانی مواجه می‌شویم. انگار دنیای ما پر شده از انواع و اقسام پرسش‌های کوچک و بزرگ که پاسخ اکثر آن‌ها را هنوز نمی‌دانیم. بعضی از ما به این فکر می‌کنند که با وجود تمام تلاش‌هایی که انجام می‌دهند چرا هنوز نمی‌توانند به جایگاهی که آرزویش را دارند دست پیدا کنند؟ برخی دیگر به این می‌اندیشند که چرا هنوز نمی‌توانند روی پای خودشان بایستند و به کسی وابسته نباشند؟ عده‌ای هم متحیرند که با آن همه مشغله کاری که برای خودشان درست کرده‌اند چگونه می‌توانند از زندگی لذت ببرند؟

می‌بینی، انگار هر کسی سوال‌های خودش را در ذهنش دارد و این سوال‌ها را هر روز بارها و بارها از خودش می‌پرسد و معمولا به هیچ پاسخی هم دست پیدا نمی‌کند.… ادامه نوشتار

محدودیت زمانی یعنی بیشتر و بهتر کار کردن

ددلاین یا همان محدودیت زمانی برای خیلی‌ها به خصوص فریلنسرها موضوع چندان جذابی نیست. همه ما در هر کاری که هستیم از ددلاین دل خوشی نداریم. اگر به خودمان بود دوست داشتیم وقت‌مان نامحدود می‌بود و کارهای‌مان را هر زمان که دل‌مان می‌خواست و حسش را داشتیم انجام دهیم، دوست داشتیم هیچ کس به ما گیر ندهد و مجبور نبودیم به خاطر تاخیر در به اتمام رساندن کارها به کسی جواب پس بدهیم. اگر چنین روندی امکان‌پذیر بود، آن وقت می‌توانستیم با اطمینان بگوییم که به شغل رویایی خود دست یافته‌ایم.

اما امروز می‌خواهم طرز فکر تو را در مورد محدودیت زمانی برای انجام دادن کارها عوض کنم.… ادامه نوشتار

مراقب خودت باش

حتما الان پیش خودت فکر کردی من قرار است در این پست بگویم که مواظب باش اتفاقی برایت نیافتد، سعی کن از پیاده‌رو بروی و با دقت از خیابان بگذری تا ماشین به تو نزند، حواست باشد دزد کیف یا موبایلت را نزند و از این جور حرف‌ها. البته مسلما همه این موارد جای خودشان را دارند، اما منظور من از نوشتن این تیتر برای این نوشتار کلا چیز دیگری است. منظورم این است که باید مراقب خودت باشی تا دیگران با تو به درستی رفتار کنند.

لابد حالا می‌پرسی “یعنی چه که باید مراقب خودم باشم که دیگران با من به درستی رفتار کنند؟ مگر اصلا طرز رفتار دیگران با من ربطی به مراقبت از خودم دارد؟ این دیگر چه جور حرفی است؟” تعجب نکن!… ادامه نوشتار

حلقه دوستانت را متنوع کن

وقتی می‌خواهی رابطه دوستی جدیدی را آغاز کنی، برای پیدا کردن یک دوست جدید دقیقا به چه خصوصیاتی فکر می‌کنی؟ معمولا دوست داری با چه کسانی در ارتباط باشی و رفت و آمد کنی؟ اگر مثل خیلی‌ها باشی حتما الان می‌گویی دوست داری با کسانی رفاقت کنی که از نظر ذهنی و فکری به طور کلی شبیه خودت باشند. حتما فکر می‌کنی هر چه دیدگاه‌های دوستانت نسبت به موضوعات مختلف بیشتر شبیه به نگرش‌های خودت در رابطه با همان موضوعات باشد، این نشانه خوبی است و احتمالا این نوع ارتباطات برای تو طول عمر و دوام بیشتری خواهند داشت.

اما من امروز می‌خواهم کاملا عکس این موضوع را به تو ثابت کنم.… ادامه نوشتار

نه کمال‌گرا باش و نه بی‌خیال

داشتم در بین مطالب جدید وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام می‌گشتم و می‌خواندم و نظراتم را می‌نوشتم که به این نوشتار از محمد کمالی رسیدم. با دیدگاه محمد عزیز در مورد کمال‌گرایی کاملا موافق هستم. خیلی از اوقات، انسان‌های کمال‌گرا به خاطر عشقی که به بی‌نقص بودن دارند، درست با همان اولین شکست دست از کار می‌کشند. اما راه و روش انسان‌های موفق این نیست که با شکست دلسرد گردند، بلکه آن‌ها آن‌قدر می‌بازند تا بالاخره پیروز میدان بشوند. بگذریم که کمال‌گرایی را دشمن شماره یک خلاقیت هم می‌دانم.

اما موضوعی که با خواندن نوشتار محمد عزیز به ذهنم رسید این بود که کسانی که کمال‌گرا هستند و به این نتیجه می‌رسند که کمال‌گرایی کمک چندانی به آن‌ها نمی‌کند، چطور باید از شر این بلا خلاص شوند؟ مسلما اولین اقدام چنین افرادی این است که به خودشان می‌گویند این روش جواب نمی‌دهد و بهتر است از این به بعد کامل بودن و بی‌نقص بودن را کنار بگذارند و با خیال راحت کارهای خودشان را انجام بدهند.… ادامه نوشتار

فریاد نزن، صعود کن

در ادامه تحقیقات و مقالاتم در زمینه پرسنال برندینگ، به نکته‌ای جالب برخوردم که لازم دیدم یک یادداشت جداگانه را در وبلاگم به آن اختصاص بدهم. گرچه این موضوع ممکن است مستقیما به پرسنال برندینگ ارتباط پیدا نکند، اما می‌توان گفت که این باور غلط در زمینه برندینگ شخصی بیشتر از باقی زمینه‌ها به چشم می‌خورد.

حتما تا به حال دیده‌ای افرادی را که بیشتر از آن‌که مشغول کار کردن و قدم برداشتن به سوی اهداف خودشان باشند، مدام در حال فریاد زدن در مورد دست‌آوردهای کوچک‌شان هستند؛ آدم‌هایی که شاید در برخی از زمینه‌های زندگی شخصی یا حرفه‌ای‌شان به اندک موفقیت‌های کوچکی رسیده‌اند، اما به جای آن‌که روی همین موفقیت‌های کوچک کار کنند و پیروزی‌های بزرگ‌تر را به چنگ بیاورند، روی همان چند نقطه قوت نه چندان مهم گیر می‌کنند و تصور می‌کنند که به هر چه می‌خواستند رسیده‌اند و حالا این حق را دارند که جهان را با صدای موفقیت‌های اندک‌شان کر کنند.… ادامه نوشتار

مسیر موفقیت از سمت شادی می‌گذرد

چه کسی را می‌شناسی که از شادی خوشش نیاید؟ هیچ کس. همه ما دوست داریم شاد باشیم. اما بسیاری از آدم‌ها هر چه می‌کوشند باز هم نمی‌توانند شادی را بیابند. همین موضوع باعث شده در تصور عمومی این فکر ریشه بگیرد که شاد بودن و شاد زیستن خیلی سخت است. این در حالی است که عده قلیلی می‌دانند برای شاد بودن نیازی به تحمل دشواری‌های فراوان نیست.

می‌دانی چرا خیلی‌ها در یافتن شادی مشکل دارند؟ چون آن‌ها تصور می‌کنند که برای شاد بودن باید اول به موفقیت رسید. این نوع انسان‌ها اعتقاد دارند که کسی که به اندازه کافی در زندگی‌اش موفق نیست نمی‌تواند شاد زندگی کند و هر کسی هم که شاد و خوشحال است حتما در زندگی یا کارش به موفقیت‌های بزرگ و چشم‌گیری رسیده است.… ادامه نوشتار

کمتر به آن فکر کن

تصور کن با یک مشکل خیلی جدی مواجه شده‌ای و هر چه فکر می‌کنی نمی‌توانی راه حل مناسبی برای آن بیابی. ساعت‌ها از زمانت را خرج اندیشیدن به پاسخ سوالاتت می‌کنی و در نهایت به این نتیجه می‌رسی که به هیچ عنوان نمی‌توانی افکارت را جمع و جور کنی. پیش خودت می‌گویی این دیگر عجب مشکلی است که هر کاری می‌کنی از پس آن بر نمی‌آیی. شاید کمی خودت را سرزنش کنی و به خودت بگویی باید باهوش‌تر از این حرف‌ها باشی اما انگار ذهنت قفل کرده و کلید قفل را هم گم کرده‌ای. دست آخر تسلیم می‌شوی و با عصبانیت همه چیز را رها می‌کنی و می‌گویی شاید وقتی دیگر.… ادامه نوشتار

خودت معجزه باش

یک آدم را تصور کن؛ آدمی که اسمش را گذاشته‌اند بخت برگشته. کسی که نمی‌تواند هیچ نقطه مثبتی در زندگی خودش پیدا کند. نه شغل و حرفه درست و حسابی دارد و دانش کافی برای رفتن به دنبال کار مورد علاقه‌اش، زندگی‌اش حسابی به هم ریخته است و حال و حوصله تقریبا هیچ کاری را هم ندارد. آن‌قدر وضعش خراب است که لازم نیست حتما هرکول پوآرو باشی تا این موضوع را از روی ظاهر و وجناتش متوجه بشوی. آن‌قدر به او گفته‌اند بدبخت و بخت برگشته که انگار خودش هم باورش شده است که گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه، به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.… ادامه نوشتار