کمال‌گرایی؛ بزرگ‌ترین دشمن خلاقیت

اگر تو هم مثل من باشی مطمئنا هر از گاهی ایده‌های خلاقانه‌ای به سراغت می‌آید؛ از همان ایده‌ها که به خودت می‌گویی کاش می‌شد. مشکل دقیقا از همین جا آغاز می‌شود، از همین کاش می‌شدها. چرا باید نشود؟ چرا خودت برای خودت محدودیت می‌گذاری؟ پاسخ این سوال یک کلمه ساده اما سنگین است. کلمه کمال‌گرایی را می‌گویم.

بگذار یک مثال در رابطه با وبلاگ‌نویسی، بحث مورد علاقه‌ام بزنم. من یک بلاگر هستم و مدتی هست که هر روز به خودم تکلیف کرده‌ام که بنویسم و هر آن‌چه در آن روز در ذهن دارم را به یک نوشته عمومی تبدیل کنم و برای همه کسانی که وبلاگم را می‌خوانند منتشر کنم. من هر روز یک صفحه کاملا خالی را پیش روی خودم باز می‌کنم و آن را با کلماتی که به فکرم می‌رسند پر می‌کنم. حالا تصور کن اگر من می‌خواستم به کمال‌گرایی خودم اجازه جولان دادن بدهم چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلما هرگز نمی‌توانستم هر روز نوشته‌ای جدید در وبلاگم ارائه بدهم. هر بار چند کلمه‌ای می‌نوشتم و به خودم می‌گفتم، نه این کامل نیست و سپس همه را پاک می‌کردم و احتمالا بعد از چند دقیقه نوشتن و پاک کردن هم کلا خسته می‌شدم و کار را کنار می‌گذاشتم و همه چیز را موکول می‌کردم به فردا یا یک روزی که حوصله نوشتن را داشتم که احتمالا به این زودی‌ها هم این روز فرا نمی‌رسید.

همه ما حس کمال‌گرایی را در وجود خودمان داریم و این قابل انکار نیست. تفاوت‌مان فقط در میزان بروز دادن این حس است. برخی از ما توانایی کنترل کمال‌گرایی خود را ندارند و برخی دیگر به مرور می‌آموزند که چطور این اسب سرکش را تحت اختیار خود در بیاورند. در هر کاری که مثال بزنی، از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین کارها، کمال‌گرایی می‌تواند یک دشمن خطرناک به حساب بیاید. این‌که مدام پیش خودت تکرار کنی که “نه، امروز حال و حوصله کار کردن به بهترین حالت ممکن را ندارم” نه تنها کمکی به خودت نمی‌کنی، بلکه کیفیت کاری هم که در همان حال انجام می‌دهی را به شدت پایین خواهی آورد.

بیخودی به خودت گیر نده. تو همیشه به اندازه کافی خوب بودی و خوب هستی و خوب خواهی بود. این حس دیوانه کننده را کنار بگذار و فقط روی کارهایت متمرکز باش تا حس خلاقیت امکان خودنمایی پیدا کند. یک مدت که این روند را ادامه بدهی خواهی دید که انگار نتایج تلاش‌هایت آن‌چنان هم که ابتدا فکر می‌کردی بد از آب در نیامده است. کامل بودن خوب است، اما پیگیری و کوشش می‌طلبد و این پیگیری میسر نمی‌شود مگر با کنار گذاشتن حس مخرب کمال‌گرایی.

تکنولوژی ما را خنگ‌تر کرده یا باهوش‌تر؟

هر بار که در مورد ماهیت تکنولوژی فکر می‌کنم این سوال در ذهنم نقش می‌بندد که تکنولوژی ما را خنگ‌تر کرده یا باهوش‌تر. ما انسان‌های نسل تکنولوژی در مقایسه با انسان‌های نسل‌های گذشته که درکی از تکنولوژی و اینترنت نداشتند از لحاظ ذکاوت در سطح پایین‌تری هستیم یا بالاتر؟ باید اعتراف کنم پاسخ دادن به این سوال اصلا کار آسانی نیست. گاهی اوقات با دلایلی که برای خودم می‌آورم به این نتیجه می‌رسم که ما خنگ‌تر شده‌ایم، اما برخی اوقات به دلایلی دست می‌یابم که قانع می‌شوم ما باهوش‌تر هستیم، به بیان دیگر تا کنون به هیچ جواب قطعی‌ای نرسیده‌ام.

انسان‌های عصر قدیم، به نظرم حال و حوصله بیشتری برای تحقیق و تعلم داشتند. آن‌ها برای آموختن مسائل مختلف شاید سال‌ها زمان می‌گذاشتند تا به مفاهیم مورد نظر خودشان دست پیدا کنند و به همین خاطر در همین مسیر به طور خودخواسته یا ناخودآگاه با مفاهیم متفاوت دیگری هم آشنا می‌شدند. خیلی از کشف‌های مهم بشری به طور اتفاقی رخ داده‌اند، یعنی فرد مخترع مشغول انجام کار دیگری بوده و به مفهوم جدیدی دست پیدا کرده است.

بعلاوه، انسان‌های نسل گذشته به نظر من حافظه قوی‌تری داشته‌اند چون اولا ضرورت داشتند مسائل مهم را در ذهن خود ذخیره کنند و ثانیا خیلی سخت‌تر تمرکزشان به هم می‌خورد. به هر حال در آن زمان عوامل مزاحمی که هوش و حواس انسان‌ها را منحرف می‌کنند کمتر وجود داشتند. خیلی از مباحث علمی و فنی از طریق حافظه افراد از گذشته به نسل بعدی انسان‌ها منتقل شده است، بنابراین درک بشر از این مباحث بالاتر بوده است چون به طور عملی و از نزدیک با این مفاهیم آشنا شده‌اند.

اما حالا نگاهی بیاندازیم به نسل خودمان. ما مثل قدیمی‌ها شاید آن‌چنان حال و حوصله تحقیق و تعلم را نداشته باشیم. امروز اگر بخواهیم با یک مفهوم جدید آشنا شویم اولین کاری که می‌کنیم این است که اسمارت فون یا کامپیوتر خودمان را روشن می‌کنیم و بعد یک راست به سراغ گوگل می‌رویم و سوال خودمان را از گوگل می‌پرسیم و بین آن همه نتیجه چند تایی را انتخاب می‌کنیم و می‌خوانیم و یاد می‌گیریم و تمام. این یعنی دیگر وقتی خرج آموختن مسائل مربوط به موضوع مورد نظرمان نمی‌کنیم. اما از سوی دیگر این روند سبب می‌شود که زودتر به اصل موضوع برسیم و آن‌چه که می‌خواهیم را سریع‌تر پیدا کنیم.

به غیر از این، رشد روزافزون تکنولوژی و اینترنت و پیشرفت گجت‌ها سبب شده که ما دیگر نیازی به حفظ کردن چیزی نداشته باشیم. وقتی می‌توانیم همه کارهای‌مان را به دیوایس خودمان بسپاریم و بگوییم در زمان لازم کارهای‌مان را به ما یادآوری کند یا وقتی می‌توانیم در کمتر از چند ثانیه هر کجا که باشیم به اطلاعات مورد نظر خودمان دسترسی پیدا کنیم، دیگر چه نیازی داریم چیزی را به خاطر بسپاریم؟ ما دیگر حتی مسیر حرکتی خودمان در سطح شهرها را هم به گجت‌ها و اینترنت وابسته کرده‌ایم. این شاید از برخی جنبه‌ها بد باشد، اما به این دید هم می‌توان به این پدیده نگاه کرد که وابستگی ما به گجت‌ها باعث شده دیگر کاری را از قلم نیاندازیم و در عین حال ذهن‌مان برای انجام دادن کارهای مهم‌تر خلوت و آزاد باقی بماند.

به نظر من رشد تکنولوژی شاید بدی‌هایی داشته باشد و از برخی جهات ما را خنگ‌تر کرده باشد، اما به خاطر قدرت‌شان در افزایش سرعت عمل انسان‌ها و ساده‌تر کردن ارتباط بین افراد، به نوعی یک کلونی از آدم‌ها ساخته‌اند که همه آن‌ها در هماهنگی با هم کار می‌کنند، فکر می‌کنند و اقدام می‌کنند. به بیان واضح‌تر، ما به کمک تکنولوژی ذهن‌های خودمان را به هم متصل کرده‌ایم و این یعنی هوش جمعی‌مان خیلی بالاتر از انسان‌های نسل گذشته است.

با این همه، همین گجت‌ها بستری مناسب برای به وجود آمدن پدیده‌های منحرف کننده فراهم کرده‌اند. تبلیغات اینترنتی و نوتیفیکیشن‌ها و زنگ‌ها و آلارم‌ها و مواردی از این دست باعث می‌شوند که قدرت تمرکز انسان نسل حاضر خیلی ضعیف‌تر از انسان نسل‌های گذشته تخمین زده شود.

همان‌طور که می‌بینی، انگار رسیدن به یک نتیجه کلی در این رابطه چندان هم کار آسانی نیست. نظر تو چیست؟ ما باهوش‌تر هستیم یا اجداد ما؟

کاری کن که زمان به سود تو بگذرد

ماهی‌گیرها را دیده‌ای. آدم‌های شریف و صبوری هستند. یک ماهی‌گیر وقتی قلابش را به آب می‌اندازد شاید ساعت‌ها در همان حال وقت بگذراند. اگر یک نامطلع این صحنه را ببیند قطعا از ماهی‌گیر می‌پرسد که چرا دارد با این کار وقتش را هدر می‌دهد؟ اما این کار از دید یک ماهی‌گیر وقت تلف کردن نیست، چرا؟ چون زمان به سود او در حال سپری شدن است. او می‌داند که تنها راه صید کردن یک ماهی خوب این است که صبر و حوصله به خرج بدهد و منتظر باشد تا ماهی به دام قلابش بیافتد.

حالا یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای در بورس را در نظر بگیر. در شلوغی بازار و افت و خیز ارزش سهام شرکت‌های مختلف، شاید اغلب سرمایه‌گذارهای معمولی به طور لحظه‌ای تغییرات را دنبال کنند و هر دم نگران سود و ضرر خودشان باشند، اما یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای نه تنها می‌داند باید روی کدام شرکت سرمایه‌گذاری کند، بلکه از این موضوع نیز آگاه است که سرمایه‌گذاری در بورس باید بلند مدت باشد نه لحظه‌ای و کوتاه مدت. اکثر سرمایه‌گذارها در ترس و نگرانی وقت می‌گذرانند ولی او با خیال راحت به آینده چشم دوخته است.

اکنون به خودت نگاهی بیانداز. به این فکر کن که وقتی به گذر زمان در ساعت خیره می‌شوی چه حسی به تو دست می‌دهد؟ اگر حس تو منفی بود، این نشانه خوبی نیست. این یعنی زمان به ضررت در گذر است. این یعنی از آینده نگرانی و آرزو داری که زمان به عقب بازگردد یا حداقل از حرکت باز ایستد. این یعنی راه را درست نرفته‌ای و حالا به جای آن‌که به فکر تصحیح مسیر باشی، مشغول حرص خوردن هستی. از سوی دیگر، اگر برنامه‌ریزی‌هایت در گذشته درست بوده باشد و آینده نگری خوبی داشته باشی، دیگر نسبت به زمان نگرش بدی نخواهی داشت؛ در عوض با اطمینان خاطر و آسودگی لحظات را سپری می‌کنی.

این در واقع هنر انسان‌های خوش فکر است که می‌دانند باید چگونه با زمان ارتباط برقرار کنند. چنین افرادی زمان را یک دوست دراز مدت می‌دانند که اگر به درستی با آن برخورد کنند می‌توانند از کمک‌های فراوانش بهره‌مند شوند. در عین حال این را هم در نظر می‌گیرند که اگر بخواهند بدون برنامه‌ریزی و آینده‌نگری و فقط از روی خوش خیالی همه کارهای خود را پیش ببرند، همین دوست صمیمی برای آن‌ها تبدیل به یک دشمن خطرناک می‌گردد که هر ثانیه آن‌ها را به عواقب اشتباهات گذشته‌شان نزدیک و نزدیک‌تر می‌نماید.

قدرت وقت فراتر از حد انتظار است، اما بهره جستن از این قدرت کار ساده‌ای نیست. باید دیدگاهت نسبت به زندگی را تغییر بدهی و همه چیز را به شکل متمایزی بررسی کنی و بر اساس همین دیدگاه متمایز طرز فکرت را هم عوض کنی. مثلا شاید وبلاگ‌نویسی منظم و تولید محتوای باکیفیت در کوتاه مدت کار چندان جذابی نباشد و بازخورد مثبت فراوانی را به سوی تو جذب نکند، اما اگر به راهت ادامه بدهی و از کیفیت کارت نکاهی و همچنان به نظم کاری‌ات پایبند باشی قطعا در دراز مدت به نتایج دلخواهت خواهی رسید. این البته فقط یک مثال از هزاران بود. خودت فکر کن ببین این شیوه برخورد با زمان در چه موارد دیگری جواب می‌دهد؛ به این موضوع فکر کن و سعی کن زمان را به سود خودت بگذرانی.

مهارت تمرکز کردن روی یک موضوع واحد در هر زمان

حتما شما هم معمولا با چنین سبک و روش زندگی می‌کنید. منظورم روش تمرکز روی چند موضوع مختلف در آن واحد است. اگر می‌خواهید کتاب بخوانید حتما چند کتاب مختلف را با هم شروع می‌کنید و به طور موازی پیش می‌برید. اگر می‌خواهید چیزی بنویسید حتما چند ایده مختلف را در ذهن‌تان نگه می‌دارید تا در موردشان دست به قلم بشوید. اگر می‌خواهید تلویزیون ببینید حتما مدام از این کانال به آن کانال می‌پرید و دوست دارید چندین برنامه مختلف را با هم دنبال کنید. اگر می‌خواهید به موفقیت دست یابید حتما چندین و چند ایده برای خودتان دارید که دوست دارید همه را با هم دنبال کنید و به واقعیت برسانید.

البته قطعا می‌دانم که همه ما این چنین نیستیم، اما روی صحبتم با کسانی است که تمرکز کردن روی یک موضوع واحد در هر زمان را بلد نیستند. توصیه می‌کنم حداقل برای یک مدت محدود هم که شده فقط به یک موضوع فکر کنید، فقط یک کار را انجام دهید و روی آن متمرکز شوید.

موضوع مهم این است که بتوانیم موضوع مهم را تنها موضوع مهم نگه داریم.

استفان کاوی

تمرکز کردن روی یک موضوع خودش یک مهارت است و هر مهارتی هم نیاز به تمرین دارد. اما کسانی که چنین مهارتی را دارند می‌دانند که این شیوه تمرکز به آن‌ها کمک می‌کند کارها را بهتر و با دقت بیشتری انجام بدهند. آن‌ها می‌دانند که با این شیوه، درصد خطا و اشتباه به اندازه قابل توجهی کاهش می‌یابد. آن‌ها می‌دانند که با از این شاخه به آن شاخه پراندن فکر و تمرکز، فقط از دقت خود می‌کاهند و سبب می‌شوند که به اتمام رساندن هر کاری زمان بیشتری را به خود اختصاص بدهد.

قبلا در مورد این‌که چرا باید در زمان مطالعه اینترنتی فقط و فقط یک تب از مرورگر را باز نگه داریم نوشته بودم؛ این نوشتارم کمی به بحث قبلی کلیت می‌بخشد. بیاییم از این پس هر کاری را تک به تک انجام دهیم و وقتی مشغول انجام کاری هستیم، تمام فکر و ذکرمان را خرج همان کار کنیم. این یعنی دیگر به هیچ موضوع دیگری نیاندیشیم، به کارهای دیگری که بعد از این می‌خواهیم انجام دهیم فکر نکنیم، به مشکلات و اخبار و رویدادها و هر چیز دیگری به غیر از کاری که در حال انجام دادنش هستیم فکر نکنیم.

شاید در ابتدا متمرکز کردن قوه تمرکز روی یک موضوع واحد کمی سخت باشد، اما همان‌طور که گفتم این یک مهارت است که با تمرین و تکرار ساده‌تر می‌شود و کم‌کم تبدیل به یک عادت می‌شود؛ عادتی که همیشه همراه‌تان خواهد ماند.

چرا و چطور باید از آلودگی‌های صوتی در محیط کار دوری کنید

آلودگی‌های صوتی

آلودگی‌های صوتی از آن دست آلودگی‌هایی هستند که چون دیده نمی‌شوند کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. اصوات مزاحم به خصوص برای کسانی که روی صدا حساسیت دارند، گاهی اوقات می‌توانند حکم شکنجه را پیدا کنند. نکته‌ای که بسیاری از مدیران کسب‌وکارها و شرکت‌ها چندان به آن دقت نمی‌کنند همین موضوع است. آن‌ها باید بدانند که محیط کاری که برای کارمندان خودشان فراهم کرده‌اند تا چه حد در برابر آلودگی صوتی ایمن است (یا اصلا هست یا نه!). مقاله مفصل Kayla Matthews در این مورد توضیحات کاملی دارد:

شش راه برای کاهش آلودگی‌های صوتی در محیط کار

هر کجا که باشید، آلودگی‌های صوتی می‌توانند کار کردن را برای شما سخت کنند، روی شرایط روحی و روانی شما تاثیر بگذارند و قدرت تمرکز شما را به چالش بکشند. تحقیقات زیادی وجود دارند که نتایج آن‌ها بر ضرورت دوری از اصوات مزاحم در محیط کار تاکید می‌کنند.

ترافیک صوتی می‌تواند ریسک بیماری‌های قلبی و دیابت را افزایش دهد

شکی نیست که صدای ممتد ترافیک و رفت‌وآمد در نزدیکی محل کار یا پشت در اتاق شما مزاحمت فراوانی ایجاد می‌کند، اما محققان پی برده‌اند که این موضوع همچنین ریسک بیماری‌های قلبی را در افراد افزایش می‌دهد. آن‌ها نشان‌گرهای خونی بیش از ۱۴۴ هزار انسان بالغ در هلند و نروژ را مورد آزمایش قرار دادند و متوجه شدند که مشکلات قلبی چطور با اصوات مزاحم رفت‌وآمدها و خودروها و آلودگی‌های صوتی در ارتباط هستند.

آن‌ها دریافتند که افزایش تنها ۵ دسیبل صوتی می‌تواند میزان قند خود را ۰.۳ درصد افزایش دهد. بعلاوه، دانشمندان پی برده‌اند که آلودگی صوتی به خاطر تاثیرات مستقیمی که بر روی افزایش میزان استرس و به هم ریختن چرخه خواب می‌گذارد می‌تواند مشکلات بلند مدتی را برای سلامتی فرد ایجاد کند.

ارتباط بین آلودگی‌های صوتی با ایجاد اختلال در سلامت روانی

اگر روی آلودگی‌های صوتی حساس هستید، قرار گرفتن در معرض این آلودگی‌ها می‌تواند شما را خشمگین یا ناراحت کند. البته برای دریافتن این حقیقت احتمالا نیازی به تحقیقات علمی ندارید، ولی با این حال دانشمندان تاثیرات مشابهی را در بین موش‌ها مشاهده کرده‌اند.

دانشمندان بعد از قرار دادن موش‌ها در معرض آلودگی‌های صوتی برای مدت طولانی، فهمیدند که نگرانی و افسردگی موش‌ها به اندازه قابل توجهی افزایش یافته است. علاوه بر این، از میزان فعالیت و جنب‌وجوش موش‌ها نیز کاسته شده بود.

مسلما تاثیراتی که در موش‌ها مشاهده شده لزوما با همان کیفیت و کمیت در انسان‌ها مشاهده نخواهد شد. اما با این حال، اگر می‌خواهید از آثار دقیق آلودگی‌های صوتی اطلاع پیدا کنید، این نوع تحقیقات بر روی حیوانات می‌توانند تا حدودی شما را در جریان موضوع قرار دهند.

آلودگی‌های صوتی می‌توانند تاثیرات مثبت اصوات طبیعی بر روی خلاقیت را کاهش دهند

آلودگی‌های صوتی

به احتمال زیاد تا به حال پیش از خواب برای آرام شدن به صدای باران یا پرنده‌ها گوش داده‌اید، اما آیا تا به حال این فعالیت را در محیط کار نیز امتحان کرده‌اید؟

نتایج یک تحقیق کوچک نشان می‌دهد که وقتی افراد به اصوات آرام‌بخش گوش می‌دهند، کارها را با دقت و تمرکز بیشتری به انجام می‌رسانند. شاید دقیقا به همین خاطر است که برخی از محیط‌های کاری فضاهای روبازی را تهیه کرده‌اند تا کارمندان با بردن لپ‌تاپ‌شان به این فضاها بتوانند با دقت بیشتری به کارهای‌شان رسیدگی کنند.

گرچه می‌توانید در محیط کار به صداهای ضبط شده از طبیعت گوش کنید و نتایج مشابهی را دریافت نمایید، اما مسلما گوش دادن به صدای طبیعی و واقعی طبیعت و قرار گرفتن در یک فضای روباز نتایج بهتری را به دنبال خواهد داشت. از سوی دیگر، متاسفانه تحقیقاتی دیگر اثبات کرده که آلودگی‌های صوتی می‌توانند آثار مثبت اصوات طبیعی و آرام‌بخش را خنثی کنند.

مطابق نتایج این تحقیقات، آلودگی‌های صوتی‌ای که خود انسان‌ها ایجاد می‌کنند تقریبا دو برابر بلندتر از صداهای آرام‌بخش پس‌زمینه شنیده می‌شوند و به بیان دیگر، اصوات آرام‌بخش را خفه می‌کنند.

به همین دلیل است که کسانی که مشغول شنیدن اصوات آرام‌بخش هستند، باید صداهایی که خودشان تولید می‌کنند را با این اصوات آرام‌بخش هماهنگ کنند و سعی کنند با ایجاد آلودگی‌های صوتی، نواهای آرام‌بخش را ساکت نکنند. این موضوع به خصوص در محیط‌های کاری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، چون در هنگام تمرکز بر روی کارها و ایده‌پردازی، اصوات آرام‌بخش همراه خوبی می‌توانند باشند.

اصوات بلند، استرس را افزایش می‌دهند

اکثریت معتقد هستند که حتی زیباترین و دوست‌داشتنی‌ترین صداها و آهنگ‌ها هم وقتی با صدای خیلی بلند پخش بشوند آزار دهنده خواهند شد. در یک تحقیق مرتبط، از افراد درخواست شد که وقتی با هدفون به موسیقی گوش می‌دهند جدول سودوکو حل کنند.

جالب این‌جاست که در این تحقیق صدای بلند منجر به کاهش خلاقیت نشد. اما با این وجود، بر مبنای گزارش‌های تجربی بسیاری از افراد حاضر در این تحقیق، بین صدای بلند و افزایش استرس ارتباط خاصی وجود دارد. اکثر مشارکت کنندگان در این آزمایش عنوان کردند که ترجیح می‌دادند در هنگام حل جدول، موسیقی را با صدای کم گوش کنند.

صدای همکاران پرسروصدا، مزاحم‌ترین نوع اصوات هستند

اگر دقت کنید، صدای یک کولر را خیلی راحت‌تر می‌توان نادیده گرفت تا صدای صحبت کردن آدم‌ها در نزدیکی شما. حرف زدن همکاران، مکالمات تلفنی آن‌ها، سرفه کردن و عطسه کردن‌شان، ورق زدن کاغذهای‌شان، این‌ها اصواتی هستند که نمی‌توان به این سادگی نادیده گرفت.

تحقیقات دانشگاهی ثابت کرده‌اند که آلودگی‌های صوتی انسان‌ها خیلی مزاحم‌تر از آلودگی‌های صوتی تولید شده توسط ماشین‌ها و ابزارها هستند. دلیل چنین حقیقتی این است که انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند و به طور ناخودآگاه جذب صداهایی می‌شوند که انسان‌های اطراف‌شان تولید می‌کنند.

نتیجه ۲۴۰ پژوهش مرتبط ثابت کرده است که آلودگی‌های صوتی انسانی زمانی به حداکثر می‌رسند که متشکل از یک گفت‌وگوی متناوب بین دو یا چند نفر باشند. این پژوهش‌ها نشان می‌دهند که صحبت‌های ممتد و متوالی یک فرد واحد معمولا کمترین میزان تغییر در ریتم و آهنگ را دارد، در حالی که یک گفت‌وگوی متشکل از دو یا چند نفر ریتم واحدی ندارد و خیلی راحت‌تر می‌تواند حواس شما را از کارتان پرت کند.

همسایه‌های پرسروصدا و مشکلاتی که برای سلامتی شما ایجاد می‌کنند

آلودگی‌های صوتی

شما تا اینجا به این موضوع پی برده‌اید که آلودگی‌های صوتی چطور می‌توانند سلامتی شما را به خطر بیاندازند، اما در مورد همسایه‌های پرسروصدایی که فکر می‌کنند به غیر از خودشان هیچ جنبنده‌ای در اطراف‌شان وجود ندارد چه فکری می‌کنید؟

اطلاعات جمع‌آوری شده در رابطه با تاثیرات همسایه‌های مزاحم بر روی سلامتی اشخاص، نشان می‌دهد که توجه کردن بیش از حد به آن‌ها می‌تواند خستگی مفرط، احساس درد در مفاصل و مشکلات تنفسی را به دنبال داشته باشد. عجیب نیست که همین تحقیقات ثابت کرده است که بین همسایه‌های پرسروصدا و افزایش ریسک سر درد ارتباط مستقیمی وجود دارد.

مشکل اصلی این‌جاست که شما تا زمانی که در یک محیط مستقر نشوید نمی‌توانید متوجه بشوید که اطرافیان شما چقدر آلودگی صوتی تولید می‌کنند. شاید بخواهید برای کار ریموت، در محیط خانه خود یک اتاق کار داشته باشید اما به مرور متوجه بشوید که همسایه‌های شما خیلی پرسروصداتر از آن هستند که به شما اجازه چنین کاری را بدهند و عملا امکان تمرکز بر روی کار ریموت برای شما غیرممکن می‌شود.

افزایش میزان ریسک بیماری در محیط‌های کاری باز

کارمندانی که بیمار می‌شوند و برای بهبود سلامتی خود مجبور می‌شوند چند روزی را از کار خود دور بمانند، بر سر این موضوع که نکند از کارهای‌شان عقب بمانند استرس فزاینده‌ای را تجربه می‌کنند. این کارمندان پس از این‌که دوباره سلامتی خودشان را به دست می‌آوردند باید آن مدتی که سر کار نبودند را جبران کنند. همین موضوع سبب می‌شود که خلاقیت کارمندان در دوره پس از بیماری افزایش یابد، چون به جای تمرکز بر روی کیفیت کارشان، بیشتر به این فکر می‌کنند که سرعت کار خود را بالا ببرند تا کارهای عقب افتاده را جبران نمایند.

طبق تجربه، کار کردن در محیط‌های کاری باز ریسک بیمار شدن کارمندان را بالا می‌برد، این در حالی است که کار کردن در محیط‌های کاری بسته و دفاتر کاری خصوصی این ریسک را کاهش می‌دهد – و یکی از دلایل اصلی چنین حقیقتی این است که در محیط‌های کاری باز آلودگی صوتی بیشتری وجود دارد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که کارمندانی که در محیط‌های کاری باز مشغول به کار هستند به مرخصی‌های کوتاه مدت بیشتری می‌روند، در حالی که در کارمندان مشغول در محیط‌های کاری خصوصی این مورد کمتر دیده می‌شود. این آمار در بین کارمندان خانم بیشتر از کارمندان آقا مشاهده شده است.

افراد حاضر در پژوهش‌های مرتبط اعلام کرده‌اند که آلودگی‌های صوتی روی سلامتی‌شان اثر منفی گذاشته است، به همین خاطر سیستم ایمنی بدن‌شان در برابر بیماری‌ها مقاومت کمتری نشان می‌دهد. آن‌ها همچنین گفته‌اند که محیط‌های کاری باز به پخش شدن ساده‌تر میکروب‌ها و آلودگی‌ها کمک می‌کنند.

به جز این موارد، دانشمندان فهمیده‌اند که کمبود حریم خصوصی بصری در محیط‌های کاری باز هم می‌تواند روی سیستم ایمنی بدن اثرات منفی بگذارد.

تمامی تحقیقاتی که در بالا به آن‌ها اشاره شد نشان می‌دهند که اگر می‌خواهید به بیشترین میزان خلاقیت خود دست یابید و سلامتی خود را حفظ کنید، باید از شر آلودگی‌های صوتی در محیط کار خلاص شوید. برای شروع می‌توانید از راه حل‌های زیر کمک بگیرید.

۱- مدیر خود را به ارائه محیط‌های کاری ساکت تشویق کنید

آلودگی‌های صوتی

بحث داغ محیط‌های کاری باز به این زودی‌ها قرار نیست کنار گذاشته شود، چون این نوع دکوراسیون هم برای مدیران از لحاظ مالی منفعت دارد و هم برای کارمندان جذابیت ظاهری دارد. اگر شما در چنین محیط کاری مشغول به فعالیت هستید با مدیران خود نسبت به منافع محیط‌های کاری خصوصی صحبت کنید.

به عنوان مثال، محیط‌های کاری خصوصی با درب‌ها یا دیوارهای ضد صدا راه ساده‌ای هستند برای ساختن محیط‌های کاری زیبا و مدرن و در عین حال ساکت، هدفی که از طریق محیط‌های کاری باز قابل دست‌یابی نیست.

بعلاوه، اگر آن‌قدر خوش‌شانس باشید که در محیطی کار کنید که اتاق‌ها و طبقات زیادی دارد، می‌توانید پیشنهاد بدهید که برخی از اتاق‌ها را به اتاق سکوت و استراحت تبدیل کنند، یا این‌که یک طبقه را کلا به این هدف اختصاص بدهند.

۲- هدفون‌های ضد نویز بپوشید

شاید تا به حال برای دوری جستن از آلودگی‌های صوتی اطراف خودتان، پوشیدن هدفون را امتحان کرده باشید. این روش خوبی است، اما روش بهتر این است که از هدفون‌های ضد نویز کمک بگیرید.

این هدفون‌ها خودشان را با صدای اطراف وفق می‌دهند و کاری می‌کنند که آلودگی‌های صوتی فرصت کمتری برای ایجاد مزاحمت برای شما پیدا کنند. ضمنا یادتان باشد، همان‌طور که بالاتر گفتیم، صدای زیاد موسیقی هم می‌تواند میزان استرس را در فرد بالا ببرد. هدفون‌های ضد نویز، یکی از بهترین راه‌ها برای مقابله با این مشکلات است.

تحقیقی که روی توسعه‌دهندگان یک شرکت نرم‌افزاری کانادایی انجام شده نشان می‌دهد که گوش دادن به موسیقی در حین کار، می‌تواند عملکرد کارمندان را بهبود ببخشد. پژوهش دیگری هم پیش از این اثبات کرده بود که گوش دادن به موسیقی، انجام دادن کارهای روتین و تکراری را برای کارمندان راحت‌تر و قابل تحمل‌تر می‌کند. با این حال، حواس‌تان به میزان صدای موسیقی باشد و هرگز آن را از ۷۰ دسیبل بالاتر نبرید.

اگر می‌خواهید میزان معمول نویز محیط اطراف خودتان را بسنجید می‌توانید از اپ NIOSH Noise Meter برای iOS استفاده کنید. این اپ از میکروفون خود دیوایس کمک می‌گیرد تا نویز محیط اطراف شما را مورد سنجش قرار دهد و بفهمد که آیا این نویز به حدی هست که برای سلامتی و خلاقیت شما مضر باشد یا خیر.

۳- به نویز سفید گوش کنید

آلودگی‌های صوتی

اگر در محیطی کار می‌کنید که در آن دوری از ترافیک و سروصدا غیرممکن است، نویز سفید می‌تواند برای شما نقش یک ناجی را ایفا کند. برخی‌ها باور دارند که نویز سفید به آن‌ها کمک می‌کند که راحت‌تر تمرکز کنند چون باعث می‌شود به اصوات اطراف فکر نکنند.

یکی از کارهایی که می‌توانید انجام دهید این است که یک فن را روشن کنید، حال می‌خواهد یک واحد مجزا باشد یا یک فن در داخل یک دستگاه تصفیه هوا. البته این کار شاید بهترین راه حل نباشد چون می‌تواند دمای محیط کار را برای خودتان و دیگران ناخوشایند گرداند. از سوی دیگر، شاید کارمندان نزدیک‌تان مثل شما دیدگاه مثبتی نسبت به نویز سفید نداشته باشند.

گزینه بهتر، استفاده از اپ رایگان Noisli است. این اپ می‌تواند برای شما در حین کار نویزهای مختلف تولید کند. 

۴- از مبلمان کاری ساکت استفاده کنید

چه به خاطر مواد به کار رفته در آن‌ها باشد و چه به دلیل طراحی مکانیکی‌شان، به احتمال زیاد شما هم با مبلمانی مواجه شده‌اید که از خودشان صدا تولید می‌کنند.

به عنوان مثال، مبلمان چرمی هنگامی که با پوست انسان برای مدتی تماس داشته باشد از خودش صدا تولید می‌کند، یا یک صندلی قدیمی می‌تواند با هر بار حرکت کردن شما روی آن جیر جیر کند.

وقتی می‌خواهید برای محیط کار خود مبلمان خریداری کنید، قبل از خرید آن را به همان شکلی که در محیط کارتان قرار است استفاده کنید امتحان نمایید و مطمئن شوید که هیچ نوع صدایی از خودش تولید نمی‌کند.

۵- از کارمندان بخواهید به طور مداوم بازخوردهای خود را به اشتراک بگذارند

یکی از متداول‌ترین مشکلات پدید آورنده آلودگی صوتی در محیط‌های کاری این است که کارمندان عادت‌های متفاوتی دارند – مثل بلند حرف زدن یا کوبیدن انگشت‌ها بر روی میز – که این عادت‌ها به آلودگی صوتی محیط می‌افزایند. متاسفانه، بسیاری از کارمندان از کار کردن در چنین محیط‌هایی احساس خوبی ندارند چون فکر می‌کنند اگر به تنهایی اعتراض کنند، کارمند مزاحم نه تنها به مزاحمت خودش پایان نمی‌دهد، بلکه شاید بدتر هم رفتار کند.

ایجاد یک فرهنگ کاری پویا که در آن کارمندان بتوانند به راحتی نسبت به یک دیگر بازخوردهای خود را به اشتراک بگذارند، می‌تواند به کاهش آلودگی صوتی و افزایش رضایت کاری منجر شود. وقتی همه کارمندان در این فعالیت اشتراک داشته باشند، دیگر کسی برای ابراز اعتراض خود احساس تنهایی نمی‌کند. کمتر کردن فعالیت‌هایی مثل حرف زدن بلند مدت پشت بلندگوها که ممکن است مزاحمت صوتی ایجاد کنند هم می‌تواند به این هدف کمک کند.

۶- اختصاص یک محدوده زمانی برای سکوت در کل محیط کار

آلودگی‌های صوتی

اگر آلودگی صوتی برای اکثر کارمندان یک شرکت آزار دهنده شود، بهترین راهکار این است که برای مدتی به طور کلی سکوت را در محیط حاکم کنید. شرکتی به نام Milanote یکی از شرکت‌هایی است که دست به چنین اقدامی زد و زمان‌هایی را برای برقراری سکوت در تمام محیط کار اختصاص داد – بدون هیچ گفت‌وگو و مکالمه تلفنی و ملاقاتی از هر نوع.

کارمندان شرکت Milanote همچنین در این محدوده زمانی اجازه ندارند از اسمارت فون‌ها یا هر دیوایس مشابه دیگری استفاده نمایند.

اما حقیقت این است که شاید اطاعت از قوانین محدوده زمانی سکوت برای تمامی کارکنان یک شرکت ممکن نباشد. مثلا مدیر یک شرکت شاید نتواند برای نصف یک روز خودش را از دنیای خارج جدا کند و به رعایت سکوت بپردازد. اما با این حال، حتی یک مدیر هم می‌تواند با انجام کارهای متداول خود در پشت درهای بسته، از میزان آلودگی صوتی برای دیگر کارمندان بکاهد.

تحقیقات ثابت کرد که اجرای برنامه محدوده زمانی سکوت برای کارمندان Milanote، بیش از ۲۳ درصد افزایش خلاقیت را برای آن‌ها به همراه داشته است.

بلافاصله با مزاحمت‌ها مقابله کنید

هیچ وقت نمی‌توان در هنگام کار کردن به طور کامل از آلودگی‌های صوتی دوری جست، مگر این‌که دفتر کارتان در کابینی در یک جنگل باشد که ده هزار کیلومتر از نزدیک‌ترین جاده و پنج هزار کیلومتر از نزدیک‌ترین موجود زنده فاصله داشته باشد. با این حال با خواندن این مقاله، حالا راه حل‌هایی در اختیار دارید که بتوانید این آلودگی‌ها را به حداقل برسانید – و تحقیقاتی هم که در این نوشتار به آن‌ها اشاره شد به شما ثابت کردند که مقابله با آلودگی صوتی برای شما باید به یک ضرورت تبدیل شود.

راه‌های افزایش خلاقیت برای نوشتن مطالب بهتر و بیشتر

خلاقیت

از دید کسانی که نویسنده نیستند، نویسندگی شاید کار ساده‌ای به نظر برسد. از نظر عموم، نویسنده‌ها احتمالا یکی از تنبل‌ترین آدم‌های روی زمین به حساب می‌آیند، چون نهایت کاری که باید انجام دهند این است که یک گوشه بنشینند و کلمات را روی صفحه بیاورند. اما فقط یک نویسنده می‌داند که نوشتن اصلا کار آسانی نیست. فقط کافی است از یک فرد غیر حرفه‌ای در امر نوشتن درخواست کنید که همین الان پشت میز بنشیند و در مدت ۴۵ دقیقه یک متن ۵۰۰ کلمه‌ای در رابطه با یک موضوع خاص بنویسد که استانداردهای نگارشی در آن حفظ شده باشد؛ آن زمان است که متوجه خواهید شد که پروسه تولید محتوای نوشتاری تا چه حد پیچیده است و چه مقدار خلاقیت می‌طلبد.

به وضوح مشخص است که رسیدن به تخصص در نویسندگی نیاز به تمرین و تکرار و ذوق و علاقه فراوان دارد، اما حرفه‌ای‌ها هم گاهی در پیدا کردن ایده و تبدیل ایده به متن، دچار مشکل می‌شوند. به هر حال، ابزار ما نویسنده‌ها، مغزمان است. این کاملا طبیعی است که برخی اوقات مغزمان با ما در تولید محتوا همراهی نکند و تنهای‌مان بگذارد. شرایط محیطی و اتفاقاتی که در زندگی‌مان رخ می‌دهند، به راحتی می‌توانند روی توانایی ما در نوشتن تاثیر مستقیم بگذارند.

بعضی مواقع نوشتن به حدی سخت می‌شود که بعد از نیم ساعت کلنجار رفتن با صفحه سفید پیش رو، نویسنده از دست خودش عصبانی می‌شود و کلا همه چیز را کنار می‌گذارد. البته این شرایط همان‌طور که گفتم هر از گاهی به سراغ هر نویسنده‌ای می‌آید و راه فراری از آن وجود ندارد. اما با توجه به این‌که رویدادهای محیطی مستقیما در قدرت تولید محتوای نوشتاری موثر هستند، می‌توان با انجام اموری ساده از مواجه شدن با چنین شرایطی تا حد امکان دور بمانیم.

این بار می‌خواهم شما را با کارهایی آشنا کنم که در عمل به بهبود عملکرد ذهن شما در هنگام نوشتن کمک می‌کنند و خلاقیت‌تان در نگارش را به اندازه قابل توجهی بالا می‌برند. اگر روزانه برخی از این کارها را به انجام برسانید، به این حقیقت پی خواهید برد که توانایی شما در نوشتن ارتقا یافته است، به طوری که شاید در ابتدا خودتان هم باورتان نشود.

تمرکز خود را حفظ کنید

حفظ تمرکز برای هر کاری لازم است، اما برای نوشتن ضروری‌ترین جنبه کار به حساب می‌آید. بدون تمرکز، اصلا امکان نوشتن وجود ندارد. شاید بتوان گفت اساسی‌ترین ابزار نگارش همین تمرکز ذهنی است، چطور می‌توان از نویسنده‌ای که حواسش به کارش نیست انتظار داشت یک نوشتار درخور را خلق نماید؟ بنابراین، اگر می‌خواهید به صورت جدی به نوشتن ادامه بدهید، باید بیاموزید که در هنگام کار کردن تمرکزتان را حفظ کنید.

Paulo Coelho: هر زمان که خواستید به دست‌آوردی برسید، چشمان خود را باز نگه دارید و تمرکز داشته باشید و بدانید که دقیقا چه می‌خواهید. هیچ کس نمی‌تواند با چشم‌های بسته به اهدافش برسد.

هر زمان که پشت میز خود نشستید تا مقاله جدیدی را ایجاد کنید یا نوشتار قبلی خود را ادامه بدهید، خودتان را از شر تمام عواملی که ممکن است برای شما مزاحمت ایجاد کنند خلاص کنید. گوشی خود را در حالت سایلنت قرار دهید یا این‌که آن را از خودتان دور نگه دارید، ایمیل‌ها و نوتیفیکیشن‌ها را به طور کل از جلوی چشم خود دور نمایید و به آن‌ها فکر نکنید و یک محیط ساکت و آرام و به دور از هر نوع مزاحمتی را برای خودتان فراهم آورید. اگر عادت دارید در مرورگر کامپیوترتان به نوشتن بپردازید یادتان نرود که حتما فقط یک برگه از مرورگر را باز نگه دارید تا برگه‌های دیگر حواس شما را پرت نکنند.

مقاله مرتبط: بیایید از این پس در زمان مطالعه اینترنتی، فقط یک برگه از مرورگر را باز نگه داریم

همیشه سعی کنید محیط و اتاق کارتان کاملا تمیز و منظم باشد. خیلی از اوقات حتی با نگاه کردن به یک اتاق کار تمیز و آماده، انگیزه پیدا می‌کنید که پشت میز بنشینید و مشغول به نوشتن بشوید. برعکس، نوشتن در محیط‌های شلوغ و نامرتب به همان اندازه سخت می‌شود چون تمرکز کردن در چنین محیط‌هایی کار آسانی نیست. در کنار نظافت اتاق کار، باید به گردش هوا و نورپردازی اتاق هم دقت کنید. در طول روز، با قرار دادن میز کار در کنار پنجره سعی کنید از نور خورشید بیشترین بهره را ببرید، در شب هم تا حد امکان از نور سقفی دوری نمایید و در عوض از آباژورها یا چراغ‌های مطالعه که چشم را آزار نمی‌دهند کمک بگیرید. هوا نیز در اتاق باید به شکل مناسبی در گردش باشد. گردش نامناسب هوا می‌تواند ذهن را خیلی زودتر از حد معمول خسته کند. توصیه می‌کنم از گل‌ها یا عودهایی در داخل اتاق کارتان استفاده کنید که با بوی خودشان به شما انگیزه و انرژی می‌بخشند. علاوه بر این، پیش از شروع به نوشتن می‌توانید به موسیقی‌های آرامش‌بخش گوش فرا دهید تا به ذهن شما نظم ببخشند؛ در این زمینه، موسیقی‌های کلاسیک فوق‌العاده هستند.

خلاقیت

بعضی از روزها شاید رعایت تمام مواردی که گفته شد کفایت نکند. در این شرایط بهتر است چند دقیقه‌ای را در فضای آزاد به گردش و پیاده‌روی بپردازید. اگر امکانش را داشته باشید، بد نیست محیط کار خودتان را عوض کنید. از چارچوب تکراری اتاق کارتان خارج شوید، لپ‌تاپ خود را بردارید و به یک کافی‌شاپ یا پارک در نزدیکی خود بروید و در آن‌جا شروع به نوشتن کنید. همین تغییر فضا می‌تواند ذهن شما را برای دریافت ایده‌های جدید باز نماید.

از همه این‌ها مهم‌تر، باید حواس‌تان باشد که بیش از حد کار نکنید. زیاده‌روی در نوشتن سبب می‌شود که از این کار زده بشوید و برای مدت طولانی دست و دل‌تان به سمت نوشتن نرود. بهتر است هر نیم ساعت یا هر یک ساعت یک بار به خودتان استراحت بدهید و باقی کارتان را به چند ساعت بعد یا حتی روزهای بعد موکول نمایید. یادتان باشد که به هیچ عنوان نباید ذهن خود را خسته کنید.

زمان خود را مدیریت کنید

به غیر از حفظ تمرکز، مدیریت زمان هم می‌تواند روی افزایش خلاقیت تاثیرگذار باشد. نویسنده‌ای که بتواند از زمان خودش به بهترین نحو ممکن استفاده نماید، ذهنش به سادگی خسته نخواهد شد و همواره ایده‌هایی برای نوشتن پیدا خواهد کرد.

یکی از بهترین راه‌ها برای مدیریت زمان این است که از انجام دادن کارهای غیر ضروری تا جایی که امکان دارد خودداری کنید. مثلا قرار ملاقات‌هایی که از همین حالا می‌دانید نتیجه مفیدی برای شما نخواهند داشت را می‌توانید کنسل کنید یا این‌که مدت این ملاقات‌ها را به حداقل ممکن برسانید.

William Penn: زمان همان چیزی است که بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، اما معمولا به بدترین شکل ممکن از آن استفاده می‌کنیم.

در رابطه با شبکه‌های اجتماعی این را بگویم که کاملا با حذف کردن‌شان مخالف هستم، چون پلتفرم‌های اجتماعی علاوه بر در اختیار گذاشتن راهی آسان برای ارتباط با دیگران، می‌تواند به بازاریابی وبلاگ شما هم کمک کنند. اما پیشنهاد می‌کنم از یک ابزار مدیریت زمان کمک بگیرید تا به شما نشان دهد که چه مقدار زمان در روز را خرج چه کاری می‌کنید. از این طریق خواهید فهمید که آیا وقت خودتان را در شبکه‌های اجتماعی هدر می‌دهید یا این‌که به درستی و به اندازه از آن‌ها استفاده می‌نمایید.

مقاله مرتبط: چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟

در حیطه نویسندگی و به خصوص وبلاگ‌نویسی، خیلی از کارها باید به طور مداوم تکرار شوند؛ مثلا به اشتراک گذاشتن مطالب وبلاگ در شبکه‌های اجتماعی یا ارسال خبرنامه‌های هفتگی. بهتر است انجام چنین کارهایی را به سرویس‌های اتوماسیون بسپارید و از زمان خودتان برای انجام دادن کارهای مهم‌تر استفاده کنید.

در انتهای این بخش، شایان ذکر است که اشاره‌ای هم به عادت مولتی تسکینگ داشته باشم. همیشه این را به خاطر داشته باشید که انجام دادن چندین کار مختلف به طور همزمان، به هیچ عنوان خلاقیت و کارایی شما را افزایش نمی‌دهد، بلکه برعکس تمرکز شما در انجام آن کارها را می‌کاهد و سبب می‌شود که امور را با سرعت کمتری به پایان برسانید و در نتیجه نه تنها از کیفیت کارتان کاسته می‌شود، بلکه زمان‌تان هم به هدر خواهد رفت.

امور خود را اولویت‌بندی کنید

یکی از اصول برنامه‌ریزی این است که امور خود را اولویت‌بندی کنید. مزیت اولویت‌بندی کارها این است که سبب می‌شود پیش از هر چیز بدانید در هر لحظه چه امری را باید به انجام برسانید و از آن مهم‌تر این‌که بدانید در طول روز به چه تعداد از کارهای خود رسیدگی کرده‌اید و آیا به اندازه کافی خلاق و سازنده بوده‌اید یا خیر.

از بهترین روش‌های اولویت‌بندی کارها این است که مهم‌ترین کار هر روز را در ابتدای لیست خود قرار دهید. از آن‌جا که در ابتدای روز خلاقیت و انگیزه شما معمولا در بالاترین نقطه قرار دارد و خسته نیستید، بهتر است ابتدا مهم‌ترین کارهای خود را به انجام برسانید و سپس به همین ترتیب به سراغ کارهایی بروید که اهمیت کمتری دارند، به شکلی که آخرین کار هر روز، کم اهمیت‌ترین کارتان در آن روز باشد.

از این گذشته، باید همواره لیست‌های کارهای روز بعدی خود را شب قبل آماده کرده باشید. به هر حال، تهیه لیست امور روزانه خودش یک کار نسبتا دشوار است که می‌تواند گاهی حتی نیم ساعت یا بیشتر از شما وقت بگیرد. از آن‌جا که اتلاف وقت دشمن حفظ خلاقیت محسوب می‌شود، بهتر است به جای این‌که در ابتدای روز تازه به تهیه لیست کارهای خود فکر کنید، از همان شب قبل همه چیز را برای فردای خود آماده کرده باشید.

انگیزه پیدا کنید

از دست دادن انگیزه یکی از متداول‌ترین مشکلاتی است که برای نویسنده‌ها پیش می‌آید. مشتاق ماندن به ادامه کار در تولید محتوای نوشتاری چه در قالب کتاب باشد و چه داستان و چه وبلاگ، گاهی اوقات بسیار دشوار می‌شود. هر چند وقت یک بار افکاری از این دست به سراغ نویسنده‌ها خواهد آمد: اصلا چرا باید بنویسم؟ مگر کسی هم نوشته‌های من را می‌خواند؟ آیا من به اندازه کافی برای نویسنده بودن خوب هستم؟ اگر مورد انتقاد قرار بگیرم چه؟

مقاله مرتبط: چرا باید به وبلاگ‌نویسی ادامه دهید، حتی اگر کسی نوشتارهای شما را نمی‌خواند

این فکرها خیلی راحت می‌توانند یک نویسنده را از ادامه راه ناامید کنند. برای همین است که نویسنده‌ها خودشان باید در حفظ انگیزه‌شان برای ادامه راه کوشا باشند. یکی از راه‌های مشتاق ماندن به نوشتن این است که کارهای بزرگ را به چند کار کوچک‌تر تقسیم کنید. مثلا اگر در حال نوشتن یک کتاب یا یک مقاله طولانی هستید، بهتر است آن را به طور مقطعی کامل کنید، مثلا روزی ۵۰۰ کلمه بنویسید و به نوشتارتان اضافه نمایید. با این کار، کیفیت مطالب‌تان هم افت نخواهد کرد.

باید حواس‌تان به موفقیت‌های‌تان هم باشد. گاهی اوقات ممکن است در کار نویسندگی به موفقیت‌هایی دست یابید که زیاد مورد توجه‌تان قرار نگیرند. بهتر است موفقیت‌های‌تان را برای خودتان بزرگ‌نمایی کنید. مثلا هر بار که کسی کتاب شما را خرید یا در خبرنامه وبلاگ‌تان عضو شد، به خاطرش به خودتان یک آفرین بگویید و به کارتان افتخار کنید. بعلاوه، می‌توانید یک لیست از کارهای انجام شده خودتان هم تهیه کنید و هر بار که احساس خستگی کردید آن لیست را بازبینی کنید تا برای ادامه دادن انگیزه پیدا کنید.

خلاقیت

از سوی دیگر، شایسته است که یک برنامه منظم در تولید محتوای نوشتاری معین نمایید و سعی کنید به این برنامه منظم پایبند بمانید؛ مثلا به خودتان قول دهید که هر دو هفته یک فصل از کتابی که مشغول نوشتنش هستید را به پایان برسانید، یا این‌که هر هفته یک پست جدید در وبلاگ‌تان منتشر نمایید. همین اجبار به پایبندی به برنامه تولید محتوا می‌تواند سبب شود که به خاطر نشکستن توالی این برنامه، به کارتان ادامه بدهید.

پایان‌نوشت

به طور خلاصه، نویسنده شدن سخت است اما از آن سخت‌تر، نویسنده ماندن است. ذهن خلاق موهبتی نیست که همیشه در اختیار آدم باشد. گاهی فکر نویسنده با او یاری نمی‌کند، اما این موضوع نباید باعث شود که او از نوشتن ناامید شود و کارش را برای همیشه کنار بگذارد. گرچه نکاتی برای افزایش خلاقیت را در این نوشتار با شما مرور کردیم، اما این لیست به همین‌جا ختم نمی‌شود. هر کسی برای خودش یک راه متفاوت برای به دست آوردن خلاقیت سراغ دارد. یکی با خوردن شکلات ذهنش به کار می‌افتد و دیگری با ورزش کردن دلسردی را کنار می‌گذارد. در یک کلام، اگر مشتاق هستید نویسنده شوید هر راهی که بلد هستید را انجام دهید تا به نوشتن وفادار بمانید.

به جای فراموش کردن، از گذشته پند بگیریم

گذشته

بعضی اوقات با برخی‌ها که از گذشته حرف می‌زنم، فورا می‌گویند که گذشته را فراموش کن و به آینده بیاندیش. این جمله همیشه برای من تعجب برانگیز بوده است. چرا باید یک نفر گذشته خودش را فراموش کند؟ اصلا چرا باید برای اندیشیدن به آینده، گذشته را فراموش کرد؟ مگر این دو چه منافاتی با هم دارند؟ معمولا بعد از شنیدن این جمله فورا می‌گویم این گذشته است که آینده را می‌سازد. واقعا هم همین‌طور است. اگر خوب به ماجرا نگاه کنید می‌بینید که زندگی امروز ما نتیجه کارهای دیروزمان است. اگر دیروز آن تصمیم را نمی‌گرفتید یا این راه را انتخاب نمی‌کردید شاید الان در موقعیت دیگری زندگی می‌کردید. تا به حال به این دید به گذشته خود نگاه کرده‌اید؟

شاید عده‌ای معتقد باشند که گذشته مهم نیست و این تصمیمات امروز ما است که روی آینده ما تاثیر خواهند گذاشت، اما من می‌گویم این کاملا غلط است. امروزی که قرار است آینده خود را روی آن بنا کنیم در واقع خودش روی گذشته بنا شده است. وقتی کسی می‌گوید گذشته را فراموش کن به این معنی است که بنیان اصلی زندگی را باید فراموش کرد که عملا غیرممکن است. به فراموشی سپردن گذشته، صرفا نادیده گرفتن همه آن چیزی است که زمان حال ما را می‌سازد. گذشته به هیچ وجه قابل پاک شدن نیست، فقط بعضی از ما برای فرار از مسئولیت کارهایی که قبلا انجام دادیم ترجیح می‌دهیم چشمان خودمان را روی گذشته‌مان ببندیم.

بین سه زمان اصلی، یعنی گذشته و حال و آینده، این همیشه گذشته است که از دید ما مورد غضب قرار می‌گیرد، این در حالی است که باهوش‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که سعی می‌کنند از دیروز خودشان برای تصمیمات امروزشان پند بگیرند تا بتوانند فردای بهتری را برای خودشان فراهم بیاورند. قبل از این‌که دوباره از دست گذشته خودمان عصبانی شویم و تصمیم بگیریم به کلی آن را فراموش کنیم (یا در واقع صورت مساله را پاک کنیم) بد نیست به این فکر کنیم که چطور می‌شود از دیروز خودمان بیاموزیم.

تصمیمات اشتباهی که گرفته بودیم

اول از هر چیز این را اعتراف کنم که همه ما، در هر سن و شرایطی که باشیم همیشه ممکن هست که اشتباه کنیم. اشتباه کردن و تصمیم غلط گرفتن امر عجیب و غریبی نیست که بخواهیم خودمان را از آن مبرا بدانیم. هیچ کس آن‌قدر کامل نیست که هرگز اشتباهی مرتکب نشود. پس به خودتان بقبولانید که هرازگاهی ممکن است ناخواسته تصمیمی بگیرید که بعدا بفهمید اشتباه بوده است. به جای این‌که خودتان را سرزنش بکنید که چرا و چطور این اشتباه را مرتکب شده‌اید، اول سعی کنید بفهمید کجای راه را کج رفته‌اید، بعد به این فکر کنید که چطور می‌توانید آن را جبران کنید و در آخر هم تلاش کنید تا دوباره آن اشتباه را تکرار نکنید. با سرزنش کردن خودتان دقیقا به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. هیچ آدم عاقلی در دنیا وجود ندارد که کاری را انجام دهد که هیچ نتیجه مفیدی به دنبال نداشته باشد. با این حساب فقط احمق‌ها خودشان را سرزنش می‌کنند.

گذشته

تصمیمات درستی که گرفته بودیم

گذشته هیچ کس طوری نیست که تماما مملو از تصمیمات غلط باشد. حتی بداقبال‌ترین آدم‌ها هم می‌توانند در گذشته خود نقاطی را پیدا کنند که ارزش افتخار کردن به آن‌ها را داشته باشند. هر زمان که از دست خودتان و تصمیمات اشتباهی که قبلا گرفته‌اید کلافه شدید و به این نتیجه رسیدید که بهتر است گذشته خودتان را فراموش کنید، سعی کنید به این فکر کنید که قبلا چه کارهای مفیدی انجام داده‌اید یا چه تصمیمات درستی گرفته‌اید. با این کار به خودتان یادآوری می‌کنید که گذشته ذات تلخی ندارد، همه چیز به این بستگی دارد که شما با چه دیدی به آن نگاه کنید. اگر دیدتان مثبت باشد و موفقیت‌های دیروز خود را به خاطر بیاورید، کم‌کم اعتماد به نفس‌تان هم افزایش می‌یابد. همین اعتماد به نفس می‌تواند به شما در گرفتن تصمیمات دشوار در زمان حال نیز کمک کند. وقتی بدانید که قبلا خودتان را به خودتان ثابت کرده‌اید و موفقیت‌هایی را به دست آورده‌اید، باورتان خواهد شد که امروز هم می‌توانید از پس کارها بر بیایید.

Jack Canfield: آدم‌های موفق بدون توجه به این‌که در اطراف‌شان چه می‌گذرد همیشه دیدگاه مثبت خودشان را حفظ می‌کنند. آن‌ها به جای شکست‌های گذشته‌شان، روی موفقیت‌های گذشته خود تمرکز می‌کنند و به جای این‌که به عوامل مزاحم زندگی فکر کنند، با جدیت تلاش می‌کنند که بر روی اقدامات سازنده‌ای متمرکز شوند که در آینده آن‌ها را به اهداف‌شان خواهند رساند.

تصمیماتی که هیچ وقت نگرفتیم

یک سری از تصمیمات هم هستند که هنوز نگرفته‌اید. خیلی از ما وقتی به عقب برمی‌گردیم و در گذشته خودمان کندوکاو می‌کنیم می‌بینیم هنوز راه‌هایی وجود دارند که به دلایل مختلف طی نکرده‌ایم، درهایی وجود دارند که به دلایل مختلف هرگز بازشان نکرده‌ایم. شاید آن زمان می‌ترسیدیم یا این‌که توانایی و قدرت مواجهه با آن‌چه در انتظارمان بود را نداشتیم. اما حالا می‌تواند زمان خوبی باشد برای برگشتن و پیمودن راه‌های ناشناخته زندگی. گاهی همین گذشته می‌تواند جواب ما برای پیدا کردن مسیر آینده باشد. شاید پشت یکی از همان درهای بسته دیروز، همان فردایی باشد که امروز آرزویش را داریم.

آن‌چه از دست داده‌ایم

تقریبا همه ما در گذشته خود موقعیت‌ها، فرصت‌ها و آدم‌هایی را از دست داده‌ایم، در این هیچ شکی نیست. اما افسوس خوردن به خاطر آن‌چه از دست داده‌ایم واقعا چه فایده‌ای برای ما به دنبال دارد؟ آیا دوباره می‌توانیم هر چیزی که باختیم را دوباره به دست بیاوریم؟ مسلما نه. در عوض می‌توانیم به این فکر کنیم که چرا آن‌ها را باختیم. به این فکر کنیم که چه رفتاری از ما سر زده و چه اقدامات اشتباهی را انجام داده‌ایم که از این فرصت‌ها دور مانده‌ایم. از سوی دیگر، باید این را هم به خودمان یادآوری کنیم که تمام فرصت‌های از دست رفته لزوما موقعیت‌های خوبی نبوده‌اند، شاید اگر به آن موقعیت‌ها می‌رسیدیم امروز شرایط بدتری را تجربه می‌کردیم.

گذشته

آن‌چه به دست آورده‌ایم

در برابر چیزهایی که از دست دادیم، بد نیست به خودمان یادآوری کنیم که چه دست‌آوردهایی را در گذشته تصاحب کرده‌ایم. اغلب اوقات، ما آدم‌ها یادمان می‌رود که چه داریم و مدام به این فکر می‌کنیم که چه چیزهایی را نداریم. کلیشه‌ها می‌گویند به نیمه پر لیوان نگاه کن. شاید خیلی تکراری به نظر برسد، ولی واقعا گاهی لازم است با دقت بیشتری به اطراف خودمان نگاه کنیم و به خاطر آن‌چه امروز داریم، ممنون موفقیت‌های گذشته خود باشیم.

Rick Warren: ما محصول گذشته خود هستیم، اما نباید در آن زندانی شویم.

در گذشته غرق نشویم

از تمام این حرف‌ها که بگذریم، لازم است به این نکته هم اشاره کنم که گیر کردن در گذشته اصلا نتایج خوبی به همراه ندارد. این‌که مدام به فکر گذشته باشیم و از زمان حال و آینده خودمان غافل شویم نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه مشکلی به مشکلات دیگرمان نیز می‌افزاید. برخی افراد را می‌شناسم که هر وقت حرف می‌زنند، همه جملات‌شان به گذشته محدود می‌شود. به نظر من این افراد آینده روشنی نخواهند داشت چون اصلا به آن فکر نمی‌کنند. نباید فراموش کنیم که آینده‌ای هم وجود دارد که از همین حالا باید خودمان را برای آن آماده کنیم. باید آینده‌ای بسازیم که به یک گذشته پر از شکست تبدیل نشود. به هر حال، گذشته امروز ما، آینده دیروز ما بوده است.

استمرار سازنده موجب پیشرفت می‌شود

اسمترار

چند سال پیش که برای کنکور درس می‌خواندم، یک مشاور درسی داشتم که حرف‌های جالبی می‌زد. البته برخی از حرف‌هایش را آن موقع متوجه نمی‌شدم گاهی هم تنبلی می‌کردم و گوش نمی‌دادم. اما بعضی از گفته‌هایش هنوز هم آویزه گوشم هست و هر چند وقت یک بار به آن‌ها فکر می‌کنم. یک بار گفت، برای این‌که درس را یاد بگیری باید آن را پیش خودت تکرار کنی؛ آن‌قدر تکرار کنی که ملکه ذهنت بشود. بعد رفت کنار تخته و گفت وقتی یک بار یک بخش از درست را می‌خوانی، آن‌چه خواندی به شکل یک نقطه‌چین در ذهنت ذخیره می‌شود. بار دوم که آن را تکرار کنی، یک نقطه‌چین دیگر روی نقطه‌چین قبلی می‌آید. هر بار که درس را در ذهنت مرور کنی، این اتفاق تکرار می‌شود تا این‌که نقطه‌چین‌ها کم‌کم شکل یک خط کامل و ممتد را پیدا کنند. به بیان دیگر، با استمرار است که درس برای همیشه در ذهنت باقی می‌ماند.

دیروز داشتم به همین ماجرا و حرف جالبی که مشاور درسی‌ام چند سال پیش مطرح کرد فکر می‌کردم. به خودم گفتم، اگر تکرار کردن در زمینه درس خواندن چنین ساز و کاری دارد، حتما در زندگی هم می‌تواند همین‌قدر فایده داشته باشد.

مثلا فرض کنید کسی که هر روز ورزش کردن را تکرار می‌کند و در آن اسمترار می‌ورزد، قطعا می‌تواند به نتیجه دلخواهش که همان سلامتی و بدنی زیباتر است دست پیدا کند، ولی کسی که چند روز در میان به ورزش می‌پردازد، فقط وقت خودش را تلف می‌کند و پیش خودش تصور می‌کند که ورزش‌کار است در حالی که چنین نیست. یا فرضا یک راننده هر چه بیشتر رانندگی کند یا به عبارت دیگر رانندگی را در شرایط مختلف تکرار کند، تجربه بیشتری به دست می‌آورد و بهتر می‌تواند خودروی خود را کنترل نماید. در حالی که یک راننده تازه‌کار باید با احتیاط بیشتری به رانندگی بپردازد. یا حتی همین نوشتن را در نظر بگیرید. یک نویسنده هر چه بیشتر نوشتن را تکرار کند، ترسش از نوشتن کمتر خواهد شد و به فنون نگارشی تسلط بیشتری پیدا خواهد کرد و به مرور به یک نویسنده حرفه‌ای و تمام عیار تبدیل خواهد شد.

اسمترار

پس به این نتیجه رسیدم که در هر امری اگر هدف پیشرفت کردن است، باید استمرار را جدی گرفت.

در هر زمینه‌ای که مشغول فعالیت هستید یا می‌خواهید فعالیت خود را آغاز نمایید، فراموش نکنید که طبیعتا در ابتدا کارتان فوق‌العاده نخواهد بود. این خود شما هستید که باید با ادامه دادن و ناامید نشدن آن‌قدر تکرار و تمرین کنید تا به حرفه‌ای تبدیل شوید. چه بسیارند افرادی که می‌توانند در اموری خاص با توجه به ذوق و علاقه‌شان به موقعیت‌هایی باور نکردنی دست یایند، اما از آن‌جا که حوصله تکرار و تمرین را ندارند از این فرصت‌ها بی‌بهره می‌مانند.

آنتونی رابینز: کاری که هر از گاهی انجام می‌دهیم زندگی ما را نمی‌سازد، سازنده زندگی ما کارهایی هستند که در انجام‌شان استمرار داریم.

موفقیت یک شبه به دست نمی‌آید. برای رسیدن به آن باید اول از پله‌های موفقیت بالا رفت که مسلما کار ساده‌ای هم نیست. در این میان تنها کسانی به پله آخر می‌رسند که در بالا رفتن استمرار دارند و در میانه راه خسته نمی‌شوند.

یک نقاش را در نظر بگیرید. این نقاش وقتی کارش را شروع می‌کند و اولین نقاشی خودش را می‌کشد، مسلما نتیجه یک شاهکار نخواهد بود. اما به مرور و با هر تابلویی که کنار می‌گذارد و با هر نقاشی‌ای که می‌کشد، اثر ارزشمندتر و کامل‌تری را خلق می‌نماید. یک گیتاریست هر چه بیشتر گیتار بزند، تخصصش در این کار بیشتر خواهد شد و روان‌تر گیتار خواهد نواخت. یک شاعر هر چه بیشتر به شعر گفتن ادامه دهد می‌تواند اشعار زیباتری را خلق کند.

با این همه، البته ذکر این نکته هم مهم است که هر تکراری موجب پیشرفت نمی‌شود. گاهی اوقات افرادی هستند که گرچه کارشان را تکرار می‌کنند و ناامید نمی‌شوند اما به جای خاصی هم نمی‌رسند. علت این است که در تکرارهای خودشان به دنبال پیشرفت کردن و افزایش کیفیت کار خودشان نیستند. صرفا همان کار بی‌کیفیت خودشان را تکرار می‌نمایند. تکرار فقط در زمانی سازنده است که تمایل به پیشرفت در آن نهفته باشد. کسی که برای پیشرفت تکرار کند، سعی می‌کند هر بار بهتر از قبل تلاش نماید.

دوآین جانسون: موفقیت همواره در سرافرازی خلاصه نمی‌شود، استمرار نیز نقش مهمی دارد. تلاش مستمر است که به موفقیت ختم خواهد شد و سرافرازی را نیز به دنبال خودش خواهد آورد.

اولین نقاشی یک نقاش، یا اولین آهنگ یک گیتاریست، یا اولین شعر یک شاعر به طور حتم با بازخوردهای چندان دل‌چسبی مواجه نخواهد شد، اما کسی موفق می‌شود که از اولین بازخوردها یا واکنش‌های منفی دلسرد نشود. او سعی می‌کند که از این واکنش‌های منفی نکات لازم را استخراج نماید و نقاط ضعف خودش را متوجه بشود تا در تلاش‌های آینده خودش این نقاط ضعف را رفع نماید.

اسمترار

یادم می‌آید در یکی از قسمت‌های سریال بریکینگ بد داستانی در همین رابطه شنیدم. وقتی مشاور ترک اعتیاد جسی به او گفت آیا شده تا به حال کاری را انجام دهی و به آن افتخار کنی؟ او در پاسخ گفت که وقتی مشغول تحصیل بوده، یکی از معلمانش به او یک پروژه عملی داده بود و از او درخواست کرده بود که برای امتحانش یک جعبه چوبی درست کند. جسی هم که در آن زمان حال و حوصله این کارها را نداشت یک جعبه معمولی ساخت. وقتی آن را به معلمش نشان داد، او به جسی با اکراه نمره قبولی را داد ولی از او پرسید واقعا این بهترین کاری است که می‌توانی انجام دهی؟

این حرف روی جسی تاثیر بزرگی گذاشت و تصمیم گرفت سعی کند جعبه چوبی بهتری را بسازد. همین باعث شد که آن‌قدر به ساختن جعبه‌های چوبی ادامه دهد تا بالاخره جعبه‌ای بسازد که از هر نظر بی‌نقص بود. خود جسی از نتیجه کار بسیار راضی بود و به نظر خودش بهترین جعبه‌ای بود که تا به حال در عمرش ساخته است. جسی می‌توانست از همان بازخورد اول معلمش احساس دلسردی کند و به گرفتن نمره بسنده نماید و دیگر به دنبال ساختن جعبه‌های بیشتر نرود، اما این کار را نکرد و تصمیم گرفت واقعا بهترین جعبه عمرش را بسازد.

آرسن ونگر: وقتی به آدم‌های موفق نگاه می‌اندازی، می‌بینی که آن‌ها کسانی نیستند که صرفا انگیزه داشته‌اند، بلکه کسانی هستند که در انگیزه‌های خودشان استمرار ورزیده‌اند.

بنابراین، تجربه به همه ما ثابت کرده که تکرار و استمرار به شرطی که با محوریت پیشرفت و بهبود عملکرد باشد قطعا به موفقیت منتهی می‌شود. بیایید از این پس از بازخوردهای منفی دلسرد نشویم و در عوض به فکر این باشیم که چطور می‌توانیم بهتر تلاش کنیم. قطعا به مرور خواهیم توانست به نتایج کامل‌تری دست پیدا کنیم. بیایید اجازه ندهیم ایده‌آل‌گرایی ما را مجبور کند به این نتیجه برسیم که در همان اولین تلاش خود می‌توانیم بهترین نتیجه را خلق کنیم.

برای زندگی خود قوانین لازم‌الاجرا معین کنید

قوانین زندگی

زندگی ما انسان‌ها به دست خودمان رقم می‌خورد. این خود ما هستیم که معین می‌کنیم در چه شرایطی باشیم و نسبت به آن شرایط چه احساسی داشته باشیم. اگر اکنون در شرایط خوبی به سر نمی‌بریم یا از وضع موجود راضی نیستیم، مقصر نه این است و نه آن، نه زمین است و نه زمان، این خود ما هستیم که این موقعیت را برای خودمان به وجود آورده‌ایم. بهتر است به جای بهانه‌گیری از در و دیوار، به خودمان بیاییم و بفهمیم که گاهی ما هم می‌توانیم مقصر باشیم. این‌که می‌گویم مقصر به این خاطر است که اگر همه ما برای زندگی یک سری قوانین لازم‌الاجرا داشته باشیم، هرگز به نا‌به‌سامانی نخواهیم رسید.

می‌دانم که ملزم کردن خودتان به انجام برخی از کارها آن هم به طور مرتب می‌تواند در ابتدا کمی دشوار به نظر برسد، اما به مرور وقتی به این شیوه زندگی عادت کنید متوجه خواهید شد که اصلا بدون این قوانین زندگی شما هیچ معنا و مفهوم خاصی ندارد. اگر می‌پرسید منظور من از قوانین لازم‌الاجرا برای زندگی چیست، باید بگویم که منظورم کارهایی است که خودتان خودتان را محبور می‌کنید که به طور مرتب یا هر روز انجام دهید و دنبال کنید.

حال این امور می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد. می‌خواهد یک روز در میان ورزش کردن باشد، یا خواندن روزی چند صفحه کتاب باشد، یا اختصاص یک بازه زمانی از روز برای استراحت باشد یا هر چیزی که فکر می‌کنید خودتان به آن علاقه دارید. در ادامه در مورد نحوه انتخاب این قوانین بیشتر خواهم نوشت.

اما پیش از آن بیایید کمی در مورد لازم‌الاجرا بودن این قوانین بحث کنیم. چرا از کلمه لازم‌الاجرا برای این قوانین استفاده می‌کنم؟ به این خاطر که باید به خودتان بقبولانید که تحت هر شرایط پایبند بودن به این قوانین برای شما ضروری است و هیچ چیز و هیچ کس در این دنیا نمی‌تواند و نباید بتواند شما را از دنبال کردن قوانین زندگی‌تان دور نگه دارد. این موضوع را نه تنها باید مدام به خودتان یادآوری کنید و از شانه خالی کردن از زیر بار قوانین زندگی‌تان خودداری کنید، بلکه با جدی گرفتن‌شان باید به دیگران هم بفهمانید که به هیچ وجه اجازه ندارند قوانین زندگی شما را نادیده بگیرند یا زیر پا بگذارند یا در انجام‌شان مانع شما بشوند.

ضرورت و نحوه تعیین قوانین زندگی به شخصیت شما وابسته است. این قوانین هستند که شخصیت شما را نزد دیگران تعریف می‌کنند. مثلا کسی که ورزش کردن را جدی می‌گیرد و به صورت روزانه آن را دنبال می‌نماید، به دیگران این مفهوم را می‌رساند که شخصیت ورزش‌کاری دارد و برای ورزش اهمیت قائل است. یا کسی که مطالعه کردن روزانه را تبدیل به یکی از قوانین لازم‌الاجرای زندگی خود کرده است، نه تنها به صورت مداوم در حال افزایش میزان دانش و آگاهی خود است، بلکه این سیگنال را هم به دیگران منتقل می‌کند که شخصیتش بر مبنای مطالعه و تحقیق بار آمده است.

حال اگر در این فکر هستید که برای خودتان یک سری قوانین لازم‌الاجرا معین کنید تا هم تعریف بهتری از شخصیت خود به دیگران بدهید و هم زندگی خود را سر و سامان ببخشید، بهتر است قبل از هر چیز به این نکات توجه کنید.

اول این‌که باید خود را از دید خودتان تعریف کنید. به نظرتان شما چه شخصیتی دارید؟ دوست دارید دیگران وقتی شما را به یاد می‌آورند با چه پیش‌فرض‌های فکری شما را به خاطر بسپارند؟

وقتی به این سوالات پاسخ دادید، باید به این فکر کنید که آن دسته از فعالیت‌هایی که قصد دارید برای خودتان به قانون تبدیل کنید را می‌توانید به طور مداوم دنبال کنید یا خیر. فرضا اگر تا به حال ورزش نکرده‌اید یا اگر به این کار عادت ندارید، جالب نیست که بدون تجربه قبلی آن را تبدیل به یک قانون برای زندگی خود کنید. به جز این‌که دنبال نمودنش برای شما به مرور سخت‌تر خواهد شد، دیگران هم وقتی ببینند شما کاری را انجام می‌دهید که تا دیروز به آن اهمیتی نمی‌دادید تعجب خواهند کرد.

قوانین زندگی

سعی کنید در انتخاب قوانین مورد نظرتان، شرط عقل و منطق را نیز رعایت کنید. قرار نیست یک شبه برسید به همان شخصیتی که آرزویش را دارید. هدف صرفا این است که زندگی منظم‌تری داشته باشید نه این‌که در کم‌ترین زمان ممکن به تمام اهداف خود دست یابید.

اگر برای آینده خود اهدافی را آماده کرده‌اید، اکنون زمان آن است که لیست اهداف خود را پیش روی خود بگذارید و بر اساس آن اهداف، قوانین زندگی خود را معین نمایید. یکی از اشتباهاتی که خیلی‌ها مرتکب می‌شوند این است که فکر می‌کنند وقتی برای خودشان هدف تعیین کردند کار تمام است و تمام مدت آینده را باید صرف رسیدن به آن اهداف کنند. در حالی که وسیله رسیدن به اهداف زندگی، همین قوانین لازم‌الاجرا است که در این نوشتار مطرح کردم. حتی می‌توانم بگویم که قوانین از اهداف مهم‌تر هستند و باید بیشتر از اهداف به قوانین پرداخت.

شاید برخی‌ها بر این باور باشند که تعیین قوانین برای زندگی می‌‌تواند به معنی سلب آزادی روزانه باشد. اما حقیقت این است که این قوانین نه تنها دست و پای شما را نخواهند بست و آزادی را از شما نخواهند گرفت، بلکه به شما کمک می‌کنند که به همان زندگی‌ای دست پیدا کنید که امروز از نظرتان رسیدن به آن غیر ممکن به نظر می‌رسد. وقتی توانستید خودتان را به نقطه هدف برسانید، خواهید دید که نه تنها شادتر هستید، بلکه احساس آزادی بیشتری نیز می‌کنید.

من هم چند مدتی هست که برای زندگی خودم قوانینی را معین کردم که خودم را ملزم به اجرای مداوم و مرتب آن‌ها می‌دانم و تا کنون نیز در حفظ این تداوم موفق بوده‌ام. مثلا به خودم قول داده‌ام که صبحانه را جدی‌تر در نظر بگیرم و به آن به چشم یک وعده غذایی مهم نگاه کنم. چند وقتی هست که صبح‌ها صبحانه را با یک لیوان چای یا یک لیوان شیر از سرم باز نمی‌کنم و در عوض صبح‌ها زودتر از خواب بیدار می‌شوم تا زمان آماده کردن و خوردن یک صبحانه کامل را داشته باشم.

به غیر از آن، خودم را مجبور کرده‌ام که هر روز حداقل پنج صفحه کتاب یا پنج مقاله اینترنتی را مطالعه کنم. البته شاید پنج صفحه یا پنج مقاله در روز از دید برخی‌ها زیاد به نظر برسد، ولی برای من که وبلاگ‌نویس هستم مطالعه کردن تقریبا یک ضرورت به حساب می‌آید. از زمانی که چنین شرطی را برای خود گذاشته‌ام، موفق شده‌ام که بیشتر و بهتر از قبل به نوشتن بپردازم.

یکی دیگر از قوانین جدیدی که برای خودم معین نمودم این است که هیچ وقت مقالاتی که در وبلاگم می‌نویسم کمتر از ۱۰۰۰ کلمه نباشند. قبلا در مورد فواید محتوای طولانی نوشته بودم و گفتم که از نظر من مطالبی که کمتر از ۱۰۰۰ کلمه داشته باشند، مقالات سطحی و کم ارزش هستند و به اندازه کافی به موضوع مورد بحث نپرداخته‌اند. برای همین هم هست که چنین قانونی برای خودم گذاشتم تا هیچ‌گاه محتوای سطحی تحویل مخاطبان وبلاگم ندهم.

در مجموع، شما در انتخاب قوانین زندگی خود اختیار کامل دارید و می‌توانید با این قوانین شخصیت خود را به دیگران معرفی کنید و کیفیت زندگی خودتان را هم افزایش دهید. به هر حال، زندگی شما هر قانونی که داشته باشد، یادتان باشد که هیچ وقت از دنبال کردن‌شان خسته نشوید.

بیایید از این پس در زمان مطالعه اینترنتی، فقط یک برگه از مرورگر را باز نگه داریم

مطالعه اینترنتی

اگر بخواهید در اینترنت چرخی بزنید و جست‌وجویی کنید، اولین کاری که می‌کنید چیست؟ مسلما اولین اقدام شما باز کردن یک مرورگر است، حالا هر چه که می‌خواهد باشد، چه کروم و چه سافاری و چه حتی اینترنت اکسپلورر (هنوز هم کسی هست که از IE استفاده کند؟!). بعد از باز کردن مرورگر، در اولین برگه (Tab) شروع به جست‌وجو در مورد یک موضوع خاص می‌کنید. درست در میان این جست‌وجو یک برگه جدید باز می‌کنید و سری به توییتر (یا اینستاگرام یا…) خود می‌زنید، قبل از این‌که کارتان با شبکه‌های اجتماعی تمام شود، تصمیم می‌گیرید یک برگه جدید باز کنید و سایت خبری دلخواه‌تان را مورد بررسی قرار بدهید و ببینید چه اخبار جدیدی در آن منتشر شده است. هنوز همه خبرهای جدید را نخوانده‌اید که دوباره یک برگه دیگر باز می‌کنید و به وبلاگ یکی از دوستان‌تان مراجعه می‌کنید و یکی از مقالات جدیدش را باز می‌کنید تا آن را مطالعه نمایید. هنوز چند خط بیشتر نخوانده‌اید که تصمیم می‌گیرید دوباره به برگه اول مرورگر خود بازگردید تا جست‌وجوی‌تان را ادامه بدهید.

مرورگرها به نوعی، مهم‌ترین ابزار برای گشت‌وگذار و تحقیق در اینترنت هستند (نه! نگفتم تلگرام! گفتم اینترنت). در این شکی نیست که همه ما به مرورگرها احتیاج داریم. اما مهم بودن این اپ‌ها دلیل نمی‌شود که بگوییم تمام امکانات‌شان واقعا به دردمان می‌خورند. اضافه شدن امکان باز کردن چندین برگه در یک پنجره از مرورگر شاید بدترین ویژگی‌ای بود که می‌توانست شکل بگیرد.

عادت کردن به باز کردن برگه‌های جدید خیلی آسان است. اصلا انگار خود مرورگر شما را وسوسه می‌کند که مدام یک برگه جدید باز کنید و بعد از آن هم به سراغ یک برگه دیگر بروید. اگر حواس‌تان نباشد، می‌بینید سی چهل برگه مختلف باز کردید که خودتان هم نمی‌دانید کدام به کدام است و هدف‌تان از باز کردن‌شان چه بوده است. مرورگر هم که دیگر توان تحمل این همه فشار را ندارد یا قفل می‌کند یا این‌که خودش را می‌بندد (البته این بستگی به توان کامپیوتر شما دارد که چند تا برگه را بتوانید با هم باز نگه دارید).

فکر می‌کنم اسم “برگه بازی” برای این پدیده جالب باشد. تقریبا اکثر ما کاربران اینترنت در هر کجای دنیا، از برگه بازی خوشمان می‌آید. اصلا انگار به ما آرامش می‌دهد. پیش خودمان فکر می‌کنیم که وای! ما چه‌قدر مشغول هستیم و داریم کار می‌کنیم. احساس می‌کنیم هر چه تعداد برگه‌های باز در مرورگرمان بیشتر باشد به این معنی است که در آن لحظه فعال‌تریم و در بهترین و دقیق‌ترین شرایط فکری به سر می‌بریم.

در حالی که ماجرا کاملا برعکس است. ما هر چه بیشتر درگیر برگه بازی بشویم، میزان تمرکزمان روی موضوعات مختلف را کاهش می‌دهیم. قبلا در یک پست جداگانه در مورد پیچیدگی‌های تمرکز کردن در عصر دیجیتال توضیح دادم و نوشتم که پریدن مداوم مغز از یک موضوع به موضوع دیگر، قدرت تمرکز ذهن را به شدت کاهش می‌دهد. برگه‌های مرورگرتان هم دقیقا به همین افت قدرت تمرکز کمک می‌کنند.

ویکتور هوگو: مطالعه کردن مثل روشن کردن آتش است؛ هر هجایی که خوانده می‌شود حکم یک جرقه را دارد.

یکی از دلایلی که همیشه کتاب خواندن را برتر از مطالعه مقالات اینترنتی می‌دانم این است که شما وقتی کتاب می‌خوانید، فقط همان یک کتاب را می‌خوانید که یک موضوع واحد دارد و تمام فصل‌ها و تک تک خطوطش در خدمت همان موضوع نوشته شده‌اند. اما مقالات اینترنتی شما را وسوسه می‌کنند که از وسط این متن یا موضوع، به سراغ یک متن یا موضوع دیگر بپرید. حتی اگر خودتان هم دل‌تان نخواهد وسط مطالعه یک نوشتار اینترنتی یک برگه جدید در مرورگرتان باز کنید، همان نوشتار با گذاشتن چند لینک به مطالبی دیگر شما را دعوت می‌کند که از موضوع خارج شوید و ذهن‌تان را به سمت مباحث دیگر به پرواز درآورید.

مطالعه اینترنتی

البته از دید من، مقصر اصلی تولید کننده‌های محتوای اینترنتی نیستند چون به دلایلی مجبور هستند که از لینک‌ها در مطالب خود استفاده نمایند. مقصر اصلی شاید ما کاربران اینترنتی هستیم که درست و حسابی بلد نیستیم از محتوای اینترنتی استفاده کنیم. تازه باز هم نمی‌توان گفت همه چیز تقصیر کاربران و مخاطبان اینترنتی است، چون آن‌ها به درستی آموزش ندیده‌اند، پس اگر اشتباه عمل می‌کنند به این خاطر است که روش صحیح مطالعه اینترنتی را بلد نیستند.

Fran Lebowitz: قبل از حرف زدن فکر کن و قبل از فکر کردن مطالعه کن.

وقتی در میانه خواندن یک متن، به سراغ یک نوشتار دیگر می‌روید، در واقع به ذهن‌تان یاد می‌دهید که باید همه چیز را نیمه کاره رها کند و یک مبحث جدید را باز نماید و تا زمانی که خسته بشود همین روند را تکرار کند. حال اگر برای مدتی خودتان را مجبور کنید که تا قبل از اتمام مطالعه یک نوشتار در اینترنت، به سراغ یک مطلب دیگر نروید، ذهن‌تان کم‌کم به این روند عادت می‌کند و آن را تبدیل به یک پیش‌فرض خواهد کرد.

این همه را نوشتم تا به این نتیجه برسم که بد نیست از این پس اگر خواستیم مقاله‌ای را در فضای اینترنت بخوانیم، برگه بازی را کنار بگذاریم و هر بار فقط یک برگه از مرورگر را باز نگه داریم و تا زمانی که مطالعه آن مقاله را به اتمام نرساندیم، به سراغ برگه‌ای دیگر نرویم. به نظرم نمی‌تواند کار خیلی سختی باشد. نمی‌دانم برای این کار افزونه‌ای هم برای مرورگرها ساخته شده است یا نه، هر چند اهمیتی هم نمی‌دهم چون به نظرم باید خودمان بخواهیم نه این‌که به زور افزونه و نرم‌افزار خودمان را محدود کنیم.

مسلما وقتی می‌گویم در هنگام خواندن یک نوشتار اینترنتی فقط یک برگه را باز نگه دارید، منظورم شامل این مورد هم می‌شود که تا قبل از به اتمام رساندن آن مطلب، روی لینک‌هایی که ممکن است در داخل آن گنجانده شده باشد هم نباید کلیک کنید و از میان این متن به یک متن دیگر منتقل شوید. خیال‌تان راحت، آن لینک‌ها همان‌جا هستند و فرار نمی‌کنند. پس با خیال راحت به خواندن ادامه بدهید و در انتها اگر لازم دیدید، به سراغ لینک‌های داخل متن بروید.

اگر از آن دسته از افرادی هستید که اهل کتاب خواندن نیستید و بیشتر وقت‌تان را در اینترنت سپری می‌کنید، از این طریق می‌توانید خودتان را برای مطالعه‌های طولانی مدت در رابطه با یک موضوع واحد عادت بدهید. و نکته آخر این‌که سعی کنید هر روز مطالعه کنید و از آموختن فراری نباشید.