محدودیت زمانی یعنی بیشتر و بهتر کار کردن

ددلاین یا همان محدودیت زمانی برای خیلی‌ها به خصوص فریلنسرها موضوع چندان جذابی نیست. همه ما در هر کاری که هستیم از ددلاین دل خوشی نداریم. اگر به خودمان بود دوست داشتیم وقت‌مان نامحدود می‌بود و کارهای‌مان را هر زمان که دل‌مان می‌خواست و حسش را داشتیم انجام دهیم، دوست داشتیم هیچ کس به ما گیر ندهد و مجبور نبودیم به خاطر تاخیر در به اتمام رساندن کارها به کسی جواب پس بدهیم. اگر چنین روندی امکان‌پذیر بود، آن وقت می‌توانستیم با اطمینان بگوییم که به شغل رویایی خود دست یافته‌ایم.

اما امروز می‌خواهم طرز فکر تو را در مورد محدودیت زمانی برای انجام دادن کارها عوض کنم. ددلاین‌ها آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد بد نیستند. تصور کن، اگر هیچ ددلاینی وجود نداشت کارها چگونه انجام می‌شد. قبول دارم که خودت دوست داری بدون محدودیت زمانی کار کنی، اما اگر دیگران هم به همین روال کارشان را انجام می‌دادند آن‌گاه چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلما نظم همه امور از بین می‌رفت.

اساسا ما وقتی در موقعیت کارمند قرار می‌گیریم به ددلاین بدبین می‌شویم، اما مسلما همیشه جای کارمند و کارفرما عوض می‌شود. وقتی یک کارمند یکی از کارهای شخصی خودش را به یک شخص یا شرکت دیگر می‌سپارد آن‌گاه تبدیل به کارفرما می‌شود. مثلا فرض کن یک نفر فریلنسر است و برای شرکت‌های طراحی وب فعالیت می‌کند، اما برای خرید یکی از محصولات مورد نیازش از یک فروشگاه اینترنتی آن را خریداری می‌کند. آن‌گاه این فریلنسر تبدیل می‌شود به یک کارفرما برای آن فروشگاه اینترنتی. حالا این وظیفه فروشگاه اینترنتی است که محصول مورد نظر را به درستی و سر وقت به دست مشتری‌اش برساند.

در این شرایط فکر کن هیچ ددلاینی وجود نداشت. نتیجه این روند کاملا مشخص است. بدون ددلاین، آن فروشگاه اینترنتی دیگر ضرورتی نمی‌بیند که سر وقت محصول را به دست مشتری‌اش برساند. در نهایت ممکن است که این محصول یک ماه یا یک سال دیگر برای مشتری ارسال بشود و مشتری هم که همان فریلنسر قصه ماست، کارهایش تا زمان دریافت محصول عقب می‌افتد، پس کاری که شرکت طراحی وب به این فریلنسر سپرده است تا بیش از یک سال طول می‌کشد، و مشتری آن شرکت طراحی وب هم باید تا بیش از یک سال منتظر بماند تا در نهایت به سرویس مورد نظرش دست پیدا کند و همین طور این چرخه معیوب ادامه پیدا می‌کند.

می‌بینی؟ پس ددلاین آن‌جور هم که اکثر ما فکر می‌کنیم بد نیست. انگار این‌گونه به نظر می‌رسد که تا وقتی فشاری روی ما نباشد ما به کار کردن رضایت نمی‌دهیم، البته منظورم در مورد اکثریت افراد است چون در هر حال همیشه استثنا هم وجود دارد. محدودیت زمانی همان فشاری است که باعث می‌شود ما به تحویل دادن به موقع کارها متعهد بمانیم. پس بهتر است از این به بعد ددلاین‌ها را دوست داشته باشی.

کمتر به آن فکر کن

تصور کن با یک مشکل خیلی جدی مواجه شده‌ای و هر چه فکر می‌کنی نمی‌توانی راه حل مناسبی برای آن بیابی. ساعت‌ها از زمانت را خرج اندیشیدن به پاسخ سوالاتت می‌کنی و در نهایت به این نتیجه می‌رسی که به هیچ عنوان نمی‌توانی افکارت را جمع و جور کنی. پیش خودت می‌گویی این دیگر عجب مشکلی است که هر کاری می‌کنی از پس آن بر نمی‌آیی. شاید کمی خودت را سرزنش کنی و به خودت بگویی باید باهوش‌تر از این حرف‌ها باشی اما انگار ذهنت قفل کرده و کلید قفل را هم گم کرده‌ای. دست آخر تسلیم می‌شوی و با عصبانیت همه چیز را رها می‌کنی و می‌گویی شاید وقتی دیگر.

صبح روز بعد وقتی داری روزنامه می‌خوانی یا اخبار گوش می‌دهی یا شب هنگام وقتی داری برای خودت یک فنجان چای یا قهوه می‌ریزی، یا زمانی که به تخت خواب می‌روی که بخوابی، درست در همان زمان که فکرت کمتر درگیر پیدا کردن راه حل آن مشکل است، ناگهان پاسخ سوال‌ها مثل نت‌های موسیقی به ذهنت روانه می‌شوند و آهنگی جادویی را به صدا در می‌آورند و آن وقت است که قفل ذهنت با این آهنگ جادویی باز می‌گردد. در همین لحظه است که به خودت می‌گویی “آها… فهمیدم”. البته شاید هم واکنشت شدیدتر باشد و در حالی که می‌دوی فریاد بزنی “یافتم… یافتم”.

ممکن است این موضوع چند باری برای تو پیش آمده باشد. عجب لحظه جذابی است. از آن لحظه‌ای می‌گویم که درست وقتی انتظارش را نداری به یک راه حل بکر و ناب دست پیدا می‌کنی. بگذریم که خیلی از اختراعات مهم بشری هم دقیقا با همین شیوه کشف شدند. اما آیا تا به حال به این موضوع دقت کرده‌ای؟ تا کنون شده از خودت بپرسی چرا؟ چه اتفاقی می‌افتد که وقتی کمتر به موضوعی خاص فکر می‌کنی بهترین ایده‌ها در مورد آن موضوع به ذهنت خطور می‌کند؟

دلیلش را از نظر منطقی نمی‌دانم، اما مهم نیست. مهم این است که جواب می‌دهد. شاید مغز وقتی بیش از حد روی یک موضوع خاص متمرکز شود، توانایی‌هایش تضعیف می‌شود. شاید وقتی بیش از اندازه روی یک سوژه به خصوص دقت می‌کنی و سعی می‌کنی در موردش راه حلی پیدا کنی، فکرت خسته می‌شود و نمی‌تواند جواب‌ها را به تو منتقل کند.

بنابراین پیشنهاد می‌کنم اگر به مشکلی برخوردی که هر کاری می‌کنی نمی‌توانی آن را حل کنی و ایده مناسبی در موردش به ذهنت خطور نمی‌کند، بهترین کار این است که برای مدتی فکر کردن به آن را رها کنی و به ذهنت اجازه تنفس بدهی. به کارهای دیگرت بپرداز، یا این‌که کمی به پیاده روی برو یا یک فنجان چای یا قهوه بخور یا آبی به سر و صورتت بزن. هر کاری که به نظرت آرام‌بخش است و آرامت می‌کند انجام بده اما سعی کن به آن مشکل به خصوص فکر نکنی. شاید در ابتدا این پیشنهاد چیزی مثل وقت تلف کردن به نظر برسد، اما تجربه ثابت کرده این کار بر خلاف ظاهرش، می‌تواند تو را زودتر به پاسخ مشکلات برساند.

از ساعت بدن و ذهنت به نفع خودت استفاده کن

چند وقت پیش بود که نوشتم چرا از To Do Listها استفاده نمی‌کنم. یکی از دلایلی که آورده بودم این است که با قرار دادن سخت‌ترین کار در اولین لیست امور روزانه مشکل دارم. به نظر من این حرف که همه ما اول روز دارای بیشترین میزان انرژی هستیم کاملا غلط است. هیچ کس تضمین نکرده است که روزها میزان انرژی بدن و خلاقیت ذهن در بیشترین میزان خودش باشد.

در واقع، هر کسی بسته به جسم و ذهن خودش شرایط مختلفی دارد. برخی‌ها به طور معمول صبح‌ها پر انرژی و خلاق هستند، برخی‌ها عصرها و بعضی دیگر هم شب‌ها تازه موتورشان راه می‌افتد و فکرشان کار می‌کند. تازه این فقط در مورد کلیت بحث صدق می‌کند. شاید کسی که به طور معمول صبح‌ها خلاق است، بعضی روزها برنامه بدنش تغییر کند و اوج خلاقیتش به ظهرها موکول شود یا عصرها به نهایت انرژی برسد. همه حرفم این است که هیچ قانون کلی‌ای در این زمینه وجود ندارد. هر کسی در هر زمانی ممکن است به اوج خلاقیت خودش برسد.

دقیقا همین‌جاست که باید به ساعت بدن توجه نمود و سعی کرد از آن منفعت برد. کارهای سخت و مهم هر روز را برای همان زمانی نگه داری که در اوج انرژی و خلاقیت هستی. در این زمینه نگران تاخیر در انجام امور نباش. به نظر من اگر یک کار را با ذهنی خلاق انجام بدهی خیلی بهتر از این است که با خستگی و فقط از روی ساکت کردن حس انجام وظیفه تمامش کنی.

بنابراین، اگر معمولا صبح‌ها سرحال هستی بهتر است سعی کنی سخت‌ترین کارها را برای اول صبح خود تنظیم کنی. اگر ظهرها یا بعدازظهرها خلاقیتت به اوج می‌رسد، پس عاقلانه این است که کارهایی که به خلاقیت نیاز دارند را به این دوره زمانی اختصاص بدهی. و اگر شب‌ها تازه ذهنت به کار می‌افتد، پس از شب کار کردن واهمه‌ای نداشته باش و کارهای مهمت را به شب‌ها منتقل کن.

از هیچ چیز و هیچ کس در مورد نحوه کار کردنت خجالت نکش. بگذار دیگران هر چه می‌خواهند بگویند. به طرز فکر دیگران اهمیت نده و سعی کن همان طوری کار کنی که بدن و ذهنت به تو اجازه می‌دهند. این را فراموش نکن که کار کردن در هنگام خستگی فکری و جسمی گرچه کار کردن محسوب می‌شود، اما کار کردن به بهترین نحو نیست. شاید شنیده باشی که نباید سخت کار کرد، بلکه باید هوشمندانه کار کرد. یکی از راه‌های هوشمندانه کار کردن همین است. و نکته آخر این‌که خواب را هرگز دست کم نگیر. خواب خوراک جسم و فکر است و کمک می‌کند که بیشتر و بهتر به اوج خلاقیت و انرژی دست پیدا کنی.

چرا با To Do Listها میانه خوبی ندارم؟

خیلی از افراد را در اطرافم می‌شناسم که برای انجام دادن کارهای خودشان به اپلیکیشن‌هایی به نام To Do List متکی هستند. ماشاالله تعداد این اپلیکیشن‌ها و سرویس‌ها هم کم نیست و تازه هر چند وقت یک بار هم به تعدادشان اضافه می‌شود. هر کدام‌شان یک سری ویژگی‌های کلی مشابه و تعدادی هم ویژگی‌های منحصر به فرد دارند که از مابقی متمایزشان می‌کند. هر کدام یک رابط کاربری با ظاهری متفاوت دارند و کاربران با سلیقه‌های مختلف به سمت یکی از این سرویس‌ها و اپ‌ها جذب می‌شوند.

اساس کارشان این است که شما کارهای هر روزتان را در آن‌ها به ترتیب ثبت می‌کنید و بعد شروع می‌کنید به انجام دادن کارها مطابق همان لیستی که خودتان تنظیم کرده‌اید و بعد از این‌که هر کدام از کارها یا به عبارتی تسک‌ها را تکمیل کردید این امکان را دارید که آن‌ها را تیک بزنید و از لیست کنار بگذارید. البته این روند کار کردن قبل از فراگیر شدن اسمارت فون‌ها و گجت‌ها هم وجود داشته و حتی همین حالا هم می‌توان با یک قلم و کاغذ دست به کار شد، اما خوب نسل جدید به خاطر اعتیادی که به گجت‌ها دارد، سرویس‌ها و اپ‌ها را به قلم و کاغذ ترجیح می‌دهد.

من هم قبلا چند تا از این سرویس‌ها را امتحان کرده‌ام و از بین آن‌ها سرویس Any Do را خیلی قبول داشتم و برای چند مدت کارم همین بود که هر شب کارهای روز بعد خودم را بنویسم و فردا مطابق همان لیست مشغول به کار شوم و پیش بروم تا این‌که تیک آخرین تسک را بزنم و با خیال راحت بروم سراغ تفریح و سرگرمی و استراحت. اما به مرور متوجه شدم که این روش کار کردن نه تنها مفید نیست بلکه می‌تواند مضر هم باشد.

یکی از اولین مشکلاتی که من با To Do List‌ها پیدا کردم این بود که خیلی اوقات بدون این‌که خودم متوجه بشوم زمان خودم را خرج نگاه کردن به لیست کارهای انجام نشده‌ام می‌کردم. معمولا می‌گویند برای نوشتن لیست تسک‌ها، سخت‌ترین تسک را اول لیست باید نوشت و بعد به ترتیب به سمت آسان‌ترین تسک‌ها رفت. استدلالش هم این است که چون اول روز آدم انرژی بیشتری دارد بهتر است سخت‌ترین تسک را انجام دهد و سپس تسک‌های ساده‌تر را انجام بدهد تا انرژی‌اش هدر نرود. فکر بدی نیست، اما خیلی اوقات می‌شد که من در ابتدای روز حال و حوصله انجام دادن سخت‌ترین کار روزم را نداشتم و برای همین دقیقه‌ها می‌نشستم و به تسک اول لیستم نگاه می‌کردم و سعی می‌کردم توان انجام دادن آن را در خودم بیابم.

امروز که به ماجرا فکر می‌کنم می‌بینم که قانون انجام دادن سخت‌ترین تسک در ابتدای روز چندان هم عقلانی نیست. حتما برای تو هم پیش آمده روزهایی که چندان حوصله کار کردن نداری. از وقتی To Do Listها را کنار گذاشتم، به این نتیجه رسیدم که روزهایی که حوصله کار کردن ندارم اگر با کارهای ساده‌تر شروع کنم و آن‌ها را به پایان برسانم، از تمام کردن کارهای ساده انرژی لازم برای انجام دادن سخت‌ترین کار روز را به دست می‌آورم. حتی گاهی اوقات شده که سخت‌ترین کار روز را آخر همه کارهایم به اتمام رسانده‌ام.

به جز این، لذت تیک زدن تسک‌‌ها هم گرچه به نظر کار خیلی جذاب و آرام‌بخشی به نظر می‌رسد، اما روی افت کیفیت کار کردن موثر است. کسی که به To Do Listها معتاد است و دوست دارد هر چه زودتر با تیک زدن تسک‌ها خودش را راضی کند که کارهایش تمام شده است، به طور ناخودآگاه سرعت کار کردن خودش را بالا می‌برد و دقت کار کردنش هم به همان میزان کاهش می‌یابد. چنین فردی بدون این‌که خودش بداند دلش می‌خواهد کارها را فقط انجام دهد، نه این‌که به بهترین نحو انجام دهد.

از این‌ها گذشته، من فکر می‌کنم آن زمان که به Any Do وابسته بودم، قدرت حافظه‌ام کمتر شده بود. چرا؟ مشخص است. این‌که تو همه کارهایت را در یک لیست بنویسی و لازم نباشد کارهای روز آینده‌ات را به خاطر بسپاری و به قول معروف به مغزت فشار بیاوری مسلما روی قدرت تمرکز و تفکرت تاثیر منفی می‌گذارد. از زمانی که سعی می‌کنم همه کارهایم را خودم به خاطر بسپارم و در واقع لیست کارهایم را در ذهنم یادداشت کنم و در همان ذهنم اولویت‌بندی کنم و باز هم در ذهنم تیک‌شان بزنم و کنارشان بگذارم، احساس می‌کنم باهوش‌تر شده‌ام و مسائل را کمتر فراموش می‌کنم. البته به خاطر سپردن امور در ابتدای کنار گذاشتن To Do List‌ها برایم سخت‌تر بود اما به مرور توانایی حفظ کردن و به ذهن سپردنم بهتر شد که خودش نشان می‌دهد نوشتن لیست‌ها می‌تواند مخرب باشد.

بنابراین به این دلایلی که در بالا ذکر کردم و چند مورد دیگر که فرصت نشد در این نوشتار به آن‌ها بپردازم، چند ماهی هست که از To Do Listها استفاده نمی‌کنم و به تو هم توصیه می‌کنم از همین امروز آن‌ها را کنار بگذاری؛ چه سرویس‌ها و اپ‌ها را و چه نوشتن لیست‌ها با قلم و کاغذ، همه را کنار بگذار و به ذهن خودت اتکا کن. نتیجه‌اش قطعا جذاب‌تر از تیک زدن تسک‌ها خواهد بود. باور کن.

یک ساعت زودتر؛ یک ساعت بیشتر

گاهی اوقات پیش می‌آید به شدت مشغول کار کردن باشی و حواست به ساعت نباشد، اما وقتی بی‌خبر از همه جا سرت را بلند می‌کنی و نگاهی به ساعتت می‌اندازی متوجه می‌شوی که انگار وقت کم آورده‌ای. پیش خودت آرزو می‌کنی که ای کاش روزها به جای بیست و چهار ساعت، بیست و پنج ساعته بودند تا تو هم فرصت پیدا می‌کردی کارهای هر روز را در همان روز به پایان برسانی. خیلی‌ها به دنبال همان یک ساعت گمشده در روز هستند، در حالی که این یک ساعت اصلا گم نشده و درست جلوی چشم‌شان است.

نه! نمی‌خواهم بگویم واقعا روزها بیست و پنج ساعته هستند. قطعا عقلم را از دست نداده‌ام. فقط دارم یادآوری می‌کنم که آن یک ساعت مورد نیاز را اغلب ما خواب هستیم. موضوع آن‌قدر ساده است که کمتر کسی به ذهنش می‌رسد، یا شاید هم به خاطر تنبلی بیش از حد دوست ندارد به این موضوع فکر کند. اگر به دنبال یک ساعت بیشتر در طول روز هستی، فقط کافی است که روزها یک ساعت زودتر از خواب بیدار شوی.

به طور میانگین هر آدم سالم و سرحالی در شبانه روز به هشت ساعت خواب احتیاج دارد. مدیریت کردن این هشت ساعت کار خیلی سختی نمی‌تواند باشد، به شرط آن‌که خودت بخواهی. من شخصا هر ساعتی که بخوابم دقیقا و با اختلاف کمتر از پنج دقیقه، هشت ساعت بعد بیدار می‌شوم و بدنم به من این پیام را می‌دهد که به اندازه کافی خوابیده است و حالا آماده است که روز را شروع کند. برای همین معمولا سعی می‌کنم ساعت خوابیدنم را طوری تنظیم کنم که در همان ساعتی که لازم می‌دانم از خواب بیدار شوم.

نحوه خوابیدن برخی‌ها آن‌چنان نامنظم است که هر کس از دور به این برنامه نامنظم نگاه کند سردرگم می‌شود. عده‌ای هم هستند که اصلا به هشت ساعت خواب در شبانه روز توجهی ندارند و سعی می‌کنند کمتر بخوابند. این در حالی است که یکی از کلیدی‌ترین عوامل افزایش راندمان کار، تنظیم میزان خواب است. کسی که به اندازه کافی نمی‌خوابد هرگز نمی‌تواند روی کارهایش تمرکز کامل داشته باشد و در نتیجه کیفیت و حتی سرعت کارهایش کاهش پیدا می‌کند.

پس اول این‌که خوابیدن را دست کم نگیر و حتما در شبانه روز هشت ساعت را به خوابیدن اختصاص بده تا هم جسم سالم‌تری داشته باشی و هم بهتر بتوانی به کارهایت برسی. دوم هم این‌که این هشت ساعت خواب در شبانه روز را آن‌طور که می‌خواهی مدیریت کن. اگر اهل خواب بعد از نهار هستی، یک ساعت یا نیم ساعت از این هشت ساعت را به خواب بعد از نهار اختصاص بده، اگر هم که دوست داری فقط شب‌ها بخوابی که حتما سعی کن ساعتی را برای خواب انتخاب کنی که فردا صبحش به موقع بیدار شوی. 

با مدیریت کردن ساعات خواب، می‌توانی خیلی راحت یک ساعت به تایم روزانه‌ات اضافه کنی. مثلا به جای این‌که ساعت سه صبح بخوابی و به زور ساعت هشت صبح بیدار بشوی و با دقتی کم به ادامه کارهایت رسیدگی کنی، می‌توانی شب ساعت یازده به خواب بروی تا فردا هفت صبح با انرژی و تمرکز بیدار بشوی و روز را آغاز کنی. شاید شب زودتر خوابیده باشی اما در عوض روز بعد هم انرژی و سرعت عمل بیشتری داری و هم یک ساعت وقت بیشتر. به همین سادگی.

برای خلاق‌تر بودن، دنبال تنوع باش

یکی از سوالات بزرگی که خیلی از ما همیشه از خودمان می‌پرسیم این است که چطور خلاق‌تر باشیم؟ به هر حال، اکثر آدم‌ها بر سر این موضوع اتحاد نظر دارند که خلاقیت یک خصوصیت مثبت است که می‌تواند روی بهبود موقعیت‌های زندگی و کاری موثر باشد. تقریبا همه ما می‌دانیم که اکثر آدم‌های موفق، آدم‌های خلاقی هم هستند. کسانی که مسائل مختلف را از جنبه‌های متمایزی مورد بررسی قرار می‌دهند و به پاسخ‌های می‌رسند که دیگران قادر به پیدا کردن‌شان نیستند، در واقع موفقیت خود را مدیون خلاقیت‌شان هستند و در این هیچ شکی نیست. پس عادی است اگر همه ما بخواهیم خلاق‌تر باشیم.

اما چطور؟ چگونه می‌شود خلاق‌تر بود؟ شاید این سوال در ذهن اکثر ما یک سوال سخت و پیچیده به نظر برسد. شاید برخی‌ها فکر می‌کنند خلاق بودن یک ویژگی منحصر به فرد است که فقط در اختیار برخی‌ها قرار دارد؛ برخی‌هایی که ما به آن‌ها می‌گوییم خوش شانس. نه! واقعا این طور نیست. اگر خواست واقعی خلاقیت باشد، هم من و هم تو و هم هر کس دیگری می‌تواند خلاق‌تر شود. راز خلاق‌تر شدن و خلاق‌تر بودن ساده است، فقط باید به دنبال تنوع باشیم.

انسان‌های خلاق نه ابرقهرمان هستند و موجودات فرازمینی. آن‌ها فقط می‌دانند که هیچ بایدی وجود ندارد. هیچ کس نگفته برای حل کردن یک مساله باید حتما از یک راه حل استفاده کرد، شاید راه حل‌های بهتر و سریع‌تری هم در میان باشد. اصل اساسی خلاقیت در تنوع نهفته است و حذف کردن بایدها از پیش‌فرض‌های ذهنی.

حالا اگر سوالت این است که این واقعیت را چطور در زندگی خودت به کار بگیری، باز هم راه حال ساده است. پنجره ذهنت را به روی افکار جدیدی که تا امروز پشت بایدهای پیش‌فرض پنهان کرده بودی باز کن. اگر همیشه از یک مسیر مشخص به سر کار یا خانه می‌رفتی، از این به بعد به مسیرهای متفاوت فکر کن. گاهی یک مسیر طولانی‌تر انتخاب کن، می‌دانم راهت بیشتر می‌شود اما در عوض با محیط اطرافت بیشتر آشنا می‌شوی. اگر تا امروز رژیم غذاییت فقط به ده نوع غذا محدود می‌شد، سعی کن مزه‌های جدید را امتحان کنی.

اگر در لباس‌هایت به چند رنگ بسنده می‌کردی، لباس‌های با رنگ‌های جدید را بپوش و برای مدتی امتحان‌شان کن. اگر تا امروز فکر می‌کردی در نقاشی یا طراحی یا هر کار دیگری استعداد نداری، یک بار دیگر خودت را در آن موضوع مورد آزمایش قرار بده. می‌خواهی خلاق باشی؟ پیش‌فرض‌هایت را دور بریز و به خودت جرات امتحان کردن راه‌های جدید و افکار جدید را بده. به خودت این لطف را بکن تا خیلی زود متوجه بشوی که انگار فکرت بازتر شده و به راه‌هایی می‌اندیشی که تا دیروز حتی فکرش را هم نمی‌کردی. این را می‌گویند خلاقیت؛ دست یافتن به ایده‌های نو و بدیع که از جسارت فکر کردن به راه‌های جدید ریشه می‌گیرد.

کمال‌گرایی؛ بزرگ‌ترین دشمن خلاقیت

اگر تو هم مثل من باشی مطمئنا هر از گاهی ایده‌های خلاقانه‌ای به سراغت می‌آید؛ از همان ایده‌ها که به خودت می‌گویی کاش می‌شد. مشکل دقیقا از همین جا آغاز می‌شود، از همین کاش می‌شدها. چرا باید نشود؟ چرا خودت برای خودت محدودیت می‌گذاری؟ پاسخ این سوال یک کلمه ساده اما سنگین است. کلمه کمال‌گرایی را می‌گویم.

بگذار یک مثال در رابطه با وبلاگ‌نویسی، بحث مورد علاقه‌ام بزنم. من یک بلاگر هستم و مدتی هست که هر روز به خودم تکلیف کرده‌ام که بنویسم و هر آن‌چه در آن روز در ذهن دارم را به یک نوشته عمومی تبدیل کنم و برای همه کسانی که وبلاگم را می‌خوانند منتشر کنم. من هر روز یک صفحه کاملا خالی را پیش روی خودم باز می‌کنم و آن را با کلماتی که به فکرم می‌رسند پر می‌کنم. حالا تصور کن اگر من می‌خواستم به کمال‌گرایی خودم اجازه جولان دادن بدهم چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلما هرگز نمی‌توانستم هر روز نوشته‌ای جدید در وبلاگم ارائه بدهم. هر بار چند کلمه‌ای می‌نوشتم و به خودم می‌گفتم، نه این کامل نیست و سپس همه را پاک می‌کردم و احتمالا بعد از چند دقیقه نوشتن و پاک کردن هم کلا خسته می‌شدم و کار را کنار می‌گذاشتم و همه چیز را موکول می‌کردم به فردا یا یک روزی که حوصله نوشتن را داشتم که احتمالا به این زودی‌ها هم این روز فرا نمی‌رسید.

همه ما حس کمال‌گرایی را در وجود خودمان داریم و این قابل انکار نیست. تفاوت‌مان فقط در میزان بروز دادن این حس است. برخی از ما توانایی کنترل کمال‌گرایی خود را ندارند و برخی دیگر به مرور می‌آموزند که چطور این اسب سرکش را تحت اختیار خود در بیاورند. در هر کاری که مثال بزنی، از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین کارها، کمال‌گرایی می‌تواند یک دشمن خطرناک به حساب بیاید. این‌که مدام پیش خودت تکرار کنی که “نه، امروز حال و حوصله کار کردن به بهترین حالت ممکن را ندارم” نه تنها کمکی به خودت نمی‌کنی، بلکه کیفیت کاری هم که در همان حال انجام می‌دهی را به شدت پایین خواهی آورد.

بیخودی به خودت گیر نده. تو همیشه به اندازه کافی خوب بودی و خوب هستی و خوب خواهی بود. این حس دیوانه کننده را کنار بگذار و فقط روی کارهایت متمرکز باش تا حس خلاقیت امکان خودنمایی پیدا کند. یک مدت که این روند را ادامه بدهی خواهی دید که انگار نتایج تلاش‌هایت آن‌چنان هم که ابتدا فکر می‌کردی بد از آب در نیامده است. کامل بودن خوب است، اما پیگیری و کوشش می‌طلبد و این پیگیری میسر نمی‌شود مگر با کنار گذاشتن حس مخرب کمال‌گرایی.

تکنولوژی ما را خنگ‌تر کرده یا باهوش‌تر؟

هر بار که در مورد ماهیت تکنولوژی فکر می‌کنم این سوال در ذهنم نقش می‌بندد که تکنولوژی ما را خنگ‌تر کرده یا باهوش‌تر. ما انسان‌های نسل تکنولوژی در مقایسه با انسان‌های نسل‌های گذشته که درکی از تکنولوژی و اینترنت نداشتند از لحاظ ذکاوت در سطح پایین‌تری هستیم یا بالاتر؟ باید اعتراف کنم پاسخ دادن به این سوال اصلا کار آسانی نیست. گاهی اوقات با دلایلی که برای خودم می‌آورم به این نتیجه می‌رسم که ما خنگ‌تر شده‌ایم، اما برخی اوقات به دلایلی دست می‌یابم که قانع می‌شوم ما باهوش‌تر هستیم، به بیان دیگر تا کنون به هیچ جواب قطعی‌ای نرسیده‌ام.

انسان‌های عصر قدیم، به نظرم حال و حوصله بیشتری برای تحقیق و تعلم داشتند. آن‌ها برای آموختن مسائل مختلف شاید سال‌ها زمان می‌گذاشتند تا به مفاهیم مورد نظر خودشان دست پیدا کنند و به همین خاطر در همین مسیر به طور خودخواسته یا ناخودآگاه با مفاهیم متفاوت دیگری هم آشنا می‌شدند. خیلی از کشف‌های مهم بشری به طور اتفاقی رخ داده‌اند، یعنی فرد مخترع مشغول انجام کار دیگری بوده و به مفهوم جدیدی دست پیدا کرده است.

بعلاوه، انسان‌های نسل گذشته به نظر من حافظه قوی‌تری داشته‌اند چون اولا ضرورت داشتند مسائل مهم را در ذهن خود ذخیره کنند و ثانیا خیلی سخت‌تر تمرکزشان به هم می‌خورد. به هر حال در آن زمان عوامل مزاحمی که هوش و حواس انسان‌ها را منحرف می‌کنند کمتر وجود داشتند. خیلی از مباحث علمی و فنی از طریق حافظه افراد از گذشته به نسل بعدی انسان‌ها منتقل شده است، بنابراین درک بشر از این مباحث بالاتر بوده است چون به طور عملی و از نزدیک با این مفاهیم آشنا شده‌اند.

اما حالا نگاهی بیاندازیم به نسل خودمان. ما مثل قدیمی‌ها شاید آن‌چنان حال و حوصله تحقیق و تعلم را نداشته باشیم. امروز اگر بخواهیم با یک مفهوم جدید آشنا شویم اولین کاری که می‌کنیم این است که اسمارت فون یا کامپیوتر خودمان را روشن می‌کنیم و بعد یک راست به سراغ گوگل می‌رویم و سوال خودمان را از گوگل می‌پرسیم و بین آن همه نتیجه چند تایی را انتخاب می‌کنیم و می‌خوانیم و یاد می‌گیریم و تمام. این یعنی دیگر وقتی خرج آموختن مسائل مربوط به موضوع مورد نظرمان نمی‌کنیم. اما از سوی دیگر این روند سبب می‌شود که زودتر به اصل موضوع برسیم و آن‌چه که می‌خواهیم را سریع‌تر پیدا کنیم.

به غیر از این، رشد روزافزون تکنولوژی و اینترنت و پیشرفت گجت‌ها سبب شده که ما دیگر نیازی به حفظ کردن چیزی نداشته باشیم. وقتی می‌توانیم همه کارهای‌مان را به دیوایس خودمان بسپاریم و بگوییم در زمان لازم کارهای‌مان را به ما یادآوری کند یا وقتی می‌توانیم در کمتر از چند ثانیه هر کجا که باشیم به اطلاعات مورد نظر خودمان دسترسی پیدا کنیم، دیگر چه نیازی داریم چیزی را به خاطر بسپاریم؟ ما دیگر حتی مسیر حرکتی خودمان در سطح شهرها را هم به گجت‌ها و اینترنت وابسته کرده‌ایم. این شاید از برخی جنبه‌ها بد باشد، اما به این دید هم می‌توان به این پدیده نگاه کرد که وابستگی ما به گجت‌ها باعث شده دیگر کاری را از قلم نیاندازیم و در عین حال ذهن‌مان برای انجام دادن کارهای مهم‌تر خلوت و آزاد باقی بماند.

به نظر من رشد تکنولوژی شاید بدی‌هایی داشته باشد و از برخی جهات ما را خنگ‌تر کرده باشد، اما به خاطر قدرت‌شان در افزایش سرعت عمل انسان‌ها و ساده‌تر کردن ارتباط بین افراد، به نوعی یک کلونی از آدم‌ها ساخته‌اند که همه آن‌ها در هماهنگی با هم کار می‌کنند، فکر می‌کنند و اقدام می‌کنند. به بیان واضح‌تر، ما به کمک تکنولوژی ذهن‌های خودمان را به هم متصل کرده‌ایم و این یعنی هوش جمعی‌مان خیلی بالاتر از انسان‌های نسل گذشته است.

با این همه، همین گجت‌ها بستری مناسب برای به وجود آمدن پدیده‌های منحرف کننده فراهم کرده‌اند. تبلیغات اینترنتی و نوتیفیکیشن‌ها و زنگ‌ها و آلارم‌ها و مواردی از این دست باعث می‌شوند که قدرت تمرکز انسان نسل حاضر خیلی ضعیف‌تر از انسان نسل‌های گذشته تخمین زده شود.

همان‌طور که می‌بینی، انگار رسیدن به یک نتیجه کلی در این رابطه چندان هم کار آسانی نیست. نظر تو چیست؟ ما باهوش‌تر هستیم یا اجداد ما؟

کاری کن که زمان به سود تو بگذرد

ماهی‌گیرها را دیده‌ای. آدم‌های شریف و صبوری هستند. یک ماهی‌گیر وقتی قلابش را به آب می‌اندازد شاید ساعت‌ها در همان حال وقت بگذراند. اگر یک نامطلع این صحنه را ببیند قطعا از ماهی‌گیر می‌پرسد که چرا دارد با این کار وقتش را هدر می‌دهد؟ اما این کار از دید یک ماهی‌گیر وقت تلف کردن نیست، چرا؟ چون زمان به سود او در حال سپری شدن است. او می‌داند که تنها راه صید کردن یک ماهی خوب این است که صبر و حوصله به خرج بدهد و منتظر باشد تا ماهی به دام قلابش بیافتد.

حالا یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای در بورس را در نظر بگیر. در شلوغی بازار و افت و خیز ارزش سهام شرکت‌های مختلف، شاید اغلب سرمایه‌گذارهای معمولی به طور لحظه‌ای تغییرات را دنبال کنند و هر دم نگران سود و ضرر خودشان باشند، اما یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای نه تنها می‌داند باید روی کدام شرکت سرمایه‌گذاری کند، بلکه از این موضوع نیز آگاه است که سرمایه‌گذاری در بورس باید بلند مدت باشد نه لحظه‌ای و کوتاه مدت. اکثر سرمایه‌گذارها در ترس و نگرانی وقت می‌گذرانند ولی او با خیال راحت به آینده چشم دوخته است.

اکنون به خودت نگاهی بیانداز. به این فکر کن که وقتی به گذر زمان در ساعت خیره می‌شوی چه حسی به تو دست می‌دهد؟ اگر حس تو منفی بود، این نشانه خوبی نیست. این یعنی زمان به ضررت در گذر است. این یعنی از آینده نگرانی و آرزو داری که زمان به عقب بازگردد یا حداقل از حرکت باز ایستد. این یعنی راه را درست نرفته‌ای و حالا به جای آن‌که به فکر تصحیح مسیر باشی، مشغول حرص خوردن هستی. از سوی دیگر، اگر برنامه‌ریزی‌هایت در گذشته درست بوده باشد و آینده نگری خوبی داشته باشی، دیگر نسبت به زمان نگرش بدی نخواهی داشت؛ در عوض با اطمینان خاطر و آسودگی لحظات را سپری می‌کنی.

این در واقع هنر انسان‌های خوش فکر است که می‌دانند باید چگونه با زمان ارتباط برقرار کنند. چنین افرادی زمان را یک دوست دراز مدت می‌دانند که اگر به درستی با آن برخورد کنند می‌توانند از کمک‌های فراوانش بهره‌مند شوند. در عین حال این را هم در نظر می‌گیرند که اگر بخواهند بدون برنامه‌ریزی و آینده‌نگری و فقط از روی خوش خیالی همه کارهای خود را پیش ببرند، همین دوست صمیمی برای آن‌ها تبدیل به یک دشمن خطرناک می‌گردد که هر ثانیه آن‌ها را به عواقب اشتباهات گذشته‌شان نزدیک و نزدیک‌تر می‌نماید.

قدرت وقت فراتر از حد انتظار است، اما بهره جستن از این قدرت کار ساده‌ای نیست. باید دیدگاهت نسبت به زندگی را تغییر بدهی و همه چیز را به شکل متمایزی بررسی کنی و بر اساس همین دیدگاه متمایز طرز فکرت را هم عوض کنی. مثلا شاید وبلاگ‌نویسی منظم و تولید محتوای باکیفیت در کوتاه مدت کار چندان جذابی نباشد و بازخورد مثبت فراوانی را به سوی تو جذب نکند، اما اگر به راهت ادامه بدهی و از کیفیت کارت نکاهی و همچنان به نظم کاری‌ات پایبند باشی قطعا در دراز مدت به نتایج دلخواهت خواهی رسید. این البته فقط یک مثال از هزاران بود. خودت فکر کن ببین این شیوه برخورد با زمان در چه موارد دیگری جواب می‌دهد؛ به این موضوع فکر کن و سعی کن زمان را به سود خودت بگذرانی.

مهارت تمرکز کردن روی یک موضوع واحد در هر زمان

حتما شما هم معمولا با چنین سبک و روش زندگی می‌کنید. منظورم روش تمرکز روی چند موضوع مختلف در آن واحد است. اگر می‌خواهید کتاب بخوانید حتما چند کتاب مختلف را با هم شروع می‌کنید و به طور موازی پیش می‌برید. اگر می‌خواهید چیزی بنویسید حتما چند ایده مختلف را در ذهن‌تان نگه می‌دارید تا در موردشان دست به قلم بشوید. اگر می‌خواهید تلویزیون ببینید حتما مدام از این کانال به آن کانال می‌پرید و دوست دارید چندین برنامه مختلف را با هم دنبال کنید. اگر می‌خواهید به موفقیت دست یابید حتما چندین و چند ایده برای خودتان دارید که دوست دارید همه را با هم دنبال کنید و به واقعیت برسانید.

البته قطعا می‌دانم که همه ما این چنین نیستیم، اما روی صحبتم با کسانی است که تمرکز کردن روی یک موضوع واحد در هر زمان را بلد نیستند. توصیه می‌کنم حداقل برای یک مدت محدود هم که شده فقط به یک موضوع فکر کنید، فقط یک کار را انجام دهید و روی آن متمرکز شوید.

موضوع مهم این است که بتوانیم موضوع مهم را تنها موضوع مهم نگه داریم.

استفان کاوی

تمرکز کردن روی یک موضوع خودش یک مهارت است و هر مهارتی هم نیاز به تمرین دارد. اما کسانی که چنین مهارتی را دارند می‌دانند که این شیوه تمرکز به آن‌ها کمک می‌کند کارها را بهتر و با دقت بیشتری انجام بدهند. آن‌ها می‌دانند که با این شیوه، درصد خطا و اشتباه به اندازه قابل توجهی کاهش می‌یابد. آن‌ها می‌دانند که با از این شاخه به آن شاخه پراندن فکر و تمرکز، فقط از دقت خود می‌کاهند و سبب می‌شوند که به اتمام رساندن هر کاری زمان بیشتری را به خود اختصاص بدهد.

قبلا در مورد این‌که چرا باید در زمان مطالعه اینترنتی فقط و فقط یک تب از مرورگر را باز نگه داریم نوشته بودم؛ این نوشتارم کمی به بحث قبلی کلیت می‌بخشد. بیاییم از این پس هر کاری را تک به تک انجام دهیم و وقتی مشغول انجام کاری هستیم، تمام فکر و ذکرمان را خرج همان کار کنیم. این یعنی دیگر به هیچ موضوع دیگری نیاندیشیم، به کارهای دیگری که بعد از این می‌خواهیم انجام دهیم فکر نکنیم، به مشکلات و اخبار و رویدادها و هر چیز دیگری به غیر از کاری که در حال انجام دادنش هستیم فکر نکنیم.

شاید در ابتدا متمرکز کردن قوه تمرکز روی یک موضوع واحد کمی سخت باشد، اما همان‌طور که گفتم این یک مهارت است که با تمرین و تکرار ساده‌تر می‌شود و کم‌کم تبدیل به یک عادت می‌شود؛ عادتی که همیشه همراه‌تان خواهد ماند.