یک آزمایش ساده برای درک بهتر شبکه‌های اجتماعی

روزی روزگاری در سال ۲۰۱۱ بود (البته یادم نیست به تقویم خودمان دقیقا چه سال و ماهی بود) که من عضو شبکه اجتماعی توییتر شدم. آن زمان به دعوت یکی از دوستانم با این پلتفرم آشنا شدم و در اصل اولین تجربه من از شبکه‌های اجتماعی بود؛ یعنی پیش از آن در هیچ شبکه اجتماعی دیگری عضو نبودم و توییتر نقطه آغاز من برای دوران فعالیت در پلتفرم‌های اجتماعی محسوب می‌شود. آن زمان البته به زبان انگلیسی در توییتر مشغول فعالیت بودم چون کاربران فارسی هنوز آن‌چنان در این پلتفرم گسترش نیافته بودند (و اگر هم بودند من خبر نداشتم).

اگر درست یادم باشد، اولین اکانت خودم را بعد از مدتی حذف کردم و کمی بعدتر یک اکانت دیگر ساختم و به جمع کاربران توییتر فارسی پیوستم. چند سالی با همین اکانت دوم خودم فعال بودم و بیشتر در مورد تکنولوژی و رویدادهای مربوط به آن توییت می‌کردم. روز به روز و ماه به ماه موفق شدم به تعداد فالوئرهای خودم اضافه کنم تا این‌که حدودا دو سال پیش تعداد فالوئرهای اکانتم به سه هزار کاربر نزدیک شد. درست همان زمان بود که فکر کردم بیش از حد به این پلتفرم وابسته شده‌ام و تصمیم گرفتم اکانت خودم را به طور کامل حذف کنم.

کسانی که به شبکه‌های اجتماعی اعتیاد دارند خوب می‌دانند که هر از گاهی این احساس وابستگی به سراغ آدم می‌آید و کاری می‌کند که اکانت خودت را دیلیت کنی، ولی چون ترک اعتیاد کار ساده‌ای نیست، بعد از مدتی دوباره وسوسه می‌شوی از نو شروع کنی. من هم دوباره وسوسه شدم و یک اکانت جدید ساختم و فعالیت خودم را در توییتر ادامه دادم.

نکته جالب دقیقا همین‌جاست. من همان شخصی بودم که پیش‌تر چند هزار فالوئر داشتم و حتی موضوع توییت‌های خودم را هم عوض نکردم، اما اکانت جدید من به سختی توانست حدود هشتصد فالوئر به دست بیاورد. چرا؟ مگر چه چیزی تغییر کرده بود؟ چرا بیش از دو هزار فالوئر را از دست دادم؟

شاید بگویید چون آن‌ها نمی‌خواستند من را فالو کنند. این نتیجه‌‌گیری درستی نیست چون اگر چنین بود همان زمان اکانت قبلی من را آنفالو می‌کردند. پاسخ منطقی‌تر این است که حجم قابل توجهی از آن‌ها نتوانستند من را پیدا کنند، بشناسند و دوباره فالو کنند. همین موضوع من را به فکر وا داشت که چقدر فعالیت در شبکه‌های اجتماعی بی‌ثبات است. عمر محتوایی که شما تولید می‌کنید خیلی کوتاه است و همان هم در بین های‌وهوی باقی کاربران ناپدید می‌شود. کاربران شبکه‌های اجتماعی اغلب در این ازدحام گم می‌شوند و اگر چند مدتی از این فضا دور بمانند، بسیاری از فالوئرها اصلا متوجه غیبت او نمی‌شوند (مگر این‌که آدم خیلی مشهور و محبوبی باشید که حضور و عدم حضورتان تاثیر مهمی روی زندگی واقعی دیگران بگذارد).

از این گذشته، تعداد قابل توجهی از فالوئرهای اکانت قبلی من احتمالا دیگر در توییتر فعالیت نداشتند، یعنی اکانت خودشان را دیلیت نکرده بودند اما خودشان هم در توییتر فعال نبودند. این نوع کاربران در شبکه‌های اجتماعی کم نیستند. من با آن اکانت قبلی فکر می‌کردم سه هزار تا فالوئر دارم در حالی که درصد نسبتا زیادی از این سه هزار اکانت عملا مطالب من را دنبال نمی‌کردند. بخشی دیگر هم با این‌که من را فالو می‌کردند ولی توییت‌های من را دوست نداشتند ولی در عین حال اهل آنفالو کردن هم نبودند (آن هم به دلایل مخصوص به خودشان).

من بدون این‌که خودم بدانم، با دیلیت کردن یک اکانت نسبتا پرفالوئر و ساختن یک اکانت جدید، آزمایشی را انجام دادم که نتایجش خارج از انتظاراتم بود. البته انجام این آزمایش را به شما توصیه نمی‌کنم چون به احتمال خیلی زیاد فالوئرهای خودتان را به راحتی نمی‌توانید بازگردانید. من به جای شما این راه را رفتم، می‌توانید نتیجه‌ای که برای‌تان توصیف کردم را مورد بررسی قرار دهید.

در نهایت با این همه من فکر می‌کنم تعداد فالوئر معیار مناسبی برای سنجش کیفیت محتوا نیست، اما به هر حال برای یک تولید کننده محتوا تعداد دنبال کنندگان محتوا قطعا مهم است و هیچ کس نمی‌تواند منکر این حقیقت بشود. دقیقا به همین خاطر هست که وبلاگ‌نویس‌ها به افزایش تعداد دنبال کنندگان وبلاگ و اعضای خبرنامه وبلاگ‌شان اهمیت می‌دهند. جالب است که بر مبنای تجربه شخصی، دنبال کنندگان یک وبلاگ گرچه شاید جمعیت کمتری داشته باشند، اما در مقایسه با دنبال کنندگان یک کاربر در شبکه‌های اجتماعی وفادارتر هستند (یا حداقل من این‌طور فکر می‌کنم).

چرا گوگل هنوز نتوانسته فیسبوک را شکست دهد؟

گوگل

شاید در این موضوع کسی مخالفتی نداشته باشد که گوگل در دنیای اینترنت حکم یک غول بزرگ را دارد که تا به حال بسیاری از رقبای خودش را از مسیر خارج کرده و روز به روز به عظمت خودش افزوده است، به طوری که امروز در بسیاری از زمینه‌ها بی‌رقیب است. قبل‌تر یکی از بزرگ‌ترین رقبای گوگل، یاهو بود که تقریبا در تمام زمینه‌های فعالیت گوگل یک محصول رقابتی ارائه کرده بود، اما در نهایت این گوگل بود که توانست یاهو را زیر پای خودش له کند و به پادشاه موتورهای جست‌وجو تبدیل شود. به جز موتور جست‌وجو، سرویس ایمیل گوگل یا همان جیمیل هم یکی از برترین سرویس‌های مدیریت ایمیل در دنیاست. برای اشتراک گذاری ویدیو هم اولین اسمی که به ذهن هر کسی خطور می‌کند یوتیوب است که آن هم تحت سلطه گوگل فعالیت می‌کند. در زمینه سرویس‌های نقشه هم کمتر کسی می‌تواند با گوگل مپ مقابله کند، حتی شرکتی به عظمت اپل هم سعی کرد در این حیطه با گوگل رقابت کند، اما هنوز هم اپل مپ موفق نشده به دقت و گستردگی گوگل مپ نزدیک بشود. ضمنا Waze را هم فراموش نکنیم که تقریبا دل همه را برده است، آن هم برای گوگل است. در سیستم‌عامل‌های موبایل گوگل با اندروید مشغول رقابتی سخت و تنگاتنگ با iOS است و به عنوان یکی از برترین سیستم‌عامل‌های موبایل شناخته می‌شود. سرویس بلاگر هم به عنوان یک سیستم وبلاگ‌دهی رایگان همچنان یکی از پرطرفدارترین‌هاست.

با تمام این حرف‌ها، گوگل هنوز نتوانسته در برخی از زمینه‌ها به مقام پادشاهی دست پیدا کند؛ در برخی موارد به خاطر این‌که خودش از رقابت کردن انصراف داده یا هنوز وارد نشده و در برخی دیگر از موارد هم به این دلیل که با وجود تلاش برای رقابت موفق نشده قد علم کند. یکی از آن حیطه‌هایی که گوگل چند بار تلاش کرد که تحت کنترل خودش درآورد، شبکه‌های اجتماعی بوده است. سال‌هاست که همه فیسبوک را سزدم‌دار دنیای شبکه‌های اجتماعی می‌دانند، اما سوال این‌جاست که چرا گوگل با این همه توانایی هنوز موفق نشده که فیسبوک را زمین بزند؟

گوگل به موقع شروع کرد…

گوگل

شاید برخی‌ها تصور کنند که علت شکست گوگل این بوده که به موقع وارد میدان نشده و به فیسبوک و باقی رقبا اجازه داده است که عرصه را تصاحب نمایند. این دیدگاه کاملا غلط است. گوگل دقیقا هم‌زمان با فیسبوک شروع به کار کرد، آن هم با یک پلتفرم اجتماعی با نام Orkut. این پلتفرم که نامش را از خالقش وام گرفته بود، موفق شد در مدت زمان حیاتش بیش از ۳۰۰ میلیون کاربر برای خودش فراهم آورد، اما این پلتفرم هرگز نتوانست در حد و اندازه بزرگانی چون فیسبوک باشد. برای همین بود که در سال ۲۰۱۱ گوگل تصمیم گرفت یک شبکه اجتماعی دیگر را در کنار Orkut راه‌اندازی نماید. در ادامه بیشتر در مورد گوگل پلاس صحبت خواهیم کرد اما قبل از آن بد نیست به این اشاره کنم که گوگل در سال ۲۰۱۴ به طور کلی Orkut را متوقف نمود، عملی که از دید خالق ترکیه‌ای این پلتفرم یعنی Orkut Büyükkökten چندان فکر عاقلانه‌ای نبود و به همین دلیل تصمیم گرفت خودش یک پلتفرم اجتماعی دیگر به راه اندازد با نام Hello که البته هنوز نتوانسته موفقیت چشم‌گیری کسب کند.

…اما مسیر را اشتباه رفت

گوگل

وقتی در سال ۲۰۱۱ گوگل از شبکه اجتماعی گوگل پلاس رونمایی کرد، فقط یک هدف را دنبال می‌کرد و ‌آن هم ساختن یک فیسبوک دیگر برای رقابت کردن با فیسبوک اصلی.

از حق نگذریم، گوگل پلاس یکی دو ایده متمایز هم داشت. مثلا بر خلاف فیسبوک که همه چیز به فرند لیست‌ها خلاصه می‌شد، پلاس فکر حلقه‌ها را پیاده‌سازی کرد، به این معنی که هر کاربر می‌توانست در گوگل پلاس دوستانش را در حلقه‌هایی متفاوت طبقه‌بندی کند. اما اگر بخواهیم در کل به گوگل پلاس نگاه کنیم، می‌بینیم که از اساس هیچ تفاوتی با فیسبوک نداشت و تقریبا هر چه در گوگل پلاس دیده می‌شد، در فیسبوک هم وجود داشت. سوال این بود که کاربران فیسبوک چرا باید شبکه اجتماعی دلخواه و قدیمی خودشان را رها کنند و به یک شبکه اجتماعی دیگر که درست مثل فیسبوک است بپیوندند.

بر همین اساس بود که گوگل تصمیم گرفت برای جبران کاری که از ابتدا با تفکر اشتباه آغاز کرده بود، کمی سخت‌گیرانه‌تر برای جذب کاربران به سمت پلاس تلاش کند. تا همین چند سال پیش شما برای کامنت گذاشتن در یوتیوب یا استفاده کردن از برخی از دیگر امکانات گوگل، مجبور بودید در گوگل پلاس عضو بشوید. گوگل البته بعدها این اجبارها را از میان برداشت اما نتیجه این شد که اکانت‌هایی در گوگل پلاس ساخته شدند که هرگز حتی یک پست هم در این پلتفرم به اشتراک نگذاشته بودند. تناقض میان تعداد اکانت‌های موجود در گوگل پلاس و تعداد کاربران فعال ماهانه این پلتفرم سبب شد تا گوگل پلاس به شهر ارواح معروف شود.

اکنون هم پلاس برای گوگل تبدیل شده است به یک آزمایشگاه فیچرها و محصولات جدید. خیلی از امکانات اولیه گوگل پلاس به مرور زمان از این پلتفرم جدا شدند و به صورت مجزا ادامه یافتند و در حال حاضر هم هیچ شباهتی با آن گوگل پلاسی که از ابتدا می‌شناختیم ندارد، شاید حتی بتوان گفت بیشتر شبیه پینترست است تا فیسبوک.

حکایت همچنان باقی‌ست

گوگل

شاید گوگل تا امروز در دنیای پر رقابت شبکه‌های اجتماعی جایگاه چندان مهمی را کسب نکرده باشد، اما با این همه هنوز هم گوگل این فرصت را در اختیار دارد که با یک تلاش حساب شده و صحیح، فیسبوک و دیگر پلتفرم‌های اجتماعی را زیر سایه عظمت خود له کند. با وجود آن حجم غیر قابل باور اطلاعاتی گوگل از کاربران اینترنت دارد، همیشه این خطر برای باقی مهره‌های کلیدی صفحه شطرنج شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که توسط گوگل به نابودی کشیده شوند.

گوگل در این راه دو گزینه پیش رو دارد. اولی خریدن یک شبکه اجتماعی و به تکامل رساندن آن است (مثل توییتر)، و دومی ساختن یک شبکه اجتماعی جدید با طرز فکری نوین و متمایز. به نظر شما آیا گوگل روزی دست به چنین کاری خواهد زد؟

چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟

شبکه‌های اجتماعی

آن قدیم‌ترها که هنوز کامپیوترها حاکم زندگی ما نشده بودند و پدیده‌ای به اسم شبکه‌های اجتماعی فقط ایده‌ای بود در ذهن افرادی مثل مارک زاکربرگ، همه ما آدم‌ها زندگی می‌کردیم بدون آن‌که فقدان چیزی را در روزمرگی‌های خود احساس کنیم. هر روز صبح بیدار می‌شدیم، با دوستان و خانواده ارتباط برقرار می‌کردیم، به کارهای‌مان رسیدگی می‌نمودیم، خلاصه همه چیز به شکل طبیعی‌اش ادامه داشت و ادامه یافت.

تا این‌که کم‌کم با مفهوم رسانه‌های اجتماعی اینترنتی آشنا شدیم. از آن موقع بود که دیگر تقریبا همه ما دچارشان شدیم، چنان‌که خود من وقتی چند روزی از توییتر و فیسبوک و امثالش دور بمانم احساس می‌کنم بخشی از زندگی‌ام حذف شده است؛ آن هم یک بخش مهم و تاثیرگذار.

حقیقتش این است که تا به حال بارها به کنار گذاشتن شبکه‌های اجتماعی فکر کرده‌ام، گاهی حتی چند ماهی در این کار موفق هم بوده‌ام ولی دست آخر مجددا به خانه اول بازگشته‌ام. در این زمینه چندین بار تحقیق کرده‌ام و نظر کسانی که توانسته‌اند با پلتفرم‌های اجتماعی خداحافظی طولانی مدت کنند را خوانده‌ام. اکثرشان راضی بودند و ادعا می‌کردند حالا وقت بیشتری برای پرداختن به کارهای مهم‌تر دارند.

اما حرف حق این است که در این دوران جدا ماندن از شبکه‌های اجتماعی واقعا کار دشواری است؟ چند روز پیش داشتم فکر می‌کردم چرا؟ چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟ چه چیزی در این پلتفرم‌ها هست که ما را میخکوب خود می‌کنند؟ همین شد که تصمیم گرفتم یک پست وبلاگی را به این موضوع اختصاص بدهم:

راهی ساده برای ارتباط با دیگران

مهم‌ترین و بهترین دست‌آورد شبکه‌های اجتماعی، ارائه دادن یک راه ساده برای ارتباط با دیگران بوده است. برای در تماس بودن با دوستان قدیمی یا پیدا کردن دوستان جدید به تنها چیزی که احتیاج دارید، یک اکانت در یکی از پلتفرم‌های اجتماعی پرمصرف است. دیگر محدودیت جغرافیایی معنایی ندارد وقتی می‌توانید در کوتاه‌ترین زمان ممکن با دیگران در تماس باشید و از حال هم باخبر شوید.

اطلاع از آخرین و به‌روزترین اخبار و رویدادها

یک زمانی تنها مراجع اصلی برای اطلاع از اخبار و رویدادها، رسانه‌هایی مثل روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی بود. اما حالا تقریبا هر کدام از کاربران شبکه‌های اجتماعی برای خودشان یک مرجع خبری هستند که می‌توان دنبال کرد و از آن‌چه در دنیا رخ می‌دهد باخبر شد. البته یکی از مشکلات موجود در این زمینه این است که بازار اخبار جعلی هم در رسانه‌های اجتماعی داغ شده است که البته با کمی دقت و تحقیق و جست‌وجو می‌توان اخبار جعلی را از اخبار واقعی تمیز داد.

شبکه‌های اجتماعی

امکان اندازه‌گیری تقریبا همه چیز

اکثر شبکه‌های اجتماعی به روز و کامل، به کاربران خودشان اجازه می‌دهند که همه چیز را اندازه‌گیری کنند تا از کیفیت فعالیت خودشان به خوبی آگاه شوند. از تعداد دنبال کننده‌ها و طرفداران اکانت گرفته تا آمار بازخورد کاربران نسبت به پست‌ها، همه چیز قابل اندازه‌گیری و تحلیل کردن است. آن اطلاعاتی هم که به طور پیش‌فرض قابل سنجش نباشد را هم می‌توان با ابزارهای متفرقه کنترل کرد. سرویس‌های آمارگیر زیادی برای پلتفرم‌های اجتماعی مطرح دنیا طراحی شده‌اند که با یک جست‌وجو در گوگل می‌توانید آن‌ها را پیدا کرده و از امکانات‌شان استفاده کنید.

رایگان و آسان

چه کسی از امکانات رایگان بدش می‌آید؟ هیچ کس. یکی از امکانات قابل توجه رسانه‌های اجتماعی، همین رایگان بودن است. اگر به دنبال یک راه بدون هزینه برای تولید و انتشار محتوا می‌گردید می‌توانید روی شبکه‌های اجتماعی حساب کنید. ساختن اکانت در این سرویس‌ها هم که روز به روز آسان‌تر می‌شود. تنها وسیله‌ای که برای استفاده از این سرویس‌ها به آن احتیاج دارید، داشتن یک آدرس ایمیل است.

ابزاری مناسب برای برندسازی

اگر بتوانید از دست‌آوردهای شبکه‌های اجتماعی به درستی استفاده نمایید، این امکان را دارید که از این پلتفرم‌ها برای برندسازی نیز کمک بگیرید. بسیاری از اشخاص محبوب و مشهور دنیای امروزی، فقط از طریق همین شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند به این شهرت و اعتبار دست پیدا کنند. البته سلبریتی شدن از طریق پلتفرم‌های اجتماعی قطعا کار ساده‌ای نیست و به دانش زیادی در این زمینه احتیاج دارد.

چیزی برای افتخار کردن

در پایان روز، وقتی بتوانید چهار نفر به تعداد دنبال کننده‌های خود بیافزایید، یا مطالبی را منتشر کنید که بازخورد مثبت زیادی دریافت کرده باشند، این امکان را دارید که به خودتان افتخار کنید و بگویید امروز برای‌تان روز خوبی بوده است. دقیقا به همین دلیل است که تقریبا همه کاربران شبکه‌های اجتماعی سعی می‌کنند کیفیت و جذابیت محتوای خودشان را بهبود ببخشند تا بتوانند توجه افراد بیشتری را به سمت خودشان جذب کنند.

شبکه‌های اجتماعی

وسیله‌ای برای گذران زمان

گاهی اوقات ما فقط به دنبال راهی هستیم که زمان زودتر بگذرد. چه در ایستگاه اتوبوس باشد و چه در مطب دکتر، بالاخره مواقعی پیش خواهند آمد که خواستار وسیله‌ای برای گذران زمان باشیم. برخی‌ها بازی کردن با موبایل را برمی‌گزینند، ولی شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانند در این زمینه مفید واقع شوند. به هر حال هر چه که باشد، غرق شدن در خواندن و لایک کردن پست‌های دیگران کار خیلی سختی نیست.

همه عاشق شبکه‌های اجتماعی هستند

از همه دلایل بالا که بگذریم، می‌رسیم به دلیل آخر که از مابقی مهم‌تر و قانع کننده‌تر است؛ این حقیقت که همه ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم. چه علتی از این بهتر؟ از قدیم گفته‌اند که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. وقتی این همه آدم از پلتفرم‌های اجتماعی استفاده می‌کنند چرا ما خودمان را محروم کنیم؟

می‌بینید؟ انگار جدا شدن از شبکه‌های اجتماعی تقریبا غیرممکن است. ذهن ما به این پدیده معتاد شده است. اگر تصور می‌کنید شما معتاد نشده‌اید فقط کافی است با خودتان قرار بگذارید که یک ماه از شبکه‌های اجتماعی دور بمانید. اغلب‌تان نمی‌توانید به روز دهم برسید. به اندازه کافی تحقیق کردم که با این اطمینان اظهار نظر می‌کنم.

اما هدف این بود که بگویم این اعتیاد، شاید اصلا مضر نباشد. بر خلاف آن‌چه برخی‌ها فکر می‌کنند، شبکه‌های اجتماعی مثل اسمارت فون‌ها می‌توانند به باهوش‌تر کردن ما کمک کنند. همین که بتوانید از هر جایی که هستید از تمام اتفاقات دنیا در کوتاه‌ترین زمان ممکن باخبر شوید، همین که بتوانید بدون هیچ تشریفاتی و فارغ از محدودیت‌های جغرافیایی ارتباطات جدید تشکیل بدهید و دایره تماس خود را گسترش ببخشید، همین می‌تواند شما را به انسانی باهوش‌تر و پویاتر تبدیل کند.

پس بیایید با خودمان تعارف نداشته باشیم، از امکانات شبکه‌های اجتماعی بهره‌مند شویم و عذاب وجدان نگیریم.

پ.ن: اگر یک زمانی دل‌تان خواست برای مدتی (حتی اگر شده امتحانی) دست از شبکه‌های اجتماعی بردارید، پیشنهاد می‌کنم این مقاله از آرش دامن‌افشان را بخوانید که از تجربه‌اش در مورد یک دوری از شبکه‌های اجتماعی نوشته است.

چرا ایمیل مارکتینگ برای وبلاگ، از جذب دنبال‌کننده در شبکه‌های اجتماعی مهم‌تر است؟

ایمیل مارکتینگ

اگر سری به هر کدام از وبلاگ‌های محبوب خارجی بیاندازید، متوجه خواهید شد که تمامی این وبلاگ‌ها یک ویژگی مشترک دارند و آن هم تاکیدشان برای گرفتن ایمیل شما به عنوان مخاطب است. اغلب وبلاگ‌نویس‌های معتبر سعی می‌کنند به هر بهانه‌ای که شده شما را راضی کنند تا ایمیل خود را به آن‌ها بدهید. برخی از آن‌ها از پنجره‌های پاپ‌آپ استفاده می‌کنند، برخی دیگر به شما وعده می‌دهند که اگر ایمیل خود را بدهید، آن‌ها هم یک نسخه رایگان از کتاب‌شان را برای شما ایمیل می‌کنند. به طور کلی اکثرشان به تاثیرات مثبت ایمیل مارکتینگ اعتقاد راسخ دارند.

حالا اگر به وبلاگ‌های داخلی سری بزنید و آن را با وبلاگ‌های بلاگرهای خارجی مقایسه کنید، می‌بینید که بلاگرهای ایرانی یا زیاد روی این موضوع تاکید ندارند، یا اگر هم داشته باشند صرفا به خاطر الگوبرداری از همکاران خارجی‌شان بوده است و خودشان هم نمی‌دانند ایمیل بازدیدکننده‌ها چرا به دردشان می‌خورد. بلاگرهای ایرانی بیشتر دوست دارند روی بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی وقت صرف کنند و حال و حوصله لیست بیلدینگ را ندارند. به همین دلیل است که در سایدبار اکثر وبلاگ‌های فارسی به جای باکس عضویت در خبرنامه وبلاگ، لینک عضویت در کانال تلگرام یا دنبال کردن نویسنده در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و اینستاگرام جلب توجه می‌کند.

با این حساب، لازم دیدم به عنوان یک بلاگر ایرانی نسبتا قدیمی یادآوری کنم که چرا باید به عنوان یک وبلاگ نویس، به لیست بیلدینگ و ساختن یک لیست ایمیل برای خبرنامه وبلاگ اهمیت بیشتری بدهید. گفتم قدیمی، چون بلاگرهای قدیمی‌تر از من، همان بلاگرهای ایرانی نام‌دار و خوش ذوقی که جای برخی‌های‌شان واقعا خالی است، ارزش لیست بیلدینگ را می‌دانستند و در ستون کناری وبلاگ‌شان، علاوه بر لینکدونی (یکی دیگر از فرهنگ‌های خوب وبلاگ‌نویسی که این روزها کم‌کم فراموش می‌شود) یک باکس عضویت در خبرنامه وبلاگ هم جای می‌دادند و به جذب آدرس ایمیل بازدیدکننده‌ها مشغول بودند.

گرچه شاید از نظر بعضی از وبلاگ‌نویس‌های مدرن و امروزی، ایمیل حداقل در ایران دیگر مورد توجه قرار نمی‌گیرد و ارزش وقت صرف کردن ندارد، ولی بد نیست مزایای ایمیل در برابر شبکه‌های اجتماعی را یادآوری کنم تا مجددا به جایگاه قابل احترام بازاریابی با ایمیل پی ببریم:

۱- یک مکاتبه شخصی و به دور از هیاهو

این خیلی شیرین است که بتوانید در توییتر چند هزار نفر فالوئر به دست بیاورید یا برای اکانت‌تان در اینستاگرام کلی طرفدار جذب کنید، اما مطمئن باشید هیچ وقت نمی‌توانید از طریق شبکه‌های اجتماعی به طور مداوم با تک تک طرفداران خود در رابطه با برند و وبلاگ‌تان به طور شخصی و خصوصی مکاتبه نمایید. امکانی که ارسال انبوه ایمیل برای شما فراهم می‌کند، این است که بتوانید به طور منظم (مثلا هر یک هفته یک بار یا به طور ماهانه) به یکایک بازدیدکنندگانی که ایمیل‌شان را به شما داده‌اند یک ایمیل اختصاصی بفرستید و آن‌ها را از آخرین رویدادهای وبلاگ‌تان آگاه سازید. این یعنی یک راه عالی برای جلوگیری از فراموش شدن وبلاگ‌تان از ذهن مخاطبان.

۲- یک راه ارتباطی بدون هیچ محدودیتی

یکی از مشکلات شبکه‌های اجتماعی، محدودیت‌هایی است که این پلتفرم‌ها با خودشان به همراه دارند. شاید از دید کسی که از شبکه‌های اجتماعی برای تفریح و سرگرمی استفاده می‌کند محدودیتی در این پلتفرم‌ها وجود نداشته باشد، اما از دید من و شمای وبلاگ‌نویس قطعا محدودیت‌هایی احساس می‌شود. مثلا در توییتر شما در هر توییت فقط می‌توانید ۲۸۰ کاراکتر را بگنجانید، یا در فیسبوک باید با الگوریتم‌های این پلتفرم دست و پنجه نرم کنید تا بلکه بتوانید پیام خود را به افراد بیشتری نشان بدهید. از این‌ها گذشته، با توجه به حجم بالای محتوای تولید شده در تمامی این شبکه‌های اجتماعی، عمر محتوای شما کوتاه و محدود خواهد بود و بعد از مدتی در انبوهی از محتوای کاربران دیگر گم می‌شود. این در حالی است که ایمیل به شما اجازه می‌دهد تا پیام خود را به هر شکل و ظاهری که خودتان می‌پسندید، در اختیار تمام کسانی قرار دهید که در خبرنامه وبلاگ‌تان عضو شده‌اند.

۳- تولید محتوای تبلیغاتی با مالکیت کامل

از دیگر معضلات تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی این است که شما هر چقدر هم که در یک پلتفرم اجتماعی وقت و تلاش صرف کنید و برای خودتان طرفدار به دست بیاورید، باز هم مالک اصلی محتوای خودتان در این پلتفرم‌ها نیستید. تصور کنید یک روز یکی از همین شبکه‌های اجتماعی که شما کلی دنبال‌کننده در آن برای خودتان ایجاد کرده‌اید، کلا ورشکست شود و کارش را متوقف کند، یا به هر دلیلی اکانت‌تان در آن پلتفرم مسدود شود، یا قوانین و مقررات خودش را بر خلاف میل شما تغییر دهد، یا این‌که اصلا به دلیل شکست از رقبا از تعداد کاربرانش به اندازه قابل توجهی کاسته شود. آن وقت تمام نقشه‌های شما نقش بر آب می‌شود. در عوض، اگر ایمیل را به عنوان هدف اصلی خود برای بازاریابی وبلاگ‌تان انتخاب کنید، آن‌گاه خیال‌تان راحت است که برای همیشه مالک اصلی محتوای تبلیغاتی ایمیل‌های‌تان خواهید بود.

۴- عادت داشتن کاربران به دریافت محتوای تبلیغاتی از طریق ایمیل

کسانی که شما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند، انتظار ندارند شما فقط از وبلاگ‌تان در این شبکه‌ها صحبت به میان بیاورید. رسانه‌های اجتماعی راهی برای ارتباطات صمیمانه‌تر است و کاربران این پلتفرم‌ها چندان به دریافت مطالب تبلیغاتی از این طریق علاقه‌ای ندارند. برعکس، وقتی کسی در خبرنامه وبلاگ‌تان عضو می‌شود، این را می‌داند که قرار است هر از چند گاهی از طرف شما یک ایمیل تبلیغاتی در مورد وبلاگ‌تان دریافت کند، پس ذهنش برای دریافت این نوع محتوا آماده است و راحت‌تر آن را می‌پذیرد.

هرگز ایمیل مارکتینگ را دست کم نگیرید

اگر وبلاگ‌نویس هستید و یک وبلاگ برای خودتان دارید اما هنوز به فکر ایمیل مارکتینگ و لیست بیلدینگ نیستید، بهتر است تجدید نظر کنید. اگر به تازگی می‌خواهید یک وبلاگ شخصی بسازید، یادتان باشد که حتما از همان ابتدا شروع به ساختن لیست ایمیل برای خبرنامه وبلاگ‌تان کنید. به دلایلی که در این مطلب اشاره کردم، ایمیل مارکتینگ می‌تواند به شما در پیش‌برد اهداف وبلاگ‌تان و همین‌طور افزایش محبوبیت آن کمک شایان توجهی کند.

البته این را هم خاطر نشان کنم که منظورم از نوشتن این مقاله این نبود که بگویم بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی کار بیهوده‌ای است. نه! هر چیزی جای خودش را دارد. شبکه‌های اجتماعی هم بخشی از یک برنامه کامل بازاریابی محتواست. هدفم یادآوری اهمیت بازاریابی ایمیلی بود که این روزها کم‌کم در حال دور شدن از کانون توجه بلاگرهای ایرانی است.

در آینده مطالب بیشتری در زمینه ایمیل مارکتینگ و تکنیک‌ها و ابزارهای مناسب برای این کار خواهم نوشت.

وقت خود را برای شبکه‌های اجتماعی ناکارآمد تلف نکنید

شبکه‌های اجتماعی

بحث تازه‌ای نیست. فقط کافی است سری به یکی از وبلاگ‌های مورد علاقه خود بزنید تا ببینید آن وبلاگ تقریبا در تمام شبکه‌های اجتماعی شناخته شده (و گاها شناخته نشده) مشغول فعالیت است و در آنها اکانت دارد. از توییتر و فیسبوک بگیرید تا گوگل پلاس و کلوب و تلگرام (البته اگر بشود این آخری را شبکه اجتماعی دانست). همیشه وقتی با این مساله مواجه می‌شوم از خودم می‌پرسم چرا باید مسئولان این وبلاگ‌ها تا این حد انرژی خود را هدر بدهند و وقت خودشان را تلف کاری کنند که نتیجه قابل توجهی هم برای‌شان ندارد؟ مگر به انتخاب شبکه‌های اجتماعی فکر نکرده‌اند؟

منظورم از شبکه‌های اجتماعی ناکارآمد آن دسته از شبکه‌هایی هستند که فعالیت شما در آنها چندان فایده‌ای ندارد. اگر زمانی که خرج فعالیت در این شبکه‌های اجتماعی می‌کنید را صرف فعالیت در شبکه‌های اجتماعی مهم‌تر کنید قطعا زودتر به نتیجه دلخواه‌تان خواهید رسید. حالا چطور می‌شود فهمید که کدام یک از شبکه‌های اجتماعی برای شما ناکارآمد هستند؟

راه حل ساده است. تنها کافی است از خودتان بپرسید مخاطبان هدف‌تان در کدام شبکه‌های اجتماعی فعالیت بیشتر و زنده‌تری دارند. هر نامی که در این لیست قرار نگرفت را می‌توانید ناکارآمد بدانید. مثلا گوگل پلاس در بین ایرانی‌ها کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد، پس لزومی ندارد شما وقت‌تان را هدرش کنید. یا لینکداین بیشتر به درد کارها و ارتباطات حرفه‌ای می‌خورد پس شاید بهتر باشد آن را هم کنار بگذارید و به سراغ شبکه‌های اجتماعی با جامعه عمومی‌تر بروید.

خود من به عنوان یک وبلاگ نویس، بیش از هر شبکه دیگری از توییتر استفاده می‌کنم. توییتر از دید من یک وسیله ارتباطی فوق‌العاده سریع و ساده است که به من اجازه می‌دهد پیام‌های خودم را در کوتاه‌ترین زمان و شکل ممکن به مخاطبانم منتقل کنم. از طرف دیگر گروه مخاطبان هدف من نیز در این شبکه اجتماعی فعالیت قابل توجهی دارند. پس توییتر از هر جهت برای من یک شبکه اجتماعی ایده‌آل است.

به غیر از توییتر، از فیسبوک و اینستاگرام هم استفاده می‌کنم. فیسبوک برای من مثل وسیله‌ای است برای آشنایی با وبلاگ‌نویس‌های جدید و تقویت ارتباطاتم با وبلاگ‌نویس‌هایی که می‌شناسم. با دنبال کردن صفحه و پروفایل این وبلاگ‌نویس‌ها، هم از آخرین پست‌ها و مطالب‌شان آگاه می‌شوم و هم از میان همین پست‌ها ایده پست بعدی وبلاگ خودم را پیدا می‌کنم. از این گذشته می‌توانم لینک پست‌های خودم را نیز با آنها به اشتراک بگذارم و از آنها نظرشان را بپرسم.

اینستاگرام نیز برای من جنبه یک وسیله ارتباطی با مخاطبان عام را دارد. در این شبکه اجتماعی معمولا عکس‌هایی مرتبط با حیطه کاری وبلاگم به اشتراک می‌گذارم تا از این طریق به تعداد دنبال کنندگان خود در اینستاگرام بیافزایم. هر از گاهی هم به پست‌های وبلاگم در اینستاگرام لینک می‌دهم ولی سعی می‌کنم بیشتر با عکس‌ها مخاطبان خودم را جذب کنم.

اما نمی‌توان گفت که استراتژی من برای شما هم مفید است. هر کسی با توجه به حیطه کاری و تخصصش به یک استراتژی منحصر به فرد در انتخاب و استفاده از شبکه‌های اجتماعی احتیاج دارد. شاید فیسبوک برای شما هیچ وقت به درد نخورد و در عوض پینترست را به آن ترجیح بدهید. انتخاب‌تان هر چه که باشد این را در نظر داشته باشید که لازم نیست در تمام شبکه‌های اجتماعی اکانت داشته باشید و در آنها فعال باشید. فقط روی شبکه‌هایی تمرکز کنید که مخاطبان هدف‌تان در آن جمعیت بیشتر و فعال‌تری دارند.

در انتها خوشحال می‌شوم اگر در بخش دیدگاه‌ها لیست شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده خود را با من به اشتراک بگذارید و بگویید که هر کدام را به چه دلیلی انتخاب کرده‌اید.

چرا نباید برای وبلاگ خود کانال تلگرام راه‌اندازی کنید

تلگرام

متاسفانه یکی از خصوصیات اخلاقی اکثر ما این است که دوست داریم هر کاری بقیه انجام دادند ما هم عینا همان کار را تکرار کنیم تا خدایی نکرده یک وقت از بقیه عقب نمانیم. این رفتار در بسیاری از جنبه‌های زندگی ما نهادینه شده است. از مدل مو و لباس گرفته تا هنجارهای فرهنگی مثل طرز رانندگی کردن و رعایت حقوق همسایگان محترم. فقط کافی است یک آمبولانس در خیابان ببینیم؛ همگی در یک حرکت خودجوش و متحد پشت آمبولانس تخته گاز می‌دهیم و از این موهبت الهی بهره‌مند می‌شویم ولی هر زمان که بحث نکوهش این رفتار به میان می‌آید همگی متفق‌القول این حرکت شنیع را محکوم می‌کنیم. باز هم متاسفانه این خصوصیت اخلاقی در زندگی دیجیتال ما نیز قابل رویت است. آنچه امروز می‌خواهم در موردش بحث کنم همان‌طور که از عنوان پست محرض است، بحث راه انداختن کانال تلگرام برای وبلاگ‌های فارسی زبان است. من هم مثل شما می‌دانم که تلگرام بین ایرانی‌ها بسیار پرطرفدار است و اکثر جامعه کاربری این سرویس پیام‌رسان را هموطنان عزیز تشکیل داده‌اند و این را هم می‌دانم که تلگرام فیلتر نیست و قطعا این فیلتر نبودن یکی از بزرگ‌ترین دلایل محبوبیتش بین مردم محسوب می‌شود.

اما موضوعی که نمی‌دانم و نمی‌توانم درک کنم این است که چرا خیل عظیمی از وبلاگ نویس‌ها هجوم آورده‌اند به ساختن کانال تلگرام برای وبلاگ‌شان؟ جالب اینجاست که در این میان حتی وبلاگ نویس‌های پرتجربه‌ای نیز هستند که به این مد روی آورده‌اند. در حالی که فقط با کمی تفکر می‌توان فهمید که داشتن کانال تلگرام برای وبلاگ نه تنها فایده ندارد بلکه می‌تواند مضر نیز باشد. حتما می‌پرسید چرا و چطور؟ مسلما در ادامه می‌خواهم معایب داشتن کانال تلگرام برای وبلاگ را شرح بدهم.

کانال تلگرام مثل یک اتوبان یک طرفه است

یکی از اهداف اصلی وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویس‌ها این است که با مخاطبان و طرفداران خود تعامل ایجاد کنند تا از نظرات‌شان آگاه شوند و با آنها در مورد مطالب وبلاگ‌شان تبادل نظر کنند. همین تبادل نظر به وبلاگ‌نویس کمک می‌کند که بتواند جنبه‌های جدیدی از موضوعات را بیابد و ایده مطالب جدید وبلاگش را از لابه‌لای همین بازخوردها پیدا کند. مخاطب هم با اعلام نظرات خودش به وبلاگ‌نویس می‌فهمد که نظراتش برای وبلاگ نویس مهم است و حرف‌هایش شنیده می‌شود. اما همان‌طور که می‌دانید (هنوز) در کانال تلگرام نمی‌توان نظری ارسال کرد. در یک کانال تلگرام، صاحب کانال نقش متکلم وحده را ایفا می‌کند و مخاطب فقط می‌تواند بخواند، نمی‌تواند بنویسد. در نتیجه بحث مهم تعامل بین وبلاگ نویس و مخاطب در این میان حذف می‌شود. به بیان دیگر، کانال‌های تلگرامی در واقع مثل یک اتوبان یک طرفه هستند که مخاطب‌ها در آن فقط حکم شنونده را دارند.

کانال تلگرام ترافیک وبلاگ را می‌خورد

تجربه نشان داده که رفتار کاربران شبکه‌های اجتماعی تفاوت‌های زیادی با کاربران سرویس‌های پیام رسان دارد. اکثر کاربران تلگرام حوصله ندارند روی لینک مطالب وبلاگ‌تان که در کانال تلگرام منتشر می‌کنید کلیک کنند. آنها بیشتر به دنبال چت کردن با دیگران هستند و در میان چت‌های‌شان نیم نگاهی هم می‌اندازند به مطالب کانال‌های تلگرام؛ آن هم نه کانال تلگرام وبلاگ شما، بلکه کانال‌هایی که معمولا محتوایی مثل جوک و لطیفه به اشتراک می‌گذارند. شاید در انتها وقتی هم برای کانال تلگرام وبلاگ شما بگذارند ولی فقط در حد خواندن تیتر مطالب‌تان، نه کلیک روی لینک و خواندن کل مقاله. بعضی از وبلاگ نویس‌هایی که به موج کانال‌های تلگرامی پیوستند حالا بعد از مدتی متوجه شده‌اند که تلگرام باعث شده ترافیک وبلاگ‌شان کاهش یابد که البته منطقی است.

کانال تلگرام حساب و کتاب دقیقی ندارد

اگر برای وبلاگ‌تان یک پیج در فیسبوک درست کرده باشید می‌دانید که می‌توانید با استفاده از Insights خود فیسبوک، به طور کاملا دقیق و موشکافانه روند کارکرد محتوای پیج خود را رصد کرده و بررسی کنید. یا اگر یک حساب برای وبلاگ در توییتر داشته باشید، باز هم آنالیتیکز خود توییتر آمار کاملی از عملکرد توییت‌های‌تان به شما ارائه می‌کند. البته تلگرام هم آماری در مورد مسیج‌های کانال در اختیار صاحب کانال می‌گذارد اما این آمار و اطلاعات در مقایسه با اطلاعات توییتر یا فیسبوک خیلی ابتدایی است. مسلما این آمار برای یک وبلاگ نویس خیلی مهم است چون می‌تواند بداند پست‌های وبلاگش چقدر مورد علاقه مخاطبانش بوده‌اند. حال اگر این اطلاعات ناقص باشند او نیز نمی‌تواند در مورد آینده محتوای وبلاگش تصمیم درستی بگیرد. تلگرام در این زمینه هم کمک زیادی به وبلاگ نویس نمی‌کند.

تلگرام

کانال تلگرام فضای رقابتی مناسبی ندارد

دیگر این روزها هر کسی بی‌کار می‌شود یک کانال تلگرام راه می‌اندازد و شروع می‌کند به انتشار هر نوع مطلبی که فکرش را بکنید. از شوخی‌های مسخره گرفته تا مطالب کپی شده از وبلاگ‌ها، توییتر یا فیسبوک. تقریبا می‌توان گفت که تلگرام تبدیل شده به یک رسانه زرد. البته این نوع رفتارها آن اوایل بین شبکه‌های اجتماعی هم زیاد شده بود، اما به مرور زمان کاربران شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای‌تر شدند و یاد گرفتند اکانت‌های تقلبی را دنبال نکنند یا پیج‌های زرد را بلاک یا ریپورت کنند. خودشان هم حرفه‌ای‌تر رفتار کردند و کم کم به استفاده از هشتگ‌ها عادت کردند و در بازنشر محتوای مهم هر روز فعال‌تر شدند. اما از سوی دیگر، تعداد فراوان مشترکان کانال‌های زرد تلگرام ثابت می‌کند که کاربران این سرویس با اینکه زیاد هستند اما اکثرشان به دنبال محتوای زرد هستند. یک وبلاگ نویس هر چقدر هم تلاش کند تا محتوای مفید خودش را در تلگرام به نمایش بگذارد باز هم به گرد پای کانال‌های زرد نمی‌رسد.

محبوبیت، دلیل بر کارایی نیست

دقیقا نمی‌دانم چه کسی برای بار اول برای وبلاگ خودش کانال تلگرام درست کرد، ولی هر کس که بود درست مثل همان آمبولانسی بود که بقیه را هم پشت سرش به دنبال خودش کشاند. این همه وبلاگ برای خودشان کانال تلگرام درست کرده‌اند بدون اینکه بپرسند آیا اصلا این کار منطقی هست یا نه. در هر صورت خوب است که قبل از هر کاری به نتایج آن فکر کنیم، حتی اگر آن کار مورد قبول اکثریت باشد. اگر مواردی که در بالا ذکر کردم برای شما قابل قبول بود، دعوت می‌کنم که بنرهای کانال تلگرام وبلاگ‌تان را پاک کنید و مثل گذشته بیش از هر رسانه و سرویس دیگری، برای خود وبلاگ‌تان وقت و انرژی مصرف کنید.