خداحافظی با شبکه‌های اجتماعی؛ برای همیشه

نه، اشتباه نمی‌کنی. این خود من هستم. همان کسی که چند وقت پیش یک پست در همین وبلاگ منتشر کرد و از مزایای شبکه‌های اجتماعی نکاتی را بیان کرد و تلاش نمود تا اعتیاد خودش به این پلتفرم‌ها را به نوعی توجیه کند. بله من همان آدم هستم؛ فقط از دروغ گفتن به خودم خسته شدم. از این‌که با هزاران دلیل چرند به خودم بقبولانم که محتاج بودن به دوپامین حاصل از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی کار غلطی نیست خسته شده بودم. این شد که تصمیم گرفتم از روز ۹ مرداد فعالیت خودم در پلتفرم‌های اجتماعی را به اندازه قابل توجهی کاهش بدهم. من پیش از این هر از چند گاهی به فیسبوک سر می‌زدم و چند پستی هم در آن منتشر می‌نمودم. در اینستاگرام البته فعالیتی نداشتم اما عکس‌های دوستانم را بررسی می‌کردم. اما در بین تمام شبکه‌های اجتماعی، بیش از همه در توییتر وقت می‌گذراندم. شاید روزی حدود چهار الی پنج ساعت درگیر این پلتفرم میکروبلاگینگ اجتماعی بودم. ولی از همان روز ۹ مرداد که تصمیم گرفتم حتما هر روز یک نوشته در وبلاگم منتشر کنم، توییتر را هم در زندگی خودم کم‌رنگ گردم.

اوایل کمی سخت بود، به هر حال برای کسی که صبح‌ها قبل از هر کاری توییتر را بررسی می‌کرد و روزی بیش از سی بار اسمارت فون خودش را با هدف سر زدن به توییتر از جیبش بیرون می‌کشید، ترک کردن این شبکه اجتماعی کار چندان ساده‌ای به نظر نمی‌رسد. اما با این حال توانستم بر خودم غلبه کنم و فعالیتم در توییتر را تا حد قابل توجهی کاهش بدهم. من که قبل از این روزی بیش از چهل توییت منتشر می‌کردم، فعالیتم را به روزی حداکثر دو توییت تقلیل دادم. 

با این حال هنوز هم راضی نبودم. هنوز هم برای ارسال همان یکی دو توییت در روز مجبور بودم به توییتر سر بزنم و خواه ناخواه درگیر خواندن توییت‌های کاربران دیگر می‌شدم و بدون این‌که متوجه بشوم بین نیم تا یک ساعت از وقتم را خرج توییتر می‌کردم. برای همین تصمیم گرفتم بالاخره از شر این موضوع خلاص بشوم. روز اول آبان اکانت خودم در توییتر را دی‌اکتیو کردم، همان‌طور که کمی قبل‌تر از آن اکانت‌های خودم در فیسبوک و اینستاگرام را حذف کرده بودم. البته این اولین باری نیست که این تصمیم را می‌گیرم، ولی به جرات می‌توانم بگویم که این آخرین بار بود.

امروز نمی‌خواهم از این موضوع صحبت کنم که چطور موفق شدم به کلی از شبکه‌های اجتماعی خودم را جدا کنم. این سوژه جالبی است که در یک پست دیگر بعدا به آن خواهم پرداخت. هدفم از نوشتن این نوشتار این است که اولا این تصمیم را به صورت عمومی در وبلاگم اعلام کنم و دوما به تو هم پیشنهاد بکنم که حتما حس رها شدن از شبکه‌های اجتماعی را تجربه کنی. اگر فکر می‌کنی چنین چیزی امکان‌پذیر نیست، من با پایبند ماندن به تصمیم خودم می‌خواهم به تو ثابت کنم که این کار شدنی است. می‌توان بدون شبکه‌های اجتماعی هم زندگی کرد، یا به عبارتی دیگر می‌توان بدون شبکه‌های اجتماعی بهتر زندگی کرد.

در آینده در مورد تاثیرات مخرب شبکه‌های اجتماعی روی تک تک ابعاد زندگی افراد، بهانه‌های متداول برای فرار از حقیقت اعتیادآور شبکه‌های اجتماعی و فواید زیستن به دور از این پلتفرم‌ها بیشتر خواهم نوشت. 

وقت خود را برای شبکه‌های اجتماعی ناکارآمد تلف نکنید

شبکه‌های اجتماعی

بحث تازه‌ای نیست. فقط کافی است سری به یکی از وبلاگ‌های مورد علاقه خود بزنید تا ببینید آن وبلاگ تقریبا در تمام شبکه‌های اجتماعی شناخته شده (و گاها شناخته نشده) مشغول فعالیت است و در آنها اکانت دارد. از توییتر و فیسبوک بگیرید تا گوگل پلاس و کلوب و تلگرام (البته اگر بشود این آخری را شبکه اجتماعی دانست). همیشه وقتی با این مساله مواجه می‌شوم از خودم می‌پرسم چرا باید مسئولان این وبلاگ‌ها تا این حد انرژی خود را هدر بدهند و وقت خودشان را تلف کاری کنند که نتیجه قابل توجهی هم برای‌شان ندارد؟ مگر به انتخاب شبکه‌های اجتماعی فکر نکرده‌اند؟

منظورم از شبکه‌های اجتماعی ناکارآمد آن دسته از شبکه‌هایی هستند که فعالیت شما در آنها چندان فایده‌ای ندارد. اگر زمانی که خرج فعالیت در این شبکه‌های اجتماعی می‌کنید را صرف فعالیت در شبکه‌های اجتماعی مهم‌تر کنید قطعا زودتر به نتیجه دلخواه‌تان خواهید رسید. حالا چطور می‌شود فهمید که کدام یک از شبکه‌های اجتماعی برای شما ناکارآمد هستند؟

راه حل ساده است. تنها کافی است از خودتان بپرسید مخاطبان هدف‌تان در کدام شبکه‌های اجتماعی فعالیت بیشتر و زنده‌تری دارند. هر نامی که در این لیست قرار نگرفت را می‌توانید ناکارآمد بدانید. مثلا گوگل پلاس در بین ایرانی‌ها کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد، پس لزومی ندارد شما وقت‌تان را هدرش کنید. یا لینکداین بیشتر به درد کارها و ارتباطات حرفه‌ای می‌خورد پس شاید بهتر باشد آن را هم کنار بگذارید و به سراغ شبکه‌های اجتماعی با جامعه عمومی‌تر بروید.

خود من به عنوان یک وبلاگ نویس، بیش از هر شبکه دیگری از توییتر استفاده می‌کنم. توییتر از دید من یک وسیله ارتباطی فوق‌العاده سریع و ساده است که به من اجازه می‌دهد پیام‌های خودم را در کوتاه‌ترین زمان و شکل ممکن به مخاطبانم منتقل کنم. از طرف دیگر گروه مخاطبان هدف من نیز در این شبکه اجتماعی فعالیت قابل توجهی دارند. پس توییتر از هر جهت برای من یک شبکه اجتماعی ایده‌آل است.

به غیر از توییتر، از فیسبوک و اینستاگرام هم استفاده می‌کنم. فیسبوک برای من مثل وسیله‌ای است برای آشنایی با وبلاگ‌نویس‌های جدید و تقویت ارتباطاتم با وبلاگ‌نویس‌هایی که می‌شناسم. با دنبال کردن صفحه و پروفایل این وبلاگ‌نویس‌ها، هم از آخرین پست‌ها و مطالب‌شان آگاه می‌شوم و هم از میان همین پست‌ها ایده پست بعدی وبلاگ خودم را پیدا می‌کنم. از این گذشته می‌توانم لینک پست‌های خودم را نیز با آنها به اشتراک بگذارم و از آنها نظرشان را بپرسم.

اینستاگرام نیز برای من جنبه یک وسیله ارتباطی با مخاطبان عام را دارد. در این شبکه اجتماعی معمولا عکس‌هایی مرتبط با حیطه کاری وبلاگم به اشتراک می‌گذارم تا از این طریق به تعداد دنبال کنندگان خود در اینستاگرام بیافزایم. هر از گاهی هم به پست‌های وبلاگم در اینستاگرام لینک می‌دهم ولی سعی می‌کنم بیشتر با عکس‌ها مخاطبان خودم را جذب کنم.

اما نمی‌توان گفت که استراتژی من برای شما هم مفید است. هر کسی با توجه به حیطه کاری و تخصصش به یک استراتژی منحصر به فرد در انتخاب و استفاده از شبکه‌های اجتماعی احتیاج دارد. شاید فیسبوک برای شما هیچ وقت به درد نخورد و در عوض پینترست را به آن ترجیح بدهید. انتخاب‌تان هر چه که باشد این را در نظر داشته باشید که لازم نیست در تمام شبکه‌های اجتماعی اکانت داشته باشید و در آنها فعال باشید. فقط روی شبکه‌هایی تمرکز کنید که مخاطبان هدف‌تان در آن جمعیت بیشتر و فعال‌تری دارند.

در انتها خوشحال می‌شوم اگر در بخش دیدگاه‌ها لیست شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده خود را با من به اشتراک بگذارید و بگویید که هر کدام را به چه دلیلی انتخاب کرده‌اید.