یک ساعت زودتر؛ یک ساعت بیشتر

گاهی اوقات پیش می‌آید به شدت مشغول کار کردن باشی و حواست به ساعت نباشد، اما وقتی بی‌خبر از همه جا سرت را بلند می‌کنی و نگاهی به ساعتت می‌اندازی متوجه می‌شوی که انگار وقت کم آورده‌ای. پیش خودت آرزو می‌کنی که ای کاش روزها به جای بیست و چهار ساعت، بیست و پنج ساعته بودند تا تو هم فرصت پیدا می‌کردی کارهای هر روز را در همان روز به پایان برسانی. خیلی‌ها به دنبال همان یک ساعت گمشده در روز هستند، در حالی که این یک ساعت اصلا گم نشده و درست جلوی چشم‌شان است.

نه! نمی‌خواهم بگویم واقعا روزها بیست و پنج ساعته هستند. قطعا عقلم را از دست نداده‌ام. فقط دارم یادآوری می‌کنم که آن یک ساعت مورد نیاز را اغلب ما خواب هستیم. موضوع آن‌قدر ساده است که کمتر کسی به ذهنش می‌رسد، یا شاید هم به خاطر تنبلی بیش از حد دوست ندارد به این موضوع فکر کند. اگر به دنبال یک ساعت بیشتر در طول روز هستی، فقط کافی است که روزها یک ساعت زودتر از خواب بیدار شوی.

به طور میانگین هر آدم سالم و سرحالی در شبانه روز به هشت ساعت خواب احتیاج دارد. مدیریت کردن این هشت ساعت کار خیلی سختی نمی‌تواند باشد، به شرط آن‌که خودت بخواهی. من شخصا هر ساعتی که بخوابم دقیقا و با اختلاف کمتر از پنج دقیقه، هشت ساعت بعد بیدار می‌شوم و بدنم به من این پیام را می‌دهد که به اندازه کافی خوابیده است و حالا آماده است که روز را شروع کند. برای همین معمولا سعی می‌کنم ساعت خوابیدنم را طوری تنظیم کنم که در همان ساعتی که لازم می‌دانم از خواب بیدار شوم.

نحوه خوابیدن برخی‌ها آن‌چنان نامنظم است که هر کس از دور به این برنامه نامنظم نگاه کند سردرگم می‌شود. عده‌ای هم هستند که اصلا به هشت ساعت خواب در شبانه روز توجهی ندارند و سعی می‌کنند کمتر بخوابند. این در حالی است که یکی از کلیدی‌ترین عوامل افزایش راندمان کار، تنظیم میزان خواب است. کسی که به اندازه کافی نمی‌خوابد هرگز نمی‌تواند روی کارهایش تمرکز کامل داشته باشد و در نتیجه کیفیت و حتی سرعت کارهایش کاهش پیدا می‌کند.

پس اول این‌که خوابیدن را دست کم نگیر و حتما در شبانه روز هشت ساعت را به خوابیدن اختصاص بده تا هم جسم سالم‌تری داشته باشی و هم بهتر بتوانی به کارهایت برسی. دوم هم این‌که این هشت ساعت خواب در شبانه روز را آن‌طور که می‌خواهی مدیریت کن. اگر اهل خواب بعد از نهار هستی، یک ساعت یا نیم ساعت از این هشت ساعت را به خواب بعد از نهار اختصاص بده، اگر هم که دوست داری فقط شب‌ها بخوابی که حتما سعی کن ساعتی را برای خواب انتخاب کنی که فردا صبحش به موقع بیدار شوی. 

با مدیریت کردن ساعات خواب، می‌توانی خیلی راحت یک ساعت به تایم روزانه‌ات اضافه کنی. مثلا به جای این‌که ساعت سه صبح بخوابی و به زور ساعت هشت صبح بیدار بشوی و با دقتی کم به ادامه کارهایت رسیدگی کنی، می‌توانی شب ساعت یازده به خواب بروی تا فردا هفت صبح با انرژی و تمرکز بیدار بشوی و روز را آغاز کنی. شاید شب زودتر خوابیده باشی اما در عوض روز بعد هم انرژی و سرعت عمل بیشتری داری و هم یک ساعت وقت بیشتر. به همین سادگی.

مثل یک کارآگاه حرفه‌ای، باهوش باش

داشتم بعد از مدت‌ها یک بار دیگر سریال منتالیست را می‌دیدم و به این فکر می‌کردم که پاتریک جین چطور می‌تواند تا این حد باهوش باشد. البته قبول دارم که در برخی مواقع هوش و ذکاوت پاتریک جین فراتر از تصورات انسانی می‌شود که آن هم به خاطر جذاب‌تر کردن داستان است، ولی در اکثر مواقع او معماها و پرونده‌ها را خیلی ساده حل می‌کند، آن‌قدر ساده که بعد از چند بار دیدن سریال به این نتیجه رسیدم که اگر دقت می‌کردم من هم می‌توانستم به پاسخ برسم.

واقعا مثل پاتریک جین باهوش بودن کار خیلی پیچیده‌ای نیست. تنها ابزاری که لازم دارد استفاده صحیح از مغز است، همان چیزی که همه ما داریم اما اغلب ما به درستی از آن کمک نمی‌گیریم.  در اصل، مغز ما آدم‌ها پیشرفته‌ترین کامپیوتر دنیاست و پیشرفته‌ترین کامپیوتر دنیا هم باقی خواهد ماند. حال تصور کن اگر قوه پردازش این کامپیوتر پیشرفته تقویت نشود چه اتفاقی می‌افتد. آن‌گاه دیگر محسابات این کامپیوتر درست نخواهد بود و نتیجه‌گیری‌هایی کاملا ناقص و اشتباه تحویلت می‌دهد.

تجزیه و تحلیل کردن یک نیروی قابل ارتقاء است و هر کسی روی ارتقاء آن کار کند به اصطلاح دیگران باهوش‌تر است. باهوش‌ها آدم‌های عجیب و غریبی نیستند، آن‌ها هم یکی مثل دیگران هستند با این تفاوت که روی نیروی پردازش مغز خود تمرکز داشته‌اند و آن را تقویت کرده‌اند. آن‌ها به خودشان جرات داده‌اند که به جای اعتماد به آن‌چه دیگران می‌گویند، به قدرت تجزیه و تحلیل ذهن خوشان اعتماد کنند.

اگر به نظرت باهوش بودن سخت است، چند مدتی روی قوه پردازش خودت تمرکز کن. از مغزت مثل یک کامپیوتر تمام عیار استفاده کن. سعی کن تا می‌توانی به آن اطلاعات بدهی. دنیای اطراف تو پر است از داده‌های مختلف و متنوع. ذهنت را باز کن و هر داده‌ای که به نظرت مهم می‌آید را واردش کن و در آن ذخیره کن. اشیاء اطرافت را در مغزت ثبت کن، نحوه قرار گیری‌شان، رنگ‌های‌شان، ابعادشان، و هر آن‌چه که از آن‌ها دریافت می‌کنی. کم‌کم خواهی فهمید که با این روش هیچ چیز را گم نخواهی کرد، چون هر چه را بخواهی می‌دانی دقیقا کجا قرار دارد.

حرف‌ها را به ذهنت بسپار، حتی شاید کم اهمیت‌ترین حرف‌ها و جزئیات بتوانند بعدا به دردت بخورند. یادم می‌آید یک بار در فروشگاهی داشتم کالاها را مشاهده می‌کردم و در همان حال گوشم به صحبت‌هایی بود که دو فروشنده با هم داشتند. خیلی از صحبت‌های‌شان برایم اهمیت نداشتند و در ذهنم ذخیره نکردم، اما برخی اطلاعات مثل اسم‌شان را شنیدم و به خاطر سپردم. وقتی صحبت‌های‌شان تمام شد جلو رفتم و شروع به پرسیدن در مورد کالاهایی کردم که قبلا انتخاب نموده بودم و در میان حرف‌هایم اسم‌شان را نیز آوردم. کار خیلی عجیبی انجام ندادم، اما آن دو متعجب شده بودند که من اسم آن‌ها را از کجا بلدم. آن‌ها خودشان اسم‌شان را به من گفته بودند، ولی حواس‌شان نبود که چنین کاری کرده‌اند.

همه چیز در جزئیات نهفته است. دنیای ما پر است از جزئیات. افراد باهوش کسانی هستند که به اهمیت توجه به جزئیات پی برده‌اند. آن‌چه تو را باهوش می‌کند همین جزئیاتی هستند که شاید به دید اکثر آدم‌ها کاملا معمولی و بی‌اهمیت جلوه کنند. این روش را برای مدتی امتحان کن و تمرین کن تا کم‌کم متوجه جذابیت‌هایش بشوی. خیلی زود تو هم به باشگاه باهوش‌ها خواهی پیوست.

تنها در اتاقی ساکت، روزی چند لحظه

هر روز صبح که چشم از خواب باز می‌کنیم، وارد یک دنیای کاملا شلوغ می‌شویم. صدای نوتیفیکیش‌های موبایل و زنگ‌های تلفن‌ و سر و صدای تلویزیون و هیاهوی مردم در خیابان و جیغ و داد ماشین‌ها و موتورها و اصواتی که با هدفون به خورد گوش و مغزمان می‌دهیم. لیست اصواتی که از صبح تا شب می‌شنویم و برای‌مان عادی شده‌اند تمامی ندارد. جالب است، تا وقتی به این صداها فکر نمی‌کنیم چندان به نظرمان نمی‌آیند، اما اکنون که برخی از آن‌ها را نام بردم فکر می‌کنم تو هم مثل من با خواندن اسم هر کدام‌شان صدای خاصی در ذهنت شنیده‌ای و ابرو در هم کشیده‌ای و حالا با من موافقی که واقعا اصوات مزاحمی هستند.

در چنین دنیایی، مغز ما هر روز در معرض فشارهای صوتی فراوان قرار دارد. حالا به نظر تو این خواسته زیادی است اگر بخواهم این مغز بیچاره را روزی چند لحظه به سکوت دعوت کنیم؟ منظورم از سکوت، واقعا سکوت محض است. به هر حال همه ما می‌توانیم روزی چند دقیقه یک اتاق خالی ساکت پیدا کنیم، داخل شویم، در را پشت سرمان ببندیم، روی یک صندلی بنشینیم، چشمان‌مان را ببندیم و بعد سکوت.

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم واقعا درخواست زیادی نیست. پیچیده هم نیست. به ابزار خاصی نیاز ندارد. مطمئنم همه از پس این کار بر می‌آیند. تو هم برمی‌آیی. سعی کن فقط چند دقیقه، فقط برای چند دقیقه سکوت تبدیل بشود به همه آن‌ چیزی که می‌خواهی. فکر کن همین چند لحظه سکوت می‌تواند خیلی از مشکلات تو را حل کند. به تو قول می‌دهم که واقعا هم همین‌طور است.

من خودم این کار را مدتی هست انجام می‌دهم، به خصوص زمان‌هایی که از نظر فکری به بن‌بست برخورده باشم. وقتی با سکوت از مغزم پذیرایی می‌کنم، بعد از چند لحظه، به این حقیقت پی می‌برم که فکر کردن برایم خیلی آسان‌تر شده است و ایده‌ها و راه‌حل‌هایی به ذهنم می‌رسد که شاید بدون سکوت هیچ وقت به آن‌ها دست نمی‌یافتم.

یادم می‌آید اولین بار سکوت محض را در یکی از اردوهای مدرسه تجربه کردم. ما را برای اردو به جایی برده بودند که دقیقا یادم نمی‌آید کجا بود ولی یادم هست که در قسمتی از این نمی‌دانم کجا، یک اتاق ضد صدا درست کرده بودند و هر کدام از ما که تمایل داشتیم اجازه می‌دادند وارد اتاق شویم و حس بودن در این اتاق را تجربه کنیم. وقتی ایده چند لحظه سکوت در روز به ذهنم خطور کرد، در واقع همان تجربه چند دقیقه‌ای در یک اتاق ضد صدا در یادم بود. پیش خودم فکر کردم آن چند دقیقه در آن اتاق تجربه خیلی جالبی بود، چرا دوباره آن را امتحان نکنم.

قطعا نمی‌خواهم بگویم الان باید یک اتاق ضد صدا برای خودت درست کنی، از همین اتاق‌ها که نه صدا را بیرون می‌دهد و نه صدایی به آن راه پیدا می‌کند. نه! همین که یک اتاق ساده با یک صندلی پیدا کنی که تا حد امکان از سر و صداهای روزمره دور باشد کافی است. روزی سه چهار دقیقه از وقتت را در آن سپری کن. بدون این‌که به دغدغه‌هایت فکر کنی. فقط با این هدف که آرامش بگیری. خودت از نتیجه‌ آن لذت خواهی برد.

مهارت تمرکز کردن روی یک موضوع واحد در هر زمان

حتما شما هم معمولا با چنین سبک و روش زندگی می‌کنید. منظورم روش تمرکز روی چند موضوع مختلف در آن واحد است. اگر می‌خواهید کتاب بخوانید حتما چند کتاب مختلف را با هم شروع می‌کنید و به طور موازی پیش می‌برید. اگر می‌خواهید چیزی بنویسید حتما چند ایده مختلف را در ذهن‌تان نگه می‌دارید تا در موردشان دست به قلم بشوید. اگر می‌خواهید تلویزیون ببینید حتما مدام از این کانال به آن کانال می‌پرید و دوست دارید چندین برنامه مختلف را با هم دنبال کنید. اگر می‌خواهید به موفقیت دست یابید حتما چندین و چند ایده برای خودتان دارید که دوست دارید همه را با هم دنبال کنید و به واقعیت برسانید.

البته قطعا می‌دانم که همه ما این چنین نیستیم، اما روی صحبتم با کسانی است که تمرکز کردن روی یک موضوع واحد در هر زمان را بلد نیستند. توصیه می‌کنم حداقل برای یک مدت محدود هم که شده فقط به یک موضوع فکر کنید، فقط یک کار را انجام دهید و روی آن متمرکز شوید.

موضوع مهم این است که بتوانیم موضوع مهم را تنها موضوع مهم نگه داریم.

استفان کاوی

تمرکز کردن روی یک موضوع خودش یک مهارت است و هر مهارتی هم نیاز به تمرین دارد. اما کسانی که چنین مهارتی را دارند می‌دانند که این شیوه تمرکز به آن‌ها کمک می‌کند کارها را بهتر و با دقت بیشتری انجام بدهند. آن‌ها می‌دانند که با این شیوه، درصد خطا و اشتباه به اندازه قابل توجهی کاهش می‌یابد. آن‌ها می‌دانند که با از این شاخه به آن شاخه پراندن فکر و تمرکز، فقط از دقت خود می‌کاهند و سبب می‌شوند که به اتمام رساندن هر کاری زمان بیشتری را به خود اختصاص بدهد.

قبلا در مورد این‌که چرا باید در زمان مطالعه اینترنتی فقط و فقط یک تب از مرورگر را باز نگه داریم نوشته بودم؛ این نوشتارم کمی به بحث قبلی کلیت می‌بخشد. بیاییم از این پس هر کاری را تک به تک انجام دهیم و وقتی مشغول انجام کاری هستیم، تمام فکر و ذکرمان را خرج همان کار کنیم. این یعنی دیگر به هیچ موضوع دیگری نیاندیشیم، به کارهای دیگری که بعد از این می‌خواهیم انجام دهیم فکر نکنیم، به مشکلات و اخبار و رویدادها و هر چیز دیگری به غیر از کاری که در حال انجام دادنش هستیم فکر نکنیم.

شاید در ابتدا متمرکز کردن قوه تمرکز روی یک موضوع واحد کمی سخت باشد، اما همان‌طور که گفتم این یک مهارت است که با تمرین و تکرار ساده‌تر می‌شود و کم‌کم تبدیل به یک عادت می‌شود؛ عادتی که همیشه همراه‌تان خواهد ماند.

حکایتی از پیچیدگی تمرکز کردن در دنیای امروزی

تمرکز

صبح که از خواب بیدار می‌شوی، از همان ابتدا دستت بی‌اختیار به سمت اسمارت فونی می‌رود که شب قبل تا دیروقت به صفحه‌اش خیره شده بودی. یک راست می‌روی سراغ شبکه‌های اجتماعی تا بدانی در این چند ساعتی که خواب بودی چه اتفاقاتی افتاده و چه کسی چه منشن و ریپلایی داده است. بعد از آن نگاهی به ایمیل‌هایت می‌اندازی و کمی هم در وب می‌چرخی. بعد از تخت‌خواب بلند می‌شوی تا صبحانه‌ای بخوری و دوشی بگیری و آماده بشوی که بروی به سمت محل کار. اما مطابق عادت، همزمان با صبحانه، کمی هم تلویزیون نگاه می‌کنی. این کانال تبلیغ نشان می‌دهد؛ تبلیغاتی که هر کدام حداکثر ۳۰ ثانیه طول می‌کشند و بعد عوض می‌شوند، از این موضوع به آن موضوع و از آن محصول به این محصول می‌پرند. به لطف وجود کنترل از راه دور، مدتی را صرف این می‌کنی که کانال‌ها را عوض کنی. با هر بار عوض کردن کانال، در طی چند صدم ثانیه، موضوع را پیش چشمان خودت عوض می‌کنی.

خسته که شدی، صبحانه‌ات را که از سر انجام وظیفه تمام کردی (و اصلا هم نفهمیدی چه خوردی)، آماده می‌شوی و لباست را به تن می‌کنی و به قصد محل کار، خانه‌ات را ترک می‌کنی. در ماشینت که نشستی، رادیوی خودرو را روشن می‌کنی تا در طول مسیر سرت گرم شود. این کانال رادیو مثل آن کانال تلویزیون دارد تبلیغات چند ثانیه‌ای پخش می‌کند، پس شروع می‌کنی به عوض کردن امواج رادیو تا این‌که دست آخر برنامه مناسبی در رادیو پیدا نمی‌کنی و تصمیم می‌گیری آهنگ‌هایی که خودت داری را در ماشین پخش کنی. آهنگ اول را که می‌گذاری، فکر می‌کنی قدیمی شده و می‌زنی آهنگ بعدی. آهنگ بعدی را تا نیمه گوش می‌دهی و از دستش خسته می‌شوی و می‌زنی آهنگ بعدی.

تمرکز

به محل کارت می‌رسی و متوجه می‌شوی در تمام طول مسیر مشغول عوض کردن امواج رادیو و آهنگ‌ها بودی. وارد محیط کار می‌شوی که کارت را شروع کنی، ولی قبل از آن به خودت می‌گویی “بگذار کمی با همکاران گپ‌وگفت کنم تا یک وقت از دستم ناراحت نشوند، همه‌اش چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد”. با این یکی همکارت سرگرم حرف زدن می‌شوی که ناگهان آن یکی همکارت را می‌بینی و بعد از مدتی سرگرم حرف زدن با آن یکی می‌شوی، سرت را که می‌چرخانی می‌بینی یک ساعتی می‌شود که مشغول گپ زدن هستی.

بالاخره تصمیم می‌گیری کارت را شروع کنی. پشت میز کارت می‌نشینی و تازه متوجه می‌شوی که چقدر محیط کارت شلوغ و به هم ریخته است. از آن‌جا که الان حال و حوصله مرتب کردن محیط کارت را نداری، با همان وضعیت مشغول به کار می‌شوی و کم کم می‌فهمی که در این شرایط کار کردن و تمرکز کردن اصلا کار ساده‌ای نیست اما باز هم به سختی به کارت ادامه می‌دهی تا این‌که با چند نوتیفیکیشن حواست به سمت موبایل پرت می‌شود. موبایلت را که نگاه می‌اندازی می‌بینی فلان شخص در توییتر یک منشن داده که باید حتما همین حالا جوابش را بدهی. جوابش را که دادی، سری به مسیج‌های‌ت می‌زنی و کمی هم آن‌جا وقت می‌کشی. بعد به خودت می‌گویی بد نیست سری هم به اینستاگرام بزنی. دل کندن از اینستاگرام هم که به همین سادگی‌ها نیست. تلگرام را هم فراموش نباید کرد، حتما از صبح تا حالا کلی پیام ناخوانده دریافت کرده‌ای.

خلاصه، دیری نمی‌گذرد که می‌بینی وقت کار به اتمام رسیده. در حالی که تعجب کردی که چطور زمان از دستت خارج شده، تصمیم می‌گیری با یکی از همکارانت به رستوران نزدیک محل کارتان بروی. آن‌جا هم گرم صحبت می‌شوی و مثل صبحانه‌ات اصلا نمی‌فهمی چه خوردی. عصر که به خانه بازمی‌گردی، یاد عکسی می‌افتی که چند ساعت پیش در اینستاگرام دیده بودی، همان عکس که دوستت در آن کنار پنجره لم داده بود، چای می‌خورد و کتاب می‌خواند. هوس می‌کنی تو هم امتحانش کنی. یک لیوان چای می‌ریزی و کنار پنجره می‌نشینی و یک کتاب که به نظر جالب می‌رسد را باز می‌کنی، اما هنوز چند کلمه‌ای بیشتر نخوانده‌ای که یادت می‌افتد امروز اصلا هیچ کاری را در محل کارت به انجام نرساندی. استرس وجودت را فرا می‌گیرد. سعی می‌کنی استرس را فراموش کنی و باز هم به خواندن کتاب ادامه بدی که بعد از چند خط به این حقیقت پی می‌بری که اصلا حال و حوصله خواندن متن‌های طولانی در حد یک کتاب را نداری و به نظرت کار خسته کننده‌ای می‌آید. برای همین فکر می‌کنی بهتر است حداقل در همین موقعیت از خودت یک عکس بگیری و بگذاری در اینستاگرام تا بقیه فکر کنند تو کتاب خواندی، چه کسی می‌فهمد؟

تمرکز

این داستان کوتاهی بود از یک زندگی روزمره در عصر و دوران کنونی. آری عدم کنترل روی تمرکز در این شرایط که مثال زدم خیلی معمول است و اصلا جای تعجب ندارد. تا وقتی خیلی راحت با هر نوتیفیکیشنی حواسمان پرت می‌شود، تا وقتی حال و حوصله نداریم به خودمان و نظم محیط زندگی و کارمان رسیدگی کنیم، تا وقتی تبلیغات و رسانه‌ها ما را به پراندن تمرکز از این موضوع به آن موضوع عادت می‌دهند، تا وقتی به خاطر شیوه غلط زندگی‌مان استرس دست از سرمان برنمی‌دارد، تا وقتی نه ورزش می‌کنیم و نه به اندازه کافی می‌خوابیم و نه درست تغذیه می‌کنیم، تمرکز نکردن کاملا طبیعی است.

در این دوران، در این‌جا تمرکز کردن یک هنر است! کار هر کسی نیست. تمرین می‌خواهد و تلاش و کوشش. باید از خیلی چیزها بگذری تا بتوانی دوباره تمرکز خودت را به دست بیاوری. باید یاد بگیری که ورزش کردن و درست غذا خوردن و غذای خوب خوردن و به اندازه کافی خوابیدن و منظم نگه داشتن محیط کار و زندگی و توجه نکردن به نوتیفیکیشن‌ها در زمان‌های کاری و در دست نگرفتن گوشی در تخت خواب و روزی یک ساعت مطالعه کردن و وجدان کاری داشتن و خیلی از موارد دیگر، روی تمرکزت تاثیر مستقیم دارند. هر زمان توانستیم روی این موارد تمرکز کنیم، آن وقت می‌توانیم قدرت تمرکز خودمان را تحت کنترل خودمان درآوریم.