کتاب خواندن لزوما به معنای دانا بودن نیست

جمعه بود و شب هنگام تصمیم گرفتم تلویزیون را روشن کنم و چند دقیقه‌ای از وقت و حواسم را به این جعبه جادویی اختصاص بدهم. گرچه اغلب اوقات ترجیح می‌دم در سکوت کتاب بخوانم یا به موسیقی گوش بدهم، اما به هر حال هر از گاهی تنوع هم بد نیست. به هر حال این تلویزیون بدبخت که گوشه اتاق قرار داده شده است، بعضی وقت‌ها به توجه هم نیاز دارد.

بین کانال‌ها این سو و آن سو می‌رفتم که یک مسابقه معلومات عمومی توجهم را جلب کرد. مجری از شرکت کننده سوالی نسبتا آسان پرسیده بود با چهار گزینه. گزینه‌ها فریاد می‌زدند که پاسخ صحیح کدام است، اما شرکت کننده دچار شک و تردید شده بود.… ادامه نوشتار

هیچ کس همه چیز را نمی‌داند

برای من جالب هستند انسان‌هایی که فکر می‌کنند همه چیز را می‌دانند. حتما تو هم دیده‌ای. وقتی می‌نشینی در مورد یک موضوع خاص صحبت کنی سعی می‌کند هر طور که می‌تواند نشان دهد که بیشتر از تو می‌فهمد. هر وقت که لازم بداند هر حرفی که به دهانش بیاید به زبان می‌آورد بدون این‌که فکر کند آن‌چه می‌گوید اصلا درست هست یا نه. حتی تصور این را هم نمی‌کند که ممکن است طرف مقابلش بداند که آن‌چه می‌شنود کاملا اشتباه است. اصلا قبول ندارد که کسی بیشتر از خودش می‌فهمد و اطلاعات دارد.

اگر بخواهم روراست باشم دلم برای‌ این نوع آدم‌ها می‌سوزد، چون حاضر نیستند قبول کنند که دانش‌شان بر مبنای اطلاعات غلط بنا شده است و نیاز به ترمیم دارد.… ادامه نوشتار

از آموختن فرار نکنیم

اگر از خود من بپرسید می‌گویم از شنیدن کلمه “آموختن” حس خوبی به من دست نمی‌دهد. تا جایی که یادم می‌آید این کلمه را برای درس خواندن و مطالعه کتاب‌های درسی و بیشتر از هر کجا سر کلاس درس یا پیش مشاور تحصیلی شنیده‌ام. شاید چون برخی از بحث‌های کتاب‌های درسی در مجموعه مباحث مورد علاقه‌ام نبوده است، نسبت به آموختن احساس بدی پیدا کرده‌ام. مطمئن هستم بسیاری از شما هم همین طرز فکر را نسبت به این کلمه دارید.

اما واقعیت این است که آموختن یا یاد گرفتن فقط به خواندن و حفظ کردن کتاب‌های درسی خلاصه نمی‌شود. انسان در هر موقعیتی و در هر جایی که هست می‌تواند مشغول یاد گرفتن باشد.… ادامه نوشتار