امروز، پلی است برای پس فردا

من دیدم، تو هم دیدی، من و تو هر روز با آن‌ها مواجه می‌شویم. آدم‌هایی را می‌گویم که به قول معروف فقط تا نوک دماغ‌شان را می‌بینند. همان‌هایی که افعال آینده جمله‌های‌شان به بیشتر از چند ساعت آینده کشیده نمی‌شود. همان‌هایی که همیشه عجله دارند، یک لحظه آرام و قرار ندارند، یک دقیقه به خودشان اجازه فکر کردن نمی‌دهند. همان‌هایی که باید به آن‌ها بگویی به کجا چنین شتابان؟

چنین اشخاصی تصور نمی‌کنند که آینده می‌تواند طولانی‌تر از چند ساعت بعد باشد. دوست هم ندارند به این فکر کنند که فردایی هم وجود دارد. راستی آدم‌هایی که به فردا خیلی اهمیت می‌دهند را هم دیده‌ام، تو هم دیده‌ای، من و تو هر روز با آن‌ها مواجه می‌شویم. پیش خودشان فکر می‌کنند خیلی داناتر از بقیه هستند. شاید غلط هم نباشد این طرز فکرشان. اگر دقت کنی می‌بینی معمولا آرام‌تر هستند و کارهای‌شان حساب شده‌تر است. اما همین آدم‌ها هم وقتی به فردا نزدیک می‌شوند حالت‌شان شبیه دسته اول آدم‌ها می‌شود و شکل اکثریت به خود می‌گیرند.

اما تو چطور باشی بهتر است؟ این‌که به چند ساعت بعد فکر کنی یا به فردا؟ یا به هیچ کدام؟ نه، هیچ کدام ایده‌آل نیست، چند ساعت بعد و فردا هم عاقلانه نیست. چرا دید خودت را وسیع‌تر نمی‌کنی؟ بیا از امروز به پس فردا فکر کن. امروز خودت را به چشم یک پل به پس فردا ببین. اهداف آینده خودت را تا پس فردا گسترش بده. به جای این‌که وقت و ذهن امروز خودت را روی چند ساعت بعد یا فردا سرمایه‌گذاری کنی، روی پس فردا تمرکز کن. شنیدی که می‌گویند زمان همه چیز را حل می‌کند؟ این وقتی درست است که زمان به نفع تو بگذرد نه به ضرر تو. چگونه زمان به نفع تو می‌گذرد؟ وقتی از حالا خودت را برای پس فردا آماده کنی.

من خیلی کم دیدم، تو هم شاید دیده باشی، من و تو کم دیدیم آدم‌هایی را که این‌گونه باشند و به پس فردا بیاندیشند. تعدادشان کم است اما همه این تعداد کم امروز معمولی هستند و پس فردا موفق، چون راز زمان را درک کرده‌اند. زمان یک دشمن کوتاه مدت و یک دوست دراز مدت است.

می‌دانم که می‌فهمی منظورم از چند ساعت بعد و فردا و پس فردا چیست. راستی امروز چند آجر به قصر پس فردایت اضافه کردی؟ 

واقعا فکر می‌کنی هنوز وقت هست؟

هر بار که به آرزوهایت فکر می‌کنی چه جمله‌ای به ذهنت می‌رسد؟ شاید تو نخواهی بگویی ولی من خودم می‌دانم؛ می‌دانم چون خودم هم همین فکر را می‌کردم. تو به خودت می‌گویی هنوز وقت هست. اما آیا واقعا هنوز وقت هست؟ بگذار صادقانه با تو صحبت کنم: هیچ تضمینی وجود ندارد که فرصت داشته باشی، که بتوانی به آن‌چه برای بعدا کنار گذاشته‌ای دست پیدا کنی، که روز مبادایی که برای آن برنامه‌ریزی کردی اصلا فرا برسد، که رویاهایت را بسازی، که از زندگی لذت ببری.

نه! منفی‌بافی نمی‌کنم. بیان حقیقت گاهی شاید تلخ باشد اما بیان کردنش مضرتر از نادیده گرفتن آن نیست. این را همه ما می‌دانیم. می‌دانم که تو هم می‌دانی. می‌دانم که تو هم به این موضوع فکر می‌کنی. اما هیچ کدام از ما دوست نداریم این جمله را به زبان بیاوریم. هیچ کدام از ما دوست نداریم به این حقیقت اعتراف کنیم که “قرار نیست همیشه وقت داشته باشیم.” 

شاید از دست من ناراحت بشوی. ایرادی ندارد. ناراحت شدن اولین واکنش منطقی در برابر حقایق تلخ است. بیشتر که به این موضوع فکر کنی دیگر ناراحت نخواهی شد. به مرور، درک و فهم جای نگرانی و ناراحتی را می‌گیرد و کمی بعد هم از این درک و فهم برای اقدامات درست کمک می‌گیری، به شرط آن‌که حرفم را خوب متوجه شده باشی و نشنیده نگیری. هر بار که خواستی کاری را به آینده موکول کنی و با جمله “حالا وقت برای این کارها هست” وجدان خودت را راحت کنی، به خودت یادآوری کن که یک بار هم همین جمله را به طور سوالی پیش خودت تکرار کنی: “حالا وقت برای این کارها هست؟”

سعی نکن خودت را گول بزنی. صادقانه جواب خودت را بده. کسی قرار نیست تو را قضاوت کند. این سوال را از خودت بپرس. مطمئنم به این جواب خواهی رسید که قرار نیست همیشه وقت داشته باشی. این را به خاطر بسپار که برای انجام دادن کارها هیچ وقت دیر نیست، اما برای پشت گوش انداختن کارها همیشه دیر است. هر وقت نکته حرفم را درک کردی، یک لبخند بزن. 🙂

به جای فراموش کردن، از گذشته پند بگیریم

گذشته

بعضی اوقات با برخی‌ها که از گذشته حرف می‌زنم، فورا می‌گویند که گذشته را فراموش کن و به آینده بیاندیش. این جمله همیشه برای من تعجب برانگیز بوده است. چرا باید یک نفر گذشته خودش را فراموش کند؟ اصلا چرا باید برای اندیشیدن به آینده، گذشته را فراموش کرد؟ مگر این دو چه منافاتی با هم دارند؟ معمولا بعد از شنیدن این جمله فورا می‌گویم این گذشته است که آینده را می‌سازد. واقعا هم همین‌طور است. اگر خوب به ماجرا نگاه کنید می‌بینید که زندگی امروز ما نتیجه کارهای دیروزمان است. اگر دیروز آن تصمیم را نمی‌گرفتید یا این راه را انتخاب نمی‌کردید شاید الان در موقعیت دیگری زندگی می‌کردید. تا به حال به این دید به گذشته خود نگاه کرده‌اید؟

شاید عده‌ای معتقد باشند که گذشته مهم نیست و این تصمیمات امروز ما است که روی آینده ما تاثیر خواهند گذاشت، اما من می‌گویم این کاملا غلط است. امروزی که قرار است آینده خود را روی آن بنا کنیم در واقع خودش روی گذشته بنا شده است. وقتی کسی می‌گوید گذشته را فراموش کن به این معنی است که بنیان اصلی زندگی را باید فراموش کرد که عملا غیرممکن است. به فراموشی سپردن گذشته، صرفا نادیده گرفتن همه آن چیزی است که زمان حال ما را می‌سازد. گذشته به هیچ وجه قابل پاک شدن نیست، فقط بعضی از ما برای فرار از مسئولیت کارهایی که قبلا انجام دادیم ترجیح می‌دهیم چشمان خودمان را روی گذشته‌مان ببندیم.

بین سه زمان اصلی، یعنی گذشته و حال و آینده، این همیشه گذشته است که از دید ما مورد غضب قرار می‌گیرد، این در حالی است که باهوش‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که سعی می‌کنند از دیروز خودشان برای تصمیمات امروزشان پند بگیرند تا بتوانند فردای بهتری را برای خودشان فراهم بیاورند. قبل از این‌که دوباره از دست گذشته خودمان عصبانی شویم و تصمیم بگیریم به کلی آن را فراموش کنیم (یا در واقع صورت مساله را پاک کنیم) بد نیست به این فکر کنیم که چطور می‌شود از دیروز خودمان بیاموزیم.

تصمیمات اشتباهی که گرفته بودیم

اول از هر چیز این را اعتراف کنم که همه ما، در هر سن و شرایطی که باشیم همیشه ممکن هست که اشتباه کنیم. اشتباه کردن و تصمیم غلط گرفتن امر عجیب و غریبی نیست که بخواهیم خودمان را از آن مبرا بدانیم. هیچ کس آن‌قدر کامل نیست که هرگز اشتباهی مرتکب نشود. پس به خودتان بقبولانید که هرازگاهی ممکن است ناخواسته تصمیمی بگیرید که بعدا بفهمید اشتباه بوده است. به جای این‌که خودتان را سرزنش بکنید که چرا و چطور این اشتباه را مرتکب شده‌اید، اول سعی کنید بفهمید کجای راه را کج رفته‌اید، بعد به این فکر کنید که چطور می‌توانید آن را جبران کنید و در آخر هم تلاش کنید تا دوباره آن اشتباه را تکرار نکنید. با سرزنش کردن خودتان دقیقا به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. هیچ آدم عاقلی در دنیا وجود ندارد که کاری را انجام دهد که هیچ نتیجه مفیدی به دنبال نداشته باشد. با این حساب فقط احمق‌ها خودشان را سرزنش می‌کنند.

گذشته

تصمیمات درستی که گرفته بودیم

گذشته هیچ کس طوری نیست که تماما مملو از تصمیمات غلط باشد. حتی بداقبال‌ترین آدم‌ها هم می‌توانند در گذشته خود نقاطی را پیدا کنند که ارزش افتخار کردن به آن‌ها را داشته باشند. هر زمان که از دست خودتان و تصمیمات اشتباهی که قبلا گرفته‌اید کلافه شدید و به این نتیجه رسیدید که بهتر است گذشته خودتان را فراموش کنید، سعی کنید به این فکر کنید که قبلا چه کارهای مفیدی انجام داده‌اید یا چه تصمیمات درستی گرفته‌اید. با این کار به خودتان یادآوری می‌کنید که گذشته ذات تلخی ندارد، همه چیز به این بستگی دارد که شما با چه دیدی به آن نگاه کنید. اگر دیدتان مثبت باشد و موفقیت‌های دیروز خود را به خاطر بیاورید، کم‌کم اعتماد به نفس‌تان هم افزایش می‌یابد. همین اعتماد به نفس می‌تواند به شما در گرفتن تصمیمات دشوار در زمان حال نیز کمک کند. وقتی بدانید که قبلا خودتان را به خودتان ثابت کرده‌اید و موفقیت‌هایی را به دست آورده‌اید، باورتان خواهد شد که امروز هم می‌توانید از پس کارها بر بیایید.

Jack Canfield: آدم‌های موفق بدون توجه به این‌که در اطراف‌شان چه می‌گذرد همیشه دیدگاه مثبت خودشان را حفظ می‌کنند. آن‌ها به جای شکست‌های گذشته‌شان، روی موفقیت‌های گذشته خود تمرکز می‌کنند و به جای این‌که به عوامل مزاحم زندگی فکر کنند، با جدیت تلاش می‌کنند که بر روی اقدامات سازنده‌ای متمرکز شوند که در آینده آن‌ها را به اهداف‌شان خواهند رساند.

تصمیماتی که هیچ وقت نگرفتیم

یک سری از تصمیمات هم هستند که هنوز نگرفته‌اید. خیلی از ما وقتی به عقب برمی‌گردیم و در گذشته خودمان کندوکاو می‌کنیم می‌بینیم هنوز راه‌هایی وجود دارند که به دلایل مختلف طی نکرده‌ایم، درهایی وجود دارند که به دلایل مختلف هرگز بازشان نکرده‌ایم. شاید آن زمان می‌ترسیدیم یا این‌که توانایی و قدرت مواجهه با آن‌چه در انتظارمان بود را نداشتیم. اما حالا می‌تواند زمان خوبی باشد برای برگشتن و پیمودن راه‌های ناشناخته زندگی. گاهی همین گذشته می‌تواند جواب ما برای پیدا کردن مسیر آینده باشد. شاید پشت یکی از همان درهای بسته دیروز، همان فردایی باشد که امروز آرزویش را داریم.

آن‌چه از دست داده‌ایم

تقریبا همه ما در گذشته خود موقعیت‌ها، فرصت‌ها و آدم‌هایی را از دست داده‌ایم، در این هیچ شکی نیست. اما افسوس خوردن به خاطر آن‌چه از دست داده‌ایم واقعا چه فایده‌ای برای ما به دنبال دارد؟ آیا دوباره می‌توانیم هر چیزی که باختیم را دوباره به دست بیاوریم؟ مسلما نه. در عوض می‌توانیم به این فکر کنیم که چرا آن‌ها را باختیم. به این فکر کنیم که چه رفتاری از ما سر زده و چه اقدامات اشتباهی را انجام داده‌ایم که از این فرصت‌ها دور مانده‌ایم. از سوی دیگر، باید این را هم به خودمان یادآوری کنیم که تمام فرصت‌های از دست رفته لزوما موقعیت‌های خوبی نبوده‌اند، شاید اگر به آن موقعیت‌ها می‌رسیدیم امروز شرایط بدتری را تجربه می‌کردیم.

گذشته

آن‌چه به دست آورده‌ایم

در برابر چیزهایی که از دست دادیم، بد نیست به خودمان یادآوری کنیم که چه دست‌آوردهایی را در گذشته تصاحب کرده‌ایم. اغلب اوقات، ما آدم‌ها یادمان می‌رود که چه داریم و مدام به این فکر می‌کنیم که چه چیزهایی را نداریم. کلیشه‌ها می‌گویند به نیمه پر لیوان نگاه کن. شاید خیلی تکراری به نظر برسد، ولی واقعا گاهی لازم است با دقت بیشتری به اطراف خودمان نگاه کنیم و به خاطر آن‌چه امروز داریم، ممنون موفقیت‌های گذشته خود باشیم.

Rick Warren: ما محصول گذشته خود هستیم، اما نباید در آن زندانی شویم.

در گذشته غرق نشویم

از تمام این حرف‌ها که بگذریم، لازم است به این نکته هم اشاره کنم که گیر کردن در گذشته اصلا نتایج خوبی به همراه ندارد. این‌که مدام به فکر گذشته باشیم و از زمان حال و آینده خودمان غافل شویم نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه مشکلی به مشکلات دیگرمان نیز می‌افزاید. برخی افراد را می‌شناسم که هر وقت حرف می‌زنند، همه جملات‌شان به گذشته محدود می‌شود. به نظر من این افراد آینده روشنی نخواهند داشت چون اصلا به آن فکر نمی‌کنند. نباید فراموش کنیم که آینده‌ای هم وجود دارد که از همین حالا باید خودمان را برای آن آماده کنیم. باید آینده‌ای بسازیم که به یک گذشته پر از شکست تبدیل نشود. به هر حال، گذشته امروز ما، آینده دیروز ما بوده است.

افسار زمان خود را در دست بگیرید

زمان

حتما تا امروز بارها و بارها ضرب‌المثل وقت طلاست را شنیده‌اید. می‌دانم که این عبارت بسیار کلیشه‌ای و تکراری شده است و اگر دوباره آن را بشنوید ممکن است احساس تهوع به شما دست بدهد. البته همیشه همین‌طور است. وقتی یک حقیقت بیش از حد تکرار شود و شکل و شمایل یک نصیحت را بگیرد، دیگر شنیدنش حال آدم را به هم می‌زند. اما من نمی‌خواهم کسی را نصیحت کنم، چون خودم هم زیاد طرفدارش نیستم. فقط می‌خواهم از شما دعوت کنم که این بار به جمله وقت طلاست به دید یک نصیحت تکراری نگاه نکنید و باور کنید که زمان ارزشی غیرقابل توصیف دارد.

اگر بخواهیم زمان را به عنوان یک منبع در نظر بگیریم باید آن را در میان منابع تجدیدناپذیر قرار بدهیم. چون زمان از دست رفته را هیچ وقت نمی‌توان دوباره به دست آورد. در دورانی که به سادگی می‌توان درگیر کارهای نه چندان مهم شد و کارهای مهم‌تر را نادیده گرفت، زمان مثل یک اسب سرکش می‌ماند که اگر لحظه‌ای از آن غافل شوید به تاخت از شما دور خواهد شد. با این شرایط، در دست نگاه داشتن افسار زمان یک هنر محسوب می‌شود.

آنچه در ادامه می‌نویسم، متدهایی است که من برای در دست گرفتن زمان به کار می‌برم؛ متدهایی که می‌تواند برای شما هم مفید واقع شود.

از to-do list ها غافل نشوید

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که هر از گاهی به اپ استور یا گوگل پلی استور مراجعه می‌کنید تا نرم‌افزارهای جدید را چک کنید یا یک بازی جدید روی موبایل خود نصب کنید که ناگهان در میان آن همه اپ، یک اپ to-do list با یک آیکن زیبا خودنمایی می‌کند. در چنین شرایطی معمولا این سوال را از خودتان می‌پرسید که آیا لازم هست آن را نصب کنید یا نه.

اگر از من می‌شنوید، هیچ وقت در این مورد شک نکنید. اگر تا امروز هنوز اپ to-do list روی گوشی خود نصب نکردید و از آن استفاده نکرده‌اید، همین امروز تحقیق کنید و یک اپ to-do list مطابق میل و نیازهای خود انتخاب کنید و آن را دانلود و نصب نمایید. مطمئن باشید پشیمان نخواهید شد.

من خودم از اپ Anydo استفاده می‌کنم. این اپ روی اکثر پلتفرم‌های محبوب مثل iOS و اندروید در دسترس است و به طور همزمان همه اطلاعات شما را سینک می‌کند. به غیر از این یک نسخه وب هم دارد که دسترسی به این سرویس را تقریبا روی هر دیوایسی که به اینترنت متصل شود ممکن می‌سازد.

از مهم‌ترین مزایای Anydo، رابط کاربری ساده اما کاربردی آن است که تمامی امکانات مورد نیاز برای ثبت و کنترل تسک‌ها را بدون گزینه‌های گیج کننده و ویژگی‌های مزاحم در اختیار کاربران خودش قرار می‌دهد.

به وسوسه‌ها نه بگویید

هر زمان که مشغول انجام دادن کار مهم و ضروری‌ای هستید، این خیلی ساده‌است که وسوسه شوید که کار خود را رها کنید و به تفریح‌تان برسید. معمولا در این مواقع همیشه یک عامل وسوسه کننده اطراف‌تان پیدا می‌کنید. این عامل می‌تواند یکی از دوستان‌تان باشد که شما را دعوت کرده تا با او بیرون بروید، یا یک نوتیفیکیشن که لحظه‌شماری می‌کنید تا آن را چک کنید.

اگر دوست دارید کارتان را سر موقع تمام کنید، سعی کنید در حین کار کردن به هیچ کدام از این وسوسه‌ها اهمیت ندهید. می‌دانم که این کار خیلی سخت است ولی اگر موفق شوید که آن‌ها را نادیده بگیرید، در پایان روز حتما از خودتان و روزتان راضی خواهید بود. در عوض اگر کارتان را رها کنید و از روز خود با تفریحات لذت ببرید، دست آخر پشیمان می‌شوید که چرا سر موقع کار نکردید و حالا کارها روی دست‌تان باقی مانده است.

پیشنهاد من برای ساده‌تر کردن دوری از عوامل مزاحم و وسوسه کننده این است که پیش از هر چیز اتاق یا دفتر کار خود را از این مزاحمت‌ها خالی کنید. می‌توانید نوتیفیکیشن‌ها را در مدت کار کردن بی‌صدا کنید، درب اتاق یا دفتر کار خود را ببندید و تا زمانی که کارتان تمام نشده به هیچ کس اجازه ورود ندهید.

وقتی کار کنید که خلاقیت بیشتری دارید

هیچ کاری بدون خلاقیت، آن کیفیت و سرعت لازم را پیدا نمی‌کند. مهم نیست در چه حرفه‌ای مشغول به کار هستید، همیشه باید از خلاقیت خود در کار بهره‌مند شوید. البته پیدا کردن این خلاقیت کار ساده‌ای نیست چون ما انسان‌ها معمولا همیشه خلاق نیستیم.

بعضی از ما صبح‌ها ذهن پویاتری داریم و برخی دیگر تازه شب‌ها خلاقیت‌مان گل می‌کند. سعی کنید زمان اوج خلاقیت خود را پیدا کنید و مهم‌ترین کارهای خود را به آن محدوده زمانی موکول کنید. زمان اوج خلاقیت در هر انسانی ممکن است متفاوت باشد. این خود شما هستید که باید با آزمون و خطا این محدوده زمانی را پیدا کنید. البته بعضی روزها هم پیش می‌آید که خلاقیت‌تان خارج از زمان‌بندی معین شده شما شکوفا می‌شود.

هر روز یک چیز تازه یاد بگیرید

این دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست که هر چه به دانش خودتان بیافزایید، نتیجه کارتان بهتر و پخته‌تر خواهد شد. با علم بیشتر، هر کاری را هم بهتر و هم سریع‌تر از قبل انجام می‌دهید. پس خوب است اگر هر روز زمانی را هم برای آموختن چیزهای جدید تنظیم کنید.

من قبلا در مورد فواید هر روز آموختن و اینکه چرا نباید از یاد گرفتن فرار کرد مطلبی نوشته‌ام که پیشنهاد می‌کنم آن را بخوانید. آموختن، آنقدرها هم که شما فکر می‌کنید سخت نیست، فقط کافی است در زمینه‌هایی به آموختن مشغول شوید که به آن‌ها علاقه دارید. آموختن چیزی که دوست ندارید فقط ذهن شما را خسته می‌کند، ضمن اینکه چیزی هم یاد نمی‌گیرید و فقط وقت‌تان را هدر می‌دهید.

حواس‌تان باشد که زمان‌تان صرف چه کاری می‌شود

زمان را مثل پول خود در نظر بگیرید. هر کسی معمولا سعی می‌کند حواسش جمع باشد که پولش را خرج چه چیزهایی می‌کند و همواره می‌کوشد تا از مخارج غیرضروری و اضافی خودش بکاهد تا بتواند کمی از پول خود را هم پس‌انداز کند.

با زمان هم باید همین رفتار را کرد. بهتر است حواس‌تان باشد که وقت خود را صرف چه کارهایی می‌کنید. حتما تا به حال برای شما هم پیش آمده که مشغول کاری هستید و ناگهان در میان کار، نگاهی به ساعت می‌اندازید و تعجب می‌کنید که چطور زمان اینقدر سریع گذشت. این نشان دهنده آن است که شما حواس‌تان به نحوه خرج کردن زمان‌تان نیست و اصطلاحا زمان از دست‌تان در می‌رود. با کمی دقت می‌توانید از این اتفاق جلوگیری کنید.

زمان‌تان را خرج کارهای بیهوده نکنید

پیش از هر چیز بگویم که من با تفریح کردن مخالف نیستم. زندگی بدون تفریح هیچ مزه‌ای ندارد. اما حرفم این است که باید برای تفریح برنامه‌ریزی کرد چون در غیر این صورت می‌تواند رشد کند و به سادگی تمام جدول زمانی ما را به خودش اختصاص بدهد و دیگر چیزی به غیر از تفریح در زندگی ما باقی نماند. البته در این صورت دیگر اسمش از تفریح به اتلاف وقت تغییر می‌کند.

کارهایی مثل بازی کردن با بازی‌های کامپیوتری یا شرکت در مسابقات و فعالیت‌های گروهی دوستانه خیلی لذت‌بخش هستند. اما بهتر است این کارها به روزها و ساعت‌های محدودی از زندگی ما خلاصه شوند. مثلا آخرهفته‌ها را برای تفریح کردن اختصاص بدهید و باقی روزهای هفته به کارهای مهم‌تر بپردازید.

زود بخوابید، زودتر بیدار شوید

وقت کم آوردن اتفاق نادری نیست. هر کسی ممکن است پیش خودش آرزو کند که ای کاش هر روز به جای ۲۴ ساعت مثلا ۲۷ ساعت بود یا هر هفته ۸ روز بود تا شاید می‌توانست وقت کافی برای انجام دادن کارهای پرتعدادش پیدا کند.

اگر می‌خواهید درگیر چنین آرزوهایی نشوید بهترین کار این است که از ۲۴ ساعت روز در هر ۷ روز هفته بهترین و بیشترین استفاده را بکنید. این یعنی که باید شب‌ها زودتر بخوابید تا صبح‌ها زودتر بیدار شوید و تا شب زمان بیشتری برای رسیدگی به فعالیت‌های در نظر گرفته شده برای آن روز به خصوص داشته باشید.

اگر تا امروز به زود خوابیدن و زود بیدار شدن عادت نداشته‌اید باید اعتراف کنم که این کار شاید در ابتدا برای شما خیلی سخت باشد، اما باور کنید که وقتی به این طرز خوابیدن و بیدار شدن عادت کردید، احساس خیلی بهتری هم نسبت به زندگی و هم نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد.

فقط روی یک کار تمرکز کنید

بعضی از ما فکر می‌کنیم که اگر بتوانیم در آن واحد روی چند کار مختلف تمرکز کنیم و آن‌ها را همزمان با هم انجام دهیم، در واقع زرنگی کرده‌ایم چون با این کار می‌توانیم تسک‌ها خیلی زودتر تمام کنیم. اما حقیقت این است که تنها نتیجه Multitasking افت کیفیت کار و کاهش تمرکز است.

پس برای یک بار هم که شده بیایید با خودتان روراست باشید و این باور غلط را از سرتان بیرون کنید. اگر به جای چند کار، هر بار فقط و فقط روی یک کار به خصوص تمرکز کنید و سعی کنید آن را با نهایت دقت به پایان برسانید خودتان هم کم کم متوجه می‌شوید که کیفیت کارتان به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

برای هر کاری محدودیت زمانی تعیین کنید

ممکن است شما از آن آدم‌هایی باشید که هر روز صبح زود از خواب بیدار می‌شوید، از to-do list استفاده می‌کنید، همیشه فقط روی یک کار تمرکز می‌کنید، از مزاحمت‌ها در هنگام کار دوری می‌کنید و تمام مواردی که تا به حال در این مقاله نوشتم را رعایت می‌کنید، اما باز هم آخر روز چند تسک در to-do listتان به صورت انجام نشده باقی می‌ماند. حتما از خودتان می‌پرسید پس چرا؟

دلیلش این است که شما در انجام کارهای خود کند هستید. شاید معتقد باشید که آرام کار کردن راندمان کارتان را بالا می‌برد. ممکن است این حرف درست باشد، اما بیش از حد کند بودن هم زمان کافی برای انجام دادن باقی کارها را از بین خواهد برد. به همین دلیل بهتر است برای هر کاری که انجام می‌دهید یک محدودیت زمانی تعیین کنید.

مثلا به خودتان می‌گویید من این کار را باید تا یک ساعت دیگر تمام کنم. اگر موفق شدید در این محدودیت زمانی کار را به پایان برسانید که هیچ، اما اگر نشد، تسک اول را رها کنید و به سراغ تسک بعدی بروید. نگران نباشید، روز بعد می‌توانید ادامه تسک اول روز قبل خود را انجام دهید. در عوض با این روش وقت باقی تسک‌ها گرفته نمی‌شود.

مدت زمان هر تسک یا کار، به اهمیت و حجم آن کار بستگی دارد و تشخیص آن هم با خودتان است. ممکن است برای یکی از تسک‌ها یک ساعت زمان معین کنید و برای دیگری نیم ساعت. فقط سعی کنید در تعیین وقت هر تسک منصف باشید.

تسک‌های بزرگ را به چند تسک کوچک تقسیم کنید

بعضی روزها پیش می‌آید که با یک تسک بسیار بزرگ مواجه می‌شوید؛ از آن تسک‌ها که شاید بیشتر از ۵ ساعت برای انجام دادنش به وقت نیاز داشته باشید. در چنین شرایطی بهترین کار این است که آن تسک را به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. سپس هر قسمت را در یک روز انجام دهید.

با این کار هم برای کارهای دیگر وقت پیدا می‌کنید و هم از انجام دادن یک تسک بزرگ و طاقت‌فرسا خسته نخواهید شد.

از ددلاین‌ها بدتان نیاید

کمتر کسی را می‌شناسم که از ددلاین متنفر نباشد. این موضوع البته در میان آزادکارها پررنگ‌تر است چون تمام اعتبار و درآمدشان به همین بستگی دارد که بتوانند کار را درست سر موقع تحویل کارفرما بدهند. با این حال در این میان افرادی هم هستند که زیاد هم از ددلاین بدشان نمی‌آید.

ددلاین در واقع همان عاملی است که انگیزه کافی برای کار کردن را فراهم می‌سازد. اگر ددلاینی در کار نبود، تنبلی و پشت گوش اندازی خیلی راحت جایش را پر می‌کرد. حال اگر شما هم جزو آن دسته از افرادی باشید که از کار خود لذت می‌برید و دوست دارید از طریق آن اعتبار کسب کنید، حتما از ددلاین بدتان نخواهد آمد.

نتیجه‌گیری: زمان حرف اول و آخر را می‌زند

در نهایت این خود ما هستیم که باید ارزش زمان محدودی که در اختیار داریم را درک کنیم و به شکلی زندگی کنیم که از هدر رفتن آن جلوگیری نماییم. همان‌طور که لئوناردو داوینچی می‌گوید: زمان، برای هر کس که به درستی از آن استفاده می‌کند کم نخواهد آمد.