گاهی یک تغییر کوچک فقط

تغییر

اگر بخواهید زندگی را تعریف کنید، هیچ وقت نمی‌توانید آن را از تغییر و تحول جدا بدانید. زندگی پر است از تغییرات و تحرکات. دنیای ساکن و راکد، دنیای مرده‌هاست. پس چطور می‌شود که برخی‌ها روزهای خود را تکراری سپری می‌کنند و حاضر نیستند هر روز رنگ تازه‌ای به دنیای خودشان ببخشند در حالی که می‌توانند به سادگی و فقط با چند تغییر کوچک، روزگار را به کام خود شیرین‌تر کنند؟

حتما لازم نیست وقتی حرف از تغییر به میان می‌آید، به فکر تغییرات عمده و اساسی بیافتید که به واقعیت رساندن‌شان نیاز به مدت‌ها برنامه‌ریزی و تلاش داشته باشد. نه! روح تازه بخشیدن به زندگی، می‌تواند خیلی ساده‌تر از این حرف‌ها باشد. همین که چیز جدیدی برای نگاه کردن به آن داشته باشید کافی است تا حس و حال خیلی بهتری پیدا کنید.

شاید بپرسید دقیقا از چه تغییراتی صحبت می‌کنم؟ امروز چند نمونه از آن‌ها را با شما در میان می‌گذارم، نمونه‌هایی که خودم آن‌ها را امتحان کردم و تاثیرشان را لمس کرده‌ام و دوست دارم شما را هم در این تجربه جذاب شریک کنم.

عوض کردن ظاهر گوشی

ساده‌ترین راه برای کمی حال خوب، عوض کردن ظاهر گوشی است. تلفن همراه ما این روزها تبدیل به وسیله‌ای شده که تقریبا همیشه و همه‌جا همراه ما هست. چه چیزی ما را مجبور کرده که هیچ وقت ظاهرش را تغییر ندهیم؟ فقط خود ما. اگر احساس کنید تلفن همراه‌تان خسته کننده و تکراری شده، هر بار با نگاه کردن به آن حال‌تان گرفته می‌شود.

راه حال این مشکل لزوما خریدن یک گوشی جدید نیست، بلکه فقط با عوض کردن یک والپیپر یا خریدن یک قاب جدید یا تغییر دادن صدای زنگ‌های گوشی، می‌توانید تلفن همراه خود را جذاب‌تر از گذشته کنید و هر بار با نگاه کردن به آن تازگی را احساس کنید.

یک جفت کفش نو

حتما یادتان هست در دوران کودکی هر بار که ماه مهر فرا می‌رسید، از ذوق خریدن لوازم نو در پوست خودمان نمی‌گنجیدیم. اما بین تمام وسایلی که هر سال برای سال تحصیلی جدید برای‌مان می‌خریدند، کفش‌ها جایگاه ویژه‌ای داشتند. علتش را دقیقا نمی‌دانم، شاید چون به قول معروف پا قلب دوم ما انسان‌هاست.

اما به هر حال، یک جفت کفش نو همیشه می‌تواند حس و حال آدم را به اندازه قابل توجهی بهتر کند. پس چرا هر یکی دو ماه یک بار یک جفش کفش برای خودمان نخریم؟ هزینه زیادی هم نمی‌خواهد و با کمی پس‌انداز می‌توانید هر از گاهی کفش‌های نو خرید. این کار نه تنها روی روحیه شما تاثیر مثبتی خواهد گذاشت، بلکه سبب می‌شود که در دید دیگران ظاهر بهتری داشته باشید، پس به نوعی می‌توان گفت یک جفت کفش نو به افزایش اعتماد به نفس شما نیز کمک می‌کند.

امتحان کردن خوراکی‌های جدید

همه ما در خوراکی‌ها یک سری عادت تکراری داریم که اصطلاحا به آن می‌گوییم ذائقه. همین کلمه ذائقه یکی از بزرگ‌ترین عوامل تکراری شدن زندگی ما محسوب می‌شود. چرا ما نباید جسارت امتحان کردن مزه‌های جدید را داشته باشیم و خودمان را به یک مجموعه از مزه‌ها محدود کنیم؟

تغییر

بیایید به خوراکی‌های جدید شانس دوباره‌ای ببخشید. بار بعدی که به یک کافی‌شاپ رفتید، از روی منو چیزی را انتخاب کنید که تا به حال نخورده‌اید. وقتی در سوپرمارکت مشغول خریدن خوراکی هستید، به سراغ قفسه‌هایی بروید که تا پیش از آن فکر می‌کردید محتویات‌شان به ذائقه شما نمی‌خورد. هنگام آشپزی به خودتان جسارت دهید و از ادویه‌های جدید استفاده نمایید.

اصلا به هر طریقی که به ذهن‌تان می‌رسد با این مفهوم کسالت‌بار ذائقه مبارزه کنید. ضرری که ندارد، نهایتا اگر از مزه جدیدی خوش‌تان نیامد دیگر به سراغش نخواهید رفت، اما در عوض ممکن است مزه‌های دلچسبی هم گیرتان بیاید.

تغییر دکوراسیون

دست نزدن به ترکیب وسایل خانه یا محیط کار باعث می‌شود که محیط به مرور برای شما تکراری و خسته کننده شود. با این حال، اگر هر هفته چند دقیقه‌ای را صرف تغییر دکوراسیون محیط کنیم، به راحتی می‌توانیم از بروز این مشکل جلوگیری کنیم.

برای تغییر دکوراسیون محیط لزوما نباید وسایل جدید خریداری کنید، همین که فقط جای وسایل موجود را تغییر دهید و با آن‌ها یک ترکیب جدید به وجود بیاورید، به هدف‌تان خواهید رسید. برای این کار تنها کافی است که کمی وقت و سلیقه به خرج بدهید. مطمئن باشید که به نتیجه‌اش می‌ارزد. ممکن است تصور کنید که این تغییرات خیلی محدود و نسبتا بی‌اثر است، اما تا امتحان نکنید نمی‌توانید متوجه تاثیر این کار روی روحیه خودتان بشوید.

مقاله مرتبط: برای زندگی خود قوانین لازم‌الاجرا معین کنید

چشیدن طعم تفریحات جدید

هر کسی در اوقات فراغت خودش، به سراغ تفریحات خودش می‌رود. برخی‌ها کتاب می‌خوانند، برخی دیگر ورزش می‌کنند، بعضی‌ها به گردش و کشف محیط‌های جدید می‌پردازند و بعضی دیگر به موسیقی گوش می‌دهند یا فیلم و سریال تماشا می‌کنند.

پیشنهاد من این است که تفریح متداول شما هر چه که هست، کمی تنوع به آن تزریق کنید. مثلا اگر موسیقی گوش کردن را دوست دارید، این بار موسیقی‌هایی را گوش کنید که قبلا کمتر امتحان‌شان کردید. اگر به ورزش کردن علاقه دارید، ورزش‌های متنوع‌تری را به جدول برنامه‌های تفریحی خود اضافه کنید. اگر اهل کتاب خواندن هستید، بار بعدی که به کتاب فروشی مراجعه می‌کنید، نگاهی هم به قفسه کتاب‌هایی بیاندازید که پیش از این کمتر سراغ موضوعات‌شان می‌رفتید. فراموش نکنید که هدف این است که رنگ تازه‌ای به زندگی خودتان ببخشید.

پایان‌نوشت

شاید برخی‌ها ندانند، اما دنیا فقط به دید ما از زندگی محدود نمی‌شود. زندگی مملو است از تغییر و تحول و تنوع، و جالب‌تر این‌که هیچ کس ما را از تجربه کردن این همه تنوع منع نمی‌کند به جز خودمان. این طرز فکر خود ما است که می‌تواند یک زندگی تکراری و خسته کننده برای ما رقم بزند، یا یک دنیای زنده و شاداب و پر از تازگی‌های روزانه. فقط باید جسارت تغییر دادن و تغییر یافتن را داشته باشیم.

مسلما راه‌های ایجاد تنوع در زندگی به همین چند موردی که من در این نوشتار ذکر کردم خلاصه نمی‌شود. برای همین از شما دعوت می‌کنم که اگر شما هم در همین زمینه راهی به ذهن‌تان می‌رسد با من و دیگران به اشتراک بگذارید. شاید از این طریق بتوانیم به کمک هم، از تعداد زندگی‌های خسته کننده بکاهیم و حتی شده یک نفر را هم دوباره سر ذوق بیاوریم.

برای زندگی خود قوانین لازم‌الاجرا معین کنید

قوانین زندگی

زندگی ما انسان‌ها به دست خودمان رقم می‌خورد. این خود ما هستیم که معین می‌کنیم در چه شرایطی باشیم و نسبت به آن شرایط چه احساسی داشته باشیم. اگر اکنون در شرایط خوبی به سر نمی‌بریم یا از وضع موجود راضی نیستیم، مقصر نه این است و نه آن، نه زمین است و نه زمان، این خود ما هستیم که این موقعیت را برای خودمان به وجود آورده‌ایم. بهتر است به جای بهانه‌گیری از در و دیوار، به خودمان بیاییم و بفهمیم که گاهی ما هم می‌توانیم مقصر باشیم. این‌که می‌گویم مقصر به این خاطر است که اگر همه ما برای زندگی یک سری قوانین لازم‌الاجرا داشته باشیم، هرگز به نا‌به‌سامانی نخواهیم رسید.

می‌دانم که ملزم کردن خودتان به انجام برخی از کارها آن هم به طور مرتب می‌تواند در ابتدا کمی دشوار به نظر برسد، اما به مرور وقتی به این شیوه زندگی عادت کنید متوجه خواهید شد که اصلا بدون این قوانین زندگی شما هیچ معنا و مفهوم خاصی ندارد. اگر می‌پرسید منظور من از قوانین لازم‌الاجرا برای زندگی چیست، باید بگویم که منظورم کارهایی است که خودتان خودتان را محبور می‌کنید که به طور مرتب یا هر روز انجام دهید و دنبال کنید.

حال این امور می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد. می‌خواهد یک روز در میان ورزش کردن باشد، یا خواندن روزی چند صفحه کتاب باشد، یا اختصاص یک بازه زمانی از روز برای استراحت باشد یا هر چیزی که فکر می‌کنید خودتان به آن علاقه دارید. در ادامه در مورد نحوه انتخاب این قوانین بیشتر خواهم نوشت.

اما پیش از آن بیایید کمی در مورد لازم‌الاجرا بودن این قوانین بحث کنیم. چرا از کلمه لازم‌الاجرا برای این قوانین استفاده می‌کنم؟ به این خاطر که باید به خودتان بقبولانید که تحت هر شرایط پایبند بودن به این قوانین برای شما ضروری است و هیچ چیز و هیچ کس در این دنیا نمی‌تواند و نباید بتواند شما را از دنبال کردن قوانین زندگی‌تان دور نگه دارد. این موضوع را نه تنها باید مدام به خودتان یادآوری کنید و از شانه خالی کردن از زیر بار قوانین زندگی‌تان خودداری کنید، بلکه با جدی گرفتن‌شان باید به دیگران هم بفهمانید که به هیچ وجه اجازه ندارند قوانین زندگی شما را نادیده بگیرند یا زیر پا بگذارند یا در انجام‌شان مانع شما بشوند.

ضرورت و نحوه تعیین قوانین زندگی به شخصیت شما وابسته است. این قوانین هستند که شخصیت شما را نزد دیگران تعریف می‌کنند. مثلا کسی که ورزش کردن را جدی می‌گیرد و به صورت روزانه آن را دنبال می‌نماید، به دیگران این مفهوم را می‌رساند که شخصیت ورزش‌کاری دارد و برای ورزش اهمیت قائل است. یا کسی که مطالعه کردن روزانه را تبدیل به یکی از قوانین لازم‌الاجرای زندگی خود کرده است، نه تنها به صورت مداوم در حال افزایش میزان دانش و آگاهی خود است، بلکه این سیگنال را هم به دیگران منتقل می‌کند که شخصیتش بر مبنای مطالعه و تحقیق بار آمده است.

حال اگر در این فکر هستید که برای خودتان یک سری قوانین لازم‌الاجرا معین کنید تا هم تعریف بهتری از شخصیت خود به دیگران بدهید و هم زندگی خود را سر و سامان ببخشید، بهتر است قبل از هر چیز به این نکات توجه کنید.

اول این‌که باید خود را از دید خودتان تعریف کنید. به نظرتان شما چه شخصیتی دارید؟ دوست دارید دیگران وقتی شما را به یاد می‌آورند با چه پیش‌فرض‌های فکری شما را به خاطر بسپارند؟

وقتی به این سوالات پاسخ دادید، باید به این فکر کنید که آن دسته از فعالیت‌هایی که قصد دارید برای خودتان به قانون تبدیل کنید را می‌توانید به طور مداوم دنبال کنید یا خیر. فرضا اگر تا به حال ورزش نکرده‌اید یا اگر به این کار عادت ندارید، جالب نیست که بدون تجربه قبلی آن را تبدیل به یک قانون برای زندگی خود کنید. به جز این‌که دنبال نمودنش برای شما به مرور سخت‌تر خواهد شد، دیگران هم وقتی ببینند شما کاری را انجام می‌دهید که تا دیروز به آن اهمیتی نمی‌دادید تعجب خواهند کرد.

قوانین زندگی

سعی کنید در انتخاب قوانین مورد نظرتان، شرط عقل و منطق را نیز رعایت کنید. قرار نیست یک شبه برسید به همان شخصیتی که آرزویش را دارید. هدف صرفا این است که زندگی منظم‌تری داشته باشید نه این‌که در کم‌ترین زمان ممکن به تمام اهداف خود دست یابید.

اگر برای آینده خود اهدافی را آماده کرده‌اید، اکنون زمان آن است که لیست اهداف خود را پیش روی خود بگذارید و بر اساس آن اهداف، قوانین زندگی خود را معین نمایید. یکی از اشتباهاتی که خیلی‌ها مرتکب می‌شوند این است که فکر می‌کنند وقتی برای خودشان هدف تعیین کردند کار تمام است و تمام مدت آینده را باید صرف رسیدن به آن اهداف کنند. در حالی که وسیله رسیدن به اهداف زندگی، همین قوانین لازم‌الاجرا است که در این نوشتار مطرح کردم. حتی می‌توانم بگویم که قوانین از اهداف مهم‌تر هستند و باید بیشتر از اهداف به قوانین پرداخت.

شاید برخی‌ها بر این باور باشند که تعیین قوانین برای زندگی می‌‌تواند به معنی سلب آزادی روزانه باشد. اما حقیقت این است که این قوانین نه تنها دست و پای شما را نخواهند بست و آزادی را از شما نخواهند گرفت، بلکه به شما کمک می‌کنند که به همان زندگی‌ای دست پیدا کنید که امروز از نظرتان رسیدن به آن غیر ممکن به نظر می‌رسد. وقتی توانستید خودتان را به نقطه هدف برسانید، خواهید دید که نه تنها شادتر هستید، بلکه احساس آزادی بیشتری نیز می‌کنید.

من هم چند مدتی هست که برای زندگی خودم قوانینی را معین کردم که خودم را ملزم به اجرای مداوم و مرتب آن‌ها می‌دانم و تا کنون نیز در حفظ این تداوم موفق بوده‌ام. مثلا به خودم قول داده‌ام که صبحانه را جدی‌تر در نظر بگیرم و به آن به چشم یک وعده غذایی مهم نگاه کنم. چند وقتی هست که صبح‌ها صبحانه را با یک لیوان چای یا یک لیوان شیر از سرم باز نمی‌کنم و در عوض صبح‌ها زودتر از خواب بیدار می‌شوم تا زمان آماده کردن و خوردن یک صبحانه کامل را داشته باشم.

به غیر از آن، خودم را مجبور کرده‌ام که هر روز حداقل پنج صفحه کتاب یا پنج مقاله اینترنتی را مطالعه کنم. البته شاید پنج صفحه یا پنج مقاله در روز از دید برخی‌ها زیاد به نظر برسد، ولی برای من که وبلاگ‌نویس هستم مطالعه کردن تقریبا یک ضرورت به حساب می‌آید. از زمانی که چنین شرطی را برای خود گذاشته‌ام، موفق شده‌ام که بیشتر و بهتر از قبل به نوشتن بپردازم.

یکی دیگر از قوانین جدیدی که برای خودم معین نمودم این است که هیچ وقت مقالاتی که در وبلاگم می‌نویسم کمتر از ۱۰۰۰ کلمه نباشند. قبلا در مورد فواید محتوای طولانی نوشته بودم و گفتم که از نظر من مطالبی که کمتر از ۱۰۰۰ کلمه داشته باشند، مقالات سطحی و کم ارزش هستند و به اندازه کافی به موضوع مورد بحث نپرداخته‌اند. برای همین هم هست که چنین قانونی برای خودم گذاشتم تا هیچ‌گاه محتوای سطحی تحویل مخاطبان وبلاگم ندهم.

در مجموع، شما در انتخاب قوانین زندگی خود اختیار کامل دارید و می‌توانید با این قوانین شخصیت خود را به دیگران معرفی کنید و کیفیت زندگی خودتان را هم افزایش دهید. به هر حال، زندگی شما هر قانونی که داشته باشد، یادتان باشد که هیچ وقت از دنبال کردن‌شان خسته نشوید.

آیا برنامه‌ریزی نوعی پیش‌بینی است؟

برنامه‌ریزی

تقریبا هر کسی که به جایگاه مناسبی می‌رسد وقتی از او می‌پرسند چطور این موفقیت را کسب کردی می‌گوید با برنامه‌ریزی. در هر برنامه گروهی که بخواهید شرکت کنید چه تفریحی باشد و چه تحصیلی، همیشه یک نفر هست که کارها را برنامه‌ریزی کند تا کنترل گروه حفظ شود. هر بار که بخواهید به سفر بروید یکی از اولین کارهای‌تان برنامه‌ریزی برای سفر خواهد بود. صبح‌ها قبل از این‌که به سر کارتان بروید، تمام کارهای آن روز را برای خودتان برنامه‌ریزی می‌کنید. اما آیا تا به حال از خودتان پرسیدید که آیا برنامه‌ریزی نوعی پیش‌بینی است یا نه؟

تصور کنید یکی از همین روزهایی که کارهای‌تان را برنامه‌ریزی کرده‌اید، یک اتفاق بیافتد که در برنامه‌ریزی‌های شما جایی نداشته است. مثلا قبل از رفتن به سر کار ماشین‌تان خراب شود. آن‌گاه چه می‌کنید؟ باز هم مطابق برنامه خودتان پیش می‌روید؟

مسلما هر لحظه امکان دارد که اتفاقاتی رخ بدهند که شما را از برنامه‌ریزی‌های‌تان عقب بیاندازد به طوری که شاید مجبور شوید به کلی برنامه خود را متوقف کنید یا این‌که از نو مشغول برنامه‌ریزی شوید.

بنابراین هر بار که کارهای آینده خود را اولویت‌بندی می‌کنید، در واقع در حال پیش‌بینی هستید. شما پیش خودتان فرض می‌کنید که اگر هیچ اتفاق غیر منتظره‌ای رخ ندهد احتمالا موفق خواهید شد همه کارهایی که در لیست آن روز گنجانده‌اید را انجام دهید.

اما اگر چنین است، پس چرا باز هم به این فرضیات و پیش‌بینی‌ها ادامه می‌دهیم؟ علت این است که برنامه‌ریزی به ما یک حس اعتماد به نفس پنهان می‌بخشد که باعث می‌شود با اطمینان خاطر بیشتری امور را به سرانجام برسانیم.

وقتی برنامه داشته باشیم، این تفکر در ذهن ما به طور ناخودآگاه شکل می‌گیرد که شیوه کارمان صحیح است و روی همه چیز کنترل کامل داریم، حتی اگر واقعا این چنین نباشد.

برنامه‌ریزی

در مجموع برنامه ریختن برای هر کار و تلاش برای عمل کردن به آن برنامه، اساسا فعالیت معقولی است به شرط آن‌که بدانیم همه این برنامه‌ها بر اساس یک سری فرضیات چیده شده است و نباید بیش از حد به آن‌ها اتکا کرد.

این را گفتم تا روی این موضوع تاکید نمایم که هیچ وقت نباید بر اساس برنامه‌ریزی‌های خود تصمیم بگیرید. تصمیم گرفتن امری نیست که بتوان آن را به امید پیش‌بینی‌ها و فرضیات رها کرد. تا زمانی که از موضوعی مطمئن نشدید، تا وقتی اطلاعات کافی در مورد آن موضوع به دست نیاوردید، تا وقتی تمامی جوانب را در نظر نگرفته‌اید، اقدام به تصمیم‌گیری نکنید. برنامه‌ریزی ذاتا با اطمینان در تضاد است، پس نمی‌توان تصمیم‌گیری را در برنامه‌ها گنجاند.

بر همین مبنا، از این پس هر زمان که کلمه برنامه‌ریزی به ذهن‌تان خطور کرد، به خودتان یادآوری کنید که این کلمه با پیش‌بینی مترادف است. حال سوال این‌جاست که آیا این حقیقت یک امر منفی است یا مثبت؟ منظور این است که آیا باید به این دلیل که تنظیم برنامه بر اساس فرضیات پیش می‌رود، شما باید کلا آن را کنار بگذارید؟ خیر چنین نیست. پیش‌بینی‌ها اگر حساب شده و با توجه به اتفاقات محتمل باشند، می‌توانند تا حد قابل توجهی به واقعیات نزدیک شوند.

اکنون اگر برای‌تان سوال پیش آمده که اصلا برای چه چیزهایی باید برنامه‌ریزی کنید، باید یادآور شوم که برنامه‌ها کلا به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  • برنامه‌های کوتاه مدت: این برنامه‌ها شامل مواردی می‌شوند که در مدت چند ساعت تا چند روز آینده قصد به انجام رساندن آن‌ها را دارید.
  • برنامه‌های میان مدت: برنامه‌هایی هستند که زمان به انجام رساندن‌شان به چند ماه آینده موکول شده است. این برنامه‌ها در مقایسه با برنامه‌های کوتاه مدت اغلب به زمان بیشتری احتیاج دارند.
  • برنامه‌های دراز مدت: برنامه‌هایی که برای چند سال آینده خود در نظر گرفته‌اید در این دسته‌بندی قرار می‌گیرند. این برنامه‌ها به دلیل این‌که بسیار کلی و بزرگ هستند، به چند سال زمان نیاز دارند و معمولا از چندین بخش کوچک‌تر تشکیل می‌شوند.

حال برگردیم به سوال قبلی: برنامه‌ریزی برای چه چیزهایی مناسب‌تر است. از آن‌جایی که ماهیت برنامه‌ریزی مطابق آن‌چه تا اینجا گفته شده پیش‌بینی و فرضیات است، هر چه برنامه‌ها کوتاه مدت‌تر باشند بهتر است، چون معمولا آینده نزدیک را بهتر می‌توان پیش‌بینی کرد و اگر هم چیزی خلاف پیش‌بینی‌ها رخ دهد ساده‌تر می‌توان برنامه‌های کوتاه مدت را از نو تغییر داد.

با این همه این بدان معنا نیست که نباید برنامه‌های میان مدت و بلند مدت داشته باشید. نکته این‌جاست که نباید روی برنامه‌های میان مدت و بلند مدت بیش از حد حساب کنید. بعلاوه، وقتی برای میان مدت یا بلند مدت خود برنامه‌ریزی می‌کنید، همیشه واقعیات را در نظر داشته باشید و چیزی از خودتان انتظار نداشته باشید که می‌دانید ممکن نیست به آن دست یابید. اگر چنین نکنید، بعدها که زمان عملی شدن برنامه‌های میان مدت و بلند مدت‌تان رسید و دیدید که نمی‌توانید از پس آن کارها بر بیایید، ناامید می‌شوید و احساس می‌کنید چند ماه تا چند سال پیش را به بیهودگی گذرانده‌اید. از همین امروز از بروز این اتفاق جلوگیری کنید و بیش از حد به برنامه‌های‌تان متکی نشوید.

حکایتی از پیچیدگی تمرکز کردن در دنیای امروزی

تمرکز

صبح که از خواب بیدار می‌شوی، از همان ابتدا دستت بی‌اختیار به سمت اسمارت فونی می‌رود که شب قبل تا دیروقت به صفحه‌اش خیره شده بودی. یک راست می‌روی سراغ شبکه‌های اجتماعی تا بدانی در این چند ساعتی که خواب بودی چه اتفاقاتی افتاده و چه کسی چه منشن و ریپلایی داده است. بعد از آن نگاهی به ایمیل‌هایت می‌اندازی و کمی هم در وب می‌چرخی. بعد از تخت‌خواب بلند می‌شوی تا صبحانه‌ای بخوری و دوشی بگیری و آماده بشوی که بروی به سمت محل کار. اما مطابق عادت، همزمان با صبحانه، کمی هم تلویزیون نگاه می‌کنی. این کانال تبلیغ نشان می‌دهد؛ تبلیغاتی که هر کدام حداکثر ۳۰ ثانیه طول می‌کشند و بعد عوض می‌شوند، از این موضوع به آن موضوع و از آن محصول به این محصول می‌پرند. به لطف وجود کنترل از راه دور، مدتی را صرف این می‌کنی که کانال‌ها را عوض کنی. با هر بار عوض کردن کانال، در طی چند صدم ثانیه، موضوع را پیش چشمان خودت عوض می‌کنی.

خسته که شدی، صبحانه‌ات را که از سر انجام وظیفه تمام کردی (و اصلا هم نفهمیدی چه خوردی)، آماده می‌شوی و لباست را به تن می‌کنی و به قصد محل کار، خانه‌ات را ترک می‌کنی. در ماشینت که نشستی، رادیوی خودرو را روشن می‌کنی تا در طول مسیر سرت گرم شود. این کانال رادیو مثل آن کانال تلویزیون دارد تبلیغات چند ثانیه‌ای پخش می‌کند، پس شروع می‌کنی به عوض کردن امواج رادیو تا این‌که دست آخر برنامه مناسبی در رادیو پیدا نمی‌کنی و تصمیم می‌گیری آهنگ‌هایی که خودت داری را در ماشین پخش کنی. آهنگ اول را که می‌گذاری، فکر می‌کنی قدیمی شده و می‌زنی آهنگ بعدی. آهنگ بعدی را تا نیمه گوش می‌دهی و از دستش خسته می‌شوی و می‌زنی آهنگ بعدی.

تمرکز

به محل کارت می‌رسی و متوجه می‌شوی در تمام طول مسیر مشغول عوض کردن امواج رادیو و آهنگ‌ها بودی. وارد محیط کار می‌شوی که کارت را شروع کنی، ولی قبل از آن به خودت می‌گویی “بگذار کمی با همکاران گپ‌وگفت کنم تا یک وقت از دستم ناراحت نشوند، همه‌اش چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد”. با این یکی همکارت سرگرم حرف زدن می‌شوی که ناگهان آن یکی همکارت را می‌بینی و بعد از مدتی سرگرم حرف زدن با آن یکی می‌شوی، سرت را که می‌چرخانی می‌بینی یک ساعتی می‌شود که مشغول گپ زدن هستی.

بالاخره تصمیم می‌گیری کارت را شروع کنی. پشت میز کارت می‌نشینی و تازه متوجه می‌شوی که چقدر محیط کارت شلوغ و به هم ریخته است. از آن‌جا که الان حال و حوصله مرتب کردن محیط کارت را نداری، با همان وضعیت مشغول به کار می‌شوی و کم کم می‌فهمی که در این شرایط کار کردن و تمرکز کردن اصلا کار ساده‌ای نیست اما باز هم به سختی به کارت ادامه می‌دهی تا این‌که با چند نوتیفیکیشن حواست به سمت موبایل پرت می‌شود. موبایلت را که نگاه می‌اندازی می‌بینی فلان شخص در توییتر یک منشن داده که باید حتما همین حالا جوابش را بدهی. جوابش را که دادی، سری به مسیج‌های‌ت می‌زنی و کمی هم آن‌جا وقت می‌کشی. بعد به خودت می‌گویی بد نیست سری هم به اینستاگرام بزنی. دل کندن از اینستاگرام هم که به همین سادگی‌ها نیست. تلگرام را هم فراموش نباید کرد، حتما از صبح تا حالا کلی پیام ناخوانده دریافت کرده‌ای.

خلاصه، دیری نمی‌گذرد که می‌بینی وقت کار به اتمام رسیده. در حالی که تعجب کردی که چطور زمان از دستت خارج شده، تصمیم می‌گیری با یکی از همکارانت به رستوران نزدیک محل کارتان بروی. آن‌جا هم گرم صحبت می‌شوی و مثل صبحانه‌ات اصلا نمی‌فهمی چه خوردی. عصر که به خانه بازمی‌گردی، یاد عکسی می‌افتی که چند ساعت پیش در اینستاگرام دیده بودی، همان عکس که دوستت در آن کنار پنجره لم داده بود، چای می‌خورد و کتاب می‌خواند. هوس می‌کنی تو هم امتحانش کنی. یک لیوان چای می‌ریزی و کنار پنجره می‌نشینی و یک کتاب که به نظر جالب می‌رسد را باز می‌کنی، اما هنوز چند کلمه‌ای بیشتر نخوانده‌ای که یادت می‌افتد امروز اصلا هیچ کاری را در محل کارت به انجام نرساندی. استرس وجودت را فرا می‌گیرد. سعی می‌کنی استرس را فراموش کنی و باز هم به خواندن کتاب ادامه بدی که بعد از چند خط به این حقیقت پی می‌بری که اصلا حال و حوصله خواندن متن‌های طولانی در حد یک کتاب را نداری و به نظرت کار خسته کننده‌ای می‌آید. برای همین فکر می‌کنی بهتر است حداقل در همین موقعیت از خودت یک عکس بگیری و بگذاری در اینستاگرام تا بقیه فکر کنند تو کتاب خواندی، چه کسی می‌فهمد؟

تمرکز

این داستان کوتاهی بود از یک زندگی روزمره در عصر و دوران کنونی. آری عدم کنترل روی تمرکز در این شرایط که مثال زدم خیلی معمول است و اصلا جای تعجب ندارد. تا وقتی خیلی راحت با هر نوتیفیکیشنی حواسمان پرت می‌شود، تا وقتی حال و حوصله نداریم به خودمان و نظم محیط زندگی و کارمان رسیدگی کنیم، تا وقتی تبلیغات و رسانه‌ها ما را به پراندن تمرکز از این موضوع به آن موضوع عادت می‌دهند، تا وقتی به خاطر شیوه غلط زندگی‌مان استرس دست از سرمان برنمی‌دارد، تا وقتی نه ورزش می‌کنیم و نه به اندازه کافی می‌خوابیم و نه درست تغذیه می‌کنیم، تمرکز نکردن کاملا طبیعی است.

در این دوران، در این‌جا تمرکز کردن یک هنر است! کار هر کسی نیست. تمرین می‌خواهد و تلاش و کوشش. باید از خیلی چیزها بگذری تا بتوانی دوباره تمرکز خودت را به دست بیاوری. باید یاد بگیری که ورزش کردن و درست غذا خوردن و غذای خوب خوردن و به اندازه کافی خوابیدن و منظم نگه داشتن محیط کار و زندگی و توجه نکردن به نوتیفیکیشن‌ها در زمان‌های کاری و در دست نگرفتن گوشی در تخت خواب و روزی یک ساعت مطالعه کردن و وجدان کاری داشتن و خیلی از موارد دیگر، روی تمرکزت تاثیر مستقیم دارند. هر زمان توانستیم روی این موارد تمرکز کنیم، آن وقت می‌توانیم قدرت تمرکز خودمان را تحت کنترل خودمان درآوریم.

افسار زمان خود را در دست بگیرید

زمان

حتما تا امروز بارها و بارها ضرب‌المثل وقت طلاست را شنیده‌اید. می‌دانم که این عبارت بسیار کلیشه‌ای و تکراری شده است و اگر دوباره آن را بشنوید ممکن است احساس تهوع به شما دست بدهد. البته همیشه همین‌طور است. وقتی یک حقیقت بیش از حد تکرار شود و شکل و شمایل یک نصیحت را بگیرد، دیگر شنیدنش حال آدم را به هم می‌زند. اما من نمی‌خواهم کسی را نصیحت کنم، چون خودم هم زیاد طرفدارش نیستم. فقط می‌خواهم از شما دعوت کنم که این بار به جمله وقت طلاست به دید یک نصیحت تکراری نگاه نکنید و باور کنید که زمان ارزشی غیرقابل توصیف دارد.

اگر بخواهیم زمان را به عنوان یک منبع در نظر بگیریم باید آن را در میان منابع تجدیدناپذیر قرار بدهیم. چون زمان از دست رفته را هیچ وقت نمی‌توان دوباره به دست آورد. در دورانی که به سادگی می‌توان درگیر کارهای نه چندان مهم شد و کارهای مهم‌تر را نادیده گرفت، زمان مثل یک اسب سرکش می‌ماند که اگر لحظه‌ای از آن غافل شوید به تاخت از شما دور خواهد شد. با این شرایط، در دست نگاه داشتن افسار زمان یک هنر محسوب می‌شود.

آنچه در ادامه می‌نویسم، متدهایی است که من برای در دست گرفتن زمان به کار می‌برم؛ متدهایی که می‌تواند برای شما هم مفید واقع شود.

از to-do list ها غافل نشوید

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که هر از گاهی به اپ استور یا گوگل پلی استور مراجعه می‌کنید تا نرم‌افزارهای جدید را چک کنید یا یک بازی جدید روی موبایل خود نصب کنید که ناگهان در میان آن همه اپ، یک اپ to-do list با یک آیکن زیبا خودنمایی می‌کند. در چنین شرایطی معمولا این سوال را از خودتان می‌پرسید که آیا لازم هست آن را نصب کنید یا نه.

اگر از من می‌شنوید، هیچ وقت در این مورد شک نکنید. اگر تا امروز هنوز اپ to-do list روی گوشی خود نصب نکردید و از آن استفاده نکرده‌اید، همین امروز تحقیق کنید و یک اپ to-do list مطابق میل و نیازهای خود انتخاب کنید و آن را دانلود و نصب نمایید. مطمئن باشید پشیمان نخواهید شد.

من خودم از اپ Anydo استفاده می‌کنم. این اپ روی اکثر پلتفرم‌های محبوب مثل iOS و اندروید در دسترس است و به طور همزمان همه اطلاعات شما را سینک می‌کند. به غیر از این یک نسخه وب هم دارد که دسترسی به این سرویس را تقریبا روی هر دیوایسی که به اینترنت متصل شود ممکن می‌سازد.

از مهم‌ترین مزایای Anydo، رابط کاربری ساده اما کاربردی آن است که تمامی امکانات مورد نیاز برای ثبت و کنترل تسک‌ها را بدون گزینه‌های گیج کننده و ویژگی‌های مزاحم در اختیار کاربران خودش قرار می‌دهد.

به وسوسه‌ها نه بگویید

هر زمان که مشغول انجام دادن کار مهم و ضروری‌ای هستید، این خیلی ساده‌است که وسوسه شوید که کار خود را رها کنید و به تفریح‌تان برسید. معمولا در این مواقع همیشه یک عامل وسوسه کننده اطراف‌تان پیدا می‌کنید. این عامل می‌تواند یکی از دوستان‌تان باشد که شما را دعوت کرده تا با او بیرون بروید، یا یک نوتیفیکیشن که لحظه‌شماری می‌کنید تا آن را چک کنید.

اگر دوست دارید کارتان را سر موقع تمام کنید، سعی کنید در حین کار کردن به هیچ کدام از این وسوسه‌ها اهمیت ندهید. می‌دانم که این کار خیلی سخت است ولی اگر موفق شوید که آن‌ها را نادیده بگیرید، در پایان روز حتما از خودتان و روزتان راضی خواهید بود. در عوض اگر کارتان را رها کنید و از روز خود با تفریحات لذت ببرید، دست آخر پشیمان می‌شوید که چرا سر موقع کار نکردید و حالا کارها روی دست‌تان باقی مانده است.

پیشنهاد من برای ساده‌تر کردن دوری از عوامل مزاحم و وسوسه کننده این است که پیش از هر چیز اتاق یا دفتر کار خود را از این مزاحمت‌ها خالی کنید. می‌توانید نوتیفیکیشن‌ها را در مدت کار کردن بی‌صدا کنید، درب اتاق یا دفتر کار خود را ببندید و تا زمانی که کارتان تمام نشده به هیچ کس اجازه ورود ندهید.

وقتی کار کنید که خلاقیت بیشتری دارید

هیچ کاری بدون خلاقیت، آن کیفیت و سرعت لازم را پیدا نمی‌کند. مهم نیست در چه حرفه‌ای مشغول به کار هستید، همیشه باید از خلاقیت خود در کار بهره‌مند شوید. البته پیدا کردن این خلاقیت کار ساده‌ای نیست چون ما انسان‌ها معمولا همیشه خلاق نیستیم.

بعضی از ما صبح‌ها ذهن پویاتری داریم و برخی دیگر تازه شب‌ها خلاقیت‌مان گل می‌کند. سعی کنید زمان اوج خلاقیت خود را پیدا کنید و مهم‌ترین کارهای خود را به آن محدوده زمانی موکول کنید. زمان اوج خلاقیت در هر انسانی ممکن است متفاوت باشد. این خود شما هستید که باید با آزمون و خطا این محدوده زمانی را پیدا کنید. البته بعضی روزها هم پیش می‌آید که خلاقیت‌تان خارج از زمان‌بندی معین شده شما شکوفا می‌شود.

هر روز یک چیز تازه یاد بگیرید

این دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست که هر چه به دانش خودتان بیافزایید، نتیجه کارتان بهتر و پخته‌تر خواهد شد. با علم بیشتر، هر کاری را هم بهتر و هم سریع‌تر از قبل انجام می‌دهید. پس خوب است اگر هر روز زمانی را هم برای آموختن چیزهای جدید تنظیم کنید.

من قبلا در مورد فواید هر روز آموختن و اینکه چرا نباید از یاد گرفتن فرار کرد مطلبی نوشته‌ام که پیشنهاد می‌کنم آن را بخوانید. آموختن، آنقدرها هم که شما فکر می‌کنید سخت نیست، فقط کافی است در زمینه‌هایی به آموختن مشغول شوید که به آن‌ها علاقه دارید. آموختن چیزی که دوست ندارید فقط ذهن شما را خسته می‌کند، ضمن اینکه چیزی هم یاد نمی‌گیرید و فقط وقت‌تان را هدر می‌دهید.

حواس‌تان باشد که زمان‌تان صرف چه کاری می‌شود

زمان را مثل پول خود در نظر بگیرید. هر کسی معمولا سعی می‌کند حواسش جمع باشد که پولش را خرج چه چیزهایی می‌کند و همواره می‌کوشد تا از مخارج غیرضروری و اضافی خودش بکاهد تا بتواند کمی از پول خود را هم پس‌انداز کند.

با زمان هم باید همین رفتار را کرد. بهتر است حواس‌تان باشد که وقت خود را صرف چه کارهایی می‌کنید. حتما تا به حال برای شما هم پیش آمده که مشغول کاری هستید و ناگهان در میان کار، نگاهی به ساعت می‌اندازید و تعجب می‌کنید که چطور زمان اینقدر سریع گذشت. این نشان دهنده آن است که شما حواس‌تان به نحوه خرج کردن زمان‌تان نیست و اصطلاحا زمان از دست‌تان در می‌رود. با کمی دقت می‌توانید از این اتفاق جلوگیری کنید.

زمان‌تان را خرج کارهای بیهوده نکنید

پیش از هر چیز بگویم که من با تفریح کردن مخالف نیستم. زندگی بدون تفریح هیچ مزه‌ای ندارد. اما حرفم این است که باید برای تفریح برنامه‌ریزی کرد چون در غیر این صورت می‌تواند رشد کند و به سادگی تمام جدول زمانی ما را به خودش اختصاص بدهد و دیگر چیزی به غیر از تفریح در زندگی ما باقی نماند. البته در این صورت دیگر اسمش از تفریح به اتلاف وقت تغییر می‌کند.

کارهایی مثل بازی کردن با بازی‌های کامپیوتری یا شرکت در مسابقات و فعالیت‌های گروهی دوستانه خیلی لذت‌بخش هستند. اما بهتر است این کارها به روزها و ساعت‌های محدودی از زندگی ما خلاصه شوند. مثلا آخرهفته‌ها را برای تفریح کردن اختصاص بدهید و باقی روزهای هفته به کارهای مهم‌تر بپردازید.

زود بخوابید، زودتر بیدار شوید

وقت کم آوردن اتفاق نادری نیست. هر کسی ممکن است پیش خودش آرزو کند که ای کاش هر روز به جای ۲۴ ساعت مثلا ۲۷ ساعت بود یا هر هفته ۸ روز بود تا شاید می‌توانست وقت کافی برای انجام دادن کارهای پرتعدادش پیدا کند.

اگر می‌خواهید درگیر چنین آرزوهایی نشوید بهترین کار این است که از ۲۴ ساعت روز در هر ۷ روز هفته بهترین و بیشترین استفاده را بکنید. این یعنی که باید شب‌ها زودتر بخوابید تا صبح‌ها زودتر بیدار شوید و تا شب زمان بیشتری برای رسیدگی به فعالیت‌های در نظر گرفته شده برای آن روز به خصوص داشته باشید.

اگر تا امروز به زود خوابیدن و زود بیدار شدن عادت نداشته‌اید باید اعتراف کنم که این کار شاید در ابتدا برای شما خیلی سخت باشد، اما باور کنید که وقتی به این طرز خوابیدن و بیدار شدن عادت کردید، احساس خیلی بهتری هم نسبت به زندگی و هم نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد.

فقط روی یک کار تمرکز کنید

بعضی از ما فکر می‌کنیم که اگر بتوانیم در آن واحد روی چند کار مختلف تمرکز کنیم و آن‌ها را همزمان با هم انجام دهیم، در واقع زرنگی کرده‌ایم چون با این کار می‌توانیم تسک‌ها خیلی زودتر تمام کنیم. اما حقیقت این است که تنها نتیجه Multitasking افت کیفیت کار و کاهش تمرکز است.

پس برای یک بار هم که شده بیایید با خودتان روراست باشید و این باور غلط را از سرتان بیرون کنید. اگر به جای چند کار، هر بار فقط و فقط روی یک کار به خصوص تمرکز کنید و سعی کنید آن را با نهایت دقت به پایان برسانید خودتان هم کم کم متوجه می‌شوید که کیفیت کارتان به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

برای هر کاری محدودیت زمانی تعیین کنید

ممکن است شما از آن آدم‌هایی باشید که هر روز صبح زود از خواب بیدار می‌شوید، از to-do list استفاده می‌کنید، همیشه فقط روی یک کار تمرکز می‌کنید، از مزاحمت‌ها در هنگام کار دوری می‌کنید و تمام مواردی که تا به حال در این مقاله نوشتم را رعایت می‌کنید، اما باز هم آخر روز چند تسک در to-do listتان به صورت انجام نشده باقی می‌ماند. حتما از خودتان می‌پرسید پس چرا؟

دلیلش این است که شما در انجام کارهای خود کند هستید. شاید معتقد باشید که آرام کار کردن راندمان کارتان را بالا می‌برد. ممکن است این حرف درست باشد، اما بیش از حد کند بودن هم زمان کافی برای انجام دادن باقی کارها را از بین خواهد برد. به همین دلیل بهتر است برای هر کاری که انجام می‌دهید یک محدودیت زمانی تعیین کنید.

مثلا به خودتان می‌گویید من این کار را باید تا یک ساعت دیگر تمام کنم. اگر موفق شدید در این محدودیت زمانی کار را به پایان برسانید که هیچ، اما اگر نشد، تسک اول را رها کنید و به سراغ تسک بعدی بروید. نگران نباشید، روز بعد می‌توانید ادامه تسک اول روز قبل خود را انجام دهید. در عوض با این روش وقت باقی تسک‌ها گرفته نمی‌شود.

مدت زمان هر تسک یا کار، به اهمیت و حجم آن کار بستگی دارد و تشخیص آن هم با خودتان است. ممکن است برای یکی از تسک‌ها یک ساعت زمان معین کنید و برای دیگری نیم ساعت. فقط سعی کنید در تعیین وقت هر تسک منصف باشید.

تسک‌های بزرگ را به چند تسک کوچک تقسیم کنید

بعضی روزها پیش می‌آید که با یک تسک بسیار بزرگ مواجه می‌شوید؛ از آن تسک‌ها که شاید بیشتر از ۵ ساعت برای انجام دادنش به وقت نیاز داشته باشید. در چنین شرایطی بهترین کار این است که آن تسک را به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. سپس هر قسمت را در یک روز انجام دهید.

با این کار هم برای کارهای دیگر وقت پیدا می‌کنید و هم از انجام دادن یک تسک بزرگ و طاقت‌فرسا خسته نخواهید شد.

از ددلاین‌ها بدتان نیاید

کمتر کسی را می‌شناسم که از ددلاین متنفر نباشد. این موضوع البته در میان آزادکارها پررنگ‌تر است چون تمام اعتبار و درآمدشان به همین بستگی دارد که بتوانند کار را درست سر موقع تحویل کارفرما بدهند. با این حال در این میان افرادی هم هستند که زیاد هم از ددلاین بدشان نمی‌آید.

ددلاین در واقع همان عاملی است که انگیزه کافی برای کار کردن را فراهم می‌سازد. اگر ددلاینی در کار نبود، تنبلی و پشت گوش اندازی خیلی راحت جایش را پر می‌کرد. حال اگر شما هم جزو آن دسته از افرادی باشید که از کار خود لذت می‌برید و دوست دارید از طریق آن اعتبار کسب کنید، حتما از ددلاین بدتان نخواهد آمد.

نتیجه‌گیری: زمان حرف اول و آخر را می‌زند

در نهایت این خود ما هستیم که باید ارزش زمان محدودی که در اختیار داریم را درک کنیم و به شکلی زندگی کنیم که از هدر رفتن آن جلوگیری نماییم. همان‌طور که لئوناردو داوینچی می‌گوید: زمان، برای هر کس که به درستی از آن استفاده می‌کند کم نخواهد آمد.