مرثیه‌ای برای گوگل پلاس

خبر کوتاه بود و شکه کننده: گوگل قصد دارد به زودی درب‌های گوگل پلاس را بر روی عموم کاربران ببندد. دلایلی که گوگل برای این اقدام آورده ناراحت کننده است. گوگل با انتشار این خبر اعتراف کرده که در سال ۲۰۱۵ اطلاعات برخی از کاربران این پلتفرم لو رفته است ولی گوگل تا امروز ترجیح داده چیزی نگوید، به جز این، میزان استفاده کاربران از گوگل پلاس خیلی کمتر از چیزی بود که فکر می‌کردیم. طبق آماری که خود گوگل داده، بیش از ۹۰ درصد کاربران کمتر از ۵ ثانیه در این پلتفرم وقت می‌گذرانند!

حقیقتش را بخواهی، کم و بیش انتظارش را داشتم. خیلی وقت بود که گوگل پلاس مرده بود و فقط مثل یک مرده متحرک این سو و آن سو می‌رفت. با توجه به شناختی که از گوگل داشتم فکر می‌کردم خیلی زودتر از این‌ها تیر خلاص را به پلاس بزند. گوگل پلاس در سال ۲۰۱۴ مرد، همان روزی که ویک گاندوترا یعنی خالق گوگل پلاس از آن جدا شد، گوگل پلاس هم به یک کمای عمیق رفت.

اساسا گوگل پلاس تلاشی بود از سوی گوگل برای رقابت با بزرگانی چون فیسبوک؛ هدف این بود که گوگل بتواند همان جایگاهی را در دنیای شبکه‌های اجتماعی به دست بیاورد که اکنون در موتورهای جست‌وجو دارد. گرچه این اولین تلاش گوگل برای تصاحب این بازار نبود. شاید یادت بیاید اورکات را که در سال ۲۰۰۴ متولد شد و ده سال بعد متوقف شد، یا گوگل فرندز کانکت که سال ۲۰۰۸ به وجود آمد و سال ۲۰۱۲ نابود شد، یا گوگل باز که ۲۰۱۰ پدید آمد و ۲۰۱۱ ناپدید گردید.

اما وجه تمایز گوگل پلاس نسبت به تلاش‌های قبلی گوگل، دیدگاهی بود که پلاس بر آن بنا شده بود. بنای اصلی گوگل پلاس بر طبقه‌بندی ارتباطات در شبکه‌های اجتماعی بود آن هم با یک ایده ناب و فوق‌العاده به نام حلقه‌ها. حقیقت را بگویم، این‌که می‌شد خیلی ساده‌تر از فیسبوک افراد و دوستان را در قالب حلقه‌ها از هم متمایز کرد و برای هر حلقه محتوای خاصی را به اشتراک گذاشت فکر خیلی جذابی بود. همین فکر جذاب باعث شد از همان روزهای اول راه‌اندازی گوگل پلاس عضوش بشوم. فکر می‌کردم با این ایده، گوگل پلاس خیلی زود به یک شبکه اجتماعی مهم و تاثیرگذار تبدیل خواهد شد.

اوایل همه نشانه‌ها چنین چیزی را ثابت می‌کرد. هر روز به تعداد کاربران این پلتفرم اجتماعی اضافه می‌شد و گوگل مسلما از این موضوع خیلی راضی بود. اما نکته‌ای که گوگل فراموش کرده بود این بود که برای راضی کردن حدود یک میلیارد کاربر فیسبوک در آن زمان برای پیوستن به یک شبکه اجتماعی جدید، به چیزی فراتر از این‌ها نیاز هست. اگر می‌پرسی دقیقا چه، مسلما نمی‌توانم جوابت را بدهم چون اگر پاسخ این سوال مشخص بود قطعا تا الان یک شبکه اجتماعی دیگر روی دست فیسبوک بلند می‌شد. اما به هر حال برای مقابله با غولی مثل فیسبوک باید بیشتر تلاش می‌شد.

به هر حال، گوگل پلاس نتوانست آن چیزی بشود که ویک گاندوترا از ابتدا برایش می‌کوشید. دلایل زیادی هم برای این موضوع وجود دارد، مثلا تاکید گوگل بر روی اجباری کردن عضویت در گوگل پلاس برای استفاده از باقی سرویس‌های گوگل یا عدم توانایی مدیریت اسپم‌ها در این پلتفرم یا دیر پاسخ دادن به انتقادها در رابطه با گوگل پلاس، همه و همه دست به دست هم دادند تا این شبکه اجتماعی نیز مثل تلاش‌های قبلی گوگل محکوم به شکست بشود.

با این همه، به نظر من این آخرین باری نخواهد بود که گوگل برای تصاحب دنیای شبکه‌های اجتماعی دست به کار می‌شود. گوگل پلاس شاید تا امروز معروف‌ترین شبکه اجتماعی گوگل پلاس بوده باشد که گرچه به زودی برای عموم کاربران از بین خواهد رفت، اما میراث ارزشمندی هم برای همگان از خودش به جای گذاشت؛ مثل گوگل Photos یا سرویس چت تصویری Hangouts یا کنفرانس زنده ویدیویی Hangouts On Air که الان به شکل Youtube Live بقا یافته است.

از آن‌جا که گوگل عاشق جمع‌آوری اطلاعات از کاربران است و یک شبکه اجتماعی به او این امکان را می‌دهد که اطلاعات بیشتری در مورد ما کسب کند، پس حتما در آینده (نزدیک یا دور) شاهد یک شبکه اجتماعی دیگر از گوگل خواهیم بود. فقط سوال این‌جاست که آیا تلاش بعدی گوگل هم با شکست مواجه خواهد شد یا همان چیزی می‌شود که گوگل در این سال‌ها می‌خواسته؟

واقعا سرت شلوغ است؟

شرح حال انسان‌های امروزی خیلی جالب است. همه آن‌ها همیشه سرشان شلوغ است. هر لحظه که آن‌ها را می‌بینی یا هر بار که می‌خواهی با آن‌ها صحبت کنی متوجه می‌شوی وقت ندارند و سرشان شلوغ است. آن‌قدر همه سرشان شلوغ است که تو فکر می‌کنی انگار همه‌شان مشغول انجام دادن کار مهمی هستند؛ از همان کارهای ضروری که اگر انجام نشود دنیا از حرکت باز می‌ایستد و هزاران اتفاق ناگوار به طور همزمان بر سر همه نازل می‌شود.

خیلی دوست دارم پشت یک بلندگو با صدای بلند رو به همه آن‌ آدم‌هایی که سر خودشان را شلوغ می‌دانند فریاد بزنم و بپرسم “واقعا سرتان شلوغ است؟ مگر دارید چه کار می‌کنید؟” تمام آن لحظه‌هایی که کله‌شان در صفحه‌نمایش‌هایی با ابعاد مختلف فرو رفته است، یعنی آن همه وقت را مشغول انجام دادن کارهای مفید و سازنده هستند؟ مگر ممکن است کسی چند ساعت متوالی بنشیند پشت کامپیوتر یا یک اسمارت فون را بگیرد جلوی چشم‌هایش و تمام آن چند ساعت را به انجام دادن فعالیتی ارزشمند اختصاص دهد؟ مسلما نه.

من و تو که خودمان از همین نسل هستیم و می‌دانیم گوشی‌ها و کامپیوترها و گجت‌ها چه کاربردهای مفید و غیر مفید زیادی دارند. وقت تلف کردن با وجود این ابزارها ساده‌ترین کاری است که می‌توان انجام داد و اکثر آدم‌های روی کره زمین هم چه بدانند و چه ندانند همین کار را می‌کنند. آن‌ها شاید ساعت‌ها از وقت باارزش خودشان را با این گجت‌ها هدر می‌دهند.

اکثر مدت زمانی که صرف شبکه‌های اجتماعی می‌کنند یا به چت کردن با دیگران مشغول می‌شوند و یا بدون هیچ هدف خاصی در اینترنت می‌چرخند و دور می‌زنند، در اصل دارند وقت‌شان را هدر می‌دهند. نه این‌که ماهیت شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها و اینترنت و گجت‌ها منفی باشد، نه! ولی آن‌ها نمی‌دانند چه‌طور می‌توانند از جنبه‌های مثبت این پدیده‌ها بهره‌مند شوند.

نتیجه‌اش چه می‌شود؟ همین که اکثر اوقات سرشان شلوغ است و وقت کافی برای کارهایی که مهم نمی‌دانند ندارند. حالا کارهایی که از نظرشان مهم نیست شامل چه کارهایی می‌شود؟ مثلا صحبت کردن و گپ زدن با اطرافیان، یا ورزش کردن و تحرک داشتن، یا تعیین هدف و تلاش کردن برای رسیدن به این هدف‌ها. این‌ها کارهایی است که آن‌ها برایش وقت ندارند.

برای آن‌که تو هم به این جمع نپیوندی و وقتت را از بین نبری، قبل از هر چیز فراموش نکن که زمان تنها مهماتی است که برای دست یافتن به اهدافت در اختیار داری و باید به درستی از آن استفاده کنی تا بتوانی به مقصد برسی. از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی استفاده کن، ولی به خاطر بسپار که کارهای مهم‌تری هم داری و باید بیشتر تمرکزت را صرف این امور کنی.

اغلب کسانی که شبانه روز در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند، معمولا در مورد اشخاص محبوب و مشهور و ارزشمند با دیگران تبادل نظر می‌کنند یا در موردشان غیبت می‌کنند و حرف به میان می‌آروند و از این نوع کارها که فقط وقت خودشان را بگذارنند. چیزی که اکثرشان به آن توجه نمی‌کنند این است که سوژه اصلی حرف‌های‌شان معمولا کسانی هستند که وقت کمتری خرج این کارها کردند و در عوض برای رسیدن به آرزوهای‌شان سخت کوشیده‌اند و سخت می‌کوشند.

اگر تو هم بتوانی میزان وقتی که خرج کارهای کم اهمیت مثل پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی می‌کنی را کاهش بدهی و به جای آن روی برنامه‌هایت کار کنی و اهدافت را به واقعیت برسانی، خیلی زود تو آن شخصی خواهی شد که دیگران در موردت در شبکه‌های اجتماعی با هم صحبت می‌کنند و گپ می‌زنند. انتخاب با خود تو است که جزو کدام دسته باشی، یک کاربر ساده در شبکه‌های اجتماعی یا یک فرد موفق و ارزشمند که دیگران در شبکه‌های اجتماعی در موردش نظر می‌دهند و دنبالش می‌کنند.

مزایای اشتراک گذاری اتوماتیک محتوا در شبکه‌های اجتماعی برای وبلاگ‌نویس‌ها

اگر از هر وبلاگ‌نویسی بپرسی که نظرش در مورد شبکه‌های اجتماعی چیست، به طور حتم خواهد گفت پلتفرم‌های اجتماعی در کنار تمام مشکلاتی که برای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی ایجاد کرده‌اند اما فوایدی هم برای بیشتر دیده شدن محتوای وبلاگ هم دارند. شبکه‌های اجتماعی بسته به ماهیت و محبوبیت خود، تعداد کاربران فراوانی را به سمت خودشان جذب می‌کنند و هر کجا که کاربران زیادی وجود داشته باشند، جای مناسبی است برای شروع بازاریابی برای محتوای وبلاگ. شاید بلاگرهایی وجود داشته باشند که کلا از شبکه‌های اجتماعی غافل باشند، اما وبلاگ‌نویس‌هایی که از شبکه‌های اجتماعی برای افزایش بازدیدکننده‌های وبلاگ خود کمک می‌گیرند خیلی زودتر به نتیجه دلخواه‌شان دست پیدا می‌کنند.

با این حال، اشتراک گذاری محتوا در شبکه‌های اجتماعی ممکن است برای وبلاگ‌نویس‌ها مشکلاتی را هم به همراه داشته باشد. اصلی‌ترین مشکل این است که شبکه‌های اجتماعی آن‌چنان جذابیتی برای کاربران خود دارند که ممکن است وبلاگ‌نویس‌ها را هم به سمت خودشان بکشانند. چه بسیار بلاگرهایی که با هدف ساختن اکانت برای وبلاگ‌شان یا به اشتراک گذاری محتوای وبلاگ‌شان وارد شبکه‌های اجتماعی شده‌اند و بعد از مدتی به این نتیجه رسیده‌اند که پلتفرم‌های اجتماعی برای آن‌ها محیط جالب‌تری در مقایسه با وبلاگ‌ها دارند و در نتیجه وبلاگ خود را رها کرده‌اند و شبکه‌های اجتماعی را جایگزینش کرده‌اند. 

به همین دلیل است که این‌جا سرویس‌های به اشتراک گذاری اتوماتیک محتوا در شبکه‌های اجتماعی به کمک وبلاگ‌نویس‌ها می‌آیند. به کمک چنین ابزارهایی، دیگر لازم نیست هر بار برای گذاشتن لینک مطلب جدید وبلاگ خود وارد شبکه‌های اجتماعی مختلف بشوید و حواس‌تان پرت شود. این ابزارها این امکان را برای شما فراهم می‌کنند تا به محض انتشار محتوای جدید، لینک نوشتارتان به طور همزمان و بلافاصله در تمام پلتفرم‌هایی که در این ابزارها ثبت کرده‌اید به اشتراک گذاشته شود. 

البته در این زمینه ابزارهای متنوعی تا کنون طراحی و منتشر شده‌اند. من تا چند وقت پیش از ابزاری به نام IFTTT کمک می‌گرفتم. البته IFTTT تنها به منظور اشتراک گذاری پست‌های جدید در شبکه‌های اجتماعی طراحی نشده است و کارایی‌های فراوان و متنوعی دارند، اما یکی از بهترین توانایی‌هایش همین است. فقط کافی است پلتفرم وبلاگ‌نویسی وبلاگ خود را به اکانت خود در پلتفرم‌های اجتماعی مختلف متصل کنید تا به طور اتوماتیک تمام مطالب جدید وبلاگ‌تان در آن اکانت‌ها به اشتراک گذاشته شود. این ابزار هر بار که دستوری را اجرا می‌کند می‌تواند به شما اعلانی هم ارسال کند تا شما مطمئن شوید که کار به خوبی انجام شده است.

گرچه IFTTT ابزار فوق‌العاده‌ای است، اما بنا به تجربه من هر از گاهی پیش می‌آید که نمی‌تواند فرمان را به درستی و به موقع اجرا کند. مشکلات جزئی‌ای که من تجربه کردم (و شاید اشتباه از من بوده باشد) من را بر آن داشت که به سمت ابزار دیگری به نام جت‌پک هدایت شوم. مزیت اصلی جت‌پک این است که توسط شرکت اتوماتیک، شرکت پشتیبان وردپرس دات‌کام طراحی و تولید شده است و به همین دلیل هماهنگی خوبی با سیستم مدیریت محتوای وردپرس دارد. از سوی دیگر، نسخه فارسی آن‌ هم موجود است که این برای کاربران ناآشنا با زبان انگلیسی مزیت بزرگی محسوب می‌شود.

با تمام این حرف‌ها، گرچه ابزارهای متعدد دیگری هم با همین هدف در اینترنت یافت می‌شوند، اما اگر نظر من را بخواهید و اگر کاربر وردپرس هستید و وبلاگ‌تان از این پلتفرم قدرتمند نیرو می‌گیرد، به شما پیشنهاد می‌کنم جت‌پک را حتما روی وبلاگ خود نصب کنید و از مزایای پرشمار آن، از جمله اشتراک گذاری اتوماتیک محتوا در شبکه‌های اجتماعی بهره‌مند شوید.

انگار واقعا یک جای کارشان می‌لنگد!

این چند روزی که کمتر وقتم را خرج شبکه‌های اجتماعی می‌کنم احساس آرامش بیشتری دارم. با این همه هر از گاهی برای بازنشر محتوای خودم و نویسنده‌هایی که دنبال می‌کنم به پلتفرم‌های اجتماعی سر می‌زنم. نکته جالبی که این روزها توجه من و برخی دیگر را به خودش جلب کرده این است که چطور برخی از مطالب و نوشته‌ها بدون هیچ دلیل منطقی در این پلتفرم‌ها محبوب می‌شوند!

مثلا یک نفر یک توییت چند کلمه‌ای کاملا ساده و اغلب بی‌محتوا منتشر می‌کند و ناگهان هزاران بار لایک و ریتوییت به دست می‌آورد. یا یک کاربر معمولی یک مطلب ساده را منتشر می‌کند اما بازخورد قابل توجهی دریافت نمی‌کند، اما یک کاربر دیگر دقیقا همان مطلب را بدون ذکر نام و نشان صاحب اصلی محتوا کپی می‌کند و ده‌ها برابر صاحب اصلی محتوا بازخورد مثبت می‌گیرد.

این نوع از اتفاقات عجیب در هیچ کجا به غیر از پلتفرم‌های اجتماعی رخ نمی‌دهند. واقعا مشکل از کجاست؟ چطور ممکن است یک نفر بتواند با نوشتن نوشته‌هایی کاملا بی‌ربط بتواند تا این حد بازخورد کسب کند؟ یا چطور امکان دارد یک شخص بتواند با کپی بی اجازه از محتوای شخصی دیگر برای خودش شهرت و محبوبیت دست و پا کند؟

علت چیزی است به نام باندبازی! بله، در اکثر شبکه‌های اجتماعی باندهایی وجود دارند که اعضای این باندها با هم هماهنگ می‌شوند تا مطالب یکدیگر را بازنشر کنند و به بیشتر دیده شدن نوشته‌های‌شان کمک کنند. اگر کاربری عضو یکی از این باندها باشد، لازم نیست نگران باشد چه چیزی می‌نویسد و چه محتوایی را به اشتراک می‌گذارد؛ هر چه بنویسد خیالش راحت است که دیگر اعضای باند حتما و قطعا او را بازنشر می‌کنند و مطلبش را بیهوده محبوب می‌کنند.

در این میان، معدود کاربرانی هم که محتوای تازه و نسبتا خوبی هم منتشر می‌کنند اگر عضو باندی نباشند جایی برای پیشرفت ندارند، فقط می‌شوند خوراک محتوایی باندها و مطالب‌شان بدون اجازه کپی می‌شود و اگر اعتراضی هم بکنند به آن‌ها گفته می‌شود که در شبکه‌های اجتماعی کسی صاحب آن‌چه منتشر می‌کند نیست و حق کپی رایت ندارد.

این راه و رسم اکثر شبکه‌های اجتماعی است. محبوب شدن در این پلتفرم‌ها کار سختی نیست. نیازی به زحمت کشیدن و فکر کردن در مورد محتوای تولیدی خودت نداری، حتی لازم نیست هویت خاصی هم داشته باشی، یک اسم و عکس ساختگی هم کارت را راه می‌اندازد.

هر کسی که به تازگی به شبکه‌های اجتماعی می‌پیوندد متوجه می‌شود که انگار این پلتفرم‌ها را نمی‌فهمد، انگار یک جای کارشان می‌لنگد. به بیان واضح‌تر اگر می‌خواهی در این سرویس‌ها پیشرفتی داشته باشی مجبوری در باندهای‌شان عضو شوی و این دقیقا همان موضوعی است که من از آن متنفرم.

خوشبختانه این باندبازی‌ها در دنیای وبلاگ‌ها هنوز شکل نگرفته است، یا حداقل مورد توجه قرار نگرفته است. وبلاگ‌ها خیلی قبل‌تر از شبکه‌های اجتماعی محبوبیت داشتند و از آن زمان تا کنون باندبازی جایی در این حرفه نداشته است. برای دیده شدن در وبلاگستان باید واقعا استعداد نوشتن داشته باشی و خوب بنویسی. نویسنده‌های ضعیف جایی در این عرصه نخواهند داشت. فقط کسانی باقی می‌مانند که به خوب نوشتن علاقه دارند و از این کار لذت می‌برند.

البته که نویسنده‌های خوب نوشته‌های یکدیگر را با دیگران به اشتراک می‌گذارند ولی این با مفهوم باندبازی خیلی فرق دارد. این گیرایی نوشته‌های وبلاگ‌نویس است که سبب می‌شود باقی بلاگرها هم به سمت بازنشر محتوای‌شان جذب شوند. در مجموع همیشه دنیای وبلاگ‌نویسی برای من جذاب‌تر و عادلانه‌تر بوده تا شبکه‌های اجتماعی.

دل‌نوشته‌ها ناجی وبلاگستان فارسی

روزی روزگاری در دورانی نه چندان دور، همین چند سال پیش سرزمینی وجود داشت به نام وبلاگستان فارسی که برای خودش برو و بیایی داشت. آن روزها اگر از معدود آدم‌هایی بودی که کامپیوتر داشتی و اهل چت هم نبودی، به احتمال خیلی زیاد یک وبلاگ برای خودت داشتی و در آن مشغول نوشتن بودی. آن روزها وبلاگ‌ها رونق بیشتری نسبت به امروز داشتند و البته شکل و شمایل امروزی را هم نداشتند.

واضح‌تر بگویم، در وبلاگ‌های فارسی نسل اول باید انتظار هر چیزی را می‌داشتی، از ریزش برف و باران روی مطالب وبلاگ گرفته تا پخش آهنگ‌های مختلف در پس‌زمینه. خلاصه آن روزها هر کسی هر طور که سلیقه‌اش می‌کشید هر بلایی که فکرش را بکنی بر سر وبلاگش می‌آورد. اما اگر مثل من آن قدیم‌ها را یادت بیاید، این را هم یادت هست که گرچه وبلاگ‌های فارسی نسل اول از خیلی جهات با یکدیگر تفاوت‌های زیادی داشتند، اما اغلب از یک جنبه کاملا با هم مشابه بودند؛ آن هم این بود که نویسنده‌های این وبلاگ‌ها از دل و جان می‌نوشتند. واقعا می‌نوشتند نه این‌که نقش بازی کنند. 

تقویم را ورق می‌زنیم و به نسل حاضر وبلاگستان فارسی می‌رسیم. اکنون این سرزمین خیلی کم جمعیت شده است. خیلی‌ها کوچ کرده‌اند به شهرهای پر زرق‌وبرق شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها. اما هنوز سرزمین وبلاگستان فارسی خالی از سکنه نشده است. هر از گاهی چند تایی نویسنده به اینجا سرک می‌کشند و چند مدتی هم مشغول وبلاگ‌نویسی می‌شوند، اما به مرور دوباره باز می‌گردند به همان شهرهای پر زرق‌وبرق همسایه. تک و توک البته هستند نویسنده‌هایی که تقریبا همیشه بوده‌اند، گاهی فعال و گاهی نیمه فعال.

وبلاگ‌های فارسی امروز گرچه مثل گذشته هر کدام‌شان شکل و شمایل متفاوتی دارند، اما دیگر خبری از آن اتفاقات غیر منتظره مثل ریزش برف و باران و پخش موسیقی در پس‌زمینه وبلاگ نیست که البته از این بابت خوشحالم. اما آن‌چه ناراحتم می‌کند این است که وبلاگ‌نویس‌های امروز دیگر مثل قدیم‌ها از دل و جان نمی‌نویسند. نمی‌دانم چه اتفاقی به سرمان آمده، انگار دوست نداریم زیبا بنویسیم. هر وبلاگی را که نگاه می‌کنی یا مملو است از ترجمه و اقتباس از نوشته‌های نویسنده‌های خارجی، یا بازگو کردن اخبار و رویدادهای دنیای تکنولوژی و ورزش و… مگر ما خودمان حرفی برای گفتن نداریم؟

جالبش این‌جاست که خیلی‌ها همین الان در شبکه‌های اجتماعی در حال نوشتن دل‌نوشته‌های خودشان هستند. خیلی‌ها در شبکه‌های اجتماعی به همان سبک و سیاقی از زندگی می‌نویسند که انتظار می‌رفت در وبلاگ‌ها نوشته شود. تنها تفاوتش این است که در شبکه‌های اجتماعی این امکان را داری که خورد خورد و با غلط املایی و انشایی بنویسی و زود بازخورد بگیری، اما در وبلاگ باید برای آن‌چه می‌نویسی دقت بیشتری به خرج بدهی و در سبک نوشتارت هنر داشته باشی. سادگی نوشتن در شبکه‌های اجتماعی باعث شد که دل‌نوشته‌ها از سرزمین وبلاگستان فارسی رخت بربندند. هر چه مانده وبلاگ‌هایی هستند که بزرگ‌ترین هدف‌شان پول است و نوشتارهای‌شان به دل نمی‌نشیند.

فکر می‌کنم آن‌چه وبلاگستان فارسی را می‌تواند جان دوباره ببخشد، همین دل‌نوشته‌ها هستند. همان نوشته‌هایی را می‌گویم که نویسنده برای نوشتنش سلیقه و علاقه به خرج داده. تو هم می‌توانی به حفظ وبلاگستان کمک کنی. فقط کافی است از دلت بنویسی. در مورد هر چیزی که دوست داری، آن طور که خودت دوست داری، بنویس. باور کن سخت نیست. 

بیشتر، کوتاه‌تر، شخصی‌تر؛ نگاهی به تغییرات اخیر این وبلاگ

اگر از آن دسته از دوستانی باشید که قبلا یکی دو بار به وبلاگ من سر زده باشید، احتمالا امروز که دوباره به اینجا سر بزنید متوجه تغییراتی خواهید شد؛ تغییراتی هر چند اندک اما قطعا موثر برای من که نویسنده وبلاگ هستم. تا همین چند روز پیش، من استانداردهای خاص خودم را در وبلاگ‌نویسی داشتم و به آن‌ها معتقد بودم و همواره سعی می‌کردم این استانداردها را رعایت کنم. مثلا معتقد بودم که هر پست وبلاگ باید حداقل هزار کلمه داشته باشد تا بتوان به آن گفت یک پست کامل، یا این‌که هر پست باید حتما یک یا چند تصویر مرتبط در خودش گنجانده باشد، یا این‌که بیش از حد شخصی نباشد.

اما از این پس برای وبلاگ‌نویسی قرار است کمتر به خودم سخت بگیرم و آن را تبدیل به یک فعالیت کاملا لذت‌بخش کنم. البته پیش از این هم از نوشتن لذت می‌بردم، اما این استانداردها کمی مرا محدود کرده بودند. از این به بعد دیگر قرار نیست به این فکر کنم که نوشتارم دقیقا چند کلمه‌ای شده است و هر زمان که فکر کنم کافی است، نوشته را به پایان می‌رسانم. دیگر قرار نیست برای هر پست نیم ساعت یا بیشتر به دنبال عکس‌های مرتبط و غیر تکراری بگردم. از حالا قصد دارم کمی شخصی‌تر از قبل بنویسم و خودم را از قید و بند دسته‌بندی‌های محدود موضوعی خلاص کنم، به هر حال هر چه باشد این یک وبلاگ شخصی است و مخاطب یک وبلاگ شخصی انتظار دارد نویسنده بیشتر از خودش و نظراتش بنویسد.

البته من تقریبا همه این کارها را تا امروز بیشتر در شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دادم و در مورد هر سوژه‌ای که به نظرم جالب می‌آمد، در حد یکی دو پست کوتاه می‌نوشتم. اما از امروز سعی دارم این عادت را به وبلاگ شخصی خودم هم وارد کنم. آیا این یعنی دیگر کمتر در شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذارنم؟ هنوز خودم هم نمی‌دانم، اما با توجه به این‌که از محتوای کلی شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران فارسی چندان دلخوش نیستم احتمالش هست که فعالیتم در این پلتفرم‌ها کمتر شود. ولی چیزی که مسلم است این است که از این پس مرا بیشتر در این وبلاگ یا پرسه در وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام خواهید دید. امیدوارم نتیجه این کار هم برای خودم و هم مخاطبان این وبلاگ بهتر از گذشته باشد.

چرا گوگل هنوز نتوانسته فیسبوک را شکست دهد؟

گوگل

شاید در این موضوع کسی مخالفتی نداشته باشد که گوگل در دنیای اینترنت حکم یک غول بزرگ را دارد که تا به حال بسیاری از رقبای خودش را از مسیر خارج کرده و روز به روز به عظمت خودش افزوده است، به طوری که امروز در بسیاری از زمینه‌ها بی‌رقیب است. قبل‌تر یکی از بزرگ‌ترین رقبای گوگل، یاهو بود که تقریبا در تمام زمینه‌های فعالیت گوگل یک محصول رقابتی ارائه کرده بود، اما در نهایت این گوگل بود که توانست یاهو را زیر پای خودش له کند و به پادشاه موتورهای جست‌وجو تبدیل شود. به جز موتور جست‌وجو، سرویس ایمیل گوگل یا همان جیمیل هم یکی از برترین سرویس‌های مدیریت ایمیل در دنیاست. برای اشتراک گذاری ویدیو هم اولین اسمی که به ذهن هر کسی خطور می‌کند یوتیوب است که آن هم تحت سلطه گوگل فعالیت می‌کند. در زمینه سرویس‌های نقشه هم کمتر کسی می‌تواند با گوگل مپ مقابله کند، حتی شرکتی به عظمت اپل هم سعی کرد در این حیطه با گوگل رقابت کند، اما هنوز هم اپل مپ موفق نشده به دقت و گستردگی گوگل مپ نزدیک بشود. ضمنا Waze را هم فراموش نکنیم که تقریبا دل همه را برده است، آن هم برای گوگل است. در سیستم‌عامل‌های موبایل گوگل با اندروید مشغول رقابتی سخت و تنگاتنگ با iOS است و به عنوان یکی از برترین سیستم‌عامل‌های موبایل شناخته می‌شود. سرویس بلاگر هم به عنوان یک سیستم وبلاگ‌دهی رایگان همچنان یکی از پرطرفدارترین‌هاست.

با تمام این حرف‌ها، گوگل هنوز نتوانسته در برخی از زمینه‌ها به مقام پادشاهی دست پیدا کند؛ در برخی موارد به خاطر این‌که خودش از رقابت کردن انصراف داده یا هنوز وارد نشده و در برخی دیگر از موارد هم به این دلیل که با وجود تلاش برای رقابت موفق نشده قد علم کند. یکی از آن حیطه‌هایی که گوگل چند بار تلاش کرد که تحت کنترل خودش درآورد، شبکه‌های اجتماعی بوده است. سال‌هاست که همه فیسبوک را سزدم‌دار دنیای شبکه‌های اجتماعی می‌دانند، اما سوال این‌جاست که چرا گوگل با این همه توانایی هنوز موفق نشده که فیسبوک را زمین بزند؟

گوگل به موقع شروع کرد…

گوگل

شاید برخی‌ها تصور کنند که علت شکست گوگل این بوده که به موقع وارد میدان نشده و به فیسبوک و باقی رقبا اجازه داده است که عرصه را تصاحب نمایند. این دیدگاه کاملا غلط است. گوگل دقیقا هم‌زمان با فیسبوک شروع به کار کرد، آن هم با یک پلتفرم اجتماعی با نام Orkut. این پلتفرم که نامش را از خالقش وام گرفته بود، موفق شد در مدت زمان حیاتش بیش از ۳۰۰ میلیون کاربر برای خودش فراهم آورد، اما این پلتفرم هرگز نتوانست در حد و اندازه بزرگانی چون فیسبوک باشد. برای همین بود که در سال ۲۰۱۱ گوگل تصمیم گرفت یک شبکه اجتماعی دیگر را در کنار Orkut راه‌اندازی نماید. در ادامه بیشتر در مورد گوگل پلاس صحبت خواهیم کرد اما قبل از آن بد نیست به این اشاره کنم که گوگل در سال ۲۰۱۴ به طور کلی Orkut را متوقف نمود، عملی که از دید خالق ترکیه‌ای این پلتفرم یعنی Orkut Büyükkökten چندان فکر عاقلانه‌ای نبود و به همین دلیل تصمیم گرفت خودش یک پلتفرم اجتماعی دیگر به راه اندازد با نام Hello که البته هنوز نتوانسته موفقیت چشم‌گیری کسب کند.

…اما مسیر را اشتباه رفت

گوگل

وقتی در سال ۲۰۱۱ گوگل از شبکه اجتماعی گوگل پلاس رونمایی کرد، فقط یک هدف را دنبال می‌کرد و ‌آن هم ساختن یک فیسبوک دیگر برای رقابت کردن با فیسبوک اصلی.

از حق نگذریم، گوگل پلاس یکی دو ایده متمایز هم داشت. مثلا بر خلاف فیسبوک که همه چیز به فرند لیست‌ها خلاصه می‌شد، پلاس فکر حلقه‌ها را پیاده‌سازی کرد، به این معنی که هر کاربر می‌توانست در گوگل پلاس دوستانش را در حلقه‌هایی متفاوت طبقه‌بندی کند. اما اگر بخواهیم در کل به گوگل پلاس نگاه کنیم، می‌بینیم که از اساس هیچ تفاوتی با فیسبوک نداشت و تقریبا هر چه در گوگل پلاس دیده می‌شد، در فیسبوک هم وجود داشت. سوال این بود که کاربران فیسبوک چرا باید شبکه اجتماعی دلخواه و قدیمی خودشان را رها کنند و به یک شبکه اجتماعی دیگر که درست مثل فیسبوک است بپیوندند.

بر همین اساس بود که گوگل تصمیم گرفت برای جبران کاری که از ابتدا با تفکر اشتباه آغاز کرده بود، کمی سخت‌گیرانه‌تر برای جذب کاربران به سمت پلاس تلاش کند. تا همین چند سال پیش شما برای کامنت گذاشتن در یوتیوب یا استفاده کردن از برخی از دیگر امکانات گوگل، مجبور بودید در گوگل پلاس عضو بشوید. گوگل البته بعدها این اجبارها را از میان برداشت اما نتیجه این شد که اکانت‌هایی در گوگل پلاس ساخته شدند که هرگز حتی یک پست هم در این پلتفرم به اشتراک نگذاشته بودند. تناقض میان تعداد اکانت‌های موجود در گوگل پلاس و تعداد کاربران فعال ماهانه این پلتفرم سبب شد تا گوگل پلاس به شهر ارواح معروف شود.

اکنون هم پلاس برای گوگل تبدیل شده است به یک آزمایشگاه فیچرها و محصولات جدید. خیلی از امکانات اولیه گوگل پلاس به مرور زمان از این پلتفرم جدا شدند و به صورت مجزا ادامه یافتند و در حال حاضر هم هیچ شباهتی با آن گوگل پلاسی که از ابتدا می‌شناختیم ندارد، شاید حتی بتوان گفت بیشتر شبیه پینترست است تا فیسبوک.

حکایت همچنان باقی‌ست

گوگل

شاید گوگل تا امروز در دنیای پر رقابت شبکه‌های اجتماعی جایگاه چندان مهمی را کسب نکرده باشد، اما با این همه هنوز هم گوگل این فرصت را در اختیار دارد که با یک تلاش حساب شده و صحیح، فیسبوک و دیگر پلتفرم‌های اجتماعی را زیر سایه عظمت خود له کند. با وجود آن حجم غیر قابل باور اطلاعاتی گوگل از کاربران اینترنت دارد، همیشه این خطر برای باقی مهره‌های کلیدی صفحه شطرنج شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که توسط گوگل به نابودی کشیده شوند.

گوگل در این راه دو گزینه پیش رو دارد. اولی خریدن یک شبکه اجتماعی و به تکامل رساندن آن است (مثل توییتر)، و دومی ساختن یک شبکه اجتماعی جدید با طرز فکری نوین و متمایز. به نظر شما آیا گوگل روزی دست به چنین کاری خواهد زد؟

چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟

شبکه‌های اجتماعی

آن قدیم‌ترها که هنوز کامپیوترها حاکم زندگی ما نشده بودند و پدیده‌ای به اسم شبکه‌های اجتماعی فقط ایده‌ای بود در ذهن افرادی مثل مارک زاکربرگ، همه ما آدم‌ها زندگی می‌کردیم بدون آن‌که فقدان چیزی را در روزمرگی‌های خود احساس کنیم. هر روز صبح بیدار می‌شدیم، با دوستان و خانواده ارتباط برقرار می‌کردیم، به کارهای‌مان رسیدگی می‌نمودیم، خلاصه همه چیز به شکل طبیعی‌اش ادامه داشت و ادامه یافت.

تا این‌که کم‌کم با مفهوم رسانه‌های اجتماعی اینترنتی آشنا شدیم. از آن موقع بود که دیگر تقریبا همه ما دچارشان شدیم، چنان‌که خود من وقتی چند روزی از توییتر و فیسبوک و امثالش دور بمانم احساس می‌کنم بخشی از زندگی‌ام حذف شده است؛ آن هم یک بخش مهم و تاثیرگذار.

حقیقتش این است که تا به حال بارها به کنار گذاشتن شبکه‌های اجتماعی فکر کرده‌ام، گاهی حتی چند ماهی در این کار موفق هم بوده‌ام ولی دست آخر مجددا به خانه اول بازگشته‌ام. در این زمینه چندین بار تحقیق کرده‌ام و نظر کسانی که توانسته‌اند با پلتفرم‌های اجتماعی خداحافظی طولانی مدت کنند را خوانده‌ام. اکثرشان راضی بودند و ادعا می‌کردند حالا وقت بیشتری برای پرداختن به کارهای مهم‌تر دارند.

اما حرف حق این است که در این دوران جدا ماندن از شبکه‌های اجتماعی واقعا کار دشواری است؟ چند روز پیش داشتم فکر می‌کردم چرا؟ چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟ چه چیزی در این پلتفرم‌ها هست که ما را میخکوب خود می‌کنند؟ همین شد که تصمیم گرفتم یک پست وبلاگی را به این موضوع اختصاص بدهم:

راهی ساده برای ارتباط با دیگران

مهم‌ترین و بهترین دست‌آورد شبکه‌های اجتماعی، ارائه دادن یک راه ساده برای ارتباط با دیگران بوده است. برای در تماس بودن با دوستان قدیمی یا پیدا کردن دوستان جدید به تنها چیزی که احتیاج دارید، یک اکانت در یکی از پلتفرم‌های اجتماعی پرمصرف است. دیگر محدودیت جغرافیایی معنایی ندارد وقتی می‌توانید در کوتاه‌ترین زمان ممکن با دیگران در تماس باشید و از حال هم باخبر شوید.

اطلاع از آخرین و به‌روزترین اخبار و رویدادها

یک زمانی تنها مراجع اصلی برای اطلاع از اخبار و رویدادها، رسانه‌هایی مثل روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی بود. اما حالا تقریبا هر کدام از کاربران شبکه‌های اجتماعی برای خودشان یک مرجع خبری هستند که می‌توان دنبال کرد و از آن‌چه در دنیا رخ می‌دهد باخبر شد. البته یکی از مشکلات موجود در این زمینه این است که بازار اخبار جعلی هم در رسانه‌های اجتماعی داغ شده است که البته با کمی دقت و تحقیق و جست‌وجو می‌توان اخبار جعلی را از اخبار واقعی تمیز داد.

شبکه‌های اجتماعی

امکان اندازه‌گیری تقریبا همه چیز

اکثر شبکه‌های اجتماعی به روز و کامل، به کاربران خودشان اجازه می‌دهند که همه چیز را اندازه‌گیری کنند تا از کیفیت فعالیت خودشان به خوبی آگاه شوند. از تعداد دنبال کننده‌ها و طرفداران اکانت گرفته تا آمار بازخورد کاربران نسبت به پست‌ها، همه چیز قابل اندازه‌گیری و تحلیل کردن است. آن اطلاعاتی هم که به طور پیش‌فرض قابل سنجش نباشد را هم می‌توان با ابزارهای متفرقه کنترل کرد. سرویس‌های آمارگیر زیادی برای پلتفرم‌های اجتماعی مطرح دنیا طراحی شده‌اند که با یک جست‌وجو در گوگل می‌توانید آن‌ها را پیدا کرده و از امکانات‌شان استفاده کنید.

رایگان و آسان

چه کسی از امکانات رایگان بدش می‌آید؟ هیچ کس. یکی از امکانات قابل توجه رسانه‌های اجتماعی، همین رایگان بودن است. اگر به دنبال یک راه بدون هزینه برای تولید و انتشار محتوا می‌گردید می‌توانید روی شبکه‌های اجتماعی حساب کنید. ساختن اکانت در این سرویس‌ها هم که روز به روز آسان‌تر می‌شود. تنها وسیله‌ای که برای استفاده از این سرویس‌ها به آن احتیاج دارید، داشتن یک آدرس ایمیل است.

ابزاری مناسب برای برندسازی

اگر بتوانید از دست‌آوردهای شبکه‌های اجتماعی به درستی استفاده نمایید، این امکان را دارید که از این پلتفرم‌ها برای برندسازی نیز کمک بگیرید. بسیاری از اشخاص محبوب و مشهور دنیای امروزی، فقط از طریق همین شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند به این شهرت و اعتبار دست پیدا کنند. البته سلبریتی شدن از طریق پلتفرم‌های اجتماعی قطعا کار ساده‌ای نیست و به دانش زیادی در این زمینه احتیاج دارد.

چیزی برای افتخار کردن

در پایان روز، وقتی بتوانید چهار نفر به تعداد دنبال کننده‌های خود بیافزایید، یا مطالبی را منتشر کنید که بازخورد مثبت زیادی دریافت کرده باشند، این امکان را دارید که به خودتان افتخار کنید و بگویید امروز برای‌تان روز خوبی بوده است. دقیقا به همین دلیل است که تقریبا همه کاربران شبکه‌های اجتماعی سعی می‌کنند کیفیت و جذابیت محتوای خودشان را بهبود ببخشند تا بتوانند توجه افراد بیشتری را به سمت خودشان جذب کنند.

شبکه‌های اجتماعی

وسیله‌ای برای گذران زمان

گاهی اوقات ما فقط به دنبال راهی هستیم که زمان زودتر بگذرد. چه در ایستگاه اتوبوس باشد و چه در مطب دکتر، بالاخره مواقعی پیش خواهند آمد که خواستار وسیله‌ای برای گذران زمان باشیم. برخی‌ها بازی کردن با موبایل را برمی‌گزینند، ولی شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانند در این زمینه مفید واقع شوند. به هر حال هر چه که باشد، غرق شدن در خواندن و لایک کردن پست‌های دیگران کار خیلی سختی نیست.

همه عاشق شبکه‌های اجتماعی هستند

از همه دلایل بالا که بگذریم، می‌رسیم به دلیل آخر که از مابقی مهم‌تر و قانع کننده‌تر است؛ این حقیقت که همه ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم. چه علتی از این بهتر؟ از قدیم گفته‌اند که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. وقتی این همه آدم از پلتفرم‌های اجتماعی استفاده می‌کنند چرا ما خودمان را محروم کنیم؟

می‌بینید؟ انگار جدا شدن از شبکه‌های اجتماعی تقریبا غیرممکن است. ذهن ما به این پدیده معتاد شده است. اگر تصور می‌کنید شما معتاد نشده‌اید فقط کافی است با خودتان قرار بگذارید که یک ماه از شبکه‌های اجتماعی دور بمانید. اغلب‌تان نمی‌توانید به روز دهم برسید. به اندازه کافی تحقیق کردم که با این اطمینان اظهار نظر می‌کنم.

اما هدف این بود که بگویم این اعتیاد، شاید اصلا مضر نباشد. بر خلاف آن‌چه برخی‌ها فکر می‌کنند، شبکه‌های اجتماعی مثل اسمارت فون‌ها می‌توانند به باهوش‌تر کردن ما کمک کنند. همین که بتوانید از هر جایی که هستید از تمام اتفاقات دنیا در کوتاه‌ترین زمان ممکن باخبر شوید، همین که بتوانید بدون هیچ تشریفاتی و فارغ از محدودیت‌های جغرافیایی ارتباطات جدید تشکیل بدهید و دایره تماس خود را گسترش ببخشید، همین می‌تواند شما را به انسانی باهوش‌تر و پویاتر تبدیل کند.

پس بیایید با خودمان تعارف نداشته باشیم، از امکانات شبکه‌های اجتماعی بهره‌مند شویم و عذاب وجدان نگیریم.

پ.ن: اگر یک زمانی دل‌تان خواست برای مدتی (حتی اگر شده امتحانی) دست از شبکه‌های اجتماعی بردارید، پیشنهاد می‌کنم این مقاله از آرش دامن‌افشان را بخوانید که از تجربه‌اش در مورد یک دوری از شبکه‌های اجتماعی نوشته است.

ذکر این نکته در ۱۴۰ کاراکتر نگنجد! به وبلاگ مراجعه بفرمایید

توییتر

اگر مثل من در توییتر فعال باشید، حتما با ماهیت و قوانین این پلتفرم اجتماعی آشنا هستید. یکی از معروف‌ترین خصوصیات توییتر این است که شما فقط می‌توانید در ۱۴۰ کاراکتر حرف خود را بزنید و در قالب یک توییت آن را منتشر کنید. به همین خاطر به توییتر می‌گویند یک پلتفرم میکروبلاگینگ که در واقع یعنی همان وبلاگ ولی در سایز کوچکش که هر پست آن فقط ۱۴۰ کاراکتر گنجایش دارد.

این را برای آن دسته از افرادی گفتم که آشنایی چندانی با توییتر ندارند. ولی من و آن‌هایی که از صبح تا شب در توییتر یا مشغول توییت کردن هستیم یا لایک و ریتوییت کردن، این چیزها را خیلی خوب می‌دانیم.

چیزی که برای من جالب به نظر می‌رسد این است که قبل از این‌که توییتر وجود داشته باشد، تقریبا اکثر آدم‌ها وقتی می‌خواستند حرف‌شان در اینترنت منتشر کنند دست به دامان تنها راه ممکن یعنی وبلاگ می‌شدند که البته در آن دوران هم اغلب به سراغ سرویس‌های وبلاگ‌دهی رایگان مثل بلاگ‌فا می‌رفتند که برای بسیاری از وبلاگ‌نویس‌های باتجربه امروز، حکم زمین خاکی دیروز برای فوتبالیست‌ها را دارد.

آن زمان هم سازوکار مثل توییتر امروزی بود. هر کسی یک پستی در رابطه با یک موضوع خاص می‌نوشت، چه کوتاه و چه بلند. بعد آن را با زدن یک کلیک منتشر می‌کرد. شب بعد که دوباره به وبلاگش سر می‌زد می‌دید یک عده وبلاگ‌نویس دیگر زیر پستش کامنت گذاشتند که “وبلاگ خوبی داری، به وبلاگ من هم سر بزن!” که به نوعی می‌توان گفت همان حکم لایک را داشت.

اسم وبلاگ‌ها هم مثل اسم اکثر کاربران امروز توییتر گاهی نام خود شخص بود و اغلب هم اسامی عجیب و غریبی که شاید هرگز پیش از آن به ذهن هیچ بنی بشری خطور نکرده بود.

اما امروز خبری از آن همه وبلاگ و آن بازدیدها و کامنت‌های معمول زیر پست‌های ریز و درشت وبلاگ‌ها نیست. در عوض هر کسی هر چه بخواهد بنویسد به سراغ یکی از شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های پیام‌رسان می‌رود.

مشکلی با توییتر یا فیسبوک یا بقیه شبکه‌های اجتماعی ندارم ولی گاهی اوقات بعضی از کاربران این شبکه‌های اجتماعی حرف‌هایی می‌زنند که تعجب می‌کنم!

یکی توییت می‌کند که حالا که توییتر و امثالش هستند دیگر چه کسی سراغ وبلاگ می‌رود. با وجود توییتر دیگر وبلاگ مرده است. یا دیگری در توییتش با تعجب می‌پرسد مگر هنوز کسی هم وبلاگ می‌نویسد؟

مساله اینجاست که انگار در میانه راه اضافه شدن شبکه‌های اجتماعی به جمع وبلاگ‌ها، عده بسیاری از ما دچار سوءتفاهم شدیم. اصلا اینکه فکر کنیم شبکه‌های اجتماعی رقیب وبلاگ‌ها هستند کاملا اشتباه است.

شبکه‌های اجتماعی با هدف ایجاد یک راه ارتباطی ساده بین کاربران و ایجاد یک بستر برای بازنشر محتوای دلخواه شکل گرفتند، نه تبدیل شدن به تنها و بهترین راه نشر محتوا.

هر چند می‌توان گفت که خود وبلاگ‌نویس‌ها هم در این میان بی‌تقصیر نیستند. خیلی از ما وقتی با پدیده‌هایی مثل توییتر و فیسبوک مواجه شدیم کم کم از وبلاگ زده شدیم. برای ما هم جالب بود که می‌توانستیم هم سطحی‌تر و کمتر بنویسیم و هم بیشتر دیده شویم. افزایش شمارنده‌های دنبال کننده‌ها، لایک‌ها و ریتوییت‌ها و بازنشرها برای ما آن‌قدر راضی کننده بود که کلا وبلاگ و فضای وبلاگ‌نویسی را فراموش کردیم.

هر چند که دیگر خیلی از وبلاگ‌های خوب قدیمی دیگر متوقف شده‌اند یا این‌که دیگر آن کیفیت و سرعت سابق را ندارند که صد حیف، ولی هنوز هستند وبلاگ‌نویس‌هایی هر چند تازه‌کار و جوان‌تر ولی مشتاق‌تر برای نوشتن در وبلاگ که سعی می‌کنند وبلاگستان فارسی را زنده نگه دارند که صد شکر.

وقتی یک نفر یک رشته توییت یا همان توییت استورم می‌نویسد یا از یک مجموعه از توییت‌هایش مومنت درست می‌کند (که یکی از جنگولک بازی‌های جدید توییتر هست این مومنت!)، یا وقتی یک نفر در پروفایل فیسبوکش یک پست می‌گذارد به چه بلندی و البته گاها با کیفیت و نوشتار فوق‌العاده خوب، از خودم می‌پرسم آخر این جایش اینجاست؟ چه می‌شد در وبلاگت یک مطلب درست و حسابی می‌نوشتی و لینکش را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاشتی؟

آخر هر طور فکر می‌کنم می‌بینم این نوع محتوا جایش در وبلاگ منطقی‌تر است. هم خود نویسنده دستش برای نوشتن آزادتر است و هم بازدیدکننده‌ها می‌توانند بعد از خواندن مطلب با شخص نویسنده و دیگر مطالب و کارهایش بیشتر آشنا شوند. جدا از این، نویسنده تا هر وقت بخواهد صاحب اصلی مطالبی خواهد بود که در وبلاگش می‌نویسد چون تحت نام دامنه مورد نظرش ذخیره می‌شوند؛ نه در یک پلتفرم اجتماعی که طول عمر هر محتوای منتشر شده در آن خیلی خیلی محدودتر از طول عمر یک پست در وبلاگ است.

اصلا اگر وبلاگ خوب نبود که سازندگان شبکه‌های اجتماعی خودشان را نمی‌کشتند که سرویس‌هایی مشابه سرویس‌های وبلاگ‌نویسی در پلتفرم خودشان ایجاد کنند. اگر وبلاگ خوب نبود که توییتر توییت استورم و مومنت را نمی‌ساخت. اگر وبلاگ خوب نبود که فیسبوک سراغ Notes نمی‌رفت. اگر وبلاگ خوب نبود که تلگرام به فکر تلگراف نمی‌افتاد. اگر وبلاگ خوب نبود که مدیوم را درست نمی‌کردند. می‌بینید! حتی آن‌ها هم سعی دارند ایده وبلاگ‌نویسی را با شکل و شمایلی بزک شده به خورد کاربران خودشان بدهند، در حالی که اصلیت وبلاگ و وبلاگ‌نویسی همانی بوده که هست و همانی می‌ماند که هست.

با این حال مقاومت برخی‌ها در مقابل وبلاگ‌نویسی می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. مثلا خیلی‌ها حال و حوصله ندارند برای خودشان وبلاگ درست کنند و زحمت مدیریت و به روز رسانی آن را تحمل کنند. برخی‌ها حالش را ندارند چیزی بیشتر از ۱۴۰ کاراکتر در هر مرحله بنویسند. مخاطب‌ها هم بد عادت شدند. برای خواندن یک پست وبلاگی در قالب یک زنجیره توییت به صورت ۱۴۰ کاراکتر به ۱۴۰ کاراکتر حوصله دارند ولی اگر همان مطالب را به هم متصل کنید و در قالب یک پست واحد بخواهید تحویل‌شان بدهید بعد خواندن کلمه دوم خسته می‌شوند و تب مرورگرشان را می‌بندند. این هم تقصیر پدیده جداسازی محتواست که توییتر پیشتازش حساب می‌شود.

دست آخر، خواستم بگویم اگر این روزها کمتر مطالعه می‌کنیم، تقصیر شبکه‌های اجتماعی نیست. تقصیر خودمان است که چشمان خودمان را به محتوای مقطعی و کوتاه عادت دادیم. تقصیر خودمان است که چشمان و مغز خودمان را تنبل کرده‌ایم. تقصیر بعضی از ما تولید کننده‌های محتوای نوشتاری است که به خاطر چند تا لایک و ریتوییت بیشتر، کلا بی‌خیال محتوای درست و حسابی شدیم. با این حال هنوز هم جای امیدواری هست که چندتایی وبلاگ خوب پیدا می‌شود. به امید این‌که تعدادشان بیشتر شود.