تاریکی‌های پنهان دنیای وبلاگ‌نویسی

من به عنوان یک وبلاگ‌نویس فعال همیشه از نوشتن و داشتن یک وبلاگ دفاع کردم و دیگران را به استفاده از وبلاگ تشویق نمودم. این کار را کردم چون معتقدم وبلاگ‌نویسی نه تنها راه بهتر و معتبرتری برای به اشتراک گذاشتن عقاید و دیدگاه‌های هر فرد است، بلکه می‌تواند قدرت خلاقیت و توانایی‌های نویسندگی را هم بهبود ببخشد. همیشه بر این عقیده بودم که وبلاگ از خیلی جهات بهتر و ایمن‌تر از شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های پیام‌رسان است. اما با این همه، دنیای وبلاگ‌نویسی نقاط تاریک و گاها ترسناکی هم دارد.

اولین و شاید ترسناک‌ترین بخش وبلاگ‌نویسی این است که شما هر آن‌چه که می‌نویسید و در وبلاگ خود منتشر می‌کنید برای همیشه به نام خودتان در وبلاگ و به عبارتی دیگر در کل اینترنت قابل یافتن خواهد بود. البته شما همیشه این امکان را دارید که نوشته‌های‌تان را پاک کنید، اما به هر حال تا وقتی نوشتاری روی وبلاگ هست، هر کسی می‌تواند به آن دسترسی پیدا کند و نگرش شما را مورد انتقاد قرار بدهد. قبلا در این مورد نوشته بودم که شاید فکر کنی هیچ کس وبلاگ تو را نمی‌خواند، اما این را فراموش نکن که مطالب عمومی در اینترنت توسط هر کسی قابل دسترسی است.

این موضوع برای کسانی که از انتقادها و طرز فکر دیگران در مورد خودشان و دیدگاه‌های‌شان می‌ترسند می‌تواند آزار دهنده باشد. اصلا یکی از دلایل مهم ترک کردن وبلاگ‌نویسی توسط برخی‌ها دقیقا همین مورد است. با این حال، نویسنده بودن به جرات و شهامت نیاز دارد. یک بلاگر خوب و حرفه‌ای، بلاگری است که به نظرات دیگران اهمیت می‌دهد اما از قضاوت شدن هراسی ندارد و آن‌قدر به خودش و نظراتش مطمئن هست که در نوشته‌های خود نشانی از ترس از دیدگاه‌های مخالف به جا نمی‌گذارد.

نقطه تاریک دیگری که در دنیای وبلاگ‌نویسی پنهان شده است، مشکلات نگه‌داری از وبلاگ است. البته این برای کسانی که با این موضوع به اندازه کافی آشنا هستند “مشکل” محسوب نمی‌شود، خود من حتی از این کار لذت می‌برم. منظورم از نگه‌داری وبلاگ، کارهایی مثل مدیریت هزینه‌ها و امور هاست و دامنه و سیستم مدیریت محتوا و پوسته و این جور مباحث است. خوشبختانه کار کردن با وردپرس به اندازه کافی ساده هست و می‌توان خیلی زود با آن کنار آمد. شاید در ابتدا این موارد کمی دست و پا گیر به نظر برسند، اما اگر شوق و ذوق کافی در تو وجود داشته باشد، خودت را مجاب می‌کنی که تا حد امکان با مسائل حرفه‌ای همچون تغییر بخشی از ظاهر وبلاگ با دست بردن در CSS یا نصب و کار کردن با افزونه‌های مختلف مشکلاتت را حل کنی. البته همیشه می‌توان از کمک یک شخص حرفه‌ای هم بهره برد، گرچه این‌که بتوانی خودت از پس کارها بر بیایی شیرین‌تر است.

یکی دیگر از جنبه‌های تاریک وبلاگ‌نویسی این است که اگر به طور مداوم به نوشتن ادامه بدهی، ممکن است به آن معتاد بشوی. وبلاگ‌نویسی و کلا نویسندگی برای کسانی که تا حدی به این کار علاقه دارند می‌تواند اعتیاد‌آور باشد. اگرچه این موضوع را نمی‌توان نکته‌ای منفی یا ترسناک دانست، ولی برای کسی که به طور منظم مشغول نوشتن بوده است، اگر به هر دلیلی چند روزی از نوشتن دور بماند احساس می‌کند چیزی مهم در زندگی‌اش کم است. من بارها به دلایل مختلف تصمیم گرفتم وبلاگ‌نویسی را کنار بگذارم و وقتم را با پدیده‌های دیگری همچون شبکه‌های اجتماعی پر کنم، اما هر بار به این نتیجه رسیدم که کنار گذاشتن وبلاگ‌نویسی کار ساده‌ای نیست. اکنون به این نتیجه رسیدم که اعتیاد به نوشتن اعتیاد بدی که نیست هیچ، بلکه علاقه به نوشتن فواید خیلی زیادی هم دارد که مهم‌ترین آن حفظ خلاقیت است. پس بدون ترس به نوشتن اعتیاد پیدا کن، این شاید تنها اعتیادی باشد که فواید زیادی برایت به همراه خواهد داشت.

این موارد که در بالا ذکر کردم، نکاتی بودند که شاید خیلی از بلاگرها به کسانی که می‌خواهند به تازگی وارد این حیطه بشوند نمی‌گویند؛ یا یادشان می‌رود یا این‌که ترجیح می‌دهند حرفی از مسائل نزنند. اما من فکر می‌کنم هر بلاگر تازه‌کاری حق دارد بداند که قرار است دقیقا وارد چه دنیایی بشود تا بتواند تصمیم بگیرد که با پیچیدگی‌های آن چگونه مواجه گردد.

راستی اگر تو هم با وبلاگ و وبلاگ‌نویسی آشنا هستی و نکته پنهان دیگری در این زمینه به ذهنت می‌رسد، پیشنهاد می‌کنم آن را در بخش نظرات این پست با همه در میان بگذاری.

پ.ن: شاهین کلانتری عزیز نوشتاری با موضوعی نسبتا مشترک در وبلاگش منتشر نموده است که حتما پیشنهاد می‌کنم حتما آن را بخوانید.

چطور همین الان یک پست جدید بنویسی؟

وبلاگ‌نویسی بر خلاف آن‌چه که خیلی‌ها تصور می‌کنند کار طاقت‌فرسایی نیست. اساسا نویسندگی یک فعالیت ذهنی لذت‌بخش و جذاب است به شرط آن‌که بدانی چگونه با ذهن خودت برای نوشتن ارتباط برقرار کنی. مشکلی که در اکثر نوشته‌های آموزش نویسندگی یا آموزش وبلاگ‌نویسی می‌بینم این است که بیش از حد به حواشی می‌پردازند. امروز می‌خواهم یک راست بروم سر اصل مطلب و به تو کمک کنم که همین الان، دقیقا همین حالا دست به کار شوی و یک نوشته جدید به وبلاگت اضافه کنی.

قبل از شروع، یک جای خوب برای نوشتن انتخاب کن. محلی که برای نوشتن انتخاب می‌کنی از خود نوشته و نحوه نوشتنت خیلی مهم‌تر است چون تقریبا روی تمام مراحل تولید محتوا توسط تو تاثیر مستقیم می‌گذارد. یک اتاق ساکت و دنج پیدا کن که عوامل مزاحمی مثل تلویزیون و سروصدا تا حد امکان در آن وجود نداشته باشد. ترجیحا جایی باشد که از بودن در آن لذت می‌بری. اگر داخل خانه هستی بالکن یا اتاق خودت که در آن احساس آرامش کنی انتخاب خوبی است، اگر بیرون هستی پارک یا یک کافی شاپ که شلوغ نباشد بد نیست.

حالا که جای مورد نظرت را پیدا کردی و الان پشت کامپیوترت نشستی تا دست به کار بشوی، چشمانت را برای چند لحظه ببند و از میان هزاران هزار ایده مختلفی که برای موضوع نوشتارت پیدا می‌کنی یکی را انتخاب کن و باقی را کاملا از ذهنت دور نگه دار. مشکل اصلی خیلی از بلاگرهای ضعیف این است که نمی‌توانند روی سوژه نوشتارشان تمرکز کنند. وقتی موضوع را انتخاب کردی دیگر فقط به همان موضوع فکر کن و به ذهنت اجازه نده بین سوژه‌های مختلف از این شاخه به آن شاخه بپرد.

الان محل مناسب و موضوع مناسب را داری و احتمالا آماده هستی که نوشتن را آغاز کنی. اما نه، هنوز یک مرحله دیگر قبل از دست به کیبورد شدن باقی مانده است و آن مرحله چیزی نیست جز دور ریختن حس کمال‌گرایی. پیش خودت فکر نکن که الان هر جمله‌ای که می‌نویسی یا هر کلمه‌ای که تایپ می‌کنی باید آن‌قدر عالی باشد که همه بدانند تو چه نویسنده خوبی هستی. این طرز فکر باعث می‌شود که برای نوشتن یک پست، بیش از آن‌چه لازم است زمان خودت را خرج کنی. دیری نمی‌گذرد که از نوشتن خسته می‌شوی و نویسندگی به نظرت یک کار پیچیده و سخت جلوه می‌کند. این فکرها را کنار بگذار و فقط بنویس، دقیقا همان چیزی که همان لحظه به فکرت می‌رسد را به نوشتار تبدیل کن. همیشه وقت برای ویرایش هست.

همین که با این شیوه اولین کلمات را روی صفحه بنویسی، ناگهان می‌بینی که انگار مغزت روی حالت اتوپایلت دارد کار می‌کند و پست جدید وبلاگت هر لحظه در حال کامل‌تر شدن است. این‌جاست که لذت نوشتن را درک خواهی کرد. تو فقط برای نوشتن باید به ذهن و افکارت اطمینان کنی و به مغزت اجازه بدهی خودش کنترل انگشتانت را روی کیبورد به دست بگیرد. تو فقط یک پل ارتباط هستی بین مغز و انگشتانت. بقیه کارها خود به خود انجام می‌شوند. چند دقیقه بعد خودت احساس می‌کنی که انگار هر چه می‌خواستی در مورد آن موضوع نوشته‌ای و حالا دیگر وقت تمام کردن نوشتار است. شاید چند بار اول شگفت‌زده بشوی که آیا این واقعا خودت بودی که به این سرعت و به همین راحتی یک نوشته را به پایان رساندی؟ البته تعجب هم دارد، اما به مرور عادت می‌کنی.

این‌گونه است که می‌توانی به یک نویسنده تبدیل بشوی. اگر شوق نوشتن و ارتباط برقرار کردن با کلمات در دلت باشد، ذهنت خودش بلد است همه کارها را انجام بدهد. وقتی نوشتنت تمام شد، هر چقدر دوست داری می‌توانی برای ویرایش نوشته وقت بگذاری، گرچه از آن‌جایی که نوشته تو از دل و ذهنت جان گرفته معمولا به ویرایش زیادی احتیاج ندارد و این را خودت هم متوجه خواهی شد. بله، من به همین سادگی هر روز می‌نویسم و از نوشتن لذت می‌برم. تو هم حتما می‌توانی.

ننویس، بخوان بعد بنویس

نوشتن جذاب است. این جمله شاید برای خیلی از کسانی که می‌شنوند هیچ جذابیتی نداشته باشد. برای کسانی که این نوشته را می‌خوانند شاید تا حدودی جذاب باشد چون اگر از نوشتن خوش‌شان نمی‌آمد احتمالا در وبلاگ من وقت خودشان را تلف نمی‌کردند. شما که داری این نوشته را می‌خوانی شاید مفهوم حرفم را درک کنی، حتی شاید خودت هم مثل من از نوشتن بدت نیاید. بله، قطعا نوشتن برای من و شما که قدرت کلمات را درک می‌کنیم جذاب است.

اما نوشتن فقط یک خروجی نیست؛ ورودی هم می‌خواهد. درست مثل یک وسیله برقی می‌ماند. تا وقتی یک جاروبرقی را به برق نزنی نمی‌توانی انتظار داشته باشی همه چیز را هورت بکشد. می‌دانم شاید بگویی وبلاگ‌نویس چه شباهتی با جاروبرقی دارد؟ شاید بگویی این دیگر چه مثالی بود که زدی؟ البته که وبلاگ‌نویس جاروبرقی نیست. اما نکته مثال اینجاست که یک وبلاگ‌نویس یا نویسنده یا هر کسی که به هر طریقی با نوشتن سروکار دارد، برای بهتر و بیشتر نوشتن که در واقع خروجی کارش است باید به مغزش ورودی بدهد؛ مثل جاروبرقی که به برق نیاز دارد.

نویسنده هم برای نوشتن به خواندن نیاز دارد. یک معمار وقتی می‌خواهد خلاقیت خودش را افزایش بدهد تا طرح‌های بهتری را تولید کند، از روی دست باقی معماران معتبر نگاه می‌کند و سعی می‌کند از آن‌ها الهام بگیرد. یک طراح دکوراسیون برای آن‌که چینش‌های زیباتری را خلق کند، از همکارهای خوش ذوق خودش کمک می‌گیرد تا ایده‌های بهتری در ذهنش نقش ببندد. پس چطور فکر می‌کنی یک نویسنده می‌تواند بدون خواندن آثار دیگر نویسنده‌ها، خوب و گیرا بنویسد؟

دوست داری وبلاگ‌نویس بهتری باشی؟ حداقل دو برابر آن‌چه می‌نویسی را صرف خواندن کن. محدودیتی ندارد. هر چه دوست داری بخوان، کتاب بخوان از هر موضوعی و ژانری که دوست داری. به کتاب خواندن اگر عادت نداری، با خواندن وبلاگ‌ها و نوشته‌های کوتاه شروع کن. بخوان نه فقط برای این‌که خوانده باشی. بخوان که بیاموزی. آن‌چه خواندی در ذهنت مشق کن. سبک نوشتار نویسنده‌های مختلف را پیش خودت نقد کن و پند بگیر. نوشتن جذاب است، اما اگر اهل نوشتن باشی، از خواندن هم لذت خواهی برد حتی شاید خیلی بیشتر از نوشتن. 

بگذار یک تقلب کوچک برسانم: کتاب‌های داستانی را دست کم نگیر؛ رمان‌ها شاید به نظر برای بیشتر نوشتن به تو ایده‌ای ندهند، اما اگر آن‌ها را خوب بخوانی، شیوه نوشتنت را جذاب‌تر می‌کنند. پس سعی کن از سبک نوشتار نویسنده‌های داستانی تا می‌توانی ایده بگیری. 

همین که روزانه چند صفحه کتاب خواندن را شروع کنی خودت به مرور متوجه تغییرات در نوشتارت می‌شوی. احساس می‌کنی حالا بهتر و روان‌تر می‌توانی بنویسی و دیگر مثل قبل لازم نیست برای تبدیل کردن افکار به کلمات به خودت فشار بیاوری چون خودشان به طور خودکار از ذهن تو روی کیبورد خالی می‌شوند. مدتی بخوان، بعد بنویس. اثرش را دوست خواهی داشت.

رمان‌ها چطور می‌توانند از شما نویسنده بهتری بسازند؟

رمان‌ها و داستان‌ها

معمولا وقتی بین دوستان و نزدیکانم حرف از فواید مطالعه می‌زنم، اکثرشان فکر می‌کنند که منظورم مطالعه کتاب‌های علمی و تاریخی و آموزشی و فرهنگی و اجتماعی است و رمان و کتاب‌های داستانی در دسته‌بندی حرفم قرار نمی‌گیرند. خودم این موضوع را به تازگی متوجه شدم که هر بار اسم مطالعه را می‌آورم باید یادآوری کنم که رمان‌ها هم می‌توانند مفید باشند، حتی خیلی مفیدتر از باقی کتاب‌ها. تا همین چند وقت پیش نمی‌دانستم که در پیش‌فرض ذهنی خیلی‌ها، رمان‌ها و کتاب‌های داستانی اصولا جنبه تفریحی و سرگرمی دارند و هیچ سودی به جز این به همراه ندارند.

واقعا باعث تعجب است که برخی‌ها چطور می‌توانند تا این حد در مورد رمان و داستان دید منفی داشته باشند. نادیده گرفتن یک دسته‌بندی مهم از کتاب‌ها با این همه ارزش‌آفرینی و جذابیت، اوج بی‌انصافی است. من به عنوان یک نویسنده و تولید کنند محتوا، بخش اعظم دانش و ذوق نویسندگی خودم را مدیون داستان‌ها هستم، حال چه در قالب رمان و کتاب باشد و چه سریال و فیلم و کارتون. به بیان دقیق‌تر، از نظر من کسی که در کتاب‌خانه‌اش جایی برای رمان‌ها و کتاب‌های داستانی اختصاص نداده باشد، بخش فوق‌العاده جذاب و در عین حال مفیدی از کتاب‌ها را به حساب نیاورده است. هر رمان در واقع دریچه‌ای است به سمت یک دنیا و زندگی متفاوت و شما با خواندنش، آن زندگی و دنیا را تجربه می‌کنید.

امروز روی صحبتم با کسانی نیست که فقط کتاب می‌خوانند. مخاطب من وبلاگ‌نویس‌ها و نویسنده‌ها هستند؛ تولید کننده‌های محتوایی که برای بالا بردن کیفیت نوشتارهای خودشان می‌دانند که باید کتاب بخوانند، اما نمی‌دانند که رمان‌ها دقیقا چه کمکی به آن‌ها می‌کنند. در این مقاله سعی می‌کنم به شما نویسنده‌های عزیز این پیام را منتقل کنم که چرا باید رمان بخوانید.

برای بهبود توانایی داستان‌پردازی

رمان‌ها و داستان‌ها

اولین و اصلی‌ترین فایده رمان‌ها این است که قوه داستان‌پردازی شما را تقویت می‌کنند. شاید از خودتان بپرسید که با توجه به این‌که حیطه موضوعی نوشته‌های شما هیچ ارتباطی با داستان‌ها ندارد چرا باید قدرت داستان‌پردازی خود را تقویت کنید؟ در جواب این سوال باید بگویم که شما در هر زمینه و موضوعی که مشغول به تولید محتوا باشید، باید داستان‌پردازی را بلد باشید و از آن در محتوای خود استفاده کنید. در خیلی از موارد، داستان‌ها بهتر از هزاران مقاله غیر داستانی می‌توانند پیام را منتقل کنند. این موضوع بارها و بارها به من ثابت شده است. هر زمان که من منظورم را در قالب یک داستان به مخاطب ارائه دادم، بازخوردهای بهتر و بیشتری دریافت کرده‌ام. به عنوان نمونه، برای نوشتن این مقاله من تصمیم گرفتم شیوه داستان‌نویسی را پیش بگیرم و از نتیجه کار هم راضی بودم. شما هم اگر بتوانید داستان را وارد مطالب خود کنید یا مقالات‌تان را با داستان آغاز کنید، می‌بینید که نوشته‌های‌تان از جذابیت بیشتری برخوردار خواهند شد. حتی خودتان هم از نوشتن چنین مطالبی بیش از همیشه لذت می‌برید.

برای افزایش دایره لغات

یکی از توانایی‌هایی که هر نویسنده‌ای باید روی آن کار کند، افزایش گستره دایره لغاتش است. خیلی از مواقع برای کاهش تکرار کلمات و جلوگیری از خسته‌کننده شدن نوشتار، نویسنده باید بلد باشد که از مترادف‌ها استفاده نماید. رمان‌ها این امکان را برای شما فراهم می‌کنند که دایره لغات خود را گسترده‌تر کنید. تجربه ثابت کرده است که کسانی که رمان‌های زیادی می‌خوانند در پیدا کردن کلمات مترادف تواناتر هستند. از سوی دیگر، از آن‌جا که شما مترادف‌ها و کلمات جدید را در قالب داستان می‌آموزید، خیلی راحت و سریع‌تر در ذهن‌تان ذخیره می‌شوند و احتمال این‌که کلمات جدید را فراموش کنید خیلی کم است. بعد از خواندن و به اتمام رساندن چندین رمان و داستان، وقتی شروع به نوشتن مطالب جدیدتان می‌کنید خودتان متوجه خواهید شد که چقدر در پیدا کردن مترادف‌ها سریع‌تر و قدرتمندتر شده‌اید.

برای عادت کردن به مطالعه کتاب

رمان‌ها و داستان‌ها

کسانی که هنوز به کتاب خواندن عادت ندارند، بهترین کار این است که از رمان‌ها آغاز به کار کنند. داستان‌ها و رمان‌ها به دلیل جذابیتی که دارند می‌توانند خواننده را به سمت خود بکشانند و در خود غرق کنند. همین گیرایی باعث می‌شود کسی که قبلا شاید بعد از ۱۰ دقیقه کتاب خواندن خسته می‌شد و آن را کنار می‌گذاشت، بدون این‌که خودش متوجه بشود یکی دو ساعت به خواندن ادامه بدهد و اصلا هم احساس خستگی نکند. با این روش، این اشخاص می‌توانند به کتاب خواندن عادت کنند و به آن علاقه‌مند شوند.

Ann Patchett: خواندن کتاب‌های داستانی نه تنها قوه تخیل و خلاقیت ما را افزایش می‌دهند، بلکه مهارت تنها بودن را هم به ما می‌آموزند. داستان‌ها به ما قدرت احساس هم‌دلی با کسانی را می‌دهند که تا کنون هرگز آن‌ها را ملاقات نکرده‌ایم، به ما اجازه می‌دهند که زندگی‌هایی را تجربه کنیم که خودمان هرگز نمی‌توانستیم در واقعیت به خود ببینیم، همه این‌ها به این خاطر است که کتاب‌های داستانی ما را جای شخصیت اصلی داستان قرار می‌دهند.

برای بالا بردن خلاقیت در نویسندگی

نویسندگان رمان‌ها استادان بلامنازع خلاقیت در نویسندگی هستند. تکنیک‌هایی که این نویسنده‌ها در داستان‌های خود به کار می‌برند خیره کننده و مثال زدنی است. هر نویسنده‌ای در هر سطحی هم که باشد، می‌تواند کلی فوت و فن از رمان‌نویس‌ها بیاموزد و این میسر نمی‌شود مگر با خواندن رمان‌ها و آثار داستانی مختلف و متنوع. هر چه در این حیطه بیشتر پیش بروید و کتاب‌های داستانی بیشتری بخوانید، بیشتر می‌فهمید که هنر خلاقیت در نویسندگی انتهایی ندارد. ریزه‌کاری‌هایی که رمان‌نویس‌ها برای بالا بردن گیرایی داستان‌های خود به کار می‌برند هر کدام به تنهایی لایق ساعت‌ها تفکر و تمرین و تکرار هستند.

برای آن‌که لذت‌بخش است!

چه دلیلی بالاتر از این؟ اصلا ما برای چه کتاب می‌خوانیم؟ اصلی‌ترین هدف تمام کسانی که به کتاب خواندن روی می‌آورند این است که از خواندن کتاب‌ها لذت ببرند. درست مثل کسی که از سریال دیدن و فیلم دیدن لذت می‌برد، یا بازی‌بازی که از تجربه بازی‌های ویدیویی لذت می‌برد، یا ورزش‌کاری که از ورزش کردن لذت می‌برد، کسی هم که اهل کتاب و کتاب‌خوانی است از مطالعه آثار مختلف لذت می‌برد. حال چرا باید رمان‌ها که یکی از دل‌چسب‌ترین دسته‌های کتاب‌ها است را کنار بگذاریم؟ رمان بخوانید و از خواندش لذت ببرید و این نکته را فراموش نکنید که تا وقتی خودتان از خواندن خوش‌تان نیاید نمی‌توانید چیزی بنویسید که دیگران را به سمت خودش بکشاند.