صدمین نوشتار وبلاگ

این صدمین پست من در این وبلاگ است. حقیقت را بگویم، خودم خیلی شگفت‌زده و خوشحال هستم. به یاد ندارم قبلا در تمام نه سال فعالیتم در حیطه وبلاگ‌نویسی، تعداد مطالبم در یک وبلاگ سه رقمی شده باشد. مجموع نوشته‌هایم تا امروز را که نمی‌دانم و حسابش از دستم در رفته است، اما مطمئنم این اولین بار است که در یک وبلاگ تعداد نوشته‌هایم به عدد صد می‌رسد. اعتراف می‌کنم روزی که این وبلاگ را راه‌اندازی کردم حتی فکرش را هم نمی‌کردم که آن را به این‌جا برسانم.

گرچه من این وبلاگ را تحت یک دامنه دیگر در مهر ماه سال ۱۳۹۴ راه‌اندازی کردم، ولی با توجه به این‌که وبلاگ شخصی من با دامنه جدید کم‌کم شکل فعالیت متفاوتی پیدا کرد، پس من هم تاریخ تاسیس این وبلاگ را همان دوم اردیبهشت ۹۶ می‌دانم، یعنی همزمان با تاریخ انتشار اولین پست آرشیو وبلاگ. با این حساب، من در دومین سال فعالیت این وبلاگ موفق شده‌ام صدمین پست خودم را تقدیمت کنم. امیدوارم تو به عنوان مخاطب من تا اینجای کار از نوشتارهایم راضی بوده باشی.

طی چند هفته گذشته بارها با خودم فکر کردم در صدمین پست خودم در مورد چه چیزی بنویسم بهتر است؟ هزاران ایده مختلف به ذهنم خطور کرد، اما در نهایت فکر می‌کنم منطقی باشد اگر بخواهم چند خطی در مورد آینده این وبلاگ بنویسم تا بدانی چه نقشه‌هایی در سر می‌پرورانم.

پیش از هر چیز، این را مشخص کنم که روند وبلاگ‌نویسی روزانه من قرار است همچنان ادامه پیدا کند. طبق وعده‌هایی که حدود دو ماه پیش به خودم دادم، تا جایی که توانایی کافی داشته باشم هر روز یادداشتی هر چند کوتاه و مختصر در این وبلاگ منتشر خواهم کرد، آن هم با هر موضوع جالبی که به ذهنم برسد. من بر این باور هستم که یک وبلاگ شخصی باید چنین باشد، پس این نظم تولید محتوا را حفظ خواهم کرد.

به غیر از این، به زودی قرار است ظاهر این وبلاگ کمی تغییر کند. از چند روز پیش با یکی از دوستان خیلی خوبم آقای عباس شکیبا و دوستان دیگر مشغول تبادل نظر در مورد ظاهر جدید این وبلاگ هستیم و طرح‌های اولیه آن را آماده کرده‌ایم. دوست ندارم در این مورد اطلاعات بیشتری را افشا سازم چون می‌خواهم سورپرایزت کنم. فقط در همین حد بگویم که قرار است با یک ظاهر کاملا مینیمال مواجه بشوی.

به دلایلی که بعدا در موردشان خواهم نوشت، این وبلاگ تنها جایی در دنیای آنلاین خواهد بود که بیشتر وقتم را در آن خواهم گذراند و به همین خاطر می‌خواهم توجه بیشتری به آن داشته باشم. فکر می‌کنم با این تغییرات، این‌جا نه تنها برای من بلکه برای تو هم جالب‌تر و جذاب‌تر از گذشته بشود. 

شاید انتظار داشتی برای صدمین پست وبلاگ با یک مقاله مفصل و طولانی مواجه بشوی، اما من سادگی و اختصار را بیشتر می‌پسندم. دقیقا صد روز دیگر در مقاله دویستم خودم، باز هم در مورد آینده این وبلاگ گپ خواهیم زد.

مزایای اشتراک گذاری اتوماتیک محتوا در شبکه‌های اجتماعی برای وبلاگ‌نویس‌ها

اگر از هر وبلاگ‌نویسی بپرسی که نظرش در مورد شبکه‌های اجتماعی چیست، به طور حتم خواهد گفت پلتفرم‌های اجتماعی در کنار تمام مشکلاتی که برای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی ایجاد کرده‌اند اما فوایدی هم برای بیشتر دیده شدن محتوای وبلاگ هم دارند. شبکه‌های اجتماعی بسته به ماهیت و محبوبیت خود، تعداد کاربران فراوانی را به سمت خودشان جذب می‌کنند و هر کجا که کاربران زیادی وجود داشته باشند، جای مناسبی است برای شروع بازاریابی برای محتوای وبلاگ. شاید بلاگرهایی وجود داشته باشند که کلا از شبکه‌های اجتماعی غافل باشند، اما وبلاگ‌نویس‌هایی که از شبکه‌های اجتماعی برای افزایش بازدیدکننده‌های وبلاگ خود کمک می‌گیرند خیلی زودتر به نتیجه دلخواه‌شان دست پیدا می‌کنند.

با این حال، اشتراک گذاری محتوا در شبکه‌های اجتماعی ممکن است برای وبلاگ‌نویس‌ها مشکلاتی را هم به همراه داشته باشد. اصلی‌ترین مشکل این است که شبکه‌های اجتماعی آن‌چنان جذابیتی برای کاربران خود دارند که ممکن است وبلاگ‌نویس‌ها را هم به سمت خودشان بکشانند. چه بسیار بلاگرهایی که با هدف ساختن اکانت برای وبلاگ‌شان یا به اشتراک گذاری محتوای وبلاگ‌شان وارد شبکه‌های اجتماعی شده‌اند و بعد از مدتی به این نتیجه رسیده‌اند که پلتفرم‌های اجتماعی برای آن‌ها محیط جالب‌تری در مقایسه با وبلاگ‌ها دارند و در نتیجه وبلاگ خود را رها کرده‌اند و شبکه‌های اجتماعی را جایگزینش کرده‌اند. 

به همین دلیل است که این‌جا سرویس‌های به اشتراک گذاری اتوماتیک محتوا در شبکه‌های اجتماعی به کمک وبلاگ‌نویس‌ها می‌آیند. به کمک چنین ابزارهایی، دیگر لازم نیست هر بار برای گذاشتن لینک مطلب جدید وبلاگ خود وارد شبکه‌های اجتماعی مختلف بشوید و حواس‌تان پرت شود. این ابزارها این امکان را برای شما فراهم می‌کنند تا به محض انتشار محتوای جدید، لینک نوشتارتان به طور همزمان و بلافاصله در تمام پلتفرم‌هایی که در این ابزارها ثبت کرده‌اید به اشتراک گذاشته شود. 

البته در این زمینه ابزارهای متنوعی تا کنون طراحی و منتشر شده‌اند. من تا چند وقت پیش از ابزاری به نام IFTTT کمک می‌گرفتم. البته IFTTT تنها به منظور اشتراک گذاری پست‌های جدید در شبکه‌های اجتماعی طراحی نشده است و کارایی‌های فراوان و متنوعی دارند، اما یکی از بهترین توانایی‌هایش همین است. فقط کافی است پلتفرم وبلاگ‌نویسی وبلاگ خود را به اکانت خود در پلتفرم‌های اجتماعی مختلف متصل کنید تا به طور اتوماتیک تمام مطالب جدید وبلاگ‌تان در آن اکانت‌ها به اشتراک گذاشته شود. این ابزار هر بار که دستوری را اجرا می‌کند می‌تواند به شما اعلانی هم ارسال کند تا شما مطمئن شوید که کار به خوبی انجام شده است.

گرچه IFTTT ابزار فوق‌العاده‌ای است، اما بنا به تجربه من هر از گاهی پیش می‌آید که نمی‌تواند فرمان را به درستی و به موقع اجرا کند. مشکلات جزئی‌ای که من تجربه کردم (و شاید اشتباه از من بوده باشد) من را بر آن داشت که به سمت ابزار دیگری به نام جت‌پک هدایت شوم. مزیت اصلی جت‌پک این است که توسط شرکت اتوماتیک، شرکت پشتیبان وردپرس دات‌کام طراحی و تولید شده است و به همین دلیل هماهنگی خوبی با سیستم مدیریت محتوای وردپرس دارد. از سوی دیگر، نسخه فارسی آن‌ هم موجود است که این برای کاربران ناآشنا با زبان انگلیسی مزیت بزرگی محسوب می‌شود.

با تمام این حرف‌ها، گرچه ابزارهای متعدد دیگری هم با همین هدف در اینترنت یافت می‌شوند، اما اگر نظر من را بخواهید و اگر کاربر وردپرس هستید و وبلاگ‌تان از این پلتفرم قدرتمند نیرو می‌گیرد، به شما پیشنهاد می‌کنم جت‌پک را حتما روی وبلاگ خود نصب کنید و از مزایای پرشمار آن، از جمله اشتراک گذاری اتوماتیک محتوا در شبکه‌های اجتماعی بهره‌مند شوید.

هفده سال پیش اتفاق افتاد

دقیقا هفده سال پیش در چنین روزی بود که یک اتفاق مهم در دنیای اینترنت فارسی رخ داد. دقیقا از هفده سال پیش دنیایی خلق شد که من و بسیاری دیگر درگیرش شدیم. دقیقا هفده سال پیش بود که اولین وبلاگ فارسی پا به عرصه وجود گذاشت و رسمی را پایه‌گذاری کرد که تا امروز ادامه داشته است. از آن روز، ما وبلاگ‌نویس‌ها شانزدهم شهریور را گرامی می‌داریم؛ روزی با عنوان روز وبلاگستان فارسی.

امروز هفدهمین بار است که روز وبلاگستان فارسی را ارج می‌نهیم. از این بابت بسیار خرسندم که در چنین روزی در جمع وبلاگ‌نویس‌ها قرار دارم و می‌توانم در این زمینه نوشته‌ای هر چند کوتاه و مختصر بنویسم. راستش را بخواهی حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم از زمانی که وبلاگ‌نویسی را شروع کردم تا به حال در مورد روز وبلاگستان فارسی چیزی ننوشته‌ام. برایم جالب است! در هر حال این اولین بار است که به این موضوع می‌پردازم.

بعد از کمی چرخ زدن در اینترنت و خواندن چند مقاله با همین مضمون، متوجه شدم که اکثر وبلاگ‌نویس‌ها در این روز شروع می‌کنند به انتقاد کردن از وضعیت وبلاگستان فارسی. شاید حجم قابل توجهی از مقالات مرتبط، به کمبودهای این حیطه بین بلاگرهای ایرانی پرداخته باشد، اما در این نوشته که مشغول خواندنش هستی به هیچ وجه خبری از مرور کردن کمبودها و نکات منفی نیست.

برعکس خیلی‌ها، من به آینده وبلاگ‌نویسی فارسی کاملا امیدوار هستم. ممکن است به عقیده بعضی از دوستانم وبلاگ‌ها دیگر رونق گذشته را نداشته باشند و کمتر مورد توجه قرار بگیرند، ولی من می‌گویم که وبلاگستان فارسی که اکنون به هفده سالگی رسیده تازه بالغ شده است. این‌که تعداد وبلاگ‌ها کمتر از چند سال اول دوران زندگی وبلاگستان است کاملا صحت دارد، این‌که شبکه‌های اجتماعی تمرکز خیلی از بلاگرها را به سمت خودشان جذب کرده‌اند و سبب شده‌اند که بلاگرها از وبلاگ‌شان غافل شوند کاملا صحت دارد، ولی با این همه، وبلاگ‌هایی که تا امروز باقی مانده‌اند از جنس وبلاگ‌های دائمی هستند.

وبلاگ‌نویس‌های امروز وقتی به نوشتن مشغول می‌شوند یا به فعالیت خود ادامه می‌دهند، اغلب یک هدف منطقی دارند و می‌دانند که دقیقا از وبلاگ‌شان چه می‌خواهند. آن‌ها که هنوز می‌نویسند یا آن‌ها که در آینده به جمع ما خواهند پیوست اکثرا از نوشتن لذت می‌برند و اهداف‌شان به مسائل کم اهمیتی مثل کسب درآمد از وبلاگ یا کسب شهرت محدود نمی‌شود. بلاگرهای این نسل و نسل‌های آینده دیگر مثل گذشته دید اشتباهی نسبت به وبلاگ‌نویسی ندارند چون می‌دانند که از راه نوشتن نمی‌توان به این اهداف زودهنگام و کم‌ارزش رسید.

با این همه، این وظیفه ما وبلاگ‌نویس‌هاست که به حفظ و بقای وبلاگستان فارسی کمک کنیم و این میسر نمی‌شود مگر با همکاری با یکدیگر. این من و توی وبلاگ‌نویس هستیم که هفده سال دنیای وبلاگ‌های فارسی را زنده نگه داشته‌ایم و از این به بعد هم باید به همت خود بیافزاییم و بیشتر بکوشیم تا با وجود عرصه‌های فراوان نشر و بازنشر محتوای زرد و سطحی، همچنان به تولید و اشتراک گذاری محتوای مفید کمک کنیم. 

در مجموع، امید من این است که وبلاگ‌نویسی از این پس با اقبال بیشتری مواجه شود. من به عنوان عضو کوچکی از وبلاگستان فارسی از زمانی که این وبلاگ را راه‌اندازی کردم در کنار پرداختن به موضوعات دیگر، به فوت و فن‌های وبلاگ‌نویسی هم پرداخته‌ام و خواهم پرداخت تا به نوبه خودم کمکی کنم به کسانی که دوست دارند وارد این دنیای جذاب بشوند؛ درست مثل عزیزانی همچون عباس شکیبا و شاهین کلانتری و باقی دوستانی که در صفحه وبلاگ‌های محبوبم معرفی‌شان کردم و نوشتارهای‌شان را در شبکه‌های اجتماعی نیز بازنشر می‌دهم.

تمام کارهایی که به آن‌ها اشاره کردم کار سختی نیست و هر بلاگری خیلی راحت می‌تواند این موارد را به لیست کارهای ضروری وبلاگش اضافه نماید. تو هم اگر وبلاگ‌نویس هستی کاملا دوستانه از تو تقاضا می‌کنم که به بلاگرهای دیگر کمک کنی. ما در کنار هم قطعا سطح اینترنت فارسی را بالا می‌بریم و بالا نگاه خواهیم داشت.

از پست‌های طولانی تا پست‌های کوتاه

من به عنوان یک وبلاگ‌نویس تا همین چند ماه پیش همیشه بر این عقیده بودم که پست‌های وبلاگی باید حتما طولانی باشند و منظورم از طولانی بالای هزار کلمه بود. تا این‌که از یکی دو ماه پیش تصمیم گرفتم نوشتن پست‌های کوتاه را امتحان کنم و به خودم قول دادم هر روز یک پست بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ کلمه تولید کنم. از آن زمان تا کنون موفق شدم هر روز به این قولی که به خودم دادم پایبند بمانم و همین تعهدی که برای خودم ایجاد کردم سبب شده است که به هر قیمتی که شده به این روند ادامه بدهم. حالا که من هم تولید محتوای کوتاه و هم بلند را امتحان کرده‌ام، به نظرم فکر خوبی است اگر به این سوال رایج اکثر وبلاگ‌نویس‌ها در ادامه این نوشتار پاسخ بدهم؛ این‌که پست‌های یک وبلاگ باید طولانی باشد یا کوتاه؟

باید اعتراف کنم که پست‌های طولانی مزایای مخصوص به خودشان را دارند. به جز این‌که برای سئوی وبلاگ مفید هستند و موتورهای جست‌وجو چنین محتوایی را بیشتر می‌پسندند، وبلاگ‌نویس این فرصت را هم دارد که به طور کامل و با جزئیات تمام به موضوع مورد نظرش بپردازد و پستی را تولید کند که از هر نظر ارزشمند قلمداد می‌شود. با این همه، نوشتن پست‌های طولانی احتیاج به زمان و تحقیق و تلاش بیشتری دارد. به همین دلیل است که اغلب وبلاگ‌هایی که با این شیوه به کار خود ادامه می‌دهند معمولا کمتر از وبلاگ‌های مبتنی بر پست‌های کوتاه مطالب جدید منتشر می‌نمایند.

اما در کفه دیگر ترازو، پست‌های کوتاه وجود دارند که کار کردن با آن‌ها برای یک وبلاگ‌نویس مسلما خیلی راحت‌تر است. پست‌های کوتاه گرچه مزایای پست‌های طولانی را ندارند، اما قطعا طرفداران خاص خودشان را به سمت خود جلب می‌کنند. با این‌که نمی‌توان انتظار داشت که پست‌های کوتاه به همان دقت و ظرافت به موضوع بپردازند که پست‌های طولانی می‌توانند، اما در این دوره و زمانه که کمتر کسی وقت کافی برای خواندن مطالب هزار کلمه‌ای یا بیشتر دارد، مطالب کوتاه بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرند.

در مجموع، این به انتخاب خود وبلاگ‌نویس محدود می‌شود. وبلاگ‌نویس باید بداند که دقیقا چه هدفی از داشتن یک وبلاگ دارد و بر اساس همان هدف سازوکار تولید محتوای وبلاگش را بنا کند. مثلا برای یک وبلاگ شخصی مثل وبلاگی که مشغول خواندنش هستی، بنا به تجربه من پست‌های کوتاه گزینه بهتری است چون هم برای من وبلاگ‌نویس ساده‌تر است و می‌توانم هر روز وبلاگم را به روز کنم و هم مخاطب من که تو باشی وقت کافی پیدا می‌کنی که مطالبم را بخوانی و دنبال کنی.

از سوی دیگر، اگر یک وبلاگ‌نویس هدفش این نباشد که حتما وبلاگش را به طور مداوم و همیشگی و منظم به روز رسانی کند و مطالب جدید در آن منتشر نماید، می‌تواند روی مطالب طولانی حساب کند، البته به شرط آن‌که توانایی کافی برای نوشتن چنین پست‌هایی را داشته باشد. همان‌طور که گفتم، انتخاب با خود وبلاگ‌نویس است و مخاطبان وبلاگش هم بر اساس همین انتخاب به سمت وبلاگش جذب خواهند شد.

سبک نوشتار وبلاگ‌ها چگونه باشد بهتر است؟

من تقریبا همیشه وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویس‌های فارسی را دنبال می‌کردم و مطالب‌شان را می‌خوانده‌ام؛ خیلی قبل‌تر از این‌که خودم هم وبلاگ‌نویس بشوم. از همان دوران قدیم تا کنون یک اختلاف همیشگی بین وبلاگ‌نویس‌ها وجود داشته است و آن هم سبک نوشتار و نوع نگارش است. این روزها که در ویرگول به عنوان یک پلتفرم وبلاگ‌نویسی اجتماعی ایرانی وقت می‌گذرانم این مشکل بیشتر به چشمم می‌خورد. بد ندانستم اگر کمی در مورد این اختلاف سلیقه بیشتر توضیح بدهم.

قبل از هر چیز یادآوری می‌کنم که سبک نوشتار یک نویسنده چه وبلاگ‌نویس باشد و چه نویسنده کتاب یا هر شاخه دیگری، کاملا مبتنی بر سلیقه نویسنده است. برخی‌ها سبک نوشتار محاوره را بیشتر می‌پسندند و برخی دیگر به نوشتار اصطلاحا کتابی بیشتر علاقه دارند. چون نویسنده صاحب اصلی آثارش هست پس این اختیار را هم دارد که انتخاب کند چگونه بنویسد.

با این همه، از لحاظ حرفه‌ای تصمیم گرفتن در مورد سبک نوشتار و شیوه نگارش به پارامترهای خاصی وابسته است. کسانی که طرفدار سبک محاوره‌ای هستند باور دارند که این سبک لحن صمیمی‌تری دارد و مخاطب راحت‌تر می‌تواند با آن ارتباط برقرار نماید، گرچه از دید من و برخی دیگر این روش نگارشی خواندن نوشته را سخت‌تر می‌کند و سطح کلی متن را به کلاس پایین‌تری تنزل می‌دهد.

شاید علت این‌که اکثر کتاب‌های فارسی چاپ شده به زبان نوشتاری ادبی یا همان کتابی نوشته شده‌اند همین باشد که خواندنش ساده‌تر است. قطعا این دلیل بزرگی است، اما دلایل دیگری هم برای توصیف برتری ادبیات کتابی نسبت به ادبیات محاوره وجود دارد. 

زبان فارسی شاید یکی از معدود زبان‌هایی در دنیا باشد که زبان محاوره‌اش با زبان ادبی‌اش تفاوت‌های اساسی دارد. شاید حجم کثیری از لغات و عبارات زبان محاوره فارسی با زبان ادبی فارسی تفاوت داشته باشد یا اصلا معادلی برای‌شان پیدا نشود. حالا تصور کنید کسی که به مطالعه کردن علاقه‌مند است و وقت خودش را صرف خواندن نوشته‌های من و شما می‌کند بیشتر به خواندن کدام ادبیات تمایل دارد؟ مسلما نگارش کتابی یا ادبی انتخاب منطقی‌تری است، چون این امکان به مخاطب داده می‌شود که نه فقط موضوع نوشته را بیاموزد، بلکه به دایره لغات ادبی خودش هم بیافزاید.

ما به عنوان نویسنده این وظیفه را داریم که زبان ادبی فارسی را حفظ کنیم. هیچ کس در مکالمات روزانه به طور کتابی حرف نمی‌زند. همه ما زبان محاوره را برای صحبت‌های روزانه خود انتخاب می‌کنیم. حالا اگر نویسنده‌ها هم به زبان محاوره در نوشته‌های خودشان روی بیاورند چه اتفاقی می‌افتد؟ مسلما به مرور زمان ادبیات کتابی به دست فراموشی سپرده خواهد شد و هر آن‌چه باقی خواهد ماند زبان محاوره است.

جدا از این موارد، به نظر من وقتی یک نویسنده می‌کوشد کلمات ادبی را با سبک کتابی در نوشته‌های خودش بگنجاند و به شکلی آن‌ها را در کنار هم قرار دهد که معنا و مفهوم و آهنگ منحصر به فردی ایجاد کنند، در واقع در حال هنرنمایی است. تمام هنر یک نویسنده به همین روان‌نویسی ادبی است، وگرنه محاوره‌نویسی را که هر کسی بلد است. به همین خاطر است که می‌گویم نوشته‌های محاوره‌ای از ارزش کار نویسنده می‌کاهد.

به عقیده من، زبان محاوره جایگاه خودش را دارد اما ادبیات کتابی باید در دنیای نوشته‌ها حفظ بشود و به حیات خودش ادامه بدهد. شما چه نظری دارید؟ به نظرتان سبک نوشتار وبلاگ‌ها چگونه باشد بهتر است؟

انگار واقعا یک جای کارشان می‌لنگد!

این چند روزی که کمتر وقتم را خرج شبکه‌های اجتماعی می‌کنم احساس آرامش بیشتری دارم. با این همه هر از گاهی برای بازنشر محتوای خودم و نویسنده‌هایی که دنبال می‌کنم به پلتفرم‌های اجتماعی سر می‌زنم. نکته جالبی که این روزها توجه من و برخی دیگر را به خودش جلب کرده این است که چطور برخی از مطالب و نوشته‌ها بدون هیچ دلیل منطقی در این پلتفرم‌ها محبوب می‌شوند!

مثلا یک نفر یک توییت چند کلمه‌ای کاملا ساده و اغلب بی‌محتوا منتشر می‌کند و ناگهان هزاران بار لایک و ریتوییت به دست می‌آورد. یا یک کاربر معمولی یک مطلب ساده را منتشر می‌کند اما بازخورد قابل توجهی دریافت نمی‌کند، اما یک کاربر دیگر دقیقا همان مطلب را بدون ذکر نام و نشان صاحب اصلی محتوا کپی می‌کند و ده‌ها برابر صاحب اصلی محتوا بازخورد مثبت می‌گیرد.

این نوع از اتفاقات عجیب در هیچ کجا به غیر از پلتفرم‌های اجتماعی رخ نمی‌دهند. واقعا مشکل از کجاست؟ چطور ممکن است یک نفر بتواند با نوشتن نوشته‌هایی کاملا بی‌ربط بتواند تا این حد بازخورد کسب کند؟ یا چطور امکان دارد یک شخص بتواند با کپی بی اجازه از محتوای شخصی دیگر برای خودش شهرت و محبوبیت دست و پا کند؟

علت چیزی است به نام باندبازی! بله، در اکثر شبکه‌های اجتماعی باندهایی وجود دارند که اعضای این باندها با هم هماهنگ می‌شوند تا مطالب یکدیگر را بازنشر کنند و به بیشتر دیده شدن نوشته‌های‌شان کمک کنند. اگر کاربری عضو یکی از این باندها باشد، لازم نیست نگران باشد چه چیزی می‌نویسد و چه محتوایی را به اشتراک می‌گذارد؛ هر چه بنویسد خیالش راحت است که دیگر اعضای باند حتما و قطعا او را بازنشر می‌کنند و مطلبش را بیهوده محبوب می‌کنند.

در این میان، معدود کاربرانی هم که محتوای تازه و نسبتا خوبی هم منتشر می‌کنند اگر عضو باندی نباشند جایی برای پیشرفت ندارند، فقط می‌شوند خوراک محتوایی باندها و مطالب‌شان بدون اجازه کپی می‌شود و اگر اعتراضی هم بکنند به آن‌ها گفته می‌شود که در شبکه‌های اجتماعی کسی صاحب آن‌چه منتشر می‌کند نیست و حق کپی رایت ندارد.

این راه و رسم اکثر شبکه‌های اجتماعی است. محبوب شدن در این پلتفرم‌ها کار سختی نیست. نیازی به زحمت کشیدن و فکر کردن در مورد محتوای تولیدی خودت نداری، حتی لازم نیست هویت خاصی هم داشته باشی، یک اسم و عکس ساختگی هم کارت را راه می‌اندازد.

هر کسی که به تازگی به شبکه‌های اجتماعی می‌پیوندد متوجه می‌شود که انگار این پلتفرم‌ها را نمی‌فهمد، انگار یک جای کارشان می‌لنگد. به بیان واضح‌تر اگر می‌خواهی در این سرویس‌ها پیشرفتی داشته باشی مجبوری در باندهای‌شان عضو شوی و این دقیقا همان موضوعی است که من از آن متنفرم.

خوشبختانه این باندبازی‌ها در دنیای وبلاگ‌ها هنوز شکل نگرفته است، یا حداقل مورد توجه قرار نگرفته است. وبلاگ‌ها خیلی قبل‌تر از شبکه‌های اجتماعی محبوبیت داشتند و از آن زمان تا کنون باندبازی جایی در این حرفه نداشته است. برای دیده شدن در وبلاگستان باید واقعا استعداد نوشتن داشته باشی و خوب بنویسی. نویسنده‌های ضعیف جایی در این عرصه نخواهند داشت. فقط کسانی باقی می‌مانند که به خوب نوشتن علاقه دارند و از این کار لذت می‌برند.

البته که نویسنده‌های خوب نوشته‌های یکدیگر را با دیگران به اشتراک می‌گذارند ولی این با مفهوم باندبازی خیلی فرق دارد. این گیرایی نوشته‌های وبلاگ‌نویس است که سبب می‌شود باقی بلاگرها هم به سمت بازنشر محتوای‌شان جذب شوند. در مجموع همیشه دنیای وبلاگ‌نویسی برای من جذاب‌تر و عادلانه‌تر بوده تا شبکه‌های اجتماعی.

دل‌نوشته‌ها ناجی وبلاگستان فارسی

روزی روزگاری در دورانی نه چندان دور، همین چند سال پیش سرزمینی وجود داشت به نام وبلاگستان فارسی که برای خودش برو و بیایی داشت. آن روزها اگر از معدود آدم‌هایی بودی که کامپیوتر داشتی و اهل چت هم نبودی، به احتمال خیلی زیاد یک وبلاگ برای خودت داشتی و در آن مشغول نوشتن بودی. آن روزها وبلاگ‌ها رونق بیشتری نسبت به امروز داشتند و البته شکل و شمایل امروزی را هم نداشتند.

واضح‌تر بگویم، در وبلاگ‌های فارسی نسل اول باید انتظار هر چیزی را می‌داشتی، از ریزش برف و باران روی مطالب وبلاگ گرفته تا پخش آهنگ‌های مختلف در پس‌زمینه. خلاصه آن روزها هر کسی هر طور که سلیقه‌اش می‌کشید هر بلایی که فکرش را بکنی بر سر وبلاگش می‌آورد. اما اگر مثل من آن قدیم‌ها را یادت بیاید، این را هم یادت هست که گرچه وبلاگ‌های فارسی نسل اول از خیلی جهات با یکدیگر تفاوت‌های زیادی داشتند، اما اغلب از یک جنبه کاملا با هم مشابه بودند؛ آن هم این بود که نویسنده‌های این وبلاگ‌ها از دل و جان می‌نوشتند. واقعا می‌نوشتند نه این‌که نقش بازی کنند. 

تقویم را ورق می‌زنیم و به نسل حاضر وبلاگستان فارسی می‌رسیم. اکنون این سرزمین خیلی کم جمعیت شده است. خیلی‌ها کوچ کرده‌اند به شهرهای پر زرق‌وبرق شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها. اما هنوز سرزمین وبلاگستان فارسی خالی از سکنه نشده است. هر از گاهی چند تایی نویسنده به اینجا سرک می‌کشند و چند مدتی هم مشغول وبلاگ‌نویسی می‌شوند، اما به مرور دوباره باز می‌گردند به همان شهرهای پر زرق‌وبرق همسایه. تک و توک البته هستند نویسنده‌هایی که تقریبا همیشه بوده‌اند، گاهی فعال و گاهی نیمه فعال.

وبلاگ‌های فارسی امروز گرچه مثل گذشته هر کدام‌شان شکل و شمایل متفاوتی دارند، اما دیگر خبری از آن اتفاقات غیر منتظره مثل ریزش برف و باران و پخش موسیقی در پس‌زمینه وبلاگ نیست که البته از این بابت خوشحالم. اما آن‌چه ناراحتم می‌کند این است که وبلاگ‌نویس‌های امروز دیگر مثل قدیم‌ها از دل و جان نمی‌نویسند. نمی‌دانم چه اتفاقی به سرمان آمده، انگار دوست نداریم زیبا بنویسیم. هر وبلاگی را که نگاه می‌کنی یا مملو است از ترجمه و اقتباس از نوشته‌های نویسنده‌های خارجی، یا بازگو کردن اخبار و رویدادهای دنیای تکنولوژی و ورزش و… مگر ما خودمان حرفی برای گفتن نداریم؟

جالبش این‌جاست که خیلی‌ها همین الان در شبکه‌های اجتماعی در حال نوشتن دل‌نوشته‌های خودشان هستند. خیلی‌ها در شبکه‌های اجتماعی به همان سبک و سیاقی از زندگی می‌نویسند که انتظار می‌رفت در وبلاگ‌ها نوشته شود. تنها تفاوتش این است که در شبکه‌های اجتماعی این امکان را داری که خورد خورد و با غلط املایی و انشایی بنویسی و زود بازخورد بگیری، اما در وبلاگ باید برای آن‌چه می‌نویسی دقت بیشتری به خرج بدهی و در سبک نوشتارت هنر داشته باشی. سادگی نوشتن در شبکه‌های اجتماعی باعث شد که دل‌نوشته‌ها از سرزمین وبلاگستان فارسی رخت بربندند. هر چه مانده وبلاگ‌هایی هستند که بزرگ‌ترین هدف‌شان پول است و نوشتارهای‌شان به دل نمی‌نشیند.

فکر می‌کنم آن‌چه وبلاگستان فارسی را می‌تواند جان دوباره ببخشد، همین دل‌نوشته‌ها هستند. همان نوشته‌هایی را می‌گویم که نویسنده برای نوشتنش سلیقه و علاقه به خرج داده. تو هم می‌توانی به حفظ وبلاگستان کمک کنی. فقط کافی است از دلت بنویسی. در مورد هر چیزی که دوست داری، آن طور که خودت دوست داری، بنویس. باور کن سخت نیست. 

به کلمات مجال حکمرانی بده

اگر وبلاگ‌نویس باشی، چه از وردپرس استفاده کنی و چه از پلتفرم‌های غیر رایگان یا رایگان دیگر، قطعا یکی از کارهایی که از انجام دادنش لذت می‌بری این است که ظاهر وبلاگت را همان‌طور که دوست داری تغییر بدهی. قبول دارم، حق داری، این یکی از بزرگ‌ترین جذابیت‌های دنیای وبلاگ‌نویسی است. اگر مثل من از وردپرس استفاده کنی، هر وقت دلت بخواهد می‌توانی اجزای سایدبار وبلاگت را تغییر بدهی، ترکیب رنگی وبلاگت را عوض کنی یا اصلا به طور کل ظاهر وبلاگت را بکوبی و از نو بسازی. این آزادی عمل خیلی لذت‌بخش است.

اما امروز می‌خواهم به تو پیشنهاد جسورانه‌ای بدهم. از تو می‌خواهم به کلمات مجال حکمرانی بدهی. حتما می‌پرسی منظورم چیست؟ می‌دانم حرفی که می‌خواهم بزنم شاید اجرا کردنش سخت باشد چون لازم است روی برخی از لذت‌هایی که در پاراگراف اول به آن‌ها اشاره کردم پا بگذاری. اما به تو قول می‌دهم که اگر واقعا از دنیای کلمات لذت می‌بری، این کار ارزشش را دارد.

به من بگو تا به حال کدام کتابی را دیدی که پر از عکس و رنگ باشد؟ خودت را گول نزن، منظورم را فهمیدی، کتاب‌های مصور را نمی‌گویم. حتی بیشتر کتاب‌های داستانی هم فقط از کلمات پر شده‌اند، نه عکس و رنگ و موارد مشابه. فکر می‌کنی علت چیست؟ دلیل این‌که من کتاب‌ها را خیلی دوست دارم همین است که در کتاب‌ها کلمات حکمرانی می‌کنند. این فقط هنر نویسنده در به کار گیری هنرمندانه کلمه‌ها است که یک کتاب را جذاب و خواندنی می‌کند. تو وقتی در حال خواندن کتاب هستی تمام تمرکزت را خرج مطالعه همان کلمات می‌کنی چون هیچ چیز دیگری بین تو و کلمات نیست که حواست را پرت کند.

اما اکثر وبلاگ‌های امروزی پر شده‌اند از انواع و اقسام زرق‌وبرق‌های غیر ضروری که حواس مخاطب را از اصل نوشتار پرت می‌کنند. مگر هدف تو به عنوان یک وبلاگ‌نویس این نیست که با نوشته‌هایت توجه بازدیدکننده را به طرف فکرت جلب کنی؟ پس چرا خودت داری حواسش را پرت می‌کنی؟

پیشنهاد می‌کنم کلمات را در وبلاگت پادشاه کنی. هر چه عکس و رنگ و جزئیات به درد نخور است از وبلاگت حذف کن و فقط کلمات را باقی بگذارد. اجازه بده دیگران بدانند که تو عاشق نوشتن هستی و هنرت را فقط با کلمات انتقال می‌دهی. وبلاگ تو روزنامه و مجله نیست، نسخه‌ای اینترنتی از کتاب افکار توست. پس اجازه بده کلمات حاکم وبلاگت شوند.

ننویس، بخوان بعد بنویس

نوشتن جذاب است. این جمله شاید برای خیلی از کسانی که می‌شنوند هیچ جذابیتی نداشته باشد. برای کسانی که این نوشته را می‌خوانند شاید تا حدودی جذاب باشد چون اگر از نوشتن خوش‌شان نمی‌آمد احتمالا در وبلاگ من وقت خودشان را تلف نمی‌کردند. شما که داری این نوشته را می‌خوانی شاید مفهوم حرفم را درک کنی، حتی شاید خودت هم مثل من از نوشتن بدت نیاید. بله، قطعا نوشتن برای من و شما که قدرت کلمات را درک می‌کنیم جذاب است.

اما نوشتن فقط یک خروجی نیست؛ ورودی هم می‌خواهد. درست مثل یک وسیله برقی می‌ماند. تا وقتی یک جاروبرقی را به برق نزنی نمی‌توانی انتظار داشته باشی همه چیز را هورت بکشد. می‌دانم شاید بگویی وبلاگ‌نویس چه شباهتی با جاروبرقی دارد؟ شاید بگویی این دیگر چه مثالی بود که زدی؟ البته که وبلاگ‌نویس جاروبرقی نیست. اما نکته مثال اینجاست که یک وبلاگ‌نویس یا نویسنده یا هر کسی که به هر طریقی با نوشتن سروکار دارد، برای بهتر و بیشتر نوشتن که در واقع خروجی کارش است باید به مغزش ورودی بدهد؛ مثل جاروبرقی که به برق نیاز دارد.

نویسنده هم برای نوشتن به خواندن نیاز دارد. یک معمار وقتی می‌خواهد خلاقیت خودش را افزایش بدهد تا طرح‌های بهتری را تولید کند، از روی دست باقی معماران معتبر نگاه می‌کند و سعی می‌کند از آن‌ها الهام بگیرد. یک طراح دکوراسیون برای آن‌که چینش‌های زیباتری را خلق کند، از همکارهای خوش ذوق خودش کمک می‌گیرد تا ایده‌های بهتری در ذهنش نقش ببندد. پس چطور فکر می‌کنی یک نویسنده می‌تواند بدون خواندن آثار دیگر نویسنده‌ها، خوب و گیرا بنویسد؟

دوست داری وبلاگ‌نویس بهتری باشی؟ حداقل دو برابر آن‌چه می‌نویسی را صرف خواندن کن. محدودیتی ندارد. هر چه دوست داری بخوان، کتاب بخوان از هر موضوعی و ژانری که دوست داری. به کتاب خواندن اگر عادت نداری، با خواندن وبلاگ‌ها و نوشته‌های کوتاه شروع کن. بخوان نه فقط برای این‌که خوانده باشی. بخوان که بیاموزی. آن‌چه خواندی در ذهنت مشق کن. سبک نوشتار نویسنده‌های مختلف را پیش خودت نقد کن و پند بگیر. نوشتن جذاب است، اما اگر اهل نوشتن باشی، از خواندن هم لذت خواهی برد حتی شاید خیلی بیشتر از نوشتن. 

بگذار یک تقلب کوچک برسانم: کتاب‌های داستانی را دست کم نگیر؛ رمان‌ها شاید به نظر برای بیشتر نوشتن به تو ایده‌ای ندهند، اما اگر آن‌ها را خوب بخوانی، شیوه نوشتنت را جذاب‌تر می‌کنند. پس سعی کن از سبک نوشتار نویسنده‌های داستانی تا می‌توانی ایده بگیری. 

همین که روزانه چند صفحه کتاب خواندن را شروع کنی خودت به مرور متوجه تغییرات در نوشتارت می‌شوی. احساس می‌کنی حالا بهتر و روان‌تر می‌توانی بنویسی و دیگر مثل قبل لازم نیست برای تبدیل کردن افکار به کلمات به خودت فشار بیاوری چون خودشان به طور خودکار از ذهن تو روی کیبورد خالی می‌شوند. مدتی بخوان، بعد بنویس. اثرش را دوست خواهی داشت.

یک آزمایش ساده برای درک بهتر شبکه‌های اجتماعی

روزی روزگاری در سال ۲۰۱۱ بود (البته یادم نیست به تقویم خودمان دقیقا چه سال و ماهی بود) که من عضو شبکه اجتماعی توییتر شدم. آن زمان به دعوت یکی از دوستانم با این پلتفرم آشنا شدم و در اصل اولین تجربه من از شبکه‌های اجتماعی بود؛ یعنی پیش از آن در هیچ شبکه اجتماعی دیگری عضو نبودم و توییتر نقطه آغاز من برای دوران فعالیت در پلتفرم‌های اجتماعی محسوب می‌شود. آن زمان البته به زبان انگلیسی در توییتر مشغول فعالیت بودم چون کاربران فارسی هنوز آن‌چنان در این پلتفرم گسترش نیافته بودند (و اگر هم بودند من خبر نداشتم).

اگر درست یادم باشد، اولین اکانت خودم را بعد از مدتی حذف کردم و کمی بعدتر یک اکانت دیگر ساختم و به جمع کاربران توییتر فارسی پیوستم. چند سالی با همین اکانت دوم خودم فعال بودم و بیشتر در مورد تکنولوژی و رویدادهای مربوط به آن توییت می‌کردم. روز به روز و ماه به ماه موفق شدم به تعداد فالوئرهای خودم اضافه کنم تا این‌که حدودا دو سال پیش تعداد فالوئرهای اکانتم به سه هزار کاربر نزدیک شد. درست همان زمان بود که فکر کردم بیش از حد به این پلتفرم وابسته شده‌ام و تصمیم گرفتم اکانت خودم را به طور کامل حذف کنم.

کسانی که به شبکه‌های اجتماعی اعتیاد دارند خوب می‌دانند که هر از گاهی این احساس وابستگی به سراغ آدم می‌آید و کاری می‌کند که اکانت خودت را دیلیت کنی، ولی چون ترک اعتیاد کار ساده‌ای نیست، بعد از مدتی دوباره وسوسه می‌شوی از نو شروع کنی. من هم دوباره وسوسه شدم و یک اکانت جدید ساختم و فعالیت خودم را در توییتر ادامه دادم.

نکته جالب دقیقا همین‌جاست. من همان شخصی بودم که پیش‌تر چند هزار فالوئر داشتم و حتی موضوع توییت‌های خودم را هم عوض نکردم، اما اکانت جدید من به سختی توانست حدود هشتصد فالوئر به دست بیاورد. چرا؟ مگر چه چیزی تغییر کرده بود؟ چرا بیش از دو هزار فالوئر را از دست دادم؟

شاید بگویید چون آن‌ها نمی‌خواستند من را فالو کنند. این نتیجه‌‌گیری درستی نیست چون اگر چنین بود همان زمان اکانت قبلی من را آنفالو می‌کردند. پاسخ منطقی‌تر این است که حجم قابل توجهی از آن‌ها نتوانستند من را پیدا کنند، بشناسند و دوباره فالو کنند. همین موضوع من را به فکر وا داشت که چقدر فعالیت در شبکه‌های اجتماعی بی‌ثبات است. عمر محتوایی که شما تولید می‌کنید خیلی کوتاه است و همان هم در بین های‌وهوی باقی کاربران ناپدید می‌شود. کاربران شبکه‌های اجتماعی اغلب در این ازدحام گم می‌شوند و اگر چند مدتی از این فضا دور بمانند، بسیاری از فالوئرها اصلا متوجه غیبت او نمی‌شوند (مگر این‌که آدم خیلی مشهور و محبوبی باشید که حضور و عدم حضورتان تاثیر مهمی روی زندگی واقعی دیگران بگذارد).

از این گذشته، تعداد قابل توجهی از فالوئرهای اکانت قبلی من احتمالا دیگر در توییتر فعالیت نداشتند، یعنی اکانت خودشان را دیلیت نکرده بودند اما خودشان هم در توییتر فعال نبودند. این نوع کاربران در شبکه‌های اجتماعی کم نیستند. من با آن اکانت قبلی فکر می‌کردم سه هزار تا فالوئر دارم در حالی که درصد نسبتا زیادی از این سه هزار اکانت عملا مطالب من را دنبال نمی‌کردند. بخشی دیگر هم با این‌که من را فالو می‌کردند ولی توییت‌های من را دوست نداشتند ولی در عین حال اهل آنفالو کردن هم نبودند (آن هم به دلایل مخصوص به خودشان).

من بدون این‌که خودم بدانم، با دیلیت کردن یک اکانت نسبتا پرفالوئر و ساختن یک اکانت جدید، آزمایشی را انجام دادم که نتایجش خارج از انتظاراتم بود. البته انجام این آزمایش را به شما توصیه نمی‌کنم چون به احتمال خیلی زیاد فالوئرهای خودتان را به راحتی نمی‌توانید بازگردانید. من به جای شما این راه را رفتم، می‌توانید نتیجه‌ای که برای‌تان توصیف کردم را مورد بررسی قرار دهید.

در نهایت با این همه من فکر می‌کنم تعداد فالوئر معیار مناسبی برای سنجش کیفیت محتوا نیست، اما به هر حال برای یک تولید کننده محتوا تعداد دنبال کنندگان محتوا قطعا مهم است و هیچ کس نمی‌تواند منکر این حقیقت بشود. دقیقا به همین خاطر هست که وبلاگ‌نویس‌ها به افزایش تعداد دنبال کنندگان وبلاگ و اعضای خبرنامه وبلاگ‌شان اهمیت می‌دهند. جالب است که بر مبنای تجربه شخصی، دنبال کنندگان یک وبلاگ گرچه شاید جمعیت کمتری داشته باشند، اما در مقایسه با دنبال کنندگان یک کاربر در شبکه‌های اجتماعی وفادارتر هستند (یا حداقل من این‌طور فکر می‌کنم).