قناعت، بهانه‌ای است برای فرار از مسیر سخت پیشرفت

ما از کودکی با آموزش‌های معمول مختلفی بزرگ شدیم که برخی از آن‌ها کاملا درست و برخی دیگر اساسا غلط بوده‌اند. یکی از این آموزه‌های غلط قناعت کردن به آن معنی که در ذهن‌مان گنجانده شده است. قانون قناعت می‌گوید باید نسبت به آن‌چه داریم خوشنود باشیم و به خاطرش شاکر باشیم. حال آن‌که قناعتی که اکثر ما می‌شناسیم به معنی راضی شدن به موقعیت فعلی خود و تلاش نکردن برای موقعیتی بهتر است.

حالا بیا نگاهی بیاندازیم به این‌که چرا قناعت به همین مفهوم عمومی تا این حد فراگیر شده است. راضی بودن به موقعیت فعلی برای انسان‌های سطح متوسط یا حتی انسان‌های راکد، یک قانون بسیار شیرین و رضایت‌بخش است. کسی که تمایلی به بالاتر رفتن ندارد، دوست دارد خودش را با چنین تعاریفی سرگرم کند و دیگران را هم با همین گفته‌ها به کاهلی دعوت کند. از آن‌جایی هم که آدم‌های راکد یا قانع به حد متوسط تعدادشان خیلی بیشتر از انسان‌های پیشگام است، پس تعجبی ندارد اگر می‌بینیم قناعت با معنای تلاش نکردن و ساکن ماندن این چنین مشهور شده است.

من هیچ مشکلی با مفهوم اصلی قناعت که همان لذت بردن از داشته‌ها هست ندارم، اما مشکل از جایی شروع می‌شود که برخی‌ها فکر می‌کنند اگر بخواهند قانع باشند، باید فکر پیشرفت کردن را از سر خود بیرون نمایند. خیر! چنین چیزی صحت ندارد.

هیچ وقت به متوسط بودن راضی نشو.

استیو جابز

انسان متعالی هرگز به سکون رضایت نمی‌دهد. انسان متعالی هیچ وقت دوست ندارد در سطح متوسط باقی بماند. انسان متعالی بقای خود را در پیشرفت و توسعه می‌بیند و هر دم می‌کوشد که به مهارت‌ها، توانایی‌ها و اطلاعات خود بیافزاید تا بتواند خود را به سطح بالاتری برساند. این هیچ تضادی با قناعت ندارد. یک انسان متعالی همیشه از آن‌چه دارد خوشنود است و همزمان برای بهتر شدن نیز می‌کوشد و اگر در نتیجه تلاش‌هایش به موقعیت بهتری دست یافت، قدردان این پیروزی خواهد بود.

بنابراین، از این پس هر کجا شنیدی گفتند “تو همین حالا هم هر آن‌چه لازم است را در اختیار داری” پیش خودت تکرار کن که به خاطر موقعیتی که برایت فراهم شده است شاکر هستی، اما حداقل برای امتحان کردن خودت هم که شده باشد، تو باید برای بهتر شدن و بهتر بودن دست به کار شوی. به خودت یادآوری کن کسانی که سعی می‌کنند تو را از پیش رفتن در مسیر برتری دلسرد کنند، خودشان از پیشرفت فراری هستند و برای ساکت کردن وجدان خود سعی می‌کنند تو را هم به جمع خودشان اضافه کنند. پس بی‌توجه به آن‌ها، فقط به جلو قدم بردار.

گاهی آهسته سریع‌تر است

کسب‌وکارهای بزرگ امروزی را که می‌بینی دلت می‌خواهد خودت هم صاحب یکی از همین کسب‌وکارها باشی. این برای مدیران کسب‌وکارهای مختلف یک حس کاملا طبیعی است. به همین خاطر است که برخی از مدیران ناگهان تصمیم می‌گیرند که روند پیشرفت شرکت خود را سریع کنند. اینجاست که باید گفت سرعت همیشه هم ضامن پیشرفت نیست.

اتفاقی که در رشد سریع می‌افتد این است که فرصتی برای متعادل‌سازی تغییرات باقی نمی‌ماند. مدیر شرکت دلش می‌خواهد هر چه زودتر شاخه‌های فعالیت کسب‌وکار خودش را گسترش بدهد و سهم بیشتری از بازار را تحت اختیار خودش در بیاورد، به همین دلیل شروع می‌کند به افزایش محصولات و خدمات و کارمندان، بدون آن‌که فکر کند باید روی کیفیت محصولات و ارائه خدمات نظارت بشود، بدون آن‌که فکر کند کارمندها باید خودشان را با این سرعت همسان سازند.

آن‌چه که اکثر مدیران کم تجربه نمی‌بینند این است که تمام آن کسب‌وکارهای معروف و محبوبی که امروز مشغول فعالیت هستند و الگوی شرکت‌های دیگر می‌شوند، از همان ابتدا به این اندازه بزرگ و موفق نبوده‌اند. هر کدام از این کسب‌وکارها قبلا فقط یک ایده در ذهن موسسان‌شان بوده‌اند و این مدیریت آهسته و پیوسته مدیران صبورشان بوده است که این شرکت‌ها را به این‌جا که امروز هستند رسانده است. مدیران موفق کسانی هستند که برای هر حرکت جدیدی که در نظر دارند برنامه‌ریزی می‌کنند و شرایط را فراهم می‌سازند. 

گاهی اوقات برای سریع‌تر رسیدن، لازم است آهسته‌تر حرکت کنید.

جف اولسون / کتاب برتری خفیف

بله، این‌گونه است که می‌توان به پیشرفت شغلی واقعی دست یافت. یک مدیر دانا می‌فهمد که هرگز نباید کیفیت را فدای سرعت کند. رشد کردن خوب است، اما به شرطی که حساب شده باشد و کیفیت کار را پایین نیاورد.

جمله معروف Go big or go home را شاید شنیده باشی. اکثر افراد فکر می‌کنند این جمله یعنی باید خیلی زود بزرگ شد و گسترش یافت وگرنه با شکست مواجه می‌شوند. در زمینه کسب‌وکار این روش جواب نمی‌دهد و قبلا هم بارها این موضوع اثبات شده است. منظور اصلی از این جمله این است که باید پیشرفت کرد وگرنه کنار گذاشته خواهی شد. در این جمله حرفی از سرعت پیشرفت به میان نیامده است. 

مدیری که بدون هیچ سابقه مدیریتی قبلی شروع به هدایت یک رستوران خیلی بزرگ می‌کند شانس زیادی برای موفق شدن و موفق ماندن ندارد، اما در عوض کسی که با یک رستوران خیلی کوچک شروع کرده و به مرور رستوران خودش را گسترده‌تر کرده بهتر می‌تواند خودش را با موقعیت‌های مختلف وفق بدهد و شکست نخورد.

این یک امر ساده اما پنهان در حیطه مدیریت کسب‌وکارهاست که شاید کمتر کسی به آن توجه می‌کند. اغلب این مدیرهای جوان و تازه‌کار هستند که در دام سرعت پیشرفت می‌افتند. در این زمینه بهتر است تحقیقات بیشتری انجام شود یا حداقل از کسانی که سابقه و تجربه بیشتری دارند مشورت گرفته شود.

کمال‌گرایی؛ بزرگ‌ترین دشمن خلاقیت

اگر تو هم مثل من باشی مطمئنا هر از گاهی ایده‌های خلاقانه‌ای به سراغت می‌آید؛ از همان ایده‌ها که به خودت می‌گویی کاش می‌شد. مشکل دقیقا از همین جا آغاز می‌شود، از همین کاش می‌شدها. چرا باید نشود؟ چرا خودت برای خودت محدودیت می‌گذاری؟ پاسخ این سوال یک کلمه ساده اما سنگین است. کلمه کمال‌گرایی را می‌گویم.

بگذار یک مثال در رابطه با وبلاگ‌نویسی، بحث مورد علاقه‌ام بزنم. من یک بلاگر هستم و مدتی هست که هر روز به خودم تکلیف کرده‌ام که بنویسم و هر آن‌چه در آن روز در ذهن دارم را به یک نوشته عمومی تبدیل کنم و برای همه کسانی که وبلاگم را می‌خوانند منتشر کنم. من هر روز یک صفحه کاملا خالی را پیش روی خودم باز می‌کنم و آن را با کلماتی که به فکرم می‌رسند پر می‌کنم. حالا تصور کن اگر من می‌خواستم به کمال‌گرایی خودم اجازه جولان دادن بدهم چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلما هرگز نمی‌توانستم هر روز نوشته‌ای جدید در وبلاگم ارائه بدهم. هر بار چند کلمه‌ای می‌نوشتم و به خودم می‌گفتم، نه این کامل نیست و سپس همه را پاک می‌کردم و احتمالا بعد از چند دقیقه نوشتن و پاک کردن هم کلا خسته می‌شدم و کار را کنار می‌گذاشتم و همه چیز را موکول می‌کردم به فردا یا یک روزی که حوصله نوشتن را داشتم که احتمالا به این زودی‌ها هم این روز فرا نمی‌رسید.

همه ما حس کمال‌گرایی را در وجود خودمان داریم و این قابل انکار نیست. تفاوت‌مان فقط در میزان بروز دادن این حس است. برخی از ما توانایی کنترل کمال‌گرایی خود را ندارند و برخی دیگر به مرور می‌آموزند که چطور این اسب سرکش را تحت اختیار خود در بیاورند. در هر کاری که مثال بزنی، از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین کارها، کمال‌گرایی می‌تواند یک دشمن خطرناک به حساب بیاید. این‌که مدام پیش خودت تکرار کنی که “نه، امروز حال و حوصله کار کردن به بهترین حالت ممکن را ندارم” نه تنها کمکی به خودت نمی‌کنی، بلکه کیفیت کاری هم که در همان حال انجام می‌دهی را به شدت پایین خواهی آورد.

بیخودی به خودت گیر نده. تو همیشه به اندازه کافی خوب بودی و خوب هستی و خوب خواهی بود. این حس دیوانه کننده را کنار بگذار و فقط روی کارهایت متمرکز باش تا حس خلاقیت امکان خودنمایی پیدا کند. یک مدت که این روند را ادامه بدهی خواهی دید که انگار نتایج تلاش‌هایت آن‌چنان هم که ابتدا فکر می‌کردی بد از آب در نیامده است. کامل بودن خوب است، اما پیگیری و کوشش می‌طلبد و این پیگیری میسر نمی‌شود مگر با کنار گذاشتن حس مخرب کمال‌گرایی.

کاشت، جای خالی، برداشت

یک کشاورز را در نظر بگیر. کشاورز هر سال در زمان مناسب اقدام به کاشت محصول مورد نظر خودش می‌کند و بعد از آن تمام وقت و انرژی خودش را وقف نگه‌داری از آن‌چه کاشته می‌‌نماید. ماه‌ها با جان و دل به کاشته‌های خود رسیدگی می‌کند، به آن‌ها آب و کود می‌رساند و از خطرات طبیعی تا حد امکان در امان‌شان نگه می‌دارد تا این‌که بالاخره در نهایت تلاش‌هایش به ثمر می‌نشینند و وقت آن می‌رسد که محصول خودش را برداشت کند.

آن‌چه گفتم ذکر واضحات بود. اما جالب ماجرا می‌دانی کجاست؟ آن‌جا که خیلی‌ها فکر می‌کنند برای برداشت کردن آن‌چه کاشته‌اند نیازی به مرحله داشت ندارند. اکثر افراد دوست دارند محصولی را بکارند و در سریع‌ترین زمان ممکن دانه‌های‌شان به درخت‌های پربار بدل گردد. نه، همه ما که کشاورز نیستیم، ولی اگر با دید یک کشاورز به زندگی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که برای به نتیجه رساندن هر ایده‌ای باید در همان زمینه تلاش و کوشش کرد. ایده داشتن یا نتیجه و هدفی را در سر پروراندن کار سختی نیست؛ هر کسی از پس این کارها بر می‌آید. این قدم گذاشتن در مسیر اهداف است که انسان متعالی را از انسان راکد متمایز می‌سازد.

رم یک روزه ساخته نشده است.

ضرب‌المثل فرانسوی

قدم گذاشتن در مسیر اهداف یعنی این‌که با دل‌وجان برای دست یافتن غایت مطلوب بکوشی و از انجام دادن کارهای سخت واهمه‌ای نداشته باشی، یعنی این‌که در نیمه راه از ادامه دادن خسته نشوی و در مواجهه با مشکلات دلسرد نگردی. قدم گذاشتن در مسیر اهداف یعنی دقیقا همان مرحله داشت.

از این پس اگر دیدی کسی به اهداف دلخواه خودش دست یافته است فراموش نکن که او قطعا به مرحله داشت توجه داشته و اهمیت آن را در کرده است وگرنه هرگز نمی‌توانست به جایی که امروز هست برسد. خوب است من و تو هم سعی کنیم جای خالی مراحل سه گانه مزرعه موفقیت را پر کنیم و همچون یک کشاورز حرفه‌ای به نگه‌داری از کاشته‌های خودمان که همان ایده‌های ما هستند بپردازیم تا این‌که در نهایت این ایده‌ها به نتایج ملموس و واقعی تبدیل گردند.

استمرار سازنده موجب پیشرفت می‌شود

اسمترار

چند سال پیش که برای کنکور درس می‌خواندم، یک مشاور درسی داشتم که حرف‌های جالبی می‌زد. البته برخی از حرف‌هایش را آن موقع متوجه نمی‌شدم گاهی هم تنبلی می‌کردم و گوش نمی‌دادم. اما بعضی از گفته‌هایش هنوز هم آویزه گوشم هست و هر چند وقت یک بار به آن‌ها فکر می‌کنم. یک بار گفت، برای این‌که درس را یاد بگیری باید آن را پیش خودت تکرار کنی؛ آن‌قدر تکرار کنی که ملکه ذهنت بشود. بعد رفت کنار تخته و گفت وقتی یک بار یک بخش از درست را می‌خوانی، آن‌چه خواندی به شکل یک نقطه‌چین در ذهنت ذخیره می‌شود. بار دوم که آن را تکرار کنی، یک نقطه‌چین دیگر روی نقطه‌چین قبلی می‌آید. هر بار که درس را در ذهنت مرور کنی، این اتفاق تکرار می‌شود تا این‌که نقطه‌چین‌ها کم‌کم شکل یک خط کامل و ممتد را پیدا کنند. به بیان دیگر، با استمرار است که درس برای همیشه در ذهنت باقی می‌ماند.

دیروز داشتم به همین ماجرا و حرف جالبی که مشاور درسی‌ام چند سال پیش مطرح کرد فکر می‌کردم. به خودم گفتم، اگر تکرار کردن در زمینه درس خواندن چنین ساز و کاری دارد، حتما در زندگی هم می‌تواند همین‌قدر فایده داشته باشد.

مثلا فرض کنید کسی که هر روز ورزش کردن را تکرار می‌کند و در آن اسمترار می‌ورزد، قطعا می‌تواند به نتیجه دلخواهش که همان سلامتی و بدنی زیباتر است دست پیدا کند، ولی کسی که چند روز در میان به ورزش می‌پردازد، فقط وقت خودش را تلف می‌کند و پیش خودش تصور می‌کند که ورزش‌کار است در حالی که چنین نیست. یا فرضا یک راننده هر چه بیشتر رانندگی کند یا به عبارت دیگر رانندگی را در شرایط مختلف تکرار کند، تجربه بیشتری به دست می‌آورد و بهتر می‌تواند خودروی خود را کنترل نماید. در حالی که یک راننده تازه‌کار باید با احتیاط بیشتری به رانندگی بپردازد. یا حتی همین نوشتن را در نظر بگیرید. یک نویسنده هر چه بیشتر نوشتن را تکرار کند، ترسش از نوشتن کمتر خواهد شد و به فنون نگارشی تسلط بیشتری پیدا خواهد کرد و به مرور به یک نویسنده حرفه‌ای و تمام عیار تبدیل خواهد شد.

اسمترار

پس به این نتیجه رسیدم که در هر امری اگر هدف پیشرفت کردن است، باید استمرار را جدی گرفت.

در هر زمینه‌ای که مشغول فعالیت هستید یا می‌خواهید فعالیت خود را آغاز نمایید، فراموش نکنید که طبیعتا در ابتدا کارتان فوق‌العاده نخواهد بود. این خود شما هستید که باید با ادامه دادن و ناامید نشدن آن‌قدر تکرار و تمرین کنید تا به حرفه‌ای تبدیل شوید. چه بسیارند افرادی که می‌توانند در اموری خاص با توجه به ذوق و علاقه‌شان به موقعیت‌هایی باور نکردنی دست یایند، اما از آن‌جا که حوصله تکرار و تمرین را ندارند از این فرصت‌ها بی‌بهره می‌مانند.

آنتونی رابینز: کاری که هر از گاهی انجام می‌دهیم زندگی ما را نمی‌سازد، سازنده زندگی ما کارهایی هستند که در انجام‌شان استمرار داریم.

موفقیت یک شبه به دست نمی‌آید. برای رسیدن به آن باید اول از پله‌های موفقیت بالا رفت که مسلما کار ساده‌ای هم نیست. در این میان تنها کسانی به پله آخر می‌رسند که در بالا رفتن استمرار دارند و در میانه راه خسته نمی‌شوند.

یک نقاش را در نظر بگیرید. این نقاش وقتی کارش را شروع می‌کند و اولین نقاشی خودش را می‌کشد، مسلما نتیجه یک شاهکار نخواهد بود. اما به مرور و با هر تابلویی که کنار می‌گذارد و با هر نقاشی‌ای که می‌کشد، اثر ارزشمندتر و کامل‌تری را خلق می‌نماید. یک گیتاریست هر چه بیشتر گیتار بزند، تخصصش در این کار بیشتر خواهد شد و روان‌تر گیتار خواهد نواخت. یک شاعر هر چه بیشتر به شعر گفتن ادامه دهد می‌تواند اشعار زیباتری را خلق کند.

با این همه، البته ذکر این نکته هم مهم است که هر تکراری موجب پیشرفت نمی‌شود. گاهی اوقات افرادی هستند که گرچه کارشان را تکرار می‌کنند و ناامید نمی‌شوند اما به جای خاصی هم نمی‌رسند. علت این است که در تکرارهای خودشان به دنبال پیشرفت کردن و افزایش کیفیت کار خودشان نیستند. صرفا همان کار بی‌کیفیت خودشان را تکرار می‌نمایند. تکرار فقط در زمانی سازنده است که تمایل به پیشرفت در آن نهفته باشد. کسی که برای پیشرفت تکرار کند، سعی می‌کند هر بار بهتر از قبل تلاش نماید.

دوآین جانسون: موفقیت همواره در سرافرازی خلاصه نمی‌شود، استمرار نیز نقش مهمی دارد. تلاش مستمر است که به موفقیت ختم خواهد شد و سرافرازی را نیز به دنبال خودش خواهد آورد.

اولین نقاشی یک نقاش، یا اولین آهنگ یک گیتاریست، یا اولین شعر یک شاعر به طور حتم با بازخوردهای چندان دل‌چسبی مواجه نخواهد شد، اما کسی موفق می‌شود که از اولین بازخوردها یا واکنش‌های منفی دلسرد نشود. او سعی می‌کند که از این واکنش‌های منفی نکات لازم را استخراج نماید و نقاط ضعف خودش را متوجه بشود تا در تلاش‌های آینده خودش این نقاط ضعف را رفع نماید.

اسمترار

یادم می‌آید در یکی از قسمت‌های سریال بریکینگ بد داستانی در همین رابطه شنیدم. وقتی مشاور ترک اعتیاد جسی به او گفت آیا شده تا به حال کاری را انجام دهی و به آن افتخار کنی؟ او در پاسخ گفت که وقتی مشغول تحصیل بوده، یکی از معلمانش به او یک پروژه عملی داده بود و از او درخواست کرده بود که برای امتحانش یک جعبه چوبی درست کند. جسی هم که در آن زمان حال و حوصله این کارها را نداشت یک جعبه معمولی ساخت. وقتی آن را به معلمش نشان داد، او به جسی با اکراه نمره قبولی را داد ولی از او پرسید واقعا این بهترین کاری است که می‌توانی انجام دهی؟

این حرف روی جسی تاثیر بزرگی گذاشت و تصمیم گرفت سعی کند جعبه چوبی بهتری را بسازد. همین باعث شد که آن‌قدر به ساختن جعبه‌های چوبی ادامه دهد تا بالاخره جعبه‌ای بسازد که از هر نظر بی‌نقص بود. خود جسی از نتیجه کار بسیار راضی بود و به نظر خودش بهترین جعبه‌ای بود که تا به حال در عمرش ساخته است. جسی می‌توانست از همان بازخورد اول معلمش احساس دلسردی کند و به گرفتن نمره بسنده نماید و دیگر به دنبال ساختن جعبه‌های بیشتر نرود، اما این کار را نکرد و تصمیم گرفت واقعا بهترین جعبه عمرش را بسازد.

آرسن ونگر: وقتی به آدم‌های موفق نگاه می‌اندازی، می‌بینی که آن‌ها کسانی نیستند که صرفا انگیزه داشته‌اند، بلکه کسانی هستند که در انگیزه‌های خودشان استمرار ورزیده‌اند.

بنابراین، تجربه به همه ما ثابت کرده که تکرار و استمرار به شرطی که با محوریت پیشرفت و بهبود عملکرد باشد قطعا به موفقیت منتهی می‌شود. بیایید از این پس از بازخوردهای منفی دلسرد نشویم و در عوض به فکر این باشیم که چطور می‌توانیم بهتر تلاش کنیم. قطعا به مرور خواهیم توانست به نتایج کامل‌تری دست پیدا کنیم. بیایید اجازه ندهیم ایده‌آل‌گرایی ما را مجبور کند به این نتیجه برسیم که در همان اولین تلاش خود می‌توانیم بهترین نتیجه را خلق کنیم.

چند لقمه کوچک بهتر از یک لقمه بزرگ است

لقمه

هر بار که تصمیم می‌گیرم به یک هدف بزرگ دست پیدا کنم، دوستان و اطرافیانم به عنوان نصیحت به من می‌گویند “لقمه را اندازه دهانت بردار!” مطمئنم شما هم قبلا با این جمله مواجه شده‌اید. راستش را بخواهید من با این نصیحت خیلی مشکل دارم. قبول کردن این عبارت در واقع به این معناست که هیچ کس نمی‌تواند بزرگ فکر کند. این یک دروغ محض است. اگر چنین بود که موفقیتی وجود نداشت. بزرگانی مثل استیو جابز و جف بزوس و جک ما هم قبلا آدم‌هایی مثل من و شما بودند؛‌ آدم‌هایی که بقیه به آنها معمولی می‌گویند. تنها تفاوت ما با آنها این است که این بزرگان جسارت کردند و به سراغ اهداف بزرگی رفتند که زمانی فقط در سر می‌پروراندند. و چطور به این اهداف رسیدند؟ پاسخ ساده است. آنها اهداف بزرگ خود را به چندین هدف کوچک‌تر تقسیم کردند.

اگر شما هم یکی از همین اهداف بزرگ را در سر خود می‌پرورانید، ممکن است طرز فکر اشتباهی داشته باشید. در این شرایط معمولا متداول‌ترین طرز تفکر مقایسه موقعیت کنونی با موقعیت نهایی است. مثلا اگر شما یک طراح وب باشید که در فکر راه اندازی شرکت خودتان هستید، شاید در ابتدا این هدف به نظرتان مسخره به نظر برسد چون هنوز فاصله خیلی زیادی با آن دارید. قطعا با این طرز تفکر خیلی زود ناامید می‌شوید. اما اگر به جای ایستادن روی پله اول و نگاه کردن به پله آخر، روی پله دوم تا پله یکی مانده به آخر تمرکز کنید حتما موفق می‌شوید.

بهترین کار برای شروع این است که قدم‌های رسیدن به این هدف را به صورت یک لیست یادداشت کنید و سپس آنها را به ترتیب از کوچک به بزرگ اولویت‌بندی کنید. فرض کنید می‌خواهید زبان انگلیسی را بیاموزید. بالای لیست خود یادداشت کنید “صحبت کردن به زبان انگلیسی”. این در واقع می‌شود همان پله آخری که می‌خواهید به آن برسید. حالا از پایین لیست شروع کنید و کارهای لازم برای رسیدن به هدف‌تان را از آسان‌ترین به سخت‌ترین یادداشت کنید. مثلا می‌توانید از یاد گرفتن ده کلمه جدید در هر روز و خواندن چهار خط از یک کتاب شروع کنید و بعد کم کم آن را به یاد گرفتن و دوره کردن معانی چهل کلمه در روز و خواندن دو صفحه از یک کتاب برسانید یا مواردی مثل دیدن سریال‌ها و فیلم‌ها به زبان انگلیسی یا گوش دادن به آهنگ‌های انگلیسی را به لیست کارهای‌تان اضافه کنید. شما در واقع در حال خرد کردن یک لقمه بزرگ به چند لقمه کوچک‌تر هستید.

نکته مهمی که در این میان باید به آن توجه نمایید، این است که به هیچ وجه نباید عجله کنید. اگر مدام به زمان این پروسه فکر کنید و سعی کنید خودتان را زودتر به پله آخر برسانید، ممکن است در میانه راه تصور کنید که رشد بسیار کندی دارید و به همین دلیل ناامید شوید. ناامیدی در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ، در نهایت به شکست منجر می‌شود. پس اصلا عجله نکنید. مطمئن باشید که با صبر و پشتکار، بالاخره به آخر راه خواهید رسید.

همیشه به خاطر داشته باشید که هیچ هدف بزرگی به سادگی به دست نمی‌آید. تمام مزه رسیدن به اهداف بزرگ، کشیدن همین سختی‌های راه است. پس اگر واقعا قصد دارید رویای خود را به واقعیت تبدیل کنید بدانید که باید مرد راه باشید. اگر باورتان نمی‌شود که موفقیت راه میان‌بر ندارد، کافی است نگاهی به داستان زندگی افراد موفق بیاندازید.

از همین امروز دست به کار شوید و روی پله دوم قدم بگذارید و اگر دوباره کسی به شما گفت لقمه را اندازه دهانت بردار، به او گوشزد کنید که خواستن توانستن است.

اگر دلتان خواست می‌توانید لیست قدم‌های رسیدن به هدف مورد نظرتان را نیز در بخش دیدگاه‌ها با من به اشتراک بگذارید.