یک مشت کارهای تکراری… شاید هم نه!

فردا چه کارهایی داری؟ یک مشت کارهای تکراری؟ همان کارهایی که امروز انجام دادی؟ همان کارهایی که دیروز انجام دادی؟‌ همان کارهایی که سال‌هاست هر روز (البته شاید به جز روزهای تعطیل) انجام می‌دهی؟ تو به این‌ها می‌گویی یک مشت کارهای تکراری؟ شاید بد نباشد با یک دید دیگر به موضوع نگاه کنی. اگر به تو بگویم قرار است با یک مشت از همین کارهای تکراری به یک انسان موفق تبدیل شوی، آیا باز هم نسبت به این کارهای تکراری به همین شکل نگاه می‌کنی؟

تو فکر می‌کنی کسی که الان ده پله از تو جلوتر است، هر روز یک مشت کارهای تکراری انجام نداده است؟ کسی که الان وضع مالی بهتری دارد، یا کسی که موقعیت شغلی بهتری را به دست آورده است، یا کسی که اکنون شرایط جسمانی بهتری دارد هم هر روز یک مشت کارهای تکراری را انجام می‌داده و هنوز هم انجام می‌دهد (البته متقلب‌ها را کلا نادیده بگیر، چون جایگاه‌شان متزلزل است).… ادامه نوشتار

همیشه آماده باش

دوستی داشتم که همیشه در هر شرایطی به بدترین احتمالات ممکن فکر می‌کرد. از نظر من آدم منفی‌بافی بود و سعی می‌کردم از او دوری کنم تا من هم مثل خودش منفی‌باف نشوم. یک روز از روی کنجکاوی نزدش رفتم و پرسیدم واقعا چرا این‌قدر افکارش منفی است؟ در جواب به من گفت که “تو اشتباه فکر می‌کنی. من منفی‌نگر نیستم. فقط همیشه سعی می‌کنم برای بدترین‌ها آماده باشم. حال اگر این بدترین‌ها رخ ندادند که چه بهتر، اما اگر رخ دادند خودم را نمی‌بازم چون از قبل برای‌شان آماده بوده‌ام.”

جوابش مرا به فکر فرو برد. تا آن روز فکر می‌کردم مثبت‌اندیشی یعنی بستن ذهن بر روی تمام احتمالات منفی، اما طرز فکر دوستم به نظر کامل‌تر و عاقلانه‌تر جلوه می‌کرد.… ادامه نوشتار

ننویس، بخوان بعد بنویس

نوشتن جذاب است. این جمله شاید برای خیلی از کسانی که می‌شنوند هیچ جذابیتی نداشته باشد. برای کسانی که این نوشته را می‌خوانند شاید تا حدودی جذاب باشد چون اگر از نوشتن خوش‌شان نمی‌آمد احتمالا در وبلاگ من وقت خودشان را تلف نمی‌کردند. شما که داری این نوشته را می‌خوانی شاید مفهوم حرفم را درک کنی، حتی شاید خودت هم مثل من از نوشتن بدت نیاید. بله، قطعا نوشتن برای من و شما که قدرت کلمات را درک می‌کنیم جذاب است.

اما نوشتن فقط یک خروجی نیست؛ ورودی هم می‌خواهد. درست مثل یک وسیله برقی می‌ماند. تا وقتی یک جاروبرقی را به برق نزنی نمی‌توانی انتظار داشته باشی همه چیز را هورت بکشد.… ادامه نوشتار

امروز، پلی است برای پس فردا

من دیدم، تو هم دیدی، من و تو هر روز با آن‌ها مواجه می‌شویم. آدم‌هایی را می‌گویم که به قول معروف فقط تا نوک دماغ‌شان را می‌بینند. همان‌هایی که افعال آینده جمله‌های‌شان به بیشتر از چند ساعت آینده کشیده نمی‌شود. همان‌هایی که همیشه عجله دارند، یک لحظه آرام و قرار ندارند، یک دقیقه به خودشان اجازه فکر کردن نمی‌دهند. همان‌هایی که باید به آن‌ها بگویی به کجا چنین شتابان؟

چنین اشخاصی تصور نمی‌کنند که آینده می‌تواند طولانی‌تر از چند ساعت بعد باشد. دوست هم ندارند به این فکر کنند که فردایی هم وجود دارد. راستی آدم‌هایی که به فردا خیلی اهمیت می‌دهند را هم دیده‌ام، تو هم دیده‌ای، من و تو هر روز با آن‌ها مواجه می‌شویم.… ادامه نوشتار

مشغول چه کاری هستی؟

نه، منظورم شغلت نیست! می‌گویم کلا چه کار می‌کنی؟ آدم‌ها در برابر این پرسش از دید من به سه دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول کسانی هستند که سقوط می‌کنند. هر روز که از خواب بیدار می‌شوند از روز قبل‌شان پایین‌تر هستند، از همه نظر. انگار کلا یادشان رفته که جهت‌های دیگری هم در زندگی وجود دارد. فقط پایین را می‌شناسند و فقط پایین و پایین‌تر می‌روند.

دسته دوم کسانی هستند که زندگی ساکنی دارند. روح و روان‌شان را سکون در بر گرفته. هیچ تغییری نمی‌کنند. حتی مثل دسته اول هم نیستند که رو به افول باشند. فقط هستند. حضور این آدم‌ها معمولا هیچ نقشی در زندگی هیچ جنبنده‌ای ندارد.… ادامه نوشتار

واقعا فکر می‌کنی هنوز وقت هست؟

هر بار که به آرزوهایت فکر می‌کنی چه جمله‌ای به ذهنت می‌رسد؟ شاید تو نخواهی بگویی ولی من خودم می‌دانم؛ می‌دانم چون خودم هم همین فکر را می‌کردم. تو به خودت می‌گویی هنوز وقت هست. اما آیا واقعا هنوز وقت هست؟ بگذار صادقانه با تو صحبت کنم: هیچ تضمینی وجود ندارد که فرصت داشته باشی، که بتوانی به آن‌چه برای بعدا کنار گذاشته‌ای دست پیدا کنی، که روز مبادایی که برای آن برنامه‌ریزی کردی اصلا فرا برسد، که رویاهایت را بسازی، که از زندگی لذت ببری.

نه! منفی‌بافی نمی‌کنم. بیان حقیقت گاهی شاید تلخ باشد اما بیان کردنش مضرتر از نادیده گرفتن آن نیست.… ادامه نوشتار

چطورها را چگونه انجام می‌دهید؟

اکثر کسانی که به دنبال راه‌های رسیدن به موفقیت هستند معمولا زندگی انسان‌های موفق را به دقت مورد بررسی قرار می‌دهند تا بدانند که آن‌ها چطور به جایی که امروز هستند رسیده‌اند. چنین افرادی معمولا هزاران ویدیوی آموزشی و کنفرانس و گفت‌وگو و مصاحبه و کتاب در رابطه با موفق‌ترین انسان‌های روی کره زمین را مورد بررسی قرار می‌دهند، به این امید که شاید بتوانند پاسخ این سوال که “چطور” می‌توان موفق شد را پیدا کنند. اما مشکل اینجاست که پرسش آن‌ها از اساس اشتباه است.

نکته اصلی در مسیر پیروزی این است که هیچ راه واحدی وجود ندارد. به این شکل نیست که بگوییم اگر این فرمول را رعایت کنی بالاخره حتما موفق خواهی شد.… ادامه نوشتار

بباز تا ببری!

اگر کمی دقت کرده باشید، خواهید دید که همه ما دوست داریم مثل برنده‌ها باشیم. در هر کار و حرفه‌ای که دقیق می‌شویم به سراغ کسانی می‌رویم که موفق شدند به جایگاه‌های خوبی دست پیدا کنند. وقتی می‌خواهیم مثال بزنیم از اشخاصی مثل جف بزوس و بیل گیتس و استیو جابز و ریچارد برنسون حرف می‌زنیم. اما عموما همه ما یک مورد را از یاد می‌بریم و اصلا به آن توجه نمی‌کنیم. تمام این اشخاصی که به عنوان موفق‌ترین‌ها می‌شناسیم، از همان روز اول موفق به دنیا نیامده‌اند. هیچ کدام‌شان از همان روز اول برنده نبوده‌اند. آن‌ها هم طعم شکست را چشیده‌اند؛ نه یک بار بلکه هزاران بار.… ادامه نوشتار

کتاب بخوان، بی‌آن‌که به کمیت‌ها فکر کنی

یکی از موج‌های نسبتا جدیدی که اخیرا در دنیای اطرافم و همین‌طور در وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی زیاد به چشمم می‌خورد، موج کمیت کتاب‌خوانی است. اکثر اوقات، وقتی از کتاب و کتاب خواندن حرف به میان می‌آید، بالاخره کسی پیدا می‌شود که بپرسد “تا به حال چند تا کتاب خوانده‌ای؟” یا “روزی چند صفحه کتاب می‌خوانی؟”. هر بار که با این سوالات مواجه می‌شوم، از خودم می‌پرسم این دیگر چه معیاری است برای سنجش میزان مطالعه یک فرد؟ اصلا چه کسی اثبات کرده است که هر کس کتاب بیشتری بخواند یا هر کس که هر روز تعداد بیشتری از صفحات یک کتاب را بخواند، رتبه بالاتری دارد؟ مگر مسابقه است؟

موضوع خیلی ساده است.… ادامه نوشتار

ارزش محور بیاندیش، نه استحقاقی

جف اولسون در کتاب برتری خفیف دیدگاه جالبی را مطرح می‌کند. او از نگرش استحقاقی و ارزش محور در این کتاب سخن به میان آورده است. بنابر تعریف او، نگرش استحقاقی یعنی انتظار کشیدن برای موقعیت مناسب و سپس تلاش کردن در همان راستا، از سوی دیگر نگرش ارزش محور یعنی تلاش کردن و ساختن موقعیت مناسب به دست خود فرد.

شاید البته قبلا شما به صورت تجربی با این دو نگرش آشنا بوده باشید اما نه با این تعریف. موضوع جالب اینجاست که اکثریت افراد با نگرش استحقاقی زندگی می‌کنند. آن‌ها همواره در انتظار فراهم شدن تمام امکانات لازم برای رسیدن به اهداف خودشان هستند.… ادامه نوشتار