در آسانسور گیر نکن

وسلی دیدز (فیلم زندگی وسلی دیدز) مدیر یک شرکت سرمایه‌گذاری در زمینه نرم‌افزارهای کامپیوتری بود. او مدیریت این شرکت را از پدرش به ارث برده بود. به گفته خود وسلی دیدز، پدرش یک نابغه کامپیوتر بود که چندین سال قبل یک شرکت نرم‌افزاری کوچک راه‌اندازی می‌کند و سپس به مرور آن‌چنان در کارش پیشرفت می‌کند که این شرکت کوچک را به یک غول در زمینه نرم‌افزارهای کامپیوتری تبدیل می‌نماید. اکنون که وسلی دیدز بر صندلی مدیریتش نشسته، این شرکت آن‌قدر بزرگ شده که کارش خریدن شرکت‌های نرم‌افزاری کوچک‌تر و ارائه محصولات این شرکت‌های کوچک تحت نام و لایسنس خودش است.

نکته جالب فیلم این‌جاست که وسلی دیدز گرچه برای مدیریت این شرکت آدم توانایی به نظر می‌رسید، اما این چیزی نبود که او از زندگی می‌خواست؛ او واقعا دلش نمی‌خواست مدیر یک شرکت عریض و طویل باشد حتی اگر واقعا قابلیت‌های انجام دادن این کار را داشت. آن‌چه واقعا دوست داشت، گشت و گذار دور دنیا سوار بر موتور هارلی دیویدسون بود. در نهایت وسلی تصمیم می‌گیرد مدیریت این شرکت را رها کند و به سراغ آرزوی قلبی‌اش برود. گرچه رابطه عاطفی‌ای که او با خدمتکار شرکت پیدا کرده بود و همین‌طور اختلافات فراوانی که با برادرش داشت در گرفتن این تصمیم نقش داشتند، اما وسلی تصمیم نهایی خودش را بر اساس اتفاقی کلیدی در طول فیلم گرفت.

این اتفاق چیزی نبود جز درگیری وسلی با برادرش در آسانسور شرکت. وقتی وسلی جلوی چشمان مادرش مجبور شد در آسانسور با برادرش دچار درگیری فیزیکی بشود و او را نقش زمین کند، برادر وسلی با ناراحتی و به سختی روی زمین آسانسور نشست و شروع کرد به خندیدن و کوبیدن روی دکمه‌های آسانسوری که در بین طبقات گیر کرده بود. او با همان حال نابه‌سامان بلند فریاد زد “من می‌خواهم از این‌جا بروم بیرون، خیلی مسخره است حالا همه ما در این آسانسور گیر کرده‌ایم و من می‌خواهم از این‌جا بیایم بیرون، درست مثل تو وسلی، که در شغلی که دوست نداری گیر کرده‌ای و دلت می‌خواهد از آن خارج بشوی.”

تمام حرف این فیلم دقیقا در همین چند دقیقه خلاصه می‌شود. آن‌چه از این فیلم می‌توان آموخت این است که اگر احساس می‌کنی در موقعیتی نامناسب قرار داری باید سعی کنی آن را تغییر بدهی و به دنبال موقعیتی بروی که واقعا دلت می‌خواهد. حتی اگر در شغلی که هم‌اکنون در آن مشغول به فعالیت هستی کارت حرف ندارد و در بین همکارانت نمونه هستی، باز هم اگر دلت با شغلت جور نباشد از زندگی به هیچ وجه نمی‌توانی لذت ببری. پس سعی کن هیچ وقت در آسانسور گیر نکنی. اگر می‌دانی جای بهتری برای تو وجود دارد یا اگر نقشه بهتری در ذهنت داری فورا موقعیت فعلی خودت را رها کن، حتی اگر این کار در ابتدا به ضرر تو تمام بشود. باور کن بعدا به خاطر این تصمیم از خودت تشکر خواهی کرد.

۳ دیدگاه روشن در آسانسور گیر نکن

  • تمثیل شیرینی بود؛ و روایتی از آنچه که بسیاری از ما سر خودمان می‌آوریم.
    سپاس از اینکه می‌نویسید.

  • خیلی سخته تصمیم گیری برای ترک موقعیتی که احتمالا بعد از مدت ها به منافعی رسیده
    و دنبال راهی رو گرفتن که احتمالا مدت ها باید بدوی تا به ثباتی نزدیک به موقعیت قبلی برسی
    تصمیم خیلی سختیه و نیاز به شجاعت، جسارت؛ اعتماد به نفس و ریسک پذیری بالا داره

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت