لحظه‌های خوب، لحظه‌های بد

ل

امروز می‌خواهم تو را با یک تکنیک فوق‌العاده آشنا کنم که به تو کمک می‌کند بهتر از گذشته متوجه جذابیت‌های مینیمالیسم بشوی. با این تکنیک خواهی فهمید که چرا ما آدم‌ها برای خوشحال بودن هیچ نیازی به پیچیدگی‌های معمول نداریم و می‌توانیم از سادگی نیرو بگیریم. من اسم این تکنیک را “بازپخش” گذاشته‌ام. چرا؟ توضیح می‌دهم.

برای شروع، از تو می‌خواهم همین حالا به جای ساکتی بروی و چشمانت را ببندی و بعد بیست و چهار ساعت یا چهل و هشت ساعت گذشته خود را مثل یک فیلم در ذهنت بگذرانی و آن را مورد بررسی قرار بدهی. آن‌چه باید در این فیلم به آن دقت کنی، لحظات خوب و بدی است که تجربه کرده‌ای.

اول به لحظات خوب دقت کن. در یکی دو روز گذشته از چه وقایع خوبی لذت برده‌ای. چند نمونه: صبح زود از خواب بیدار شده‌ای و قبل از رفتن به محل کار یک صبحانه مفصل برای خودت آماده کرده‌ای، یا در محیط کار روی پروژه جالبی کار کرده‌ای و آن را با موفقیت به پایان رسانده‌ای، یا ظهر با یکی از همکارانت نهار خوشمزه‌ای خورده‌ای و با او در رابطه با موضوع جالبی گپ زده‌ای، یا بعدازظهر به یک پیاده‌روی لذت‌بخش رفته‌ای، یا عصر بعد از تمام کردن یک روز کاری یک دوش آب گرم آرام‌بخش گرفته‌ای، یا غروب یک چرت جانانه زده‌ای و سر حال آمده‌ای، یا شب یک غذای خوشمزه برای خودت درست کرده‌ای.

حالا به لحظات بد فکر کن. چند نمونه: با یکی از اعضای خانواده بر سر یک موضوع کاملا بی‌اهمیت جر و بحث کرده‌ای، یکی از همکارانت کاری را به تو سپرده و تو هم قبول کردی ولی وقت انجام دادن آن کار را نداری و حالا نمی‌دانی چطور این موضوع را به او بگویی، یا وسیله‌ای را خریدی ولی حالا به این نتیجه رسیده‌ای که آن وسیله اصلا به دردت نمی‌خورد و پولت را به هدر داده‌ای، آن‌قدر سر خودت را شلوغ کرده بودی که وقت نکردی خانه را تمیز کنی و حالا خانه کاملا به هم ریخته است.

احتمالا تا الان متوجه شده‌ای که چرا به این تکنیک می‌گویم “بازپخش” چون در اصل تو داری زندگی خودت را در ذهنت بازپخش می‌کنی تا به نتیجه جالبی برسی و آن نتیجه جالب چیست؟ این‌که متوجه بشوی لحظات خوبی که در یکی دو روز گذشته تجربه کردی همگی کاملا ساده بودند و احتیاج به منابع زیادی نداشتند.

حالا که از این تکنیک کمک گرفتی، می‌توانی با حذف کردن موارد غیر ضروری، از لحظات بد کم کنی و به لحظات خوب زندگی‌ات اضافه کنی.

مثلا جر و بحث کردن بر سر یک موضوع کاملا بی‌اهمیت با یکی از اعضای خانواده کاملا غیر ضروری است و به جای جر و بحث کردن بهتر است از آن شخص عذرخواهی کنی و سعی کنی مشکل را حل بنمایی. یا اگر یکی از همکارانت از تو درخواستی کرد که وقت و حوصله انجام دادنش را نداشتی، به جای قبول کردنش می‌توانی خیلی دوستانه و مودبانه به او توضیح بدهی که متاسفانه فعلا امکان پذیرش درخواست او را نداری، یا دست کم بگویی در اولین فرصت ممکن انجامش خواهی داد تا خودت را محدود به زمان خاصی نکنی. یا اگر خواستی وسیله‌ای را بخری، قبلش کمی در مورد آن تحقیق کنی تا ببینی آیا واقعا به آن نیاز داری یا نه. یا می‌توانی روزی ده تا بیست دقیقه را به مرتب کردن محیط خانه اختصاص بدهی تا محیط اطرافت همیشه تمیز بماند.

افزودن دیدگاه

بهراد جاود یک بلاگر مینیمالیست