ویرگول؛ بهشت محتوا، جهنم نویسنده‌ها

و

تقریبا هر کس که این روزها تصمیم می‌گیرد یادداشتی در فضای اینترنت فارسی منتشر کند، به احتمال زیاد اسم ویرگول را هم شنیده است. ویرگول، که در رقابت با چند رقیب دیگر برای تبدیل شدن به مدیوم کاربران فارسی زبان اکنون موفق شده است که جایگاه خودش را تثبیت کند، به عنوان تنها پلتفرم وبلاگ‌نویسی اجتماعی در بین اکثر بلاگرها شناخته می‌شود؛ پلتفرمی که برای رشد کردن در حیطه وبلاگ‌نویسی و تولید محتوا می‌توان روی آن حساب کرد.

ولی آیا واقعا می‌توان روی ویرگول حساب کرد؟ بیایید یک بار نحوه مصرف محتوا در ویرگول را مورد بررسی قرار بدهیم. من در مورد تجربه خودم حرف می‌زنم. من وقتی به ویرگول سر می‌زنم، اولین کاری که می‌کنم این است که یک تیتر و نوشتار خوب پیدا کنم و روی آن کلیک کنم. برای این کار اغلب اوقات هیچ توجهی به نام نویسنده نمی‌کنم.

وقتی مشغول خواندن نوشتاری در ویرگول هستم، نه به این فکر می‌کنم که نویسنده چه کسی است، و نه این‌که چه تجربیات و داستانی دارد، و نه این‌که چه چیزی سبب شده تا آن نوشتار را بنویسید، و نه این‌که چه افتخارات و دست‌آوردهایی در زمینه تولید محتوا و نویسندگی دارد. تنها چیزی که به آن اهمیت می‌دهم، محتوایی است که مشغول خواندنش هستم؛ فقط خود نوشتار و نه هیچ چیز دیگر.

وقتی مطالعه نوشتاری را تمام کنم، اگر از آن خوشم بیاید روی دکمه لایک کلیک می‌کند و اگر نظری هم داشته باشم (که این هم به ندرت پیش می‌آید) در بخش کامنت‌ها نظرم را می‌نویسم. وقتی کارم با آن محتوا تمام شد، خود ویرگول به من چند نوشته دیگر از نویسنده‌هایی دیگر پیشنهاد می‌دهد. من هم مسلما بدون در نظر گرفتن نویسنده‌ها، روی یک عنوان جالب دیگر کلیک می‌کنم و دوباره همه این قدم‌ها که تا به حال توضیح دادم را تکرار می‌کنم و تقریبا خیلی بعید است که به پروفایل نویسنده‌ها سر بزنم.

در تمام این مراحل، فقط روی محتوا و نوشته‌ها تمرکز دارم و نه نویسنده‌ها. آخر روز هم به خودم می‌گویم امروز چند نوشته جالب در ویرگول خواندم. هیچ اسم دیگری به جز خود ویرگول در ذهنم باقی نمی‌ماند.

در عوض وقتی تصمیم می‌گیرم وبلاگ‌های شخصی را مورد مطالعه قرار بدهم، اولین و اصلی‌ترین نکته‌ای که مد نظر قرار می‌دهم خود نویسنده است. پیش از این‌که نوشته‌ای را بخوانم، اول به انتخاب یک نویسنده خوب فکر می‌کنم و بین نویسنده‌ها انتخاب می‌کنم. نویسنده‌های خوب را که از قبل دنبال می‌کنم و عضو خبرنامه‌های‌شان هستم و به طور متداول به وبلاگ‌شان سر می‌زنم. اگر هم بخواهم دنبال وبلاگ و نویسنده جدید بگردم، اولین کاری می‌کنم این است که صفحه درباره‌اش را بخوانم تا با او آشنا شوم و ارتباطی ذهنی با او و منطق پشت مطالبش برقرار کنم.

هنگامی که مشغول خواندن یک نوشتار در یک وبلاگ شخصی هستم، تمام مدت نام و طرز فکر نویسنده در نظرم هست و در انتها وقتی مطالعه مطلب را تمام کردم، با در نظر گرفتن شخصیت و روحیاتی که از نویسنده می‌شناسم، دیدگاهی شخصی‌سازی شده برایش می‌نویسم. اگر از نویسنده و مطالبش خوشم بیاید حتما عضو خبرنامه وبلاگش می‌شوم و آدرس وبلاگش را هم به فیدخوان خودم اضافه می‌کنم تا به طور مرتب به وبلاگش سر بزنم و مطالب جدیدش را بخوانم.

در آخر روز هم به خودم می‌گویم امروز مطالب جالبی از این نویسنده و آن بلاگر خواندم. این اسم و رسم نویسنده‌هاست که در ذهنم ثبت خواهد شد، نه فقط یک برند واحد (کاملا بر خلاف ویرگول).

حالا شاید شما الان بگویید که من به شکل نادرستی از ویرگول استفاده می‌کنم. شاید شما اول نام نویسنده و همان چند کاراکتری که در مورد خودشان در پروفایل ویرگول‌شان می‌نویسند را مد نظر قرار بدهید. حتی اگر هم بگوییم که شما این کار را انجام می‌دهید، باز هم نمی‌توانید انکار کنید که وبلاگ‌های شخصی برای پی بردن به طرز فکر و سرگذشت نویسنده‌ها و برقراری ارتباط با آن‌ها ابزار کامل‌تری هستند.

اگر نخواهید خودتان را گول بزنید، به طور حتم ته دل‌تان شما هم با من موافق هستید که ویرگول بهشت محتواست ولی برای نویسنده‌ها یک جهنم به حساب می‌آید. ویرگول یک پلتفرم حاضر و آماده با بستری از مخاطبان محتوا است. برای یک نویسنده و بلاگر تازه‌کار، شاید ویرگول در نگاه اول خیلی جذاب به نظر برسد.

این‌که بدون هیچ تلاش قابل توجهی، بتوانی یک نوشته را در عرض چند دقیقه بنویسی و منتشرش کنی و چند ساعت بعد چند تا لایک و کامنت هم بگیری واقعا جالب است. این‌که چند نفر تو را در ویرگول دنبال کنند و هر روز به تعداد بازدیدهای مطالبت اضافه شود خیلی هیجان انگیز است. ولی دست آخر، تک تک آن افرادی که نوشته‌هایت را لایک کرده‌اند، تو را فالو کرده‌اند و برایت کامنت گذاشته‌اند، چند درصد احتمال دارد اسم تو را به خاطر سپرده باشند؟ احتمالا نه خیلی زیاد. چند درصد احتمال دارد نام ویرگول را به خاطر سپرده باشند؟ بالای ۹۰ درصد.

بله، حتی آن کسانی که تو را دنبال می‌کنند، وقتی بخواهند دوباره نوشته‌های جدیدی را بخوانند، اولین کاری که می‌کنند این است که آدرس سایت ویرگول را در مرورگرشان وارد می‌کنند، نه آدرس پروفایل تو در ویرگول را. حالا این‌که چند درصد احتمال دارد وقتی کسی به ویرگول سر می‌زند، اول برود مطالب کسانی که دنبال‌شان می‌کند را بخواند هم یک بحث دیگر است، و این‌که چند درصد احتمال دارد در بین مطالب کسانی که در ویرگول دنبال می‌کند، نوشتار تو را هم بخواند.

می‌بینی؟ درصد به خاطر سپرده شدن خودت و نوشته‌هایت انگار مدام در حال کم و کم‌تر شدن است. این در حالی است که وبلاگ شخصی خودت حتی اگر یک نفر، فقط یک نفر مخاطب وفادار داشته باشد، باز هم خیلی جلوتر از ویرگول نویس‌ها هستی.

البته این موضوع صرفا به ویرگول محدود نمی‌شود و امثال ویرگول و حتی خود مدیوم هم این مشکلات را دارند. این وسط هیچ ایرادی به ویرگول وارد نیست. ویرگول یک برند است که به دنبال حفظ و گسترش نام خودش هست. سوال اینجاست که آیا دوست دارید زیر سایه یک برند محبوب تولید محتوا کنید، یا این‌که ترجیح می‌دهید با سبک نوشتار و شخصیت‌تان، یک برند شخصی از خودتان بسازید؟

3 دیدگاه

  • سلام
    ممنونم بابت متنی که نوشتی ولی شما فقط از جایگاه نویسنده به وبلاگ و وبلاگ نویسی نگاه کردی به نظرم بهتر میشه اگر خودت رو در جایگاه کسی بذاری که به دنبال محتوای مناسب با تخصص یا علایقش هست و باید وبلاگ شخصی چندین نویسنده رو هرروز سر بزنه، ولی ویرگول این کار رو براشون راحت میکنه و میتونن به راحتی با دنبال کردن برچسب ها به محتواهای تازه برسه
    از طرفی ویرگول مزیت دیگه ای هم برای نویسنده های گمنام داره که از طریق اون میتونن نوشته و دانششون رو به بقیه نشون بدن و خیلی ها اون هارو بشناسن.

    در نهایت فکر میکنم که یکمی با دید بهتری به پلتفرم نگاه کنی متوجه مزایاش نسبت به وبلاگ شخصی میشی.

    • سلام. متشکرم از زمانی که برای مطالعه این نوشتار به خرج دادی. مهریار جان اون موقع که ویرگول (یا مدیوم) نبود، مخاطب‌ها با فیدخوان وبلاگ‌هاشون رو دنبال می‌کردن که البته هنوزم این امکان در دسترس هست. فکر نمی‌کنم این مورد رو بشه به عنوان مزیت ویرگول در نظر بگیریم، برعکس تایید حرف من هست که مخاطب به جای این‌که وبلاگ‌ها و نویسنده‌هاش رو دنبال کنه، فقط ویرگول رو به یاد می‌سپاره و دنبال می‌کنه. نویسنده‌های تازه کار هم درسته که اولش با انتشار مطالب در ویرگول می‌تونن کمی مخاطب از پیش آماده رو به سمت خودشون بکشونن، ولی در نهایت اکثر اون مخاطب‌ها توی محیط ویرگول باقی می‌مونن و ترجیح می‌دن نوشته‌های نویسنده‌ها رو توی همون ویرگول دنبال کنن (دقیقا مثل موضوعی که در مورد شبکه‌های اجتماعی صادق هست). البته که ویرگول مزایایی داره، ولی با این‌که فکر کنیم بهتر از وبلاگ شخصی هست مخالفم.

  • نکته‌ی متفاوتی بود که تا به حال کمتر به آن فکر کرده بودم و ندیده بودم جایی به آن اشاره شود.

    همان‌طور که شما هم در یادداشت اشاره کردید، ویرگول (و سرویس خارجی مدیوم) «پلتفرم» هستند. استارتاپ‌هایی رسانه‌ای که با هدف فراهم آوردن محتوای با کیفیت متولد شدند. مثل سایر پلتفرم‌ها فیسبوک و توییتر و اینستاگرام و…) ویرگول نیز تلاش می‌کند تا با ارایه‌ی ارزشی که دارد (محتوای با کیفیت از نویسندگان مختلف) سرویس را ارتقا دهد.
    این پلتفرم احتمالا برای افرادی که به دنبال ایجاد یک برند رسانه‌ای مستقل یا وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای هستند، خیلی کارایی نداشته باشد. دقیقا به همان دلیلی که شما هم اشاره کردید: افراد در ویرگول نمی‌توانند خیلی مطرح شوند. وبلاگ‌ها و پروفایل افراد در نگاه اول چندان مورد توجه نیست.
    البته ویرگول می‌تواند اقداماتی انجام دهد تا توجه به وبلاگ‌های افراد بیشتر شود و دنبال کردن فیدهای نویسندگانی که به آنها علاقه داریم و مطالب‌شان را خوانده‌ایم یا لایک کرده‌ایم، راحت‌تر شود، ولی در حال حاضر ظاهرا این‌طوری نیست.

    در هر صورت، نگاه خوبی بود و با توجه به اینکه «ویرگول» موفق شده سهم بزرگی در علاقه‌مند کردن متخصصین و بلاگرها به نوشتن کسب کند، جا دارد نقد و بررسی بیشتری روی پلتفرمش انجام شود. ولی به هر حال فکر می‌کنم در نهایت هر پلتفرمی به دنبال منافع حداکثری برای سرویسش است و مدلی را انتخاب می‌کند که به نفعش باشد.

بهراد جاود یک بلاگر مینیمالیست