Content

از پست‌های طولانی تا پست‌های کوتاه

من به عنوان یک وبلاگ‌نویس تا همین چند ماه پیش همیشه بر این عقیده بودم که پست‌های وبلاگی باید حتما طولانی باشند و منظورم از طولانی بالای هزار کلمه بود. تا این‌که از یکی دو ماه پیش تصمیم گرفتم نوشتن پست‌های کوتاه را امتحان کنم و به خودم قول دادم هر روز یک پست بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ کلمه تولید کنم. از آن زمان تا کنون موفق شدم هر روز به این قولی که به خودم دادم پایبند بمانم و همین تعهدی که برای خودم ایجاد کردم سبب شده است که به هر قیمتی که شده به این روند ادامه بدهم. حالا که من هم تولید محتوای کوتاه و هم بلند را امتحان کرده‌ام، به نظرم فکر خوبی است اگر به این سوال رایج اکثر وبلاگ‌نویس‌ها در ادامه این نوشتار پاسخ بدهم؛ این‌که پست‌های یک وبلاگ باید طولانی باشد یا کوتاه؟ باید اعتراف کنم که پست‌های طولانی مزایای مخصوص به خودشان را دارند. به جز این‌که برای سئوی وبلاگ مفید هستند و موتورهای جست‌وجو چنین محتوایی را بیشتر می‌پسندند، وبلاگ‌نویس این فرصت را هم دارد که به طور کامل و با جزئیات تمام به موضوع مورد نظرش بپردازد و پستی را تولید کند که از هر نظر ارزشمند قلمداد می‌شود. با این همه، نوشتن پست‌های طولانی احتیاج به زمان و تحقیق و تلاش بیشتری دارد. به همین دلیل است که اغلب وبلاگ‌هایی که با این شیوه به کار خود ادامه می‌دهند معمولا کمتر از وبلاگ‌های مبتنی بر پست‌های کوتاه مطالب جدید منتشر می‌نمایند. اما در کفه دیگر ترازو، پست‌های کوتاه وجود دارند که کار کردن با آن‌ها برای یک وبلاگ‌نویس مسلما خیلی راحت‌تر است. پست‌های کوتاه گرچه مزایای پست‌های طولانی را ندارند، اما قطعا طرفداران خاص خودشان را به سمت خود جلب می‌کنند. با این‌که نمی‌توان انتظار داشت که پست‌های کوتاه به همان دقت و ظرافت به موضوع بپردازند که پست‌های طولانی می‌توانند، اما در این دوره و زمانه که کمتر کسی وقت کافی برای خواندن مطالب هزار کلمه‌ای یا بیشتر دارد، مطالب کوتاه بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرند. در مجموع، این به انتخاب خود وبلاگ‌نویس محدود می‌شود. وبلاگ‌نویس باید بداند که دقیقا چه هدفی از داشتن یک وبلاگ دارد و بر اساس همان هدف سازوکار تولید محتوای وبلاگش را بنا کند. مثلا برای یک وبلاگ شخصی مثل وبلاگی که مشغول خواندنش هستی، بنا به تجربه من پست‌های کوتاه گزینه بهتری است چون هم برای من وبلاگ‌نویس ساده‌تر است و می‌توانم هر روز وبلاگم را به روز کنم و هم مخاطب من که تو باشی وقت کافی پیدا می‌کنی که مطالبم را بخوانی و دنبال کنی. از سوی دیگر، اگر یک وبلاگ‌نویس هدفش این نباشد که حتما وبلاگش را به طور مداوم و همیشگی و منظم به روز رسانی کند و مطالب جدید در آن منتشر نماید، می‌تواند روی مطالب طولانی حساب کند، البته به شرط آن‌که توانایی کافی برای نوشتن چنین پست‌هایی را داشته باشد. همان‌طور که گفتم، انتخاب با خود وبلاگ‌نویس است و مخاطبان وبلاگش هم بر اساس همین انتخاب به سمت وبلاگش جذب خواهند شد.
Blog Content Type

سبک نوشتار وبلاگ‌ها چگونه باشد بهتر است؟

من تقریبا همیشه وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویس‌های فارسی را دنبال می‌کردم و مطالب‌شان را می‌خوانده‌ام؛ خیلی قبل‌تر از این‌که خودم هم وبلاگ‌نویس بشوم. از همان دوران قدیم تا کنون یک اختلاف همیشگی بین وبلاگ‌نویس‌ها وجود داشته است و آن هم سبک نوشتار و نوع نگارش است. این روزها که در ویرگول به عنوان یک پلتفرم وبلاگ‌نویسی اجتماعی ایرانی وقت می‌گذرانم این مشکل بیشتر به چشمم می‌خورد. بد ندانستم اگر کمی در مورد این اختلاف سلیقه بیشتر توضیح بدهم. قبل از هر چیز یادآوری می‌کنم که سبک نوشتار یک نویسنده چه وبلاگ‌نویس باشد و چه نویسنده کتاب یا هر شاخه دیگری، کاملا مبتنی بر سلیقه نویسنده است. برخی‌ها سبک نوشتار محاوره را بیشتر می‌پسندند و برخی دیگر به نوشتار اصطلاحا کتابی بیشتر علاقه دارند. چون نویسنده صاحب اصلی آثارش هست پس این اختیار را هم دارد که انتخاب کند چگونه بنویسد. با این همه، از لحاظ حرفه‌ای تصمیم گرفتن در مورد سبک نوشتار و شیوه نگارش به پارامترهای خاصی وابسته است. کسانی که طرفدار سبک محاوره‌ای هستند باور دارند که این سبک لحن صمیمی‌تری دارد و مخاطب راحت‌تر می‌تواند با آن ارتباط برقرار نماید، گرچه از دید من و برخی دیگر این روش نگارشی خواندن نوشته را سخت‌تر می‌کند و سطح کلی متن را به کلاس پایین‌تری تنزل می‌دهد. شاید علت این‌که اکثر کتاب‌های فارسی چاپ شده به زبان نوشتاری ادبی یا همان کتابی نوشته شده‌اند همین باشد که خواندنش ساده‌تر است. قطعا این دلیل بزرگی است، اما دلایل دیگری هم برای توصیف برتری ادبیات کتابی نسبت به ادبیات محاوره وجود دارد. زبان فارسی شاید یکی از معدود زبان‌هایی در دنیا باشد که زبان محاوره‌اش با زبان ادبی‌اش تفاوت‌های اساسی دارد. شاید حجم کثیری از لغات و عبارات زبان محاوره فارسی با زبان ادبی فارسی تفاوت داشته باشد یا اصلا معادلی برای‌شان پیدا نشود. حالا تصور کنید کسی که به مطالعه کردن علاقه‌مند است و وقت خودش را صرف خواندن نوشته‌های من و شما می‌کند بیشتر به خواندن کدام ادبیات تمایل دارد؟ مسلما نگارش کتابی یا ادبی انتخاب منطقی‌تری است، چون این امکان به مخاطب داده می‌شود که نه فقط موضوع نوشته را بیاموزد، بلکه به دایره لغات ادبی خودش هم بیافزاید. ما به عنوان نویسنده این وظیفه را داریم که زبان ادبی فارسی را حفظ کنیم. هیچ کس در مکالمات روزانه به طور کتابی حرف نمی‌زند. همه ما زبان محاوره را برای صحبت‌های روزانه خود انتخاب می‌کنیم. حالا اگر نویسنده‌ها هم به زبان محاوره در نوشته‌های خودشان روی بیاورند چه اتفاقی می‌افتد؟ مسلما به مرور زمان ادبیات کتابی به دست فراموشی سپرده خواهد شد و هر آن‌چه باقی خواهد ماند زبان محاوره است. جدا از این موارد، به نظر من وقتی یک نویسنده می‌کوشد کلمات ادبی را با سبک کتابی در نوشته‌های خودش بگنجاند و به شکلی آن‌ها را در کنار هم قرار دهد که معنا و مفهوم و آهنگ منحصر به فردی ایجاد کنند، در واقع در حال هنرنمایی است. تمام هنر یک نویسنده به همین روان‌نویسی ادبی است، وگرنه محاوره‌نویسی را که هر کسی بلد است. به همین خاطر است که می‌گویم نوشته‌های محاوره‌ای از ارزش کار نویسنده می‌کاهد. به عقیده من، زبان محاوره جایگاه خودش را دارد اما ادبیات کتابی باید در دنیای نوشته‌ها حفظ بشود و به حیات خودش ادامه بدهد. شما چه نظری دارید؟ به نظرتان سبک نوشتار وبلاگ‌ها چگونه باشد بهتر است؟
They Wrong

انگار واقعا یک جای کارشان می‌لنگد!

این چند روزی که کمتر وقتم را خرج شبکه‌های اجتماعی می‌کنم احساس آرامش بیشتری دارم. با این همه هر از گاهی برای بازنشر محتوای خودم و نویسنده‌هایی که دنبال می‌کنم به پلتفرم‌های اجتماعی سر می‌زنم. نکته جالبی که این روزها توجه من و برخی دیگر را به خودش جلب کرده این است که چطور برخی از مطالب و نوشته‌ها بدون هیچ دلیل منطقی در این پلتفرم‌ها محبوب می‌شوند! مثلا یک نفر یک توییت چند کلمه‌ای کاملا ساده و اغلب بی‌محتوا منتشر می‌کند و ناگهان هزاران بار لایک و ریتوییت به دست می‌آورد. یا یک کاربر معمولی یک مطلب ساده را منتشر می‌کند اما بازخورد قابل توجهی دریافت نمی‌کند، اما یک کاربر دیگر دقیقا همان مطلب را بدون ذکر نام و نشان صاحب اصلی محتوا کپی می‌کند و ده‌ها برابر صاحب اصلی محتوا بازخورد مثبت می‌گیرد. این نوع از اتفاقات عجیب در هیچ کجا به غیر از پلتفرم‌های اجتماعی رخ نمی‌دهند. واقعا مشکل از کجاست؟ چطور ممکن است یک نفر بتواند با نوشتن نوشته‌هایی کاملا بی‌ربط بتواند تا این حد بازخورد کسب کند؟ یا چطور امکان دارد یک شخص بتواند با کپی بی اجازه از محتوای شخصی دیگر برای خودش شهرت و محبوبیت دست و پا کند؟ علت چیزی است به نام باندبازی! بله، در اکثر شبکه‌های اجتماعی باندهایی وجود دارند که اعضای این باندها با هم هماهنگ می‌شوند تا مطالب یکدیگر را بازنشر کنند و به بیشتر دیده شدن نوشته‌های‌شان کمک کنند. اگر کاربری عضو یکی از این باندها باشد، لازم نیست نگران باشد چه چیزی می‌نویسد و چه محتوایی را به اشتراک می‌گذارد؛ هر چه بنویسد خیالش راحت است که دیگر اعضای باند حتما و قطعا او را بازنشر می‌کنند و مطلبش را بیهوده محبوب می‌کنند. در این میان، معدود کاربرانی هم که محتوای تازه و نسبتا خوبی هم منتشر می‌کنند اگر عضو باندی نباشند جایی برای پیشرفت ندارند، فقط می‌شوند خوراک محتوایی باندها و مطالب‌شان بدون اجازه کپی می‌شود و اگر اعتراضی هم بکنند به آن‌ها گفته می‌شود که در شبکه‌های اجتماعی کسی صاحب آن‌چه منتشر می‌کند نیست و حق کپی رایت ندارد. این راه و رسم اکثر شبکه‌های اجتماعی است. محبوب شدن در این پلتفرم‌ها کار سختی نیست. نیازی به زحمت کشیدن و فکر کردن در مورد محتوای تولیدی خودت نداری، حتی لازم نیست هویت خاصی هم داشته باشی، یک اسم و عکس ساختگی هم کارت را راه می‌اندازد. هر کسی که به تازگی به شبکه‌های اجتماعی می‌پیوندد متوجه می‌شود که انگار این پلتفرم‌ها را نمی‌فهمد، انگار یک جای کارشان می‌لنگد. به بیان واضح‌تر اگر می‌خواهی در این سرویس‌ها پیشرفتی داشته باشی مجبوری در باندهای‌شان عضو شوی و این دقیقا همان موضوعی است که من از آن متنفرم. خوشبختانه این باندبازی‌ها در دنیای وبلاگ‌ها هنوز شکل نگرفته است، یا حداقل مورد توجه قرار نگرفته است. وبلاگ‌ها خیلی قبل‌تر از شبکه‌های اجتماعی محبوبیت داشتند و از آن زمان تا کنون باندبازی جایی در این حرفه نداشته است. برای دیده شدن در وبلاگستان باید واقعا استعداد نوشتن داشته باشی و خوب بنویسی. نویسنده‌های ضعیف جایی در این عرصه نخواهند داشت. فقط کسانی باقی می‌مانند که به خوب نوشتن علاقه دارند و از این کار لذت می‌برند. البته که نویسنده‌های خوب نوشته‌های یکدیگر را با دیگران به اشتراک می‌گذارند ولی این با مفهوم باندبازی خیلی فرق دارد. این گیرایی نوشته‌های وبلاگ‌نویس است که سبب می‌شود باقی بلاگرها هم به سمت بازنشر محتوای‌شان جذب شوند. در مجموع همیشه دنیای وبلاگ‌نویسی برای من جذاب‌تر و عادلانه‌تر بوده تا شبکه‌های اجتماعی.
Save Blogging

دل‌نوشته‌ها ناجی وبلاگستان فارسی

روزی روزگاری در دورانی نه چندان دور، همین چند سال پیش سرزمینی وجود داشت به نام وبلاگستان فارسی که برای خودش برو و بیایی داشت. آن روزها اگر از معدود آدم‌هایی بودی که کامپیوتر داشتی و اهل چت هم نبودی، به احتمال خیلی زیاد یک وبلاگ برای خودت داشتی و در آن مشغول نوشتن بودی. آن روزها وبلاگ‌ها رونق بیشتری نسبت به امروز داشتند و البته شکل و شمایل امروزی را هم نداشتند. واضح‌تر بگویم، در وبلاگ‌های فارسی نسل اول باید انتظار هر چیزی را می‌داشتی، از ریزش برف و باران روی مطالب وبلاگ گرفته تا پخش آهنگ‌های مختلف در پس‌زمینه. خلاصه آن روزها هر کسی هر طور که سلیقه‌اش می‌کشید هر بلایی که فکرش را بکنی بر سر وبلاگش می‌آورد. اما اگر مثل من آن قدیم‌ها را یادت بیاید، این را هم یادت هست که گرچه وبلاگ‌های فارسی نسل اول از خیلی جهات با یکدیگر تفاوت‌های زیادی داشتند، اما اغلب از یک جنبه کاملا با هم مشابه بودند؛ آن هم این بود که نویسنده‌های این وبلاگ‌ها از دل و جان می‌نوشتند. واقعا می‌نوشتند نه این‌که نقش بازی کنند. تقویم را ورق می‌زنیم و به نسل حاضر وبلاگستان فارسی می‌رسیم. اکنون این سرزمین خیلی کم جمعیت شده است. خیلی‌ها کوچ کرده‌اند به شهرهای پر زرق‌وبرق شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها. اما هنوز سرزمین وبلاگستان فارسی خالی از سکنه نشده است. هر از گاهی چند تایی نویسنده به اینجا سرک می‌کشند و چند مدتی هم مشغول وبلاگ‌نویسی می‌شوند، اما به مرور دوباره باز می‌گردند به همان شهرهای پر زرق‌وبرق همسایه. تک و توک البته هستند نویسنده‌هایی که تقریبا همیشه بوده‌اند، گاهی فعال و گاهی نیمه فعال. وبلاگ‌های فارسی امروز گرچه مثل گذشته هر کدام‌شان شکل و شمایل متفاوتی دارند، اما دیگر خبری از آن اتفاقات غیر منتظره مثل ریزش برف و باران و پخش موسیقی در پس‌زمینه وبلاگ نیست که البته از این بابت خوشحالم. اما آن‌چه ناراحتم می‌کند این است که وبلاگ‌نویس‌های امروز دیگر مثل قدیم‌ها از دل و جان نمی‌نویسند. نمی‌دانم چه اتفاقی به سرمان آمده، انگار دوست نداریم زیبا بنویسیم. هر وبلاگی را که نگاه می‌کنی یا مملو است از ترجمه و اقتباس از نوشته‌های نویسنده‌های خارجی، یا بازگو کردن اخبار و رویدادهای دنیای تکنولوژی و ورزش و… مگر ما خودمان حرفی برای گفتن نداریم؟ جالبش این‌جاست که خیلی‌ها همین الان در شبکه‌های اجتماعی در حال نوشتن دل‌نوشته‌های خودشان هستند. خیلی‌ها در شبکه‌های اجتماعی به همان سبک و سیاقی از زندگی می‌نویسند که انتظار می‌رفت در وبلاگ‌ها نوشته شود. تنها تفاوتش این است که در شبکه‌های اجتماعی این امکان را داری که خورد خورد و با غلط املایی و انشایی بنویسی و زود بازخورد بگیری، اما در وبلاگ باید برای آن‌چه می‌نویسی دقت بیشتری به خرج بدهی و در سبک نوشتارت هنر داشته باشی. سادگی نوشتن در شبکه‌های اجتماعی باعث شد که دل‌نوشته‌ها از سرزمین وبلاگستان فارسی رخت بربندند. هر چه مانده وبلاگ‌هایی هستند که بزرگ‌ترین هدف‌شان پول است و نوشتارهای‌شان به دل نمی‌نشیند. فکر می‌کنم آن‌چه وبلاگستان فارسی را می‌تواند جان دوباره ببخشد، همین دل‌نوشته‌ها هستند. همان نوشته‌هایی را می‌گویم که نویسنده برای نوشتنش سلیقه و علاقه به خرج داده. تو هم می‌توانی به حفظ وبلاگستان کمک کنی. فقط کافی است از دلت بنویسی. در مورد هر چیزی که دوست داری، آن طور که خودت دوست داری، بنویس. باور کن سخت نیست.
Words

به کلمات مجال حکمرانی بده

اگر وبلاگ‌نویس باشی، چه از وردپرس استفاده کنی و چه از پلتفرم‌های غیر رایگان یا رایگان دیگر، قطعا یکی از کارهایی که از انجام دادنش لذت می‌بری این است که ظاهر وبلاگت را همان‌طور که دوست داری تغییر بدهی. قبول دارم، حق داری، این یکی از بزرگ‌ترین جذابیت‌های دنیای وبلاگ‌نویسی است. اگر مثل من از وردپرس استفاده کنی، هر وقت دلت بخواهد می‌توانی اجزای سایدبار وبلاگت را تغییر بدهی، ترکیب رنگی وبلاگت را عوض کنی یا اصلا به طور کل ظاهر وبلاگت را بکوبی و از نو بسازی. این آزادی عمل خیلی لذت‌بخش است. اما امروز می‌خواهم به تو پیشنهاد جسورانه‌ای بدهم. از تو می‌خواهم به کلمات مجال حکمرانی بدهی. حتما می‌پرسی منظورم چیست؟ می‌دانم حرفی که می‌خواهم بزنم شاید اجرا کردنش سخت باشد چون لازم است روی برخی از لذت‌هایی که در پاراگراف اول به آن‌ها اشاره کردم پا بگذاری. اما به تو قول می‌دهم که اگر واقعا از دنیای کلمات لذت می‌بری، این کار ارزشش را دارد. به من بگو تا به حال کدام کتابی را دیدی که پر از عکس و رنگ باشد؟ خودت را گول نزن، منظورم را فهمیدی، کتاب‌های مصور را نمی‌گویم. حتی بیشتر کتاب‌های داستانی هم فقط از کلمات پر شده‌اند، نه عکس و رنگ و موارد مشابه. فکر می‌کنی علت چیست؟ دلیل این‌که من کتاب‌ها را خیلی دوست دارم همین است که در کتاب‌ها کلمات حکمرانی می‌کنند. این فقط هنر نویسنده در به کار گیری هنرمندانه کلمه‌ها است که یک کتاب را جذاب و خواندنی می‌کند. تو وقتی در حال خواندن کتاب هستی تمام تمرکزت را خرج مطالعه همان کلمات می‌کنی چون هیچ چیز دیگری بین تو و کلمات نیست که حواست را پرت کند. اما اکثر وبلاگ‌های امروزی پر شده‌اند از انواع و اقسام زرق‌وبرق‌های غیر ضروری که حواس مخاطب را از اصل نوشتار پرت می‌کنند. مگر هدف تو به عنوان یک وبلاگ‌نویس این نیست که با نوشته‌هایت توجه بازدیدکننده را به طرف فکرت جلب کنی؟ پس چرا خودت داری حواسش را پرت می‌کنی؟ پیشنهاد می‌کنم کلمات را در وبلاگت پادشاه کنی. هر چه عکس و رنگ و جزئیات به درد نخور است از وبلاگت حذف کن و فقط کلمات را باقی بگذارد. اجازه بده دیگران بدانند که تو عاشق نوشتن هستی و هنرت را فقط با کلمات انتقال می‌دهی. وبلاگ تو روزنامه و مجله نیست، نسخه‌ای اینترنتی از کتاب افکار توست. پس اجازه بده کلمات حاکم وبلاگت شوند.
Read Then Write

ننویس، بخوان بعد بنویس

نوشتن جذاب است. این جمله شاید برای خیلی از کسانی که می‌شنوند هیچ جذابیتی نداشته باشد. برای کسانی که این نوشته را می‌خوانند شاید تا حدودی جذاب باشد چون اگر از نوشتن خوش‌شان نمی‌آمد احتمالا در وبلاگ من وقت خودشان را تلف نمی‌کردند. شما که داری این نوشته را می‌خوانی شاید مفهوم حرفم را درک کنی، حتی شاید خودت هم مثل من از نوشتن بدت نیاید. بله، قطعا نوشتن برای من و شما که قدرت کلمات را درک می‌کنیم جذاب است. اما نوشتن فقط یک خروجی نیست؛ ورودی هم می‌خواهد. درست مثل یک وسیله برقی می‌ماند. تا وقتی یک جاروبرقی را به برق نزنی نمی‌توانی انتظار داشته باشی همه چیز را هورت بکشد. می‌دانم شاید بگویی وبلاگ‌نویس چه شباهتی با جاروبرقی دارد؟ شاید بگویی این دیگر چه مثالی بود که زدی؟ البته که وبلاگ‌نویس جاروبرقی نیست. اما نکته مثال اینجاست که یک وبلاگ‌نویس یا نویسنده یا هر کسی که به هر طریقی با نوشتن سروکار دارد، برای بهتر و بیشتر نوشتن که در واقع خروجی کارش است باید به مغزش ورودی بدهد؛ مثل جاروبرقی که به برق نیاز دارد. نویسنده هم برای نوشتن به خواندن نیاز دارد. یک معمار وقتی می‌خواهد خلاقیت خودش را افزایش بدهد تا طرح‌های بهتری را تولید کند، از روی دست باقی معماران معتبر نگاه می‌کند و سعی می‌کند از آن‌ها الهام بگیرد. یک طراح دکوراسیون برای آن‌که چینش‌های زیباتری را خلق کند، از همکارهای خوش ذوق خودش کمک می‌گیرد تا ایده‌های بهتری در ذهنش نقش ببندد. پس چطور فکر می‌کنی یک نویسنده می‌تواند بدون خواندن آثار دیگر نویسنده‌ها، خوب و گیرا بنویسد؟ دوست داری وبلاگ‌نویس بهتری باشی؟ حداقل دو برابر آن‌چه می‌نویسی را صرف خواندن کن. محدودیتی ندارد. هر چه دوست داری بخوان، کتاب بخوان از هر موضوعی و ژانری که دوست داری. به کتاب خواندن اگر عادت نداری، با خواندن وبلاگ‌ها و نوشته‌های کوتاه شروع کن. بخوان نه فقط برای این‌که خوانده باشی. بخوان که بیاموزی. آن‌چه خواندی در ذهنت مشق کن. سبک نوشتار نویسنده‌های مختلف را پیش خودت نقد کن و پند بگیر. نوشتن جذاب است، اما اگر اهل نوشتن باشی، از خواندن هم لذت خواهی برد حتی شاید خیلی بیشتر از نوشتن. بگذار یک تقلب کوچک برسانم: کتاب‌های داستانی را دست کم نگیر؛ رمان‌ها شاید به نظر برای بیشتر نوشتن به تو ایده‌ای ندهند، اما اگر آن‌ها را خوب بخوانی، شیوه نوشتنت را جذاب‌تر می‌کنند. پس سعی کن از سبک نوشتار نویسنده‌های داستانی تا می‌توانی ایده بگیری. همین که روزانه چند صفحه کتاب خواندن را شروع کنی خودت به مرور متوجه تغییرات در نوشتارت می‌شوی. احساس می‌کنی حالا بهتر و روان‌تر می‌توانی بنویسی و دیگر مثل قبل لازم نیست برای تبدیل کردن افکار به کلمات به خودت فشار بیاوری چون خودشان به طور خودکار از ذهن تو روی کیبورد خالی می‌شوند. مدتی بخوان، بعد بنویس. اثرش را دوست خواهی داشت.

گوتنبرگ؛ تجربه‌ای لذت‌بخش‌تر با وردپرس

امروز که وردپرس را باز کردم تا مطلب جدیدی که در ذهنم بود را در وبلاگم یادداشت کنم، با پیغام جدیدی از سوی وردپرس مواجه شدم. در این پیغام از ویژگی جدیدی اسم برده شده بود به نام گوتنبرگ. با دقت بیشتری که پیغام را خواندم متوجه شدم این ویژگی در اصل ادیتور جدید وردپرس است که هنوز در مرحله آزمایشی به سر می‌برد، اما وردپرس به من پیشنهاد کرده بود این ادیتور را امتحان کنم. گرچه می‌توانستم کلا این پیام را نادیده بگیرم و از همان ادیتور قبلی استفاده کنم، اما کنجکاوی سبب شد که روی دکمه نصب گوتنبرگ کلیک کنم.

بعد از نصب گوتنبرگ و فعال‌سازی آن، به سمت صفحه ارسال یک نوشته جدید هدایت شدم. در این صفحه یک نوشتار انگلیسی آماده پیش رویم دیدم که در اصل هدفش آشنا کردن کاربر با امکانات ادیتور جدید وردپرس بود. باید اعتراف کنم که در ابتدا از این همه تغییرات کمی گیج شدم، اما بعد از کمی کلنجار رفتن با این ادیتور، شیوه کارش دستم آمد.

به این فکر افتادم که کمی در مورد گوتنبرگ از گوگل راهنمایی بخواهم. با چند دقیقه جست‌وجو نکات جالبی دستگیرم شد. مثلا فهمیدم که گوتنبرگ خیلی قبل‌تر از این حرف‌ها به عنوان یک پروژه در گیت‌هاب در حال توسعه بوده و هست و کاربران می‌توانستند آن را به عنوان یک افزونه در وبلاگ خودشان فعال نمایند. این‌که من امروز به تازگی با این ادیتور آشنا شدم شاید علتش این بوده که چند وقتی وردپرس را آپدیت نکرده بودم و امروز که آپدیت کردم پیغام مربوط به گوتنبرگ را دریافت نموده‌ام.

نکته دیگری که به آن پی بردم این بود که گوتنبرگ قرار است از نسخه پنجم وردپرس با این سیستم مدیریت محتوا کاملا ادغام شود و دیگر صرفا یک افزونه جداگانه نباشد. از سوی دیگر، همان‌طور که قبل‌تر متوجه شده بودم، گوتنبرگ هنوز در حالت بتا به سر می‌برد و هنوز با نسخه کامل خودش فاصله دارد. جدا از این، هنوز با باقی امکانات خود وردپرس هم هماهنگی کاملی ندارد.

در کنار تمامی این موارد و مشکلاتی که هنوز در این ادیتور مشاهده می‌شوند، به نظر من بازنشست کردن TinyMCE و جایگزین کردنش با گوتنبرگ تازه نفس و مدرن، حرکت عاقلانه‌ای از سوی وردپرس است.

با محبوب شدن پلتفرم‌های نوینی همچون مدیوم که مهم‌ترین ویژگی‌شان آسانی در تولید محتوا به کمک ادیتورهایی ساده و خلوت است، از وردپرس انتظار می‌رفت که با ارائه امکاناتی مشابه و به روز رسانی ادیتور کهن‌سالش خودی نشان بدهد. به هر حال، وردپرس سلطان سیستم‌های مدیریت محتوا محسوب می‌شود و نه من و نه باقی طرفداران وردپرس انتظار ندارند که به رقبایی از جنس مدیوم ببازند یا حداقل از آن‌ها عقب بیافتد. فکر می‌کنم این حرکت سبب می‌شود که کابران بیشتری به سمت وردپرس کشیده شوند.

به عنوان یک وبلاگ‌نویس و تولید کننده محتوا که از هشت سال پیش به طور مداوم در حال استفاده از وردپرس هستم باید بگویم که از گوتنبرگ راضی هستم و امیدوارم روز به روز کامل‌تر شود. در واقع با دیدن گوتنبرگ آن‌قدر هیجان‌زده شدم که اصلا یادم رفت همان ابتدا در مورد چه چیزی می‌خواستم بنویسم که وردپرس را باز کردم.

بیشتر، کوتاه‌تر، شخصی‌تر؛ نگاهی به تغییرات اخیر این وبلاگ

اگر از آن دسته از دوستانی باشید که قبلا یکی دو بار به وبلاگ من سر زده باشید، احتمالا امروز که دوباره به اینجا سر بزنید متوجه تغییراتی خواهید شد؛ تغییراتی هر چند اندک اما قطعا موثر برای من که نویسنده وبلاگ هستم. تا همین چند روز پیش، من استانداردهای خاص خودم را در وبلاگ‌نویسی داشتم و به آن‌ها معتقد بودم و همواره سعی می‌کردم این استانداردها را رعایت کنم. مثلا معتقد بودم که هر پست وبلاگ باید حداقل هزار کلمه داشته باشد تا بتوان به آن گفت یک پست کامل، یا این‌که هر پست باید حتما یک یا چند تصویر مرتبط در خودش گنجانده باشد، یا این‌که بیش از حد شخصی نباشد.

اما از این پس برای وبلاگ‌نویسی قرار است کمتر به خودم سخت بگیرم و آن را تبدیل به یک فعالیت کاملا لذت‌بخش کنم. البته پیش از این هم از نوشتن لذت می‌بردم، اما این استانداردها کمی مرا محدود کرده بودند. از این به بعد دیگر قرار نیست به این فکر کنم که نوشتارم دقیقا چند کلمه‌ای شده است و هر زمان که فکر کنم کافی است، نوشته را به پایان می‌رسانم. دیگر قرار نیست برای هر پست نیم ساعت یا بیشتر به دنبال عکس‌های مرتبط و غیر تکراری بگردم. از حالا قصد دارم کمی شخصی‌تر از قبل بنویسم و خودم را از قید و بند دسته‌بندی‌های محدود موضوعی خلاص کنم، به هر حال هر چه باشد این یک وبلاگ شخصی است و مخاطب یک وبلاگ شخصی انتظار دارد نویسنده بیشتر از خودش و نظراتش بنویسد.

البته من تقریبا همه این کارها را تا امروز بیشتر در شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دادم و در مورد هر سوژه‌ای که به نظرم جالب می‌آمد، در حد یکی دو پست کوتاه می‌نوشتم. اما از امروز سعی دارم این عادت را به وبلاگ شخصی خودم هم وارد کنم. آیا این یعنی دیگر کمتر در شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذارنم؟ هنوز خودم هم نمی‌دانم، اما با توجه به این‌که از محتوای کلی شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران فارسی چندان دلخوش نیستم احتمالش هست که فعالیتم در این پلتفرم‌ها کمتر شود. ولی چیزی که مسلم است این است که از این پس مرا بیشتر در این وبلاگ یا پرسه در وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام خواهید دید. امیدوارم نتیجه این کار هم برای خودم و هم مخاطبان این وبلاگ بهتر از گذشته باشد.

راه‌های افزایش خلاقیت برای نوشتن مطالب بهتر و بیشتر

از دید کسانی که نویسنده نیستند، نویسندگی شاید کار ساده‌ای به نظر برسد. از نظر عموم، نویسنده‌ها احتمالا یکی از تنبل‌ترین آدم‌های روی زمین به حساب می‌آیند، چون نهایت کاری که باید انجام دهند این است که یک گوشه بنشینند و کلمات را روی صفحه بیاورند. اما فقط یک نویسنده می‌داند که نوشتن اصلا کار آسانی نیست. فقط کافی است از یک فرد غیر حرفه‌ای در امر نوشتن درخواست کنید که همین الان پشت میز بنشیند و در مدت ۴۵ دقیقه یک متن ۵۰۰ کلمه‌ای در رابطه با یک موضوع خاص بنویسد که استانداردهای نگارشی در آن حفظ شده باشد؛ آن زمان است که متوجه خواهید شد که پروسه تولید محتوای نوشتاری تا چه حد پیچیده است و چه مقدار خلاقیت می‌طلبد.

به وضوح مشخص است که رسیدن به تخصص در نویسندگی نیاز به تمرین و تکرار و ذوق و علاقه فراوان دارد، اما حرفه‌ای‌ها هم گاهی در پیدا کردن ایده و تبدیل ایده به متن، دچار مشکل می‌شوند. به هر حال، ابزار ما نویسنده‌ها، مغزمان است. این کاملا طبیعی است که برخی اوقات مغزمان با ما در تولید محتوا همراهی نکند و تنهای‌مان بگذارد. شرایط محیطی و اتفاقاتی که در زندگی‌مان رخ می‌دهند، به راحتی می‌توانند روی توانایی ما در نوشتن تاثیر مستقیم بگذارند.

بعضی مواقع نوشتن به حدی سخت می‌شود که بعد از نیم ساعت کلنجار رفتن با صفحه سفید پیش رو، نویسنده از دست خودش عصبانی می‌شود و کلا همه چیز را کنار می‌گذارد. البته این شرایط همان‌طور که گفتم هر از گاهی به سراغ هر نویسنده‌ای می‌آید و راه فراری از آن وجود ندارد. اما با توجه به این‌که رویدادهای محیطی مستقیما در قدرت تولید محتوای نوشتاری موثر هستند، می‌توان با انجام اموری ساده از مواجه شدن با چنین شرایطی تا حد امکان دور بمانیم.

این بار می‌خواهم شما را با کارهایی آشنا کنم که در عمل به بهبود عملکرد ذهن شما در هنگام نوشتن کمک می‌کنند و خلاقیت‌تان در نگارش را به اندازه قابل توجهی بالا می‌برند. اگر روزانه برخی از این کارها را به انجام برسانید، به این حقیقت پی خواهید برد که توانایی شما در نوشتن ارتقا یافته است، به طوری که شاید در ابتدا خودتان هم باورتان نشود.

تمرکز خود را حفظ کنید

حفظ تمرکز برای هر کاری لازم است، اما برای نوشتن ضروری‌ترین جنبه کار به حساب می‌آید. بدون تمرکز، اصلا امکان نوشتن وجود ندارد. شاید بتوان گفت اساسی‌ترین ابزار نگارش همین تمرکز ذهنی است، چطور می‌توان از نویسنده‌ای که حواسش به کارش نیست انتظار داشت یک نوشتار درخور را خلق نماید؟ بنابراین، اگر می‌خواهید به صورت جدی به نوشتن ادامه بدهید، باید بیاموزید که در هنگام کار کردن تمرکزتان را حفظ کنید.

Paulo Coelho: هر زمان که خواستید به دست‌آوردی برسید، چشمان خود را باز نگه دارید و تمرکز داشته باشید و بدانید که دقیقا چه می‌خواهید. هیچ کس نمی‌تواند با چشم‌های بسته به اهدافش برسد.

هر زمان که پشت میز خود نشستید تا مقاله جدیدی را ایجاد کنید یا نوشتار قبلی خود را ادامه بدهید، خودتان را از شر تمام عواملی که ممکن است برای شما مزاحمت ایجاد کنند خلاص کنید. گوشی خود را در حالت سایلنت قرار دهید یا این‌که آن را از خودتان دور نگه دارید، ایمیل‌ها و نوتیفیکیشن‌ها را به طور کل از جلوی چشم خود دور نمایید و به آن‌ها فکر نکنید و یک محیط ساکت و آرام و به دور از هر نوع مزاحمتی را برای خودتان فراهم آورید. اگر عادت دارید در مرورگر کامپیوترتان به نوشتن بپردازید یادتان نرود که حتما فقط یک برگه از مرورگر را باز نگه دارید تا برگه‌های دیگر حواس شما را پرت نکنند.

مقاله مرتبط: بیایید از این پس در زمان مطالعه اینترنتی، فقط یک برگه از مرورگر را باز نگه داریم

همیشه سعی کنید محیط و اتاق کارتان کاملا تمیز و منظم باشد. خیلی از اوقات حتی با نگاه کردن به یک اتاق کار تمیز و آماده، انگیزه پیدا می‌کنید که پشت میز بنشینید و مشغول به نوشتن بشوید. برعکس، نوشتن در محیط‌های شلوغ و نامرتب به همان اندازه سخت می‌شود چون تمرکز کردن در چنین محیط‌هایی کار آسانی نیست. در کنار نظافت اتاق کار، باید به گردش هوا و نورپردازی اتاق هم دقت کنید. در طول روز، با قرار دادن میز کار در کنار پنجره سعی کنید از نور خورشید بیشترین بهره را ببرید، در شب هم تا حد امکان از نور سقفی دوری نمایید و در عوض از آباژورها یا چراغ‌های مطالعه که چشم را آزار نمی‌دهند کمک بگیرید. هوا نیز در اتاق باید به شکل مناسبی در گردش باشد. گردش نامناسب هوا می‌تواند ذهن را خیلی زودتر از حد معمول خسته کند. توصیه می‌کنم از گل‌ها یا عودهایی در داخل اتاق کارتان استفاده کنید که با بوی خودشان به شما انگیزه و انرژی می‌بخشند. علاوه بر این، پیش از شروع به نوشتن می‌توانید به موسیقی‌های آرامش‌بخش گوش فرا دهید تا به ذهن شما نظم ببخشند؛ در این زمینه، موسیقی‌های کلاسیک فوق‌العاده هستند.

خلاقیت

بعضی از روزها شاید رعایت تمام مواردی که گفته شد کفایت نکند. در این شرایط بهتر است چند دقیقه‌ای را در فضای آزاد به گردش و پیاده‌روی بپردازید. اگر امکانش را داشته باشید، بد نیست محیط کار خودتان را عوض کنید. از چارچوب تکراری اتاق کارتان خارج شوید، لپ‌تاپ خود را بردارید و به یک کافی‌شاپ یا پارک در نزدیکی خود بروید و در آن‌جا شروع به نوشتن کنید. همین تغییر فضا می‌تواند ذهن شما را برای دریافت ایده‌های جدید باز نماید.

از همه این‌ها مهم‌تر، باید حواس‌تان باشد که بیش از حد کار نکنید. زیاده‌روی در نوشتن سبب می‌شود که از این کار زده بشوید و برای مدت طولانی دست و دل‌تان به سمت نوشتن نرود. بهتر است هر نیم ساعت یا هر یک ساعت یک بار به خودتان استراحت بدهید و باقی کارتان را به چند ساعت بعد یا حتی روزهای بعد موکول نمایید. یادتان باشد که به هیچ عنوان نباید ذهن خود را خسته کنید.

زمان خود را مدیریت کنید

به غیر از حفظ تمرکز، مدیریت زمان هم می‌تواند روی افزایش خلاقیت تاثیرگذار باشد. نویسنده‌ای که بتواند از زمان خودش به بهترین نحو ممکن استفاده نماید، ذهنش به سادگی خسته نخواهد شد و همواره ایده‌هایی برای نوشتن پیدا خواهد کرد.

یکی از بهترین راه‌ها برای مدیریت زمان این است که از انجام دادن کارهای غیر ضروری تا جایی که امکان دارد خودداری کنید. مثلا قرار ملاقات‌هایی که از همین حالا می‌دانید نتیجه مفیدی برای شما نخواهند داشت را می‌توانید کنسل کنید یا این‌که مدت این ملاقات‌ها را به حداقل ممکن برسانید.

William Penn: زمان همان چیزی است که بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، اما معمولا به بدترین شکل ممکن از آن استفاده می‌کنیم.

در رابطه با شبکه‌های اجتماعی این را بگویم که کاملا با حذف کردن‌شان مخالف هستم، چون پلتفرم‌های اجتماعی علاوه بر در اختیار گذاشتن راهی آسان برای ارتباط با دیگران، می‌تواند به بازاریابی وبلاگ شما هم کمک کنند. اما پیشنهاد می‌کنم از یک ابزار مدیریت زمان کمک بگیرید تا به شما نشان دهد که چه مقدار زمان در روز را خرج چه کاری می‌کنید. از این طریق خواهید فهمید که آیا وقت خودتان را در شبکه‌های اجتماعی هدر می‌دهید یا این‌که به درستی و به اندازه از آن‌ها استفاده می‌نمایید.

مقاله مرتبط: چرا ما عاشق شبکه‌های اجتماعی هستیم؟

در حیطه نویسندگی و به خصوص وبلاگ‌نویسی، خیلی از کارها باید به طور مداوم تکرار شوند؛ مثلا به اشتراک گذاشتن مطالب وبلاگ در شبکه‌های اجتماعی یا ارسال خبرنامه‌های هفتگی. بهتر است انجام چنین کارهایی را به سرویس‌های اتوماسیون بسپارید و از زمان خودتان برای انجام دادن کارهای مهم‌تر استفاده کنید.

در انتهای این بخش، شایان ذکر است که اشاره‌ای هم به عادت مولتی تسکینگ داشته باشم. همیشه این را به خاطر داشته باشید که انجام دادن چندین کار مختلف به طور همزمان، به هیچ عنوان خلاقیت و کارایی شما را افزایش نمی‌دهد، بلکه برعکس تمرکز شما در انجام آن کارها را می‌کاهد و سبب می‌شود که امور را با سرعت کمتری به پایان برسانید و در نتیجه نه تنها از کیفیت کارتان کاسته می‌شود، بلکه زمان‌تان هم به هدر خواهد رفت.

امور خود را اولویت‌بندی کنید

یکی از اصول برنامه‌ریزی این است که امور خود را اولویت‌بندی کنید. مزیت اولویت‌بندی کارها این است که سبب می‌شود پیش از هر چیز بدانید در هر لحظه چه امری را باید به انجام برسانید و از آن مهم‌تر این‌که بدانید در طول روز به چه تعداد از کارهای خود رسیدگی کرده‌اید و آیا به اندازه کافی خلاق و سازنده بوده‌اید یا خیر.

از بهترین روش‌های اولویت‌بندی کارها این است که مهم‌ترین کار هر روز را در ابتدای لیست خود قرار دهید. از آن‌جا که در ابتدای روز خلاقیت و انگیزه شما معمولا در بالاترین نقطه قرار دارد و خسته نیستید، بهتر است ابتدا مهم‌ترین کارهای خود را به انجام برسانید و سپس به همین ترتیب به سراغ کارهایی بروید که اهمیت کمتری دارند، به شکلی که آخرین کار هر روز، کم اهمیت‌ترین کارتان در آن روز باشد.

از این گذشته، باید همواره لیست‌های کارهای روز بعدی خود را شب قبل آماده کرده باشید. به هر حال، تهیه لیست امور روزانه خودش یک کار نسبتا دشوار است که می‌تواند گاهی حتی نیم ساعت یا بیشتر از شما وقت بگیرد. از آن‌جا که اتلاف وقت دشمن حفظ خلاقیت محسوب می‌شود، بهتر است به جای این‌که در ابتدای روز تازه به تهیه لیست کارهای خود فکر کنید، از همان شب قبل همه چیز را برای فردای خود آماده کرده باشید.

انگیزه پیدا کنید

از دست دادن انگیزه یکی از متداول‌ترین مشکلاتی است که برای نویسنده‌ها پیش می‌آید. مشتاق ماندن به ادامه کار در تولید محتوای نوشتاری چه در قالب کتاب باشد و چه داستان و چه وبلاگ، گاهی اوقات بسیار دشوار می‌شود. هر چند وقت یک بار افکاری از این دست به سراغ نویسنده‌ها خواهد آمد: اصلا چرا باید بنویسم؟ مگر کسی هم نوشته‌های من را می‌خواند؟ آیا من به اندازه کافی برای نویسنده بودن خوب هستم؟ اگر مورد انتقاد قرار بگیرم چه؟

مقاله مرتبط: چرا باید به وبلاگ‌نویسی ادامه دهید، حتی اگر کسی نوشتارهای شما را نمی‌خواند

این فکرها خیلی راحت می‌توانند یک نویسنده را از ادامه راه ناامید کنند. برای همین است که نویسنده‌ها خودشان باید در حفظ انگیزه‌شان برای ادامه راه کوشا باشند. یکی از راه‌های مشتاق ماندن به نوشتن این است که کارهای بزرگ را به چند کار کوچک‌تر تقسیم کنید. مثلا اگر در حال نوشتن یک کتاب یا یک مقاله طولانی هستید، بهتر است آن را به طور مقطعی کامل کنید، مثلا روزی ۵۰۰ کلمه بنویسید و به نوشتارتان اضافه نمایید. با این کار، کیفیت مطالب‌تان هم افت نخواهد کرد.

باید حواس‌تان به موفقیت‌های‌تان هم باشد. گاهی اوقات ممکن است در کار نویسندگی به موفقیت‌هایی دست یابید که زیاد مورد توجه‌تان قرار نگیرند. بهتر است موفقیت‌های‌تان را برای خودتان بزرگ‌نمایی کنید. مثلا هر بار که کسی کتاب شما را خرید یا در خبرنامه وبلاگ‌تان عضو شد، به خاطرش به خودتان یک آفرین بگویید و به کارتان افتخار کنید. بعلاوه، می‌توانید یک لیست از کارهای انجام شده خودتان هم تهیه کنید و هر بار که احساس خستگی کردید آن لیست را بازبینی کنید تا برای ادامه دادن انگیزه پیدا کنید.

خلاقیت

از سوی دیگر، شایسته است که یک برنامه منظم در تولید محتوای نوشتاری معین نمایید و سعی کنید به این برنامه منظم پایبند بمانید؛ مثلا به خودتان قول دهید که هر دو هفته یک فصل از کتابی که مشغول نوشتنش هستید را به پایان برسانید، یا این‌که هر هفته یک پست جدید در وبلاگ‌تان منتشر نمایید. همین اجبار به پایبندی به برنامه تولید محتوا می‌تواند سبب شود که به خاطر نشکستن توالی این برنامه، به کارتان ادامه بدهید.

پایان‌نوشت

به طور خلاصه، نویسنده شدن سخت است اما از آن سخت‌تر، نویسنده ماندن است. ذهن خلاق موهبتی نیست که همیشه در اختیار آدم باشد. گاهی فکر نویسنده با او یاری نمی‌کند، اما این موضوع نباید باعث شود که او از نوشتن ناامید شود و کارش را برای همیشه کنار بگذارد. گرچه نکاتی برای افزایش خلاقیت را در این نوشتار با شما مرور کردیم، اما این لیست به همین‌جا ختم نمی‌شود. هر کسی برای خودش یک راه متفاوت برای به دست آوردن خلاقیت سراغ دارد. یکی با خوردن شکلات ذهنش به کار می‌افتد و دیگری با ورزش کردن دلسردی را کنار می‌گذارد. در یک کلام، اگر مشتاق هستید نویسنده شوید هر راهی که بلد هستید را انجام دهید تا به نوشتن وفادار بمانید.

چطور بلاگرهای تاثیرگذار را راضی کنید تا به وبلاگ شما لینک بدهند؟

اگر به دنبال این هستید که وبلاگ‌تان به اعتبار بیشتری دست پیدا کند و در صفحه نتایج گوگل جایگاه بهتری پیدا کند، یکی از مهم‌ترین راه‌ها این است که بلاگرهای تاثیرگذار را راضی کنید که به مطالب وبلاگ شما لینک بدهند. از دید گوگل، هر چه منبع لینک‌های هدایت کننده به وبلاگ شما معتبرتر باشند، اعتبار وبلاگ شما هم به همان میزان افزایش خواهد یافت. با این حساب، به جای حسودی کردن به بلاگرهای برتر باید سعی کنید کاری کنید که به چشم آن‌ها بیایید. البته شاید این جمله گفتنش خیلی ساده به نظر برسد، ولی در عمل حقیقت این است که خیلی سخت می‌توان آن‌ها را راضی به لینک دادن کرد.

ممکن است این‌طور فکر کنید که بلاگرهای محبوب آدم‌های خسیسی هستند که به وبلاگ شما لینک نمی‌دهند، اما در واقع باید به این نکته هم توجه کنید که آن‌ها هم برای حفظ اعتبار وبلاگ خودشان معذوریت‌هایی دارند. آن‌ها نمی‌توانند به هر وبلاگی لینک بدهند، چون در این صورت اعتبار وبلاگ‌شان از دید گوگل کاهش خواهد یافت. همان‌طور که می‌بینید، این گوگل است که مستقیما روی رفتار بلاگرها نسبت به هم تاثیر می‌گذارد و ما وبلاگ‌نویس‌ها هم دوست نداریم گوگل از دست‌مان ناراحت بشود.

با این حساب، اگر می‌خواهید وبلاگ‌های اصلی در زمینه نوشتارهای‌تان به وبلاگ شما لینک بدهند باید اقدامات مختلفی انجام دهید. امروز می‌خواهم به بررسی همین اقدامات بپردازم و بگویم که چطور می‌توانید رضایت بلاگرهای معتبر را به سمت وبلاگ خودتان جلب نمایید.

وبلاگ بلاگرهای برتر را مرتبا بخوانید

اولین قدم برای رسیدن به این هدف این است که وبلاگ‌های مطرح در زمینه‌های دلخواه خود را پیدا کرده و مطالعه کنید. پیدا کردن این وبلاگ‌ها کار خیلی سختی نیست، کافی است کلمه کلیدی مورد نظرتان را در گوگل جست‌وجو کنید و نتایج اول را مورد بررسی قرار دهید. یا این‌که می‌توانید از بلاگرهای دیگر بپرسید تا آن‌ها وبلاگ‌های مهم را به شما معرفی کنند. یکی دیگر از راه‌ها این است که از طریق شبکه‌های اجتماعی به محبوب‌ترین تولید کننده‌های محتوا دسترسی پیدا کنید و سپس وبلاگ‌های‌شان را به لیست وبلاگ‌هایی که مطالعه می‌کنید اضافه نمایید. یا این‌که می‌توانید نویسنده‌های قدرتمند را از طریق پلتفرم‌های وبلاگ‌نویسی اجتماعی مثل ویرگول پیدا کنید.

وقتی این وبلاگ‌ها را پیدا کردید و از آن‌ها یک لیست ساختید، باید هر روز، تاکید می‌کنم هر روز این وبلاگ‌ها را مطالعه کنید. تمام مطالب قبلی آن‌ها را بخوانید و در خبرنامه‌های‌شان عضو شوید تا هر مطلب جدیدی نوشتند مطلع شوید و در اسرع وقت آن‌ها را مطالعه کنید. وقتی می‌گویم مطالعه کنید، منظورم این نیست که بدون دقت و سرسری نوشته‌های‌شان را از نظر بگذرانید، منظورم دقیقا این است که برای این کار زمان بگذارید و با دقت نظر تمام محتوای تولید شده توسط آن‌ها را بخوانید. اگر می‌پرسید چرا، می‌توانید پاسخ خود را در ادامه دریافت کنید.

نوشته‌های‌شان را تکمیل کنید

خواندن پست‌های آن‌ها این‌جا به دردتان می‌خورد. بهترین راه برای جلب توجه وبلاگ‌نویس‌های معتبر این است که نوشته‌های آن‌ها را تکمیل نمایید. وقتی مطالب‌شان را خواندید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید نوشتار آن‌ها را ادامه بدهید، یا به نقاط دست نخورده موضوع مورد طرح آن‌ها بپردازید، یا مفصل‌تر در رابطه با این مباحث بنویسید. این را هم البته باید بگویم که تکمیل کردن نوشته‌های کسانی که در نوشتن و وبلاگ‌نویسی تخصص دارند کار ساده‌ای نیست؛ چون این افراد یا چیزی نمی‌نویسند یا اگر نوشتند به طور کامل و جامع آن را شرح می‌دهند. با این حال، از آن‌جا که دیدگاه هر نویسنده نسبت به دیگری متفاوت است، این امکان همیشه وجود دارد که یک نویسنده دیگر مطلبی کامل اما متفاوت در رابطه با همان موضوع نویسنده اول به رشته تحریر در بیاورد.

یادتان باشد، اگر خواستید بر مبنای نوشته یک بلاگر دیگر، مطلبی را بنویسید اول از هر چیز باید به نوشته اصلی که منبع الهام شما بوده لینک بدهید و بگویید که بعد از خواندن آن مطلب تصمیم گرفتید نوشتار جدید خود را بنویسید. بعد هم باید در نظر داشته باشید که نوشته‌تان به هیچ عنوان نباید سطحی و کوتاه باشد. تا جایی که می‌توانید به جوانب مختلف امر بپردازید و از مختصرنویسی دوری کنید. از این گذشته، ویرایش مطلب را هم فراموش نکنید، قطعا دل‌تان نمی‌خواهد که یک نویسنده حرفه‌ای از مطلب شما غلط املایی یا انشایی بگیرد. سعی کنید وقتی بلاگر مورد نظرتان نوشتار شما را می‌خواند به هیچ وجه نتواند از آن ایرادی بگیرد.

بلاگرهای تاثیرگذار

نوشته‌های خود را در ظاهری جذاب و کاربردی منتشر کنید

قبل از این‌که نویسنده‌های مطرح را از نوشته‌های خود باخبر کنید، باید به یک نکته دیگر هم توجه کنید و آن هم ظاهر وبلاگ‌تان است. طراحی وبلاگ در واقع حکم ویترین نوشتارهای شما را دارد. اگر یک وبلاگ طراحی قابل قبولی نداشته باشد، اگر یک پوسته بدشکل یا رایگان و تکراری روی آن نصب شده باشد، اگر فونت مطالب وبلاگ به اندازه کافی خوانا نباشد، اگر عوامل مزاحم در صفحه زیاد دیده شوند و محتوای اصلی به حاشیه کشیده شود، و در یک کلام اگر طراحی وبلاگ استاندارد نباشد، توقع نداشته باشید که کسی به وبلاگ شما سر بزند، حال می‌خواهد یک نویسنده باشد یا یک بازدیدکننده. بنابراین قبل از این‌که دیگران را به وبلاگ خود دعوت کنید، سعی کنید دستی به سر و شکل آن بکشید و تبدیلش کنید به چیزی که از دید مخاطب جذاب و کاربردی باشد. تنها در آن زمان است که می‌توانید با خیال راحت نوشته‌های خود را در وبلاگ‌تان منتشر کنید و منتظر بازدیدکننده‌ها باشید.

Neil Patel: تحقیق کنید که رقبای شما چه محتوایی خلق می‌کنند و سعی کنید یک قدم از آن‌ها جلوتر بروید، محتوای خود را پرجزئیات‌تر و عملگراتر تولید کنید و آن را در قالب یک طراحی زیبا ارائه دهید.

به نویسنده‌‌ها ایمیل بفرستید

حالا زمان آن رسیده که به نویسنده‌هایی که در نگارش مطلب خود از نوشته‌های‌شان الهام گرفته‌اید یا مقالات‌شان را تکمیل کرده‌اید، ایمیل بفرستید و به آن‌ها اطلاع بدهید که بر مبنای نوشتارشان، مطلب جدیدی تهیه نموده‌اید. فراموش نکنید که تیتر و متن این ایمیل باید شکل مناسبی داشته باشد؛ نه زیاد رسمی و نه بیش از حد خودمانی. از جمله نکاتی که در نوشتن ایمیل به نویسنده‌ها باید رعایت کنید می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. عنوان ایمیل را طوری انتخاب کنید که بتواند توجه نویسنده مقاله را به خودش جلب کند، می‌توانید نام او را هم در عنوان ایمیل بیاورید که بداند قرار است یک ایمیل صمیمانه بخواند، نه یک متن رسمی.
  2. پاراگراف اول ایمیل را با یک احوال‌پرسی و آشنایی دوستانه آغاز کنید، ولی حواس‌تان باشد که زیاد آن را پرورش ندهید که تملق به نظر برسد.
  3. به نوشتارهای قبلی‌شان استناد کنید تا به آن‌ها ثابت نمایید که وبلاگ‌شان را دنبال می‌کنید و واقعا به کارشان اهمیت می‌دهید.
  4. با ارائه لینک به مطلبی که نوشتید، توضیح دهید که چرا لازم دیدید در مورد یکی از نوشته‌های وبلاگ‌شان یک نوشته تکمیلی بنویسید و در ادامه بگویید که دانستن نظر آن‌ها در مورد چیزی که نوشتید برای شما خیلی اهمیت دارد.
  5. ایمیل را با یک تشکر ساده به پایان برسانید.

با در نظر گرفتن موارد بالا می‌توانید یک ایمیل اطلاع‌رسانی خوب به نویسنده‌های مورد نظرتان ارسال کنید. ضمنا هیچ وقت به طور مستقیم از آن‌ها درخواست نکنید که به وبلاگ شما لینک بدهند. اگر نوشتار شما به نظرشان جالب برسد خودشان این کار را انجام خواهند داد.

از عدم دریافت پاسخ ناامید نشوید

بلاگرهای تاثیرگذار

با این‌که اکثر بلاگرها ایمیل‌های خودشان را به طور مرتب چک می‌کنند و معمولا ایمیلی را بی‌پاسخ نمی‌گذارند، اما با این حال ممکن است پاسخی از طرف برخی از نویسنده‌ها دریافت نکنید. اگر چنین شد دلسرد نشوید. در چنین شرایطی، توصیه می‌کنم که یک بار دیگر نوشته و ایمیل خود را مورد بررسی قرار دهید و اگر ایرادی داشت سعی کنید در مرتبه بعدی آن اشتباهات را تکرار نکنید. اگر از طریق ایمیل به نتیجه نرسیدید، می‌توانید از شبکه‌های اجتماعی کمک بگیرید. مثلا در توییتر برای فرد نویسنده یک منشن بفرستید و به او بگویید که دوست دارید نظرش را در مورد نوشته‌ای که بر مبنای مطلب او نوشتید بدانید. در ۹۹ درصد موارد بالاخره بلاگر مورد نظرتان به شما جواب می‌دهد، اما اگر چنین نشد بدانید که نوشته یا وبلاگ شما از دید او جالب به نظر نرسیده و بهتر است دیگر از تکرار درخواست خود به او خودداری نمایید.

به برقراری ارتباط با بلاگرهای تاثیرگذار ادامه بدهید

در آخر ذکر این موضوع را ضروری می‌دانم که در طول مدت فعالیت خود به عنوان یک وبلاگ‌نویس، بهتر است به طور جدی سعی در برقراری ارتباطی دوستانه و مداوم با بلاگرهای حرفه‌ای داشته باشید. این افراد نه تنها می‌توانند به افزایش اعتبار وبلاگ شما کمک کنند، بلکه در بالا بردن دانش و تجربه شما در زمینه نوشتن نیز می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند. در اکثر مطالب مربوط به افزایش بهره‌وری و خلاقیت آمده است که اگر می‌خواهید در کارتان فرد موثرتری باشید سعی کنید با افرادی که از نظر فکری با شما شباهت دارند و در کارشان وارد هستند بیشتر وقت بگذرانید. این موضوع در مورد وبلاگ‌نویسی هم صادق است. هر چه بیشتر در محیط فکری وبلاگ‌نویس‌ها باشید، وبلاگ‌نویس بهتری خواهید شد.