Slow Is Better

گاهی آهسته سریع‌تر است

کسب‌وکارهای بزرگ امروزی را که می‌بینی دلت می‌خواهد خودت هم صاحب یکی از همین کسب‌وکارها باشی. این برای مدیران کسب‌وکارهای مختلف یک حس کاملا طبیعی است. به همین خاطر است که برخی از مدیران ناگهان تصمیم می‌گیرند که روند پیشرفت شرکت خود را سریع کنند. اینجاست که باید گفت سرعت همیشه هم ضامن پیشرفت نیست. اتفاقی که در رشد سریع می‌افتد این است که فرصتی برای متعادل‌سازی تغییرات باقی نمی‌ماند. مدیر شرکت دلش می‌خواهد هر چه زودتر شاخه‌های فعالیت کسب‌وکار خودش را گسترش بدهد و سهم بیشتری از بازار را تحت اختیار خودش در بیاورد، به همین دلیل شروع می‌کند به افزایش محصولات و خدمات و کارمندان، بدون آن‌که فکر کند باید روی کیفیت محصولات و ارائه خدمات نظارت بشود، بدون آن‌که فکر کند کارمندها باید خودشان را با این سرعت همسان سازند. آن‌چه که اکثر مدیران کم تجربه نمی‌بینند این است که تمام آن کسب‌وکارهای معروف و محبوبی که امروز مشغول فعالیت هستند و الگوی شرکت‌های دیگر می‌شوند، از همان ابتدا به این اندازه بزرگ و موفق نبوده‌اند. هر کدام از این کسب‌وکارها قبلا فقط یک ایده در ذهن موسسان‌شان بوده‌اند و این مدیریت آهسته و پیوسته مدیران صبورشان بوده است که این شرکت‌ها را به این‌جا که امروز هستند رسانده است. مدیران موفق کسانی هستند که برای هر حرکت جدیدی که در نظر دارند برنامه‌ریزی می‌کنند و شرایط را فراهم می‌سازند.
گاهی اوقات برای سریع‌تر رسیدن، لازم است آهسته‌تر حرکت کنید. جف اولسون / کتاب برتری خفیف
بله، این‌گونه است که می‌توان به پیشرفت شغلی واقعی دست یافت. یک مدیر دانا می‌فهمد که هرگز نباید کیفیت را فدای سرعت کند. رشد کردن خوب است، اما به شرطی که حساب شده باشد و کیفیت کار را پایین نیاورد. جمله معروف Go big or go home را شاید شنیده باشی. اکثر افراد فکر می‌کنند این جمله یعنی باید خیلی زود بزرگ شد و گسترش یافت وگرنه با شکست مواجه می‌شوند. در زمینه کسب‌وکار این روش جواب نمی‌دهد و قبلا هم بارها این موضوع اثبات شده است. منظور اصلی از این جمله این است که باید پیشرفت کرد وگرنه کنار گذاشته خواهی شد. در این جمله حرفی از سرعت پیشرفت به میان نیامده است. مدیری که بدون هیچ سابقه مدیریتی قبلی شروع به هدایت یک رستوران خیلی بزرگ می‌کند شانس زیادی برای موفق شدن و موفق ماندن ندارد، اما در عوض کسی که با یک رستوران خیلی کوچک شروع کرده و به مرور رستوران خودش را گسترده‌تر کرده بهتر می‌تواند خودش را با موقعیت‌های مختلف وفق بدهد و شکست نخورد. این یک امر ساده اما پنهان در حیطه مدیریت کسب‌وکارهاست که شاید کمتر کسی به آن توجه می‌کند. اغلب این مدیرهای جوان و تازه‌کار هستند که در دام سرعت پیشرفت می‌افتند. در این زمینه بهتر است تحقیقات بیشتری انجام شود یا حداقل از کسانی که سابقه و تجربه بیشتری دارند مشورت گرفته شود.
Courage

پیشگام بودن، شهامت می‌خواهد

بین تمام آدم‌های روی کره زمین، اگر بخواهم یک نقطه اشتراک معرفی کنم باید بگویم که آن پیشگام بودن است. هر کدام از ما ذاتا تمایل داریم از مابقی جلوتر باشیم؛ در هر زمینه‌ای که می‌خواهد باشد. هیچ ربطی به فرهنگ و تربیت و این‌گونه مسائل ندارد، آدم‌ها طبیعتا عاشق برتری هستند. اما در بین تک تک افرادی که در اطراف خودت می‌بینی فقط برخی‌ها موفق می‌شوند که در سطحی بالاتر از دیگران قرار بگیرند و بالاتر باقی بمانند. حالا چرا؟ تا به حال از خودت پرسیدی؟ علتش این است که فقط عده قلیلی می‌دانند که پیشگام بودن شهامت می‌خواهد. قدم گذاشتن در راه‌های بدیع و ناهموار پیش از این‌که به دانش و اعتماد به نفس و هر چیز دیگری نیاز داشته باشد، شهامت می‌خواهد؛ یعنی همان چیزی که اکثریت از آن برخوردار نیستند. دیده‌ای که هر وقت از کسی در مورد آینده یک ایده می‌پرسی اغلب اوقات با جواب منفی مواجه می‌شوی؟ دیده‌ای وقتی به دیگران می‌گویی در مورد ایده‌ات چه فکر می‌کنند، فورا می‌گویند نه! این ایده هزاران مشکل و دردسر دارد و ارزش ندارد پیگیرش باشی؟ این‌ها کسانی هستند که خودشان شهامت تجربه کردن نداشته‌اند و به همین خاطر هم سعی می‌کنند توی دل تو را خالی کنند تا تو هم شهامت کافی را از دست بدهی و به جمع مابقی بپیوندی. یک دوچرخه‌سوار را تصور کن، او هیچ وقت به طولانی بودن و سختی راه فکر نمی‌کند، بلکه در عوض نقطه پایان را در نظر می‌گیرد و با شهامت تمام در مسیر پدال می‌زند. یک آدم موفق هم به چون و چراها و مشکلات پیش رویش فکر نمی‌کند، بلکه شهامت به خرج می‌دهد تا به همان چیزی که می‌خواهد دست پیدا کند. انسان اگر دل و جرات امتحان کردن را نداشت هرگز روی کره ماه پا نمی‌گذاشت. برای شهامت داشتن باید با نقطه مقابل آن یعنی ترس مقابله کنی. تا وقتی از چیزی ترس داری هیچ‌گاه نخواهی توانست از دستش خلاص بشوی؛ شاید بتوانی برای مدتی از آن دور بمانی، اما در نهایت باز هم با آن روبه‌رو خواهی شد. این نحوه برخود تو با ترس‌هایت است که نشان می‌دهد تو آدم موفقی خواهی شد. ترسو بودن انتخاب ساده‌تری است. به همین علت اکثریت در دسته ترسوها طبقه‌بندی می‌شوند. انتخاب شهامت هم خودش شهامت می‌خواهد. قطعا سخت است که از آسانی‌ها دل بکنی و به سراغ راه‌های سخت‌تر بروی، ولی مطمئن باش ارزشش را خواهد داشت. بار بعدی که یک فرد موفق و سرشناس را دیدی، قبل از این‌که فکر کنی چطور می‌توانی مثل او باشی، این را در نظر داشته باش که او قطعا مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشته تا به اینجا رسیده است. تفاوت او با مابقی این بوده که مقابل این سختی‌ها سر تسلیم فرود نیاورده است.
Growth

کاشت، جای خالی، برداشت

یک کشاورز را در نظر بگیر. کشاورز هر سال در زمان مناسب اقدام به کاشت محصول مورد نظر خودش می‌کند و بعد از آن تمام وقت و انرژی خودش را وقف نگه‌داری از آن‌چه کاشته می‌‌نماید. ماه‌ها با جان و دل به کاشته‌های خود رسیدگی می‌کند، به آن‌ها آب و کود می‌رساند و از خطرات طبیعی تا حد امکان در امان‌شان نگه می‌دارد تا این‌که بالاخره در نهایت تلاش‌هایش به ثمر می‌نشینند و وقت آن می‌رسد که محصول خودش را برداشت کند. آن‌چه گفتم ذکر واضحات بود. اما جالب ماجرا می‌دانی کجاست؟ آن‌جا که خیلی‌ها فکر می‌کنند برای برداشت کردن آن‌چه کاشته‌اند نیازی به مرحله داشت ندارند. اکثر افراد دوست دارند محصولی را بکارند و در سریع‌ترین زمان ممکن دانه‌های‌شان به درخت‌های پربار بدل گردد. نه، همه ما که کشاورز نیستیم، ولی اگر با دید یک کشاورز به زندگی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که برای به نتیجه رساندن هر ایده‌ای باید در همان زمینه تلاش و کوشش کرد. ایده داشتن یا نتیجه و هدفی را در سر پروراندن کار سختی نیست؛ هر کسی از پس این کارها بر می‌آید. این قدم گذاشتن در مسیر اهداف است که انسان متعالی را از انسان راکد متمایز می‌سازد.
رم یک روزه ساخته نشده است. ضرب‌المثل فرانسوی
قدم گذاشتن در مسیر اهداف یعنی این‌که با دل‌وجان برای دست یافتن غایت مطلوب بکوشی و از انجام دادن کارهای سخت واهمه‌ای نداشته باشی، یعنی این‌که در نیمه راه از ادامه دادن خسته نشوی و در مواجهه با مشکلات دلسرد نگردی. قدم گذاشتن در مسیر اهداف یعنی دقیقا همان مرحله داشت. از این پس اگر دیدی کسی به اهداف دلخواه خودش دست یافته است فراموش نکن که او قطعا به مرحله داشت توجه داشته و اهمیت آن را در کرده است وگرنه هرگز نمی‌توانست به جایی که امروز هست برسد. خوب است من و تو هم سعی کنیم جای خالی مراحل سه گانه مزرعه موفقیت را پر کنیم و همچون یک کشاورز حرفه‌ای به نگه‌داری از کاشته‌های خودمان که همان ایده‌های ما هستند بپردازیم تا این‌که در نهایت این ایده‌ها به نتایج ملموس و واقعی تبدیل گردند.