future

من و این‌جا و آینده

این آخرین پست من در این وبلاگ خواهد بود. شاید تعجب برانگیز باشد برای برخی‌ها، برای خودم بیش از همه. طی صد روز گذشته من به وبلاگ‌نویسی روزانه روی آوردم و خوشحالم که توانستم جزو معدود نویسنده‌های وبلاگستان فارسی باشم که موفق شدم صد روز هر روز به نوشتن بپردازم. به خودم و همه مخاطبان این وبلاگ در طی این صد روز وعده‌هایی دادم که برخی از آن‌ها را توانستم انجام دهم و برخی دیگر را نتوانستم. آخرین پست این وبلاگ را به توضیح در مورد دلایل موفق شدن یا شکست خوردنم در به نتیجه رساندن این وعده‌ها و همین‌طور تصمیمات آینده‌ام خواهم پرداخت. اولین و اصلی‌ترین وعده من این بود که تا جایی که می‌توانم به روزانه‌نویسی خودم ادامه بدهم. درست در روز صد و سوم این نوشته را منتشر می‌کنم و این یعنی صد و سه روز روزانه‌نویسی کردم. شاید جالب باشد که بدانی من همین حالا چهارده پست آماده دیگر هم دارم که می‌توانم به طور روزانه منتشر کنم و این روند را همچنان ادامه بدهم تا این چهارده نوشته تمام شود. اما این کار را نمی‌کنم چون دیگر تصمیم خودم را گرفتم. کدام تصمیم؟ توضیح می‌دهم. اما قبل از آن، قرار بر این بود که این وبلاگ از نظر ظاهری بازسازی شود و به شکل مینیمال‌تری به کار خودش ادامه بدهد، ولی متاسفانه به خاطر برخی از مشکلات شرایط مهیا نشد که این تصمیم عملی بشود. در مورد این‌که چه تصمیمی برای بعد از این وبلاگ گرفتم باید بگویم که قصد دارم بیشتر و جدی‌تر از گذشته در حیطه علم و تکنولوژی که زمینه موضوعی مورد علاقه‌ام است کار کنم. این می‌تواند شامل اظهار نظرات بیشتر در این زمینه‌ها و همین‌طور تولید محتوا به شکل گروهی باشد. واضح‌تر از این چیزی نخواهم گفت چون نمی‌خواهم همه چیز را لو بدهم. از این‌جا به کجا می‌روم؟ مسلما توییتر برای من بهترین انتخاب است چون مخاطبان و دنبال کننده‌های نسبتا زیادی در آن‌جا دارم. البته این می‌تواند موقت باشد. شاید در آینده در باقی شبکه‌های اجتماعی هم فعال شوم، شاید هم نه. می‌دانم که وعده داده بودم دیگر به سراغ شبکه‌های اجتماعی نروم اما این هم یکی از همان وعده‌هایی است که نتوانستم بر آن پایبند بمانم. شاید دلیلش فالوئرهایی است که به سختی به دست آوردم و نمی‌خواهم از دست‌شان بدهم، شاید هم نه. حالا اگر می‌پرسی چرا وبلاگ‌نویسی در وبلاگ شخصی را کنار می‌گذارم، بد نیست بگویم که به نظرم ادامه دادن به این کار چندان معقول نیست. من از سال ۸۸ تا امروز یکی از طرفداران پر و پا قرص وبلاگ‌نویسی بودم و هستم ولی اکنون بعد از صد روز نوشتن به این نتیجه رسیدم که گرچه به روز نگه داشتن وبلاگ شخصی با انتشار مطالب روزانه قطعا در افزایش تعداد بازدید کننده‌ها اثر دارد، ولی این چیزی نیست که اکثریت مخاطبان محتوای اینترنتی می‌خواهند. با هم که تعارف نداریم، این خوب است که چندین بازدیدکننده ثابت برای وبلاگ خودت داشته باشی، اما جذب مخاطب در وبلاگستان فارسی خیلی سخت‌تر از این حرف‌هاست چون مخاطب زیادی در این زمینه اصلا وجود ندارد. کاربران فارسی اینترنت یا شاید بتوان گفت کاربران اینترنت در جهان از محتوای نوشتاری آن هم در قالب وبلاگ شخصی و انفرادی زیاد خوش‌شان نمی‌آید. شاید عکس و ویدیو و یا حتی صوت جامعه مخاطب گسترده‌تری داشته باشد، اما کمتر کسی حوصله می‌کند که یک وبلاگ نوشتاری صرف را دنبال کند و این برای تولید کننده محتوای نوشتاری که برای تولید هر پست کلی زمان و حواس به خرج می‌دهد هزینه سنگینی به حساب می‌آید. از این حرف برمی‌گردم به تصمیمم برای آینده و این‌که ممکن است به تولید محتوای صوتی در قالب پادکست یا محتوای ویدیویی با موضوع علم و تکنولوژی توجه بیشتری داشته باشم. به هر حال فعلا اگر خواستی دنبال من بگردی می‌توانی به صفحه توییتر من سر بزنی و در آن‌جا از من آخرین خبرهای عملی و فناوری را دریافت کنی و دیدگاه من در این موارد را بخوانی. این وبلاگ هم به عنوان یک موفقیت بزرگ برای من و تمام کسانی که می‌خواهند طعم صد روز وبلاگ‌نویسی پیاپی را بچشند همچنان به همین شکل باقی خواهد ماند. این وبلاگ همچنان زنده خواهد ماند اما به روز نخواهد شد. پس تا ایده بزرگ بعدی خدانگهدار.
Post Title

این یک عنوان جذاب است!

برای یک وبلاگ‌نویس هیچ چیز بیشتر از جذب مخاطب جذاب‌تر نیست. هیچ بلاگری نیست که از چند مخاطب جدید خوشش نیاید. اما به دست آوردن هر یک مخاطب برای یک وبلاگ کار خیلی سختی است، به خصوص اگر آن وبلاگ تازه کارش را شروع کرده باشد. گرچه بخشی از کار باز می‌گردد به بازاریابی مطالب در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ولی بخش اعظم پروسه جذب مخاطبین جدید برای وبلاگ به خود بلاگر بستگی دارد. این هنر یک بلاگر است که بتواند بازدید کننده‌ها را به سمت خودش بکشاند. حال چرا می‌گویم هنر؟ چون بلاگر باید خودش حداقل یک دلیل قانع کننده به دست دیگران بدهد تا آن‌ها او و وبلاگش را بخوانند و دنبال کنند. وبلاگ‌نویسی که جذابیتی در نوشته‌ها و محتوایش نداشته باشد هر چقدر هم که وقت و هزینه خرج بازاریابی کند باز هم راه به جایی نمی‌برد. درست مثل نویسنده‌ها که با قلم‌شان علاقه‌مندان را مجذوب خود می‌کنند، بلاگرها هم با کیبوردشان باید همین کار را انجام دهند. اگر دوست داری بلاگر خوبی باشی، اکنون می‌دانی که باید برای به دست آوردن مخاطب هنر به خرج بدهی. حالا اگر می‌پرسی این هنر را کجا باید بیشتر به نمایش بگذاری، باید بگویم همه بخش‌های یک وبلاگ از اهمیت بالایی برخوردار هستند، اما قطعا عنوان نوشته‌ها یک سر و گردن از باقی قسمت‌ها بالاتر قرار دارند. از آن‌جایی که عنوان یک نوشته اولین چیزی است که مخاطب آن را می‌خواند، پس این دقیقا همان جایی است که باید همه هنر و خلاقیت خودت را به کار بگیری. در مورد نحوه نوشتن عنوان نوشتار، قبلا در وبلاگ‌های دیگر به عنوان نویسنده مهمان زیاد نوشته‌ام و توضیح داده‌ام. اگر مطالب قبلی من را نخواندی نگران نباش، در این نوشته به طور خلاصه به اکثر نکات مهم در زمینه نوشتن یک عنوان خوب توضیح خواهم داد. قبل از هر چیز، هر آن‌چه تا این‌جا در مورد عنوان‌نویسی خوانده‌ای و یاد گرفته و در وبلاگ‌های خارجی دیده‌ای را دور بیانداز. تمام آن استانداردهای بیخودی که می‌گویند بهتر است در عنوان مطالب از اعداد استفاده کنی و عنوان نوشته‌ات بهتر است پرسشی باشد و… به درد خودشان می‌خورد. این گونه عنوان‌ها آن‌قدر تکراری شده‌اند که دیگر جذابیتی ندارند. حالا که ذهنت از پیش‌فرض‌های بیهوده خالی شده، بدون هیچ عنوانی نوشتارت را بنویس. وقتی نوشتار به انتها رسید، آن وقت به فکر عنوان باش. با این روش، ذهنت آمادگی بیشتری دارد تا بر مبنای محتوای تولید شده یک عنوان مناسب پیدا کند. اقدام بعدی این است که چشمت را ببندی و به یک عنوان کوتاه و هیجان‌انگیز فکر کنی. کمال‌گرایی را کنار بگذار و فقط به یک عنوان با خصوصیاتی که گفتم فکر کن. کوتاه و هیجان‌انگیز و مرتبط با بدنه مطلب. سعی کن عنوانی را انتخاب کنی که تا حد امکان حس کنجکاوی مخاطب را جلب کند. بیش از پنج دقیقه وقت صرف این کار نکن، چون تعداد عناوین مورد نظرت زیاد می‌شود و انتخاب از بین‌شان سخت. بعد از پنج دقیقه همانی که فکر می‌کنی از همه بهتر است را بنویس و دیگر به عنوان فکر نکن. می‌دانم لابد الان انتظار داشتی با یک پست بلند و طولانی با چندین شماره نکته و لیست مواجه بشوی، اما حقیقت را می‌گویم. عنوان نوشتن به همین سادگی است. هیچ استانداردی وجود ندارد. عنوان‌نویسی یک هنر است و هنر هم ذاتا با استانداردها در تضاد است. هر بلاگری بر اساس ذوق و سلیقه‌اش در رابطه با موضوعات مختلف عنوان‌های مختلفی می‌نویسد. عنوانی که تو برای پست بعدی وبلاگت انتخاب می‌کنی شاید با عنوان منتخب من برای همان نوشته متفاوت باشد؛ درست مثل نقاشی دو نقاش مختلف از یک منظره یکسان. مثلا همین نوشتار را در نظر بگیر. یک بار دیگر عنوان نوشته‌ام را بخوان. من دو دقیقه و بیست و سه ثانیه وقت صرف فکر کردن به این عنوان کرده‌ام. پیش خودم گفتم برای یک نوشته در رابطه با عنوان‌نویسی چه عنوانی را می‌توانم انتخاب کنم که هم کوتاه باشد و هم هیجان‌انگیز و هم مرتبط با خود نوشته. چند ایده به ذهنم رسید، اما “این یک عنوان جذاب است!” علاوه بر داشتن تمام این ویژگی‌ها، حس کنجکاوی مخاطب را هم جلب می‌کند. کمال‌گرایی و نگرانی در مورد قضاوت‌های دیگران را کنار گذاشتم و به خودم گفتم این عنوان گرچه ساده است، اما من از آن راضی هستم. پس همین را انتخاب کردم. این دفعه خواستی عنوان بنویسی، همه مواردی که گفتم را در نظر بگیر. خیلی زود متوجه خواهی شد که نوشتن عنوان نه تنها کار سخت و وقت‌گیری نیست، بلکه حتی می‌تواند بسیار جالب و شوق‌آفرین باشد.
Apple Lying

اپل حالا رسما یک پنهان‌کار است

امروز در خبرها خواندم که شرکت اپل گزارش مالی مربوط به سه ماهه چهارم سال مالی جاری خود را منتشر کرده است. اساسا گزارش‌های مالی شرکت‌های بزرگ از این جهت مهم است که می‌توان اطلاعات زیاد و مفیدی از آن استخراج نمود؛ اطلاعاتی که شاید خود شرکت‌ها دوست نداشته باشند به طور مستقیم آن‌ها را افشا کنند. گرچه اهمیت این نوع گزارش‌ها برای سرمایه‌گذارهای شرکت‌ها خیلی مهم‌تر است، اما من و تو و هر کس که از محصولات آن شرکت استفاده می‌کنند یا اخبارش را دنبال می‌کنند هم می‌توانند اطلاعات جالبی از این گزارش‌ها بیرون بکشند. و البته از آن‌جا که اپل یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنولوژی است که در تمام دنیا از جمله ایران هم طرفداران و مصرف‌کنندگان زیادی دارد، اهمیت توجه به این گزارش مالی را دو چندان می‌کند. در بین تمام حرف‌هایی که در این گزارش مالی زده شد، بیش از همه این نکته توجه من را جلب کرد که اپل اعلام کرد که از این پس قصد ندارد آمار میزان فروش محصولاتی همچون آیفون‌ها و آیپدها و مک‌ها را به طور جداگانه و به تفکیک دیوایس اعلام کند. پیش از این، اپل سیاستی مشابه را در مورد محصولاتی همچون اپل واچ و ایرپاد و هوم پاد در پیش گرفته بود و میزان فروش همه این دیوایس‌ها را در قالب یک دسته‌بندی واحد با عنوان “محصولات متفرقه” ارائه می‌داد. جذابیت این خبر زمانی روشن می‌شود که بدانیم میزان فروش آیفون نسبت به سال گذشته میلادی هیچ تغییری نکرده است. گرچه آمار میزان فروش هر دیوایس به طور مجزا می‌تواند نشان دهنده میزان موفقیت آن دیوایس و در نتیجه میزان موفقیت عملکرد شرکت در بازار باشد، اما اپل در این گزارش مالی ادعا کرد که این شرکت دیگر به این موضوع اعتقادی ندارد و در عوض مایل است آمار عملکرد کلی شرکت را ملاک قرار دهد. با این‌که اپل در این گزارش اعلام کرد که میزان درآمد کل شرکت از فروش محصولاتش ۲۹ درصد رشد داشته است، اما این دقیقا به معنای عملکرد بهتر و فروش بیشتر محصولات اپل نیست. همان‌طور که همه می‌دانیم، قیمت محصولات جدید شرکت اپل خیلی بیشتر از سال‌های گذشته شده است. افزایش درآمد شرکت نشانه فروش بیشتر آیفون‌ها و مک‌ها و آیپدها نیست، بلکه نشان دهنده این است که اپل با بالا بردن قیمت محصولاتش موفق شده پول بیشتری از طرفداران دو آتشه خود بیرون بکشد، نه این‌که به تعداد خریداران محصولاتش اضافه کند؛ تصوری که با پنهان‌کاری اپل در افشای میزان فروش هر محصول به طور جداگانه، قوت می‌گیرد. بنابراین، با یک حساب خیلی ساده می‌توان به این نتیجه رسید که تعداد خریداران محصولات اپل در حال حاضر رو به افول است و اپل هم در برابر این واقعیت سیاست پنهان‌کاری را در پیش گرفته است. سوالی که مطرح می‌شود این است که اپل تا چه زمانی می‌تواند این موضوع نسبتا آشکار را مخفی نگه دارد و آیا دوباره قادر خواهد بود که به جای استخراج پول بیشتر از طرفدارانش، به فکر ارائه محصولات جذاب برای خریداران بیشتر باشد یا خیر.
Quit Social Media

خداحافظی با شبکه‌های اجتماعی؛ برای همیشه

نه، اشتباه نمی‌کنی. این خود من هستم. همان کسی که چند وقت پیش یک پست در همین وبلاگ منتشر کرد و از مزایای شبکه‌های اجتماعی نکاتی را بیان کرد و تلاش نمود تا اعتیاد خودش به این پلتفرم‌ها را به نوعی توجیه کند. بله من همان آدم هستم؛ فقط از دروغ گفتن به خودم خسته شدم. از این‌که با هزاران دلیل چرند به خودم بقبولانم که محتاج بودن به دوپامین حاصل از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی کار غلطی نیست خسته شده بودم. این شد که تصمیم گرفتم از روز ۹ مرداد فعالیت خودم در پلتفرم‌های اجتماعی را به اندازه قابل توجهی کاهش بدهم. من پیش از این هر از چند گاهی به فیسبوک سر می‌زدم و چند پستی هم در آن منتشر می‌نمودم. در اینستاگرام البته فعالیتی نداشتم اما عکس‌های دوستانم را بررسی می‌کردم. اما در بین تمام شبکه‌های اجتماعی، بیش از همه در توییتر وقت می‌گذراندم. شاید روزی حدود چهار الی پنج ساعت درگیر این پلتفرم میکروبلاگینگ اجتماعی بودم. ولی از همان روز ۹ مرداد که تصمیم گرفتم حتما هر روز یک نوشته در وبلاگم منتشر کنم، توییتر را هم در زندگی خودم کم‌رنگ گردم. اوایل کمی سخت بود، به هر حال برای کسی که صبح‌ها قبل از هر کاری توییتر را بررسی می‌کرد و روزی بیش از سی بار اسمارت فون خودش را با هدف سر زدن به توییتر از جیبش بیرون می‌کشید، ترک کردن این شبکه اجتماعی کار چندان ساده‌ای به نظر نمی‌رسد. اما با این حال توانستم بر خودم غلبه کنم و فعالیتم در توییتر را تا حد قابل توجهی کاهش بدهم. من که قبل از این روزی بیش از چهل توییت منتشر می‌کردم، فعالیتم را به روزی حداکثر دو توییت تقلیل دادم. با این حال هنوز هم راضی نبودم. هنوز هم برای ارسال همان یکی دو توییت در روز مجبور بودم به توییتر سر بزنم و خواه ناخواه درگیر خواندن توییت‌های کاربران دیگر می‌شدم و بدون این‌که متوجه بشوم بین نیم تا یک ساعت از وقتم را خرج توییتر می‌کردم. برای همین تصمیم گرفتم بالاخره از شر این موضوع خلاص بشوم. روز اول آبان اکانت خودم در توییتر را دی‌اکتیو کردم، همان‌طور که کمی قبل‌تر از آن اکانت‌های خودم در فیسبوک و اینستاگرام را حذف کرده بودم. البته این اولین باری نیست که این تصمیم را می‌گیرم، ولی به جرات می‌توانم بگویم که این آخرین بار بود. امروز نمی‌خواهم از این موضوع صحبت کنم که چطور موفق شدم به کلی از شبکه‌های اجتماعی خودم را جدا کنم. این سوژه جالبی است که در یک پست دیگر بعدا به آن خواهم پرداخت. هدفم از نوشتن این نوشتار این است که اولا این تصمیم را به صورت عمومی در وبلاگم اعلام کنم و دوما به تو هم پیشنهاد بکنم که حتما حس رها شدن از شبکه‌های اجتماعی را تجربه کنی. اگر فکر می‌کنی چنین چیزی امکان‌پذیر نیست، من با پایبند ماندن به تصمیم خودم می‌خواهم به تو ثابت کنم که این کار شدنی است. می‌توان بدون شبکه‌های اجتماعی هم زندگی کرد، یا به عبارتی دیگر می‌توان بدون شبکه‌های اجتماعی بهتر زندگی کرد. در آینده در مورد تاثیرات مخرب شبکه‌های اجتماعی روی تک تک ابعاد زندگی افراد، بهانه‌های متداول برای فرار از حقیقت اعتیادآور شبکه‌های اجتماعی و فواید زیستن به دور از این پلتفرم‌ها بیشتر خواهم نوشت.
Blogging Dark Sides

تاریکی‌های پنهان دنیای وبلاگ‌نویسی

من به عنوان یک وبلاگ‌نویس فعال همیشه از نوشتن و داشتن یک وبلاگ دفاع کردم و دیگران را به استفاده از وبلاگ تشویق نمودم. این کار را کردم چون معتقدم وبلاگ‌نویسی نه تنها راه بهتر و معتبرتری برای به اشتراک گذاشتن عقاید و دیدگاه‌های هر فرد است، بلکه می‌تواند قدرت خلاقیت و توانایی‌های نویسندگی را هم بهبود ببخشد. همیشه بر این عقیده بودم که وبلاگ از خیلی جهات بهتر و ایمن‌تر از شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های پیام‌رسان است. اما با این همه، دنیای وبلاگ‌نویسی نقاط تاریک و گاها ترسناکی هم دارد. اولین و شاید ترسناک‌ترین بخش وبلاگ‌نویسی این است که شما هر آن‌چه که می‌نویسید و در وبلاگ خود منتشر می‌کنید برای همیشه به نام خودتان در وبلاگ و به عبارتی دیگر در کل اینترنت قابل یافتن خواهد بود. البته شما همیشه این امکان را دارید که نوشته‌های‌تان را پاک کنید، اما به هر حال تا وقتی نوشتاری روی وبلاگ هست، هر کسی می‌تواند به آن دسترسی پیدا کند و نگرش شما را مورد انتقاد قرار بدهد. قبلا در این مورد نوشته بودم که شاید فکر کنی هیچ کس وبلاگ تو را نمی‌خواند، اما این را فراموش نکن که مطالب عمومی در اینترنت توسط هر کسی قابل دسترسی است. این موضوع برای کسانی که از انتقادها و طرز فکر دیگران در مورد خودشان و دیدگاه‌های‌شان می‌ترسند می‌تواند آزار دهنده باشد. اصلا یکی از دلایل مهم ترک کردن وبلاگ‌نویسی توسط برخی‌ها دقیقا همین مورد است. با این حال، نویسنده بودن به جرات و شهامت نیاز دارد. یک بلاگر خوب و حرفه‌ای، بلاگری است که به نظرات دیگران اهمیت می‌دهد اما از قضاوت شدن هراسی ندارد و آن‌قدر به خودش و نظراتش مطمئن هست که در نوشته‌های خود نشانی از ترس از دیدگاه‌های مخالف به جا نمی‌گذارد. نقطه تاریک دیگری که در دنیای وبلاگ‌نویسی پنهان شده است، مشکلات نگه‌داری از وبلاگ است. البته این برای کسانی که با این موضوع به اندازه کافی آشنا هستند “مشکل” محسوب نمی‌شود، خود من حتی از این کار لذت می‌برم. منظورم از نگه‌داری وبلاگ، کارهایی مثل مدیریت هزینه‌ها و امور هاست و دامنه و سیستم مدیریت محتوا و پوسته و این جور مباحث است. خوشبختانه کار کردن با وردپرس به اندازه کافی ساده هست و می‌توان خیلی زود با آن کنار آمد. شاید در ابتدا این موارد کمی دست و پا گیر به نظر برسند، اما اگر شوق و ذوق کافی در تو وجود داشته باشد، خودت را مجاب می‌کنی که تا حد امکان با مسائل حرفه‌ای همچون تغییر بخشی از ظاهر وبلاگ با دست بردن در CSS یا نصب و کار کردن با افزونه‌های مختلف مشکلاتت را حل کنی. البته همیشه می‌توان از کمک یک شخص حرفه‌ای هم بهره برد، گرچه این‌که بتوانی خودت از پس کارها بر بیایی شیرین‌تر است. یکی دیگر از جنبه‌های تاریک وبلاگ‌نویسی این است که اگر به طور مداوم به نوشتن ادامه بدهی، ممکن است به آن معتاد بشوی. وبلاگ‌نویسی و کلا نویسندگی برای کسانی که تا حدی به این کار علاقه دارند می‌تواند اعتیاد‌آور باشد. اگرچه این موضوع را نمی‌توان نکته‌ای منفی یا ترسناک دانست، ولی برای کسی که به طور منظم مشغول نوشتن بوده است، اگر به هر دلیلی چند روزی از نوشتن دور بماند احساس می‌کند چیزی مهم در زندگی‌اش کم است. من بارها به دلایل مختلف تصمیم گرفتم وبلاگ‌نویسی را کنار بگذارم و وقتم را با پدیده‌های دیگری همچون شبکه‌های اجتماعی پر کنم، اما هر بار به این نتیجه رسیدم که کنار گذاشتن وبلاگ‌نویسی کار ساده‌ای نیست. اکنون به این نتیجه رسیدم که اعتیاد به نوشتن اعتیاد بدی که نیست هیچ، بلکه علاقه به نوشتن فواید خیلی زیادی هم دارد که مهم‌ترین آن حفظ خلاقیت است. پس بدون ترس به نوشتن اعتیاد پیدا کن، این شاید تنها اعتیادی باشد که فواید زیادی برایت به همراه خواهد داشت. این موارد که در بالا ذکر کردم، نکاتی بودند که شاید خیلی از بلاگرها به کسانی که می‌خواهند به تازگی وارد این حیطه بشوند نمی‌گویند؛ یا یادشان می‌رود یا این‌که ترجیح می‌دهند حرفی از مسائل نزنند. اما من فکر می‌کنم هر بلاگر تازه‌کاری حق دارد بداند که قرار است دقیقا وارد چه دنیایی بشود تا بتواند تصمیم بگیرد که با پیچیدگی‌های آن چگونه مواجه گردد. راستی اگر تو هم با وبلاگ و وبلاگ‌نویسی آشنا هستی و نکته پنهان دیگری در این زمینه به ذهنت می‌رسد، پیشنهاد می‌کنم آن را در بخش نظرات این پست با همه در میان بگذاری. پ.ن: شاهین کلانتری عزیز نوشتاری با موضوعی نسبتا مشترک در وبلاگش منتشر نموده است که حتما پیشنهاد می‌کنم حتما آن را بخوانید.
Read To Write

اگر وبلاگ‌نویس هستی، پس وبلاگ بخوان

هر بلاگری همیشه نحوه نوشتن و جذب مخاطب را در صدر اهداف و افکارش قرار می‌دهد. کاملا طبیعی است. ما وبلاگ‌نویس‌ها ذاتا به دنبال بالاتر بردن تعداد بازدیدها و مشترکان خبرنامه وبلاگ خودمان هستیم و هر وبلاگی را هم که مخاطب بیشتری داشته باشد برتر از وبلاگ خودمان می‌دانیم که البته قطعا درست است. اما آن‌چه هر بلاگری باید در مجموعه اهدافش قرار بدهد دقیقا همان موردی است که کمتر به آن فکر می‌کند یا حتی اهمیت می‌دهد و آن هم چیزی نیست جز خواندن وبلاگ‌های دیگر. می‌دانم، خیلی از بلاگرها را می‌شناسم که الان با شنیدن این جمله فورا می‌گویند “ولی ما وبلاگ‌های دیگران را می‌خوانیم و دنبال می‌کنیم، آن‌قدر جدی که حتی در وبلاگ خودمان یک صفحه به معرفی وبلاگ‌های دیگران اختصاص داده‌ایم.” بله، بله. خود من هم یک چنین صفحه‌ای را در وبلاگم داشتم و دارم و هر چند وقت یک بار هم آن را به روز رسانی می‌کنم؛ برخی‌ها را از لیست وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام حذف می‌کنم و برخی دیگر را اضافه می‌نمایم. پس اگر می‌خواهی این جمله را به زبان بیاوری، یادت نرود که خود من هم خیلی وقت است این کار را انجام می‌دهم. اما صرفا داشتن یک صفحه اختصاصی برای معرفی چند وبلاگ یا اختصاص دادن یک پست هفتگی برای معرفی مطالب وبلاگ‌های دگیر آن هم با هدف رفع مسئولیت یا ساکت کردن عذاب وجدان کافی نیست. هر وبلاگ‌نویسی باید کار دیگر بلاگرها را دنبال کند، حداقل آن‌هایی را که خودش قبول دارد و می‌داند ارزش دنبال کردن را دارند. البته اگر به من باشد که می‌گویم وبلاگ‌هایی را هم که زیاد قبول نداری را هم دنبال کن تا یادت نرود کار خودت چقدر خوب است و به خودت یادآوری کنی که اشتباهاتی که بلاگرهای ضعیف انجام می‌دهند را هرگز مرتکب نشوی. اما حالا لازم نیست خیلی سخت‌گیرانه به این ماجرا نگاه کنی. من و تو که قرار نیست به خودمان دروغ بگوییم. دوست وبلاگ‌نویس من، بیا و همین حالا با استفاده از موتور جست‌وجوی گوگل یا پیشنهاد دوستانت یا صفحه وبلاگ‌های برتر همین وبلاگ یا هر روش دیگری که خودت دوست داری، چند وبلاگ خوب از نظر خودت پیدا کن و شروع کن به دنبال کردن‌شان. در خبرنامه‌شان عضو بشو و نوشته‌های‌شان را واقعا دنبال کن. برای‌شان کامنت بگذارد و در جریان اتفاقات وبلاگ‌شان قرار داشته باش. خیلی طول نمی‌کشد که متوجه می‌شوی که نه تنها حلقه ارتباطی خوبی با بلاگرهای مورد قبول خودت ایجاد کرده‌ای، بلکه با اشتیاق و علاقه بیشتری به نوشتن در وبلاگ خودت فکر می‌کنی و ادامه می‌دهی. مخاطب این نوشته البته پیش از هر کس خودم هستم که تا چند وقت پیش چندان جدی وبلاگ‌های نویسنده‌های دیگر را دنبال نمی‌کردم، ولی از حدود یکی دو ماه پیش با خودم قرار گذاشتم به جای وقت تلف کردن در شبکه‌های اجتماعی، وقتم را به خواندن نوشتارهای وبلاگ‌های دیگر اختصاص بدهم. باور کن که از نتیجه کار خیلی راضی هستم. جالب این‌که چشم و ذهنم عادت کرده که به جای خواندن مطالب کوتاه و سطحی شبکه‌های اجتماعی، نوشته‌های طولانی و عمیق را راحت‌تر و دقیق‌تر مطالعه کند. از این انتخاب واقعا خوشحالم. تو هم امتحان کن.
How Many Blogs

دقیقا چند وبلاگ در دنیای پنهاور وب وجود دارد؟

امروز داشتم فکر می‌کردم یک نوشتار در زمینه وبلاگ‌نویسی منتشر کنم و مدام به دنبال یک ایده خوب می‌گشتم و به همین خاطر شروع کردم به جست‌وجو در اینترنت که اتفاقی به یک مقاله برخوردم که از هر جهت برای موضوع این پست عالی بود. خیلی از بلاگرها دائما به این فکر می‌کنند که چطور بازدیدکننده‌های بیشتری داشته باشند یا چطور برای مطالب وبلاگ خودشان در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بازاریابی کنند و چگونه وبلاگ خودشان را تبدیل به یک برند نمایند و حتی از وبلاگ خودشان به کسب درآمد بپردازند. اما آیا تا به حال به این فکر کردی که دقیقا در دنیای پنهاور وب چند وبلاگ وجود دارد؟ طبق آماری که در این مقاله آمده است، در سال ۲۰۱۷ تعداد کل وبلاگ‌ها در اینترنت بیش از ۴۴۰ میلیون وبلاگ بوده است. این رقم البته مجموع تعداد وبلاگ‌های موجود در سه پلتفرم تامبلر، اسکوئراسپیس و وردپرس است، پس مسلما رقم اصلی تعداد وبلاگ‌ها خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. از روزی که در سال ۱۹۹۴ پدیده وبلاگ متولد شد، کمتر کسی فکر می‌کرد تا این حد گسترده شود. اگر به همین آمار در طی چند سال گذشته نگاهی بیاندازیم می‌توانیم آهنگ رشد وبلاگ‌ها را بهتر درک کنیم. مثلا در اکتبر سال ۲۰۱۱ تعداد کل وبلاگ‌ها چیزی حدود ۱۷۳ میلیون عدد تخمین زده شده بود، این در حالی است که طبق آمار Nielsen، تعداد وبلاگ‌ها در انتهای همان سال یعنی سال ۲۰۱۱ به چیزی حدود ۱۸۱ میلیون عدد رسیده است. به بیان دیگر، در مدت دو ماه نزدیک به هشت میلیون عدد به جمع وبلاگ‌ها اضافه گردیده است. این میزان رشد در آن زمان سرسام‌آور به حساب می‌آید. این آمار البته به برخی از پلتفرم‌ها به شکل مجزا هم پرداخته است. مثلا تعداد وبلاگ‌های پلتفرم تامبلر چهار سال پس از تاسیسش یعنی در سال ۲۰۱۱ چیزی حدود ۱۷.۵ عدد بود، اما امروز این پلتفرم وبلاگ‌نویسی نیروبخش بیش از ۳۶۰ میلیون وبلاگ است. اما از هر چه که بگذریم، سخن از وردپرس شیرین‌تر است، چون این سیستم مدیریت محتوا در دسامبر سال ۲۰۱۶ میزبان بیش از ۷۵ میلیون وب‌سایت بوده و مسلما الان این رقم خیلی بیشتر نیز شده است. به عنوان یکی از پرمصرف‌ترین سیستم‌های مدیریت محتوا، وردپرس خانه حجم قابل توجهی از وبلاگ‌های فعال دنیای وب بوده و هست. طبق آمار خود وردپرس، هر ماه نزدیک به ۷۰ میلیون پست و ۵۲ میلیون کامنت در این سیستم منتشر می‌گردد. از سوی دیگر، بیش از ۴۰۹ میلیون نفر هر ماه از حدود ۲۱ میلیارد صفحه اینترنتی مبتنی بر وردپرس بازدید می‌کنند. اکنون که این آمار را نگاه می‌کنم می‌فهمم که وردپرس چه سیاره عظیم و گسترده‌ای است. نکته دیگری که از این اطلاعات به دست آوردم این است که دنیای وبلاگ‌ها واقعا دنیای بزرگی است. حالا اگر بخواهم به این فکر کنم که چطور می‌توان یک وبلاگ را از بین دیگر وبلاگ‌ها متمایز کرد و به مقام برتر رساند، به خودم یادآوری می‌کنم متمایز بودن در این دنیای غول‌‌آسا مسلما کار چندان راحتی هم نیست.
Facebook Portal

پورتال؛ تناقضی عجیب از فیسبوک

چند وقت پیش در بین اخبار دنیای تکنولوژی به خبر جالبی برخوردم؛ فیسبوک می‌خواهد یک دیوایس جدید به نام پورتال را روانه بازار کند. پورتال در واقع یک صفحه نمایش مجهز به دوربین است که هدفش این است که بتوانی با این دیوایس به شکل راحت‌تری با دوستانت در فیسبوک ارتباط صوتی و تصویری برقرار کنی. پورتال می‌تواند صداهای مزاحم را حذف کند و صدای تو را تقویت نماید یا این‌که با دوربینش تو را دنبال کند و ارتباط خوب و باکیفیتی را برای تو و دوستان فیسبوکی‌ات فراهم سازد. تقریبا شبیه یک اسپیکر هوشمند مجهز به صفحه نمایش و دوربین، ساخته شده توسط شرکت فیسبوک. حالا کجای این خبر جالب است. خوب اگر اخبار مربوط به فیسبوک را دنبال کرده باشی متوجه نکات جالب این تصمیم فیسبوک خواهی شد. فیسبوک در حال حاضر با مشکلات بسیار زیادی مواجه شده است. مهم‌ترین مشکل هک شدن این پلتفرم است که سبب شده اطلاعات خصوصی میلیون‌ها نفر از کاربران این شبکه اجتماعی به دست هکرها بیافتد. این موضوع و همین‌طور موضوعاتی از قبیل دخالت‌های سیاسی فیسبوک و رصد رفتار کاربران برای نشان دادن تبلیغات هدفمند و خیلی از مشکلات دیگر سبب شده است که جنبشی در توییتر شکل بگیرد به نام deletefacebook و با هدف حذف کردن اکانت‌ها از این شبکه اجتماعی برای مقابله با تصمیمات اشتباه این شرکت و عدم اهمیت دادن مدیران فیسبوک به حریم خصوصی و اطلاعات محرمانه کاربرانش. گرچه فیسبوک یک زمانی برای خودش بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین شبکه اجتماعی بود و این بازار را تحت سلطه خودش درآورده بود، اما اکنون با مشکلات متعددی روبه‌رو شده است که پایه‌های پادشاهی این پلتفرم بر دنیای شبکه‌های اجتماعی را به لرزه در آورده است. مارک زاکربرگ که زمانی برای فرار از این وحشت که پلتفرم‌های رقیب گوی سبقت را از فیسبوک بربایند، رقبا را یا می‌خرید یا بدون هیچ واهمه‌ای از آن‌ها کپی می‌کرد و با خاک یکسان‌شان می‌کرد، اکنون با استعفای مدیران و موسس‌های پلتفرم‌هایی که توسط فیسبوک خریداری شده‌اند نشان داده است که شیوه مدیریت این شرکت طوری نبوده است که بتواند رضایت این مدیران و موسس‌ها را جلب کند و این یعنی وضعیت کارمندان و مدیران شرکت فیسبوک در شرایط چندان مناسبی به سر نمی‌برد. اما برگردیم به پورتال. یادم نیست دقیقا چه زمانی بود، اما چندین ماه پیش مارک زاکربرگ عکسی از محیط کار خودش منتشر کرد. نکته اصلی این عکس آن بود که مارک روی دوربین لپ‌تاپ خودش را با چیزی مثل چسپ پوشانده بود. حالا تصور کنید که شرکتی که مدیرش دوربین لپ‌تاپ خودش را می‌پوشاند، یک دیوایس مجهز به دوربین عرضه کرده تا همه کاربران خودش را به استفاده از دوربین تشویق نماید؛ آن هم شرکتی که در این چند وقت ثابت کرده توانایی و یا حتی تمایلی به حفاظت از اطلاعات خصوصی کاربران خودش ندارد! امروز در توییتر داشتم بازخورد کاربران مطرح و بلاگرها و منتقدهای مشهور دنیای فناوری را می‌خواندم و به توییت جذابی برخوردم. نیلی پتل سردبیر وبلاگ Engadget توییت کرده بود که “شما ترجیح می‌دهید در خانه خود یک مار کبری نگه‌داری کنید یا پورتال فیسبوک را بخرید؟” و والت موسبرگ بلاگر مشهور در زمینه تکنولوژی پاسخ داده بود “من ترجیح می‌دهم دو عدد مار کبری نگه‌داری کنم.” این عدم اطمینان برترین چهره‌های رسانه‌های حوزه فناوری و همین‌طور جنبش‌هایی مثل Deletefacebook سبب شده است که به این نتیجه برسم که گویا فیسبوک و شرکت‌های تحت سلطه‌اش این بار در چنان شرایطی گیر کرده‌ که احتمال سالم خارج شدنش از این بحران کم به نظر می‌رسد. البته هیچ چیز بعید نیست، اما شاید زمان آن رسیده باشد که شبکه‌های اجتماعی از انحصار فیسبوک خارج بشود.
Human

انسان مجموعه‌ای از اطلاعات و احساسات است

وقتی از کامپیوترها و اسمارت فون‌ها و در کل گجت‌ها صحبت می‌کنیم، در واقع داریم در مورد محصولاتی ساخته دست انسان حرف می‌زنیم که بخش اعظمی از شریان اصلی حیات‌شان، اطلاعات است؛ اطلاعاتی که خود ما به آن‌ها می‌دهیم. یک اسمارت فون فوق پیشرفته را تصور کنید. اسمارت فونی که بهترین و باکیفیت‌ترین دوربین دنیا را دارد، قدرتمندترین پردازنده مرکزی در آن گنجانده شده و بیشترین میزان حافظه داخلی در آن جا خوش کرده است. این اسمارت فون فوق پیشرفته، بدون اطلاعاتی که کاربر به آن می‌دهد به چه دردی می‌خورد؟ دقیقا به هیچ دردی. وسایل کامپیوتری، گجت‌ها و حتی کل دنیای اینترنت بدون اطلاعات ما انسان‌ها درست مثل یک خودروی بودن لاستیک می‌مانند. گران قیمت‌ترین خودروی جهان هم بدون چهار لاستیک سالم به درستی حرکت نمی‌کند و خودرویی هم که حرکت نکند با مشتی آهن‌پاره تفاوتی ندارد. صفحات اینترنتی هم با اطلاعات ما پر می‌شوند. وب‌لاگ‌ها و وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های پیام رسان، همه چیز وابسته به اطلاعات انسان‌ها هستند. این اطلاعات می‌توانند از دانش و آموخته‌ها ریشه بگیرد یا خاطرات و تجربه‌ها یا ترکیبی از همه این موارد. حالا تصور کنید که بخواهند هوش یک انسان را شبیه‌سازی کنند. همان پدیده‌ای که این روزها از آن به عنوان هوش مصنوعی یاد می‌شود. به نظر تو ممکن است در آینده هوش مصنوعی آن‌قدر پیشرفت کند که بتواند به اندازه هوش یک انسان واقعی کامل و جامع باشد؟ من با قطعیت می‌گویم نه. تمام آن‌چه در سریال‌هایی مثل Humans یا بازی‌هایی مثل Detroit: Become Human دیده‌ای، همه چیزی بیش از داستان‌هایی علمی و تخیلی نیستند؛ داستان‌هایی تخیلی که هرگز به واقعیت نخواهند پیوست. ربات‌هایی که آن‌قدر باهوش می‌شوند که می‌توانند بر خلاف برنامه‌ریزی‌های خودشان عمل کنند، مشاهده کنند و بر اساس مشاهدات خودشان تصمیم بگیرند. قلمرو چنین ربات‌هایی هرگز فراتر از داستان‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها و بازی‌های ویدیویی نخواهد رفت. چرا این‌قدر با اطمینان در این مورد صحبت می‌کنم؟ مشخص است. چون انسان فقط یک هوش مبتنی بر اطلاعات نیست. انسان ترکیبی از اطلاعات و احساسات است. بخشی که تکنولوژی هرگز نمی‌تواند به آن وارد شود و آن را شبیه‌سازی کند، احساسات انسانی است. احساسات و عواطف همان بخش بسیار مهمی از انسان‌ها است که شخصیت آن‌ها را شکل می‌دهد و هر انسانی بر مبنای همین احساست و عواطف یا به بیان دیگر بر اساس شخصیت خودش در شرایط مختلف تصمیم‌های متفاوتی می‌گیرد. هیچ رباتی نمی‌تواند احساسات و عواطف انسانی را آن طور که باید و شاید تقلید کند. البته ربات‌ها می‌توانند تا حدودی به این معیارها نزدیک بشوند اما قطعا مثل انسان نمی‌شوند، چه برسد به این‌که از انسان‌ها کامل‌تر بشوند یا بر علیه آن‌ها شورش کنند. اطلاعات ما آدم‌ها به تنهایی از ما یک انسان کامل نمی‌سازند، بلکه این احساسات و عواطف هستند که در نقش یک مکمل ظاهر می‌شوند و شخصیت ما را تکمیل می‌کنند؛ شخصیتی که ممکن است در هر شرایطی به شکل متفاوتی رفتار کند. حتما برای خودت هم پیش آمده. بعضی وقت‌ها در مواجهه با شرایطی ناراحت کننده شاید کاملا تسلیم غم بشوی و گاهی هم ممکن است مقاومت کنی و روحیه خودت را حفظ کنی. در مقابل خشم دیگران گاهی ممکن است تو هم خشمگین شوی و با آن‌ها درگیر شوی و گاهی هم این احتمال وجود دارد که خشم خودت را کنترل کنی و از کنار ماجرا بگذری. می‌بینی؟ هیچ رفتاری در ذهن ما برنامه‌ریزی نشده است، چون احساست و عواطف را نمی‌توان برنامه‌ریزی و پیش‌بینی کرد. حال با این توضیح، چطور می‌شود رباتی ساخت که این تفاوت‌ها را درک کند و بر مبنای آن‌ها خودش برای خودش یک شخصیت بسازد؛ شخصیتی که خودش آن را به وجود بیاورد نه این‌که برایش برنامه‌ریزی کرده باشند؟ تو فکر می‌کنی چنین ربات‌هایی در آینده وجود خواهند داشت؟ فکر می‌کنی تقابل ربات و انسان بالاخره رخ خواهد داد یا این‌که مثل من عقیده داری این تصورات فقط تخیل و داستان‌پردازی است؟
Web Font

چرا فونت؟ چرا ایران یکان؟

اگر نگاهی به دریای بی‌کران وب بیاندازید، و البته منظورم صرفا وب فارسی نیست، چیزی که به وضوح در این عرصه خودنمایی می‌کند، حضور و خودنمایی انواع فونت‌های مختلف است. یکی از جذابیت‌های اینترنتی غرق شدن در گستردگی فونت‌هاست. بسیاری از وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های انگلیسی که تقریبا هر روز با آن‌ها روبه‌رو می‌شوم سعی می‌کنند اتکای خودشان به سلیقه خود در انتخاب فونت‌ها را فریاد بزنند. در واقع فونت‌های خوب یکی از نقاط قوت صفحات برتر اینترنتی به حساب می‌آید. هر فونتی برای خودش یک شخصیت منحصر به فرد دارد و دارای ویژگی‌هایی متمایز است. مزایای انتخاب یک فونت مناسب، به خصوص در وبلاگ‌ها جلوه پیدا می‌کند. یک وبلاگ متکی به محتوای نوشتاری است. حال اگر این محتوای نوشتاری با رسم‌الخط زیبا و در عین حال خوانایی نوشته نشده باشد، قطعا ذهن و چشم مخاطب را خسته می‌کند و این برای یک وبلاگ یعنی کاهش تعداد مخاطبین و ناتوانی در جذب بازدیدکننده. به همین دلیل است که اکثر بلاگرها روی فونت‌ وبلاگ‌های خودشان حساس هستند و سعی می‌کنند فونتی را انتخاب کنند که برای بازدیدکننده‌های‌شان گیرا باشد. این در حالی است که در وب فارسی تا چند سال پیش خبری از نقش مهم فونت یا همان رسم‌الخط نبود. تقریبا تمام صفحات اینترنتی فارسی با فونت‌هایی نوشته می‌شدند که اساسا برای زبان انگلیسی طراحی شده بودند و همخوانی کاملی با زبان فارسی نداشتند. البته این فقط به دنیای وب محدود نمی‌شد، همه چیز حتی نوشتارها و مقالاتی هم که با کامپیوتر نوشته می‌شدند، مثل متونی که با نرم‌افزارهایی همچون Word آماده و بعد چاپ می‌شدند همگی اکثرا یا با فونت تاهوما تولید می‌گردیدند یا فونت آریال که هیچ کدام خوانایی قابل قبولی نداشتند. خوشبختانه طی چند سال اخیر و به لطف عزیزانی همچون مسلم ابراهیمی، رسم‌الخط دیجیتال در زبان فارسی در حال شکل گرفتن و متنوع‌تر شدن است. حالا ما فونت‌های خوبی برای استفاده در وبلاگ‌ها و متون وب و در مجموع تمامی نوشته‌های تولید شده با کامپیوتر داریم، و بله من گفتم فونت‌ها. از کلمه جمع استفاده کردم چون اکنون نه یک فونت بلکه چندین فونت مختلف در اختیار داریم که می‌توانیم از بین آن‌ها بر مبنای سلیقه‌مان گزینه‌های برتر را برگزینیم. این‌ها را تا این‌جا نوشتم تا تاکید کنم که اکر وبلاگ‌نویس هستی باید حتما به فکر انتخاب یک فونت خوب و خوانا برای وبلاگت باشی و این لطف را به خواننده‌های وبلاگت بکنی که نوشته‌هایت را راحت‌تر بتوان خواند. حالا اگر می‌پرسی من چه فونتی را پیشنهاد می‌کنم، باید بگویم که بر مبنای تجربه‌ام هیچ فونتی زیبایی و خوانایی ایران یکان را ندارد. اگرچه مطابق آماری که آقای مسلم ابراهیمی منتشر کرده است، فونت ایران سنس بیشترین طرفدار را در بین سایت‌های مطرح فارسی دارد و ایران یکان در این میان مقام چهارم را به خودش اختصاص داده است، اما با توجه به این‌که ایران یکان عمر کمی دارد و فونت جوانی به حساب می‌آید، می‌توان انتظار داشت که در آینده نه چندان دور میزان اقبال عمومی از این رسم‌الخط بیشتر شود. ایران یکان در اصل بر مبنای فونت یکان طراحی شده است، اما در اصل نسخه کامل‌تر یکان به حساب می‌آید. از آن‌جا که فونت یکان از برخی جهات مشکلاتی داشت، تصمیم بر طراحی مجدد این فونت و حل مشکلات آن گرفته شد، ولی چون تغییرات زیاد و قابل توجه بود نسخه جدید را تحت عنوان یک فونت جدید و ریشه گرفته از فونت یکان منتشر کردند و این‌گونه بود که ایران یکان ابداع شد. تمام متون این وبلاگ بر مبنای فونت ایران یکان نوشته شده است. پس اگر به دنبال نمونه‌ای از این رسم‌الخط هستی می‌توانی این وبلاگ را مورد قضاوت قرار بدهی. در هر صورت حتی اگر از ایران یکان هم خوشت نیامد، پیشنهاد می‌کنم حتما فونت‌های دیگر فارسی را هم مورد بررسی قرار بده و همان موردی را انتخاب کن که به نظرت کامل‌تر و خواناتر است. هر چه باشد بهتر از تاهوما یا آریال است.