Daily Blogging

صد روز وبلاگ‌نویسی پیاپی

این صدمین نوشتار پیاپی من است. من در صد روز گذشته هر روز یک نوشته آماده و منتشر کردم. چند ماه پیش که با چالش سی روز وبلاگ‌نویسی مواجه شدم از پذیرش این چالش شانه خالی کردم چون فکر می‌کردم این کار خیلی خیلی سخت است. برای خودم بهانه می‌آوردم که این کار باعث می‌شود کیفیت نوشته‌ها کاهش پیدا کند. اما از زمانی که تصمیمم را گرفتم صد روز می‌گذرد. صد روز است که وبلاگ‌نویسی را به طور روزانه انجام می‌دهم. حالا چیزی دارم که به خاطرش کری بخوانم. 🙂 امروز برای من یک روز خیلی خاص و ویژه به حساب می‌آید. دوست داشتم می‌توانستم این حس فوق‌العاده را به همه منتقل کنم. فکر کردم با یک کار جدید بتوانم چنین اقدامی را انجام بدهم. در نظر داشتم هم‌زمان با انتشار این مطلب از پوسته جدید وبلاگ هم که در حال طراحی و آماده‌سازی هست پرده‌برداری کنم. اما متاسفانه به دلایل متعدد این پوسته برای امروز آماده نشد. با این همه، این مژده را می‌دهم که در آینده نزدیک بالاخره رونمایی خواهد شد. از پوسته وبلاگ که بگذریم، می‌خواهم کمی در مورد این دستاورد بنویسم. این‌که صد روز وبلاگ‌نویسی پیاپی چه حسی دارد و چطور می‌توان از پس آن برآمد. دوستی داشتم که می‌گفت “همیشه سعی کن راه سختی را طی کنی که اغلب افراد از پیمودنش دوری می‌کنند. مهم این است که آن راه را به نام خودت ثبت کنی.” اگر سوالت این است که صد روز وبلاگ‌نویسی روزانه چه حسی دارد، باید بگویم یک حس فوق‌العاده و هیجان‌انگیز. کسانی که در چالش سی روز وبلاگ‌نویسی شرکت کردند یا شرکت می‌کنند، نه تنها به خودشان ثابت می‌کنند که توانایی نوشتن روزانه را دارند، بلکه وقتی به عقب نگاه می‌کنند و تک تک آن سی نوشته را می‌بینند به خودشان افتخار می‌کنند. چند وبلاگ‌نویس در وبلاگستان فارسی وجود دارند که برای سی روز هر روز یک نوشته جدید در وبلاگ‌شان منتشر کرده باشند؟ شاید صدها بلاگر. چند وبلاگ‌نویس در وبلاگستان فارسی وجود دارند که برای صد روز هر روز یک نوشته جدید در وبلاگ‌شان منتشر کرده باشند؟ شاید ده‌ها بلاگر. مسلما وقتی احساس کنی که به خاطر پشتکارت به موفقیتی رسیدی که تعداد کمی از افراد به آن دست یافته‌اند، وقتی خودت را در یک گروه کم‌جمعیت از افرادی با موفقیت یکسان ببینی، خیلی بیشتر خوشحال و هیجان‌زده می‌شوی. حس شادی بعد از انتشار صدمین پست متوالی، چندین برابر حس موفقیت در چالش سی روز وبلاگ‌نویسی است. اگر می‌خواهی بدانی چطور می‌توان به پله صدم وبلاگ‌نویسی روزانه رسید، باید اعتراف کنم که آن‌قدرها هم آسان نیست. البته من اساسا وبلاگ‌نویسی را کار سختی نمی‌دانم، چون اگر بلاگر به کارش علاقه داشته باشد از نوشتن لذت خواهد برد. ولی برای صد روز وبلاگ‌نویسی پیاپی باید این شور و علاقه خیلی زیاد باشد، آن‌قدر که خودت را راضی کنی حتما هر روز به فکر یک ایده جدید برای نوشتن باشی، حتما هر روز دست به کیبورد بشوی و حتما هر روز سعی کنی بهترین نوشته عمرت را تحویل مخاطبانت بدهی. در پاسخ به این سوال که آیا به این روند ادامه خواهم داد یا نه، باید بگویم که سعیم را خواهم کرد که تا جایی که توانش را دارم این راه را ادامه بدهم. این‌که تا کی این روند ادامه پیدا خواهد کرد، اعتراف می‌کنم که خودم هم نمی‌دانم. اما بد نیست همین‌جا یک چالش جدید را راه‌اندازی کنم. چالش صد روز وبلاگ‌نویسی. کسانی که از چالش سی روز وبلاگ‌نویسی خوش‌شان آمد و به دنبال یک چالش دشوارتر هستند را به این چالش دعوت می‌کنم. اصلا همه بلاگرها را به چالش صد روز وبلاگ‌نویسی دعوت می‌کنم. اگر کسی فکر می‌کند این کار غیرممکن است، کافی است به نود و نه پست قبلی من نگاهی بیاندازد. من ثابت کردم که این کار ممکن است. پس تو هم می‌توانی. دست به کار شو و اگر موفق شدی، حتما لینک صدمین نوشتار متوالی خودت را در بخش کامنت‌ها بگذار تا من و بقیه هم بدانیم که توانستی.
Its Safe

این‌جا اکنون امن‌(تر) است

آن قدیم‌ترها، هشت نه سال پیش که تازگی وبلاگ‌نویسی را شروع کرده بودم، تمام درکم از وبلاگ همین راه‌اندازی یک بلاگ رایگان در سرویس‌های وبلاگ‌دهی رایگان بود. همین که یک قالب از بین قالب‌های از پیش طراحی شده انتخاب کنم و بدون هیچ دردسری شروع کنم به نوشتن و منتشر کردن نوشتارهایم فکر می‌کردم الان دیگر آخر وبلاگ‌نویسی هستم. اما به هر حال از آن‌جا که هر موضوعی به مرور و با تجربه آموخته می‌شود، من هم کم‌کم فهمیدم که سیاره وبلاگ‌نویسی فقط در نوشتن خلاصه نمی‌شود بلکه بخش مهم‌تری هم دارد؛ بخش هدایت فنی وبلاگ. دیری نگذشت که فهمیدم داشتن یک وبلاگ با دامنه و هاست شخصی خیلی بهتر از استفاده کردن از سرویس‌های وبلاگ‌دهی رایگان است چون در آن صورت کنترل بیشتری روی محتوا و خود وبلاگ دارم. بعد با وردپرس آشنا شدم و هر چه جلوتر رفتم متوجه شدم که چطور باید با این سیستم مدیریت محتوا کار کنم. آن لحظه فکر کردم که دیگر همه چیز را می‌دانم، اما قدم به قدم متوجه شدم که برای برخی از تغییرات جزئی در پوسته‌ها باید با CSS و HTML آشنایی پیدا کنم. آشنا شدن با این عرصه‌ها به من این توانایی را داد که هر کجا از پوسته وبلاگ را که لازم می‌دانستم، تغییر بدهم. همان دوران بود که با مفهوم فونت‌ها آشنا شدم و فهمیدم که برای داشتن یک وبلاگ خوانا باید حتما از یک رسم‌الخط خوب کمک گرفت. در مجموع هر روز که از عمر وبلاگ‌نویسی من گذشت با مفاهیم مختلفی مواجه شدم و پی بردم که برای درک این مفاهیم باید سطح دانش خودم را بالاتر ببرم؛‌ بالاتر از یک نویسنده معمولی. این‌ها را گفتم که بگویم این وبلاگ امروز یک تغییر مهم کرده است. در ادامه کسب تجربه‌ام در سیاره وبلاگ‌نویسی، این را متوجه شدم که اگر وبلاگ خودم را جدی می‌گیرم و اگر می‌خواهم که این وبلاگ را کامل‌تر کنم، یک کار خیلی مهم را از قلم انداخته‌ام و آن چیزی نیست جز استفاده کردن از پروتکل HTTPS. برای کسانی که احتمالا نمی‌دانند باید بگویم این پروتکل در واقع نسخه ایمن همان پروتکل HTTP معمولی هست. اما اهمیت استفاده از HTTPS در این است که اولا صفحات اینترنتی را برای کاربران و بازدیدکننده‌ها و همین‌طور صاحبان آن صفحات اینترنتی امن‌تر می‌کند، و هم این‌که موتورهای جست‌وجو و به خصوص گوگل به صفحات اینترنتی مبتنی بر این پروتکل امن اهمیت بیشتری می‌دهند و آن‌ها را بر باقی صفحات ناایمن مقدم می‌دانند (گرچه در حال حاضر اهمیت زیادی به سئو نمی‌دهم ولی به هر حال…). این شد که تصمیم گرفتم یک گواهی SSL خریداری کنم و این دامنه را به HTTPS انتقال بدهم. شاید این تغییر چون ظاهری نیست چندان به چشم نیاید، اما اگر در این مورد اطلاعات کافی داشته باشی می‌دانی که تغییر مهمی است.  حالا می‌توانی با پروتکل HTTPS به این وبلاگ دسترسی پیدا کنی. بنابراین با خوشحالی اعلام می‌کنم که اکنون این وبلاگ امن(تر) است.
Order

وسواسی نیستم، فقط نظم را دوست دارم

گاهی اوقات پیش خودم فکر می‌کنم اگر کسی من را نشناسد و نگاهی به زندگی من بیاندازد ممکن است به این نتیجه برسد که من وسواسی هستم. من از آن دسته از آدم‌هایی هستم که دوست دارم همه چیز مطابق نظم و ترتیب خاصی پیش برود. مثلا اگر به من یک دسته قاشق و چنگال و یک کشوی کابینت بدهی، تا وقتی همه قاشق‌ها را کنار هم و همه چنگال‌ها را کنار هم نچینم آرام نمی‌گیرم. اگر یک دسته مجله با ابعاد مختلف به من بدهی، تا وقتی همه را بر اساس اندازه‌شان مرتب نکنم دست بر نخواهم داشت. از این نوع مثال‌ها در زندگی من زیاد هست. به عنوان مثال اگر بنا باشد یک چمدان یا یک کیف را بچینم، حتما خودم را ملزم می‌دانم که لباس‌ها را در یک قسمت، وسایل شخصی را در یک قسمت جداگانه و سیم و کابل و لپ‌تاپ و باقی چیزها را هم در یک قسمت مجزا به طور کاملا مرتب قرار بدهم تا اگر نیاز به هر کدام‌شان داشتم بدانم باید دقیقا به کدام قسمت از کیف مراجعه کنم. اگر برایت سوال شده، باید بگویم بله، وقتی یک کیف یا قفسه یا چمدان یا میز نامرتب می‌بینم اعصابم خورد می‌شود. اگر به این می‌گویند وسواسی مشکلی با آن ندارم. اصلا نمی‌دانم وسواسی بودن خاصیت مثبتی است یا منفی. نسبت به آدم‌های وسواسی حس بدی ندارم، اما نسبت به آدم‌های نامنظم به طور پیش‌فرض دید منفی دارم. البته من آدم‌های خیلی خیلی وسواسی را هم دیده‌ام. کسانی که مدام در حال تمیز کردن وسایل خانه و محل کارشان هستند و تا وقتی همه چیز برق نزند ول کن نیستند. در این زمینه من جزو این دسته از آدم‌ها قرار نمی‌گیرم. گاهی اوقات برایم پیش می‌آید که شاید هفته‌ها حال و حوصله تمیز کردن اطرافم را پیدا نمی‌کنم. البته به لطف حفظ نظم، به این زودی‌ها محیط اطرافم از ریخت و قیافه نمی‌افتد ولی مسلما کثیف می‌شود و تا وقتی حوصله‌اش را نداشته باشم تمیز نمی‌کنم. همین دوگانگی‌ها باعث می‌شود شک کنم جزو وسواسی‌ها حساب می‌شوم یا نه. گرچه گفتم نسبت به وسواسی بودن حس بدی ندارم، اما برای آدم‌هایی که بیش از حد روی تمیزی و نظافت و نظم حساس هستند حس دلسوزی به من دست می‌دهد. همین حس دلسوزی شاید باعث می‌شود که زیاد درگیر این موضوع نشوم. تو چطور فکر می‌کنی؟ آیا تو خودت را جزو وسواسی‌ها می‌دانی؟ من را چطور؟ به نظرت حفظ نظم در زندگی فکر خوبی است یا این‌که بی‌نظمی را ترجیح می‌دهی؟
Blogging 100 Days

صدمین نوشتار وبلاگ

این صدمین پست من در این وبلاگ است. حقیقت را بگویم، خودم خیلی شگفت‌زده و خوشحال هستم. به یاد ندارم قبلا در تمام نه سال فعالیتم در حیطه وبلاگ‌نویسی، تعداد مطالبم در یک وبلاگ سه رقمی شده باشد. مجموع نوشته‌هایم تا امروز را که نمی‌دانم و حسابش از دستم در رفته است، اما مطمئنم این اولین بار است که در یک وبلاگ تعداد نوشته‌هایم به عدد صد می‌رسد. اعتراف می‌کنم روزی که این وبلاگ را راه‌اندازی کردم حتی فکرش را هم نمی‌کردم که آن را به این‌جا برسانم. گرچه من این وبلاگ را تحت یک دامنه دیگر در مهر ماه سال ۱۳۹۴ راه‌اندازی کردم، ولی با توجه به این‌که وبلاگ شخصی من با دامنه جدید کم‌کم شکل فعالیت متفاوتی پیدا کرد، پس من هم تاریخ تاسیس این وبلاگ را همان دوم اردیبهشت ۹۶ می‌دانم، یعنی همزمان با تاریخ انتشار اولین پست آرشیو وبلاگ. با این حساب، من در دومین سال فعالیت این وبلاگ موفق شده‌ام صدمین پست خودم را تقدیمت کنم. امیدوارم تو به عنوان مخاطب من تا اینجای کار از نوشتارهایم راضی بوده باشی. طی چند هفته گذشته بارها با خودم فکر کردم در صدمین پست خودم در مورد چه چیزی بنویسم بهتر است؟ هزاران ایده مختلف به ذهنم خطور کرد، اما در نهایت فکر می‌کنم منطقی باشد اگر بخواهم چند خطی در مورد آینده این وبلاگ بنویسم تا بدانی چه نقشه‌هایی در سر می‌پرورانم. پیش از هر چیز، این را مشخص کنم که روند وبلاگ‌نویسی روزانه من قرار است همچنان ادامه پیدا کند. طبق وعده‌هایی که حدود دو ماه پیش به خودم دادم، تا جایی که توانایی کافی داشته باشم هر روز یادداشتی هر چند کوتاه و مختصر در این وبلاگ منتشر خواهم کرد، آن هم با هر موضوع جالبی که به ذهنم برسد. من بر این باور هستم که یک وبلاگ شخصی باید چنین باشد، پس این نظم تولید محتوا را حفظ خواهم کرد. به غیر از این، به زودی قرار است ظاهر این وبلاگ کمی تغییر کند. از چند روز پیش با یکی از دوستان خیلی خوبم آقای عباس شکیبا و دوستان دیگر مشغول تبادل نظر در مورد ظاهر جدید این وبلاگ هستیم و طرح‌های اولیه آن را آماده کرده‌ایم. دوست ندارم در این مورد اطلاعات بیشتری را افشا سازم چون می‌خواهم سورپرایزت کنم. فقط در همین حد بگویم که قرار است با یک ظاهر کاملا مینیمال مواجه بشوی. به دلایلی که بعدا در موردشان خواهم نوشت، این وبلاگ تنها جایی در دنیای آنلاین خواهد بود که بیشتر وقتم را در آن خواهم گذراند و به همین خاطر می‌خواهم توجه بیشتری به آن داشته باشم. فکر می‌کنم با این تغییرات، این‌جا نه تنها برای من بلکه برای تو هم جالب‌تر و جذاب‌تر از گذشته بشود. شاید انتظار داشتی برای صدمین پست وبلاگ با یک مقاله مفصل و طولانی مواجه بشوی، اما من سادگی و اختصار را بیشتر می‌پسندم. دقیقا صد روز دیگر در مقاله دویستم خودم، باز هم در مورد آینده این وبلاگ گپ خواهیم زد.