اپل حالا رسما یک پنهان‌کار است

امروز در خبرها خواندم که شرکت اپل گزارش مالی مربوط به سه ماهه چهارم سال مالی جاری خود را منتشر کرده است. اساسا گزارش‌های مالی شرکت‌های بزرگ از این جهت مهم است که می‌توان اطلاعات زیاد و مفیدی از آن استخراج نمود؛ اطلاعاتی که شاید خود شرکت‌ها دوست نداشته باشند به طور مستقیم آن‌ها را افشا کنند.

گرچه اهمیت این نوع گزارش‌ها برای سرمایه‌گذارهای شرکت‌ها خیلی مهم‌تر است، اما من و تو و هر کس که از محصولات آن شرکت استفاده می‌کنند یا اخبارش را دنبال می‌کنند هم می‌توانند اطلاعات جالبی از این گزارش‌ها بیرون بکشند. و البته از آن‌جا که اپل یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنولوژی است که در تمام دنیا از جمله ایران هم طرفداران و مصرف‌کنندگان زیادی دارد، اهمیت توجه به این گزارش مالی را دو چندان می‌کند.

در بین تمام حرف‌هایی که در این گزارش مالی زده شد، بیش از همه این نکته توجه من را جلب کرد که اپل اعلام کرد که از این پس قصد ندارد آمار میزان فروش محصولاتی همچون آیفون‌ها و آیپدها و مک‌ها را به طور جداگانه و به تفکیک دیوایس اعلام کند. پیش از این، اپل سیاستی مشابه را در مورد محصولاتی همچون اپل واچ و ایرپاد و هوم پاد در پیش گرفته بود و میزان فروش همه این دیوایس‌ها را در قالب یک دسته‌بندی واحد با عنوان “محصولات متفرقه” ارائه می‌داد.

جذابیت این خبر زمانی روشن می‌شود که بدانیم میزان فروش آیفون نسبت به سال گذشته میلادی هیچ تغییری نکرده است. گرچه آمار میزان فروش هر دیوایس به طور مجزا می‌تواند نشان دهنده میزان موفقیت آن دیوایس و در نتیجه میزان موفقیت عملکرد شرکت در بازار باشد، اما اپل در این گزارش مالی ادعا کرد که این شرکت دیگر به این موضوع اعتقادی ندارد و در عوض مایل است آمار عملکرد کلی شرکت را ملاک قرار دهد.

با این‌که اپل در این گزارش اعلام کرد که میزان درآمد کل شرکت از فروش محصولاتش ۲۹ درصد رشد داشته است، اما این دقیقا به معنای عملکرد بهتر و فروش بیشتر محصولات اپل نیست. همان‌طور که همه می‌دانیم، قیمت محصولات جدید شرکت اپل خیلی بیشتر از سال‌های گذشته شده است. افزایش درآمد شرکت نشانه فروش بیشتر آیفون‌ها و مک‌ها و آیپدها نیست، بلکه نشان دهنده این است که اپل با بالا بردن قیمت محصولاتش موفق شده پول بیشتری از طرفداران دو آتشه خود بیرون بکشد، نه این‌که به تعداد خریداران محصولاتش اضافه کند؛ تصوری که با پنهان‌کاری اپل در افشای میزان فروش هر محصول به طور جداگانه، قوت می‌گیرد.

بنابراین، با یک حساب خیلی ساده می‌توان به این نتیجه رسید که تعداد خریداران محصولات اپل در حال حاضر رو به افول است و اپل هم در برابر این واقعیت سیاست پنهان‌کاری را در پیش گرفته است. سوالی که مطرح می‌شود این است که اپل تا چه زمانی می‌تواند این موضوع نسبتا آشکار را مخفی نگه دارد و آیا دوباره قادر خواهد بود که به جای استخراج پول بیشتر از طرفدارانش، به فکر ارائه محصولات جذاب برای خریداران بیشتر باشد یا خیر.

پورتال؛ تناقضی عجیب از فیسبوک

چند وقت پیش در بین اخبار دنیای تکنولوژی به خبر جالبی برخوردم؛ فیسبوک می‌خواهد یک دیوایس جدید به نام پورتال را روانه بازار کند. پورتال در واقع یک صفحه نمایش مجهز به دوربین است که هدفش این است که بتوانی با این دیوایس به شکل راحت‌تری با دوستانت در فیسبوک ارتباط صوتی و تصویری برقرار کنی. پورتال می‌تواند صداهای مزاحم را حذف کند و صدای تو را تقویت نماید یا این‌که با دوربینش تو را دنبال کند و ارتباط خوب و باکیفیتی را برای تو و دوستان فیسبوکی‌ات فراهم سازد. تقریبا شبیه یک اسپیکر هوشمند مجهز به صفحه نمایش و دوربین، ساخته شده توسط شرکت فیسبوک.

حالا کجای این خبر جالب است. خوب اگر اخبار مربوط به فیسبوک را دنبال کرده باشی متوجه نکات جالب این تصمیم فیسبوک خواهی شد. فیسبوک در حال حاضر با مشکلات بسیار زیادی مواجه شده است. مهم‌ترین مشکل هک شدن این پلتفرم است که سبب شده اطلاعات خصوصی میلیون‌ها نفر از کاربران این شبکه اجتماعی به دست هکرها بیافتد. این موضوع و همین‌طور موضوعاتی از قبیل دخالت‌های سیاسی فیسبوک و رصد رفتار کاربران برای نشان دادن تبلیغات هدفمند و خیلی از مشکلات دیگر سبب شده است که جنبشی در توییتر شکل بگیرد به نام deletefacebook و با هدف حذف کردن اکانت‌ها از این شبکه اجتماعی برای مقابله با تصمیمات اشتباه این شرکت و عدم اهمیت دادن مدیران فیسبوک به حریم خصوصی و اطلاعات محرمانه کاربرانش.

گرچه فیسبوک یک زمانی برای خودش بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین شبکه اجتماعی بود و این بازار را تحت سلطه خودش درآورده بود، اما اکنون با مشکلات متعددی روبه‌رو شده است که پایه‌های پادشاهی این پلتفرم بر دنیای شبکه‌های اجتماعی را به لرزه در آورده است. مارک زاکربرگ که زمانی برای فرار از این وحشت که پلتفرم‌های رقیب گوی سبقت را از فیسبوک بربایند، رقبا را یا می‌خرید یا بدون هیچ واهمه‌ای از آن‌ها کپی می‌کرد و با خاک یکسان‌شان می‌کرد، اکنون با استعفای مدیران و موسس‌های پلتفرم‌هایی که توسط فیسبوک خریداری شده‌اند نشان داده است که شیوه مدیریت این شرکت طوری نبوده است که بتواند رضایت این مدیران و موسس‌ها را جلب کند و این یعنی وضعیت کارمندان و مدیران شرکت فیسبوک در شرایط چندان مناسبی به سر نمی‌برد.

اما برگردیم به پورتال. یادم نیست دقیقا چه زمانی بود، اما چندین ماه پیش مارک زاکربرگ عکسی از محیط کار خودش منتشر کرد. نکته اصلی این عکس آن بود که مارک روی دوربین لپ‌تاپ خودش را با چیزی مثل چسپ پوشانده بود. حالا تصور کنید که شرکتی که مدیرش دوربین لپ‌تاپ خودش را می‌پوشاند، یک دیوایس مجهز به دوربین عرضه کرده تا همه کاربران خودش را به استفاده از دوربین تشویق نماید؛ آن هم شرکتی که در این چند وقت ثابت کرده توانایی و یا حتی تمایلی به حفاظت از اطلاعات خصوصی کاربران خودش ندارد!

امروز در توییتر داشتم بازخورد کاربران مطرح و بلاگرها و منتقدهای مشهور دنیای فناوری را می‌خواندم و به توییت جذابی برخوردم. نیلی پتل سردبیر وبلاگ Engadget توییت کرده بود که “شما ترجیح می‌دهید در خانه خود یک مار کبری نگه‌داری کنید یا پورتال فیسبوک را بخرید؟” و والت موسبرگ بلاگر مشهور در زمینه تکنولوژی پاسخ داده بود “من ترجیح می‌دهم دو عدد مار کبری نگه‌داری کنم.”

این عدم اطمینان برترین چهره‌های رسانه‌های حوزه فناوری و همین‌طور جنبش‌هایی مثل Deletefacebook سبب شده است که به این نتیجه برسم که گویا فیسبوک و شرکت‌های تحت سلطه‌اش این بار در چنان شرایطی گیر کرده‌ که احتمال سالم خارج شدنش از این بحران کم به نظر می‌رسد. البته هیچ چیز بعید نیست، اما شاید زمان آن رسیده باشد که شبکه‌های اجتماعی از انحصار فیسبوک خارج بشود.

رویدادی برای معرفی ضعیف چند محصول نسبتا خوب اما زشت و تکراری

دیشب بالاخره نوبت گوگل رسید که محصولات جدید خودش را معرفی کند. راستش را بخواهی تا همین چند ساعت قبل از شروع رویداد انتظار نداشتم اتفاق جدید یا هیجان‌ انگیزی رخ بدهد، چون تقریبا همه چیز از قبل لو رفته بود. اما توییتی که اکانت گوگل در توییتر منتشر کرد سبب شد کنجکاوی من و خیلی‌های دیگر جلب شود. گوگل در توییت خود نوشته بود که اگر فکر می‌کنید همه چیز را در مورد محصولات جدید ما می‌دانید پس حتما امشب کنفرانس را ببینید. این توییت باعث شد همه به این فکر بیافتند که شاید تمام آن تصاویر و ویدیوهای لو رفته از محصولات جدید گوگل بیخود بوده و گوگل در واقع تمام این مدت داشته سر به سر همه می‌گذاشته، یا حداقل پای اسمارت فونی در میان هست که هیچ چیز از آن لو نرفته است.

با این تفکر رویداد دیشب گوگل را با دقت مشاهده کردم و در نهایت فهمیدم هیچ خبری نبوده و اطلاعات لو رفته تقریبا همگی صحیح بوده‌اند و خبری هم از یک دیوایس اسرار آمیز نبود. گرچه از بابت توییت شیطنت آمیز گوگل کمی ناراحت شده بودم، اما این ناراحتی در مقابل حس بدی که از اجرای بسیار ضعیف پرزنترها در این رویداد به من دست داد چندان قابل توجه نبود. ارائه دهندگان به شکل خیلی مشخصی سعی داشتند آن‌چه حفظ کرده‌اند را بدون کم و کاست تحویل مخاطبان بدهند ولی خیلی از مواقع در این زمینه موفق نبودند، تپق می‌زدند یا بخشی از حرف‌ها یادشان می‌رفت و چند ثانیه سکوت می‌کردند تا حرف‌شان یادشان بیاید، گاهی هم سوتی می‌داند و از تصاویر روی پرده عقب می‌افتادند. البته اجرای شرکت‌های دیگر هم چندان تعریفی ندارد، اما از گوگل انتظار چنین اجرای ضعیفی نمی‌رفت.

از اجرا که بگذریم، می‌رسیم به خود محصولات. اولین محصول که گوگل هوم هاب نام داشت در واقع همان اسپیکر هوشمند گوگل هوم بود که به یک صفحه نمایش مجهز شده بود. در مورد این محصول تقریبا چیز جدیدی وجود نداشت چون قبل از گوگل، شرکت‌های دیگر دست به کار شده بودند و نمونه‌های مشابه و حتی بهتر و زیباتری ساخته بودند. شاید بزرگ‌ترین مزیت گوگل هوم هاب این باشد که توسط خود گوگل ساخته شده و هماهنگی بیشتری با اکوسیستم نرم‌افزاری این شرکت دارد. محصول بعدی گوگل پیکسل اسلیت بود که در واقع رقیبی است برای مایکروسافت سرفیس پرو یا آیپد شرکت اپل. این دیوایس در واقع همه آن چیزی است که می‌توان از یک تبلت هیبرید انتظار داشت، فقط با این تفاوت که مبتنی بر سیستم عامل کروم است. پیکسل اسلیت از نظر ظاهری شبیه به آیپد پرو و از نظر نرم‌افزاری تا حدودی شبیه مایکروسافت سرفیس پرو است، ولی با این همه از نظر من در بین این سه دیوایس، تا این‌جا سرفیس پرو کامل‌ترین و بهترین است.

از این موارد که بگذریم می‌رسیم به محصولات اصلی که همان پیکسل ۳ و پیکسل ۳ اکس ال هستند. همان محصولاتی که مدت‌ها منتظرشان بودیم و ستاره اصلی این رویداد بودند. اساسا گوگل در سری پیکسل هیچ وقت در طراحی ظاهری حضور درخشانی نداشته و این سری از پیکسل فون‌ها هم بر همین قانون مبتنی هستند. مشکلی که از نظر سخت‌افزاری به پیکسل ۳ اکس ال وارد است، همان ناچ بزرگ و زشت بالای صفحه نمایش است. صد رحمت به ناچ آیفون ۱۰، حداقل روی آیفون ۱۰ این ناچ به یک دردی می‌خورد، وگرنه در پیکسل ۳ اکس ال خبری از آنلاک گوشی با اسکن چهره هم نیست!

خوشبختانه روی پیکسل ۳ ناچی دیده نمی‌شود. البته هر دو دیوایس لبه‌های پایین بزرگی دارند برای گنجاندن اسپیکرهای استریو که این از نظر من مزیت بزرگی است. قدرت همیشگی گوگل در اسمارت فون‌هایش همان دوربین است که در این سری هم این قدرت دیده می‌شود؛ چه از نظر نرم‌افزاری و چه سخت‌افزاری. البته توانایی‌های نرم‌افزاری سری پیکسل همیشه در بین دیوایس‌های اندرویدی برترین بوده و هست و احتمالا خواهد بود.

نمی‌خواهم بیش از این به موضوع و جزئیاتش بپردازم، اما به نظرم ستاره اصلی این مراسم پیکسل ۳ بود که از پیکسل ۳ اکس ال کوچک‌تر اما زیباتر به نظر می‌رسید. می‌دانم که ناچ این روزها به یک استاندارد بین شرکت‌های سازنده سخت‌افزارهای موبایل تبدیل شده است، اما خوشبختانه در این مورد هنوز سامسونگ وارد بازی نشده است و ترجیح داده سبک طراحی خودش را حفظ کند. در حال حاضر فکر می‌کنم سری گلکسی اس و نوت عنوان زیباترین و بهترین اسمارت فون‌های نسل کنونی را در اختیار دارند. بگذریم که از برخی جهات همچون تعداد پیکسل‌ها در هر اینچ، اسمارت فون خودم یعنی گلکسی اس ۹ پلاس قوی‌تر از پیکسل ۳ و پیکسل ۳ اکس ال است.

مرثیه‌ای برای گوگل پلاس

خبر کوتاه بود و شکه کننده: گوگل قصد دارد به زودی درب‌های گوگل پلاس را بر روی عموم کاربران ببندد. دلایلی که گوگل برای این اقدام آورده ناراحت کننده است. گوگل با انتشار این خبر اعتراف کرده که در سال ۲۰۱۵ اطلاعات برخی از کاربران این پلتفرم لو رفته است ولی گوگل تا امروز ترجیح داده چیزی نگوید، به جز این، میزان استفاده کاربران از گوگل پلاس خیلی کمتر از چیزی بود که فکر می‌کردیم. طبق آماری که خود گوگل داده، بیش از ۹۰ درصد کاربران کمتر از ۵ ثانیه در این پلتفرم وقت می‌گذرانند!

حقیقتش را بخواهی، کم و بیش انتظارش را داشتم. خیلی وقت بود که گوگل پلاس مرده بود و فقط مثل یک مرده متحرک این سو و آن سو می‌رفت. با توجه به شناختی که از گوگل داشتم فکر می‌کردم خیلی زودتر از این‌ها تیر خلاص را به پلاس بزند. گوگل پلاس در سال ۲۰۱۴ مرد، همان روزی که ویک گاندوترا یعنی خالق گوگل پلاس از آن جدا شد، گوگل پلاس هم به یک کمای عمیق رفت.

اساسا گوگل پلاس تلاشی بود از سوی گوگل برای رقابت با بزرگانی چون فیسبوک؛ هدف این بود که گوگل بتواند همان جایگاهی را در دنیای شبکه‌های اجتماعی به دست بیاورد که اکنون در موتورهای جست‌وجو دارد. گرچه این اولین تلاش گوگل برای تصاحب این بازار نبود. شاید یادت بیاید اورکات را که در سال ۲۰۰۴ متولد شد و ده سال بعد متوقف شد، یا گوگل فرندز کانکت که سال ۲۰۰۸ به وجود آمد و سال ۲۰۱۲ نابود شد، یا گوگل باز که ۲۰۱۰ پدید آمد و ۲۰۱۱ ناپدید گردید.

اما وجه تمایز گوگل پلاس نسبت به تلاش‌های قبلی گوگل، دیدگاهی بود که پلاس بر آن بنا شده بود. بنای اصلی گوگل پلاس بر طبقه‌بندی ارتباطات در شبکه‌های اجتماعی بود آن هم با یک ایده ناب و فوق‌العاده به نام حلقه‌ها. حقیقت را بگویم، این‌که می‌شد خیلی ساده‌تر از فیسبوک افراد و دوستان را در قالب حلقه‌ها از هم متمایز کرد و برای هر حلقه محتوای خاصی را به اشتراک گذاشت فکر خیلی جذابی بود. همین فکر جذاب باعث شد از همان روزهای اول راه‌اندازی گوگل پلاس عضوش بشوم. فکر می‌کردم با این ایده، گوگل پلاس خیلی زود به یک شبکه اجتماعی مهم و تاثیرگذار تبدیل خواهد شد.

اوایل همه نشانه‌ها چنین چیزی را ثابت می‌کرد. هر روز به تعداد کاربران این پلتفرم اجتماعی اضافه می‌شد و گوگل مسلما از این موضوع خیلی راضی بود. اما نکته‌ای که گوگل فراموش کرده بود این بود که برای راضی کردن حدود یک میلیارد کاربر فیسبوک در آن زمان برای پیوستن به یک شبکه اجتماعی جدید، به چیزی فراتر از این‌ها نیاز هست. اگر می‌پرسی دقیقا چه، مسلما نمی‌توانم جوابت را بدهم چون اگر پاسخ این سوال مشخص بود قطعا تا الان یک شبکه اجتماعی دیگر روی دست فیسبوک بلند می‌شد. اما به هر حال برای مقابله با غولی مثل فیسبوک باید بیشتر تلاش می‌شد.

به هر حال، گوگل پلاس نتوانست آن چیزی بشود که ویک گاندوترا از ابتدا برایش می‌کوشید. دلایل زیادی هم برای این موضوع وجود دارد، مثلا تاکید گوگل بر روی اجباری کردن عضویت در گوگل پلاس برای استفاده از باقی سرویس‌های گوگل یا عدم توانایی مدیریت اسپم‌ها در این پلتفرم یا دیر پاسخ دادن به انتقادها در رابطه با گوگل پلاس، همه و همه دست به دست هم دادند تا این شبکه اجتماعی نیز مثل تلاش‌های قبلی گوگل محکوم به شکست بشود.

با این همه، به نظر من این آخرین باری نخواهد بود که گوگل برای تصاحب دنیای شبکه‌های اجتماعی دست به کار می‌شود. گوگل پلاس شاید تا امروز معروف‌ترین شبکه اجتماعی گوگل پلاس بوده باشد که گرچه به زودی برای عموم کاربران از بین خواهد رفت، اما میراث ارزشمندی هم برای همگان از خودش به جای گذاشت؛ مثل گوگل Photos یا سرویس چت تصویری Hangouts یا کنفرانس زنده ویدیویی Hangouts On Air که الان به شکل Youtube Live بقا یافته است.

از آن‌جا که گوگل عاشق جمع‌آوری اطلاعات از کاربران است و یک شبکه اجتماعی به او این امکان را می‌دهد که اطلاعات بیشتری در مورد ما کسب کند، پس حتما در آینده (نزدیک یا دور) شاهد یک شبکه اجتماعی دیگر از گوگل خواهیم بود. فقط سوال این‌جاست که آیا تلاش بعدی گوگل هم با شکست مواجه خواهد شد یا همان چیزی می‌شود که گوگل در این سال‌ها می‌خواسته؟

من فقط یک گذرواژه را حفظ کرده‌ام

گذرواژه‌ها و نام‌های کاربری کلید اصلی زندگی ما در دنیای دیجیتال محسوب می‌شوند. در هر سرویسی که بخواهید عضو بشوید یا از هر اپلیکیشن جدیدی بخواهید استفاده نمایید، بالاخره به یک نام کاربری و گذرواژه احتیاج پیدا می‌کنید. به ذهن سپردن یکی دو نام کاربری و گذرواژه کار سختی نیست، اما اکثر ما در سرویس‌ها و سایت‌ها و اپلیکیشن‌های پرشماری حساب کاربری داریم و حفظ کردن این همه گذرواژه مسلما کار ساده‌ای نیست.

برخی‌ها با استفاده کردن از یک گذرواژه و نام کاربری یکسان برای تمامی سرویس‌های مورد استفاده خودشان، دشواری به خاطر سپردن گذرواژه‌های مختلف را دور می‌زنند. برخی دیگر از گذرواژه‌های ساده استفاده می‌کنند تا آن‌ها را فراموش نکنند. عده‌ای هم هستند که یک کلمه پایه را به عنوان گذرواژه اصلی خود انتخاب می‌کنند و سپس برای هر سرویس یا اپ مورد استفاده خود، یک کلمه مرتبط به آن اضافه می‌کنند.

راه‌های فراوانی برای ساده کردن پروسه حفظ کردن گذرواژه‌ها و نام‌های کاربری وجود دارد، اما قطعا هیچ کدام از آن‌ها از امنیت کامل برخوردار نیستند. این‌جاست که چیزی به اسم پسورد منیجر به کمک ما می‌آید. پسورد منیجرها نه تنها قادر هستند گذرواژه‌های پیچیده‌ای برای هر کدام از حساب‌های کاربری ما تولید کنند، بلکه با ذخیره کردن این گذرواژه‌ها و نام‌های کاربری، مسئولیت حفظ کردن آن‌ها را از روی دوش ما برمی‌دارند.

خوشبختانه پسورد منیجرهای فراوانی با امکانات و توانایی‌های مختلف طراحی و منتشر شده‌اند که هر کاربری می‌تواند بر مبنای سلیقه خودش یکی را انتخاب کند. پیشنهاد من به تو، سرویسی به نام وان پسورد است.

بنا به تجربه من، وان پسورد یکی از ایمن‌ترین، خوش ساخت‌ترین و تواناترین سرویس‌های مدیریت گذرواژه‌هاست. وان پسورد یک سرویس مولتی پلتفرم است که روی سیستم عامل‌ها و مرورگرهای مختلفی قابل استفاده است که ساختن و نگه‌داری گذرواژه‌های ایمن و قدرتمند را بسیار ساده می‌کند.

البته وان‌پسورد فقط برای ساختن و ذخیره کردن نام‌های کاربری و گذرواژه‌ها ساخته نشده است، این سرویس امکانات فراون دیگری هم دارد؛ از ذخیره ایمن یادداشت‌های شخصی و کارت‌های بانکی گرفته تا نگه‌داری اطلاعاتی همچون پاسپورت‌ها و هویت‌ها. وان‌پسورد هر آن‌چه از امنیت در دنیای دیجیتال بخواهی را در اختیار تو می‌گذارد.

از نظر من، وان‌پسورد یک ابزار کامل و جامع برای حفظ اطلاعات مهم اینترنتی و غیر اینترنتی است و هماهنگی آن با انواع سیستم عامل و مرورگر، سادگی استفاده از آن را دو چندان می‌کند. راستی، تو از پسورد منیجرها استفاده می‌کنی؟ از کدام‌شان؟

اپل؛ هر سال ناامید کننده‌تر از پارسال

کسانی که تا حدودی با من آشنا هستند خوب می‌دانند که من عاشق دنیای تکنولوژی هستم و همیشه در مورد کنفرانس‌ها و رویدادها و محصولات جدید شرکت‌های فناوری صحبت به میان می‌آورم، به خصوص اگر حرف از اپل باشد. این بار هم مسلما در مورد رویداد معرفی آیفون‌های جدید حرف‌های زیادی دارم، گرچه تا امروز منتظر ماندم تا به طور کامل در مورد محصولات و خود رویداد به خوبی تحقیق کنم و شتاب‌زده قضاوت نکنم.

امسال هم مثل پارسال، اپل سه مدل آیفون جدید معرفی کرد (و یک مدل جدید از اپل واچ که البته نمی‌خواهم این‌جا به آن بپردازم). حتما با خواندن تیتر این نوشته متوجه شده‌ای که احساس من نسبت به این آیفون‌ها و خود رویداد چگونه است. مسلم است که راضی نیستم.

روزی روزگاری نه چندان دور، اپل معروف بود به تمرکزش روی معرفی محصولاتی کمتر اما باکیفیت‌تر. در دورانی که شرکت‌های رقیبی همچون سامسونگ سالانه بیش از چندین دیوایس جدید روانه بازار می‌کردند، اپل هر سال نهایتا دو اسمارت فون عرضه می‌نمود که هر کدام در نوع خودشان شاهکاری در طراحی و کیفیت و ساختار بودند. اما در این دو سه سال اخیر، روند کاری اپل به شدت تغییر کرده است و تقریبا شکل و شمایل رقبایش را پیدا کرده است.

شاید بگویی به هر حال بازار تغییر می‌کند و شرکتی که تغییرات بازار را متوجه نشود قطعا محکوم به شکست است. این حرف تا حدودی درست است، اما در مورد اپل این تغییرات به شکل مثبتی رخ نداده‌اند. این شرکت آن‌چنان دچار تکبر شده است که خودش به جای مصرف‌کننده‌ها تصمیم می‌گیرد که آن‌ها به چه چیزی نیاز دارند و چه چیزی برای آن‌ها بیهوده است. اگر شرکت‌های رقیب مدام در حال آزمودن بازخورد ویژگی‌های مختلف در دیوایس‌های خود هستند، اما اپل چنین کاری نمی‌کند و خودش در مقام تصمیم‌گیرنده ظاهر می‌شود.

مثلا امسال با معرفی سه دیوایس جدید با ظاهری مشابه آیفون ۱۰، حسگر اثر انگشت به طور کلی از خط تولید آیفون حذف شد؛ فیچری که هنوز خیلی از اسمارت فون‌ها به آن مجهز هستند و حجم عظیمی از کاربران هم معتقدند که حسگر اثر انگشت در حال حاضر سریع‌ترین و بهترین روش آنلاک کردن دیوایس است. اگر بخواهی از جدیدترین آیفون‌های اپل استفاده کنی باید از اساس با این فیچر خداحافظی کنی و جالب‌تر از آن، این تمام آن چیزی نیست که با آیفون‌های نسل حاضر از دست می‌دهی.

جک هدفون هم یکی دیگر از فیچرهای غایب در آیفون‌های جدید است که اپل از زمان معرفی آیفون ۷ آن را از آیفون‌ها حذف نمود، اما در عوض یک کابل اتصال لایتنینگ به جک هدفون ۳.۵ میلی‌متری در پکیج آیفون‌هایش قرار می‌داد تا کاربر بتواند همچنان با این دانگل از هدفون سیمی خودش استفاده کند. امسال این دانگل هم از پکیج آیفون حذف شده است تا کاربر مجبور شود دانگل را به طور جداگانه خریداری نماید.

به جز این، در شرایطی که خیلی‌ها فکر می‌کردند اپل امسال برای آیفون‌های جدید خود یک اداپتور ۱۸ واتی برای شارژ پرسرعت ارائه می‌کند، اما همچنان همان اداپتور ۵ واتی با کانکتور لایتنینگ به USB-A درون جعبه دستگاه جا خوش کرده است و کاربران باز هم باید برای استفاده از قابلیت شارژ پرسرعت در این آیفون‌ها، از شارژرها و اداپتورهای متفرقه کمک بگیرند.

از تمام این موارد و البته نام‌گذاری عجیب و غریب آیفون‌های جدید که بگذریم، می‌رسیم به شیوه معرفی محصولات. من هر سال رویدادهای اپل را مشاهده می‌کردم و همیشه به جزئیاتی که در این رویدادها دیده می‌شد دقت داشتم. چیزی که امسال توجه من را به خودش جلب کرد این بود که اپل امسال بر خلاف همیشه روی آمار و ارقام اتکا نداشت. اگر رویدادهای گذشته اپل را ببینید خواهید فهمید که این شرکت همیشه علاقه داشت بگوید آیفون‌ها چند درصد از بازار را به خودشان اختصاص داده‌اند و چند درصد از دیوایس‌های اندرویدی بهتر و سریع‌تر هستند و آیفون‌های جدید دقیقا چند درصد از دیدگاه‌های مختلف نسبت به نسل قبلی‌شان بهبود داشته‌اند. به طور کلی، بخش بزرگی از رویدادهای اپل حول محور اعداد و ارقام می‌چرخید، چیزی که در رویداد چند روز پیش ملموس نبود.

علت این موضوع هر چه که باشد قطعا خودشان بهتر می‌دانند. هر چند، اکنون که دقیق می‌شوم می‌بینم حق دارند روی ارقام دقیق نشوند چون اگر دقیق می‌شدند شاید به نفع‌شان نبود. شاید در آن صورت مجبور می‌شدند بگویند آیفون XR که با قیمت ۷۴۹ دلار عرضه می‌شود دقیقا همان میزان پیکسل در هر اینچ را دارد که آیفون ۴ داشت؛ واقعیتی که مسلما اپل دوست ندارد کاربران به آن توجه کنند. درست مثل والپیپر جدیدی که برای آیفون‌های جدید به کار برده بودند تا ناچ بد شکل دیوایس کمتر مورد توجه قرار بگیرد.

دوربین شاید یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های این رویداد باشد، اما وقتی نگاهی به مقایسه‌هایی که بین دوربین آیفون XS و پیکسل ۲XL در اینترنت انجام شده می‌اندازیم می‌بینیم که بسیاری از افراد اعتراف کرده‌اند که دوربین دیوایسی که یک سال قبل عرضه شده چقدر بهتر از دوربین آیفون‌های جدید است.

در مجموع من احساس می‌کنم که اپل هر سال در حال دور شدن از آن مفهومی است که استیو جابز از این شرکت در ذهن ما گنجانده بود. شاید برای اپل بد نباشد نگاهی بیاندازد به میزان فروش آیفون SE و فکر کند که چرا این دیوایس تا این حد موفق بوده است. شاید بد نباشد تبلیغ Thumb آیفون ۵ را دوباره ببیند، یا آیپاد تاچ را دوباره مورد قضاوت قرار دهد، یا به جای کیبورد باترفلای، به کارایی و زیبایی کیبورد مک‌بوک‌های دوران استیو جابز خیره شود، و هزاران شاید دیگر.

برای اینباکس، برای جیمیل

یکی دو روز پیش که داشتم اخبار تکنولوژی را کندوکاو می‌کردم به خبر توقف سرویس اینباکس گوگل برخوردم. گوگل اعلام کرده که به زودی اینباکس را از بین خواهد برد و در عوض همه تمرکز خودش را صرف سرویس محبوب‌تر جیمیل خواهد کرد. اگر بخواهم راستش را بگویم، تعجب نکردم. از همان ابتدا هم معلوم بود که اینباکس قرار نیست یک سرویس ایمیل همیشگی باشد. گوگل با اینباکس فقط می‌خواست ویژگی‌های مورد نظر خودش برای ایمیل را مورد آزمایش قرار دهد و قبل از انتقال این ویژگی‌ها به جیمیل، از کاربران بازخورد بگیرد. در واقع اینباکس برای گوگل یک پلتفرم آزمایشی بود، نه یک سرویس دائمی و جدی.

نشانه‌های زیادی وجود داشت که خبر از این می‌داد که بالاخره روزی فرا خواهد رسید که باید با اینباکس خداحافظی کرد. یکی از اصلی‌ترین این نشانه‌ها، ریدیزاین و مدرن شدن سرویس جیمیل بود و اضافه شدن بسیاری از امکانات اینباکس به جیمیل. از سوی دیگر، تاخیر فراوان برای انتشار نسخه آیفون ۱۰ اینباکس هم نشانه مهم دیگری برای اثبات این حقیقت بود.

در هر حال، به نظر من اینباکس سرویس ایمیل فوق‌العاده‌ای بود. یادم می‌آید از همان روزهای اولی که این سرویس معرفی شد من به جمع کاربرانش پیوستم و از همان ابتدا از آن خوشم آمد. رابط کاربری ساده و جذابی که داشت سبب می‌شد تا کاربر در هنگام استفاده از این سرویس دچار سردرگمی نشود. امکاناتی همچون باندل کردن ایمیل‌های مرتبط یا اسنوز کردن پیام‌ها و هماهنگی‌اش با تسک‌ها و ریمایندرها همگی سبب می‌شد که نتوان به راحتی رقیبی برای آن پیدا کرد.

خوشبختانه در حال حاضر حجم قابل توجهی از این امکانات به نسخه جدید جیمیل اضافه شده است و فقط برخی از ویژگی‌ها همچون باندل کردن ایمیل‌ها مانده‌اند که به گفته خود گوگل به زودی به جیمیل افزوده خواهند شد. اینباکس سرویس بسیار خوبی بود، اما نسخه جدید جیمیل این توانایی را دارد که در آینده نزدیک جای خالی اینباکس را پر کند.

البته این رسم گوگل است که سرویس‌های خوب خودش را قربانی می‌کند. اکثر کاربران محصولات گوگل دیگر به این رسم عادت کرده‌اند. گرچه در مورد اینباکس خوشبختانه جیمیل به عنوان جایگزین وجود دارد. یادمان نرود که جیمیل تعداد کاربران بیشتری دارد و به خاطر طول عمر بیشترش از محبوبیت و مقبولیت بالاتری نیز بین کاربران برخوردار است. برای قربانی کردن اینباکس گوگل را سرزنش نمی‌کنم، چون فراهم کردن همه امکانات برای جیمیل انتخاب عاقلانه‌ای است؛ ولی در عین حال دلم برای اینباکس تنگ خواهد شد.

تکنولوژی ما را خنگ‌تر کرده یا باهوش‌تر؟

هر بار که در مورد ماهیت تکنولوژی فکر می‌کنم این سوال در ذهنم نقش می‌بندد که تکنولوژی ما را خنگ‌تر کرده یا باهوش‌تر. ما انسان‌های نسل تکنولوژی در مقایسه با انسان‌های نسل‌های گذشته که درکی از تکنولوژی و اینترنت نداشتند از لحاظ ذکاوت در سطح پایین‌تری هستیم یا بالاتر؟ باید اعتراف کنم پاسخ دادن به این سوال اصلا کار آسانی نیست. گاهی اوقات با دلایلی که برای خودم می‌آورم به این نتیجه می‌رسم که ما خنگ‌تر شده‌ایم، اما برخی اوقات به دلایلی دست می‌یابم که قانع می‌شوم ما باهوش‌تر هستیم، به بیان دیگر تا کنون به هیچ جواب قطعی‌ای نرسیده‌ام.

انسان‌های عصر قدیم، به نظرم حال و حوصله بیشتری برای تحقیق و تعلم داشتند. آن‌ها برای آموختن مسائل مختلف شاید سال‌ها زمان می‌گذاشتند تا به مفاهیم مورد نظر خودشان دست پیدا کنند و به همین خاطر در همین مسیر به طور خودخواسته یا ناخودآگاه با مفاهیم متفاوت دیگری هم آشنا می‌شدند. خیلی از کشف‌های مهم بشری به طور اتفاقی رخ داده‌اند، یعنی فرد مخترع مشغول انجام کار دیگری بوده و به مفهوم جدیدی دست پیدا کرده است.

بعلاوه، انسان‌های نسل گذشته به نظر من حافظه قوی‌تری داشته‌اند چون اولا ضرورت داشتند مسائل مهم را در ذهن خود ذخیره کنند و ثانیا خیلی سخت‌تر تمرکزشان به هم می‌خورد. به هر حال در آن زمان عوامل مزاحمی که هوش و حواس انسان‌ها را منحرف می‌کنند کمتر وجود داشتند. خیلی از مباحث علمی و فنی از طریق حافظه افراد از گذشته به نسل بعدی انسان‌ها منتقل شده است، بنابراین درک بشر از این مباحث بالاتر بوده است چون به طور عملی و از نزدیک با این مفاهیم آشنا شده‌اند.

اما حالا نگاهی بیاندازیم به نسل خودمان. ما مثل قدیمی‌ها شاید آن‌چنان حال و حوصله تحقیق و تعلم را نداشته باشیم. امروز اگر بخواهیم با یک مفهوم جدید آشنا شویم اولین کاری که می‌کنیم این است که اسمارت فون یا کامپیوتر خودمان را روشن می‌کنیم و بعد یک راست به سراغ گوگل می‌رویم و سوال خودمان را از گوگل می‌پرسیم و بین آن همه نتیجه چند تایی را انتخاب می‌کنیم و می‌خوانیم و یاد می‌گیریم و تمام. این یعنی دیگر وقتی خرج آموختن مسائل مربوط به موضوع مورد نظرمان نمی‌کنیم. اما از سوی دیگر این روند سبب می‌شود که زودتر به اصل موضوع برسیم و آن‌چه که می‌خواهیم را سریع‌تر پیدا کنیم.

به غیر از این، رشد روزافزون تکنولوژی و اینترنت و پیشرفت گجت‌ها سبب شده که ما دیگر نیازی به حفظ کردن چیزی نداشته باشیم. وقتی می‌توانیم همه کارهای‌مان را به دیوایس خودمان بسپاریم و بگوییم در زمان لازم کارهای‌مان را به ما یادآوری کند یا وقتی می‌توانیم در کمتر از چند ثانیه هر کجا که باشیم به اطلاعات مورد نظر خودمان دسترسی پیدا کنیم، دیگر چه نیازی داریم چیزی را به خاطر بسپاریم؟ ما دیگر حتی مسیر حرکتی خودمان در سطح شهرها را هم به گجت‌ها و اینترنت وابسته کرده‌ایم. این شاید از برخی جنبه‌ها بد باشد، اما به این دید هم می‌توان به این پدیده نگاه کرد که وابستگی ما به گجت‌ها باعث شده دیگر کاری را از قلم نیاندازیم و در عین حال ذهن‌مان برای انجام دادن کارهای مهم‌تر خلوت و آزاد باقی بماند.

به نظر من رشد تکنولوژی شاید بدی‌هایی داشته باشد و از برخی جهات ما را خنگ‌تر کرده باشد، اما به خاطر قدرت‌شان در افزایش سرعت عمل انسان‌ها و ساده‌تر کردن ارتباط بین افراد، به نوعی یک کلونی از آدم‌ها ساخته‌اند که همه آن‌ها در هماهنگی با هم کار می‌کنند، فکر می‌کنند و اقدام می‌کنند. به بیان واضح‌تر، ما به کمک تکنولوژی ذهن‌های خودمان را به هم متصل کرده‌ایم و این یعنی هوش جمعی‌مان خیلی بالاتر از انسان‌های نسل گذشته است.

با این همه، همین گجت‌ها بستری مناسب برای به وجود آمدن پدیده‌های منحرف کننده فراهم کرده‌اند. تبلیغات اینترنتی و نوتیفیکیشن‌ها و زنگ‌ها و آلارم‌ها و مواردی از این دست باعث می‌شوند که قدرت تمرکز انسان نسل حاضر خیلی ضعیف‌تر از انسان نسل‌های گذشته تخمین زده شود.

همان‌طور که می‌بینی، انگار رسیدن به یک نتیجه کلی در این رابطه چندان هم کار آسانی نیست. نظر تو چیست؟ ما باهوش‌تر هستیم یا اجداد ما؟

چرا گوگل هنوز نتوانسته فیسبوک را شکست دهد؟

گوگل

شاید در این موضوع کسی مخالفتی نداشته باشد که گوگل در دنیای اینترنت حکم یک غول بزرگ را دارد که تا به حال بسیاری از رقبای خودش را از مسیر خارج کرده و روز به روز به عظمت خودش افزوده است، به طوری که امروز در بسیاری از زمینه‌ها بی‌رقیب است. قبل‌تر یکی از بزرگ‌ترین رقبای گوگل، یاهو بود که تقریبا در تمام زمینه‌های فعالیت گوگل یک محصول رقابتی ارائه کرده بود، اما در نهایت این گوگل بود که توانست یاهو را زیر پای خودش له کند و به پادشاه موتورهای جست‌وجو تبدیل شود. به جز موتور جست‌وجو، سرویس ایمیل گوگل یا همان جیمیل هم یکی از برترین سرویس‌های مدیریت ایمیل در دنیاست. برای اشتراک گذاری ویدیو هم اولین اسمی که به ذهن هر کسی خطور می‌کند یوتیوب است که آن هم تحت سلطه گوگل فعالیت می‌کند. در زمینه سرویس‌های نقشه هم کمتر کسی می‌تواند با گوگل مپ مقابله کند، حتی شرکتی به عظمت اپل هم سعی کرد در این حیطه با گوگل رقابت کند، اما هنوز هم اپل مپ موفق نشده به دقت و گستردگی گوگل مپ نزدیک بشود. ضمنا Waze را هم فراموش نکنیم که تقریبا دل همه را برده است، آن هم برای گوگل است. در سیستم‌عامل‌های موبایل گوگل با اندروید مشغول رقابتی سخت و تنگاتنگ با iOS است و به عنوان یکی از برترین سیستم‌عامل‌های موبایل شناخته می‌شود. سرویس بلاگر هم به عنوان یک سیستم وبلاگ‌دهی رایگان همچنان یکی از پرطرفدارترین‌هاست.

با تمام این حرف‌ها، گوگل هنوز نتوانسته در برخی از زمینه‌ها به مقام پادشاهی دست پیدا کند؛ در برخی موارد به خاطر این‌که خودش از رقابت کردن انصراف داده یا هنوز وارد نشده و در برخی دیگر از موارد هم به این دلیل که با وجود تلاش برای رقابت موفق نشده قد علم کند. یکی از آن حیطه‌هایی که گوگل چند بار تلاش کرد که تحت کنترل خودش درآورد، شبکه‌های اجتماعی بوده است. سال‌هاست که همه فیسبوک را سزدم‌دار دنیای شبکه‌های اجتماعی می‌دانند، اما سوال این‌جاست که چرا گوگل با این همه توانایی هنوز موفق نشده که فیسبوک را زمین بزند؟

گوگل به موقع شروع کرد…

گوگل

شاید برخی‌ها تصور کنند که علت شکست گوگل این بوده که به موقع وارد میدان نشده و به فیسبوک و باقی رقبا اجازه داده است که عرصه را تصاحب نمایند. این دیدگاه کاملا غلط است. گوگل دقیقا هم‌زمان با فیسبوک شروع به کار کرد، آن هم با یک پلتفرم اجتماعی با نام Orkut. این پلتفرم که نامش را از خالقش وام گرفته بود، موفق شد در مدت زمان حیاتش بیش از ۳۰۰ میلیون کاربر برای خودش فراهم آورد، اما این پلتفرم هرگز نتوانست در حد و اندازه بزرگانی چون فیسبوک باشد. برای همین بود که در سال ۲۰۱۱ گوگل تصمیم گرفت یک شبکه اجتماعی دیگر را در کنار Orkut راه‌اندازی نماید. در ادامه بیشتر در مورد گوگل پلاس صحبت خواهیم کرد اما قبل از آن بد نیست به این اشاره کنم که گوگل در سال ۲۰۱۴ به طور کلی Orkut را متوقف نمود، عملی که از دید خالق ترکیه‌ای این پلتفرم یعنی Orkut Büyükkökten چندان فکر عاقلانه‌ای نبود و به همین دلیل تصمیم گرفت خودش یک پلتفرم اجتماعی دیگر به راه اندازد با نام Hello که البته هنوز نتوانسته موفقیت چشم‌گیری کسب کند.

…اما مسیر را اشتباه رفت

گوگل

وقتی در سال ۲۰۱۱ گوگل از شبکه اجتماعی گوگل پلاس رونمایی کرد، فقط یک هدف را دنبال می‌کرد و ‌آن هم ساختن یک فیسبوک دیگر برای رقابت کردن با فیسبوک اصلی.

از حق نگذریم، گوگل پلاس یکی دو ایده متمایز هم داشت. مثلا بر خلاف فیسبوک که همه چیز به فرند لیست‌ها خلاصه می‌شد، پلاس فکر حلقه‌ها را پیاده‌سازی کرد، به این معنی که هر کاربر می‌توانست در گوگل پلاس دوستانش را در حلقه‌هایی متفاوت طبقه‌بندی کند. اما اگر بخواهیم در کل به گوگل پلاس نگاه کنیم، می‌بینیم که از اساس هیچ تفاوتی با فیسبوک نداشت و تقریبا هر چه در گوگل پلاس دیده می‌شد، در فیسبوک هم وجود داشت. سوال این بود که کاربران فیسبوک چرا باید شبکه اجتماعی دلخواه و قدیمی خودشان را رها کنند و به یک شبکه اجتماعی دیگر که درست مثل فیسبوک است بپیوندند.

بر همین اساس بود که گوگل تصمیم گرفت برای جبران کاری که از ابتدا با تفکر اشتباه آغاز کرده بود، کمی سخت‌گیرانه‌تر برای جذب کاربران به سمت پلاس تلاش کند. تا همین چند سال پیش شما برای کامنت گذاشتن در یوتیوب یا استفاده کردن از برخی از دیگر امکانات گوگل، مجبور بودید در گوگل پلاس عضو بشوید. گوگل البته بعدها این اجبارها را از میان برداشت اما نتیجه این شد که اکانت‌هایی در گوگل پلاس ساخته شدند که هرگز حتی یک پست هم در این پلتفرم به اشتراک نگذاشته بودند. تناقض میان تعداد اکانت‌های موجود در گوگل پلاس و تعداد کاربران فعال ماهانه این پلتفرم سبب شد تا گوگل پلاس به شهر ارواح معروف شود.

اکنون هم پلاس برای گوگل تبدیل شده است به یک آزمایشگاه فیچرها و محصولات جدید. خیلی از امکانات اولیه گوگل پلاس به مرور زمان از این پلتفرم جدا شدند و به صورت مجزا ادامه یافتند و در حال حاضر هم هیچ شباهتی با آن گوگل پلاسی که از ابتدا می‌شناختیم ندارد، شاید حتی بتوان گفت بیشتر شبیه پینترست است تا فیسبوک.

حکایت همچنان باقی‌ست

گوگل

شاید گوگل تا امروز در دنیای پر رقابت شبکه‌های اجتماعی جایگاه چندان مهمی را کسب نکرده باشد، اما با این همه هنوز هم گوگل این فرصت را در اختیار دارد که با یک تلاش حساب شده و صحیح، فیسبوک و دیگر پلتفرم‌های اجتماعی را زیر سایه عظمت خود له کند. با وجود آن حجم غیر قابل باور اطلاعاتی گوگل از کاربران اینترنت دارد، همیشه این خطر برای باقی مهره‌های کلیدی صفحه شطرنج شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که توسط گوگل به نابودی کشیده شوند.

گوگل در این راه دو گزینه پیش رو دارد. اولی خریدن یک شبکه اجتماعی و به تکامل رساندن آن است (مثل توییتر)، و دومی ساختن یک شبکه اجتماعی جدید با طرز فکری نوین و متمایز. به نظر شما آیا گوگل روزی دست به چنین کاری خواهد زد؟