داستان باید نقطه آغاز داشته باشد. اصلا فرقی نمی‌کند که داستان‌تان در چه موردی است و چه موضوعی دارد، اصلا مهم نیست چقدر برای نوشتن داستان خود زحمت کشیده‌اید یا این‌که چقدر برای به وجود آوردنش وقت گذاشتید. مهم این است که به هر حال باید یک شروع برای داستان خود داشته باشید و بگذارید همین‌جا به شما اعلام کنم که حتی اگر بهترین اثر داستانی جهان را هم که نوشته باشید، اگر آن داستان آغاز خوبی نداشته باشد، بخش قابل توجهی از مخاطبان اصلا کتاب شما را نخواهند خواند.

چند جمله اولیه یک داستان، اولین قسمتی از قصه است که مخاطب آن را مطالعه می‌کند و شما اگر نتوانید در همین چند جمله توجه او را به داستان خود جلب کنید، مخاطب خود را از دست می‌دهید. گذشته از مخاطب، برای راضی کردن ناشر و ویراستار هم فقط همان چند جمله را فرصت دارید، وگرنه اصلا ممکن است کتاب شما به مرحله انتشار نرسد.

مثلا لس اجرتون یکی از داستان‌های کوتاهش را چنین آغاز کرده است:

«او آن‌چنان پست فطرت بود که هر کجا می‌ایستاد، آن‌جا تبدیل به بدترین جای شهر می‌شد.»

به نظرتان جذاب نیست؟ اگر شما باشید با خواندن این جلمه کنجکاو نمی‌شوید که ادامه داستان را بخوانید؟ می‌بینید فقط همین یک جمله چه تاثیری روی کل اثر می‌گذارد؟

حال چطور باید یک داستان را شروع کرد؟ این مقاله در مورد شروع کردن داستان است اما قبل از این‌که وارد بحث بشوم می‌خواهم در همین ابتدا یک نکته خیلی گذرا اما موثر را با شما در میان بگذارم: شما مجبور نیستید قصه خودتان را با اول داستان شروع کنید. لازم نیست اولین جمله‌ای که به ذهن‌تان رسید را به عنوان جمله اول کتاب داستان‌تان انتخاب کنید. جملات آغازین داستان شما باید مخاطب را میخ‌کوب کنند، پس بهتر است در موردشان خوب بیاندیشید و کلمات را با احتیاط برگزینید.

چند راه خوب برای شروع یک داستان

به قول لیزا مور، نویسنده کانادایی، مخاطبان با خواندن جملات اولیه کتاب باید بتوانند چارچوب داستان شما را در ذهن خود شکل بدهند. راه‌های زیر روش‌های خوبی برای شروع یک داستان به حساب می‌آیند:

۱- مخاطب را شگفت‌زده کنید: دوست دارید خودتان را از نویسنده‌های نوپا متمایز سازید؟ پس چرا با یک سورپرایز شروع نمی‌کنید. نویسنده‌های تازه‌کار چند ده صفحه تلاش می‌کنند تا این‌که مخاطب را وارد یک داستان بکنند، اما شما می‌توانید بدون هیچ مقدمه‌ای و با یک موقعیت شگفت‌انگیز خیلی زود مخاطب را با داستان آشنا سازید. حتی یک جمله کوتاه اما غیر قابل تصور هم می‌تواند شروع خیلی بی‌نظیری باشد.

نوشتار مرتبط: چرا نوشتن داستان کوتاه از شما یک نویسنده خوب می‌سازد؟

سوختن، لذت‌بخش بود.

ری بردبری، فارنهایت ۴۵۱

۲- با معرفی راوی داستان آغاز نمایید: یکی از متداول‌ترین شیوه‌های آغاز داستان برای قصه‌هایی که راوی اول شخص دارند، این است که راوی به نحوی خودش را معرفی کند. این شیوه شروع داستان که معمولا هم با یک کشمکش درونی همراه است، مخاطب را از همان ابتدا با شخصیت راوی آشنا می‌سازد.

اگر واقعا دل‌تان بخواهد در موردش بشنوید، شاید اول از همه بخواهید بشنوید که من کجا به دنیا آمده‌ام، و دوران نکبت‌بار کودکی من چگونه گذشته است، و این‌که پدر و مادرم قبل از این‌که من به دنیا بیایم چقدر سرشان شلوغ بوده است، و از این جور چرندیات دیوید کاپرفیلدی. اما اگر راستش را بخواهید، من خودم تمایلی ندارم به این مسائل بپردازم.

جی.دی سالینجر، ناطور دشت

۳- یک موقعیت دراماتیک خلق کنید: هدف این است که در سریع‌ترین زمان ممکن روی مخاطب داستان خود اثر بگذارید و برای رسیدن به این هدف چه راهی بهتر از این‌که از همان ابتدا یک موقعیت دراماتیک بسازید و احساسات مخاطب خود را درگیر داستان نمایید. شاید سخت باشد، ولی اگر کمی تلاش کنید می‌توانید در چند جمله چنین موقعیتی بسازید.

نوشتار مرتبط: یک داستان خوب به چه مقدار جزئیات احتیاج دارد؟

او یک پیرمرد بود که به تنهایی سوار بر یک کرجی در گلف استریم ماهی‌گیری می‌کرد و حالا هشتاد و چهار روز می‌شد که حتی یک ماهی هم گیرش نیامده بود.

ارنست همینگوی، پیرمرد و دریا

۴- از خاطرات کمک بگیرید: می‌توانید با تعریف کردن یک خاطره مهم که در زندگی شخصیت اصلی شما تاثیر بزرگی گذاشته‌ شروع کنید. یادتان باشد که خاطره مورد نظر باید برای شخصیت داستان‌تان و یا برای خود داستان نقش کلیدی و مهمی ایفا کند، در غیر این صورت نمی‌توانید از آن برای جلب نظر مخاطب بهره جویید. این شیوه آغاز داستان معمولا بیشتر به درد خلق خاطراتی می‌خورد که روی زندگی شخصیت اصلی داستان سایه می‌افکنند و او دیگر به راحتی نمی‌تواند این خاطرات را از ذهنش پاک کند، مثل خاطره دیدن یک صحنه ترسناک یا جنایی.

هفت دقیقه از نیمه شب گذشته بود. سگ بر روی چمن‌ها و درست وسط حیاط خانه خانم شیرز دراز کشیده بود. چشم‌هایش بسته بود. این‌طور به نظر می‌رسید که انگار دارد به پهلو می‌دود، گویی در خواب داشت یک گربه را تعقیب می‌کرد. اما آن سگ نه در حال دویدن بود و نه در عالم خواب به سر می‌برد. او مرده بود. یک چنگک باغبانی در بدن سگ فرو رفته بود.

مارک هادون، ماجرای عجیب سگی در شب

۵- یک آغاز فلسفی را برگزینید: گاهی اوقات هیچ راهی برای جلب نظر مخاطب یک داستان، بهتر از به کار بردن یک یا چند جمله فلسفی نیست. جملات فلسفی اگر دقیق و حساب شده باشند، می‌توانند خواننده داستان شما را به فکر فرو ببرند و ایده‌های جدیدی در ذهن‌شان ایجاد کنند.

نوشتار مرتبط: از دوستان، آشنایان و خانواده در مورد کتاب خود نظر نخواهید!

خانواده‌های شاد همه شبیه هم هستند؛ ولی خانواده‌های غمگین هر کدام به شکل منحصر به فردی غمگین هستند.

لئو تولستوی، آنا کارنینا

۶- به ایجاز روی بیاورید: ایجاز یعنی حذف کردن محتوای اضافی از متن، به طوری که در کوتاه‌ترین و سریع‌ترین شکل ممکن یک موضوع منتقل گردد. در برخی مواقع، بد نیست از ایجاز کمک بگیرید و یک راست بروید سر اصل مطلب و با یک جمله کوتاه اما دقیق، داستان‌تان را شروع کنید.

در یک حفره در زمین، یک هابیت زندگی می‌کرد.

جی.آر.آر تالکین، هابیت

پایان‌نوشت

البته هیچ قانون و دستوالعملی برای نحوه شروع یک داستان وجود ندارد و یک نویسنده بی‌نهایت راه برای آغاز کردن قصه خودش در اختیار دارد که با اتکا بر قوه تخیل و قدرت نویسندگی‌اش می‌تواند به گزینه‌های بدیعی دست پیدا کند. با این حال، روش‌های فوق از جمله روش‌های متداول در بین اکثر داستان‌ها و نویسنده‌هاست که می‌توانند به شما در شروع کردن داستان‌تان کمک کنند. ضمنا، اگر شما هم راه دیگری به نظرتان می‌رسد، خوشحال می‌شوم در قسمت دیدگاه‌ها آن را با همه به اشتراک بگذارید.

برچسب گذاری شده در:

,