یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت یا شکست یک داستان، نحوه نوشتن دیالوگ در آن است. گاهی ممکن است یک داستان در باقی جنبه‌ها آن‌چنان نقطه قوتی نداشته باشد اما به خاطر دیالوگ‌های طبیعی و قدرتمندش بتواند خودش را در دل مخاطب جا کند. گاهی هم این احتمال وجود دارد که یک داستان از هر نظر فوق‌العاده به نظر برسد، ولی به خاطر دیالوگ‌های ضعیف و مصنوعی مورد تنفر مخاطبان قرار بگیرد.

هدف اصلی نویسنده در نوشتن دیالوگ باید این باشد که مخاطب متوجه مصنوعی بودن گفت‌وگوها نشود. هر چه دیالوگ‌ها واقعی‌تر و طبیعی‌تر ساخته و پرداخته بشوند، به این معناست که نویسنده توانایی و تجربه بیشتری داشته است. در عین حال، اگر دیالوگ مسخره و تصنعی جلوه کند، مخاطب خیلی زود متوجه می‌شود که دارد یک داستان خیالی می‌خواند و فورا ارتباطش با جریان داستان را از دست می‌دهد و این دقیقا همان اتفاقی است که نویسنده نباید اجازه دهد به وقوع بپیوندد.

دیالوگ‌ها باید طوری نوشته بشوند که مخاطب وقتی کتاب را ورق می‌زند و آن‌ها را می‌خواند، در گفت‌وگوهای میان شخصیت‌ها غرق شود و اصلا متوجه نشود که دارد یک کتاب داستانی را مطالعه می‌کند. در چنین دیالوگ‌هایی مخاطب می‌تواند به سادگی خودش را در جمع شخصیت‌ها احساس کند و با آن‌ها ارتباط برقرار نماید.

نوشتن چنین دیالوگ‌هایی شاید پیچیده به نظر برسد، ولی نگران نباشید، شما هم می‌توانید با کمی دانش و تمرین به این مهارت دست پیدا کنید. قبل از این‌که توضیح بدهم چطور می‌توانید گفت‌وگوهای داستان خود را طبیعی و جذاب نمایید، بهتر است به انواع دیالوگ در داستان اشاره کنم.

دیالوگ‌های درونی و بیرونی

ما در هر داستان دو نوع دیالوگ داریم. یکی دیالوگ‌های درونی و دیگری هم دیالوگ‌های بیرونی.

دیالوگ‌های درونی زمانی رخ می‌دهند که یک کاراکتر با خودش حرف می‌زند یا فکر می‌کند. اگرچه برخی از نویسنده‌ها تصور می‌کنند این نوع گفت‌وگو را باید در دسته مونولوگ‌ها قرار داد، اما چنین نیست. ما آدم‌ها وقتی در ذهن‌مان به وقایع فکر می‌کنیم یا بی صدا در سرمان با خودمان حرف می‌زنیم، در واقع یک شخصیت خیالی از خودمان می‌سازیم و بعد با آن شخصیت مورد اعتماد گفت‌وگو و مشورت می‌کنیم تا به یک تصمیم برسیم. پس این یک دیالوگ به شمار می‌رود.

در کتاب‌های داستانی، این برای مخاطب خیلی جذاب است که در مواقع ضروری متوجه بشود که در سر شخصیت‌های مختلف (و اغلب شخصیت اصلی) چه می‌گذرد. مثلا ممکن است شخصیت اصلی داستان موفق شده باشد از کاراکتر دیگری انتقام بگیرد. در آن زمان مخاطب خیلی دوست دارد بداند شخصیت اصلی چه فکری در سرش دارد و پیش خودش نسبت به این موضوع چگونه فکر می‌کند. آیا احساس غرور و خوشحالی می‌کند؟ یا این‌که انتقام او را راضی نکرده است؟‌ یا شاید هم حالا احساس پشیمانی به سراغش آمده باشد!

دیالوگ‌ها بیرونی هم که مشخص است، به دیالوگ‌هایی گفته می‌شود که کاراکترهای مختلف داستان با هم برقرار می‌کنند. البته این نوع دیالوگ‌ها هم اغلب بین دو نفر برقرار می‌شوند ولی دلیل نمی‌شود لزوما گفت‌وگوها به دو نفر محدود شوند، بلکه سه نفر یا بیشتر هم می‌توانند در یک بحث شرکت کنند. در دیالوگ‌های بیش از سه نفر، نویسنده معمولا گوینده را مشخص می‌کند، مثلا می‌نویسد شخصیت الف گفت و شخصیت ب جواب داد سپس شخصیت ج پیشنهاد داد و الی آخر. با این حال، مشخص کردن گوینده در دیالوگ‌های دو نفره هم می‌تواند انجام بشود که این کاملا به سلیقه نویسنده بستگی دارد.

خصوصیات یک دیالوگ خوب

حال که با انواع دیالوگ در داستان آشنا شدیم، زمان آن رسیده است که برویم و با خصوصیات یک دیالوگ حرفه‌ای و جذاب آشنا شویم تا اگر روزی قصد داشتید داستانی بنویسید بدانید دقیقا چطور باید گفت‌وگوها را سر و شکل بدهید.

۱- نباید صدای راوی در گفت‌وگو نمایان بشود: اولین و اساسی‌ترین ویژگی یک دیالوگ خوب این است که صدای راوی یا دانای کل یا همان نویسنده در دیالوگ‌ها احساس نشود. این موضوع خصوصا در دیالوگ‌های درونی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. مخاطب در هنگام مطالعه یک گفت‌وگو دوست دارد طرز فکر کاراکترها را حس کند، نه نظرات شخص نویسنده را. بنابراین سعی کنید از دخالت دادن دیدگاه‌های خود در هنگام نوشتن دیالوگ دوری بورزید.

نوشتار مرتبط: آن‌چه باید در مورد زاویه دید اول شخص در داستان‌نویسی بدانید

۲- هر کاراکتری باید شیوه گفتار متفاوتی داشته باشد: چه در دیالوگ‌های درونی و چه در دیالوگ‌های بیرونی، اگر می‌خواهید گفت‌وگوها ظاهری واقعی داشته باشند باید بکوشید برای هر کاراکتر شیوه گفتار متفاوتی را طراحی کنید. همان‌طور که خودتان هم می‌دانید، در دنیای واقعی هیچ دو نفری دقیقا مثل هم حرف نمی‌زنند، چه با خودشان و چه با دیگران. پس در دنیای قصه و داستان هم نمی‌توان فضایی خلق کرد که همه شخصیت‌ها لحن و گفتاری مشابه با هم داشته باشند. این اشتباه سبب می‌شود که مخاطب خیلی زود متوجه بشود که انگار پشت همه این شخصیت‌ها یک نفر به عنوان نویسنده نشسته و هیچ تلاشی هم نکرده است که رد پای خودش را از درون شخصیت‌ها پنهان نماید.

بهتر است برای شخصیت‌های مختلف داستان خود دایره لغات متفاوتی طراحی کنید. مثلا یکی از شخصیت‌های داستان شما ممکن است عادت داشته باشد از کلمات و جملات توهین‌آمیز استفاده کند و خیلی راحت متلک بیاندازد یا یک شخصیت دیگر ممکن است بیشتر اهل شوخی کردن و بذله‌گویی باشد. با همین تمایزهای کوچکی که ایجاد می‌کنید، تاثیر شگرفی بر باورپذیر کردن گفت‌وگوهای داستان خود می‌گذارید. پیشنهادم این است که به گفت‌وگوهای آدم‌ها در دنیای واقعی بیشتر توجه کنید تا بتوانید با شیوه‌های گفتاری مختلف آشنا شوید و از همین شیوه‌ها در داستان خود استفاده نمایید.

۳- گفت‌وگوها باید احساسات را منتقل کنند: هیچ کدام از ما آدم‌ها نمی‌توانیم همیشه به یک شکل صحبت کنیم، چه با خودمان و چه با دیگران. مثلا وقتی ناراحت هستیم شاید کمتر با دیگران حرف بزنیم و بیشتر در افکار خودمان غرق شویم. یا شاید وقتی هیجان‌زده هستیم، بیشتر حرف بزنیم اما در عین حال از جملات بسیار کوتاه استفاده کنیم. در دیالوگ‌های داستان شما هم باید این ویژگی‌ها ملموس باشند. با توجه به همین جزئیات است که می‌توانید ثابت کنید داستان‌نویس کاربلدی هستید.

۴- قرار نیست شخصیت‌ها سخنرانی کنند: یادتان باشد که مونولوگ‌های هر کاراکتر نباید بیش از حد طولانی بشود. قرار نیست شخصیت‌ها سخنرانی بکنند. مخاطب یک داستان چنین انتظاری از کاراکترها ندارد. بنابراین، اگر کاراکتر دارد با خودش فکر می‌کند و شما می‌خواهید این افکار را در قالب یک گفت‌وگو به داستان اضافه کنید، یا هر وقت یک شخصیت مشغول حرف زدن با دیگر کاراکترها هست، باید توجه داشته باشید که حرف‌های کاراکتر محدود باشند؛ یا خودتان جمله‌بندی‌ها را کوتاه کنید و یا از تکنیک‌های جالب دیگر کمک بگیرید.

نوشتار مرتبط: شخصیت کاتالیست چیست و چه نقشی در داستان دارد؟

می‌توانید در میان حرف‌های یک کاراکتر، یک اتفاق دیگر را رقم بزنید تا کاراکتر مجبور شود حرف خودش را قطع کند. مثلا ممکن است ناگهان صدایی در داستان شنیده بشود و یا اتفاق ناگواری رخ بدهد که سبب شود حرف شخصیت‌ها نیمه تمام بماند.

۵- لازم نیست کاراکترها همیشه صادقانه حرف بزنند: بعضی اوقات باید به شخصیت‌های داستان خود اجازه بدهید حرف دل‌شان را پنهان کنند. بعضی اوقات ممکن است لازم شود که شخصیت‌ها حرفی بزنند که با عقیده خودشان تطابق ندارد. یا اصلا ممکن است لازم شود که شخصیت داستان شما دروغ بگوید. برای هر کدام از این موقعیت‌ها می‌توان اهداف مختلفی متصور شد، اما خوب است بدانید مجبور نیستید همه شخصیت‌های خود را مجبور کنید روراست و صادقانه حرف بزنند.

۶- همه حرف‌ها هم گفتنی نیست: ایرادی که در آثار داستانی برخی از نویسنده‌های غیر حرفه‌ای دیده می‌شود این است که عادت دارند کاراکترها را زیاده‌گو کنند. خیلی از گفت‌وگوهای درونی و بیرونی که در روند داستان تاثیری ندارند، اصلا لازم نیست نوشته شوند. سعی کنید فقط دیالوگ‌هایی را به داستان خود وارد کنید که در روند قصه موثر باشند.

پایان‌نوشت

به عنوان راهنمایی آخر پیشنهاد می‌کنم دیالوگ‌های داستان خود را با صدای بلند بخوانید. وقتی این کار را انجام می‌دهید و دیالوگ‌ها را از زبان خودتان می‌شنوید، بهتر متوجه می‌شوید که آیا این دیالوگ منطقی و واقعی به نظر می‌رسد یا نه. ضمنا زیاد هم خودتان را اذیت نکنید. یادتان باشد که باید از نوشتن لذت ببرید.

برچسب گذاری شده در:

, ,