نقل نکنید، نشان دهید

اگر همین حالا از من بپرسند یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های بین یک نویسنده حرفه‌ای با یک مبتدی در چیست، به احتمال زیاد خواهم گفت که اولی نشان می‌دهد و دومی نقل می‌کند. پی بردن به این‌که نویسنده‌ای چقدر در کارش ماهر است با توجه به همین یک اصل خیلی ساده خواهد بود. حالا اگر شما نیز از دسته دوم باشید و تازه به جمع نویسنده‌ها پیوسته باشید، لابد می‌پرسید منظورم چیست؟ نقل کردن یعنی چه؟ نشان دادن چه معنایی دارد؟ لازم نیست تعجب کنید. در ادامه، موضوع را با ذکر مثال برای شما شرح می‌دهم.

قبل از این‌که وارد بحث تفاوت نقل کردن و نشان دادن بشویم، باید این را یادآور شوم که هر آن‌چه لازم دارید در جزئیات پنهان شده است. این‌که من به شما بگویم به جای نقل کردن، باید در نوشتارهای خود نشان دادن را سرلوحه قرار دهید، سبب نمی‌شود که کیفیت نوشته‌های شما ناگهان ارتقاء یابد. برای این کار باید یاد بگیرید که جزئیات را مد نظر قرار بدهید و آن‌ها را به بهترین شکل ممکن توصیف نمایید.

حالا بگذارید توضیح بدهم که منظورم از نقل کردن و نشان دادن در نویسندگی چیست و این دو اصلا چه تفاوتی با هم دارند.

نقل کردن چیست؟

وقتی می‌گویم نقل کردن، یعنی این‌که دارید یک اتفاق را همان‌طور که رخ داده است تعریف می‌کنید، بدون این‌که حس و عمقی به آن بدهید. مثال زیر را در نظر بگیرید:

امروز صبح از خواب بیدار شدم، بعد از خوردن صبحانه به فروشگاه رفتم و کمی خرید کردم. وقتی به خانه برگشتم تمام خریدها را جابه‌جا نمودم و باقی روز را به استراحت کردن پرداختم.

به این می‌گویند نقل کردن. همان‌طور که می‌بینید، نقل کردن را همه ما کم و بیش بلد هستیم. اصلا زندگی ما با همین نقل کردن‌ها پیش می‌رود. پس اصلا کار سختی نیست. اگر نقل کردن را راه مناسبی برای نوشتن بدانیم، با اطمینان می‌توان گفت همه ما نویسنده هستیم. اما اهالی قلم به خوبی این را می‌دانند که نوشتن به این سادگی‌ها هم نیست. اگر می‌خواهید نوشتار شما ماندگار شود، به فنی والاتر از نقل کردن صرف نیاز دارید و این‌جاست که نشان دادن به میان می‌آید.

نوشتار مرتبط: چه کسی را نویسنده دانند؟

نشان دادن چیست؟

منظور من از نشان دادن این است که داستان را طوری توصیف کنید که مخاطب واقعا حس کند در آن لحظه دقیقا همان جایی که شما می‌گویید حضور داشته و تک تک لحظات را زندگی کرده است. بگذارید همان مثال بالا را برای شما توصیف کنم، این بار با تکنیک نشان دادن:

صبح زود، با تابش نور خورشید که از پنجره روی صورتم می‌تابید و قلقلکم می‌داد از خواب بیدار شدم. حس و حال خوبی داشتم و برای همین برای خودم صبحانه مفصلی درست کردم و تا جایی که شکمم اجازه می‌داد به خوردن ادامه دادم. حسابی که سیر شدم، از خانه بیرون زدم تا به فروشگاه محله بروم و کمی خرید کنم. خوشبختانه فروشگاه شلوغ نبود و من هم با خیال راحت توانستم در بین قفسه‌ها قدم بزنم و هر چه می‌خواهم بردارم. هر آن‌چه لازم داشتم را خریدم و به خانه برگشتم. نیم ساعتی را خرج این کردم که وسایل خریداری شده را سر جای خودشان بگذارم. کارم که تمام شد برای خودم فنجان قهوه‌ای ریختم و روی صندلی کنار پنجره نشستم. با وجود تابش دلچسب نور خورشید و بوی مدهوش کننده قهوه، دیری نگذشت که دوباره خوابم برد.

می‌بینید؟ به این می‌گویند نشان دادن در نویسندگی. به این می‌گویند هنری که هر کسی آن را بلد نیست. مخاطب وقتی متن دوم را می‌خواند واقعا حس شخصیت اصلی داستان را درک می‌کند و این توانایی را دارد که خودش را به جای او بگذارد و همین سبب می‌شود که لذت بیشتری از متن ببرد.

زیاده‌نویسی چیست؟

البته یک نکته مهم نیز در این میان وجود دارد که کمتر نویسنده‌ای به آن توجه می‌کند. نکته مهم این است که نشان دادن می‌تواند خیلی راحت به زیاده‌نویسی منجر شود. این زیاده‌نویسی به سادگی می‌تواند کیفیت نوشتار شما را به شدت کاهش دهد و مخاطب را خسته کند. به بیان دیگر، نویسنده‌ای که نقل می‌کند کارش بهتر از آن نویسنده‌ای است که زیاده‌نویسی می‌کند. بگذارید همین مثال را به شکل زیاده‌نویسی برای شما تعریف کنم تا متوجه منظورم بشوید:

ساعت کنار تخت این‌طور می‌گفت که کم کم وقت بیدار شدن است. آفتاب از پنجره‌ای که پرده‌اش را نبسته بودم به داخل اتاق می‌تابید و صورتم را قلقلک می‌داد. می‌دانستم که باید از خواب بیدار شوم، ولی کمی تنبلی‌ام می‌آمد. به هر ترتیب که بود خودم را راضی کردم که از تخت خواب دل بکنم. اتاق کمی شلوغ بود. به خودم یادآوری کردم که بهتر است آن را مرتب کنم. رفتم به سمت آشپزخانه تا صبحانه‌ای برای خودم درست کنم. از آن‌جا که حس و حال خوبی داشتم، تصمیم گرفتم صبحانه شاهانه‌ای برای خودم درست کنم. چند تا تخم مرغ آب‌پز کردم و چند عدد نان تست را داخل تستر گذاشتم. چای را دم کردم و یک لیوان آب میوه برای خودم ریختم و همه را روی میز چوبی وسط آشپزخانه گذاشتم. صندلی نسبتا کوتاه پشت میز را عقب کشیدم و پشت میز نشستم. از تخم مرغ‌ها و نان‌ها شروع کردم و بعد چای را نوشیدم و دست‌ آخر هم آب میوه را سر کشیدم. حسابی که سیر شدم، از پشت میز بلند شدم و به سراغ کمد لباس‌هایم رفتم…

من هنوز کل داستان را تعریف نکردم ولی تا همین‌جا می‌بینید که جزئیات نامربوط خیلی زیادی را وارد داستان کرده‌ام؛ جزئیاتی که اگر حذف شوند هیچ صدمه‌ای به کل داستان نمی‌زنند. حالا اگر می‌خواستم کل داستان را با همین منوال پیش ببرم احتمالا دو سه صفحه را سیاه می‌کردم. خیلی از نویسنده‌ها که فکر می‌کنند در کارشان بی‌نظیر هستند، اسیر همین زیاده‌نویسی‌ها شده‌اند. بنابراین باید حواس‌تان باشد که نشان دادن در نویسندگی را با زیاده‌نویسی اشتباه نگیرید.

چطور در نوشتار از تکنیک نشان دادن استفاده کنیم؟

حالا که با مفهوم اصلی نشان دادن در نوشتار آشنا شدید، بگذارید چند راه و روش به شما یاد بدهم تا بدانید چطور باید این شیوه نگارش موضوع را به کار بگیرید.

نوشتار مرتبط: ۲۰ خصوصیت فکری یک نویسنده حرفه‌ای

۱- بهتر است به جای این‌که از افعال ساده استفاده کنید، فعل‌هایی به کار ببرید که شکل پیچیده‌تری دارند و در عوض موضوع را به شکل مناسب‌تر و پرجزئیات‌تری توصیف می‌کنند. مثلا به جای این‌که بنویسید «سایه‌ای را روی دیوار دیدم و ترس وجودم را فرا گرفت» بهتر است بنویسید «با دیدن تکان خوردن‌های ناگهانی سایه‌ای روی دیوار، در آن ظلمت شب چنان وحشتی به سراغم آمد که گویی سر تا پایم را آب یخ ریخته باشند.»

۲- باید تمام آن کلمه‌های آسان و دم دستی برای توصیف احساسات را کنار بگذارید. کلمه‌هایی مثل خوشحال، ناراحت، غمگین، شاد، خشمگین، آرام و مواردی از این قبیل نباید به کرات به کار گرفته شوند و در عوض باید از عبارات و ترکیب‌هایی استفاده کرد که به شکل بهتری احساسات را شرح می‌دهند. مثلا به جای این‌که بنویسید «از دیدن او خیلی خوشحال بودم» بهتر است بنویسید «وقتی بعد از مدت‌ها او را دیدم انگار دنیا را به من داده بودند.»

۳- خیلی از مواقع برای بیان کردن بهتر احساسات در متن می‌توانید از گفت‌وگو یا دیالوگ کمک بگیرید. گاهی اوقات هر چقدر هم که سعی کنید نمی‌توانید به خوبی یک دیالوگ، احساسات را منتقل کنید. دیالوگ زیر را ببینید:

پدر: فرزاد ساکت باش… فقط ساکت باش.

فرزاد: آره خوب، حرف حق تلخه.

این گفت‌وگو به خوبی احساس موجود در فضا و بین شخصیت‌های داستان را به مخاطب منتقل می‌کند و دیگر نیازی به توصیف بیشتر نیست.

۴- گاهی می‌توانید از زبان بدن شخصیت داستان‌تان برای نشان دادن احساساتش کمک بگیرید. همان‌طور که حتما شنیدید، رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون. مثلا به جای این‌که بنویسید «او بسیار نگران بود.» می‌توانید بنویسید «او مدام پاهایش را تکان می‌داد و ناخن‌های دستش را می‌جوید.»

۵- می‌توانید از فضای محیط برای نشان دادن موقعیت استفاده کنید. برای مثال به جای این‌که بنویسید «سینا از فضای آن اتاق اصلا خوشش نمی‌آمد.» می‌توانید بنویسید «بوی شدید سیگار و گل‌های خشک شده گوشه اتاق و دیوارهای رنگ و رو پریده باعث شدند که سینا به محض ورود چهره در هم بکشد و اخم کند.»

۶- جمله‌های ساده را تا حد امکان به جمله‌های توصیفی تبدیل کنید، البته به طوری که درگیر زیاده‌نویسی نشوید. مثلا به جای این‌که بنویسید «کنج دیوار نشسته بود و گریه می‌کرد.» می‌توانید بنویسید «با چشمان خیس زانوی غم بغل گرفت و آن‌چنان به کنج دیوار پناه برد که انگار رفیقی جز دیوار نداشت.»

پایان‌نوشت

همه این نکات را گفتم و نوشتم، ولی حقیقت این است که تا وقتی تمرین و تکرار نکنید نمی‌توانید آن‌طور که باید و شاید نشان دادن را در نوشتارهای خود جایگزین نقل کردن کنید. از قدیم گفته‌اند کار نیکو کردن از پر کردن است. هر چه بیشتر بنویسید و هر چه بازخوردهای بیشتری دریافت کنید، به مرور زمان در این امر حرفه‌ای‌تر می‌شوید. پس انتظار نداشته باشید با خواندن این مقاله یا آن کتاب، دست‌تان با خوب نوشتن آشنا می‌شود. آن‌قدر بنویسید و خط بزنید و پاک کنید و دور بریزید تا بالاخره یاد بگیرید.

1 دیدگاه روشن نقل نکنید، نشان دهید

  • سلام
    خواندن کتاب هم خیلی مفید است. البته خواندن کتاب و یادداشت کردن جملات جالب آن.
    مثل سفارش دادن غذای آماده از بیرون است. بدون اینکه زحمت درست کردن غذا را به خودمان بدهیم از آن استفاده میکنیم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.