قبولت داشته باش

با خودت صحبت می‌کردی؟ چه می‌گفتی؟ نمی‌خواهد به من دروغ بگویی. داشتم گوش می‌دادم. همه حرف‌هایت را شنیدم. داشتی می‌گفتی خیلی از اوقات اشتباه می‌کنی و تصمیمات غلط می‌گیری، داشتی می‌گفتی انگار بلد نیستی کاری را بی‌نقص انجام بدهی، داشتی می‌گفتی همه چیز را خراب می‌کنی، داشتی می‌گفتی شرایط حال حاضر زندگی‌ات تقصیر هیچ کس نیست جز خودت.

ببخشید، می‌دانم کار بدی بود ولی گوش ایستادم و همه این حرف‌ها را شنیدم؛ حرف‌هایی که خودت داشتی به خودت می‌گفتی را می‌گویم. ببخشید که گوش ایستادم، اما چون به تو قول داده بودم برایت دوست خوبی باشم لازم دانستم حرف‌هایت را بشنوم تا بدانم با خودت چند چندی. انگار خیلی از خودت دلت پر است. انگار اگر امکانش بود احتمالا با خودت درگیر هم می‌شدی. فکر می‌کنم احتمالا الان چشم دیدن خودت را نداری.

تمام این صحبت‌ها که گاهی با خودت در میان می‌گذاری، عاملش همان چیزی است که خیلی‌ها از آن به عنوان وجدان یاد می‌کنند. خوشحالم که دوست باوجدانی دارم. خوشحالم که مسئولیت کارهای خودت را قبول می‌کنی و می‌دانی که نباید به خاطر اشتباهاتت دیگران را مقصر بدانی. اما دوست من، تو با این کار به خودت هیچ کمکی نمی‌کنی.

قبل از این‌که از دیگران انتظار داشته باشی به تو احترام بگذارند، باید خودت به خودت احترام بگذاری. اگر می‌خواهی دیگران تو را قبول داشته باشند، اول باید خودت خودت را قبول داشته باشی. نه! نمی‌گویم اگر اشتباهی کردی از زیر بار مسئولیت آن فرار کنی، اما این هم درست نیست که به خاطر اشتباهات گذشته شخصیت خودت را پیش خودت زیر سوال ببری. مسئولیت‌ پذیر باش اما نه با نگرش سرزنش‌گر بلکه نگرش اصلاح‌گر. کارهای نادرست خودت را پیدا کن ولی به جای گیر دادن به خودت، سعی کن خودت را مجبور کنی که دیگر آن کار نادرست را انجام ندهی.

واقعا می‌گویم، اگر بخواهی به روحیه سرزنش کننده خودت فرصت جولان بدهی، کم‌کم اعتباری پیش خودت باقی نخواهی گذاشت. کسی هم که شخصیت خودش را قبول نداشته باشد بیشتر و بدتر از قبل اشتباه می‌کند. پس در یک کلام، من قبولت دارم، تو هم قبولت داشته باش.