منتظر تایید دیگران نمان

چند روز پیش دیدمش که سخت مشغول فکر کردن بود. انگار که با خودش دعوایش شده باشد، اصلا اعصاب هیچ کاری را نداشت. برعکس همیشه که خیلی خوش برخورد و دوستانه رفتار می‌کرد، آن روز چنان می‌نمود که گویی آدم دیگری است. اگر از من می‌پرسیدی می‌گفتم قطعا این آدم همان آدمی که من می‌شناسم نیست. برایم غریبه شده بود. یکی از دوستانم را می‌گویم.

از او پرسیدم چرا این‌قدر به هم ریخته‌ای؟ کم کم متوجه شدم که او در حال تصمیم گرفتن در مورد یکی از بزرگ‌ترین انتخاب‌های زندگی‌اش است. داشت پیش خودش فکر می‌کرد که برای ادامه تحصیل اقدام کند یا این‌که درس را کنار بگذارد و وارد بازار کار بشود. البته خودش تصمیمش را گرفته بود. مشخص بود که اهل درس خواندن نیست و اگر هم ادامه تحصیل را انتخاب می‌کرد به احتمال خیلی زیاد آدم موفقی از آب در نمی‌آمد. به هر حال برخی‌ها برای تحصیلات عالی ساخته نشده‌اند. اما با این حال هنوز کمی تردید داشت.

در مورد مشکلش از من نظر خواست. به او گفتم حقیقت را بخواهی در هر کاری هم که بخواهی وارد بشوی باز هم به علم و دانش احتیاج پیدا خواهی کرد. به او گفتم تحصیلات و کار کردن مکمل یکدیگر هستند و نباید یکی را کلا رها کنی و فقط به سراغ آن یکی بروی. گفتم حتی اگر بدون تحصیلات و دانش هم وارد کاری بشوی به مرور و به صورت تجربی علوم و فنون لازم را خواهی آموخت اما قطعا بابت این نوع آموختن باید هزینه‌های گزافی بپردازی، خیلی بیشتر و جدی‌تر از هزینه‌های ادامه تحصیل.

تا این‌ها را برایش توضیح دادم فوری اخم کرد و ناراحت شد. علت را که جویا شدم، گفت من خودم تمایلی به ادامه تحصیل ندارم و فکر می‌کنم بیشتر از درس خواندن به درد کار کردن می‌خورم. به او تبریک گفتم که این خیلی خوب است که تصمیم خودش را گرفته، ولی اشتباهش این است که برای تصمیم خودش به دنبال تایید دیگران است.

ما آدم‌ها اغلب از قبول مسئولیت‌ها فراری هستیم. تصمیم‌گیری هم ذاتا مسئولیت را به همراه خودش دارد. پس خیلی‌ها دوست دارند که دیگران به جای آن‌ها تصمیم بگیرند یا حداقل تصمیمات‌شان را دیگران هم تایید کنند. در این صورت خیال‌شان راحت است که اگر یک روزی متوجه شدند این تصمیم غلط بوده، این امکان را دارند که یک نفر دیگر را به جای خودشان سرزنش کنند.

اما طریق انسان‌های بزرگ چنین نیست. نشانه رشد عقلی و شخصیتی همین توانایی تصمیم‌گیری بدون اتکا به دخالت دیگران است. مشورت گرفتن قطعا کار درستی است، اما در نهایت فراموش نکن که تصمیم آخر را باید خودت بگیری و این را هم بدان که هیچ کس به اندازه خودت دلسوز زندگی و آینده تو نیست. با شهامت و مصمم باش و خودت برای خودت تصمیم بگیر. نگران عواقبش نباش. همیشه به خودت بگو که اگر هم بعدا به این نتیجه رسیدی که تصمیم اشتباهی گرفتی، حداقل در آن لحظه فکر می‌کردی این بهترین انتخاب است؛ انتخابی که خودت انجام دادی و حالا اگر هم غلط بوده باید از آن پند بگیری تا در آینده تصمیمات صحیح‌تری اتخاذ کنی.

من که اسب نیستم!

تا به حال دیده‌ای آدم‌هایی را که مدام در حال تغییر تصمیمات‌شان هستند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند؟ شاید خیلی‌ها فکر کنند چنین آدم‌هایی قابل اعتماد نیستند چون هر لحظه ممکن است حرف‌شان را عوض کنند و از مسیر دیگری به راه خودشان ادامه دهند و تازه باز هم معلوم نیست در همان راه جدید به رفتن ادامه بدهند یا این‌که باز هم مسیر خود را تغییر دهند. شاید خیلی‌ها فکر کنند نباید حتی نزدیک چنین آدم‌هایی بشوند؛ آدم‌هایی که به نام سست عنصر معروف هستند.

بگذار این “خیلی‌ها” هر چه دوست دارند فکر کنند، هیچ اهمیتی ندارد. چه قانونی ما را محدود کرده است که اگر یک راه را انتخاب کردیم باید تا انتها حتما بر همان راه بمانیم؟ من به عنوان یک انسان عاقل و بالغ اگر به این نتیجه برسم که راهی که تا امروز می‌رفتم اشتباه بوده است حق دارم راه دیگری را انتخاب کنم و باید هم این کار را انجام دهم و اگر انجام ندهم یعنی هنوز از نظر عقلی به بلوغ نرسیده‌ام و هر کسی هم که این‌طور فکر کند حتما بالغ نیست.

اگر یک اسب را با میخ و طناب در وسط یک زمین ببندی و چشمانش را هم بسته نگاه داری خواهی دید که این حیوان بی‌زبان شروع می‌کند به راه رفتن و بی وقفه به مسیرش ادامه می‌دهد چون فکر می‌کند در حال دور شدن است در حالی که فقط دور خودش می‌چرخد بدون این‌که خودش بداند. من و تو اگر بخواهیم ثابت کنیم که اسب نیستیم باید بلد باشیم که هرگاه به غلط بودن تصمیمات خود پی بردیم به سراغ یک تصمیم جدید و بهتر برویم، نه این‌که برای اثبات ثابت قدم بودن خود روی این تصمیمات غلط پایبند بمانیم. شاید با این کار عده‌ای بگویند تو سست عنصری یا چند عنوان مضحک دیگر را در مورد تو به کار ببرند، اما به این حرف‌ها اهمیت نده و همیشه به فکر انتخابی باش که به نظرت صحیح‌ترین است.

من از نه سال پیش مشغول وبلاگ‌نویسی بوده‌ام ولی در تمام این نه سال بارها روند کار خودم را تغییر داده‌ام. اوایل در سرویس‌های وبلاگ‌نویسی رایگان فعالیت می‌کردم، اما به مرور به این نتیجه رسیدم که همکاری کردن با وبلاگ‌های گروهی برایم گزینه بهتری است. چند سالی با وبلاگ‌های مختلف همکاری کردم ولی هیچ وقت با یک گروه ثابت باقی نماندم، نه به خاطر این‌که از آن گروه کاری ناراضی بوده باشم، بلکه به این خاطر که هدف من کسب تجربه بود و امتحان کردن زمینه‌های کاری مختلف با گروه‌های کاری متفاوت. تا این‌که در سال ۹۴ تصمیم گرفتم یک وبلاگ شخصی راه بیاندازم که در واقع همین وبلاگی است که مشغول خواندنش هستید. در همین وبلاگ هم چند باری در مورد شیوه نوشتنم تغییر عقیده دادم.

همان‌طور که می‌بینی، راه درست‌تر این است که آن‌قدر تغییر مسیر بدهی تا به مسیری برسی که کاملا با روحیات و شخصیت و اهدافت هماهنگی داشته باشد. بسیاری از بزرگ‌ترین مدیران کسب‌وکارهای حال حاضر دنیا هم از همان روز اول نمی‌دانستند باید از کجا شروع کنند و به کدام سمت بروند. آن‌ها چندین و چند بار راه‌های مختلف را آزموده‌اند و شکست خورده‌اند تا این‌که راه اصلی را یافته‌اند.

البته آن‌چه که گفتم نباید باعث بروز سوءتفاهم بشود. این خوب است که برای پیدا کردن راه دلخواه به جست‌وجو بپردازی، اما این نباید تبدیل به یک عادت بشود و همیشه در حال تغییر مسیر باشی. اگر چنین شود، آن‌گاه دیگران حق دارند به تو بگویند سست عنصر. راهت را پیدا کن و در پیمودن آن راه اسمترار سازنده داشته باش.

حرف‌های خود را هوشمندانه انتخاب کنیم

کسانی که با سلیقه من در بازی‌های ویدیویی آشنا هستند خوب می‌دانند که من از بازی‌های داستانی با چندین پایان مختلف واقعا خوشم می‌آید. به عنوان مثال، تمام بازی‌های کمپانی Quantic Dream برای من همچون یک شاهکار بوده و هستند؛ از فارنهایت گرفته تا Heavy Rain و Beyond Two Souls تا همین آخرین بازی‌شان Detroit. در این نوع بازی‌ها، داستان با انتخاب‌های شما پیش خواهند رفت. هر دیالوگی را که انتخاب کنید روی ادامه بازی و واکنش کاراکترهای مقابل تاثیر خواهد گذاشت و همین مرا مجذوب خودش می‌کند چون به نظرم دنیای واقعی خودمان هم دقیقا همین شکل و شمایل را دارد.

این حس من زمانی به بیشترین قدرت خودش رسید که بازی Life Is Strange را تجربه کردم. این سری بازی که تا کنون یک شماره و یک اسپین‌آف از آن منتشر شده است و شماره دومش هم به زودی عرضه خواهد شد، طرز فکر من نسبت به حرف‌هایی که می‌زنم و جملاتی که انتخاب می‌کنم را به کلی تغییر داد. بعد از به پایان رساندن این بازی بود که پیش خودم فکر کردم، دنیای واقعی هم مثل همین بازی پر است از انتخاب. هر فرصتی که برای حرف زدن پیش می‌آید، یک فرصت گزینش است؛ گزینش از چندین جمله مختلف با تاثیرات متفاوت روی ادامه بحث، با تاثیرات متنوع روی طرز فکر و روحیه دیگران. تنها تفاوت این بازی‌ها با واقعیت این است که در بازی‌ها شما گزینه‌ها را می‌بینید و از بین‌شان حرفی که فکر می‌کنید بهتر است را انتخاب می‌کنید، اما در دنیای واقعی این خودتان هستید که باید از میان بی‌نهایت گزینه موجود چند تایی را گلچین کنید و بعد بهترین را به زبان بیاورید، آن هم در مدت چند ثانیه.

سپس به رفتار خودم در گذشته فکر کردم و این‌که قبلا بدون دانستن این موضوع چطور گفت‌وگوها را هدایت می‌کردم. متوجه شدم که اغلب اوقات در گفتمان‌ها به سراغ راحت‌ترین و دم‌دست‌ترین پاسخ ممکن می‌رفتم و همان را بیان می‌کردم، در حالی که اگر بیشتر دقت می‌کردم می‌توانستم با گفتن حرف‌هایی متفاوت، بحث را طوری پیش ببرم که نتایج بهتری کسب کنم یا این‌که طرز فکر بهتری از خودم در ذهن طرف مقابلم به جا بگذارم.

به عنوان مثال تصور کنید در محیط کار با یکی از همکاران خودتان مواجه می‌شوید و او از شما می‌پرسد ” سلام، حالت چطوره؟” اگر شما اهل فکر کردن به انتخاب‌های موجود برای هدایت گفت‌وگو نباشید معمولا راحت‌ترین جواب را به زبان می‌آورید و می‌گویید “ممنون خوبم”. حالا اگر می‌خواستید هوشمندانه‌تر جواب بدهید و این بحث را آن‌طور که خودتان می‌خواستید اداره کنید، به نظر من می‌توانستید بگویید “همیشه وقتی می‌خوام یه لیوان قهوه برای خودم بریزم حالم خوبه، تو هم میل داری؟”. این پاسخ نه تنها حس و حال بهتری در فرد مقابل ایجاد می‌کند، بلکه بحث را هم زنده نگه می‌دارد. در چنین شرایطی فرد مقابل معمولا با شما همراهی می‌کند (مگر این‌که با شما مشکلی داشته باشد!).

یک مدت این طرز فکر را امتحان کنید. به آن‌چه می‌خواهید بگویید خوب فکر کنید. از خودتان بپرسید آیا چیزی که می‌خواهید بگویید، بهترین جمله‌ای است که می‌توان در آن زمان به خصوص به کار برد، یا این‌که گزینه بهتری هم وجود دارد؟ هر شب به جمله‌هایی که انتخاب کردید فکر کنید و به خودتان نمره بدهید و سعی کنید برای روز بعد هوشمندانه‌تر حرف بزنید. در ضمن، پیشنهاد می‌کنم حتما بازی‌هایی که بالاتر از آن‌ها نام بردم را امتحان کنید، در طرز فکرتان خیلی تاثیر می‌گذارد.