تو خود پاسخی

همه ما در زندگی خود با پرسش‌های فراوانی مواجه می‌شویم. انگار دنیای ما پر شده از انواع و اقسام پرسش‌های کوچک و بزرگ که پاسخ اکثر آن‌ها را هنوز نمی‌دانیم. بعضی از ما به این فکر می‌کنند که با وجود تمام تلاش‌هایی که انجام می‌دهند چرا هنوز نمی‌توانند به جایگاهی که آرزویش را دارند دست پیدا کنند؟ برخی دیگر به این می‌اندیشند که چرا هنوز نمی‌توانند روی پای خودشان بایستند و به کسی وابسته نباشند؟ عده‌ای هم متحیرند که با آن همه مشغله کاری که برای خودشان درست کرده‌اند چگونه می‌توانند از زندگی لذت ببرند؟

می‌بینی، انگار هر کسی سوال‌های خودش را در ذهنش دارد و این سوال‌ها را هر روز بارها و بارها از خودش می‌پرسد و معمولا به هیچ پاسخی هم دست پیدا نمی‌کند. من این بار می‌خواهم سوالی را مطرح کنم که در واقع در برگیرنده تمامی پرسش‌های پنهان در ذهن مردم است. امروز می‌خواهم بپرسم چرا اغلب ما نمی‌توانیم به سوال‌هایی که از خودمان می‌پرسیم جواب بدهیم؟

حتما الان فکر می‌کنی با این کار یک سوال به سوال‌های دیگری که در ذهنت هست اضافه کردم. اما نه! این بار من فقط سوال نمی‌کنم، بلکه جواب هم می‌دهم. می‌دانی جواب سوال من چیست؟ تویی. آری، پاسخ این سوال که چرا نمی‌توانی به سوال‌هایی که در ذهنت داری جواب بدهی خود تو هستی. تو خود پاسخی. تو هر روز این سوال‌های تکراری را در مغزت پرسیده‌ای و در جواب دادن به آن‌ها ناتوان بودی در حالی که تمام این مدت به جای این‌که در دنیای خارج یا در اطرافت به دنبال جواب بگردی، باید به درون خودت نگاه می‌کردی.

پاسخ‌ها بیرون تو نیستند، پاسخ‌ها در داخل خود تو پنهان شده‌اند. می‌دانم شاید فکر کنی نوشته‌ام خیلی فلسفی شده است، اما موضوع خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست. کسی که هر روز فکر می‌کند با وجود تمام تلاش‌هایی که می‌کند چرا هنوز نمی‌تواند به جایگاه دلخواهش برسد باید بداند که پاسخ سوالش خودش است؛ این خودش است که فکر می‌کند می‌کوشد، در حالی که شاید در جهت اهدافش قدم برنمی‌دارد یا تلاش‌هایش آن‌طور که باید و شاید هدفمند و بهینه نیست.

به همین ترتیب، کسی که دوست دارد مستقل شود و روی پای خودش بایستد اما هر چه می‌کند نمی‌تواند و نمی‌داند که چرا نمی‌تواند، باید بداند که خودش مانع استقلال خودش شده است. او برای آن‌که بتواند وابستگی خودش به دیگران را از بین ببرد باید از منطقه امن خودش خارج بشود و کارهایی را انجام دهد که شاید در ابتدا سخت به نظر برسد، اما در نهایت هدف مورد نظرش را به دنبال داشته باشد. کسی هم که با وجود مشغله‌های کاری فراوانش دوست دارد از زندگی لذت ببرد، به هدفش نمی‌رسد مگر این‌که زمانی را برای لذت بردن از زندگی خالی کند.

هیچ چیز امکان‌پذیر نیست، مگر آن‌که خودت واقعا بخواهی و منظورم از خواستن این است که به هر قیمتی که شده بخواهی. وقتی می‌گویند خواستن توانستن است منظور دقیقا همین است. کسی که از ته دل چیزی را بخواهد حتما و قطعا به آن می‌رسد. اگر باز هم از این نوع سوال‌های بی‌جواب از خودت پرسیدی به خودت نگاه کن. تو خود پاسخی. ببین آیا واقعا طالب پاسخ هستی؟ اگر باشی می‌دانی که چطور باید پیش بروی.

غیر ممکن یعنی چه؟

ما آدم‌ها معمولا چه زمانی از عبارت غیر ممکن استفاده می‌کنیم؟ زمانی که انجام دادن یک کار به نظرمان محال باشد؟ شاید. شاید هم نه. شاید این فقط یک بهانه باشد؛ بهانه‌ای برای انجام ندادن یک کار سخت، یا شاید هم کمی سخت‌تر از یک کار سخت. احتمالا تو هم مثل من بارها شنیده‌ای که گفته‌اند فلان کار غیر ممکن است اما بعدها دیده‌ای که یک نفر در یک گوشه از دنیا همان کاری که به نظر خیلی‌ها غیر ممکن می‌آمده را انجام داده است! مگر غیر ممکن نبود؟ پس چطور یک نفر از پس این کار بر آمده؟

یک جمله خیلی کلیشه‌ای هست که در مورد عبارت غیر ممکن زیاد می‌گویند. می‌گویند افراد موفق غیر ممکن را از دایره لغات خودشان حذف کرده‌اند. نه! من نمی‌خواهم این را بگویم چون به نظرم این جمله از اساس غلط است. مگر می‌شود غیر ممکن را حذف کرد؟ بالاخره برخی کارها هستند که از حیطه عقل و منطق خارج می‌شوند و تبدیل می‌شوند به غیر ممکن. مثلا ریختن دو لیتر آب در یک ظرف یک لیتری یک کار کاملا غیر ممکن است و هیچ کس هم هیچ وقت در هیچ کجای دنیا نخواهد توانست این غیر ممکن را ممکن سازد. یا مثلا بیست ساعت ماندن یک انسان در زیر آب بدون هیچ وسیله کمکی هم یکی دیگر از همان کارهای غیر ممکن است که هیچ انسان عاقلی هیچ وقت تمایلی پیدا نخواهد کرد که آن را امتحان کند.

اما یک زمانی اگر به کسی می‌گفتی در آینده انسان‌ها خواهند توانست در هر کجا که هستند با هم ارتباط برقرار کنند گویی که هیچ فاصله‌ای بین‌شان نیست، همه می‌گفتند این غیر ممکن است. یا اگر به کسی می‌گفتی روزی فرا خواهد رسید که انسان قادر به پرواز در آسمان می‌شود، همه می‌گفتند تو دیوانه هستی. اما همان‌طور که می‌بینی، امروز با ما اسمارت فون‌ها و به لطف پدیده اینترنت می‌توانیم همیشه و هر کجا با هم در ارتباط مستقیم باشیم بدون این‌که بعد فاصله برای‌مان مهم باشد یا با وجود ابزارهایی همچون هواپیما و هلیکوپتر می‌توانیم آسمان را تحت کنترل خودمان داشته باشیم. این‌ها به دید برخی‌ها غیر ممکن بود و ممکن شد.

سخت چیزی است که کمی زمان می‌برد؛ غیر ممکن چیزی است که کمی زمان بیشتری می‌خواهد.

فریتیوف نانسن

پس همان‌طور که واضح است، غیر ممکن خیلی از اوقات غیر ممکن واقعی نیست، فقط یک بهانه برای شانه خالی کردن از زیر بار انجام دادن کارهای سخت است. شاید حتی همین امروز هم خیلی از کارهایی که به عنوان غیر ممکن در نظر گرفته‌ایم واقعا غیر ممکن نباشند و در آینده ممکن شوند.

این‌جا من کاری به غیر ممکن‌هایی که برای همه ما تبدیل به باورهای عمومی شده‌اند ندارم؛ بیشتر می‌خواهم به غیر ممکن‌های زندگی‌های خودمان بپردازم. بگرد و ببین چه کارهایی را در زندگی خودت غیر ممکن می‌دانی و یک بار دیگر همه آن‌ها را با یک دید بازتر مورد بررسی قرار بده. ببین واقعا این‌ها محال هستند یا فقط به خاطر سخت بودن دورشان را خط کشیده‌ای؟ مطمئنم با این کار برخی از موارد را از لیست غیر ممکن‌هایت خط خواهی زد.