برای بستن ESC را فشار دهید

داستان

25 مقاله

وقتی می‌گوییم زاویه دید اول شخص منظور آن است که نویسنده یا همان راوی داستان می‌کوشد تا اطلاعات قصه را از دیدگاه خودش با مخاطب در میان بگذارد. ممکن است شما مشغول تعریف کردن یک داستان از گذشته خود باشید یا شاید دارید در مورد اتفاقات زمان حال نظر می‌دهید، اما در هر حال تا زمانی که فاعل جملات‌تان اول شخص مفرد است، پس به احتمال زیاد مشغول نگارش یا توصیف یک داستان از زاویه دید اول شخص هستید. زاویه دید پیش‌فرض ما انسان‌ها در هنگام توصیف آن‌چه دیده‌ایم، زاویه دید اول شخص است و به همین دلیل داستان‌های با راوی اول شخص تا این حد بین نویسنده‌ها و مخاطبان آثار داستانی محبوب و متداول به شمار می‌روند. اگر همین حالا از شما بخواهند یک متن را روی کاغذ بنویسید، به احتمال خیلی زیاد این متن پر خواهد بود از کلماتی مثل «من» یا «خودم». به عنوان مثال، پاراگراف داستانی…

تا به حال اسم شخصیت کاتالیست به گوش‌تان خورده است؟ اغلب اوقات وقتی می‌خواهیم یک داستان را بخوانیم، فقط به شخصیت اصلی و شخصیت متضاد اهمیت می‌دهیم یا همان پروتاگونیست و آنتاگونیست. اما کاراکترهای مهم دیگری هم در یک داستان وجود دارند که اگر نویسنده حرفه‌ای باشد قطعا به آن‌ها توجه کرده و چنین شخصیت‌هایی را در داستانش گنجانده است. یکی از این کاراکترها، شخصیت اثرگذار یا Impact نام دارد. اولین بار ملانی آن فلیپ و کریس هانتلی در کتابی به اسم Dramatica: New Theory of Story بود که حرف شخصیت اثرگذار را به میان آوردند. بعدتر برخی‌ها اسم چنین کاراکتری را شخصیت کاتالیست گذاشتند، اما در مجموع منظور یکی است. از نام‌گذاری و تاریخچه این شخصیت که بگذریم، می‌رسیم به ماهیت آن. یکی از اهداف این شخصیت در کل داستان این است که روی یک کاراکتر دیگر تاثیر بگذارد و سبب شود که او به نحوی تغییر کند. به…

این نکته‌ای است که کمتر نویسنده‌ای به آن توجه می‌کند اما واقعیت این است که نوشتن داستان کوتاه می‌تواند مهارت نویسندگی شما را بهبود ببخشد. شاید شما یک رمان‌نویس باشید، شاید هم یک وبلاگ‌نویس یا حتی شاید یک شاعر، در هر حال اگر سر و کارتان با قلم و کلمات باشد حتما دوست دارید نویسنده بهتری بشوید. در این مقاله می‌خواهم به شما ثابت بکنم که یکی از راه‌های قوی‌تر شدن در حرفه نویسندگی، نوشتن داستان کوتاه است. ممکن است برخی از شما فکر کنید که نوشتن داستان‌های کوتاه اتلاف وقت است چون یا در حیطه فعالیت شما نیست یا این‌که اصلا قرار نیست این داستان‌ها را به انتشار برسانید. بگذارید همین ابتدا روشن کنم که اصلا مهم نیست آیا شما کار اصلی‌تان نوشتن داستان باشد یا نه، اصلا مهم نیست که داستان کوتاه‌تان به چاپ برسد یا نه، مهم این است که در هر صورت یک داستان خلق کنید….

تا به حال اسم عبارت قوس شخصیتی به گوش‌تان خورده است؟ همین حالا فکر کنید ببینید کدام یک از داستان‌هایی که قبلا شنیده‌اید، خوانده‌اید و یا دیده‌اید بیشتر در ذهن‌تان ماندگار شده‌اند؟ حاضرم با شما شرط ببندم که جواب شما به این سوال پر خواهد بود از داستان‌هایی که شخصیت‌های‌شان در طول قصه تغییر کرده‌اند. به بیان دیگر این داستان‌هایی با شخصیت‌های داینامیک هستند که بهتر در ذهن باقی می‌مانند. کاراکترهایی که از محیط اطراف خودشان و حوادثی که برای‌شان رخ می‌دهند تاثیر می‌پذیرند و در خلق و خوی‌شان تفاوت ایجاد می‌شود، می‌توانند مخاطب را به دنبال کردن داستان راضی کنند و آن‌ها را با خود همراه سازند. هیچ شخصیتی به اندازه شخصیت داینامیک نمی‌تواند به جذابیت یک داستان بیافزاید و هیچ شخصیتی هم بدون قوس شخصیتی، داینامیک نمی‌شود. نوشتار مرتبط: شخصیت داینامیک چیست و چگونه باید چنین شخصیتی را خلق کرد؟ قبلا در مورد کاراکترهای داینامیک نوشته بودم و…

داستان باید نقطه آغاز داشته باشد. اصلا فرقی نمی‌کند که داستان‌تان در چه موردی است و چه موضوعی دارد، اصلا مهم نیست چقدر برای نوشتن داستان خود زحمت کشیده‌اید یا این‌که چقدر برای به وجود آوردنش وقت گذاشتید. مهم این است که به هر حال باید یک شروع برای داستان خود داشته باشید و بگذارید همین‌جا به شما اعلام کنم که حتی اگر بهترین اثر داستانی جهان را هم که نوشته باشید، اگر آن داستان آغاز خوبی نداشته باشد، بخش قابل توجهی از مخاطبان اصلا کتاب شما را نخواهند خواند. چند جمله اولیه یک داستان، اولین قسمتی از قصه است که مخاطب آن را مطالعه می‌کند و شما اگر نتوانید در همین چند جمله توجه او را به داستان خود جلب کنید، مخاطب خود را از دست می‌دهید. گذشته از مخاطب، برای راضی کردن ناشر و ویراستار هم فقط همان چند جمله را فرصت دارید، وگرنه اصلا ممکن است کتاب…