مراقب خودت باش

حتما الان پیش خودت فکر کردی من قرار است در این پست بگویم که مواظب باش اتفاقی برایت نیافتد، سعی کن از پیاده‌رو بروی و با دقت از خیابان بگذری تا ماشین به تو نزند، حواست باشد دزد کیف یا موبایلت را نزند و از این جور حرف‌ها. البته مسلما همه این موارد جای خودشان را دارند، اما منظور من از نوشتن این تیتر برای این نوشتار کلا چیز دیگری است. منظورم این است که باید مراقب خودت باشی تا دیگران با تو به درستی رفتار کنند.

لابد حالا می‌پرسی “یعنی چه که باید مراقب خودم باشم که دیگران با من به درستی رفتار کنند؟ مگر اصلا طرز رفتار دیگران با من ربطی به مراقبت از خودم دارد؟ این دیگر چه جور حرفی است؟” تعجب نکن! برایت توضیح می‌دهم.

این‌که می‌گویم مراقب خودت باش منظورم این است که باید روی رفتار و اخلاق خودت بیشتر دقت کنی. رفتار و اخلاق تو به طور کاملا مستقیم روی رفتار اطرافیان تو در موردت موثر است. این‌که دیگران در مورد تو چه می‌گویند، با تو چطور برخورد می‌کنند، چطور شوخی می‌کنند، چه حرف‌هایی را با تو در میان می‌گذارند یا نمی‌گذارند، در چه مواقعی از تو کمک می‌خواهند یا نمی‌خواهند، با تو درگیر می‌شوند یا نمی‌شوند، همه این موارد ریشه در طرز رفتار خودت با دیگران و اعمالی که به طور عمومی انجام می‌دهی دارد.

مثلا فرض کن اگر آدمی باشی که اهل شوخی کردن‌های خطرناک با دوستانت باشی، اگر دیدی روزی یکی از دوستانت شوخی خیلی خطرناکی با تو کرد نباید از دست او عصبانی بشوی، بلکه باید خودت را بازخواست کنی که چرا با رفتارت به او اجازه دادی فکر کند که می‌تواند چنین کاری با تو انجام بدهد. یا چنان‌چه آدمی دعوایی هستی، نباید از این‌که دیگران مدام با تو درگیر شوند تعجب کنی.

از سوی دیگر، اگر همواره رفتاری منطقی و دوستانه از خودت نشان بدهی خواهی دید که اطرافیانت هم با تو رفتاری دوستانه و صمیمی خواهند داشت. دقیقا به همین خاطر است که می‌گویند آدم‌های مثبت‌اندیش همیشه آدم‌های مثبت‌اندیش دیگر را به سمت خودشان جذب می‌کنند.

نوع واکنش اطرافیان نسبت به تو، وابسته به شخصیت غالبی است که از تو می‌بینند و این شخصیت غالب از همان رفتارهای روزانه و حرف‌هایی که می‌زنی ریشه می‌گیرد. اگر به دروغ گفتن عادت داشته باشی، بیشتر دروغ می‌شنوی. اگر راست‌گویی را دوست داشته باشی، دیگران هم اغلب با تو صادقانه حرف خواهند زد. اگر قدر دوستان و نزدیکانت را بدانی و به آن‌ها اهمیت بدهی آن‌ها هم روی تو حساب می‌کنند و در مواقع ضروری به تو کمک خواهند کرد.

در یک کلام، همه چیز به خودت بستگی دارد. چنان‌چه فکر می‌کنی دیگران با تو رفتار خوبی ندارند یا تو را از خودشان نمی‌دانند، باید جوابش را در خودت جست‌وجو کنی.

میزت را گسترده‌تر کن

جایی خواندم که نوشته بود تا وقتی می‌توانی میزت را گسترده‌تر کنی نیاز نیست مشغول بلندتر کردن دیوارها بشوی. جمله جالبی است گرچه شاید در ابتدا چندان مفهوم نباشد. منظور از این جمله این است که تا وقتی می‌توان رفتار دوستانه‌تری از خود نشان داد و به دیگران کمک کرد، لزومی ندارد که تمام راه‌ها را بر روی دیگران بست و منزوی شد. گسترده‌تر کردن میز به معنای همان بخشندگی و از خود گذشتگی است و بلندتر کردن دیوارها نشانه خودبرتربینی و راندن دیگران از اطراف خود.

در دنیای امروزی، انگار همه با هم رقابت گذاشته‌اند که به همه ثابت کنند برترین هستند و هیچ نقصی در آن‌ها وجود ندارد، انگار می‌خواهند اثبات کنند از همه بیشتر می‌فهمند و سطح درک و فهم‌شان فراتر از حد تصور عموم است. این در حالی است که همه ما هر چقدر هم که در برخی زمینه‌ها ایده‌آل باشیم ولی باز هم نقص‌هایی داریم چون هیچ کس تکرار می‌کنم هیچ کس کامل نیست. این را تعداد قلیلی می‌دانند، این را همان کسانی می‌دانند که فروتنی را پیشه کرده‌اند و روی برترنمایی خودشان بیهوده پافشاری نمی‌کنند.

اگر فکر برتری به سرت زده است باید این را بدانی که کامل نبودن بد نیست، کاملا طبیعی است. همه ما باید قبول کنیم که کامل نیستیم. مسلما هر کدام از ما استعدادهای منحصر به فرد خودمان را داریم و زندگی حرفه‌ای ما را همین استعدادها شکل می‌دهند. اما قرار نیست که در هر زمینه‌ای استعداد داشته باشیم. باید با خودمان روراست باشیم و در حیطه‌هایی که تخصصی نداریم اظهار نظر را به افرادی بسپاریم که استعداد و تخصص کافی دارند.

از سوی دیگر اغلب ما هر وقت اشتباهی را از دیگران می‌بینیم، فورا شروع می‌کنیم به سرزنش کردن و تمسخر آن‌ها، در حالی که اگر به خودمان و کارهای‌مان فکر کنیم می‌بینیم که ما هم اشتباهات زیادی را در گذشته مرتکب شده‌ایم و در آینده هم حتما مرتکب خواهیم شد. انسان جایزالخطاست. قبول داشته باشیم که اشتباه کردن بخشی از زندگی است، گرچه خوب است که از آن دوری جوییم ولی اگر هم اشتباه کردیم خودمان را ببخشیم یا اگر اشتباهی دیدیم بیش از حد واکنش منفی نشان ندهیم.

یکی دیگر از مواردی که سبب می‌شود به سمت بلندتر کردن دیوارهای اطراف خود کشانده شویم این است که نسبت به داشته‌های خودمان مغرور شویم، نه شاکر. اگر امروز به موقعیت مناسبی رسیده‌ایم خوب است به خاطرش شاکر باشیم، اما مغرور شدن به موفقیت‌ها تکبر می‌آفریند و تکبر هم به افزایش حس حسادت نسبت به افراد بالاتر از خودمان منتهی می‌شود. با این نگرش نه تنها آرامش را از خودمان می‌گیریم، بلکه حس فروتنی را هم در خودمان خواهیم کشت.

پز دادن هم که بدترین نوع رفتار در این رابطه است. اگر در زمینه‌ای به خصوص به موفقیت دست یابی خیلی خوب است، مطمئن باش دیگران هم این موفقیت تو را خواهند دید و تمجید خواهند کرد، به شرط آن‌که مشغول پز دادن نشوی. این‌که کسی بخواهد به دروغ یا به راستی بکوشد اعلام کند که از دیگران بهتر است نه تنها مورد پذیرش دیگران قرار نخواهد گرفت، بلکه از چشم عموم نیز خواهد افتاد.

فروتنی تضمین کننده شادی است، نه فقط شادی خودت بلکه شادی اطرافیانت. چرا وقتی می‌توان زندگی را در کنار یکدیگر شیرین کرد، بیهوده درگیر اثبات برتری خود نسبت به دیگران بشویم؟ چرا وقتی می‌توانیم میزمان را گسترده‌تر کنیم، دیوارهای اطراف خودمان را بلندتر کنیم؟

حرف نزده را همیشه می‌توان زد

اگر از من بپرسند که زندگی را شبیه به کدام بازی یا ورزش می‌دانی، قطعا خواهم گفت شطرنج. هر کس که بخواهد شطرنج را یاد بگیرد، یکی از اولین نکاتی که به او آموخته می‌شود این است که برای هر حرکتی که می‌خواهد روی صفحه شطرنج اجرا نماید باید خوب فکر کند. به او گفته می‌شود که شطرنج جای حرکت‌های شتاب‌زده نیست، چون یک حرکت اشتباه می‌تواند جبران ناپذیر باشد.

زندگی هم دقیقا همین است. یک تصمیم شتاب‌زده، یک سخن نابه‌جا، یک رفتار بدون پشتوانه فکری می‌تواند زندگی تو و اطرافیان تو را برای همیشه تغییر دهد، می‌تواند موقعیت تو را به کلی عوض کند، می‌تواند کاری کند که برای همیشه نادم بمانی. هیچ کس تضمین نکرده است که فرصت جبران هر اشتباهی را خواهی داشت.

پدرم می‌گفت حرف نزده را همیشه می‌توان زد. دیرتر گفتن برخی حرف‌ها هیچ ضرری ندارد، شاید با کمی صبر به این نتیجه برسی که اصلا نباید آن حرف را به زبان بیاوری. این یعنی همان عدم نتیجه‌گیری زود هنگام. قبلا در مورد این نوشته بودم که نمی‌توان دیگران را قضاوت نکرد، قضاوت کردن از خصوصیات اجتناب ناپذیر انسان‌هاست. با این حال، ما همیشه از به زبان آوردن قضاوت‌های زود هنگام خودمان نسبت به دیگران صدمه می‌خوریم. عاقلانه‌تر است اگر پیش از گفتن برخی از حرف‌ها خوب به آثارش فکر کنیم.

جمله‌ای را شنیده‌ام که الان دقیقا به خاطر ندارم که چه کسی گوینده‌اش بوده و از زبان چه کسی آن را شنیده‌ام. به هر حال، گوینده مهم نیست، خود حرف مهم‌تر است. جمله‌ای که به یاد دارم این است: گاهی با حرف چه راحت جراحت وارد می‌کنیم. جمله‌ای است زیبا و در عین حال عین حقیقت.

ما با حرف‌هایی که می‌زنیم روی روح و روان دیگران تاثیر می‌گذاریم. حال اگر حرف‌های ما بر مبنای نتیجه‌گیری‌های غلط باشد و شخصیت یک فرد را مورد هدف قرار بدهیم، قطعا او را از خودمان می‌رنجانیم. رنجیدن دیگران از ما همان و تنها شدن ما نیز همان.

درست مثل تاثیر حرف‌های خوب روی روح و روان افراد، حرف‌های ناراحت کننده هم تاثیری همیشگی روی ذهنیت آن‌ها در مورد ما باقی می‌گذارد. کسی که از دست تو می‌رنجد هیچ وقت این خاطره را فراموش نخواهد کرد، حتی اگر بعدا بگوید تو را بخشیده است. پس بهتر است از این به بعد قبل از این‌که حرفی را به زبان بیاوری خوب به نتیجه حرف‌هایت فکر کنی و مطمئن بشوی که گفتن این حرف واقعا ارزشش را دارد یا خیر. گاهی اوقات بهترین راه برای گفتن چیزی این است که هیچ چیز نگویی.