Give Up Easy

همیشه تسلیم شدن ساده‌تر است

کسی که به دست‌آوردی در زندگی خودش رسیده است، در واقع نتیجه ممارست خود در انجام دادن یک امر هدفمند را تجربه می‌کند. او مدت‌ها یک برنامه مشخص را به طور مداوم و منظم دنبال و تکرار کرده است تا این‌که بالاخره استعدادی در خودش را به شکوفایی رسانده و به هدفی خاص دست یافته است. حال این سوال پیش می‌آید که پس چرا اکثر آدم‌ها توانایی انجام دادن چنین کاری را ندارند؟ چرا اغلب مردم تسلیم شدن را به تلاش کردن ترجیح می‌دهند؟ پاسخ این سوال خیلی ساده است. علت این است که تسلیم شدن همیشه ساده‌تر است. ما انسان‌ها اصولا موجودات تنبلی هستیم. بدن ما و فکر ما هر دو راحت طلب هستند. اغلب‌مان از این‌که هیچ کاری نکنیم و فقط یک گوشه لم بدهیم و گذر زمان را نظاره‌گر باشیم لذت می‌بریم. اما این به مرور سبب می‌شود که زندگی به کام روح و روان ما تلخ شود. مشاهده کردن موفقیت‌های دیگران و تلاش نکردن برای پیوستن به جمع موفق‌ها کم‌کم باعث سرخوردگی ما می‌گردد. بر همین مبنا است که توصیه می‌شود هرگز تسلیم نشویم و به کوشش‌های خود در رسیدن به ایده‌آل‌های‌مان ادامه بدهیم. برای آن‌که بدانیم چطور می‌توان مداومت در رسیدن به اهداف را تبدیل به یک عادت کرد، باید به این فکر کنیم که دلایل اصلی تمایل ما به تسلیم شدن چیست؟ کسانی که راحت تسلیم می‌شوند قبل از هر چیز، به نتیجه بیشتر از روند رسیدن به نتیجه علاقه دارند. اگر به آن‌ها جک ما یا جف بزوس را نشان بدهی، عاشق این می‌شوند که خودشان تبدیل به یک جف بزوس یا جک ما بشوند، اما کوچک‌ترین درکی از پروسه طولانی مدت این مسیر ندارند. نهایت کار برای‌شان جذاب است، اما هیچ علاقه‌ای به روند کار ندارند. شاید یکی از دلایل اصلی فراری بودن از مسیر موفقیت، ترس از قضاوت شدن باشد. در هر حال هر کسی برای رسیدن به اهداف خودش گاهی مجبور می‌شود چند باری طعم شکست را بچشد؛ اصلا اگر چنین نشود هرگز طعم شیرین پیروزی را به خوبی درک نخواهد کرد. کسی که زود تسلیم می‌شود، از همین می‌ترسد که دیگران به خاطر شکست‌هایش او را قضاوت کنند. این در حالی است که انسان‌های موفق در مسیر اهداف خود هیچ اهمیتی به قضاوت‌های دیگران نداده‌اند و در عوض به راه خود ادامه داده‌اند تا بتوانند با پیروزی‌های‌شان به دیگران ثابت کنند قضاوت‌های‌شان اشتباه بوده است. علت این‌که تعداد انسان‌های موفق بسیار کمتر از شکست خورده‌هاست این است که اکثر آدم‌ها دوست ندارند به یک برنامه مشخص به اندازه کافی پایبند بمانند. خیلی‌ها بعد از چند مدت که نتیجه‌ای مثبت و ملموس مشاهده نمی‌کنند ناامید می‌شوند و دست از کار می‌کشند. بزرگ‌ترین تفاوت برنده‌ها با بازنده‌ها این است که برنده‌ها می‌دانند درست همان موقع که ناامیدی به سراغ‌شان می‌آید یعنی فاصله خیلی کمی با پیروزی نهایی دارند. به جز این، یکی از بهانه‌های بزرگی که همیشه برای تسلیم شدن آورده می‌شود این است که “وقتی یک فرد دیگر بهتر از من کاری را انجام می‌دهد چرا من باید برای رقابت با او بیهوده تلاش کنم؟” صرف این‌که کسی در این دنیا وجود دارد که هدفی مشابه تو دارد و از تو جلوتر است، دلیل نمی‌شود خودت را کنار بکشی. اگر چنین بود دیگر رقابتی وجود نداشت. رقابت نیروی محرکه تکاپو برای برتری یافتن است. دست آخر، تسلیم شونده‌ها همگی در یک ویژگی مشخص مشترک هستند و آن هم عدم اعتماد به نفس است. آن‌ها همیشه فکر می‌کنند برای رسیدن به اهداف خودشان به اندازه کافی خوب نیستند. این در حالی است که کسانی که امروز موفق شده‌اند به اهداف‌شان برسند، همواره به خودشان تلقین کرده‌اند که لیاقت آن‌چه می‌خواهند را دارند. داشتن اعتماد به نفس، خصوصیت بارز انسان‌های برنده است.

بباز تا ببری!

اگر کمی دقت کرده باشید، خواهید دید که همه ما دوست داریم مثل برنده‌ها باشیم. در هر کار و حرفه‌ای که دقیق می‌شویم به سراغ کسانی می‌رویم که موفق شدند به جایگاه‌های خوبی دست پیدا کنند. وقتی می‌خواهیم مثال بزنیم از اشخاصی مثل جف بزوس و بیل گیتس و استیو جابز و ریچارد برنسون حرف می‌زنیم. اما عموما همه ما یک مورد را از یاد می‌بریم و اصلا به آن توجه نمی‌کنیم. تمام این اشخاصی که به عنوان موفق‌ترین‌ها می‌شناسیم، از همان روز اول موفق به دنیا نیامده‌اند. هیچ کدام‌شان از همان روز اول برنده نبوده‌اند. آن‌ها هم طعم شکست را چشیده‌اند؛ نه یک بار بلکه هزاران بار. تنها تفاوت‌شان با دیگران این است که بعد از هر شکست دنیا را پیش چشم خود تیره و تار ندیده‌اند.

فرمول موفقیت واقعا ساده است: نرخ شکست‌های‌تان را دو برابر کنید.

توماس جی واتسون / مدیر شرکت آی‌بی‌ام

چه چیزی باعث می‌شود که ما شکست را پایانی برای تلاش کردن بدانیم؟ به نظر من علتش این است که از کودکی به ما آموخته‌اند که باخت ماهیتی منفی دارد و ما باید با جان و دل سعی کنیم در هر مرحله از زندگی این ماهیت منفی را تجربه نکنیم. به ما نگفته‌اند که این دیدگاه سبب می‌شود از امتحان کردن راه‌های مختلف بترسیم آن هم فقط به این خاطر که از شکست خوردن هراس داریم. اگر از باختن بترسیم جرات انجام خیلی از کارها را از دست می‌دهیم. اما اگر از اکثر انسان‌های موفق بپرسید یا داستان زندگی آن‌ها را بخوانید خواهید فهمید که ویژگی مشترک آن‌ها همین نترسیدن از آزمودن راه‌های مختلف بوده است؛ یعنی همان نترسیدن از باخت.

من شکست نخوردم، من فقط ده‌ها هزار راهی را پیدا کردم که به کار نمی‌آمدند.

توماس ادیسون

اگر قرار بود راهی وجود داشته باشد که سراسر آن مملو از پیروزی باشد و باخت در آن جایی نداشته باشد که دیگر تلاش کردن معنایی نداشت. هر برنده‌ای قبل از این‌که یک برنده باشد، یک بازنده بزرگ بوده است. من فکر می‌کنم هر کسی که می‌خواهد مسیر موفقیت را در پیش بگیرد، باید بیشتر از پیروزی روی شکست تحقیق کند و بداند که چطور با این پدیده باید برخورد کند. چنین فردی باید بداند که در هر راهی که قدم بگذارد بالاخره درگیر مشکلاتی خواهد شد و بالاخره به شکست خواهد رسید، حال این نحوه برخورد او با شکست‌ها است که می‌تواند از او یک برنده بسازد. ما باید روی شیوه بازخورد انسان‌های موفق در شرایط بحرانی و سخت تحقیق بیشتری کنیم، وگرنه موفق بودن در شرایط ایده‌آل که کار سختی نیست.

شکست را بپذیر؛ از پیروزی مغرور نشو

خاطرم نیست کجا اما یادم هست یک روز از کسی شنیدم که آدم باید قدرت از دست دادن داشته باشد. شکست خوردن و از دست دادن برای هر کسی بارها اتفاق می‌افتد، اما در این میان فقط کسانی در آینده موفق خواهند شد که از امروز قدرت پذیرش شکست را داشته باشند.

آن که به جای چانه زدن و غر زدن، شکست خودش را می‌فهمد، به خاطرش چیزی را از دست می‌دهد و در عوض سعی می‌کند از این شکست یاد بگیرد که چطور اشتباهات گذشته را تکرار نکند، این فرد نه تنها شخصیت کاملی دارد، بلکه قطعا به زودی پیروز خواهد شد و شکست امروز خودش را جبران خواهد کرد.

حال آن‌که همه چیز با پیروز شدن به اتمام نمی‌رسد. پیروزی هم آداب خودش را دارد. طرفی که پیروز می‌شود باید بداند که همیشه برنده نخواهد بود و روزی به هر حال شکست دوباره به سراغش خواهد آمد. این‌که در روز خوش چطور رفتار کنی مهم است. برنده‌ای که به بازنده‌ها فخر نمی‌فروشد، وقتی به بازنده‌ها پیوست می‌تواند به همراهی برنده‌ها امیدوار باشد.

خاصیت شکست و پیروزی در گذرا بودن‌شان است. پس غرور ورزیدن و یا غبطه خوردن به یک امر گذرا عقلا منطقی نیست.

قبول دارم که برای یک بازنده، قبول کردن باخت شاید کار ساده‌ای نباشد. اما هر زمان که بحث برد و باخت به میان می‌آید، قطعا رقابتی هم در کار است و هر بار که رقابتی در کار باشد یعنی یک طرف بهتر و طرف دیگر ضعیف‌تر عمل می‌کند. یک بازنده می‌تواند هر چقدر که دلش بخواهد خودش را سرزنش کند یا دیگران را مقصر بداند، اما واقعیت این است که با این رفتار به هیچ کجا نمی‌رسد. در عوض، بازنده‌ای که به نقاط ضعف خودش فکر کند و در جهت رفع آن‌ها بکوشد، پیروزی را برای خودش تضمین کرده است.

از سوی دیگر، طرف قوی‌تر یک رقابت که پیروز از میدان خارج شده است به سادگی در تله غرور خواهد افتاد. چه بسیار شرکت‌هایی که مغرور یک دوره کوتاه موفق شدند و بعد از چند مدت، با سقوطی سنگین مواجه شده‌اند. چه بسیار انسان‌های موفقی که در اوج غرور و تکبر، به نابودی کشیده شدند. یک برنده هرگز نباید فراموش کند که پیروزی در یک رقابت به معنی تضمین پیروزی در تمامی رقابت‌های زندگی نیست.