ویل اسمیت و دیوار اراده

وقتی داشتم کتاب فوق‌العاده برتری خفیف، نوشته جف اولسون را می‌خواندم به یک داستان جالب از ویل اسمیت برخوردم. این داستان در رابطه با اراده بود و این‌که اگر انسان باور داشته باشد که از پس انجام کاری برمی‌آید پس حتما موفق خواهد شد. بد ندیدم اگر این داستان را با تو هم در میان بگذارم تا باور کنی اگر بخواهی و بکوشی حتما می‌توانی.

روزی از روزها، پدر ویل اسمیت یک دیوار آجری بزرگ را خراب کرد و سپس از او و برادر ویل خواست که آن دیوار را دوباره از نو بسازند. ویل و برادرش از این حرف پدر خود بسیار تعجب کرده بودند. ویل به پدرش گفت “ولی این غیر ممکن است. من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم.” اما پدر ویل گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود و بالاخره آن دو را مجبور کرد که برای ساختن این دیوار آجری بزرگ دست به کار شوند.

حدود یک سال و نیم طول کشید تا ویل و برادرش آن دیوار را از نو بسازند. کاری که برای این دو غیر ممکن به نظر می‌رسید حالا دیگر به نتیجه رسیده بود. روزی که دیوار کامل شد پدرشان گفت “دیگر هرگز نگو نمی‌توانی کاری را انجام بدهی.”

پدر ویل اسمیت درست می‌گفت. واکنش اکثر آدم‌ها در برابر کارهای سخت این است که به خودشان و دیگران بگویند که نمی‌توانند آن کار را انجام دهند. اما انسان‌های موفق از گفتن و تکرار این جمله متنفر هستند و در عوض خودشان را به چالش می‌کشند و سعی می‌کنند به مرور و قدم به قدم به این هدف سخت دست پیدا کنند.

تو نباید با فکر ساختن یک دیوار شروع کنی، بلکه باید با فکر گذاشتن یک آجر به بهترین نحو ممکن شروع به کار کنی و هر روز این کار را انجام بدهی. خیلی زود یک دیوار خواهی داشت.

ویل اسمیت

قبلا در مورد غیر ممکن و معنا و مفهوم آن نوشته بودم و روشن کرده بودم که غیر ممکن فقط بهانه‌ای است برای شانه خالی کردن از قبول کارها و مسئولیت‌های سخت؛ کارها و مسئولیت‌هایی که به زمان و تلاش بیشتری احتیاج دارند و ابدا ناممکن نیستند.

داستان ویل اسمیت این موضوع را بهتر نشان می‌دهد. هیچ کار معقولی غیر ممکن نیست مگر این‌که تو به غیر ممکن بودنش باور داشته باشی. هیچ محدودیتی برای تو و توانایی‌های تو وجود ندارد مگر این‌که خودت باور داشته باشی محدودیت‌هایی وجود دارد. باورهای غلط را در خودت بشکن و محدودیت‌های خیالی را حذف کن. تو نامحدودی.

غیر ممکن یعنی چه؟

ما آدم‌ها معمولا چه زمانی از عبارت غیر ممکن استفاده می‌کنیم؟ زمانی که انجام دادن یک کار به نظرمان محال باشد؟ شاید. شاید هم نه. شاید این فقط یک بهانه باشد؛ بهانه‌ای برای انجام ندادن یک کار سخت، یا شاید هم کمی سخت‌تر از یک کار سخت. احتمالا تو هم مثل من بارها شنیده‌ای که گفته‌اند فلان کار غیر ممکن است اما بعدها دیده‌ای که یک نفر در یک گوشه از دنیا همان کاری که به نظر خیلی‌ها غیر ممکن می‌آمده را انجام داده است! مگر غیر ممکن نبود؟ پس چطور یک نفر از پس این کار بر آمده؟

یک جمله خیلی کلیشه‌ای هست که در مورد عبارت غیر ممکن زیاد می‌گویند. می‌گویند افراد موفق غیر ممکن را از دایره لغات خودشان حذف کرده‌اند. نه! من نمی‌خواهم این را بگویم چون به نظرم این جمله از اساس غلط است. مگر می‌شود غیر ممکن را حذف کرد؟ بالاخره برخی کارها هستند که از حیطه عقل و منطق خارج می‌شوند و تبدیل می‌شوند به غیر ممکن. مثلا ریختن دو لیتر آب در یک ظرف یک لیتری یک کار کاملا غیر ممکن است و هیچ کس هم هیچ وقت در هیچ کجای دنیا نخواهد توانست این غیر ممکن را ممکن سازد. یا مثلا بیست ساعت ماندن یک انسان در زیر آب بدون هیچ وسیله کمکی هم یکی دیگر از همان کارهای غیر ممکن است که هیچ انسان عاقلی هیچ وقت تمایلی پیدا نخواهد کرد که آن را امتحان کند.

اما یک زمانی اگر به کسی می‌گفتی در آینده انسان‌ها خواهند توانست در هر کجا که هستند با هم ارتباط برقرار کنند گویی که هیچ فاصله‌ای بین‌شان نیست، همه می‌گفتند این غیر ممکن است. یا اگر به کسی می‌گفتی روزی فرا خواهد رسید که انسان قادر به پرواز در آسمان می‌شود، همه می‌گفتند تو دیوانه هستی. اما همان‌طور که می‌بینی، امروز با ما اسمارت فون‌ها و به لطف پدیده اینترنت می‌توانیم همیشه و هر کجا با هم در ارتباط مستقیم باشیم بدون این‌که بعد فاصله برای‌مان مهم باشد یا با وجود ابزارهایی همچون هواپیما و هلیکوپتر می‌توانیم آسمان را تحت کنترل خودمان داشته باشیم. این‌ها به دید برخی‌ها غیر ممکن بود و ممکن شد.

سخت چیزی است که کمی زمان می‌برد؛ غیر ممکن چیزی است که کمی زمان بیشتری می‌خواهد.

فریتیوف نانسن

پس همان‌طور که واضح است، غیر ممکن خیلی از اوقات غیر ممکن واقعی نیست، فقط یک بهانه برای شانه خالی کردن از زیر بار انجام دادن کارهای سخت است. شاید حتی همین امروز هم خیلی از کارهایی که به عنوان غیر ممکن در نظر گرفته‌ایم واقعا غیر ممکن نباشند و در آینده ممکن شوند.

این‌جا من کاری به غیر ممکن‌هایی که برای همه ما تبدیل به باورهای عمومی شده‌اند ندارم؛ بیشتر می‌خواهم به غیر ممکن‌های زندگی‌های خودمان بپردازم. بگرد و ببین چه کارهایی را در زندگی خودت غیر ممکن می‌دانی و یک بار دیگر همه آن‌ها را با یک دید بازتر مورد بررسی قرار بده. ببین واقعا این‌ها محال هستند یا فقط به خاطر سخت بودن دورشان را خط کشیده‌ای؟ مطمئنم با این کار برخی از موارد را از لیست غیر ممکن‌هایت خط خواهی زد.