Blogging On Time

انتشار منظم محتوا برای وبلاگ چه اهمیتی دارد؟

اگر چند ماه قبل به سراغ من میامدی و از من می‌پرسیدی هر چند وقت یک بار باید در وبلاگم مطلب جدیدی بنویسم، قطعا نمی‌گفتم روزی یک بار، حتی نمی‌گفتم هفته یا ماهی یک بار. پاسخ من به تو این می‌بود که هر وقت دوست داشتی بنویس. آن زمان فکر می‌کردم برای وبلاگ‌نویسی نویسنده نباید خودش را تحت فشار قرار بدهد و باید فقط زمانی دست به کیبورد بشود که دلش بخواهد بنویسد. با همین طرز فکر بود که برخی اوقات فقط ماهی یک نوشته در وبلاگم منتشر می‌کردم و فکر می‌کردم با این کار گرچه کمیت مطالبم کمتر خواهد بود اما در عوض، کیفیت‌شان مناسب است. اما اکنون اگر همین سوال را از من بپرسی، باز هم نخواهم گفت حتما لازم است روزی یک بار بنویسی، ولی ضروری است که نوشتارهایت را به طور منظم منتشر کنی. به این فکر کن که تو برای مخاطب وبلاگت مشغول فعالیت هستی و این مخاطب اگر بداند هر چند وقت یک بار باید منتظر یک نوشتار جدید از سوی تو باشد، مسلما تمایل بیشتری به دنبال کردن وبلاگ تو خواهد داشت. وبلاگی که به طور منظم با مطالب جدید آپدیت می‌شود، شانس بیشتر و بهتری برای جذب مخاطب و کسب اعتبار دارد. اصلا مهم نیست که برنامه انتشار مطالب وبلاگت روزانه باشد یا هفتگی یا ماهانه. اگر از آن دسته از نویسنده‌هایی هستی که برای انتشار روزانه محتوا خلاقیت و زمان کافی را داری، پس جدول انتشار مطالبت را طوری تنظیم کن که هر روز وبلاگت به روز شود. اگر زیاد اهل روزانه‌نویسی نیستی، می‌توانی روی انتشار هفته‌ای دو یا سه مطلب یا ماهی پنج یا ده نوشته تمرکز داشته باشی. حفظ نظم در انتشار مطالب وبلاگ نه تنها می‌تواند وبلاگت را در ذهن بازدیدکننده‌ها معتبر جلوه بدهد و کاری کند که آن‌ها به سادگی وبلاگ‌ت را فراموش نکنند، بلکه می‌تواند موتورهای جست‌وجو را هم راضی کند که به وبلاگت اولویت بیشتری بدهند. از این گذشته، بلاگرهای منظم در بین باقی بلاگرها جایگاه بالاتری دارند، پس این فرصت را هم خواهی داشت که با بلاگرهای بهتری ارتباط برقرار کنی و موقعیت وبلاگ خودت را بهبود ببخشی. فراموش نکن، من دارم در مورد جدول انتشار محتوا صحبت می‌کنم و نه جدول تولید محتوا. ممکن است یک نویسنده برنامه زمانی روزانه برای وبلاگ خودش تنظیم کرده باشد و معین کرده باشد که هر روز یک نوشته جدید در وبلاگش منتشر کند، اما این لزوما به آن معنا نیست که این نویسنده باید حتما روزی یک مطلب بنویسد. خود من، با این‌که روزانه یک نوشته در وبلاگم منتشر می‌کنم، اما برخی روزها چند مطلب می‌نویسم و برخی روزها نیز به خودم استراحت می‌دهم و چیزی نمی‌نویسم و از مطالبی که قبلا برای خودم ذخیره کردم استفاده می‌کنم و منتشرشان می‌نمایم. همان‌طور که در تیتر این نوشتار هم گفتم، حفظ نظم در انتشار محتوا خیلی مهم است. این را کسی که برای مدتی منظم نوشته است خوب می‌داند. بنابراین یا باید منظم نوشت، یا اصلا ننوشت.
Order

وسواسی نیستم، فقط نظم را دوست دارم

گاهی اوقات پیش خودم فکر می‌کنم اگر کسی من را نشناسد و نگاهی به زندگی من بیاندازد ممکن است به این نتیجه برسد که من وسواسی هستم. من از آن دسته از آدم‌هایی هستم که دوست دارم همه چیز مطابق نظم و ترتیب خاصی پیش برود. مثلا اگر به من یک دسته قاشق و چنگال و یک کشوی کابینت بدهی، تا وقتی همه قاشق‌ها را کنار هم و همه چنگال‌ها را کنار هم نچینم آرام نمی‌گیرم. اگر یک دسته مجله با ابعاد مختلف به من بدهی، تا وقتی همه را بر اساس اندازه‌شان مرتب نکنم دست بر نخواهم داشت. از این نوع مثال‌ها در زندگی من زیاد هست. به عنوان مثال اگر بنا باشد یک چمدان یا یک کیف را بچینم، حتما خودم را ملزم می‌دانم که لباس‌ها را در یک قسمت، وسایل شخصی را در یک قسمت جداگانه و سیم و کابل و لپ‌تاپ و باقی چیزها را هم در یک قسمت مجزا به طور کاملا مرتب قرار بدهم تا اگر نیاز به هر کدام‌شان داشتم بدانم باید دقیقا به کدام قسمت از کیف مراجعه کنم. اگر برایت سوال شده، باید بگویم بله، وقتی یک کیف یا قفسه یا چمدان یا میز نامرتب می‌بینم اعصابم خورد می‌شود. اگر به این می‌گویند وسواسی مشکلی با آن ندارم. اصلا نمی‌دانم وسواسی بودن خاصیت مثبتی است یا منفی. نسبت به آدم‌های وسواسی حس بدی ندارم، اما نسبت به آدم‌های نامنظم به طور پیش‌فرض دید منفی دارم. البته من آدم‌های خیلی خیلی وسواسی را هم دیده‌ام. کسانی که مدام در حال تمیز کردن وسایل خانه و محل کارشان هستند و تا وقتی همه چیز برق نزند ول کن نیستند. در این زمینه من جزو این دسته از آدم‌ها قرار نمی‌گیرم. گاهی اوقات برایم پیش می‌آید که شاید هفته‌ها حال و حوصله تمیز کردن اطرافم را پیدا نمی‌کنم. البته به لطف حفظ نظم، به این زودی‌ها محیط اطرافم از ریخت و قیافه نمی‌افتد ولی مسلما کثیف می‌شود و تا وقتی حوصله‌اش را نداشته باشم تمیز نمی‌کنم. همین دوگانگی‌ها باعث می‌شود شک کنم جزو وسواسی‌ها حساب می‌شوم یا نه. گرچه گفتم نسبت به وسواسی بودن حس بدی ندارم، اما برای آدم‌هایی که بیش از حد روی تمیزی و نظافت و نظم حساس هستند حس دلسوزی به من دست می‌دهد. همین حس دلسوزی شاید باعث می‌شود که زیاد درگیر این موضوع نشوم. تو چطور فکر می‌کنی؟ آیا تو خودت را جزو وسواسی‌ها می‌دانی؟ من را چطور؟ به نظرت حفظ نظم در زندگی فکر خوبی است یا این‌که بی‌نظمی را ترجیح می‌دهی؟