برای بستن ESC را فشار دهید

نویسنده

15 مقاله

خیلی از ما ممکن است در وجود خود روحیه کمال‌گرایی داشته باشیم. البته هر کسی به میزان متفاوتی با کمال‌گرایی ارتباط دارد. آن دسته از کسانی که دوست دارند همه امور بی‌نقص باشند و هیچ ایرادی را نمی‌توانند تحمل کنند، از جمله افرادی هستند که شدیدا دچار کمال‌گرایی شده‌اند. این روحیه در برخی از زمینه‌ها ممکن است تا حدودی مفید واقع شود، ولی قطعا در درازمدت سبب ناراحتی و افسردگی فرد خواهد شد. حال در بین تمامی مشاغل، نویسندگی یکی از آن کارهایی است که برای یک آدم کمال‌گرا مشکلات فراوانی را ایجاد می‌کند. شاید در بین نویسنده‌های مطرح دنیا وجود داشته باشند کسانی که خودشان را کمال‌طلب بدانند و به این موضوع افتخار هم بکنند. آن‌ها خودشان را نویسنده‌هایی بی‌نقص می‌دانند که هیچ ایرادی را در کارهای خود تحمل نمی‌کنند. این نوع نویسنده‌ها احتمالا متوجه نواقص کارشان نمی‌شوند، چون هیچ نوشتاری وجود ندارد که کاملا بی‌نقص باشد. گذشته از…

راه‌های زیادی برای کسب درآمد از طریق نویسندگی وجود دارد و تبدیل شدن به یک نویسنده آزادکار یکی از همین راه‌هاست. شیوه کار خیلی ساده است. شما به عنوان یک آزادکار به صورت پروژه به پروژه با کارفرماهای مختلف همکاری می‌کنید و برای آن‌ها می‌نویسید. حال این نوشتن می‌تواند به شکل تولید محتوای نوشتاری باشد، یا کپی رایتینگ، یا وبلاگ‌نویسی و یا هر نوع نوشتن دیگری که کارفرما بخواهد و در بازه تخصصی شما جای بگیرد. اما در این میان یک مساله مهم وجود دارد و آن هم این است که بازار آزادکاری خیلی شلوغ است. خیلی خیلی شلوغ. کافی است در پلتفرم‌های آزادکاری چرخی بزنید تا متوجه بشوید هزاران هزار نویسنده آزادکار دیگر وجود دارند که حاضرند با کمترین قیمت ممکن و در سریع‌ترین زمان پروژه‌ها را برای کارفرما به اتمام برسانند. با این وجود، برای هر نویسنده آزادکاری ممکن است این سوال پیش بیاید که چطور می‌توان در…

من بارها گفته‌ام که نویسندگی یک نوع هنر است و پابلو پیکاسو هم یک بار جایی گفت هنر یک دروغ است؛ دروغی که سبب می‌شود تا ما حقیقت را درک کنیم. اما با این حال برخی از نویسنده‌ها آن‌چنان درگیر هنر نوشتن می‌شوند که کم کم به خودشان هم دروغ می‌گویند و بدتر این‌که چنین دروغ‌هایی را باور می‌کنند. موفق شدن در حیطه نویسندگی اصلا کار آسانی نیست. برای نویسنده شدن نه تنها به دانش و تخصص و صبر و حوصله نیاز دارید، بلکه باید از جهات فراوانی خود را برای یک مسیر پر فراز و نشیب نیز آماده سازید. باید بدانید که گاهی اوقات هر چه کنید نمی‌توانید بنویسید، گاهی هر چه می‌نویسید باز هم از کار خود راضی نمی‌شوید، گاهی مدام به خودتان گیر می‌دهید در حالی که کارتان چندان هم بد نشده است، گاهی کم می‌آورید و به این فکر می‌افتید که بروید سراغ یک حرفه دیگر،…

در گذشته شیوه‌های پرشماری برای دریافت محتوا در اختیار نداشتیم. یا تلویزیون بود و یا رادیو، یا این‌که باید کتاب و روزنامه و مجله می‌خواندیم. اگر می‌خواستیم در رابطه با موضوعی به طور مفصل تحقیق یا مطالعه کنیم تا به دانش خود بیافزاییم یا اگر می‌خواستیم یک داستان نوشتاری بخوانیم، تنها گزینه موجود کتاب خواندن بود. تقریبا همه ما یک مجموعه از کتاب‌های مختلف برای خودمان داشتیم. برخی از این مجموعه‌ها آن‌قدر کوچک و محدود بود که در یک کیف هم جا می‌شد، اما برخی دیگر که خوره کتاب بودند شاید با ده تا کتابخانه هم نمی‌توانستند کتاب‌های خود را جمع‌وجور کنند. آن وقت‌ها حال و حوصله مطالعه کردن داشتیم و در هنگام کتاب خواندن نیز تمرکزمان بیشتر بود. از آن‌جا که کار دیگری برای انجام دادن نداشتیم، اگر علاقه داشتیم، از هر فرصتی استفاده می‌کردیم تا به خواندن کتابی که در دست داشتیم ادامه بدهیم. چه در حین مراحل…

بالاخره تمام شد. ساعت‌ها و روزها و هفته‌ها و ماه‌ها زحمت کشیده‌اید و از تفریحات خود زده‌اید تا ایده‌ای که به ذهن‌تان رسیده است را به یک کتاب تبدیل کنید و حالا آخرین کلمه از آخرین خط از آخرین صفحه را هم روی کاغذ آورده‌اید. کتاب شما اکنون پیش چشمان‌تان روی میز کارتان میان توده‌ای از کاغذهای خط خطی جا خوش کرده است. ویرایش کتاب هم تمام شده، فقط مانده که آن را تحویل ناشر بدهید و برود برای سپری کردن روند دق‌آور چاپ و انتشار و پخش. فقط این وسط یک گام دیگر هم به نظرتان کم مانده است. بله، الان وقتش رسیده که کتاب خود را به برخی از دوستان و کسانی که می‌شناسید و همین‌طور اعضای خانواده خود بدهید تا یک دور مطالعه کنند و نظرشان را بگویند تا مطمئن شوید کارتان ارزش چاپ و انتشار را دارد. مگر نه؟ نه… نه… نه! این بزرگ‌ترین اشتباهی است…