برای بستن ESC را فشار دهید

نویسنده

15 مقاله

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات پیش روی هر نویسنده نوپایی، ترس از روبه‌رو شدن با اوباش اینترنتی است. افراد زیادی را می‌شناسم که به خاطر همین وحشت از قضاوت شدن توسط کاربران دیگر، راضی نمی‌شوند که مطالب‌شان را در اینترنت منتشر کنند، چون فکر می‌کنند هر چقدر هم که در هنگام نوشتن دقت به خرج بدهند، باز هم یک نفر پیدا می‌شود تا در نوشته آن‌ها نقصی پیدا کند و به همان نقص کوچک گیر بدهد و دست آخر او را مسخره کند. این می‌شود که برخی از افرادی که نوشتن را خوب بلد هستند، ترجیح می‌دهند به وبلاگ‌نویسی یا انتشار نوشتارهای خود در فضای اینترنت روی نیاورند و کارهای‌شان را پیش خودشان نگه دارند، یا دست کم سعی می‌کنند آثار خودشان را از طرقی که امکان دریافت بازخورد عمومی به طور مستقیم را نداشته باشند منتشر کنند. اگرچه برای نویسنده‌های حرفه‌ای امروزی که با شیوه‌ها و تکنیک‌های انتشار محتوای نوشتاری…

نویسنده‌ها وقتی می‌خواهند یک کتاب یا یک مقاله رسمی یا تحقیقی بنویسند یا مشغول وبلاگ‌نویسی بشوند، همیشه می‌کوشند که اول یک ایده را برگزینند و سپس از همان ابتدا وارد جزئیات بشوند و آن‌قدر به این جزئیات بپردازند که در نهایت به یک نتیجه‌گیری کلی برسند. اما ژورنالیست‌ها از خیلی وقت پیش به این موضوع پی بردند که نمی‌توانند از این روش برای نوشتن مطالب و اخبار مورد نظر خود استفاده کنند. ژورنالیست‌ها باید تلاش می‌کردند تا در کمترین زمان ممکن مهم‌ترین نکات مطالب خود را به مخاطب منتقل کنند، چون مخاطب نوشته‌های آن‌ها کسانی بودند که وقت و حوصله خواندن کل نوشته‌های‌شان را نداشتند. این شد که هرم وارونه را به کار گرفتند. در گذشته، شیوه اصلی انتقال پیام برای ژورنالیست‌ها همان روزنامه بود. کسانی که از همان زمان به خواندن روزنامه مشغول می‌شدند، معمولا یا در راه رفتن به محل کارشان بودند یا در مدت کوتاهی که برای…

انسان‌های کمال‌گرا بیش از حد حساس هستند. اساسا کمال‌گرایی موجب ایجاد حساسیت می‌شود. حال اگر یک کمال‌گرا بخواهد به حیطه نویسندگی وارد شود کار سختی در پیش خواهد داشت. یک نویسنده کمال‌گرا اغلب اوقات برای نوشتن به خودش سخت می‌گیرد و ساعت‌ها وقت صرف نوشتن یک پاراگراف می‌کند چون سعی دارد آن را بی‌نقص بنویسد. همین می‌شود که آثار انگشت‌شماری از این نویسنده‌ها به چشم می‌خورد و همان آثار اندک را هم خودشان با اکراه می‌پذیرند. به خاطر توقع بیش از حدی که از خودشان دارند، نویسنده‌های کمال‌گرا همواره در کار خودشان به دنبال اشکال می‌گردند و معمولا پیش از هر کسی در نگاشته‌های خود ایراد پیدا می‌کنند؛ ایرادهایی که شاید چندان نتوان نام ایراد روی آن‌ها گذاشت اما آن‌ها این موارد را ایراد می‌بینند و مجبور می‌شوند از نو بنویسند؛ اگر هم مطلبی را به چاپ برسانند و بعد از انتشار مشکلی در مطالب خود پیدا کنند برای مدت‌ها…

تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا نویسنده‌های مشهور هیچ کدام مثل هم نمی‌نویسند؟ اگر مخاطب کمی باتجربه و هوشمند باشد، بدون این‌که نام نویسنده یک نوشتار را بداند می‌تواند حدس بزند که متن پیش رو را چه کسی نوشته است. این چه خصوصیتی است که می‌تواند نگارنده‌ها را از یک دیگر متمایز سازد؟ نام این خصوصیت آوای نویسندگی است. شاید برای شما این سوال پیش بیاید که مگر نوشتار هم آوا دارد؟ پاسخ شما مثبت است. هر نوشتاری آوای مخصوص به خودش را دارد. همین تفاوت در میان آوای نویسنده‌ها سبب می‌شود که سبک و سیاق آثار هر کدام از آن‌ها با دیگری فرق داشته باشد. با توضیحی روشن‌تر می‌توان گفت اگر به دو نویسنده متفاوت چارچوب یک داستان را بدهید و از این دو بخواهید هر کدام در چند صفحه داستانی با همین چارچوب بنویسند، هر یک داستانی کاملا متفاوت از خود عرضه می‌دارند. کار…

یکی از فنونی که هر نویسنده‌ای باید آن را بلد باشد، تمام کردن داستان است. لابد الان با خودتان می‌گویید این دیگر چه جور فنی است؟ مگر می‌شود داستان را تمام نکرد؟ ممکن است باورش برای شما سخت باشد، ولی نویسنده‌های زیادی در سرتاسر دنیا وجود دارند که هر کدام به دلایل مختلفی از به اتمام رساندن آثار و کتاب‌های خود عاجزند؛ نوشتن را بلدند، خوب هم می‌نویسند، اما هرگز به پایان ماجرا دست نمی‌یابند. اگر در بین فایل‌های کامپیوتر یا کاغذهای داخل کشوی میزشان نگاهی بیاندازید، ده‌ها پروژه مختلف را پیدا می‌کنید که ناقص مانده‌اند. برخی از کتاب‌‌ها را تا یک سوم پیش برده‌اند، برخی از پروژه‌ها را تا نصفه نوشته‌اند، بعضی از آثار را هم تا چند صفحه آخر پیش برده‌اند ولی دست آخر همه را رها کرده‌اند! چرا چنین است؟ چرا بعضی از نویسنده‌ها در این زمینه ضعف دارند؟ مگر تمام کردن یک کتاب داستان چقدر سخت…