Time Limitation

محدودیت زمانی یعنی بیشتر و بهتر کار کردن

ددلاین یا همان محدودیت زمانی برای خیلی‌ها به خصوص فریلنسرها موضوع چندان جذابی نیست. همه ما در هر کاری که هستیم از ددلاین دل خوشی نداریم. اگر به خودمان بود دوست داشتیم وقت‌مان نامحدود می‌بود و کارهای‌مان را هر زمان که دل‌مان می‌خواست و حسش را داشتیم انجام دهیم، دوست داشتیم هیچ کس به ما گیر ندهد و مجبور نبودیم به خاطر تاخیر در به اتمام رساندن کارها به کسی جواب پس بدهیم. اگر چنین روندی امکان‌پذیر بود، آن وقت می‌توانستیم با اطمینان بگوییم که به شغل رویایی خود دست یافته‌ایم. اما امروز می‌خواهم طرز فکر تو را در مورد محدودیت زمانی برای انجام دادن کارها عوض کنم. ددلاین‌ها آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد بد نیستند. تصور کن، اگر هیچ ددلاینی وجود نداشت کارها چگونه انجام می‌شد. قبول دارم که خودت دوست داری بدون محدودیت زمانی کار کنی، اما اگر دیگران هم به همین روال کارشان را انجام می‌دادند آن‌گاه چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلما نظم همه امور از بین می‌رفت. اساسا ما وقتی در موقعیت کارمند قرار می‌گیریم به ددلاین بدبین می‌شویم، اما مسلما همیشه جای کارمند و کارفرما عوض می‌شود. وقتی یک کارمند یکی از کارهای شخصی خودش را به یک شخص یا شرکت دیگر می‌سپارد آن‌گاه تبدیل به کارفرما می‌شود. مثلا فرض کن یک نفر فریلنسر است و برای شرکت‌های طراحی وب فعالیت می‌کند، اما برای خرید یکی از محصولات مورد نیازش از یک فروشگاه اینترنتی آن را خریداری می‌کند. آن‌گاه این فریلنسر تبدیل می‌شود به یک کارفرما برای آن فروشگاه اینترنتی. حالا این وظیفه فروشگاه اینترنتی است که محصول مورد نظر را به درستی و سر وقت به دست مشتری‌اش برساند. در این شرایط فکر کن هیچ ددلاینی وجود نداشت. نتیجه این روند کاملا مشخص است. بدون ددلاین، آن فروشگاه اینترنتی دیگر ضرورتی نمی‌بیند که سر وقت محصول را به دست مشتری‌اش برساند. در نهایت ممکن است که این محصول یک ماه یا یک سال دیگر برای مشتری ارسال بشود و مشتری هم که همان فریلنسر قصه ماست، کارهایش تا زمان دریافت محصول عقب می‌افتد، پس کاری که شرکت طراحی وب به این فریلنسر سپرده است تا بیش از یک سال طول می‌کشد، و مشتری آن شرکت طراحی وب هم باید تا بیش از یک سال منتظر بماند تا در نهایت به سرویس مورد نظرش دست پیدا کند و همین طور این چرخه معیوب ادامه پیدا می‌کند. می‌بینی؟ پس ددلاین آن‌جور هم که اکثر ما فکر می‌کنیم بد نیست. انگار این‌گونه به نظر می‌رسد که تا وقتی فشاری روی ما نباشد ما به کار کردن رضایت نمی‌دهیم، البته منظورم در مورد اکثریت افراد است چون در هر حال همیشه استثنا هم وجود دارد. محدودیت زمانی همان فشاری است که باعث می‌شود ما به تحویل دادن به موقع کارها متعهد بمانیم. پس بهتر است از این به بعد ددلاین‌ها را دوست داشته باشی.
Body Time

از ساعت بدن و ذهنت به نفع خودت استفاده کن

چند وقت پیش بود که نوشتم چرا از To Do Listها استفاده نمی‌کنم. یکی از دلایلی که آورده بودم این است که با قرار دادن سخت‌ترین کار در اولین لیست امور روزانه مشکل دارم. به نظر من این حرف که همه ما اول روز دارای بیشترین میزان انرژی هستیم کاملا غلط است. هیچ کس تضمین نکرده است که روزها میزان انرژی بدن و خلاقیت ذهن در بیشترین میزان خودش باشد. در واقع، هر کسی بسته به جسم و ذهن خودش شرایط مختلفی دارد. برخی‌ها به طور معمول صبح‌ها پر انرژی و خلاق هستند، برخی‌ها عصرها و بعضی دیگر هم شب‌ها تازه موتورشان راه می‌افتد و فکرشان کار می‌کند. تازه این فقط در مورد کلیت بحث صدق می‌کند. شاید کسی که به طور معمول صبح‌ها خلاق است، بعضی روزها برنامه بدنش تغییر کند و اوج خلاقیتش به ظهرها موکول شود یا عصرها به نهایت انرژی برسد. همه حرفم این است که هیچ قانون کلی‌ای در این زمینه وجود ندارد. هر کسی در هر زمانی ممکن است به اوج خلاقیت خودش برسد. دقیقا همین‌جاست که باید به ساعت بدن توجه نمود و سعی کرد از آن منفعت برد. کارهای سخت و مهم هر روز را برای همان زمانی نگه داری که در اوج انرژی و خلاقیت هستی. در این زمینه نگران تاخیر در انجام امور نباش. به نظر من اگر یک کار را با ذهنی خلاق انجام بدهی خیلی بهتر از این است که با خستگی و فقط از روی ساکت کردن حس انجام وظیفه تمامش کنی. بنابراین، اگر معمولا صبح‌ها سرحال هستی بهتر است سعی کنی سخت‌ترین کارها را برای اول صبح خود تنظیم کنی. اگر ظهرها یا بعدازظهرها خلاقیتت به اوج می‌رسد، پس عاقلانه این است که کارهایی که به خلاقیت نیاز دارند را به این دوره زمانی اختصاص بدهی. و اگر شب‌ها تازه ذهنت به کار می‌افتد، پس از شب کار کردن واهمه‌ای نداشته باش و کارهای مهمت را به شب‌ها منتقل کن. از هیچ چیز و هیچ کس در مورد نحوه کار کردنت خجالت نکش. بگذار دیگران هر چه می‌خواهند بگویند. به طرز فکر دیگران اهمیت نده و سعی کن همان طوری کار کنی که بدن و ذهنت به تو اجازه می‌دهند. این را فراموش نکن که کار کردن در هنگام خستگی فکری و جسمی گرچه کار کردن محسوب می‌شود، اما کار کردن به بهترین نحو نیست. شاید شنیده باشی که نباید سخت کار کرد، بلکه باید هوشمندانه کار کرد. یکی از راه‌های هوشمندانه کار کردن همین است. و نکته آخر این‌که خواب را هرگز دست کم نگیر. خواب خوراک جسم و فکر است و کمک می‌کند که بیشتر و بهتر به اوج خلاقیت و انرژی دست پیدا کنی.