برای بستن ESC را فشار دهید

کتاب

5 مقاله

تصور کنید الان کتاب‌تان را به دست انتشارات رسانده‌اید و تمامی مراحل سپری شده است و حالا یک نسخه اولیه از کتاب در دستان‌تان قرار دارد. حال فقط مرحله نمونه‌خوانی باقی مانده است. نمونه‌خوانی آخرین مرحله پیش از چاپ اثر است و طی آن یک نمونه‌خوان باید کل اثر را با دقت مورد بررسی قرار دهد تا مطمئن شود نمونه اولیه از نظر املایی، انشائی و چاپی هیچ‌گونه ایراد و اشکالی نداشته باشد. مسلما شاید اولین فکری که به نظرتان برسد این باشد که بهتر است یک نمونه‌خوان استخدام کنید تا این کار را برای کتاب شما انجام بدهد. ایده بدی نیست. اصلا اگر از من می‌پرسید می‌گویم شما حتما باید از کمک یک نمونه‌خوان حرفه‌ای بهره ببرید، اما واقعیت این است که هیچ کس مثل خودتان اثر شما را نمی‌شناسد. اگر سعی کنید خودتان در این زمینه مهارت کسب کنید و حرفه‌ای شوید، لطف بزرگی به خود می‌کنید. نمونه‌خوانی…

فرض کنید همین الان می‌خواهید نوشتن یک کتاب غیر داستانی را آغاز کنید. مسلما برای شروع پروسه نویسندگی اشتیاق فراوانی دارید، اما پیش از هر کاری باید در مورد کتابی که می‌خواهید بنویسید، تحقیق کنید. اولین مشکلی که اکثر نویسنده‌های آثار غیر داستانی با آن روبه‌رو می‌شوند این است که نمی‌دانند چطور باید برای نوشتن چنین کتاب‌هایی تحقیق کنند. حتی شاید برخی از آن‌ها ندانند که تحقیق کردن به عنوان گام اول نگارش کتاب غیر داستانی تا چه اندازه اهمیت دارد. مهم نیست چقدر در نویسندگی تجربه داشه باشید، حتی اگر یک نویسنده حرفه‌ای باشید باز هم ممکن است با یک اشتباه جزئی اعتبار خود را نزد خوانندگان آثار خود از دست بدهید. من سال‌هاست که مشغول وبلاگ‌نویسی و تولید محتوا در فضای وب و همین‌طور ترجمه آثار نویسنده‌های مختلف هستم، پس شاید منطقی به نظر برسد اگر بخواهم همین حالا در زمینه تولید محتوا یا نویسندگی بنویسم و در…

در گذشته شیوه‌های پرشماری برای دریافت محتوا در اختیار نداشتیم. یا تلویزیون بود و یا رادیو، یا این‌که باید کتاب و روزنامه و مجله می‌خواندیم. اگر می‌خواستیم در رابطه با موضوعی به طور مفصل تحقیق یا مطالعه کنیم تا به دانش خود بیافزاییم یا اگر می‌خواستیم یک داستان نوشتاری بخوانیم، تنها گزینه موجود کتاب خواندن بود. تقریبا همه ما یک مجموعه از کتاب‌های مختلف برای خودمان داشتیم. برخی از این مجموعه‌ها آن‌قدر کوچک و محدود بود که در یک کیف هم جا می‌شد، اما برخی دیگر که خوره کتاب بودند شاید با ده تا کتابخانه هم نمی‌توانستند کتاب‌های خود را جمع‌وجور کنند. آن وقت‌ها حال و حوصله مطالعه کردن داشتیم و در هنگام کتاب خواندن نیز تمرکزمان بیشتر بود. از آن‌جا که کار دیگری برای انجام دادن نداشتیم، اگر علاقه داشتیم، از هر فرصتی استفاده می‌کردیم تا به خواندن کتابی که در دست داشتیم ادامه بدهیم. چه در حین مراحل…

بالاخره تمام شد. ساعت‌ها و روزها و هفته‌ها و ماه‌ها زحمت کشیده‌اید و از تفریحات خود زده‌اید تا ایده‌ای که به ذهن‌تان رسیده است را به یک کتاب تبدیل کنید و حالا آخرین کلمه از آخرین خط از آخرین صفحه را هم روی کاغذ آورده‌اید. کتاب شما اکنون پیش چشمان‌تان روی میز کارتان میان توده‌ای از کاغذهای خط خطی جا خوش کرده است. ویرایش کتاب هم تمام شده، فقط مانده که آن را تحویل ناشر بدهید و برود برای سپری کردن روند دق‌آور چاپ و انتشار و پخش. فقط این وسط یک گام دیگر هم به نظرتان کم مانده است. بله، الان وقتش رسیده که کتاب خود را به برخی از دوستان و کسانی که می‌شناسید و همین‌طور اعضای خانواده خود بدهید تا یک دور مطالعه کنند و نظرشان را بگویند تا مطمئن شوید کارتان ارزش چاپ و انتشار را دارد. مگر نه؟ نه… نه… نه! این بزرگ‌ترین اشتباهی است…

معمولا وقتی بین دوستان و نزدیکانم حرف از فواید مطالعه می‌زنم، اکثرشان فکر می‌کنند که منظورم مطالعه کتاب‌های علمی و تاریخی و آموزشی و فرهنگی و اجتماعی است و رمان و کتاب‌های داستانی در دسته‌بندی حرفم قرار نمی‌گیرند. خودم این موضوع را به تازگی متوجه شدم که هر بار اسم مطالعه را می‌آورم باید یادآوری کنم که رمان‌ها هم می‌توانند مفید باشند، حتی خیلی مفیدتر از باقی کتاب‌ها. تا همین چند وقت پیش نمی‌دانستم که در پیش‌فرض ذهنی خیلی‌ها، رمان‌ها و کتاب‌های داستانی اصولا جنبه تفریحی و سرگرمی دارند و هیچ سودی به جز این به همراه ندارند. واقعا باعث تعجب است که برخی‌ها چطور می‌توانند تا این حد در مورد رمان و داستان دید منفی داشته باشند. نادیده گرفتن یک دسته‌بندی مهم از کتاب‌ها با این همه ارزش‌آفرینی و جذابیت، اوج بی‌انصافی است. من به عنوان یک نویسنده و تولید کنند محتوا، بخش اعظم دانش و ذوق نویسندگی خودم…