نه کمال‌گرا باش و نه بی‌خیال

داشتم در بین مطالب جدید وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام می‌گشتم و می‌خواندم و نظراتم را می‌نوشتم که به این نوشتار از محمد کمالی رسیدم. با دیدگاه محمد عزیز در مورد کمال‌گرایی کاملا موافق هستم. خیلی از اوقات، انسان‌های کمال‌گرا به خاطر عشقی که به بی‌نقص بودن دارند، درست با همان اولین شکست دست از کار می‌کشند. اما راه و روش انسان‌های موفق این نیست که با شکست دلسرد گردند، بلکه آن‌ها آن‌قدر می‌بازند تا بالاخره پیروز میدان بشوند. بگذریم که کمال‌گرایی را دشمن شماره یک خلاقیت هم می‌دانم.

اما موضوعی که با خواندن نوشتار محمد عزیز به ذهنم رسید این بود که کسانی که کمال‌گرا هستند و به این نتیجه می‌رسند که کمال‌گرایی کمک چندانی به آن‌ها نمی‌کند، چطور باید از شر این بلا خلاص شوند؟ مسلما اولین اقدام چنین افرادی این است که به خودشان می‌گویند این روش جواب نمی‌دهد و بهتر است از این به بعد کامل بودن و بی‌نقص بودن را کنار بگذارند و با خیال راحت کارهای خودشان را انجام بدهند. پیش خودشان می‌گویند بی‌خیال، حالا اشتباه هم کردم مهم نیست، هر کسی ممکن است اشتباه کند، هیچ کس کامل نیست.

هیچ کس کامل نیست، درست. این دیدگاه ممکن است در ابتدا جواب بدهد و اتفاقا برای یک آدم کمال‌گرا که تا دیروز به خودش خیلی سخت می‌گرفته، این سبک زندگی جدید خیلی هم شیرین به نظر می‌رسد. ولی مشکلی که به مرور پیش خواهد آمد این است که شیرینی این زندگی به دهان آدم مزه می‌کند و بیش از حد درگیر بی‌خیالی می‌شود، تا حدی که دیگر برایش مهم نخواهد بود که کاری را به درستی انجام بدهد یا نه.

این شرایط باعث می‌شود که کیفیت کاری افرادی که به تازگی از قید و بند کمال‌گرایی رها شده‌اند به شدت افت کند. این آدم‌ها حتی امکان دارد به پشت گوش انداختن کارها روی بیاورند.

به نظر منطقی می‌رسد. پیش از این خودشان ناظر کارهای خودشان بوده‌اند و هر جا نقصی می‌دیدند خودشان را سرزنش می‌کردند، اما حالا که کسی نیست به آن‌ها گیر بدهد و خود را ملزم به تلاش کردن برای کامل بودن نمی‌بینند، به فکر تلافی می‌افتند و هر چقدر دل‌شان بخواهد تنبلی می‌کنند یا از کیفیت کارشان می‌زنند.

اگر می‌خواهی کمال‌گرایی را کنار بگذاری، باید به این نکته هم توجه کنی که گرچه با این کار از چاله در می‌آیی اما ممکن است در چاه بی‌خیالی بیافتی؛ چاهی که بیرون آمدن از آن خیلی سخت‌تر از ترک کردن کمال‌گرایی است.

پس بهتر است این نگرش را در خودت تقویت کنی که گرچه کامل و بی‌نقص بودن خوب نیست یا حتی ممکن نیست، ولی نباید به هوای کنار گذاشتن این طرز فکر به خودت اجازه بدهی که تنبلی در تو رخنه کند. خودت را قانع کن که باید همیشه و در هر موقعیتی سعی کنی بهترین تلاش خودت را نشان بدهی، اما اگر هم با شکست مواجه شدی ناامید نشوی و با پند گرفتن از اشتباهاتت، سعی کنی بهتر از قبل دوباره امتحان کنی و دوباره و دوباره، تا این‌که بالاخره به موفقیت دست یابی. نقطه مقابل کمال‌گرایی، بی‌خیالی و تنبلی نیست، بلکه تلاش کردن ولی مایوس نشدن از شکست است.

کمال‌گرایی؛ بزرگ‌ترین دشمن خلاقیت

اگر تو هم مثل من باشی مطمئنا هر از گاهی ایده‌های خلاقانه‌ای به سراغت می‌آید؛ از همان ایده‌ها که به خودت می‌گویی کاش می‌شد. مشکل دقیقا از همین جا آغاز می‌شود، از همین کاش می‌شدها. چرا باید نشود؟ چرا خودت برای خودت محدودیت می‌گذاری؟ پاسخ این سوال یک کلمه ساده اما سنگین است. کلمه کمال‌گرایی را می‌گویم.

بگذار یک مثال در رابطه با وبلاگ‌نویسی، بحث مورد علاقه‌ام بزنم. من یک بلاگر هستم و مدتی هست که هر روز به خودم تکلیف کرده‌ام که بنویسم و هر آن‌چه در آن روز در ذهن دارم را به یک نوشته عمومی تبدیل کنم و برای همه کسانی که وبلاگم را می‌خوانند منتشر کنم. من هر روز یک صفحه کاملا خالی را پیش روی خودم باز می‌کنم و آن را با کلماتی که به فکرم می‌رسند پر می‌کنم. حالا تصور کن اگر من می‌خواستم به کمال‌گرایی خودم اجازه جولان دادن بدهم چه اتفاقی می‌افتاد؟ مسلما هرگز نمی‌توانستم هر روز نوشته‌ای جدید در وبلاگم ارائه بدهم. هر بار چند کلمه‌ای می‌نوشتم و به خودم می‌گفتم، نه این کامل نیست و سپس همه را پاک می‌کردم و احتمالا بعد از چند دقیقه نوشتن و پاک کردن هم کلا خسته می‌شدم و کار را کنار می‌گذاشتم و همه چیز را موکول می‌کردم به فردا یا یک روزی که حوصله نوشتن را داشتم که احتمالا به این زودی‌ها هم این روز فرا نمی‌رسید.

همه ما حس کمال‌گرایی را در وجود خودمان داریم و این قابل انکار نیست. تفاوت‌مان فقط در میزان بروز دادن این حس است. برخی از ما توانایی کنترل کمال‌گرایی خود را ندارند و برخی دیگر به مرور می‌آموزند که چطور این اسب سرکش را تحت اختیار خود در بیاورند. در هر کاری که مثال بزنی، از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین کارها، کمال‌گرایی می‌تواند یک دشمن خطرناک به حساب بیاید. این‌که مدام پیش خودت تکرار کنی که “نه، امروز حال و حوصله کار کردن به بهترین حالت ممکن را ندارم” نه تنها کمکی به خودت نمی‌کنی، بلکه کیفیت کاری هم که در همان حال انجام می‌دهی را به شدت پایین خواهی آورد.

بیخودی به خودت گیر نده. تو همیشه به اندازه کافی خوب بودی و خوب هستی و خوب خواهی بود. این حس دیوانه کننده را کنار بگذار و فقط روی کارهایت متمرکز باش تا حس خلاقیت امکان خودنمایی پیدا کند. یک مدت که این روند را ادامه بدهی خواهی دید که انگار نتایج تلاش‌هایت آن‌چنان هم که ابتدا فکر می‌کردی بد از آب در نیامده است. کامل بودن خوب است، اما پیگیری و کوشش می‌طلبد و این پیگیری میسر نمی‌شود مگر با کنار گذاشتن حس مخرب کمال‌گرایی.