چرا برخی از نویسنده‌ها نمی‌توانند داستان‌ها را تمام کنند؟

یکی از فنونی که هر نویسنده‌ای باید آن را بلد باشد، تمام کردن داستان است. لابد الان با خودتان می‌گویید این دیگر چه جور فنی است؟ مگر می‌شود داستان را تمام نکرد؟ ممکن است باورش برای شما سخت باشد، ولی نویسنده‌های زیادی در سرتاسر دنیا وجود دارند که هر کدام به دلایل مختلفی از به اتمام رساندن آثار و کتاب‌های خود عاجزند؛ نوشتن را بلدند، خوب هم می‌نویسند، اما هرگز به پایان ماجرا دست نمی‌یابند. اگر در بین فایل‌های کامپیوتر یا کاغذهای داخل کشوی میزشان نگاهی بیاندازید، ده‌ها پروژه مختلف را پیدا می‌کنید که ناقص مانده‌اند. برخی از کتاب‌‌ها را تا یک سوم پیش برده‌اند، برخی از پروژه‌ها را تا نصفه نوشته‌اند، بعضی از آثار را هم تا چند صفحه آخر پیش برده‌اند ولی دست آخر همه را رها کرده‌اند!

چرا چنین است؟ چرا بعضی از نویسنده‌ها در این زمینه ضعف دارند؟ مگر تمام کردن یک کتاب داستان چقدر سخت می‌تواند باشد؟ اگر اهل نوشتن نیستید یا خود را یک نویسنده نمی‌دانید، اجازه بدهید اعتراف کنم که به پایان رساندن یک داستان انصافا کار سختی است. شاید مشکل‌ترین بخش نوشتن یک رمان همان چند کلمه نهایی باشد. به هر حال این انتهای کتاب است که بیشترین تاثیر را روی مخاطب می‌گذارد و ذهن او را تا مدت‌ها درگیر خودش می‌کند. چه داستان‌هایی که به خاطر یک پایان خوب همیشه در اذهان ماندگار شدند و چه مجموعه کتاب‌هایی که به خاطر پایان‌بندی ضعیف مخاطب را عصبانی کرده‌اند.

عده‌ای از نویسنده‌ها که چنین مشکلی دارند، اخیرا به پایان‌بندی باز روی آورده‌اند. پایان باز البته در بعضی از داستان‌ها می‌تواند مفید واقع شود و از کیفیت اثر نکاهد، اما این شامل هر داستانی نمی‌شود. جزئیات زیادی باید با هم جور بشوند تا شما با پایان باز، تصمیم‌گیری در مورد انتهای داستان را به مخاطب بسپارید. نباید پایان‌بندی باز را به عنوان یک راه حل ساده و آسان برای فرار از مسئولیت تمام کردن قصه در نظر گرفت، اگرچه همان پایان‌بندی باز هم خودش هنری است که به مهارت‌های لازم احتیاج دارد.

۷ دلیل عمده برای ناتوانی برخی از نویسنده‌ها در اتمام داستان

در هر حال، برای رفع این مشکل و به دست آوردن شهامت و قدرت لازم برای به اتمام رساندن یک داستان، خوب است که یک نویسنده در ابتدا بداند که چرا در به پایان بردن نوشتار خود ضعف دارد. آن‌چه در ادامه می‌خوانید دلایل متداولی هستند که در بین اکثر نویسنده‌ها در هنگام نوشتن چند برگ نهایی یک کتاب یا رمان به سراغ‌شان می‌آیند.

۱- می‌ترسند: به همین سادگی. دلیل اصلی تمام نکردن یک داستان توسط یک نویسنده این است که می‌ترسد. ممکن است فکر کند که تا اینجای کار موفق شده است که یک داستان فوق‌العاده خلق کند؛ برای تک تک جزئیات و شخصیت‌های داستان مدت‌ها زحمت کشیده و ماه‌ها برای نوشتن ماجرا وقت گذاشته و حالا که به آخر داستان رسیده است فکر می‌کند نمی‌تواند به خوبی از پس این کار بر بیاید. به هر حال در انتهای داستان گاهی لازم است برخی از شخصیت‌ها از بین بروند، بعضی دیگر برای همیشه بروند و بازنگردند، گاهی باید یک اتفاق تاثیرگذار و بزرگ در داستان رخ بدهد تا بتوان یک پایان معنادار ساخت.

پایان هر چه که باشد، نویسنده باید از خودش دل و جرات نشان بدهد و تصمیمات سختی بگیرد. خیلی‌ از نویسنده‌ها نمی‌توانند چنین کاری را انجام بدهند، برای همین به کلی توانایی نوشتن خود را از دست می‌دهند و بعد از مدتی هم اثر را نیمه‌کاره رها می‌نمایند. نوشتن یک داستان شهامت می‌خواهد. باید رحم و مروت را کنار بگذارید و پایان‌های غم‌انگیز یا شگفت‌انگیز را به واقعیت تبدیل کنید. این‌که همه به خوبی و خوشی تا آخر عمر در کنار هم زندگی کنند به درد قصه‌های کودکان می‌خورد.

۲- برنامه ندارند: همان‌طور که آغاز کردن و پیش بردن یک قصه به برنامه‌ریزی احتیاج دارد، پایان قصه هم باید برنامه داشته باشد. نویسنده‌ای که از همان اول کار نداند می‌خواهد چه عاقبتی برای داستان خود رقم بزند، نمی‌تواند به این راحتی یک اثر را با موفقیت به انتها برسانند. برای همین است که همیشه تاکید دارم اگر می‌خواهید داستانی را بنویسید، پیش از شروع به نوشتن، روی تک تک جزئیات ماجرا فکر کنید، برای آن برنامه‌ریزی نمایید و آن‌چنان به داستان مسلط بشوید که در هنگام نوشتن کار دیگری به جز نوشتن برای خود باقی نگذارید.

۳- اهل صبر و حوصله نیستند: بعضی از نویسنده‌ها صبر و حوصله ندارند. نوشتن یک کتاب کاری نیست که بتوان در آن عجله کرد. یک نویسنده حرفه‌ای هرگز به این فکر نمی‌کند که چند وقت است دارد روی نوشتن یک داستان کار می‌کند یا حدودا تا چند وقت دیگر می‌تواند نوشتن را به اتمام برساند. این طرز فکر، خلاقیت نگارنده را نابود می‌کند.

نوشتار مرتبط: ۲۰ خصوصیت فکری یک نویسنده حرفه‌ای

اگر دنبال این هستید که در ۳۰ روز یا دو ماه یک رمان بنویسید، اصلا از همان اول دست به کار نشوید. همین عجله سبب می‌شود که قصه را طوری بنویسید که عملا نتوانید پایان خوبی برای آن رقم بزنید. دقیقا به همین خاطر است که این همه داستان و رمان ضعیف در بازار ریخته است. نویسنده‌ها اغلب دنبال این هستند که در زمان کمتر تعداد آثار بیشتری را به نام خودشان ثبت کنند. هرگز نباید نگرشی کمیت‌گرا نسبت به نویسندگی داشت، خصوصا اگر هدف نوشتن یک کتاب یا داستان باشد.

۴- از نظم دورند: شاید به نظر مسخره بیاید ولی نویسنده‌های زیادی هستند که به خاطر نظم نداشتن هرگز نمی‌توانند نوشته‌های خود را به پایان برسانند. محل کارشان را اگر نگاه کنید، کلی کاغذ پیدا می‌کنید که هر کدام مربوط به یک بخش متفاوت از یک داستان متفاوت است. اگر به کامپیوترشان بنگرید، می‌بینید که از هر قصه‌ای چندین و چند فایل با نام‌های مشابه دارند که خودشان هم نمی‌دانند کدام یک مربوط به کدام ویرایش یا کدام پیش‌نویس است.

به غیر از خود داستان‌ها و نوشته‌ها، روی میزشان هم کلی وسیله به درد نخور پیدا می‌کنید که نه تنها به کارشان نمی‌آید، بلکه حواس‌شان را هم پرت می‌کنند. تمام کردن یک داستان با چنین وضعیتی عملا غیرممکن است. برای همین بهتر است به عنوان یک نویسنده همیشه نظم و تمیزی را مورد توجه قرار دهید.

۵- تمام کردن را دوست ندارند: این مورد کمی روان‌شناختی است. بعضی‌ها هستند که از نوشتن داستان لذت می‌برند؛ دوست دارند هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوند بدانند که هنوز باید داستانی که در دست دارند را ادامه بدهند. در این مرحله می‌توانند به خودشان بگویند که مشغول نوشتن یک اثر هستند. ولی مشکل این است که آن‌چنان درگیر این مرحله می‌شوند که دیگر تمایلی به تمام کردن ماجرا ندارند. به نوعی تصور می‌کنند که اگر قصه را به پایان برسانند، دیگر نمی‌توانند خود را یک نویسنده بدانند چون دیگر چیزی برای نوشتن در اختیار ندارند.

این دسته از نویسنده‌ها باید هر روز جلوی آینه به خودشان یادآوری کنند که هر کتابی، هر داستانی، هر رمانی بالاخره باید تمام بشود. به اتمام رسیدن یک داستان به معنی تمام شدن حرفه نویسندگی برای آن‌ها نیست، بلکه آن‌ها همیشه می‌توانند یک اثر جدید را شروع کنند.

۶- به کمال‌گرایی دچارند: کمال‌گرایی بزرگ‌ترین قاتل خلاقیت است. نویسنده‌های کمال‌گرا مدام به خودشان گیر می‌دهند که اگر نتوانند یک پایان خوب برای داستان‌شان بنویسند چه می‌شود؟ یا این‌که اگر با یک پایان ضعیف کاری کنند که کیفیت کل داستان افت کند چه؟ این جور نویسنده‌ها دل‌شان می‌خواهد کارشان بی‌نقص باشد و برای همین برای تمام کردن یک داستان واقعا خودشان را شکنجه می‌دهند.

نوشتار مرتبط: سد نویسندگی چیست و چطور از دستش خلاص شوید؟

اگر شما هم در این دسته‌بندی قرار می‌گیرید، باید به شما توصیه کنم که روح کمال‌گرای منتقد درونی خود را باید به هر ترتیب که شده ساکت کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ نوشته‌ای بی‌نقص نیست. حتی در برترین آثار برترین نویسنده‌ها نیز می‌توان نواقصی پیدا کرد و این اصلا ایرادی ندارد. در واقع همین نواقص هستند که یک اثر را ماندگار و متمایز می‌سازند. زیاد به خودتان سخت نگیرید.

۷- خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند: از دیگر دلایل ناتوانی برخی از نویسنده‌ها در به اتمام رساندن داستان‌های خود این است که مدام خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند. وقتی نزدیک به اواخر کتاب خود می‌شوند، می‌روند و آثار نویسنده‌های بزرگ‌تر را مدام ورق می‌زنند و آخر داستان آن‌ها را بررسی می‌کنند و در نهایت به خودشان می‌گویند که هرگز امکان ندارد بتوانند مثل فلان شخص داستان خود را تمام کنند.

متاسفانه چنین نویسنده‌هایی نمی‌دانند که اگر سبک و کلاس کارشان با نویسنده‌های دیگر فرق داشته باشد هیچ اشکالی ندارد بلکه حتی می‌تواند سبب تمایز آن‌ها از بقیه بشود. این نویسنده‌ها باید کمی روی اعتماد به نفس خود بیشتر کار کنند و به شیوه نگارش خودشان احترام بگذارند.

پایان‌نوشت

قبول دارم که نوشتن یک داستان می‌تواند کار جالب و جذابی باشد، اما تمام کردن یک داستان هم به اندازه نوشتن آن اهمیت دارد. برخی حتی بیش از چند صد هزار کلمه برای یک داستان نوشته‌اند و هنوز فکر می‌کنند که باید قصه خود را ادامه بدهند، این در حالی است که بسیاری از آثار داستانی مشهور زیر صد هزار کلمه داشته‌اند. نمی‌خواهم از محدودیتی معین در تعداد کلمات یک داستان سخن به میان بیاورم، فقط هدفم این است که یادآور شوم هر داستانی باید نقطه پایانی داشته باشد؛ حتی اگر تلخ، حتی اگر شیرین.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.