در گذشته شیوه‌های پرشماری برای دریافت محتوا در اختیار نداشتیم. یا تلویزیون بود و یا رادیو، یا این‌که باید کتاب و روزنامه و مجله می‌خواندیم. اگر می‌خواستیم در رابطه با موضوعی به طور مفصل تحقیق یا مطالعه کنیم تا به دانش خود بیافزاییم یا اگر می‌خواستیم یک داستان نوشتاری بخوانیم، تنها گزینه موجود کتاب خواندن بود. تقریبا همه ما یک مجموعه از کتاب‌های مختلف برای خودمان داشتیم. برخی از این مجموعه‌ها آن‌قدر کوچک و محدود بود که در یک کیف هم جا می‌شد، اما برخی دیگر که خوره کتاب بودند شاید با ده تا کتابخانه هم نمی‌توانستند کتاب‌های خود را جمع‌وجور کنند.

آن وقت‌ها حال و حوصله مطالعه کردن داشتیم و در هنگام کتاب خواندن نیز تمرکزمان بیشتر بود. از آن‌جا که کار دیگری برای انجام دادن نداشتیم، اگر علاقه داشتیم، از هر فرصتی استفاده می‌کردیم تا به خواندن کتابی که در دست داشتیم ادامه بدهیم. چه در حین مراحل آشپزی بود، چه در هنگام انتظار کشیدن پشت فرمان ماشین، چه در ایستگاه اتوبوس، چه در یک بعدازظهر خواب‌آور در حال لم دادن روی تخت و چه شب‌هایی که خواب‌مان نمی‌برد. آری، بیشتر کتاب می‌خواندیم و به جز این، خیلی هم بهتر کتاب می‌خواندیم. منظورم این است که در گذشته تمرکز ما در هنگام مطالعه بسیار بیشتر بود. چشمان‌مان زود خسته نمی‌شد. ولع مطالعه داشتیم ولی در عین حال صبورتر می‌خواندیم. به معنای دیگر، از کتاب خواندن و مطالعه کردن لذت می‌بردیم. بر این اساس بود که جملات در نظر ما کش نمی‌آمدند، فصل‌ها طولانی به نظر نمی‌رسیدند و کتاب‌ها به مانند قله یک کوه بلند نبودند که باید برای فتح کردنش می‌کوشیدیم.

نویسنده، نسل امروزی و کتاب

اما حالا اوضاع فرق کرده است. ما این روزها فعالیت‌های زیادی برای انجام دادن داریم. اغلب‌مان از صبح تا شب درگیر کار و مشغله‌های روزانه هستیم و حتی برای غذا خوردن هم گاهی وقت پیدا نمی‌کنیم. بر فرض هم که در آن میان کمی هم وقت استراحت و تفریح داشته باشیم، آن‌قدر گزینه برای تفریح کردن داریم که دیگر وقت نمی‌شود به مطالعه کردن و یاد گرفتن و لذت بردن از کتاب خواندن حتی فکر کنیم، چه برسد به این‌که واقعا این کارها را انجام بدهیم. فقط عده کمی از ما هنوز هم مطالعه می‌کنیم، آن هم چون به این کار علاقه داریم.

در بین همین گروه اندک از ما، باز هم نمی‌توانیم بگوییم که عادت‌های گذشتگان را در تمرکز و تفکر حفظ کرده‌ایم و نمی‌توانیم ادعا کنیم که به همان دقت و حوصله کتاب می‌خوانیم. ما را تبلیغات و تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های پیام رسان و اپلیکیشن‌ها و وقت کم بد عادت کرده‌اند. ما دیگر حتی اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم بادقت مطالعه کنیم. خیلی که زور بزنیم، بعد از نیم ساعت چشمان‌مان خسته می‌شوند و حوصله‌مان سر می‌رود. دیگر به راحتی نمی‌توانیم با محتوای نوشتاری ارتباط برقرار کنیم و محتوای صوتی یا تصویری را ترجیح می‌دهیم. آثار این نویسنده‌ها و مترجمان امروزی هم که چنان نثر ادبی و خشک و خسته‌کننده‌ای دارند که اصلا نمی‌شود با آن‌ها کنار آمد. این می‌شود که هنوز به پایان صفحه سوم کتاب نرسیده‌ایم که به خودمان می‌گوییم «حالا باقیش باشه واسه بعد» و این «بعد» به این زودی‌ها سروکله‌اش پیدا نمی‌شود و نتیجه می‌شود کلی کتاب که در گوشه اتاق یا داخل کتابخانه خوانده نشده خاک می‌خورند و ما هم برای رفع عطش خود نسبت به مطالعه، مدام کتاب‌های جدید می‌خریم به این امید که این یکی دیگر حتما جذاب خواهد بود و تا آخرش را می‌خوانیم.

نوشتار مرتبط: درس‌هایی برای تقویت قدرت نویسندگی

حرفم امروز این است که شاید بتوان بخشی از این مشکل را گردن پلتفرم‌های اجتماعی و انواع و اقسام رسانه‌های متداول امروزی انداخت که عادت‌های ما در مطالعه کردن را تغییر داده‌اند، بخشی از آن هم تقصیر کمبود وقت است و اجبار ما به تلاش برای کسب رزق و روزی. اما این وسط نویسنده‌ها هم مقصر هستند. بله! من و شما به عنوان نویسنده مقصر هستیم. تعجب نکنید. اگر کسی کتاب شما را نمی‌خواند یا اصلا کتاب نمی‌خواند فقط به خاطر این و آن نیست، نویسنده هم در این میان نقش دارد و اتفاقا چه نقش مهمی هم دارد.

نویسنده امروزی باید بداند که دیگر با آن مخاطب کلاسیک و قدیمی طرف نیست که حال و حوصله مطالعه کردن هر متنی را داشته باشد. نویسنده امروزی باید حواسش به وقت آزاد محدود مخاطب خودش باشد. نویسنده امروزی باید در جریان باشد که پادکست‌ها و یوتیوب و توییتر و امثال این‌ها دارند گوی سبقت را در سرقت حواس مخاطب از نویسنده‌ها با آن شیوه‌های قدیمی‌شان در تولید محتوای متنی می‌ربایند.

کتاب و فصل‌هایش

با این حرف‌ها، اکنون دیگر باید بدانید که طول هر فصل از کتاب شما واقعا مهم است. این‌که در هر فصل از کتاب خود چند کلمه می‌گنجانید واقعا اهمیت دارد. این حرف‌های قدیمی را که می‌گویند در تولید محتوا باید کیفیت را مدنظر قرار دهید و کمیت را به دست فراموشی بسپارید را به دست فراموشی بسپارید. امروزه کمیت اگر از کیفیت ارزشمندتر نباشد، قطعا به همان اندازه ارزش دارد.

بیخود و بی‌جهت نیست که کتاب‌ها فصل‌بندی دارند. این‌که بدانید چرا باید کتاب خود را به شکل فصل به فصل مرتب کنید یکی از مهارت‌های اصلی نویسندگی است، و این‌که بدانید دقیقا چطور باید این کار را انجام دهید خودش مهارتی دیگر.

فصل‌ها در یک کتاب به مخاطب این امکان را می‌دهند تا در بین مراحل مطالعه خود فاصله بیاندازند. مسلما نمی‌توان انتظار داشت که یک نفر یک کتاب چند صد صفحه‌ای را در یک مرحله تا آخر بخواند و تمام کند. فاصله بین هر فصل در واقع موقعیت مناسبی است که مخاطب برای مدتی کتاب را کنار بگذارد و به زندگی‌اش برسد و بعد که دوباره برگشت تا خواندن کتاب را ادامه بدهد، از فصل بعدی شروع کند و پیش برود. گذشته از این، تمام کردن هر فصل می‌تواند به عنوان یک هدف برای مخاطب در نظر گرفته شود، به این معنا که خواننده با خودش می‌تواند قرار بگذارد که هر روز یا هر دو روز یک بار یا هر چند وقت یک بار که توانست، باید یک فصل از کتابی که در دست دارد را تمام کند و وقتی چنین کرد، یک حس موفقیت به او دست خواهد داد و برای ادامه دادن کتاب انگیزه بیشتری پیدا می‌کند.

نوشتار مرتبط: رمان‌ها چطور می‌توانند از شما نویسنده بهتری بسازند؟

از سوی دیگر، نویسنده اگر نوشتن بلد باشد خودش هم می‌تواند از این ارائه فصل به فصل محتوای کتاب خود بهره‌مند شود. می‌پرسید چطور؟ خوب، هر فصل از یک کتاب می‌تواند آغاز یک شیوه روایت جدید باشد. با هر فصل جدید از کتاب می‌توان به موقعیت مکانی یا زمانی متفاوتی از بحث پرداخت یا دید راوی مطلب را دچار تغییر و تحول کرد و از جنبه متفاوتی به ادامه داستان پرداخت. چه بسیار کتاب‌های غیر داستانی که با پایان یک فصل در بخشی از زمان، فصل جدید را در زمان متفاوتی آغاز کرده‌اند و توجه مخاطب را به بخش دیگری از مطلب مورد بحث کشانده‌اند. چه بسیار کتاب‌های داستانی که با پایان یک فصل از دید یکی از شخصیت‌ها، فصل جدید را از دید یک شخصیت دیگر آغاز کرده‌اند و با این کار حس کنجکاوی در مخاطب را چندین برابر کرده‌اند.

اندازه ایده‌آل

برای پاسخ به این سوال که در یک فصل از یک کتاب باید چند کلمه گنجاند نمی‌توان پاسخ دقیقی داد چون قانونی در این رابطه وجود ندارد که به یک استاندارد در میان نویسنده‌ها تبدیل شده باشد. اما می‌توان از برترین نویسنده‌ها و آثارشان الگو برداشت.

مثلا کتاب بازی تاج و تخت، اثر جورج مارتین در کل ۲۹۸ هزار کلمه دارد که در ۶۰ فصل ارائه شده که یعنی هر فصل از این کتاب به طور میانگین ۴۹۷۰ کلمه‌ای است. کتاب گرگ و میش یا Twilight، اثر استفنی مِیِر در کل ۱۱۸ هزار کلمه دارد که در ۲۵ فصل ارائه شده که یعنی هر فصل از این کتاب به طور میانگین ۴۷۲۰ کلمه‌ای است. کتاب ۱۹۸۴، اثر مشهور جورج اورول در کل ۸۹ هزار کلمه دارد که در ۲۴ فصل ارائه شده که یعنی هر فصل از این کتاب به طور میانگین ۳۷۰۰ کلمه‌ای است. کتاب سرگذشت ندیمه، اثر مارگارت اتوود در کل ۹۴۶۰۰ کلمه دارد که در ۴۶ فصل ارائه شده که یعنی هر فصل از این کتاب به طور میانگین ۲۱۰۰ کلمه‌ای است. هر فصل از کتاب هری پاتر و سنگ جادو به طور متوسط ۴۵۶۰ کلمه دارد و هر فصل از کتاب بازی‌های گرسنگی یا The Hunger Games هم به طور متوسط ۳۷۰۰ کلمه دارد.

همان‌طور که گفتم، قانونی در این زمینه وجود ندارد. اما می‌بینید که آثار برتر نویسنده‌های بزرگ همگی انگار یک محدوده معین برای تعداد کلمات هر فصل دارند. این محدوده را می‌توان از حداقل ۱۵۰۰ کلمه تا حداکثر ۶۰۰۰ کلمه در نظر گرفت.

با این حال، کتاب‌هایی با فصل‌های کوتاه‌تر هم پیدا می‌شوند که اتفاقا با استقبال خوبی مواجه شده‌اند. مثلا کتاب راز داوینچی از دن براون کلا ۴۵۰ صفحه دارد و ۱۰۲ فصل و هر فصل از کتاب هم حدود چهار و نیم صفحه‌ای است. یا کتاب گهواره گربه از کرت ونه‌گات کلا ۱۹۲ صفحه دارد و ۱۲۷ فصل، پس هر فصل حدودا یک و نیم تا دو صفحه‌ای است. اما خب، نوشتن فصل‌های کوتاه ولی پرتعداد کار هر نویسنده‌ای نیست و نیاز به مهارتی فوق‌العاده دارد، به طوری که مخاطب با خواندن چنین فصل‌های کوتاهی همچنان کنجکاو باقی بماند و برای خواندن فصل‌های بعدی نیز انگیزه داشته باشد.

از سوی دیگر، کتاب‌هایی با فصل‌های بسیار بلندتر هم پیدا می‌شوند که باز هم با استقبال خیلی خوبی روبه‌رو شده‌اند. مثلا هر فصل از کتاب ارباب حلقه‌ها به طور میانگین ۷۵۰۰ کلمه‌ای است. اما شما زیاد به این موارد منحصر به فرد فکر نکنید، چون نه شما جان تالکین هستید و نه الان سال ۱۹۵۴ است.

پایان‌نوشت

پس درست مثل همین پست از وبلاگ من که مثل باقی پست‌های وبلاگم از قانون شخصی حداقل ۱۰۰۰ کلمه و حداکثر ۴۰۰۰ کلمه پیروی می‌کند، شما هم اگر می‌خواهید مطلبی بنویسید باید یادتان باشد که نه روده‌درازی کنید و نه کم‌حرف باشید.

برچسب گذاری شده در:

, ,