این روزا دیگه کمتر کسی پیدا میشه که اسم «استودیو جیبلی» به گوشش نخورده باشه و با شنیدن اسمش تصاویر دنیای شگفتانگیز و پر از احساس اون توی ذهنش جون نگیره. از نسیم ملایمی که توی چمنزارهای «نائوشیکا از دره باد» میوزه تا قطار مرموزی که توی «شهر اشباح» روی آب حرکت میکنه، باید گفت که آثار این استودیو فقط انیمیشن نیستن؛ اونها تجربیات بصری و احساسی عمیقی هستن که با یه «سبک» کاملاً خاص و دوستداشتنی گره خوردن. این سبک، حاصل دههها کار خلاقانه و دیدگاه هنری منحصربهفرد هایائو میازاکی، ایسائو تاکاهاتا و تیم بینظیرشونه.
اما حالا، توی دورانی زندگی میکنیم که هوش مصنوعی با سرعت سرسامآوری در حال پیشرفته. ابزارهایی مثل DALL-E برای تولید تصویر و بهخصوص مدلهای جدیدتر مثل Sora از OpenAI که میتونن ویدیو درست کنن، همه ما رو شگفتزده کردن. یکی از قابلیتهای جالب (و شاید یه کم نگرانکننده) این ابزارها، تواناییشون در تقلید سبکهای هنری مختلفه. کافیه به اونها بگی: “یه ویدیو کوتاه به سبک انیمههای استودیو جیبلی بساز” نتیجه میتونه به طرز حیرتانگیزی شبیه به اون چیزی باشه که انتظارش رو داری – همون رنگهای گرم، همون شکل و شمایل توی شخصیتها، همون طبیعت زنده.
اینجاست که یه سوال اساسی و مهم مطرح میشه: آیا این تقلید سبک، به معنای نقض حقوق استودیو جیبلیه؟ آیا اونها میتونن به صورت قانونی جلوی شرکتهایی مثل OpenAI رو بگیرن و از اونها شکایت کنن؟
اگه بخوام یه جواب کوتاه به این سوال بدم باید بگم که “نه، یا دست کم کار استودیو جیبلی برای شکایت خیلی خیلی سخته”. حالا بریم دلایل این موضوع رو با جزئیات بیشتری بررسی کنیم:
۱. کپیرایت: محافظ اثر، نه امضای هنری
اساسیترین اصل توی قانون کپیرایت (حق نشر) اینه که از “بیان” (Expression) یک ایده محافظت کنه، نه از خود “ایده” (Idea) یا “سبک” (Style). توجه به این مساله خیلی حیاتیه.
- بیان چیه؟ به عنوان مثال، خود فیلم «همسایهی من توتورو» با داستان مشخصش، شخصیتهای توتورو، ساتسوکی و مِی با طراحی دقیقشون، موسیقی متن جو هیسایشی، دیالوگها، و تکتک فریمهای انیمیشن. اینها همشون “بیان” خلاقانه و ملموس ایده هستن و تحت حفاظت کپیرایت قرار میگیرن. کپی کردن مستقیم هر کدوم از این عناصر بدون اجازه، نقض قانونه.
- ایده چیه؟ ایده کلی “داستان دو خواهر که به خونهای روستایی نقل مکان میکنن و با موجودات جادویی جنگل دوست میشن”. این ایده به خودی خود قابل کپیرایت نیست. دهها داستان دیگه میتونن بر اساس این ایده کلی ساخته بشن.
- سبک چیه؟ این بخش پیچیدهتره. “سبک جیبلی” شامل عناصر متعددیه:
- بصری: پالت رنگی خاص (معمولاً سبز، آبی، رنگهای خاکی)، طراحی شخصیتها (معمولاً با چشمهای درشت و بیانگر، ظاهر ساده و بیآلایش)، پسزمینههای دقیق و پرجزئیات شبیه به نقاشیهای آبرنگ یا رنگ روغن، تاکید روی طبیعت و مناظر چشمنواز.
- موضوعی: تمرکز روی دوران کودکی، معصومیت، طبیعت، محیطزیست، صلحطلبی، پرواز، تقابل سنت و مدرنیته، شخصیتهای مؤنث قوی.
- احساسی: ایجاد حس نوستالژی، گرما، آرامش، شگفتی و گاهی اوقات اندوه ملایم.
۲. هوش مصنوعی: یادگیری الگو، نه کپیبرداری آگاهانه
مدلهای هوش مصنوعی مولد، مثل دانشآموزهایی هستن که به جای خوندن چند تا کتاب، کل کتابخونه ملی رو میخونن! اونها با “دیدن” (پردازش) میلیاردها تصویر و ویدیو از سراسر اینترنت و منابع دیگه، الگوهای آماری رو توی دادهها کشف میکنن.
- فرایند آموزش: وقتی این مدلها آثار جیبلی رو (در کنار آثار بیشمار بقیه هنرمندها، عکسها، فیلمها و غیره) پردازش میکنن، اونها رو “تماشا” نمیکنن و نمیفهمن که این مثلا “شهر اشباحه”. بلکه الگوهای پیکسلی، ترکیببندی رنگها، شکل خطوط، و توالی فریمها رو که توی این آثار (و آثار مشابه) تکرار میشن، از نظر ریاضی شناسایی میکنن.
- نتیجه: وقتی از هوش مصنوعی خواسته میشه چیزی “به سبک جیبلی” بسازه، مدل از این الگوهای آماری یادگرفتهشده استفاده میکنه تا پیکسل به پیکسل، یک تصویر یا ویدیوی کاملاً جدید رو سنتز کنه. این خروجی، یک کپی مستقیم از هیچ فریم خاصی از فیلمهای جیبلی نیست، بلکه یه “بازسازی” بر اساس ویژگیهای آماری سبکیه که از دادههای آموزشی (شامل جیبلی و احتمالاً کلی منابع دیگه با سبک مشابه یا متفاوت) استخراج شده. این شبیه به اینه که یک نقاش سالها آثار ونگوگ رو مطالعه کنه و بعد تابلویی بکشه که شبیه کارهای ونگوگ هست، اما یک صحنه و ترکیببندی کاملاً جدید داره.
۳. کوه بلند اثبات در دادگاه
حالا بذار تصور کنیم که وکلای استودیو جیبلی بخوان از OpenAI شکایت کنن. اونها با چه چالشهایی روبرو هستن؟
- ارائه مدرک کپی مستقیم: اونها باید نشان دهند که خروجی مشخصی از هوش مصنوعی (مثلاً یک ویدیوی خاص تولید شده توسط Sora) نه تنها شبیه آثار جیبلیه، بلکه حاوی کپی مستقیم، قابلتوجه و غیرقابل انکار از عناصر حمایتشده توسط کپیرایت اونهاست. مثلاً باید بتونن بگن: “این شخصیت توی ویدیوی هوش مصنوعی دقیقاً همون توتوروئه” یا “این سکانس پرواز کپی فریم به فریم از سکانس پرواز در قلعهی آسمانی لاپوتاست”. اثبات چنین چیزی خیلی سخته، چون همونطور که بالاتر نوشتم، هوش مصنوعی معمولاً محتوای جدیدی بر اساس الگوها میسازه.
- تفکیک سبک از اثر: دادگاه باید بتونه مرز بین “تقلید سبک” (که قانونیه) و “کپی کردن اثر” (که غیرقانونیه) رو مشخص کنه. شباهت در پالت رنگی، حسوحال یا طراحی کلی شخصیتها معمولاً برای اثبات نقض کپیرایت کافی نیست.
- مشکل دادههای آموزشی: حتی اگر ثابت بشه که آثار جیبلی توی دادههای آموزشی OpenAI بودن (که احتمالاً هم بودن)، اثبات اینکه دقیقاً همین دادهها باعث ایجاد یک خروجی خاص و ناقض کپیرایت شدن، و نه ترکیبی از هزاران منبع دیگه، یک چالش فنی و حقوقی بسیار بزرگه.
۴. بحث اخلاقی و آینده نامعلوم
باید منصف باشیم؛ اینکه یک ماشین بتونه به راحتی نتیجه سالها زحمت و خلاقیت انسان رو تقلید کنه، میتونه خیلی ناراحتکننده باشه. این موضوع سوالات اخلاقی مهمی رو پیش میکشه:
- آیا استفاده از آثار هنرمندان برای آموزش مدلهای تجاری بدون اجازه یا جبران منصفانهست؟
- این ابزارها چه تأثیری بر معیشت هنرمندان و آینده صنایع خلاق میذارن؟
- آیا نیاز به قوانین جدیدی داریم که بهتر از حقوق هنرمندان در عصر هوش مصنوعی محافظت کنه؟
این بحثها الان در سراسر جهان در جریانه. هنرمندان، نویسندگان و بقیه خالقان در حال تشکیل پروندههای حقوقی علیه شرکتهای هوش مصنوعی هستن و تلاش میکنن تا مرزهای قانونی رو جابجا کنن. ممکنه در آینده شاهد تغییر قوانین یا ایجاد مدلهای جدیدی برای صدور مجوز استفاده از آثار توی دادههای آموزشی باشیم.
نتیجهگیری
این که ChatGPT رفته سراغ الگوبرداری از آثار استودیو جیبلی به معنای بیارزش بودن سبک جیبلی نیست؛ برعکس، اونقدر ارزشمند و تأثیرگذاره که حتی هوش مصنوعی هم تلاش داره ازش تقلید کنه! اما دنیای قانون و دنیای هنر همیشه همگام نیستن. اونچه که از نظر احساسی یا اخلاقی ممکنه نادرست به نظر برسه، لزوماً از نظر قانونی قابل پیگیری نیست.
ما در آغاز یه دوران جدید و ناشناخته در تقاطع هنر، فناوری و حقوق هستیم. باید ببینیم که چجوری قوانین و جامعه خودشون رو با این واقعیتهای جدید تطبیق میدن تا هم نوآوری فناورانه تشویق بشه و هم حقوق خالقان آثار هنری به درستی مورد احترام قرار بگیره.
در حال حاضر، با توجه به قوانین کپیرایت فعلی که روی حفاظت از “بیان مشخص” آثار تاکید دارن و نه “سبک کلی”، و با در نظر گرفتن نحوه عملکرد هوش مصنوعی که روی یادگیری الگوها و سنتز محتوای جدید استواره، خیلی بعید به نظر میرسه که استودیو جیبلی بتونه با موفقیت از OpenAI صرفاً به دلیل تولید محتوا “به سبک جیبلی” شکایت بکنه چون در این راه کلی مانع بزرگ و کوچیک جلوی پاش قرار داره.
👈 پینوشت: برای نگارش این مقاله از دادهها و اطلاعات هوش مصنوعی کمک گرفتم.